📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «أَمَّا السَّفينَةُ فَكانَتْ لِمَساكينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفينَةٍ غَصْباً»
کسی که فقط ظاهر ماجرا را میدید، خراب کردن کشتی توسط خضر ع را مصداق پایمال کردن حقالناس، به حساب میآورد؛ اما خضر، که ماموریتی الهی داشت، کشتیِ مساکین را خراب میکرد تا مانع آن شود که فرد غاصبی کشتی آنان را به زور تصاحب کند.
ثمره اخلاقی - اعتقادی
بسیاری از آنچه خداوند برای ما پیش میآورد و ما در ظاهر آن را به زیان خود میدانیم، و گاه با اصرار و دعای فراوان، خلافِ آن را از خدا میخواهیم از این قسم است.
کسی که خدا را به خداییاش بشناسد، به مقام رضا میرسد و میفهمد که «هر چه آن خسرو کُنَد، شیرین بُوَد» و میگوید:
ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ
با طربتر از سماع و بانگ چنگ
ای جفای تو، ز دولت خوبتر
و انتقام تو، ز جان محبوبتر
نار تو این است، نورت چون بود
ماتم این، تا خود که سورت چون بود
از حلاوتها که دارد جور تو
وز لطافت کس نیابد غور تو
نالم و ترسم که او باور کند
وز کرم آن جور را کمتر کند
عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar1/sh84/
2) «أَمَّا السَّفينَةُ فَكانَتْ لِمَساكينَ ...»
چگونه است که خضر آنان را مساکین میخواند ودر عینحال صاحب کشتی بودند؟
الف. چهبسا مقصود از «مسکین» «فقیر» نیست، بلکه کسی است که «بیچاره» است و در برابر مشکلی که پیش میآید راه خلاصی ندارد؛ چنانکه مثلا از رسول الله روایت شده است: مسکین است مسکین، مردی که همسری ندارد. (تنزيه الأنبياء ع، ص86؛ متشابه القرآن، ج1، ص246)
ب. کسی که تنها راه درآمدش از راه کار روی یک کشتی کوچک باشد، حکایتش حکاین فرد فقیری است که فقط خانهای برای سکونت خود و خانوادهاش دارد، بویژه اگر در نظر بگیریم که چندین نفر با هم مالک کشتی بودند و چهبسا سهم هریک بتنهایی بسیار اندک میشد. (تنزيه الأنبياء ع، ص86۱، متشابه القرآن، ج1، ص246۲)
ج. ...۳
3) «أَمَّا السَّفينَةُ ... فَأَرَدْتُ أَنْ أَعيبَها»
هر چند در آیات بعد تصریح میشود که تمام كارهای خضر به فرمان خدا بود، «ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي» (کهف/82) امّا براى رعايت ادب، عيبدار ساختن كشتى را به خود نسبت داد. (تفسير نور، ج7، ص211)
4) «وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفينَةٍ غَصْباً»
منظور از «وراء» که گفت «در ورای آنان پادشاهی بود که هر کشتی [بیعیب و نقصی] را به غصب میگرفت» چیست؟
الف. «وراء» صرفا به معنای پشت سر نیست، بلکه عرب آن را به معنای «پیش رو» هم به کار میبرد. (مجمع البيان، ج6، ص752)۴ بویژه در جایی که چیزی باشد که هرچند در پیش روی انسان است اما انسان از آن غافل است. (الميزان، ج13، ص347)۵
ب. ممکن است «پشت سر» باشد، اما بدین جهت که:
ب.1. آنها قرار است آن مسیر را برگردند و در برگشت با او مواجه میشوند. (مجمع البيان، ج6، ص752)۶
ب.2. او پشت سر آنهاست به معنای این است که با سرعتی بیشتر از سرعت آنها در پی آنها میآید و به آنها خواهد رسید.
ج. ...
5) حکایت
عبدالله پسر زراره میگوید: یکبار امام صادق ع به من فرمود: به پدرت سلام مرا برسان و بگو: من از تو عیبجویی کردم، تا بدین وسیله از تو دفاع کنم؛ که همانا مردم و دشمن شتابان به سراغ هرکه ما او را به خود نزدیک کنیم و او را بستاییم میروند تا کسی را که ما دوستش داریم و به خود نزدیکش کردهایم بیازارند و او را به خاطر محبتی که ما به او داریم و نزدیکی او به ما مورد شماتت قرار دهند؛ و در عوض میستایند هرکسی را که ما عیبی در موردش مطرح کنیم، هرچند واقعا او را بستاییم!
بدین جهت است که من از تو عیبی گرفتم چرا که تو فردی هستی که به [دوستی با] ما و تمایلت به ما مشهوری و به همین جهت نزد مردم مورد شماتت واقع میشوی و دوستیات نسبت به ما و تمایلت به ما خوش ندارند؛ پس عیبی بر تو نهادم تا به خاطر عیب و نقصی که من بر تو مینهم تو را در کار دینداریت بستایند و از جانب ما بدین وسیله شر آنها از سر تو کم شود که خداوند عز و جل میفرماید «اما آن کشتی، از آنِ بیچارگانی بود که در دریا کار میکردند؛ پس خواستم آن را معیوب کنم، چرا که در ورای آنان پادشاهی بود که هر کشتی بیعیب و نقصی را به غصب میگرفت» و این از جانب خداوند نازل شده که آن بیعیب و نقص بود؛ به خدا سوگند معیوبش نکرد مگر برای اینکه از دست آن پادشاه سالم بماند و به دست او نابود نشود؛ در حالی که بیعیب و نقص بود و هیچ عیبی بدان نرسیده بود، پس این مَثَل را بفهم، رحمت خداوند بر تو باد! که همانا به خدا سوگند تو دوستداشتنیترین مردم نزد من هستی و دوستداشتنیترین اصحاب پدرم، زنده و مرده! همانا تو از بهترین کشتیهای آن دریای عظیم و موّاج هستی و ورای تو پادشاه ظالم و غاصبی هست که عبور هر کشتی سالمی را که میخواهد به دریای هدایت وارد شود انتظار میکشد تا آن را غاصبانه بگیرد و آن کشتی و اهل آن را به زور در تصرف خود درآورد؛ و رحمت خداوند بر تو باد در زندگیات و رحمت و رضوان خداوند بر تو باد در مرگت؛
دو پسرت حسن و حسین نامه تو را به من رساندند، خداوند آنان را در برگیرد و و به سلامت دارد و به خاطر صلاح و راستی پدرشان آنها را محافظت فرماید همان گونه که آن دو پسرک [در حکایت موسی ع و خضر] را حفظ کرد؛ پس امیدوارم از آنچه پدرم به تو دستور داد و من تو را بدان دستور میدهم دلتنگ نشوی؛
و ابوبصیر با مطلبی برخلاف آنچه به تو دستور دادم نزد تو آمد، به خدا سوگند به تو دستور ندادیم و به او دستور ندادیم مگر بر اساس امری که ما و شما را سزاست که بدان عمل کنیم۷؛ و برای همه این امور وجوه و معانیای مطابق با حق در کار است؛ و اگر به ما اذن داده شود به شما میآموختیم که حق در آن چیزی است که شما را بدان دستور دادیم؛ پس امور را به ما برگردانید [= به امر ما اعتماد کنید] و تسلیم ما باشید و بر احکام ما شکیبایی ورزید و بدان راضی باشید، و کسی که بین شما تفاوت گذاشت همان شبانی است که خداوند او را برای شبانیِ خلایقش قرار داده و او مصلحت و مفسده گوسفندانش را بهتر میشناسد، پس اگر خواست بین آنها جدایی میاندازد تا سالم بمانند سپس بین آنان جمع میکند تا ایمن بمانند از فساد و بیم دشمنشان در اموری که خداوند بدان اذن داده است و [خداوند] امنیت را از جایگاه آن میآورد و فرج به دست اوست؛ پس بر شما باد به تسلیم بودن و ارجاع [امور] به ما و انتظار امر ما و امر خودتان، و فرج ما و فرج خودتان؛ و اگر قائم ما قیام کند و متکلم ما سخن گوید ...
رجال الكشي، ص138-141۸
این را در کانال نمی گذارم
6) «أَمَّا السَّفينَةُ فَكانَتْ لِمَساكينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفينَةٍ غَصْباً»
چرا با اینکه هدف از معیوب ساختن کشتی، جلوگیری از غصب پادشاه بوده، نگفت «در ورای آنها پادشاهی است که هر کشتی سالمی را به غصب میگیرد و به همین جهت من خواستم آن را معیوب کنم»؛ بلکه اول معیوب کردن را گفت بعد حکایت پادشاه را؟
الف. فإن قلت: قوله فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها مسبب عن خوف الغصب عليها فكان حقه أن يتأخر عن السبب، فلم قدّم عليه؟ قلت: النية به التأخير، و إنما قدم للعناية، و لأنّ خوف الغصب ليس هو السبب وحده، و لكن مع كونها للمساكين، فكان بمنزلة قولك: زيد ظنى مقيم. (الكشاف، ج2، ص741)
ب. ...