📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً»
این آیه حاوی تاکیدات فراوانی است:
«إنّ» (حرف مشبهه بالفعل)
«لـ» (لام مزحلقه)
استفاده از جمله اسمیه
استفاده از اسم فاعل (جاعلون) به جای فعل (جعلنا)
تکرار عبارت «ما علیها» (قبلا تعبیر «ما علی الارض» آمده بود؛ اکنون به جای اینکه بفرماید «لجاعلوه» فرمود «لجاعلون ما علیها»)
افزودن وصف «جُرُز» به «صعید» (خود کلمه صعید دلالت دارد بر زمین صاف و همواری که چیزی در آن نیست. کلمه جرز دوباره تاکیدی است بر خالی بودن و منقطع بودن از هر چیزی؛ توضیح بیشتر در نکات ترجمه)
تاملی با خویش
زمانی بر یک مطلب زیاد تاکید میشود که باورش برای مخاطب سخت باشد.
پس این یک واقعیت است که باید در آن به طور جدی تامل کنیم تا باور کنیم:
تمام زینتهای زمین – که مهمترین عامل تفاوت انسانها در زمین بوده - موقتی و گذراست؛ زمانی میرسد که خداوند متعال حتما حتما حتما حتما حتما حتما هیچ و پوچ بودن همه آنها را به همگان نشان میدهد و زمین را همچون بیابانی هموار و بیآب و علف خواهند یافت که همهجایش یکسان است و تنها ما میمانیم و عملمان.
2) «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً»
در بسیاری از احادیث وقتی میخواهند از عرصه قیامت سخن بگویند تعبیر میکنند که خداوند همه انسانها را در «صعید واحد» جمع میکنند (مثلا حدیث3) و اگر فضل و برتریای هست به اعمالشان است (مثلا جلسه346، حدیث1 http://yekaye.ir/al-balad-90-16-2/). در این آیه نیز تاکید میکند که همه زینتهای زمین – که موجب میگردد عدهای آن را عامل برتری خود بر دیگران جلوه دهند – به صورت «صعید جرز» (سطح صاف و همواری که کاملا بیآب و علف است) در میآید.
شاید منظور این است که قیامت به گونهای است که همه برتریهای اعتباری کنار گذاشته میشود و تنها تفاوتی که بین انسانها میماند تفاوتهای واقعی بین آنهاست که ریشه در اعمال خودشان دارد.
نکتهای در باب تفاوت انسانها و عدل الهی
از شبهاتی که برای بسیاری از افراد در باب عدل الهی هست این است که چرا خداوند انسانها را متفاوت آفریده است. یکی از ریشههای این شبهه این است که افق تحقق عدالت را در همین زندگی دنیوی جستجو میکنند؛ در حالی که واضح است که دنیا ظرفیت تحقق عدالت کامل را ندارد.
این دو آیه پاسخی به این شبهه است: خداوند زینتهایی را در زمین قرار داده است، که طبیعتا اینها موجب تفاوت انسانها میشود؛ اما آنچه به این زینت ها برمی گردد صرفا برای آزمایش انسانهاست نه عامل واقعی برتری آنها؛ و عرصه قیامت که باطن همه امور آشکار میشود همگان خواهند دید که این زینتها صرفا عامل امتحان بود تا این تنوع ظاهری انسانها، نیازهای متقابل پدید آورد و امکان زندگی اجتماعی را مهیا کند؛ وگرنه در باطن امر، همگی در «سطح هموار و یکسان» بودهاند، و تنها چگونگی عمل خود آنهاست که آنها را متفاوت کرده است.
3) «ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها ... أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ ... صَعيداً جُرُزاً»
زيبايى گلها و طبيعت فانى است، ولى كار نيك ماندگار است.
4) «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً»
به زيبايىهاى ظاهرى دنيا مغرور نشويم، كه همه با خاك يكسان مىشود.
5) «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً»
علامه طباطبایی میفرمایند:
در اين دو آيه، توضیح عجيبى درباره حقيقت زندگى بشر در زمين است:
و آن اين است كه جان انسان که حقیقتی ملکوتی است، به خودی خود، میل به زمین و بقای در آن ندارد، اما خداوند چنين تقدير كرده كه كمال و سعادت جاودانه او از راه اعتقاد و عمل حق تامين گردد، به همين جهت او را به زمین آورده و برای اینکه او در اینجا امتحان شود، این زمین را زینت داده است تا علاقهای بین انسان و آن پیدا شود و امکان امتحان و ابتلای بشر مهیا گردد. هنگامی که این دوره امتحان بسر آید خداوند آن علاقه را از بين انسانها و ماديات محو نموده، آن زينت و زيبايى زمين را مىگيرد، و زمين به صورت خاكى خشك و بىگياه درمیآورد که دیگر کسی رغبتی بدان نخواهد داشت.
در واقع، این دو آیه در ادامه آیات قبل، و نوعی تسلا دادن پیامبر است که این اندازه غم آنها را نخور که ایمان نمیآورند. این سنت ما بوده است که زمین را زینت دهیم تا امتحان شوند و نخواستیم که آنان را مجبور سازیم؛ و وقتی امتحان در کار است، عدهای مردود خواهند شد: دلبسته ظواهری میشوند که بعدا که حقیقت را نشانشان دادیم خودشان میفهمند که آن زیباییها ارزش دلبستن نداشت. (المیزان، ج13، ص240-241)
سفر اربعین
بسم الله الرحمن الرحیم
از آنجا که انشاءالله امروز (یکشنبه، 14/8/1396) عازم سفر عتبات عراق و انشاء الله نیل به زیارت اربعین هستم، حدود یک هفته کار کانال «یک آیه در روز» متوقف خواهد شد و انشاءالله بعد از بازگشت، کار تدبر در آیات و تمسک به روایات ادامه مییابد.
امروز نوبت به آیه 10 سوره کهف رسیده بود؛ همان آیهای که، زید بن ارقم میگوید: «من در حجرهام نشسته بودم که دیدم سر حسین ع را بر نیزه میبردند. چون به نزدیک من رسید شنیدم که این آیه را میخواند: «آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟!» به خدا سوگند مو بر تنم سیخ شد و گفتم: به خدا سوگند سر تو – ای فرزند رسول خدا ص- عجیبتر است و عجیبتر.» (الإرشاد (للمفید)، ج2، ص118)
فَرُوِيَ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ أَنَّهُ قَالَ مُرَّ بِهِ عَلَيَّ وَ هُوَ عَلَی رُمْحٍ وَ أَنَا فِي غُرْفَةٍ فَلَمَّا حَاذَانِي سَمِعْتُهُ يَقْرَأُ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً» فَقَفَّ وَ اللَّهِ شَعْرِي وَ نَادَيْتُ رَأْسُكَ وَ اللَّهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَعْجَبُ وَ أَعْجَبُ.
به همین مناسبت، و از آنجا که تا دقایقی دیگر از ایران خارج خواهم شد، امروز فقط متن و ترجمه آیه را گذاشتم و انشاءالله احادیث و تدبرهای آن پس از بازگشت از این سفر معنوی انجام خواهد شد؛ و ان شاء الله در این زیارت اربعین، باز هم جهانیان عجایب دیگری از این امام دلها را مشاهده خواهند کرد.
از همگان حلالیت میطلبم و انشاءالله نایبالزیاره تمامی دوستداران اهل بیت ع خواهم بود.