📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
«حَتَّی إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً»
ذوالقرنین در ادامه مسیرش به سمت محل طلوع خورشید رفت؛
با توجه به کروی بودن زمین، مقصود از «محل طلوع خورشید» چیست؟
الف. آخرین نقطه مسکونی زمین، در سمت شرق (این نظر اغلب مفسران است؛ مثلا: مجمعالبیان، ج6، ص758)
ب. نهایت منطقه خشکی که آن سویش دریاست.
ج. ...
برای تامل بیشتر
با توجه به ادامه جمله، به ویژه به کار بردن تعبیر «وجدها ...» (همان تعبیری که در مورد غروب خورشید به کار رفت، که بیانگر احساس اوست، نه لزوما امر خارجی) آیا احتمال ندارد معنای دیگری غیر از طلوع فیزیکی خورشید مد نظر باشد؟
2) «... الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً»
خورشید را چنین یافت که بر قومی طلوع میکند که برایشان «مِن دونِ» آن، پوششی قرار ندادهایم.
مقصود چیست؟
الف. مقصود از پوشاندن، پوشاندن در برابر خورشید است، که برای این صورت دو معنا مطرح شده است:
الف.1. سرزمین آنان از هر گونه مانع طبیعی (مانند درخت و جنگل) یا مانع مصنوعی (ساختمان) در برابر نور و حرارت خورشید خالی بود و آنها هم ساختمانسازی بلد نبودند. (این نظر از قدیم در بین مفسران رایج بوده است؛ مثلا مجمع البيان، ج6، ص758؛ مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج21، ص497؛ و تا امروز نیز نظر اغلب مفسران بوده؛ مثلا المیزان، ج13، ص363)
الف.2. آنان لباس نداشتند و صنعت دوخت و دوز نداشتهاند که خود را بپوشانند و همانند حیوانات عریان زندگی میکردند (تفسير القمي، ج2، ص41؛ مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج21، ص497؛ المیزان، ج13، ص363)
ب. این به معنای آن است که خانه نداشتند و این کنایه است از اینکه ایل خانه به دوش بودند (حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، ج4، ص132)
ج. ...
برای تامل بیشتر
در معانی فوق، معنای (در امان نبودن از ضرر خورشید) مد نظر است، اما سوال این است که چرا تعبیر «مِنْ دُونِها» آورد و نه «مِنْها»؟
در واقع، اغلب مفسران و مترجمان برای این منظور، کلمه «دون» را نهتنها حذف کردهاند، بلکه تعبیر «در برابر» یا «در مقابل» گذاشتهاند؛ و یا تعبیر «بین آنها و خورشید» را به کار بردهاند که کاملا متفاوت است با «من دونها».
تعبیر «من دون» در سه معنا بسیار رواج دارد:
معنای «به غیر از» (یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدادا؛ بقره/165)
و یا «کمتر از» (يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِك؛ نساء/41)
و یا «در پس و پشتِ آن» (وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِكَ هُمْ لَها عامِلُونَ؛ مومنون/63؛ َ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودان؛ قصص/23)؛
که از این میان، اولی را با قدری تکلف میتوان به همین معنا به کار برد؛ یعنی بگوییم «ما به غیر از آفتاب پوششی براى آنان قرار نداده بوديم» (ترجمه بروجردی، ص528؛ تفسير آسان، ج10، ص391) و این جمله، به نحو استعاری بدین معنا باشد که در برابر آفتاب حفاظی نداشتند.
در واقع، غالبا این تعبیر را با بار منفی قلمداد کردهاند؛ اما هیچ قرینهای در کلام نیست که انسان را ملزم به این کند که جمله را بار منفی بخوانیم؛ و با توجه به این سه معنای عبارت «من دون»، دست کم میتوان سه معنای مثبت میتوان برای این جمله در نظر گرفت:
قومی که برایشان از غیر خورشید، پوششی نگذاشتهایم؛ (یعنی سراسر در نور خورشید غوطهور بودند و شب و ظلمت در کارشان نبود)
قومی که برایشان کمتر از خورشید، پوششی نگذاشتیم (آنها چنان در انوار غوطهورند که نورانیتی کمتر از خورشید آنان را در خود نپوشانده است)
قومی که برایشان در پس و پشت، و در آن سوی خورشید، پوششی نگذاشتیم (هر چه برای پوشش خود میخواهند در همین سمت خورشید مییابند)
در کانال نگذاشتم
3) «حَتَّی إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً»
ظاهرا در قرآن کریم هیچ نکته دیگری درباره این قوم بیان نکرده است.
واقعا اینها که بودند؟ و خدا در مورد آنها چه میخواهد بگوید که دانستنش برای ما لازم است؟ چرا به همین مقدار بسنده کرده است؟
آیا میخواهد بیان کند که در برخی از نقاط زمین انسانهایی یافت میشوند که کاملا به سبک حیوانات زندگی می کردند و از آنچه ما جز نیازهای اولیه و طبیعیِ زندگی اجتماعی انسان باور داریم (پوشاک، مسکن) با دوتای آن کاملا بیگانه بودند؟
یا ...