📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»
در آیات قبل سخن از این بود که خداوند در زمین زینتی قرار داده تا مردم را امتحان کند و این زینت را بعد از مدتی زایل خواهد ساخت. در واقع درنگ انسان در دنیا و مشغول شدنش به این زینتها شبیه وضعیت اصحاب کهف است که همان گونه که آنها چند صد سال گذر زمان را چون روزی یا یک نیمروز قلمداد کردند انسانها در قیامت هم کل زندگیشان در دینا را همچون روزی یا کمتر از یک روز به حساب میآورند («كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ» مومنون/113؛ «كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ» أحقاف/35) (المیزان، ج13، ص245)
و با توجه به این وضعیت، که حکایت زندگی روزمره بسیاری از انسانهاست، واقعا اصحاب کهف، دیگر جای تعجب ندارد.
2) «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»
برای ما، اینکه عده ای به خواب روند و بعد از سیصد سال بیدار شوند آیه عجیبی است؛ اما اگر کسی چشم آیهبین پیدا کند میبیند سراسر جهان تجلی آیات خداوند است و تمامی این آیات به قدری عجیب و معجزهآساست که در میان آنها، این آیه جای تعجب چندانی ندارد.
به قول سهراب سپهری:
زير بيدي بوديم
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم
چشم را باز كنيد ، آيتي بهتر از اين ميخواهيد؟
ميشنيديم كه بهم ميگفتند
سحر ميداند، سحر!
https://yaahagh.com/shaaer/sohrab-sepehri
3) «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»
در نقلهای متعددی آمده است که سر بریده امام حسین ع از فراز نیزهها این آیه را قرائت کرد. این واقعه،
هم توسط حارث بن وکیده که از ماموران همراه کاروان بوده روایت شده (دلائل الإمامة، طبری، ص188)۱
و هم در کوفه توسط سهل بن حبیب شهرزوری (مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، ج4، ص121-123)۲، و زید بن ارقم (الإرشاد (للمفید)، ج2، ص118۳؛ مناقب آل أبي طالب، ج4، ص61۴؛ إعلام الوری بأعلام الهدی (طبرسی)، ج1، ص473۵ و كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج2، ص67 و الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم، ص561)،
و هم در شام از منهال بن عمرو (الثاقب في المناقب، ص333۶؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص577۷ و الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم، ص565 و الصراط المستقيم إلی مستحقي التقديم، ج2، ص179)۸
داستان اصحاب کهف داستان جوانانی بود که ایمان آوردند و خداوند هدایتشان را افزود و آنان را آیهای برای جهانیان گرداند (کهف/13).
و اگر کسی در داستان عاشورا نیک بیندیشد میفهمد که در قبال داستان عاشورائیان، دیگر داستان اصحاب کهف جای تعجب ندارد.
4) «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»
درباره اینکه مراد از کهف، غاری در کوهی است که آن گروهی که داستانشان معروف است (حدیث3) بدان پناه بردند بین مفسران اختلافی نیست (فقط در معاصران، شخصی با نام مستعار عبدالله مستحسن، آن گروه معروف را «اصحاب رقیم» دانسته و «اصحاب کهف» را ائمه اطهار ع قلمداد نموده است (در کتاب: اصحاب کهف در آینه ولایت)، که البته دلایل وی برای چنین تطبیقی قانعکننده نیست، هرچند آن ادله، این احتمال را که ائمه ع ویا یاران امام زمان ع یکی از مصادیق تاویلی این آیات باشند تقویت میکند.)
اما در اینکه مقصود از «رقیم» چیست اختلاف نظر فراوانی از همان صدر اسلام بین مفسران وجود داشته است. این اقوال را میتوان در یک تقسیمبندی اولیه در دو گروه قرار داد:
الف. دیدگاههایی که اینها را دو گروه میدانند؛ که مهمترینش دیدگاهی است که معتقد است رقیم حکایت آن سه نفری است که در غاری محبوس شدند و با صدق نیتشان از غار رهایی یافتند (حدیث4، که این حدیث در کتب اهل سنت نیز بسیار روایت شده است)
ب. دیدگاه هایی که علیرغم اختلاف در تعیین مراد از کلمه رقیم، در این نکته اتفاق نظر دارند که اصحاب کهف و رقیم یک گروهند؛ آنگاه درباره اینکه مقصود از رقیم چیست، گفتهاند:
1. نام وادیای است که این غار در آن بود. (ابنعباس و ضحاک)
2. اسم کوهی است که این غار در آن بود. (حسن بصری)
3. شهری که اصحاب کهف از آنجا خارج شدند (سدی و کعب)
4. لوحی از سنگ که نام آنها را بر آن نوشته و بر در غار نصب کرده بودند (سعید بن جبیر، بلخی و جبائی)
5. رقیم به معنای کتاب، و نام مکتوبی است که خداوند از آنچه در آن نوشته شده به ما خبری نداده است (ابنزید)
اینها اقوالی است که مرحوم طبرسی از صحابه و تابعین نقل کرده است (مجمع البيان، ج6، ص698).
اما اقوال دیگری هم مطرح بوده است که قرطبی (قرن7) در تفسیرش (الجامع لأحكام القرآن، ج10، ص356-358) ۹ بدانها اشاره کرده مانند اینکه رقیم عبارت است از:
6. صخرهای که روی غار گذاشتند [و در غار را بستند] (سدی)
7. لوحی از سرب بوده که کافران اسم و احوالات اصحاب کهف را در آن نوشتند و در سر غار یا در خزانه مملکتی نگه داشتند (ابنعباس و فراء)
8. کتاب و نوشتهای بوده که شریعتی که از دین حضرت عیسی بدان پایبند بودند در آن مکتوب بوده است. (ابنعباس)
9. نام پولهای آنها بوده است (قتاده)
10. سگ آنها بوده است (انس بن مالک و شعبی)
11. منظور دوات است (عکرمه)
12. آن لوح طلایی بوده که زیر دیواری بود که حضرت خضر آن را تجدید بنا کرد [در واقع مربوط به داستان بعدی این سوره است نه درباره اصحاب کهف)
13. منظور خود افراد اصحاب کهف هستند.
14. غاری است در سرزمین روم که در آنجا 21 نفر به خواب رفته و از این جهت شبیه اصحاب کهف هستند اما حکایت دیگری دارند (ضحاک)
15. اسم وادیای در پایین فلسطین است که غاری در آنجا وجود دارد (غزنوی)
5) «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»
حکایت
در بسیاری از کتب شیعه و سنی حکایتی درباره سخن گفتن امیرالمومنین ع با اصحاب کهف آمده است که اگرچه در شرح و بسط آن اندکی اختلاف است، اما کثرت روایات تردیدی در اینکه چنین سخن گفتنی رخ داده است باقی نمیگذارد.
در اینجا واقعه را بر اساس یکی از کتب اهل سنت (مناقب أمير المؤمنين علي بن أبيطالب رضي الله عنه، معروف به المناقب ابنالمغازلی، م483، ص300۱۰) که با سند متصل از انس بن مالک نقل کرده، روایت میکنیم و در پایان اسامی برخی دیگر از کتبی که این واقعه را نقل کرده اند ذکر خواهیم کرد.
انس بن مالک میگوید: به پیامبر اکرم ص بساطی [= زیراندازی] از بهندف [= اسم منطقهای نزدیک بغداد کنونی] هدیه دادند. به من فرمود: انس! آن را روی زمین پهن کن. من آن را پهن کردم. سپس فرمود: آن ده نفر را جمع کن [در نقلهای دیگر نام این ده نفر چنین است: خود انس، امیرالمومنین ع، ابوبکر، عمر، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، زبیر، طلحه، سعد و سعید؛ و در برخی نقلها به جای سعد و سعید، سلمان و ابوذر است] پس آنان را خواندم و هنگامی که وارد شدند بدانها دستور نشستن بر آن بساط را داد. سپس علی ع را صدا کرد و مدتی طولانی با او نجواکنان سخن گفت و آنگاه علی ع برگشت و دوباره روی بساط نشست و فرمود: ای باد: ما را بر خود سوار کن.
پس باد ما را برداشت و آن بساط ما را روی خود به آرامی تکان میداد تا اینکه [حضرت علی ع] فرمود: ای باد ما را همینجا بگذار. سپس فرمود: آیا می دانید که شما در کدامین مکانید؟
گفتیم: خیر.
فرمود: اینجا جایگاه اصحاب کهف و رقیم است. بلند شوید و بدانان سلام کنید!
پس یکی یکی بلند شدیم و به آنان سلام گفتیم اما جوابمان را ندادند. سپس علی بن ابیطالب ع بلند شد و گفت: سلام بر شما ای جماعت صدیقان و شهداء! آنها گفتند: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته.
من گفتم: آنها را چه میشود که جواب تو را دادند اما جواب سلام ما را ندادند؟
علی ع به آنها فرمود: چه شد که جواب برادرانم را ندادید؟
گفتند: ما جماعت صدیقان و شهداء بعد از مرگ با کسی سخن نگوییم مگر با انبیاء و اوصیاء.
سپس [حضرت علی ع] فرمود: ای باد ما را بر خود سوار کن!
پس ما را بر خود سوار کرد و روی خود به آرامی تکان میداد تا دوباره فرمود: ای باد ما را بر زمین بگذار. پس بر زمین گذاشت و بناگاه دیدیم در «حره» [= منطقهای در مدینه] هستیم؛
حضرت علی ع فرمود: بشتابیم که نماز [جماعت به امامت] پیامبر را دریابیم؛ ما هم آمدیم و رسیدیم و پیامبر در آخر رکعتش داشت این آیه را میخواند «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً».
عيون المعجزات (ابن عبدالوهاب، قرن5 [یا: سید مرتضی])، ص14-15۱۱؛
عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، ص372-373؛
الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ج1، ص83۱۲؛
سعد السعود، ص113۱۳؛
مناقب آل أبي طالب، ج2، ص337-338۱۴؛
الفضائل (لابن شاذان القمي)، ص164-166۱۵؛
المناقب (للعلوي)، ص101-103؛
الثاقب في المناقب، ص173-175۱۶؛
الخرائج و الجرائح، ج1، ص211۱۷؛
الكشف و البيان عن تفسير القرآن (ثعلبی)، ج6، ص157۱۸؛
الجامع لأحكام القرآن (قرطبی)، ج10، ص389
روایات مختلف این حکایت در مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، ج1، ص179-194 تا حدودی جمع شده است.