📌 فهرست دسترسی سریع (نکات ادبی):
«فَأَتْبَعَ»
ماده «تبع» در اصل در معنای پیروی و در پی کسی یا چیزی روان شدن ویا به چیزی پیوستن میباشد (معجم مقاييس اللغة، ج1، ص363) که اسم فاعل آن «تابع» میشود (ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْض؛ بقره/145)
این ماده در ابواب مختلفی به کار رفته است:
وقتی به باب افتعال (اتَّبَعَ) میرود (مثلا: فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقی؛ 123) برخی بر این باورند که معنای آن با حالت ثلاثی مجرد (تَبِعَ) (مثلا: فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ بقره/38) تفاوتی ندارد (مفردات ألفاظ القرآن، ص163) اما برخی تفاوت این دو را در این میدانند که دومی تنها در جایی به کار میرود که «پیروی» با اختیار و اراده باشد (التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج1، ص408) که اسم مفعول آن «مُتَّبَع» میشود به معنای کسی که دیگران به دنبال او هستند (أَنْ أَسْرِ بِعِبادي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ؛ شعراء/52)
وقتی به باب «افعال» میرود (أَتْبَعَ سَبَباً، کهف/85 و 89 و 92؛ فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ، شعراء/60؛ وَ أَتْبَعْناهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً، قصص/42)؛ فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ، أعراف/175)؛ فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً، مؤمنون/44)، از نظر برخی همچنان تفاوتی با حالت ثلاثی مجرد (تَبِعَ) ندارد؛ و در عین حال برخی این احتمال را دادهاند که «أتبع» پیرویای است که به «ملحق شدن» منجر شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص163۱؛ معجم مقاييس اللغة، ج1، ص363۲)۳ از ابوعلی نقل شده که «تبع» فعل یک مفعولی است، وقتی به باب افعال میرود دو مفعولی میشود (مجمع البيان، ج6، ص755) و أتبع به معنای «کس یا چیزی را تابع کس یا چیز دیگر کردن» است (مثلا: ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذی؛ بقره/262) (التحقیق، ج1، ص408)۴
وقتی به باب تفاعل میرود، به معنای چیزی است که به پیروی تن داده است و غالبا در جایی که چند چیز پشت سر هم قرار گیرند به کار میرود (التحقیق، ج1، ص408)؛ و اسم مفعول آن «مُتَتابع» (پشت سر هم) است (فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْن؛ نساء/92 و مجادله/4)
«تَبَع» (إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا؛ ابراهیم/21؛ غافر/47) صفت مشبهه است همانند «حسن» و دلالت بر ثبات در تبعیت و پیروی میکند (التحقیق، ج1، ص408)
در مورد «تَبِيع» (ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَيْنا بِهِ تَبيعاً؛ اسراء/69) هم برخی گفتهاند همانند «تَبَع» صفت مشبهه است (مانند شریف) (التحقیق، ج1، ص408) اما به نظر میرسد که بویژه در این آیه حق با کسانی باشد که معنای این کلمه را «نصیر» (یار و یاور) دانستهاند و وجه تسمیهاش هم این است که پیگیر نصرت و یاری آن شخص برمیآید (معجم مقاييس اللغة، ج1، ص363)
لفظ «تُبَّع» به معنای «سایه» است از این جهت که همواره از شخص تبعیت میکند (معجم مقاييس اللغة، ج1، ص363) و در قرآن کریم نام دستهای از قبایل عرب یمن است (أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ؛ دخان/37) (التحقیق، ج1، ص409) که برخی وجه تسمیه آن را رؤسایی دانستهاند که در ریاست پیرو همدیگر بودهاند و یا به معنای پادشاهی دانستهاند که مردمش از او پیروی میکنند (مفردات ألفاظ القرآن، ص163۵؛ معجم مقاييس اللغة، ج1، ص363)
این ماده و مشتقاتش 174 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
اختلاف قرائت
کلمه «فاتبع» در این آیه و نیز «ثمّ اتبع» در آیات 89 و 92 به دو صورت قرائت شده است:
در قرائت اهل کوفه (عاصم و حمزه و کسائی) و شام (ابنعامر) و برخی از قرائات غیرمشهور (اعمش و زید بن علی و طلحه و ابنابیلیلی) به صورت «فَأَتْبَعَ ... ثُمَّ أَتْبَعَ» قرائت شده است؛
و در قرائت اهل مدینه (نافع) و مکه (ابنکثیر) و بصره (ابوعمرو) به صورت «فَاتَّبَعَ ... ثُمَّ اتَّبَعَ» قرائت شده است.
برخی بر این باورند که این دو قرائت تفاوتی در معنا ایجاد نمیکند، اما از یونس بن حبیب و أبیزید نقل شده که قرائت به صورت «أَتْبَعَ» دلالت بر پیگیری و پیروی شدید و مُجِدّانه دارد؛ و بر اساس مبنایی که میگفت «أتبع» دو مفعولی میشود آنگاه «أتبع سببا» کلمهای در تقدیر دارد؛ یعنی مثلا: سببی را در پس سبب دیگری قرار داد؛ یا دستور او را با سبب و وسیلهای پیگیری کرد؛ یا آن هدفی را که داشت با وسیله و سببی تعقیب کرد؛ و چون در این مبنا «اتّبع» یک مفعولی و همانند تبع قلمداد میشود عبارت «اتّبع سببا» جهت و مسیری را در پیش گرفت؛ یا از آن سببی که در اختیار او قرار دادیم پیروی نمود و مورد استفاده قرار داد.
(مجمع البيان، ج6، ص755۶؛ البحر المحيط، ج7، ص220۷)