📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فيها جِداراً يُريدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً»
ظاهرا بعد از جریان کشتن آن پسرک مسیری طولانی طی کردند و به شهری رسیدند که مردمانی پست داشت (حدیث2) ظاهرا پولی هم به همراه نداشتند، چون وقتی درخواست غذا کردند، خدا میفرماید کسی نبود که آنان را مهمان کند.
با این حال خضر دیواری را دید که در حال ریزش بود و آن را استوار کرد.
حضرت موسی ع باز اعتراض کرد: وقتی خودشان گرسنهاند و مردمش هم بقدری پست و بخیلاند که بدون پول غذایی نمیدهند چرا وی از این فرصت استفاده نکرد و پولی از آنها برای این کارش طلب نکرد که حداقل غذایی بخرند؟!
نکتهای که توجه را به خود جلب میکند این است که دو اعتراض قبلی وی، هرکدام در جایی بود که ظاهرا خلاف شرعی رخ داده بود، اما اینجا کار خضر نهتنها ظاهر غیرشرعی نداشت، بلکه کاری بشدت اخلاقی و مورد رضایت شریعت محسوب میشود؛ چرا حضرت موسی ع چنین اعتراضی کرد؟
الف. اگر بپذیریم که تفاوت اصلی موسی ع و خضر در این بود که یکی نماد شریعت و رعایت ظواهر دین بود و دیگری نماد رعایت حقایق باطنی و پشت پرده دین، آنگاه شاید خدا میخواهد غیرمستقیم نشان دهد که کسانی که مبنای اقداماتشان را صرفاً ظواهر شرع قرار میدهند، نهتنها در جایی که باطن برخلاف ظاهر است؛ بلکه در افق اخلاق خیلی متعالی هم کم میآورند!
ب. در برخی روایات گذشت که شروع این واقعه از آنجا بود که موسی ع به خاطر کثرت عنایات خدا به وی، در معرض اینکه مبتلا به عجب و غرور شود، قرار گرفت. براین اساس، شاید خدا میخواست موسی ع نهایتا با رضایت کامل، کمطاقتی و ضعف خود را بپذیرد؛ و آن را صرفاً ناشی از شریعتمدار بودن خود قلمداد نکند؛ چرا که اگر مورد آخری - که تخطی در این مورد، پایانبخش همراهی آن دو بود - شبیه دو مورد قبل میبود، چهبسا با خود میگفت که در هر صورت من به وظیفه خود عمل کردم؛ اما در این مورد آخر، اقدام وی، صرفا ناشی از کمصبری بود، نه ناشی از انجام وظیفه.
ج.
2) «إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها ...»
چرا نفرمود به «قریهای» رسیدند و فرمود به «اهل قریهای» رسیدند؛ و چرا دوباره این کلمه «اهل» را تکرار کرد و نفرمود از «آنها» طعامی خواستند؟
الف. اگر میفرمود «به قریهای رسیدند» همان معنای «رسیدن به شهر» میشد چه اینکه با اهالی آن مواجه شوند یا خیر؛ در حالی که مساله مهم آیه مواجهه اینها با مردم شهر است بویژه که غرض اصلی این آیه، بیان جمله موسی ع است که «کاش مزدی می گرفتی»، و مزد خواستن زمانی معقول است که مردم شهر دیده باشند که وی دیوار ویران را بازسازی کرد. پس از ابتدا سخن از رسیدن و مواجهه آنها با اهالی شهر را به میان آورد. (الميزان، ج13، ص347)۱
ب. شاید وجه تکرار این است که میخواهد تاکید کند که هیچیک از مردم شهر حاضر نشد غذایی به آنها بدهد. (توضیح: وقتی گفته میشود به مردم شهر رسید» با رسیدن به عدهای از مردم این جمله صادق است؛ آنگاه اگر بگوید «از آنها طعام خواستند» با اینکه فقط از همین افرادی که با آنها مواجه شدند طعام بخواهند سازگار است؛ اما وقتی دوباره کلمه «اهل آن قریه» تکرار میشود معلوم میشود از همه مردم آنجا درخواست شده و هیچکس حاضر نشده آنان را مهمان کند. (البحر المحیط، ج7، ص209)
ج. ...
3) «إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما»
موسی ع و خضر ع برترین انسانهای زمان خویش بودند. اینها بر اهالی شهری وارد شدند و غذا خواستند، و طبیعی است که کسی آنها را نشناسد و ظاهرا از این روست که هیچکس حاضر نشد آنها را مهمان کند؛ و تردیدی نیست که لحن قرآن در اینجا مذمتبار است.
تاملی با خویش
علیالقاعده وقتی کسی درخواست غذا میکند، «ادعا میکند که نیازمند است»، و در بسیاری از موارد، ما نمیدانیم ادعایش راست است یا دروغ؛ اما آیا درست است که بگوییم هرکسی درخواست کمک کرد، «گدا» است و ما نباید «گداپروری» کنیم؟
آیا ممکن نیست کسی که حاجتش را به ما عرضه داشته، ولیّای از اولیای خدا باشد؟
آیا اگر ما در میان مردم آن شهر بودیم و موسی ع و خضر ع را، که علیالقاعده چون مسیری طولانی طی کرده بودند، با حالی خسته و نزار میدیدیم، احتمال نمیدادیم که «گداهایی که برای فریب ما، خود را به حال نزار درآوردهاند» باشند؟!
آیا اینکه امروزه به بهانه پرهیز از «گداپروری»، با هرگونه کمک به افراد ناشناسی که از انسان درخواست کمک میکنند، مخالفت میشود، با منطق قرآن سازگار است؟
توجه شود:
گاه از شواهد و قرائن اطمینان عُقَلایی پیدا میکنیم که وی گدایی را مسیر کاسبی خود قرار داده است؛
و یا گاه مردم یک شهر دست به دست هم میدهند که هرکس ادعای نیاز کرد، سریع در موردش تحقیق میکنند و اگر واقعی بود، نیازش را برآورده میسازند؛ و هرکس که گدایی کرد میتوان با خیال راحت او را به این مراکز معرفی کرد (مانند آنچه در مورد شهر تبریز معروف است)؛ که این الگوی مطلوبی است که در کمتر جایی پیدا میشود؛
خلاصه، بحث بر سر این حالتها نیست؛ بلکه بحث در جایی است که «نمیدانیم واقعا نیازمند است یا نه؟» کسی هم فرصت تحقیق ندارد، و کمک نمیکنیم!
آیا قرآن کریم عذر مردم آن شهر را در غذا ندادن به دو غریبهای که غذا میخواهند، میپذیرد؟!
ما میگوییم «کمک نمیکنم چون میترسم دروغ گفته باشند». امام صادق ع میفرماید «آیا نمیترسید راست بگویند؟» (جلسه296، حدیث2 http://yekaye.ir/al-maaarij-70-25/ )
درباره پدیده گدایی و وظیفه ما در قبال آن، قبلا در تدبرهای آیه «لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» (معارج/25) (جلسه 296، تدبر2 http://yekaye.ir/al-maaarij-70-25/) بحث شد.۲
4) «فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما + فَـ + وَجَدا فيها جِداراً يُريدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ»
بین عبارت «دیواری یافتند که آن را استوار کرد» با جمله «آنان از اینکه آن دو را مهمان کنند امتناع ورزیدند» حرف «فـ» به کار برده، نه حرف «و» یا «ثُمّ» یا ...
شاید میخواهد بفهماند:
الف. بدون هیچ فاصلهای و درست در همان حال و هوایی که آنان از اطعام اینان دریغ کرده بودند، خضر به سراغ بازسازی آن دیوار رفت.
ثمره اخلاقی
بسیاری از اوقات، ما خیال می کنیم که کار خوب را برای خدا انجام دادهایم اما اگر پردهها کنار رود میبینیم آن کار را در حقیقت، برای شهرت و یا ایجاد محبوبیت و ... انجام دادهایم. یکی از علائم اینکه کار برای خدا باشد این است که مطلقا بدون هیچ چشمداشتی از بندگان خدا باشد؛ کسی که کار را برای خدا انجام میدهد حتی انتظار تشکر کردن از مخاطبش هم ندارد (إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً: ما شما را تنها لوجه الله اطعام کردیم، از شما نه انتظار مزدی داریم و نه تشکری؛ انسان/9) و کسی که بی چشمداشت انجام میدهد، حتی برایش مهم نیست کسانی که کار برای آنها انجام می شود قبلا در حقش خوبی کردهاند یا بدی؛ از این رو، بلافاصله تا میفهمد که انجام کاری از عهده او ساخته است، معطل هیچ چیز –حتی معطل کمرنگ شدن خاطره اقدام بدی که در حقش انجام دادند - نمیماند.
ب. شاید مقصود این بوده که جملات را به هم بچسباند تا معلوم شود محور آیات، اعتراض حضرت موسی ع بوده است، نه این اجزای واقعه (توضیح بیشتر در جلسه 655، تدبر2.ب)
ج. ..
5) «فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فيها جِداراً يُريدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً»
قبلا مطرح شد (جلسه652، حدیث1) که ممکن است یوشع هم همراه آنها رفته باشد و چون کاملا تابع موسی ع بوده از او سخنی گفته نمیشود. اما تعبیر «آن دو از اهالی آنجا طعامی درخواست کردند؛ ولی از اینکه آن دو را مهمان کنند امتناع ورزیدند» از نکاتی است که این احتمال را بشدت تضعیف میکند؛ زیرا طعام خواستن در مورد دو نفر یا سه نفر، آن هم از مردم بخیلی که حاضر نیستند به کسی چیزی بدهند، خیلی تفاوت دارد؛ و اینجا نیز تصریح دارد دو نفرند.