سوره الکهف - آیه 71

۶۵۲) سوره کهف (۱۸) آیه۷۱ فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا رَکِبا فِی السَّفینَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً
۱۳۹۶/۱۰/۲۵

پس [آن دو] به راه افتادند. تا وقتی که به آن کشتی‌ سوار شدند، آن را سوراخ کرد. گفت آیا سوراخش کردی تا ساکنانش را غرق کنی؟! حقاً چیز عجیبی [به جا] آوردی!

«إِمْراً»

درباره اینکه ماده «أمر» در اصل به چه معناست، بین اهل لغت اختلاف است:

برخی (معجم المقاييس اللغة، ج‏1، ص۱۳۷-139) بر این باورند که این ماده در پنج معنای اصلی مستقلا به کار رفته است:

«شأن و حال» (که جمعش «امور» است و در فارسی هم کاربرد دارد)،

«دستور» (ضد «نهی»)، که «إمارة» (حکمرانی) و «أمیر» را هم از همین باب دانسته‌اند؛

«رویش» (نماء) و «برکت»، که به صورت «أمَر» تلفظ می‌شود، و «إمرأة» از همین باب است و از این جهت به زن «إمرأة» گفته‌اند که بر همسرش مبارک است، و «أَمِرَ الشَّئُ» هم به معنای «زیاد شد» (كَثُرَ) می‌باشد؛

علامت و محل قرار (أماره)؛

و «چیز عجیب» (إمر؛ کهف/۷۱)

برخی با توجه به اینکه دو جمع «أُمُور» و « أَوَامِر» داریم، دو معنای اول را به عنوان معانی اصلی برای این ماده دانسته‌اند۱، و البته در ادامه، معنای سوم را هم به عنوان معنای دیگری برای این ماده قبول کرده، ولی از دو معنای اخیر هیچ سخنی به میان نیاورده‌اند. (المصباح المنير، ج‏2، ص21-22)

و برخی هم سعی کرده‌اند همه اینها را به یک معنا برگردانند؛ و اغلب معنای «دستور» را اصل قرار داده‌اند:

برخی چنین توضیح داده‌اند که اصل معنای این ماده «طلب کردن ویا مکلف ساختن» است همراه با استعلاء (برتری جویی) است و سپس به هر چیزی که مطلوب و مورد توجه دستوردهنده یا خود شخص، به طور صریح یا غیر صریح قرار بگیرد، اطلاق شده است؛ و با بهره‌مندی از دو مولفه «طلب» و «استعلا» است که این ماده در معانی گفته شده، با کلمات مشابه خود متفاوت می‌شود: «امارة» از این جهت «علامت» است که انسان را به مطلوبی می‌رساند (التحقيق فی كلمات القرآن الکريم، ج‏1، ص158)؛

و دیگران درباره معنای «شأن» هم گفته‌اند آن مطلب و کاری است که «باید» انجام و واقع شود و یا در شأن آن این است که در مورد آن دستوری صادر شود، و در واقع یک لفظ عامی است که شامل جمیع سخنان و افعال می‌شود، و اینکه برای زیاد شدن تعداد یک گروه تعبیر «أَمِرَ القومُ» به کار می‌رود بدین جهت است که آنان نیازمند امیری می‌شوند که آنان را مدیریت کند؛ و «إمر» به معنای امر مُنکَر و عجیب هم از باب این تعبیر است که وقتی می‌گویند «أَمِرَ الإمْرُ» یعنی مطلب خیلی بزرگ و متکثر شده است (كَبُرَ و كَثُرَ) (مفردات ألفاظ القرآن، ص89-90) و برخی هم وجه آن را این دانسته‌اند که مطلب فاسدی است که نیازمند آن است که به ترک آن «دستور» داده شود. (مجمع البيان، ج‏6، ص745)

«ائْتِمَار» (إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ‏؛ قصص/20) به معنای «قبول امر و دستور» است و به مشورت و مشاوره بدین جهت «ائتمار» گفته می‌شود که افراد مطلب همدیگر را قبول می‌کنند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص90)

همچنین به نظر می‌رسد که این کلمه کاربرد خاص قرآنی هم دارد و در لسان قرآن کریم، «امر»‌ به معنای واقعیت و عالَمی برتر از عالم محسوس و مادی به کار رفته، که ان‌شاءالله به مناسبتی دیگر سراغ این معنا خواهیم رفت.

ماده «أمر» و مشتقات آن جمعا 248 بار در قرآن کریم به کار رفته است.۲


  1. . یکی در معنای «حال» (که جمعش «امور» [به معنای «اوضاع و احوال»] است)؛
    و دیگری در معنای «دستور» (ضد نهی)، که جمعش «اوامر» است؛ و درباره چنین جمعی توضیح داده‌ که «امر» اصلش به معنای «مامور به» (چیزی که بدان دستور داده شده) بوده؛ سپس از معنای مفعولی به معنای فاعلی تغییر یافته است (شبیه «راضیه» که در اصل در معنای «مرضیة» ‌بوده است: عِيشَةٍ راضِيَةٍ) و بعد این کلمه بر وزن «فاعل» به صورت «فواعل» جمع بسته شده؛ و بدین ترتیب، «أَوَامِر»، جمع «مأْمُورٍ» است
    ↩
  2. . قبلا در جلسه 83 http://yekaye.ir/an-nisa-004-59/ و جلسه 100 http://yekaye.ir/al-qadr-097-04/ نیز توضیح مختصری درباره این ماده ارائه شد، اما اینجا کامل شد.↩

«لِتُغْرِقَ»

لام در ابتدای «لتغرق» را لام غایت دانسته‌اند؛ یعنی این کار را انجام می‌دهی نهایتش چنین خواهد شد؛ و چون چنین نهایتی حتما رخ می‌دهد پس کار وی مواخذه می‌شود. البته برخی گفته‌اند می‌توان آن را لام علت هم دانست، یعنی علت و انگیزه کار تو این است که آنان غرق شوند. (البحر المحيط، ج‏7، ص207۱؛ الميزان، ج‏13، ص344۲)


  1. . و اللام في لِتُغْرِقَ أَهْلَها. قيل: لام العاقبة. و قيل: لام العلة.↩
  2. . اللام في قوله: «لِتُغْرِقَ أَهْلَها» للغاية فإن الغرق و إن كان عاقبة للخرق و لم يقصده الخضر البتة لكن العاقبة الضرورية ربما تؤخذ غاية مقصودة ادعاه لوضوحها كما يقال: أ تفعل كذا لتهلك نفسك↩

1) در بحث از آیه66 (جلسه 647، حدیث2) حدیثی از امام رضا ع گذشت. در ادامه آن حدیث آمده است:

پس سه نفرشان به راه افتادند تا به ساحل دریا رسیدند و کشتی‌ای پر شده بود و آماده حرکت بود. پس صاحبان کشتی گفتند: این سه نفر را هم سوار کنید که آنها مردمانی صالح‌اند. پس آنان را سوار کردند؛ و چون کشتی در دریا بال گرفت خضر به گوشه‌های کشتی رفت و آنها را می‌شکست و با پارچه‌های مندرس و گِل پر می‌کرد؛ پس موسی ع بشدت عصبانی شد و به خضر «گفت: آیا سوراخش کردی تا ساکنانش را غرق کنی؟! حقاً چیز عجیبی [به جا] آوردی!»

خضر پاسخ داد: «آیا نگفتم حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری؟!»

تفسير القمي، ج‏2، ص38-40

فَمَرُّوا ثَلَاثَتُهُمْ حَتَّی انْتَهَوْا إِلَی سَاحِلِ الْبَحْرِ وَ قَدْ شُحِنَتْ سَفِينَةٌ وَ هِيَ تُرِيدُ أَنْ تَعْبُرَ فَقَالَ لأرباب [أَرْبَابُ‏] السَّفِينَةِ: تحملوا [نَحْمِلُ‏] هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةَ نَفَرٍ فَإِنَّهُمْ قَوْمٌ صَالِحُونَ، فَحَمَلُوهُمْ فَلَمَّا جَنَحَتِ السَّفِينَةُ فِي الْبَحْرِ قَامَ الْخَضِرُ إِلَی جَوَانِبِ السَّفِينَةِ فَكَسَرَهَا وَ أَحْشَاهَا بِالْخِرَقِ وَ الطِّينِ، فَغَضِبَ مُوسَی غَضَباً شَدِيداً وَ قَالَ لِلْخَضِرِ: أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً فَقَالَ لَهُ الْخَضِرُ ع: «أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً»

توجه:

1. در این حدیث از «حرکت سه نفر» سخن گفته شده که ظاهرش این است که یوشع هم با موسی ع و خضر ع همراه شده است. درباره اینکه آیا واقعا یوشع همراه آنها بوده یا نبوده، در روایات (غیر از این روایت) تصریحی یافت نشد؛ در آیات هم اگرچه ضمایر را به صورت تثنیه به کار برده، اما لزوما دلالت ندارد بر اینکه نفر سومی در کار نبوده است، چنانکه برخی مفسران این احتمال را مطرح کرده‌اند که «چون یوشع به تبع موسی ع به راه افتاده بود، او را مستقلا در نظر نگرفته باشد» (مجمع‌البیان، ج6، ص747)، یعنی تبعیت یوشع از موسی به نحوی بوده که گویی این دو یک نفرند؛ ویا کاملا محتمل است که چون مساله اصلی، روابط بین موسی و خضر بوده است، قرآن نیز از اینجای داستان به بعد، بر روی همین دو نفر تمرکز کرده باشد. البته با این یک حدیث هم بتنهایی نمی‌توان به قاطعیت رسید که یوشع حتما همراه آنها بوده باشد.

2. این حدیث همچنان ادامه دارد که ان شاءالله در جلسه655 (آیه74، حدیث1) خواهد آمد.

2) از پیامبر اکرم روایتی در شرح داستان موسی ع و خضر وارد شده است.۱ در فرازی مربوط به این آیه آمده است:

«پس آن دو به راه افتادند» و در کنار دریا حرکت می‌کردند که یك كشتی آماده حركت بود. با آنان صحبت کردند كه آنها را هم سوار كنند. آنها خضر را شناختند و هر دو را بدون کرایه سوار کردند.

همین كه سوار كشتی شدند، خضر یكی از تخته‏های كشتی را با ضربه‌ای کَند و شکست.

موسی گفت: اینها بدون کرایه، ما را سوار کرده‏اند. آنگاه تو «این را می‌شکافی که اهل آن غرق شوند؟ واقعا چیز عجیبی [به جا] آوردی!

گفت: آیا نگفتم که حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری؟

گفت مرا بر آنچه فراموش کردم مواخذه مکن! و مرا نسبت به کارم در سختی قرار مده!»

رسول الله ص در اینجا فرمود: و این اولین فراموشیِ حضرت موسی ع بود.

در این وقت گنجشكی نزدیک كشتی آمد و منقار خود را در آب فرو برد و كمی آب برداشت. خضر به موسی گفت: علم من و تو در برابر علم خدا نیست مگر مثل این مقداری با برداشتن این گنجشك از آب دریا کم شد!

مجمع البيان، ج‏6، ص742-743

سعيد بن جبير عن ابن عباس قال أخبرني أبي بن كعب قال خطبنا رسول الله ص فقال ...

فانطلقا يمشيان علی ساحل البحر فمرت سفينة و كلموهم أن يحملوهم فعرفوا الخضر فحملوه بغير قول فلما «ركبا في السفينة» لم يفجأ إلا و الخضر قد قلع لوحا من ألواح السفينة بالقدوم فقال له موسی قوم قد حملونا بغير نول عمدت إلی سفينتهم فـ«خرقتها لتغرق أهلها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً» قال و قال رسول الله ص كانت الأولی من موسی (ع) نسيانا و قال و جاء عصفور فوقع علی حرف السفينة فنقر في البحر نقرة فقال له الخضر ما علمي و علمك من علم الله إلا مثل ما نقص هذا العصفور من هذا البحر

3) روایت شده است که هنگامی که امام حسن ع با معاویه صلح کرد، برخی از مردم بر ایشان وارد شدند و ایشان را به خاطر بیعتش سرزنش کردند. حضرت فرمود:

وای بر شما که درک نمی‌کنید آنچه را که من می‌دانم. به خدا سوگند، آنچه من می‌دانم برای شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن طلوع یا غروب کرده است! آیا نمی دانید که من امامتان هستم و اطاعت من بر شما واجب است و من به فرموده صریح رسول الله ص یکی از دو سرور جوانان بهشتی‌ام؟!

گفتند: بله!

فرمود: و آیا ندانستید که خضر هنگامی که کشتی را سوراخ کرد و دیوار را بازسازی نمود و آن نوجوان را کُشت، این کارش مایه نارضایتی موسی بن عمران ع بود چرا که وجه حکمت آن بر وی پوشیده بود؛ و لی نزد خداوند متعال حکمت و مطلبی کاملا بجا بود؟!

آیا ندانستید که هیچیک از ما نیست مگر اینکه بر گردنش بیعتی با طاغوت زمانش هست مگر آن قائمی که حضرت عیسی ع پشت سرش نماز می‌گزارد؛ که همانا خداوند ولادتش را مخفی کرده و وی را غایب فرموده تا هنگامی که خروج می‌کند بر گردنش هیچ بیعتی نباشد؛ او نهمین فرزند از فرزندان برادرم حسین ع است، فرزند سرور کنیزان؛ خداوند عمرش را در غیبتش زیاد می‌کند سپس او را به قدرت خویش به صورت جوانی کمتر از چهل سال ظاهر می گرداند تا معلوم شود که خداوند بر هر کاری تواناست.

كفاية الأثر في النص علی الأئمة الإثني عشر، ص225

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِيُّ السَّمَرْقَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا جَبْرَئِيلُ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَی [بْنِ‏] جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيُّ عَنْ‏ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ سَدِيرِ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَقِيصَا قَالَ:

لَمَّا صَالَحَ الْحَسَنُ ع مُعَاوِيَةَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ دَخَلَ عَلَيْهِ النَّاسُ فَلَامَهُ بَعْضُهُمْ عَلَی بَيْعَتِهِ فَقَالَ ع وَيْحَكُمْ مَا تَدْرُونَ مَا عَلِمْتُ [عَمِلْتُ‏] وَ اللَّهِ الَّذِي عَلِمْتُ [عَمِلْتُ‏] خَيْرٌ لِشِيعَتِي مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ أَوْ غَرَبَتْ أَ لَا تَعْلَمُونَ أَنِّي إِمَامُكُمْ وَ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ عَلَيْكُمْ وَ أَحَدُ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ بِنَصِّ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَيَّ قَالُوا بَلَی قَالَ أَ وَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ الْخَضِرَ لَمَّا خَرَقَ السَّفِينَةَ وَ أَقَامَ الْجِدَارَ وَ قَتَلَ الْغُلَامَ كَانَ ذَلِكَ سَخَطاً لِمُوسَی بْنِ عِمْرَانَ إن [إِذْ] قَدْ خَفِيَ عَلَيْهِ وَجْهُ الْحِكْمَةِ فِي ذَلِكَ وَ كَانَ ذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی ذِكْرُهُ حِكْمَةً وَ صَوَاباً أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ يَقَعُ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطَاغِيَةِ زَمَانِهِ إِلَّا الْقَائِمُ الَّذِي يُصَلِّي خَلْفَهُ عِيسَی ع فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْفِي وِلَادَتَهُ وَ يُغَيِّبُ شَخْصَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ إِذَا خَرَجَ‏ ذَلِكَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِيَ الْحُسَيْنِ ابْنِ سَيِّدَةِ الْإِمَاءِ يُطِيلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِي غَيْبَتِهِ ثُمَّ يُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِي صُورَةِ شَابٍّ دُونَ أَرْبَعِينَ سَنَةً ذَلِكَ لِيُعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَلی‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.۲


  1. . متن کامل این روایت در جلسه 641، حدیث1 گذشت.↩
  2. در تفسير القمي، ج‏2، ص40 عبارتی است که معلوم نیست ادامه سخن مولف است یا ادامه حدیث امام باقر ع:
    وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ: وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِفَتاهُ وَ هُوَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ قَوْلُهُ: لا أَبْرَحُ يَقُولُ لَا أَزَالُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً قَالَ الْحُقُبُ ثَمَانُونَ سَنَةً و قوله: لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً هو النکر و كان موسی ينکر الظلم فأعظم ما رأی.
    ↩

1) «فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا رَكِبا فِي السَّفينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً»

بعد از اینکه خضر با موسی ع شرط کرد که هرچه رخ داد سوال نکند تا زمانی که خود خضر درباره آنچه کرده توضیح دهد با هم به راه افتادند. آنها در ساحل دریا (مجمع‌البحرین) بودند، به کشتی‌ای رسیدند که آماده حرکت بود و سوارش شدند. وقتی که به آن کشتی‌ سوار شدند، خضر شروع کرد به آسیب رساندن به کشتی. حضرت موسی ع که این را کاری ناروا می‌دانست نتوانست تحمل کند و گفت آیا سوراخش کردی تا ساکنانش را غرق کنی؟!

جالب اینجاست که وی فقط به سوال اعتراض‌آمیز بسنده نکرد؛ بلکه درباره کار وی، حکم خود را آن هم با قاطعیت تمام صادر کرد و گفت:

حقاً به کار عجیب و ناروایی مبادرت ورزیدی!

2) «قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها»

حضرت موسی ع ناراحتی خود را از آسیب زدن به کشتی، با تعبیر «تا ساکنانش را غرق کنی» بیان کرد؛ در حالی که اگر کشتی غرق می‌شد علی‌القاعده خودشان هم غرق می‌شدند؛ چرا در اعتراض نگفت «تا غرقمان کنی»؟

الف. چون دلسوزی وی برای مردم بیش از دلنگرانی وی برای خودش بود، چنانکه پیامبران عموماً این گونه‌اند. (مجمع البيان، ج‏6، ص747)

ب. تاکید بر تضییع حقوق دیگران، به جای آسیبی که به خود می‌رسد، زشتی و نارواییِ کار را بیشتر نمایان می‌کند.

ج. موسی ع قبلا با اراده خدا از دریا گذشته بود و اندک آسیبی ندیده بود؛ شاید به علم لدنی می‌دانست که فعلا زمان مرگ و غرق شدن خودشان نرسیده، و از این رو، درباره بقیه ساکنان کشتی اظهار نگرانی کرد.

د. ...

3) «فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا رَكِبا فِي السَّفينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً»

چرا حضرت موسی ع با اینکه قرار بود که سوالی نکند، چنین سوالی را پرسید، و چرا به همین سوال بسنده نکرد، بلکه حکم خود را هم صادر نمود؟

الف. سوراخ كردن كشتی، به ظاهر هم تصرّف بی‏اجازه در مال ديگران بود، و هم زيان و خسارت رساندن بی‏دليل به مال و جان خود و ديگران، (تفسير نور، ج‏7، ص204).

ب. این کارها در حالت عادی خلاف شریعت است؛ و موسی ع کسی بود که خودش شریعت آسمانی آورده بود، از این رو، نسبت به اینکه تخلفی از شریعت رخ دهد بسیار حساس بود.

ج.

4) «قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً»

ممکن است برخی از ما کاری از دیگران مشاهده کند که آن را کاملا محکوم بداند، اما بکوشیم هنگام حکم کردن بر دیگران با احتیاط عمل کنیم؛ چه‌بسا اقدامی که در نظر ما ناصواب است، توجیهی نزد خدا دارد که ما فعلا از آن بی‌اطلاعیم.

نظرات کاربران

ثبت نظر