📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً»
خداوند میفرماید از تو درباره ذوالقرنین میپرسند؛ بگو بزودی از او یاد و خاطرهای بر شما تلاوت خواهم کرد.
در ادامه آیات، درباره اینکه او شرق و غرب عالم را درنوردید و برخی از کارهایی که کرد توضیح داده شده، اما اینکه او کیست، و چرا «ذوالقرنین» نامیده شده، توضیح صریحی نیامده است.۱
ذوالقرنین به معنای «صاحب دو قرن» است و چنانکه در نکات ادبی گذشت «قرن» به شاخ، به برآمدگی روی سر (دو طرف پیشانی) و هر گونه چیزی که حالت برآمدگی داشته باشد؛ و نیز به «یک امت» میگویند. بر این اساس، دیدگاههای متعددی درباره وجه تسمیه او بیان شده است، از جمله اینکه:
الف. در دو جای سرش ضربه شمشیر وارد شده بود که آثارش هویدا بود (حدیث1تا3)
ب. چون شرق و غرب عالم (دو سرِ عالم) را فتح کرد، (زهری و زجاج، به نقل مجمع البيان، ج6، ص756) ۲
ج. در دو قرن زندگی کرد، یا اینکه شاهد گذران عمر دو نسل از مردم در طول حیات خود بود (به نقل مجمع البيان، ج6، ص756)
د. آدم کریم و بزرگمنشی بود و این بزرگی را از دو سوی پدر و مادر به ارث برده بود (به نقل مجمع البيان، ج6، ص756)
ه. صاحب دو امت بود، یعنی دو امت متفاوت را دیده و [به نحوی] صاحب آن دو امت بوده است (ذوالقرنین، (عبدالله مستحسن)، ص55)
ه.1. به معنای اینکه پیامبر و دعوتکننده در آن دو امت بود؛ (حدیث1 و حدیث2)
ه.2. هم دورهای که اسلام آمد، مکه فتح شد، ولایت متوقف گردید و به غیبت انجامید را دید و هم دوره عزت اسلامی و پیاده شدن احکام اسلام و از بین رفتن ظلم و جور (و مقصود امام زمان ع است) (ذوالقرنین، ص56-57) یا به تعبیر دیگر، هم صاحب امت دوره غیبت است و هم صاحب امت دوره ظهور.۳
ه.3. آن دو امت، جن و انس هستند؛ و مقصود حضرت سلیمان است که هم بر جن مسلط بود و هم بر انس؛ شاهدش هم این که حضرت سلیمان سلطنتی خواست که به هیچکس بعد از او سزاوار نباشد (ص/38) وهمان تعبیر «أُوتينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ» (نمل/16) که برای حضرت سلیمان گفته شده، برای ذوالقرنین هم گفته شده است «آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبا» (کهف/84) و باد در اختیارش بود که میتوانست بسرعت به شرق و غرب عالم برود. (محمد عبدالعزیز خلیفه داود)۴
و. ...۵
2) «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ»
اینکه آیا ذوالقرنین پیامبر بود یا نه، معرکه آراء مفسران شده است.
در خود آیات مساله چندان وضوح ندارد: برخی با توجه به خطاب های مستقیمی که در آیات بعد به او آمده (مثلا آیه86: قلنا یا ذا القرنین) او را پیامبر دانستهاند؛ در مقابل برخی گفتهاند چنین خطابهایی به حضرت مریم و دیگرانی که یقین داریم پیامبر نبودهاند نیز مطرح شده، و عباراتی نظیر اینکه در برخی از پاسخهایش به خدا، خطاب مستقیم به کار نبرده (مثلا: يُرَدُّ إِلی رَبِّه؛ و نگفته: يُرَدُّ إِلیک) را شاهد آوردهاند که پیامبر نبوده است و آن مطالب را پیامبری از قول خدا به او میگفته است؛ و در احادیث نیز مساله چندان واضح نیست:
الف. برخی از احادیث او را پیامبری دانستهاند که کل عالم را فتح کرد (الخصال، ج1، ص248؛ تفسير العياشي، ج2، ص340)۶ و در میان صحابه و تابعین، نظر مجاهد و عبدالله بن عمر همین بوده است (مجمع البيان، ج6، ص756) و در برخی از همان احادیث آمده که از فرزندان (یا نوادگان) نوح ع بوده است.
ب. در برخی احادیث او بندهای صالح معرفی شده، (حدیث2 و 3) و گاه تصریح شده که پیامبر نبود (حدیث1)
ج. از معاذ بن جبل نقل شده که همان اسکندر است (مجمع البيان، ج6، ص756) و این دیدگاهی است که بسیاری از اهل سنت آن را ترجیح دادهاند، از این جهت که او را تنها کسی میدانند که شرق و غرب عالم را فتح کرده است (مثلا: أنوار التنزيل (بیضاوی)، ج3، ص291؛ البحر المحيط، ج7، ص219-220) اما با توجه به اینکه بر اساس گزارشهای تاریخی، اسکندر فردی مشرک و خونریز بوده و در عموم روایات شیعه و سنی بر موحد و صالح بودن وی تاکید شده، این بسیار بعید به نظر میرسد (المیزان، ج13، ص383-384)
د. برخی با همین استدلال فوق، احتمال اینکه کوروش باشد را جدیتر دانستهاند، چرا که وی هم جهانگشایی کرد اما موحد بود. (نظر ابوالکلام آزاد، که علامه طباطبایی هم آن را قابل قبولتر از نظرات دیگر دانسته؛ المیزان، ج13، ص386-385) اما شواهد خلاف آن نیز متعدد است، هم به لحاظ تاریخی (مثلا: اگر چنان سد مهمی ساخته بود که تا نفخ صور باقی خواهد ماند و کارکردش را حفظ میکند، حتما باید در منابع تاریخی و بلکه جغرافیای کنونی از آن ذکری باشد) و هم به لحاظ قرآنی (اینکه او مخاطب خدا باشد، و خدا به او تفویض اختیارات کرده باشد و ...) (ذوالقرنین، ص35-39)
ه. برخی او را یکی از پادشاهان یمن دانستهاند (ابوریحان بیرونی، الآثار الباقية عن القرون الخالية، به نقل البحر المحيط، ج7، ص219)
و ...
3) «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً»
از تو - ای پیامبر ص - از ذوالقرنین سوال میشود؛ خدا میفرماید: بگو بزودی از او ذکری بر شما تلاوت خواهم کرد؛
برای تامل بیشتر
عموم مفسران، هم کلمه «ذکر» و هم عبارت «تلاوت میکنم» را قرینه گرفتهاند که مقصود این است که آیات قرآن در این باره نازل میشود و پاسخ این سوال را خداوند با قرآن می دهد؛ با این حال،
غالباً از جانب خود و با گمانهزنیهای تاریخی شروع به اظهار نظر کردهاند، که در دو تدبر قبل برخی از اظهارنظرها اشاره شد و دهها مورد دیگر هم هست که از بیانشان خودداری شد (برای مروری بر این اظهار نظرها، به المیزان، ج13، ص369-374 مراجعه کنید)
عبدالله مستحسن هم ادعا کرده که با مراجعه به قرآن پاسخش را یافته و منظور همان امام زمان ع است؛ اما هم ادله ایشان بسیار قابل خدشه است؛ و هم در فضای روایات این مساله چندان تایید نمیشود.
آیا مطلبی که قرار است بر ما تلاوت شود در هیاهوی این اظهارنظرها گم نشده است؟
آیا اینها که چنین اظهارنظرهایی کردهاند – البته به غیر از اهل بیت که از معدن علم پیامبر ص سیراب شدهاند - مخاطب این سوال بودهاند و بر آنها چیزی تلاوت شده است؟
اصلاً چرا فرمود «سأتلو: به زودی تلاوت میکنم» و نفرمود «أتلو: تلاوت میکنم»؟
بویژه اگر دقت کنیم که ماده «تلی» در اصل به معنای چیزی را در پی چیز دیگر قرار دادن است. آیا امکان دارد آنچه در آیات بلافاصله بعد از این، بیان شده، غیر از آن چیزی است که قرار است بر ما «تلاوت شود» و «در پی بیاید»؟ ؟۷
این را در کانال نمیگذارم
4) «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ...»
در شأن نزول این آیات روایاتی نقل شده که چهار واقعه «اصحاب کهف» ، «موسی و خضر» ، «ذوالقرنین» و «زمان قیامت» سوالاتی بوده که از جانب اهل کتاب مطرح شده، خواه مستقیم یا با واسطه مشرکان مکه.
با این حال، چرا در ابتدای دو داستان قبل، تعبیر «یسئلونک» نیاورد؛ اما در ابتدای این داستان این تعبیر را آورده است؟ (جالب اینجاست که با اینکه آیات انتهایی سوره درباره قیامت است اما سخنی درباره زمان قیامت نیست و برخی مفسران بر این باورند که سوال و پاسخ آنها در سوره اعراف (يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها، قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي، آیه87) آمده است! (تفسير القمي، ج2، ص45)