1) در بحث از آیه66 (جلسه 647، حدیث2) حدیثی از امام رضا ع گذشت. در ادامه آن حدیث آمده است:
پس سه نفرشان به راه افتادند تا به ساحل دریا رسیدند و کشتیای پر شده بود و آماده حرکت بود. پس صاحبان کشتی گفتند: این سه نفر را هم سوار کنید که آنها مردمانی صالحاند. پس آنان را سوار کردند؛ و چون کشتی در دریا بال گرفت خضر به گوشههای کشتی رفت و آنها را میشکست و با پارچههای مندرس و گِل پر میکرد؛ پس موسی ع بشدت عصبانی شد و به خضر «گفت: آیا سوراخش کردی تا ساکنانش را غرق کنی؟! حقاً چیز عجیبی [به جا] آوردی!»
خضر پاسخ داد: «آیا نگفتم حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری؟!»
تفسير القمي، ج2، ص38-40
فَمَرُّوا ثَلَاثَتُهُمْ حَتَّی انْتَهَوْا إِلَی سَاحِلِ الْبَحْرِ وَ قَدْ شُحِنَتْ سَفِينَةٌ وَ هِيَ تُرِيدُ أَنْ تَعْبُرَ فَقَالَ لأرباب [أَرْبَابُ] السَّفِينَةِ: تحملوا [نَحْمِلُ] هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةَ نَفَرٍ فَإِنَّهُمْ قَوْمٌ صَالِحُونَ، فَحَمَلُوهُمْ فَلَمَّا جَنَحَتِ السَّفِينَةُ فِي الْبَحْرِ قَامَ الْخَضِرُ إِلَی جَوَانِبِ السَّفِينَةِ فَكَسَرَهَا وَ أَحْشَاهَا بِالْخِرَقِ وَ الطِّينِ، فَغَضِبَ مُوسَی غَضَباً شَدِيداً وَ قَالَ لِلْخَضِرِ: أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً فَقَالَ لَهُ الْخَضِرُ ع: «أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً»
توجه:
1. در این حدیث از «حرکت سه نفر» سخن گفته شده که ظاهرش این است که یوشع هم با موسی ع و خضر ع همراه شده است. درباره اینکه آیا واقعا یوشع همراه آنها بوده یا نبوده، در روایات (غیر از این روایت) تصریحی یافت نشد؛ در آیات هم اگرچه ضمایر را به صورت تثنیه به کار برده، اما لزوما دلالت ندارد بر اینکه نفر سومی در کار نبوده است، چنانکه برخی مفسران این احتمال را مطرح کردهاند که «چون یوشع به تبع موسی ع به راه افتاده بود، او را مستقلا در نظر نگرفته باشد» (مجمعالبیان، ج6، ص747)، یعنی تبعیت یوشع از موسی به نحوی بوده که گویی این دو یک نفرند؛ ویا کاملا محتمل است که چون مساله اصلی، روابط بین موسی و خضر بوده است، قرآن نیز از اینجای داستان به بعد، بر روی همین دو نفر تمرکز کرده باشد. البته با این یک حدیث هم بتنهایی نمیتوان به قاطعیت رسید که یوشع حتما همراه آنها بوده باشد.
2. این حدیث همچنان ادامه دارد که ان شاءالله در جلسه655 (آیه74، حدیث1) خواهد آمد.
2) از پیامبر اکرم روایتی در شرح داستان موسی ع و خضر وارد شده است.۱ در فرازی مربوط به این آیه آمده است:
«پس آن دو به راه افتادند» و در کنار دریا حرکت میکردند که یك كشتی آماده حركت بود. با آنان صحبت کردند كه آنها را هم سوار كنند. آنها خضر را شناختند و هر دو را بدون کرایه سوار کردند.
همین كه سوار كشتی شدند، خضر یكی از تختههای كشتی را با ضربهای کَند و شکست.
موسی گفت: اینها بدون کرایه، ما را سوار کردهاند. آنگاه تو «این را میشکافی که اهل آن غرق شوند؟ واقعا چیز عجیبی [به جا] آوردی!
گفت: آیا نگفتم که حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری؟
گفت مرا بر آنچه فراموش کردم مواخذه مکن! و مرا نسبت به کارم در سختی قرار مده!»
رسول الله ص در اینجا فرمود: و این اولین فراموشیِ حضرت موسی ع بود.
در این وقت گنجشكی نزدیک كشتی آمد و منقار خود را در آب فرو برد و كمی آب برداشت. خضر به موسی گفت: علم من و تو در برابر علم خدا نیست مگر مثل این مقداری با برداشتن این گنجشك از آب دریا کم شد!
مجمع البيان، ج6، ص742-743
سعيد بن جبير عن ابن عباس قال أخبرني أبي بن كعب قال خطبنا رسول الله ص فقال ...
فانطلقا يمشيان علی ساحل البحر فمرت سفينة و كلموهم أن يحملوهم فعرفوا الخضر فحملوه بغير قول فلما «ركبا في السفينة» لم يفجأ إلا و الخضر قد قلع لوحا من ألواح السفينة بالقدوم فقال له موسی قوم قد حملونا بغير نول عمدت إلی سفينتهم فـ«خرقتها لتغرق أهلها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً» قال و قال رسول الله ص كانت الأولی من موسی (ع) نسيانا و قال و جاء عصفور فوقع علی حرف السفينة فنقر في البحر نقرة فقال له الخضر ما علمي و علمك من علم الله إلا مثل ما نقص هذا العصفور من هذا البحر
3) روایت شده است که هنگامی که امام حسن ع با معاویه صلح کرد، برخی از مردم بر ایشان وارد شدند و ایشان را به خاطر بیعتش سرزنش کردند. حضرت فرمود:
وای بر شما که درک نمیکنید آنچه را که من میدانم. به خدا سوگند، آنچه من میدانم برای شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن طلوع یا غروب کرده است! آیا نمی دانید که من امامتان هستم و اطاعت من بر شما واجب است و من به فرموده صریح رسول الله ص یکی از دو سرور جوانان بهشتیام؟!
گفتند: بله!
فرمود: و آیا ندانستید که خضر هنگامی که کشتی را سوراخ کرد و دیوار را بازسازی نمود و آن نوجوان را کُشت، این کارش مایه نارضایتی موسی بن عمران ع بود چرا که وجه حکمت آن بر وی پوشیده بود؛ و لی نزد خداوند متعال حکمت و مطلبی کاملا بجا بود؟!
آیا ندانستید که هیچیک از ما نیست مگر اینکه بر گردنش بیعتی با طاغوت زمانش هست مگر آن قائمی که حضرت عیسی ع پشت سرش نماز میگزارد؛ که همانا خداوند ولادتش را مخفی کرده و وی را غایب فرموده تا هنگامی که خروج میکند بر گردنش هیچ بیعتی نباشد؛ او نهمین فرزند از فرزندان برادرم حسین ع است، فرزند سرور کنیزان؛ خداوند عمرش را در غیبتش زیاد میکند سپس او را به قدرت خویش به صورت جوانی کمتر از چهل سال ظاهر می گرداند تا معلوم شود که خداوند بر هر کاری تواناست.
كفاية الأثر في النص علی الأئمة الإثني عشر، ص225
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِيُّ السَّمَرْقَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا جَبْرَئِيلُ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَی [بْنِ] جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيُّ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ سَدِيرِ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَقِيصَا قَالَ:
لَمَّا صَالَحَ الْحَسَنُ ع مُعَاوِيَةَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ دَخَلَ عَلَيْهِ النَّاسُ فَلَامَهُ بَعْضُهُمْ عَلَی بَيْعَتِهِ فَقَالَ ع وَيْحَكُمْ مَا تَدْرُونَ مَا عَلِمْتُ [عَمِلْتُ] وَ اللَّهِ الَّذِي عَلِمْتُ [عَمِلْتُ] خَيْرٌ لِشِيعَتِي مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ أَوْ غَرَبَتْ أَ لَا تَعْلَمُونَ أَنِّي إِمَامُكُمْ وَ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ عَلَيْكُمْ وَ أَحَدُ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ بِنَصِّ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَيَّ قَالُوا بَلَی قَالَ أَ وَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ الْخَضِرَ لَمَّا خَرَقَ السَّفِينَةَ وَ أَقَامَ الْجِدَارَ وَ قَتَلَ الْغُلَامَ كَانَ ذَلِكَ سَخَطاً لِمُوسَی بْنِ عِمْرَانَ إن [إِذْ] قَدْ خَفِيَ عَلَيْهِ وَجْهُ الْحِكْمَةِ فِي ذَلِكَ وَ كَانَ ذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی ذِكْرُهُ حِكْمَةً وَ صَوَاباً أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ يَقَعُ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطَاغِيَةِ زَمَانِهِ إِلَّا الْقَائِمُ الَّذِي يُصَلِّي خَلْفَهُ عِيسَی ع فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْفِي وِلَادَتَهُ وَ يُغَيِّبُ شَخْصَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ إِذَا خَرَجَ ذَلِكَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِيَ الْحُسَيْنِ ابْنِ سَيِّدَةِ الْإِمَاءِ يُطِيلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِي غَيْبَتِهِ ثُمَّ يُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِي صُورَةِ شَابٍّ دُونَ أَرْبَعِينَ سَنَةً ذَلِكَ لِيُعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَلی كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.۲