📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) حضرت موسی ع پیامبری اولواالعزم بود و در میان پیامبران خدا به صفت «کلیم الله: همسخنِ خدا» مفتخر شده بود (كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْليماً: خداوند با موسی ع سخن گفت، چه سخنگفتنی؛ نساء/164) با این حال خداوند، به دلایلی که در آیات بدان تصریح نشده، حضرت موسی ع را مامور یافتن شخصی میکند که مطالبی میداند که موسی ع نمیداند و موسی ع برداشتش از این ماموریت این است که قرار است نزد او علمی بیاموزد؛ اما همین که او را مییابد و تقاضایش را مطرح میکند با مخالفت او مواجه میشود: او میگوید تو چون به کارهایی که میکنم علم نداری، پس تحمل همراهی با مرا نداری!
سوال: موسی ع میخواست از علم او آگاه شود، طبیعی است که به کارهای او علم نداشته باشد؛ چرا خضر چنین شرطی را با موسی ع میگذارد؟
الف. خود موسی ع نگفت: «به من از علمت چیزی بیاموز»؛ بلکه گفت: «آیا از تو پیروی کنم به این که مرا از آنچه آموخته شدهای، کمالی بیاموزی» یعنی از طرفی، شرط گذاشتن را خودش شروع کرد؛ و از طرف دیگر، خودش «پیروی کردن» را مقدمه علمآموزی قرار داد؛ و در واقع خضر گفت: بدین روش نمیتوانم به تو چیزی بیاموزم. البته موسی ع ادب کرد؛ اما شاید اگر چنین روشی را برای علمآموزی نمیگذاشت، امکان علمآموزیش مهیا میشد!
ب. ...
2) این سفر از ابتدا تا انتهایش با عجایب همراه است، و یکی از آن عجایب، فراموشیهای مکرری است که رخ میدهد:
آنها ماهیای همراه داشتند که ظاهرا غذایشان بوده، در برخی روایات آمده که آن ماهی بریان یا نمکسودشده بود، اما آن ماهی، راه خود را در آب در پیش میگیرد و میرود؛ خود این واقعه به قدر کافی عجیب هست؛ اما عجیبتر اینکه کسی که همراه موسی ع بوده، فراموش میکند چنین واقعه مهمی را به موسی بگوید؛
خضر با موسی ع شرط میکند که در حین کار از من سوال نکن، بعدا خودم برایت توضیح میدهم؛ و موسی ع هم قول میدهد؛ با این حال هر بار موسی ع فراموش میکند؛ حتی آن موقعی که خودش شرط میکند که اگر این بار سوال کردم، توفیق همراهی با تو را از دست بدهم!
چرا این فراموشی این اندازه در این ماجرا تکرار میشود؟
الف. شاید خداوند میخواهد نشان دهد که یادتان باشد نهتنها علمتان محدود است بلکه علمِ همان چیزهایی را هم که میدانید در اختیارتان نیست.
ب. شاید میخواهد نشان دهد که فراموشی، مطلبی است که حتی ممکن است گریبانگیر برترین اولیای خدا شود!
تاملی اخلاقی
چرا برخی از ما وقتی خودمان کاری را فراموش میکنیم انتظار داریم سریع عذرمان را بپذیرند؛ اما وقتی دیگران وظیفهای را که در قبال ما برعهده دارند، فراموش میکنند از دست آنها عصبانی میشویم و آنها را مؤاخذه میکنیم؟
تامل اخلاقی مضاعف
آیا همین جمله فوق را که خواندیم باز ذهنمان سراغ مواردی نرفت که ما را نابجا مواخذه کردند و از دست ما عصبانی شدند؟ آیا ذهنمان سراغ این نرفت که این جملات بهانه میدهد به دست کسانی که خلف وعده کنند؟!
آیا ذهنمان رفت سراغ مواردی که ما عذر دیگران را قبول نکرده بودیم و این کارمان کار خوبی نبود؟!
3) خود شخصیت خضر و کارهایش یکی دیگر از عجایب این ماجراست.
او واقعا کیست؟
آیا پیامبر بوده (جلسه 641، حدیث3 http://yekaye.ir/al-kahf-18-60/) یا پیامبر نبوده بلکه صرفاً ولیّای از اولیاء الله بوده است (جلسه 646، حدیث1 http://yekaye.ir/al-kahf-18-65/)؟
آیا درست است که از آب حیات نوشیده؟
آیا درست است که هنوز زنده است و در زمان ظهور امام زمان ع همراه ایشان ظاهر خواهد شد؟
آیا اصلا درست است که اسم او «خضر» است؟
چگونه مطالبی میدانست و کارهایی میکرد که پیامبر اولواالعزم زمانش آنها را درک نمیکرد؟
چگونه او چنین علمی را از خدا دریافت کرده بود که حضرت موسای کلیم الله از آن محروم بود؟
و ...
اینها و دهها سوال دیگر پیرامون این شخصیت پیچیده وجود دارد که پاسخ اینها را در قرآن کریم نمییابیم. چرا؟
الف. قرآن کریم با این نحوه ورود میخواهد نشان دهد که اینها مساله اصلی نیست. مساله اصلی در داستان موسی ع و خضر همان مطالبی است که در آیات بهوضوح آمده و تدبرهای دیگر بدان اشاره میشود.
ب. آیا مطمئنیم که قرآن کریم متعرض هیچیک از این سوالات نشده است؟ آیا اینکه ما نتوانستیم از قرآن پاسخ اینها را بیابیم، یعنی در قرآن نیست؟ آیا نیافتن دلیل بر نبودن است؟ مگر نه این است که قرآن درباره حقیقت خود میفرماید «» () مگر نه این است که اهل بیت ع تاکید کردهاند که همه اخبار گذشته و آینده، اخبار ما و دیگران در قرآن هست و اگر کسی که آنها را میشناسد بیاید و آن را به ما بگوید تعجب خواهیم کرد [که چگونه اینها به این وضوح در قرآن بود و ما نفهمیدیم] (جلسه2، حدیث1 http://yekaye.ir/%d9%8eanbyiae-21-10/) و مشکل ما این است که به سراغ معلمان حقیقیِ قرآن نمیرویم (جلسه 582، حدیث5 http://yekaye.ir/al-kahf-18-1/)
ج. ...
سه واقعهای که در مسیر همراهی موسی ع و خضر رخ داد، هر یک بتنهایی نکاتی داشتند که در مباحث قبل بدانها اشاره شد، اما با کنار هم گذاشتن و مقایسه آنها نیز میتوان به نکات جدیدی رسید:
4) در هر سه واقعه، خضر ع ماموریت داشت از انسانهای خاصی حمایت کند:
اولی: انسانهایی بیچاره (بیپشت و پناه) بودند، و قرار بود یک خطر مالی از آنها دفع شود؛
دومی: مساله پدر و مادری مومن بود که قرار بود یک آسیب معنوی از آنها دفع شود؛
سومی: دو طفل یتیم (بیپشت و پناه) از آنِ پدری صالح بودند که قرار بود به خاطر آن پدر، مانعی برای رشد مالی – معنوی آنها پیش نیاید.
در واقع،
اولی، انسانهای بیپشت و پناه بودند؛
دومی، انسانهایی مومن بودند؛ و
سومی، به خاطر مومن بودن کسی، انسانهای بیپشت و پناهی که از نسل او بودند، مورد حمایت قرار گرفتند.
میتوان نتیجه گرفت: خداوند هوای دو گروه را بهجد دارد:
انسانهای بیپشت و پناه (که در احادیث آمده است: بترسید از ظلم بر کسی که جز خدا یاوری ندارد)۱؛
و مومنان.
ثمره اخلاقی- اجتماعی
خداوند یک وسایل ظاهری برای برطرف کردن نیازها و گذران امورات زندگی قرار داده است؛ و یک امدادهای ویژه دارد. وسایل ظاهری (پول، مقام، و ...) را همه میشناسیم؛ اما – صرف نظر از اینکه بسیاری از اوقات یادمان میرود که اثر کردن این وسایل هم به اذن خداست، و اگر نخواهد اینها به داد کسی نمیرسد – خداوند دستش بسته نیست، بلکه وسایل دیگری هم در عالم قرار داده که آن کسانی را که از این وسایل ظاهری محروماند (مساکین و یتیمان) یا با خدا ارتباط ویژهای برقرار کردهاند (مومنان) با آنها به نحو غیرمنتظرهای یاری میرساند.
5) در این سه مورد، امتداد رحمت خدا متفاوت بود:
در افراد بیپشت و پناه، آن رحمت خودشان را در بر گرفت؛
اما در مورد افراد مومن، این رحمت دامنه اش به نسل آنها هم رسید:
در یکی، فرزند ناشایستی را که سر به کفر و طغیان برمیداشت از پدر و مادر مومن گرفت و به جایش فرزندی پاک و طاهر و دلرحم نصیبشان کرد؛
در دیگری، فرزند خردسال یک مومن را در جامعهای که مردمی بیرحم داشت (تا حدی که از غذا دادن به گرسنگان هم ابا کردند) مورد حمایت قرار داد تا وقتی بزرگ شدند محتاج دیگران نشوند.
6) در هر سه واقعه، خضر ع ماموریت داشت به نحوی خاص از انسانها حمایت کند؛ به نحوی که در نگاه ظاهری، این کار حمایت نبود، یا ضرر رساندن بود (خراب کردن کشتی و کشتن پسرک) و یا کاری لغو و خلاف منطق محاسبات عادی بود (بازسازی دیوار خرابهای بدون اجرت، در زمانی که گرسنهاند و نیاز به پول دارند)
به تعبیر دیگر، در تمام این موارد، کسی که از پشت پردهها بیخبر است، به جای اینکه این کار را بستاید، بر آن اعتراض میکند. قطعا خدا میتوانست آن مشکلات را به نحوی حل کند، که خوشایند نگاه ظاهری باشد؛ اما چنین نکرد. چرا؟
الف. در ابتدای این سوره بیان شد که زینت زمین صرفا برای امتحان شماست. مهم این است که بدانیم هدف زندگی در دنیا عبور سالم از ابتلائات است، نه لذت بردن. محل لذت بردن اینجا نیست. جای دیگری است. و اشتباه بسیاری از ما این است که کار اصلیای که برای آن وارد این دنیا شدهایم را فراموش میکنیم و میخواهیم اینجا لذت ببریم.
ب. شاید میخواهد ما را متوجه کند که خدا چگونه جهان را مدیریت میکند تا درک عمیقتری از مساله عدل الهی پیدا کنیم. بسیاری از وقایعی که در جهان رخ میدهد، به نظر ما خلاف عدل است؛ میگوییم چرا سیل یا زلزله آمد و این بیچارگان اموالشان را از دست دادند؛ چرا فلانکس که آدم خیلی خوبی است، جوانش را باید از دست بدهد؟ و ... . همه این امور پشت پردهای دارند که اگر کسی آن را بفهمد، میفهمد که اینها رحمت است نه آسیب زدن.
ج. ..
7) هر سه واقعه یک سابقه مشابهی در زندگانی حضرت موسی ع داشت که موسی ع اگر آنها را به یاد میآورد در هیچیک اعتراض نمیکرد:
اگر نگران صاحبان و سرنشینان آن کشتی هستی، یادت باشد که مادرت تو را که نوزادی بودی در صندوقچهای به دریا انداخت و خداوند تو را در آن صندوقچه در دریا حفظ کرد؛
اگر بر کشتن آن پسرک معترضی، یادت باشد که تو هم آن فرد قبطی را کشتی؛
و اگر از مرمت آن دیوار بدون اجرت گرفتن در حالی که گرسنه بودید، تعجب کردی، خودت هم وقتی به دختران شعیب در آب دادن چهارپایانشان کمک کردی، بسیار گرسنه بودی و هیچ اجرتی نخواستی!
علل الشرائع، ج1، ص63۲؛
البحر المحيط، ج7، ص212۳
8) رحمت خداوند بر مومنان در ادامه نسل آنها چه اندازه متفاوت بروز میکند:
وقتی فرزند آنها ناصالح است و احتمال دارد پدر و مادرش را از ایمان بیرون بَرَد [یا پدر و مادرش را با کفر و سرکشی خود به ستوه میآوَرَد]، اقتضای رحمتش برای آنها این است که فرزندشان را بکشد، و فرزند خوبی نصیبشان کند؛
اما وقتی که چنین خطری از جانب فرزند والدین را تهدید نمیکند چنان مراقبت از آن فرزندان جدی گرفته میشود حتی اموال دو فرزند یتیمش حفظ میشود تا سالم به دست آنها برسد.