سوره الکهف - آیه 70

۶۵۱) سوره کهف (۱۸) آیه۷۰ قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنی‏ فَلا تَسْئَلْنی‏ عَنْ شَیْ‏ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکراً
۱۳۹۶/۱۰/۲۴

گفت پس اگر از من پیروی کردی دیگر از من، از چیزی مپرس، تا اینکه [خودم] برایت از آن از نو یادی کنم.

«فَلا تَسْئَلْني» / «فَلا تَسْئَلَنـّي»

«ن» در عبارت «فلا تسئلني» نون وقایه است که در قرائات اهل مکه (ابن‌کثیر) و کوفه (عاصم و حمزه و کسائی) و بصره (ابوعمرو) (از قراء سبعه) به همین صورت «فَلا تَسْئَلْني» ( فعل تسئلَ + نون وقایه +‌ «ی» ضمیر متکلم وحده) قرائت شده است

اما در قرائت اهل مدینه (نافع) و اهل شام (ابن‌عامر) (از قرائات سبع) و ابوجعفر (از قرائات عشر) به صورت «فَلا تَسْئَلَنـّي» قرائت شده که بنا بر این قرائت، «ن» مشدد (برای تاکید) اضافه دارد و به خاطر به خاطر التقای سه نون، نون وقایه حذف شده است (اجزای این کلمه در اصل به این صورت بوده است: فلا تسئلَ + نَّ + ن وقایه + ی)

همچنین در یکی از روایت‌هایی که از ابوجعفر شده وی همزه را هم ساقط می‌کرده و فتحه‌اش را به حرف ماقبل می‌داده است، به صورت «فَلا تَسَلَنـّي». و حمزه (از قراء کوفه) نیز هنگام وقف شبیه این کار را می‌کرده و به صورت «فَلا تَسَلَني» قرائت می‌کرده است.

ضمنا در اغلب قرائات «ی» پایانی آن در وقف و وصل قرائت می‌شده است؛ فقط در روایت ابن‌ذکوان از ابن‌عامر، هم قرائتی مانند بقیه روایت شده، و هم حذف یاء هم در وقف و هم در وصل (به صورت «فَلا تَسْئَلَنِّ»)

مجمع البيان، ج‏6، ص745۱؛ البحر المحيط، ج‏7، ص206۲؛ الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص301۳


  1. . و قرأ فلا تسئلني مشددة النون مدني شامي و الباقون خفيفة النون و لم يخالفوا في إثبات الياء فيه وصلا و وقفا لأنها مثبتة في جميع المصاحف... قال أبو علي ... و من قرأ فلا تسئلني بالتشديد فإنه لما أدخل النون الثقيلة بني الفعل معها علی الفتح.↩
  2. . و قرأ نافع و ابن عامر فَلا تَسْئَلَنـّی و عن أبي جعفر بفتح السين و اللام من غير همز مشددة النون و باقي السبعة بالهمز و سكون اللام و تخفيف النون. قال أبو علي. كلهم بياء في الحالين انتهی. و عن ابن عامر في حذف الياء خلاف غريب.↩
  3. . قرأ نافع و ابن عامر و ابوجعفر «فَلا تَسْئَلَنـّي» بفتح اللام و تشدید النون علی أنها نون التوکید و قرأ الباقون «فَلا تَسْئَلْني» بإسکان اللام و تخفیف النون علی ان النون للوقایة و کل القراء أثبتوا الیاء بعد النون وقفا وو صلا إلا ابن‌ذکوان فله حذف الیاء وقفاً و وصلاً و له اثباتها ایضا و اذا وقف حمزه نقل حرکة الهمزه الی السین و حذف الهمزه.↩

«أُحْدِثَ»

قبلا بیان شد که ماده «حدث» در اصل به معنای «بودن چیزی بعد از اینکه قبلا نبوده» (پدید آمدن) می‌باشد و لذا به هر شیء «جدید» در عربی «حدیث» گفته می‌شود. همچنین حدیث به معنای «کلام» و سخن و گفتار هم به کار می‌رود، چرا که در سخن گفتن دائما مطلبی بعد از مطلب دیگر پدید می‌آید؛ و در تفاوت «حدیث» و «خبر» گفته‌اند که در «خبر» اصل بر خبر دادن از غیر بوده (چنانکه در تعریف خبر هم گفته‌اند سخنی که می‌تواند متصف به صدق و کذب شود) ولی در «حدیث» اصل بر خبر دادن از نزد خود بوده است بدون اینکه به دیگری استناد داده شود، گویی واقعه‌ای برای انسان حادث شده و انسان آن را بیان می‌کند و شاهدش هم اینکه از طرفی تعبیر«حدیث نفس» داریم اما «خبر نفس» نداریم؛ و از طرف دیگر کسی که می‌خواهد خبر بگیرد می‌گوید «أخبرونی» و نمی‌گوید «أحدثونی».

جلسه 168 http://yekaye.ir/an-nisa-4-87/

«ذِکراً»

قبلا بیان شد که ماده «ذکر» در اصل در دو معنای مختلف به کار می‌رود: یکی در معنای جنس نر در مقابل ماده، یا مذکر در مقابل مؤنث (وَ لَيْسَ الذَّکر كَالْأُنْثی‏، آل عمران/۳۶) و دیگری در معنای «یاد و حافظه» که نقطه مقابل «غفلت» (وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکرنا، کهف/۲۸) و «نسیان» (وَ اذْکر رَبَّكَ إِذا نَسِيت‏، کهف/۲۴) می‌باشد.

در این معنای دوم، «ذِکر» گاه به حالت نفسانی‌ای گفته می‌شود که انسان به وسیله آن اطلاعاتی را که به دست آورده نگهداری می‌کند و همان «حفظ و حافظه» است با این تفاوت که حفظ و حافظه را از حیث به دست آوردن و در مخزن ذهن نگهداشتن می‌گویند، اما «ذکر» را از حیث احضار [مجدد] آن مطلب در ذهن؛ و گاه به خود حضور چیزی در دل [= ذهن] یا در سخن می‌گویند، و به همین جهت اخیر است که ذکر را به دو قسم «ذکر قلبی» (فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْکرهُ‏، کهف/۶۳) و «ذکر زبانی» (لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِکركُمْ‏، انبیاء/۱۰) تقسیم می‌کنند؛ که هر کدام هم دو قسم دارد: ذکر به معنای به یاد آوردن بعد از فراموشی، و ذکر به معنای تداوم در یادسپاری.

جلسه 465 http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-19/

1) از امام صادق ع روایت شده است که می‌فرمود:

ای مردم! تقوای الهی در پیش گیرید و زیادی سوال نکنید؛ که همانا کسانی که قبل از شما بودند به خاطر اینکه زیادی از پیامبرانشان سوال می کردند هلاک شدند و خداوند عز و جل فرمود «ای کسانی که ایمان آورده اید سوال نکنید از چیزهایی که اگر برایتان آشکار شود بدتان می‌آید» (مائده/101) و از چیزی بپرسید که بر شما واجب شده است؛ به خدا سوگند گاه شخصی نزد من می‌آید و مطلبی می‌پرسد و به او خبر می‌دهد و او کافر می‌شود! در حالی که اگر نمی‌پرسید ضرری نمی‌کرد و خداوند می‌فرماید «و اگر هنگامی كه قرآن نازل می‏گردد از آن چیزها بپرسيد برایتان آشكار می‏گردد [خداوند از آنها درگذشت و خداوند بسيار آمرزنده و بردبار است]؛ البته گروهی پيش از شما نيز اين چيزها را پرسيدند، سپس بدان كافر شدند» (مائده/101-102)

الأصول الستة عشر، ص239

الشَّيْخُ أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَی بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ التَّلَّعُكْبَرِيُّ أَيَّدَهُ اللَّهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ الدِّهْقَانُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ زَيْدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَزْدِيُّ الْبَزَّازُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّی بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَيْحٍ الْحَضْرَمِيُّ، عَنْ حُمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ السَّبِيعِيِّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ! اتَّقُوا اللَّهَ، وَ لَا تُكْثِرُوا السُّؤَالَ، إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِكَثْرَةِ سُؤَالِهِمْ أَنْبِيَاءَهُمْ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ‏ وَ اسْأَلُوا عَمَّا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ، وَ اللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ يَأْتِينِي فَيَسْأَلُنِي فَأُخْبِرُهُ فَيَكْفُرُ، وَ لَوْ لَمْ يَسْأَلْنِي مَا ضَرَّهُ، وَ قَالَ اللَّهُ: «وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ‏» الْآيَةَ «وَ قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ‏»۱

2) سلیم بن قیس، از شیعیان امیرالمومنین ع است که بسیار مایل بود بداند دقیقا بعد از شهادت رسول الله ص در جامعه اسلامی چه گذشت. وی به سراغ امیرالمومنین ع، سلمان، ابوذر، و مقداد می‌رود و مطالب را از این افراد و برخی دیگر می‌پرسد و در کتابی به نام «اسرار آل‌محمد» جمع می‌کند. اواخر عمرش آن را به یکی از شیعیان به نام ابان بن ابی‌عیاش می‌سپارد و از دنیا می‌رود. ابان می‌گوید وقتی کتاب را خواندم باور کردن آن وقایع بر من دشوار آمد؛ آنها را از برخی از اصحاب و تابعین و از جمله امام سجاد ع سوال می‌کند و آنها هم تایید می‌کنند. وی یکبار خدمت امام سجاد ع عرض می‌کند:

فدایت شوم! من به خاطر برخی از مطالبی که در این کتاب است سینه‌ام تنگ آمده است چرا که لازمه آن هلاکت بسیاری از امت حضرت محمد ص اعم از مهاجرین و انصار و نیز تابعین است، غیر از شما اهل بیت و شیعیانتان!

امام سجاد ع فرمود: ای برادر عبد‌قیسی [= اسم قبیله او]، آیا این حدیث رسول الله ص به تو نرسیده است که فرمود: مَثَلِ اهل بیت من مَثَلِ کشتی نوح است، کسی که در آن سوار شود نجات یابد و کسی که آن را رها کند غرق شود؛ و مَثَلِ آنها مَثَلِ باب حطه در بنی‌اسرائیل (بقره/58؛ نام دری که باید سجده‌کنان از آن وارد می‌شدند تا استغفارشان قبول می‌شد) است؟

گفتم: بله.

فرمود: چند نفر این را برایت روایت کرده‌اند.

گفتم بیش از صد نفر از حدیث‌شناسان. [حضرت در ادامه از وی می‌خواهد برخی از آن افراد را نام ببرد و وی تعدادی را با طول و تفصیل نام می‌برد؛ سپس]

امام ع فرمود: آیا این حدیث بتنهایی تمام آنچه از آن احادیث که بر تو فشار می‌آورد و بر سینه‌ات سنگینی می‌کرد را یکجا نظم نمی‌دهد و مشکل را حل نمی‌کند؟! [= چرا که با طوفان نوح هم همه کسانی که در کشتی نبودند – با اینکه خیلی زیاد بودند – هلاک شدند]

ای برادر عبدقیسی! تقوای الهی در پیش گیر؛ پس اگر امری برایت آشکار گردید قبولش کن وگرنه سکوت در پیش گیر تا سالم بمانی و علم آن را به خداوند برگردان؛ که همانا تو در [عرصه‌ای] گسترده‌تر از فاصله بین آسمان و زمین هستی.

كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص560-561

قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَيْنَةَ۲ دَعَانِي أَبَانُ بْنُ أَبِي عَيَّاشٍ [قَبْلَ مَوْتِهِ بِنَحْوِ شَهْرٍ] فَقَالَ لِي۳...

فَقُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّهُ لَيَضِيقُ صَدْرِي بِبَعْضِ مَا فِيهِ‏ لِأَنَّ فِيهِ هَلَاكَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص و مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ التَّابِعِينَ‏ غَيْرَكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ شِيعَتِكُمْ فَقَالَ يَا أَخَا عَبْدِ الْقَيْسِ أَ مَا بَلَغَكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ مَثَلَ أَهْلِ بَيْتِي فِي أُمَّتِي‏ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ فِي قَوْمِهِ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ وَ كَمَثَلِ بَابِ حِطَّةٍ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ؟

فَقُلْتُ نَعَمْ

فَقَالَ مَنْ حَدَّثَكَ فَقُلْتُ سَمِعْتُهُ مِنْ أَكْثَرَ مِنْ مِائَةٍ مِنَ الْفُقَهَاءِ! ...۴

فَأَقْبَلَ عَلَيَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ أَ وَ لَيْسَ هَذَا الْحَدِيثُ وَحْدَهُ يَنْتَظِمُ‏ جَمِيعَ مَا أَفْظَعَكَ‏ وَ عَظُمَ فِي صَدْرِكَ مِنْ تِلْكَ الْأَحَادِيثِ اتَّقِ اللَّهَ يَا أَخَا عَبْدِ الْقَيْسِ فَإِنْ وَضَحَ‏ لَكَ‏ أَمْرٌ فَاقْبَلْهُ‏ وَ إِلَّا فَاسْكُتْ تَسْلَمْ وَ رُدَّ عِلْمَهُ إِلَی اللَّهِ فَإِنَّكَ فِي أَوْسَعَ مِمَّا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ...۵

3) ابوالطفیل برای ابان بن ابی‌عیاش روایاتی درباره «رجعت» نقل می‌کند و می‌گوید: من اینها را از برخی از کسانی که در جنگ بدر حاضر بودند، و نیز از سمان و ابوذر و مقداد و اُبَیّ بن کعب شنیدم و بعدا همه آنچه شنیده بودم را بر امیرالمومنین در کوفه عرضه کردم. به من فرمود: این علم خاصی است که مردم حق دارند آن را ندانند و علمش را به خدا برگردانند [یعنی حقیقت آن را نفهمند و بگویند خدا می‌داند]. سپس همه احادیثی که شنیده بودم را تصدیق کرد و آیات متعددی در تایید آن قرائت کرد و تفسیر کاملی از آنها برایم بیان فرمود تا حدی که الان یقینم به رجعت، کمتر از یقینم به قیامت نیست؛

[سپس ابوالطفیل برخی از سوالاتی که از امیرالمومنین ع پرسیده را برای ابان بازگو می‌کند و در پایانش می‌گوید: امیر المومنین ع فرمود:]

اباطفیل! به خدا سوگند اگر بر عامه شیعیانم وارد شوم، همان افرادی که با کمک اینها با دشمنانم می‌جنگم و به اطاعت من اقرار دارند و مرا امیرالمومنین می‌خوانند و جهاد با کسانی که با من مخالفت می‌کنند را روا می‌دانند؛ و آنگاه از برخی از آن حقایقی که در کتابی که جبرئیل بر حضرت محمد ص نازل کرد و من آنها را می‌دانم به آنها خبر دهم قطعا از دور و بر من پراکنده می‌شوند تا اینکه من بمانم و گروه اندکی از حق‌جویان؛ تو و کسانی شبیه تو از شیعیان!

نگران شدم و گفتم: یا امیرالمومنین! من و کسانی شبیه من از شیعیان، از دور و بر تو پراکنده می‌شویم یا ثابت‌قدم با تو می‌مانیم؟

فرمود: نه، بلکه شما ثابت‌قدم می‌مانید. سپس به من رو کرد و فرمود:

همانا امر ما دشوار و پر از صعوبت است، آن را نمی‌شناسد و بدان اقرار نمی کند جز سه کس: فرشته‌ای مقرب، یا پیامبری مُرسَل و یا مومن نجیبی که خداوند دلش را به ایمان امتحان کرده است.

اباطفیل! همانا رسول الله ص از دنیا رفت و مردم به گمراهی و جهالت برگشتند مگر کسی که خدا او را با ما اهل بیت حفظ فرمود.

كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص562-564

عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ ...

قَالَ أَبَانٌ ثُمَّ لَقِيتُ أَبَا الطُّفَيْلِ بَعْدَ ذَلِكَ فِي مَنْزِلِهِ فَحَدَّثَنِي فِي الرَّجْعَةِ عَنْ‏ أُنَاسٍ مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ وَ عَنْ سَلْمَانَ وَ أَبِي ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ وَ أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ‏ وَ قَالَ أَبُو الطُّفَيْلِ فَعَرَضْتُ ذَلِكَ الَّذِي سَمِعْتُهُ مِنْهُمْ عَلَی عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع بِالْكُوفَةِ فَقَالَ لِي هَذَا عِلْمٌ خَاصٌّ يَسَعُ الْأُمَّةَ جَهْلُهُ وَ رَدُّ عِلْمِهِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی ثُمَّ صَدَّقَنِي بِكُلِّ مَا حَدَّثُونِي فِيهَا وَ قَرَأَ عَلَيَّ بِذَلِكَ قُرْآناً كَثِيراً وَ فَسَّرَهُ تَفْسِيراً شَافِياً حَتَّی صِرْتُ مَا أَنَا بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ بِأَشَدَّ يَقِيناً مِنِّي بِالرَّجْعَةِ ...۶

يَا أَبَا الطُّفَيْلِ وَ اللَّهِ لَوْ دَخَلْتُ عَلَی عَامَّةِ شِيعَتِيَ الَّذِينَ بِهِمْ أُقَاتِلُ الَّذِينَ أَقَرُّوا بِطَاعَتِي وَ سَمَّوْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ اسْتَحَلُّوا جِهَادَ مَنْ خَالَفَنِي فَحَدَّثْتُهُمْ شَهْراً بِبَعْضِ مَا أَعْلَمُ مِنَ الْحَقِّ فِي الْكِتَابِ الَّذِي نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِيلُ عَلَی مُحَمَّدٍ ص [وَ بِبَعْضِ مَا سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ ] لَتَفَرَقُّوا عَنِّي حَتَّی أَبْقَی فِي عِصَابَةِ حَقٍّ قَلِيلَةٍ أَنْتَ وَ أَشْبَاهِكَ مِنْ شِيعَتِي فَفَزِعْتُ وَ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنَا وَ أَشْبَاهِي نَتَفَرَّقُ عَنْكَ أَوْ نَثْبُتُ مَعَكَ قَالَ لَا بَلْ تَثْبُتُونَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَعْرِفُهُ وَ لَا يُقِرُّ بِهِ إِلَّا ثَلَاثَةٌ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ نَجِيبٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ يَا أَبَا الطُّفَيْلِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قُبِضَ فَارْتَدَّ النَّاسُ ضُلَّالًا وَ جُهَّالًا إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ بِنَا أَهْلَ الْبَيْت‏.۷


  1. . این روایت در الكافي ؛ ج‏1، ص60 هم در همین راستا قابل توجه است:
    عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْ‏ءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ فِي بَعْضِ حَدِيثِهِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَهَی عَنِ الْقِيلِ وَ الْقَالِ وَ فَسَادِ الْمَالِ وَ كَثْرَةِ السُّؤَالِ‏ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَيْنَ هَذَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ»‏ وَ قَالَ‏ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ‏ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً» وَ قَالَ‏ «لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُم‏»
    ملاصدرا در شرح أصول الكافي، ج‏2، ص332-335 در توضیح عبارت سوم این حدیث مطالب مفیدی دارد:
    ...و اما الآية الثالثة و هی قوله تعالی: لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ، فهی للنهی عن كثرة السؤال خصوصا من العوام و الجهال، و من لم يبلغ فهمه الی درك الحقيقة فهی افسد شي‏ء لدينهم و عقلهم.
    و من الافات العظيمة سؤال العوام و من يحذو حذوهم عن صفات اللّه و عن كلامه و عن كيفية رؤيته و عن الحروف، انها حادثة او قديمة و عن سر القدر و عن الجبر و القدر، الا ان الامساك عن السؤال ثقيل علی النفوس و الفضول خفيف علی القلب. و العامی يفرح بان يخوض فی العلم، اذ الشيطان يخيل له انك من العلماء و اهل الفضل، فلا يزال يحبب إليه ذلك حتی يتكلم بما هو كفر و لا يدری، و كل كبيرة يرتكبها العامی فهو اسلم من ان يتكلم فی العلم لا سيما فيما يتعلق باللّه و صفاته.
    و انما شأن العوام الاشتغال بالعبادة، و الايمان بما ورد به القرآن و التسليم لما جاء به الرسول من غير بحث، و سؤالهم عن غير ما يتعلق بالعبادة سوء ادب منهم يتعرضون به لحظر الكفر و سخط الرب تعالی، و هو كسؤال ساسة الدواب عن اسرار الملوك و هو موجب العقوبة، و كل من سأل عن علم غامض لم يبلغ فهمه تلك الدرجة فهو مذموم فانه بالإضافة إليه عامی.
    و لذلك روی انه قال رسول اللّه صلی اللّه عليه و آله: ذرونی ما تركتكم فانما هلك‏ من قبلكم بسؤالهم و اختلافهم علی انبيائهم، ما نهيتكم عنه فاجتنبوه و ما امرتكم به- فأتوا منه ما استطعتم.
    و عن انس: انه سأل رسول اللّه صلی اللّه عليه و آله حتی اكثروا عليه و اغضبوه فصعد المنبر فقال: سلونی، فلا تسألونی عن شي‏ء الا انبأتكم به، فقام إليه رجل فقال: يا رسول اللّه أ في الجنة انا او فی النار؟ قال: بل فی النار، و قام إليه شابان اخوان فقالا: يا رسول اللّه من ابونا؟ فقال: ابوكما الّذي تدعيان إليه، و قام إليه رجل فقال: من ابی؟ فقال: ابوك حذافة و كان يدعی لغيره، فلما رأی الناس غضب رسول اللّه صلی اللّه عليه و آله امسكوا فنزلت الآية: لا تسألوا عن اشياء ان تبد لكم تسؤكم.
    و روی عن رسول اللّه صلی اللّه عليه و آله قال: يوشك الناس يسألون نبيهم حتی يقولوا: هذا خلق اللّه الخلق فمن خلق اللّه؟ فاذا قالوا ذلك فقولوا: اللّه احد حتی تختموا السورة، ثم ليتفل احدكم عن يساره ثلثا و ليستعذ باللّه من الشيطان، و قال جابر: ما نزلت آية التلاعن إلا لكثرة السؤال.
    و فی قصة موسی و الخضر تنبيه علی المنع من السؤال قبل او ان استحقاقه اذ قال: فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً (الكهف- 70)، فلما سأل عن السفينة انكر عليه حتی اعتذر و قال: لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً (الكهف- 73)، فلم يصبر حتی سأل ثلثا، قال: هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ (الكهف- 78)، و فارقه.
    فسؤال العوام عن غوامض الدين من اعظم الافات و هو من المثيرات للفتن العظيمة، فيجب ذمهم و منعهم من ذلك، و خوضهم فی حروف القرآن يضاهی اشتغال من كتب إليه الملك كتابا و رسم فيه امورا فلم يشتغل بشي‏ء منها وضيع زمانه فی ان قرطاس الكتاب عتيق أم حديث فاستحق بذلك للعقوبة لا محالة، فكذلك تضييع العامی حدود القرآن و اوامره و نواهيه و اشتغاله بحروفه أ قديمة أم حادثة و كذا اشتغاله بسائر صفات اللّه، و كذلك حكم اكثر المتكلمين الذين يخوضون فی البحث عن صفات اللّه و افعاله‏ و آياته و كلماته من غير بصيرة و كشف قلب.
    فمن اراد ان يعرف غوامض اسرار المبدأ و المعاد بهذه الصنعة المشهورة المسماة بعلم الكلام فقد استسمن ذا ورم و هو فی خطر عظيم، فان طريق معرفة اللّه و السبيل الی فهم عجائب ملكوته و اسرار كتبه و رسله شي‏ء اخر ليست صنعة الكلام و لا المتكلم بهذه الصنعة منه فی شي‏ء، بل انما هو بها فی حجاب كثيف منه و حظر شديد.
    همچنین ملا صالح المازندراني نیز در شرح الكافی، ج‏2، ص343-348 در شرح قسم سوم چنین توضیح داده است
    (و كثرة السؤال) عن امور لا يحتاجون إليها سواء كانت من الأمور الدّنيويّة أو الدّينيّة كما مرّ أنّ مثل العالم مثل النخلة تنتظرها حتّی يسقط عليك منها شي‏ء» و فيه حثّ علی ترك الإلحاح في السؤال «و إنّ رجلا سأل عليّ بن الحسين عليهما السّلام عن مسائل فأجاب ثمّ عاد ليسأل عن مثلها فقال عليه السّلام: مكتوب في الإنجيل لا تطلبوا علم ما لا تعلمون و لمّا تعملوا بما علّمتم‏ » و قد نقل أنّ بعض أهل العلم سئل عن شي‏ء فأجابه فقيل له: فإن كان كذا فأجابه، ثمّ قيل له: فإن كان كذا فقال: هذه سلسلة متّصلة باخری إنّما قال ذلك لكراهة الاستكثار في الاستفسار و ذلك مذموم خصوصا من الجاهل الّذي لا يقدر علی إدراك حقايق الأشياء كما هي و معرفة اصول العقائد كما ينبغي و فهم غوامض المسائل من أحوال المبدأ و المعاد و الجبر و القدر و التفويض و أمثال‏ ذلك فإن وغوله في ذلك يوجب حيرته و ضلالته و كفره‏ و الأسلم له أن يكون من أهل التسليم و الانقياد و يرشد إليه ما رواه مسلم عنه صلّی اللّه عليه و آله قال: «ما نهيتكم عنه فاجتنبوه و ما أمرتكم به فافعلوا منه ما استطعتم فإنّما أهلك الّذين من قبلكم كثرة مسائلهم و اختلافهم علی أنبيائهم» (صحيح مسلم ج 7 ص 91) و ذلك لا ينافي الحثّ علی السؤال كما في بعض الرّوايات مثل ما روي عن أبي عبد اللّه عليه السّلام حين سئل عن مجدور أصابته جنابة فغسّلوه فمات قال: «قتلوه ألّا سألوا فإنّ دواء العيّ السؤال‏ » و عنه عليه السّلام أيضا «إنّما يهلك الناس لأنّهم لا يسألون‏ » لأنّ السؤال عن القدر الضروري مطلوب و عن الزّائد علی ذلك مذموم منهيّ عنه لأنّه موجب لملال العالم و تضجّره و مقتض لتضييع السائل عمره فيما لا يعنيه بل يضرّه، و في قصّة موسی و الخضر عليهما السّلام تنبيه علی المنع من السؤال قبل أوانه إذ قال‏ «فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً» فلمّا وقع السؤال مرارا من غير موقعه لم يصبر عنه حتّی قال: «هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ»
    و قد وقع النهي عن كثرة السؤال‏ من طرق العامّة أيضا قال عياض: و قيل: يعني بكثرة السؤال التنطّع في المسائل و كثرة السؤال عمّا لا ينفع و لا تدعوا الحاجة إليه و سؤال الناس أموالهم و كان السلف ينهون عنهم، و قد يراد بها سؤال الناس له صلّی اللّه عليه و آله عمّا لم يؤذن في السؤال عنه لقوله تعالی «لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ الآية» و في الصحيح «أعظم الناس جرما من سأل عن شي‏ء لم يحرم فحرم من أجل مسألته» و قد يعني بها سؤال الرّجل عن حاله و نسبه و تفاصيل أمره فيدخل بذلك الحرج عليه إمّا بكشف ما لا يريد كشفه لضرورة السؤال و بالكذب إن ستر ذلك عنه و أخبر بخلافه، و بالخفاء و سوء الأدب إن ترك الجواب عنه. انتهی كلامه...
    (و قال‏ لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ) الجملة الشرطيّة صفة لأشياء و المعنی لا تسألوا رسول اللّه صلّی اللّه عليه و آله عن تكاليف شاقّة عليكم إن حكم بها عليكم و كلّفكم بها تغمّكم و تشقّ عليكم و تندموا علی السؤال عنها، و ذلك نحو ما رواه العامّة أنّه لما نزل‏ «وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ» قال سراقة بن مالك: أ كلّ عام؟ فأعرض عنه رسول اللّه عليه السّلام حتّی أعاد ثلاثا فقال: لا ويحك ما يؤمنك أن أقول: نعم و اللّه لو قلت نعم لوجبت و لو وجبت ما استطعتم و لو تركتم لكفرتم فاتر كوني ما تركتكم‏ » (الدر المنثور ج 2 ص 55 و ص 335.) و نحو ما اتّفق لبني إسرائيل في البقرة حيث سألوا عنه مرارا حتّی ضيّقوا علی أنفسهم‏ و كذا لا تسالوا عن أسباب الأمور الّتي لا تعلمون وجه صحّتها و لا تنكروها كما وقع لموسی عليه السّلام حيث سأل الخضر عليه السّلام مرارا حتّی استوجب ذلك المفارقة بينهما و من طرق العامّة قال رسول اللّه صلّی اللّه عليه و آله «رحم اللّه موسی بن عمران لوددت أن لو صبر و لو صبر لرأي عجائب كثيرة» (تفسير ابن كثير ج 3 ص 97) و كذا لا تسألوا عن غير ذلك من منازلكم في الآخرة و من أنسابكم و غيرهما ممّا لا يعنيكم و ذلك نحو ما روي عن ابن عباس أنّه عليه السّلام كان يخطب ذات يوم غضبان من كثرة ما يسألون عنه ممّا لا يعنيهم فقال: «سلوني لا أسأل عن شي‏ء إلّا و أجبت فقال رجل: أين أبي؟ فقال في النّار، و قال عبد اللّه ابن حذافة و كان يطعن في نسبه و يدعی لغير أبيه: من أبي؟ قال أبوك حذافة بن قيس، و قال آخر: من أبي؟ قال: أبوك فلان الرّاعي فنزلت الآية » (الدر المنثور ج 2 ص 335) و قد أشار إليه سيّد الوصيّين أمير المؤمنين عليه السّلام بقوله «إنّ اللّه افترض عليكم فرائض فلا تضيّعوها و جدّ لكم جدودا فلا تعتدوها و نهاكم عن أشياء فلا تنتهكوها و سكت لكم عن أشياء و لم يدعها نسيانا فلا تتكلّفوها » (نهج‌البلاغه، حکمت105)
    و قال بعض أصحابنا: يندرج في هذا النهي تكلّم أكثر المتكلّمين الّذين يخوضون في البحث عن صفات اللّه و أفعاله و آياته و كلماته بمجرّد اعتقاده و رأيه أو باتّباعه من اشتهر في هذه الصنعة فإنّ من أراد أن يعرف خواصّ أسرار المبدأ و المعاد بهذه الصنعة المسمّاة بعلم الكلام فهو في خطر عظيم إذ طريق معرفة اللّه و السبيل إلی عجائب ملكوته و أسرار كتبه و رسله شي‏ء آخر و من تمسّك بغيره فهو في حجاب كثيف و خطر شديد.
    أقول: يدلّ علی ما ذهب إليه هذا الفاضل ما سيجي‏ء في باب الاضطرار إلی الحجّة عن يونس ابن يعقوب عن أبي عبد اللّه عليه السّلام في حديث طويل قال: «جعلت فداك إنّي سمعت تنهی عن الكلام و تقول: ويل لأصحاب الكلام يقولون هذا ينقاد و هذا لا ينقاد، و هذا ينساق و هذا لا ينساق و هذا نعقله و هذا لا نعقله فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام: إنّما قلت ويل لهم إن تركوا ما أقول و ذهبوا إلی ما يريدون» و لكن اندراجه في القيل و القال أولی و أنسب.
    ↩
  2. . سند کامل این روایت چنین است:
    أَخْبَرَنِي الرَّئِيسُ الْعَفِيفُ أَبُو الْبَقَاءِ هِبَةُ اللَّهِ بْنُ نَمَا بْنِ عَلِيِّ بْنِ حُمْدُونٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قِرَاءَةً عَلَيْهِ بِدَارِهِ بِحِلَّةِ الجامعيين [الْجَامِعَيْنِ‏] فِي جُمَادَی الْأُولَی سَنَةَ خَمْسٍ وَ سِتِّينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْأَمِينُ الْعَالِمُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ طَحَّالٍ الْمِقْدَادِيُّ الْمُجَاوِرُ قِرَاءَةً عَلَيْهِ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ سَنَةَ عِشْرِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْمُفِيدُ أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي رَجَبٍ سَنَةَ تِسْعِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ وَ أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنُ بْنُ هِبَةِ اللَّهِ بْنِ رَطْبَةَ عَنِ الشَّيْخِ الْمُفِيدِ أَبِي عَلِيٍّ عَنْ وَالِدِهِ فِيمَا سَمِعْتُهُ يَقْرَأُ عَلَيْهِ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا السِّبْطِ الشَّهِيدِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي الْمُحَرَّمِ سَنَةَ سِتِّينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ وَ أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ الْمُقْرِي‏ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الكال عَنِ الشَّرِيفِ الْجَلِيلِ نِظَامِ الشَّرَفِ أَبِي الْحَسَنِ الْعُرَيْضِيِّ عَنِ ابْنِ شَهْرِيَارَ الْخَازِنِ عَنِ الشَّيْخِ أَبِي جَعْفَرٍالطُّوسِيِّ
    وَ أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شَهْرَآشُوبَ قِرَاءَةً عَلَيْهِ بِحِلَّةِ الجامعيين [الْجَامِعَيْنِ‏] فِي شُهُورِ سَنَةِ سَبْعٍ وَ سِتِّينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ عَنْ جَدِّهِ شَهْرَآشُوبَ عَنِ الشَّيْخِ السَّعِيدِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ
    حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي جِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ الْمُلَقَّبِ بِمَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَی عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِ‏ قَالَ
    قَالَ الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ الْغَضَائِرِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَی بْنِ أَحْمَدَ التَّلَّعُكْبَرِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِيِّ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ‏ قَالَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِ‏
    ↩
  3. . رَأَيْتُ الْبَارِحَةَ رُؤْيَا أَنِّي خَلِيقٌ أَنْ أَمُوتَ سَرِيعاً إِنِّي رَأَيْتُكَ الْغَدَاةَ فَفَرِحْتُ بِكَ إِنِّي رَأَيْتُ اللَّيْلَةَ سُلَيْمَ بْنَ قَيْسٍ الْهِلَالِيَّ فَقَالَ لِي يَا أَبَانُ إِنَّكَ مَيِّتٌ فِي أَيَّامِكَ هَذِهِ فَاتَّقِ اللَّهَ فِي وَدِيعَتِي وَ لَا تُضَيِّعْهَا وَ فِ لِي بِمَا ضَمِنْتَ مِنْ كِتْمَانِهَا وَ لَا تَضَعْهَا إِلَّا عِنْدَ رَجُلٍ مِنْ شِيعَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ لَهُ دِينٌ وَ حَسَبٌ فَلَمَّا بَصُرْتُ بِكَ الْغَدَاةَ فَرِحْتُ بِرُؤْيَتِكَ وَ ذَكَرْتُ رُؤْيَايَ سُلَيْمَ بْنَ قَيْسٍ لَمَّا قَدِمَ الْحَجَّاجُ الْعِرَاقَ سَأَلَ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ فَهَرَبَ مِنْهُ فَوَقَّعَ إِلَيْنَا بِالنَّوْبَنْدَجَانِ‏ مُتَوَارِياً فَنَزَلَ مَعَنَا فِي الدَّارِ فَلَمْ أَرَ رَجُلًا كَانَ أَشَدَّ إِجْلَالًا لِنَفْسِهِ وَ لَا أَشَدَّ اجْتِهَاداً وَ لَا أَطْوَلَ حُزْناً مِنْهُ‏ وَ لَا أَشَدَّ خُمُولًا لِنَفْسِهِ وَ لَا أَشَدَّ بُغْضاً لِشُهْرَةِ نَفْسِهِ مِنْهُ وَ أَنَا يَوْمَئِذٍ ابْنُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ قَدْ قَرَأْتُ الْقُرْآنَ وَ كُنْتُ أَسْأَلُهُ فَيُحَدِّثُنِي عَنْ أَهْلِ بَدْرٍ فَسَمِعْتُ مِنْهُ أَحَادِيثَ كَثِيرَةً عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ ابْنِ أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجَةِ النَّبِيِّ ص وَ عَنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ وَ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ أَبِي ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ وَ عَمَّارٍ وَ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ ثُمَّ اسْتَكْتَمَنِيهَا وَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَيَّ فِيهَا يَمِيناً فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَدَعَانِي وَ خَلَا بِي وَ قَالَ يَا أَبَانُ إِنِّي قَدْ جَاوَرْتُكَ فَلَمْ أَرَ مِنْكَ إِلَّا مَا أُحِبُّ وَ إِنَّ عِنْدِي كُتُباً سَمِعْتُهَا عَنِ الثِّقَاتِ وَ كَتَبْتُهَا بِيَدِي فِيهَا أَحَادِيثُ لَا أُحِبُّ أَنْ تَظْهَرَ لِلنَّاسِ لِأَنَّ النَّاسَ يُنْكِرُونَهَا وَ يُعَظِّمُونَهَا وَ هِيَ حَقٌّ أَخَذْتُهَا مِنْ أَهْلِ الْحَقِّ وَ الْفِقْهِ وَ الصِّدْقِ وَ الْبِرِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ص وَ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ وَ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ وَ الْمِقْدَادِ بْنِ الْأَسْوَدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ لَيْسَ مِنْهَا حَدِيثٌ‏ أَسْمَعُهُ مِنْ أَحَدِهِمْ إِلَّا سَأَلْتُ عَنْهُ الْآخَرَ حَتَّی اجْتَمَعُوا عَلَيْهِ جَمِيعاً [فَتَبِعْتُهُمْ عَلَيْهِ‏] وَ أَشْيَاءَ بَعْدُ سَمِعْتُهَا مِنْ غَيْرِهِمْ مِنْ أَهْلِ الْحَقِّ وَ إِنِّي هَمَمْتُ حِينَ مَرِضْتُ أَنْ أُحْرِقَهَا فَتَأَثَّمْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ قَطَعْتُ بِهِ‏ فَإِنْ جَعَلْتَ لِي عَهْدَ اللَّهِ [وَ مِيثَاقَهُ‏] أَنْ لَا تُخْبِرَ بِهَا أَحَداً مَا دُمْتُ حَيّاً وَ لَا تُحَدِّثَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا بَعْدَ مَوْتِي إِلَّا مَنْ تَثِقُ بِهِ كَثِقَتِكَ بِنَفْسِكَ وَ إِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَثٌ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَی مَنْ تَثِقُ بِهِ مِنْ شِيعَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ مِمَّنْ لَهُ دِينٌ وَ حَسَبٌ فَضَمِنْتُ ذَلِكَ لَهُ فَدَفَعَهَا إِلَيَّ وَ قَرَأَهَا كُلَّهَا عَلَيَّ فَلَمْ يَلْبَثْ سُلَيْمٌ أَنْ هَلَكَ رَحِمَهُ اللَّهُ فَنَظَرْتُ فِيهَا بَعْدَهُ فَقَطَعْتُ بِهَا وَ أَعْظَمْتُهَا وَ اسْتَصْعَبْتُهَا لِأَنَّ فِيهَا هَلَاكَ جَمِيعِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ التَّابِعِينَ غَيْرِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ شِيعَتِهِ فَكَانَ أَوَّلُ مَنْ لَقِيتُ بَعْدَ قُدُومِيَ الْبَصْرَةَ الْحَسَنَ بْنَ أَبِي الْحَسَنِ الْبَصْرِيَّ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ مُتَوَارٍ مِنَ الْحَجَّاجِ وَ الْحَسَنُ يَوْمَئِذٍ مِنْ شِيعَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ مِنْ مُفَرِّطِيهِمْ‏ نَادِمٌ مُتَلَهِّفٌ عَلَی مَا فَاتَهُ مِنْ نُصْرَةِ عَلِيٍّ ع وَ الْقِتَالِ مَعَهُ يَوْمَ الْجَمَلِ فَخَلَوْتُ بِهِ فِي شَرْقِيِ‏ دَارِ أَبِي خَلِيفَةَ الْحَجَّاجِ بْنِ أَبِي عَتَّابٍ الدَّيْلَمِيِ‏ فَعَرَضْتُهَا عَلَيْهِ فَبَكَی ثُمَّ قَالَ مَا فِي أَحَادِيثِهِ شَيْ‏ءٌ إِلَّا حَقٌّ قَدْ سَمِعْتُهُ مِنَ الثِّقَاتِ مِنْ شِيعَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ غَيْرِهِمْ قَالَ أَبَانٌ فَحَجَجْتُ مِنْ عَامِي ذَلِكَ فَدَخَلْتُ عَلَی عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع وَ عِنْدَهُ أَبُو الطُّفَيْلِ عَامِرُ بْنُ وَاثِلَةَ صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ كَانَ مِنْ خِيَارِ أَصْحَابِ عَلِيٍّ ع وَ لَقِيتُ عِنْدَهُ عُمَرَ بْنَ أَبِي سَلَمَةَ ابْنِ أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجَةِ النَّبِيِّ ص‏ فَعَرَضْتُهُ عَلَيْهِ وَ عَلَی أَبِي الطُّفَيْلِ وَ عَلَی عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع ذَلِكَ أَجْمَعَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ كُلَّ يَوْمٍ إِلَی اللَّيْلِ وَ يَغْدُو عَلَيْهِ عُمَرُ وَ عَامِرٌ فَقَرَأَهُ عَلَيْهِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فَقَالَ ع لِي‏ صَدَقَ سُلَيْمٌ رَحِمَهُ اللَّهُ هَذَا حَدِيثُنَا كُلُّهُ‏ نَعْرِفُهُ وَ قَالَ أَبُوالطُّفَيْلِ وَ عُمَرُ بْنُ أَبِي سَلَمَةَ مَا فِيهِ حَدِيثٌ إِلَّا وَ قَدْ سَمِعْنَاهُ مِنْ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ مِنْ سَلْمَانَ وَ مِنْ أَبِي ذَرٍّ وَ مِنَ الْمِقْدَادِ↩
  4. . فَقَالَ مِمَّنْ فَقُلْتُ سَمِعْتُهُ مِنْ حَنَشِ بْنِ الْمُعْتَمِرِ وَ ذَكَرَ أَنَّهُ سَمِعَهُ مِنْ أَبِي ذَرٍّ وَ هُوَ آخِذٌ بِحَلْقَةِ بَابِ الْكَعْبَةِ يُنَادِي بِهِ نِدَاءً وَ يَرْوِيهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ فَقَالَ وَ مِمَّنْ فَقُلْتُ وَ مِنَ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْحَسَنِ الْبَصْرِيِّ- أَنَّهُ سَمِعَهُ مِنْ أَبِي ذَرٍّ وَ مِنَ الْمِقْدَادِ بْنِ الْأَسْوَدِ الْكِنْدِيِّ وَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَقَالَ وَ مِمَّنْ‏ فَقُلْتُ وَ مِنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ وَ عَلْقَمَةَ بْنِ قَيْسٍ وَ مِنْ أَبِي ظَبْيَانَ‏ الْجَنْبِيِّ وَ مِنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَی‏ كُلُّ هَؤُلَاءِ [حَاجِّينَ‏] أَخْبَرُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا مِنْ أَبِي ذَرٍّ- وَ قَالَ أَبُو الطُّفَيْلِ وَ عُمَرُ بْنُ أَبِي سَلَمَةَ وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ سَمِعْنَا مِنْ أَبِي ذَرٍّ وَ سَمِعْنَاهُ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ الْمِقْدَادِ وَ سَلْمَانَ ثُمَّ أَقْبَلَ عُمَرُ بْنُ أَبِي سَلَمَةَ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُهُ مِمَّنْ هُوَ خَيْرٌ مِنْ هَؤُلَاءِ كُلِّهِمْ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص سَمِعَتْهُ أُذُنَايَ وَ وَعَاهُ قَلْبِي↩
  5. . قَالَ أَبَانٌ فَعِنْدَ ذَلِكَ سَأَلْتُهُ عَمَّا يَسَعُنِي جَهْلُهُ وَ عَمَّا لَا يَسَعُنِي جَهْلُهُ فَأَجَابَنِي بِمَا أَجَابَنِي. بقیه این روایت در حدیث 4 می‌آید.↩
  6. . وَ كَانَ مِمَّا قُلْتُ‏ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنْ حَوْضِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَ فِي الدُّنْيَا هُوَ أَمْ فِي الْآخِرَةِ فَقَالَ بَلْ فِي الدُّنْيَا قُلْتُ فَمَنِ الذَّائِدُ عَنْهُ قَالَ أَنَا بِيَدِي هَذِهِ فَلْيَرِدَنَّهُ أَوْلِيَائِي وَ لْيَصْرِفَنَّ عَنْهُ أَعْدَائِي‏ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَی- وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ‏ الْآيَةَ مَا الدَّابَّةُ قَالَ يَا أَبَا الطُّفَيْلِ الْهُ‏ عَنْ هَذَا فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي بِهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ هِيَ دَابَّةٌ تَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ تَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ وَ تَنْكِحُ النِّسَاءَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ هُوَ قَالَ هُوَ زِرُّ الْأَرْضِ‏ الَّذِي إِلَيْهِ تَسْكُنُ الْأَرْضُ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ هُوَ قَالَ صِدِّيقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ فَارُوقُهَا وَ رَئِيسُهَا وَ ذُو قَرْنِهَا قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ هُوَ قَالَ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ‏ وَ الَّذِي‏ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ وَ الَّذِي‏ جاءَ بِالصِّدْقِ‏ وَ الَّذِي‏ صَدَّقَ بِهِ‏ أَنَا وَ النَّاسُ كُلُّهُمْ كَافِرُونَ غَيْرِي وَ غَيْرُهُ‏ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَسَمِّهِ لِي قَالَ قَدْ سَمَّيْتُهُ لَكَ↩
  7. . این روایت هم که امام صادق ع در پایان بحث‌های طولانی برای مفضل همین هشدار را به وی می‌دهند قابل توجه است:
    توحيد المفضل، ص183
    رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَر عن الصَّادِق‏ ...
    فَقَالَ يَا مُفَضَّلُ فَرِّغْ قَلْبَكَ وَ اجْمَعْ إِلَيْكَ ذِهْنَكَ وَ عَقْلَكَ وَ طُمَأْنِينَتَكَ فَسَأُلْقِي إِلَيْكَ مِنْ عِلْمِ مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ بَيْنَهُمَا وَ فِيهِمَا مِنْ عَجَائِبِ خَلْقِهِ وَ أَصْنَافِ الْمَلَائِكَةِ وَ صُفُوفِهِمْ وَ مَقَامَاتِهِمْ وَ مَرَاتِبِهِمْ إِلَی سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی وَ سَائِرِ الْخَلْقِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِلَی الْأَرْضِ السَّابِعَةِ السُّفْلَی وَ مَا تَحْتَ الثَّرَی حَتَّی يَكُونَ مَا وَعَيْتَهُ جُزْءاً مِنْ أَجْزَاءٍ انْصَرِفْ إِذَا شِئْتَ مُصَاحِباً مَكْلُوءاً فَأَنْتَ مِنَّا بِالْمَكَانِ الرَّفِيعِ وَ مَوْضِعُكَ مِنْ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ مَوْضِعُ الْمَاءِ مِنَ الصَّدَی وَ لَا تَسْأَلَنَّ عَمَّا وَعَدْتُكَ حَتَّی أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً قَالَ الْمُفَضَّلُ فَانْصَرَفْتُ مِنْ عِنْدِ مَوْلَايَ بِمَا لَمْ يَنْصَرِفْ أَحَدٌ بِمِثْلِه‏
    ↩

«قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَني‏ فَلا تَسْئَلْني‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِکراً»

بعد از اینکه حضرت موسی ع بر همراهی با خضر اصرار ورزید و قول داد که با او مخالفت نکند، خضر گفت پس اگر دنبالم به راه افتادی در مورد هیچ چیز از من سوال نکن تا هروقت زمانش شد خودم از آن یاد کنم و برایت توضیح دهم.

چرا چنین شرطی گذاشت؟

الف. بسیاری از اوقات موقعیت یک کار به نحوی است که قبل یا حین آن، امکان یا موقعیت یا فرصت مناسبی برای توضیح دادن نیست.

ب. بسیاری از اوقات، مطلبی پیچیدگی‌هایی دارد که درک همه آن پیچیدگی‌ها با یک توضیح ساده برای اغلب افراد قابل هضم نیست، که نمونه بارز چنین مطلبی در داستان موسی ع و خضر حکایت کُشتنِ آن بچه است.

ج. بسیاری از اوقات، درک یک مطلب نیازمند آن است که ظرفیت درک آن قبلا ایجاد شده باشد؛ و مادامی که چنان ظرفیتی ایجاد نشده، اگر حقیقت بیان شود یا اصلا فهمیده نمی‌شود ویا گاه سریعا مورد انکار قرار می‌گیرد. (احادیث2 و 3) این مطلب فقط درباره معارف الهی نیست، بلکه در همه علوم می‌توان این را یافت. مثلا در ریاضیات، به دانش‌آموزی در حد اطلاعات دوم ابتدایی، نمی‌توان مطالبی درباره مشتق و انتگرال را آموزش داد؛ ویا کسی که تازه با مفهوم توان آشنا شده باشد، نمی‌تواند توان منفی اعشاری را بفهمد و امکان وجود یک توان منفی اعشاری برای یک عدد را انکار می‌کند.

د. شاید اساسا در این ماجرا خدا می‌خواست به موسی ع نشان دهد که او به همه چیز علم ندارد و تحمل آن اموری را نیز ندارد که بدانها علم ندارد. پس لازمه‌اش این است که حضرت موسی ع ابتدا با خود واقعه، بدون اینکه علم به چرایی آن واقعه داشته باشد، مواجه شود.

ه. شاید خدا می‌خواهد در این داستان، داستان زندگی عموم ما را نشان دهد که دائما در ابتلائات قرار می‌گیریم و فلسفه‌اش را نمی دانیم و باید تحمل کنیم.

نکته‌ای درباره ماهیت ایمان و اقتضائات آن

ایمان آوردن یک عمل ارادی است؛ و از این جهت با شناختن متفاوت است. در شناخت، وقتی مقدمات به همدیگر ضمیمه شود و کسی مقدمات را بفهمد، دیگر جای اراده نیست و نمی‌تواند نشناسد. (مثلا کسی که جمع و تفریق بلد است، با دیدن 2+2 بلافاصله به اینکه نتیجه 4 است پی می‌برد و نمی‌تواند پی نبرد!) شاید اگر قرار باشد هیچ جای سوالی نماند ایمان آوردن و نیاوردن، لغو ‌شود!

و. ...

2) «قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً؛ وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً؛ ... قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَني‏ فَلا تَسْئَلْني‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِکراً»

در جلسه قبل اشاره شد که در تقاضای موسی ع از خضر، ادب شاگردی در اوج خود است. اکنون می‌افزاییم که در پاسخ خضر به موسی ع نیز ادب در اوج خود موج می‌زند (الميزان، ج‏13، ص344۱):

الف. از ابتدا صریحا جواب رد نداد؛ بلکه به عدم توانایی وی بر این صبر اشاره کرد؛ [و این را هم بلافاصله توجیه کرد که نه اینکه تو آدم ناتوانی هستی، بلکه جایی که علم نداری، طبیعی است که صبر نداشته باشی].

ب. مستقیما او را از سوال کردن نهی نکرد، بلکه سوال نکردن وی را وابسته کرد به پیروی، یعنی این گونه نیست که من بخواهم به تو امر و نهی کنم، بلکه لازمه این کار تو (پروی از من)‌ که خودت بدان ابراز تمایل نمودی، این است که سوال نکنی.

ج. ...

3) «فَلا تَسْئَلْني‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِکراً»

خضر می‌توانست صرفا بگوید «از من سوالی نپرس» اما چنین نگفت؛ بلکه گفت «سوال نکن تا اینکه خودم برایت مطلبی بگویم».

با این تعبیر می‌خواست:

الف. وی هم ادب معلمی را رعایت کرده باشد (تدبر2)

ب. نشان دهد که اینکه تو را از سوال نهی کردم، نه برای این است که نمی‌خواهم هیچوقت رمز آنها را بفهمی.

یعنی، «سؤال کردن، زمان دارد و شتابزدگی در سؤال، ممنوع است». (تفسير نور، ج‏7، ص203)

ج. به موسی ع وعده ضمنی می‌دهد که خودم بعدا فلسفه کارهایم را برایت خواهم گفت تا موسی ع پی ببرد که وقتی چیزی را نمی‌داند چقدر کم‌تحمل می‌شود و عملا نمی‌تواند مقداری صبر کند تا بعدا به او بگویند.

4) حکایت

روایت شده است یکبار ابن‌عباس در مقابل چاه زمزم نشسته بود و برای مردم حدیث می‌گفت: شخصی سراغش آمد و سلام داد و گفت: من از اهالی شام هستم.

ابن‌عباس گفت: یعنی از یاران هر ستمگری، مگر اینکه خدا شما را حفظ کرده باشد! چه می‌خواهی؟

گفت: آمده‌ام از تو بپرسم درباره کسانی که علی بن ابی‌طالب ع آنها را کُشت با اینکه آنها اهل شهادتین بودند و کافر و منکر نماز و روزه و حج و زکات و سایر واجبات نشده بودند!

ابن‌عباس گفت: مادرت به عزایت بنشیند! از آنچه به تو مربوط می‌شود بپرس و چیزی را که به تو مربوط نمی‌شود رها کن!

گفت: من از [شهر] حمص تا اینجا فقط برای حج و عمره نیامده‌ام. آمده‌ام که درباره علی بن ابی‌طالب و کارهایش برایم توضیح دهی.

گفت: وای بر تو! همانا علم عالِم دشوار و پرصعوبت است، دلهای زنگارآلود آن را تحمل نکند و بدان نزدیک نشود. به تو می‌گویم که مَثَلِ علی بن ابی‌طالب در این امت همچون مَثَلِ حضرت موسی ع و آن عالم بود و مطلب از این قرار است که خداوند تبارک و تعالی در کتابش فرمود «ای موسی، من تو را به [اداء] رسالت‏ها و و به سخن گفتنم بر ساير مردم برگزيدم، پس آنچه به تو دادم برگير و از سپاسگزاران باش؛ و در الواح [تورات‏] برای او در هر موردی پندی، و برای هر چيزی تفصيلی نگاشتيم» (اعراف/144-145) و موسی ع چنین گمان می‌کرد که همه چیزهایی برایش ثبت شده است، همان طور که شما گمان می‌کنید همه چیز نزد علمایتان ثبت شده است؛ چون موسی ع به ساحل دریا رسید با آن عالِم دیدار کرد و موسی ع با او سخن گفت تا به علم دست یابد و با او حسادت نکرد آن طور که شما با علی بن ابی‌طالب حسادت کردید و فضیلت وی را انکار نمودید. «موسی ع به او گفت: آیا تو را پیروی کنم به این که مرا از آنچه آموخته‌ شده‌ای، کمالی بیاموزی؟!» (کهف/66) آن عالم دانست که موسی توان همراهی با وی را ندارد و بر علم او صبر نخواهد کرد، پس گفت «حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری؛ و چگونه شکیبایی ورزی بر آنچه که به لحاظ علمی بدان احاطه نداری؟» (کهف/67-68)

موسی ع گفت: «مرا، به خواست خدا، شکیبا خواهی یافت و تو را در امری نافرمانی نکنم» (کهف/69)

آن عالم می دانست که موسی نمی‌تواند صبر کندپس گفت: «پس اگر از من پیروی کردی، از چیزی سوال نکن تا اینکه [خودم] درباره آن سخنی برایت بگویم»

پس سوار کشتی شدند و عالم آن را سوراخ کرد و در این کار رضایت خدا بود اما موسی ع عصبانی شد؛ سپس آن نوجوان را دیدند و او را کُشت و در این کُشتن رضایت خدا بود اما موسی ع عصبانی شد؛ و دیوار را بازسازی کرد و این بزسازی‌اش در راستای رضایت خدا بود و موسی عصبانی شد؛ همین گونه است حال علی بن ابی طالب؛ هیچکس از آنان را که کُشت، نکشت مگر اینکه در آن رضایت خدا بود و عصبانی شدن جاهلان از مردم...

[سپس ابن‌عباس شروع می‌کند به تعریف از فضایل امیرالمومنین ع و برتری او بر تمامی این امت...]

علل الشرائع، ج‏1، ص64

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَايَةَ الْأَسَدِيِّ قَالَ: كَانَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَبَّاسِ جَالِساً عَلَی شَفِيرِ زَمْزَمَ يُحَدِّثُ النَّاسَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ حَدِيثِهِ أَتَاهُ رَجُلٌ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ إِنِّي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ أَعْوَانُ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ مِنْكُمْ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ فَقَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ إِنِّي جِئْتُكَ أَسْأَلُكَ عَمَّنْ قَتَلَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ مِنْ أَهْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَمْ يَكْفُرُوا بِصَلَاةٍ وَ لَا بِحَجٍّ وَ لَا بِصَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَا بِزَكَاةٍ فَقَالَ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ سَلْ عَمَّا يَعْنِيكَ وَ دَعْ مَا لَا يَعْنِيكَ فَقَالَ مَا جِئْتُكَ أَضْرِبُ إِلَيْكَ مِنْ حِمْصَ لِلْحَجِّ وَ لَا لِلْعُمْرَةِ وَ لَكِنِّي أَتَيْتُكَ لِتَشْرَحَ لِي أَمْرَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ فِعَالَهُ فَقَالَ لَهُ وَيْلَكَ إِنَّ عِلْمَ الْعَالِمِ صَعْبٌ لَا تَحْتَمِلُهُ وَ لَا تَقْرَبُهُ الْقُلُوبُ الصَّدِئَةُ أُخْبِرُكَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ كَانَ مَثَلُهُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَثَلِ مُوسَی وَ الْعَالِمِ ع وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی قَالَ فِي كِتَابِهِ «يا مُوسی‏ إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَی النَّاسِ بِرِسالاتِي وَ بِكَلامِي فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاکرينَ؛ وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» فَكَانَ مُوسَی يَرَی أَنَّ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ قَدْ أُثْبِتَتْ لَهُ كَمَا تَرَوْنَ أَنْتُمْ أَنَّ عُلَمَاءَكُمْ قَدْ أَثْبَتُوا جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ فَلَمَّا انْتَهَی مُوسَی ع إِلَی سَاحِلِ الْبَحْرِ فَلَقِيَ الْعَالِمَ فَاسْتَنْطَقَ بِمُوسَی لِيَصِلَ عِلْمَهُ وَ لَمْ يَحْسُدْهُ كَمَا حَسَدْتُمْ أَنْتُمْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ أَنْکرتُمْ فَضْلَهُ فَقَالَ لَهُ مُوسَی ع هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً فَعَلِمَ الْعَالِمُ أَنَّ مُوسَی لَا يُطِيقُ بِصُحْبَتِهِ وَ لَا يَصْبِرُ عَلَی عِلْمِهِ فَقَالَ لَهُ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً فَقَالَ لَهُ مُوسَی سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً فَعَلِمَ الْعَالِمُ أَنَّ مُوسَی لَا يَصْبِرُ عَلَی عِلْمِهِ فَقَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِکراً قَالَ فَرَكِبَا فِي السَّفِينَةِ فَخَرَقَهَا الْعَالِمُ وَ كَانَ خَرْقُهَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رِضًی وَ سَخِطَ ذَلِكَ مُوسَی وَ لَقِيَ الْغُلَامَ فَقَتَلَهُ فَكَانَ قَتْلُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رِضًی وَ سَخِطَ ذَلِكَ مُوسَی وَ أَقَامَ الْجِدَارَ فَكَانَ إِقَامَتُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رِضًی وَ سَخِطَ مُوسَی كَذَلِكَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع لَمْ يَقْتُلْ إِلَّا مَنْ كَانَ قَتْلُهُ لِلَّهِ رِضًی وَ لِأَهْلِ الْجَهَالَةِ مِنَ النَّاسِ سَخَطاً...۲

این روایت علاوه بر علل‌الشرایع، در متون زیر هم آمده است:

شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار ع (ابن حیون، م363)، ج‏1، ص203-207

التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، (ابن‌طاووس، م664)، ص 564

الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم (یوسف بن حاتم شامی، قرن7)، ص318-319

اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين، (ابن‌طاووس)، ص331-334 و ص368-371۳


  1. . و قد تأدب الخضر معه إذ لم يصرح بالرد أولا بل أشار إليه بنفي استطاعته علی الصبر ثم لما وعده موسی بالصبر إن شاء الله لم يأمره بالاتباع بل خلی بينه و بين ما يريد فقال: «فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي»: ثم لم ينهه عن السؤال نهيا مطلقا في صورة المولوية المحضة بل علقه علی اتباعه فقال: «فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي» حتی يفيد أنه لا يقترح عليه بالنهي بل هو أمر يقتضيه الاتباع↩
  2. . اجْلِسْ حَتَّی أُخْبِرَكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص تَزَوَّجَ زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ فَأَوْلَمَ وَ كَانَتْ وَلِيمَتُهُ الْحَيْسَ وَ كَانَ يَدْعُو عَشَرَةً عَشَرَةً فَكَانُوا إِذَا أَصَابُوا إِطْعَامَ رَسُولِ اللَّهِ ص اسْتَأْنَسُوا إِلَی حَدِيثِهِ وَ اسْتَغْنَمُوا النَّظَرَ إِلَی وَجْهِهِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَشْتَهِي أَنْ يُخَفِّفُوا عَنْهُ فَيَخْلُوَ لَهُ الْمَنْزِلُ لِأَنَّهُ حَدِيثُ عَهْدٍ بِعُرْسٍ وَ كَانَ يَكْرَهُ أَذَی الْمُؤْمِنِينَ لَهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ قُرْآناً أَدَباً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلی‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ كَانَ النَّاسُ إِذَا أَصَابُوا طَعَامَ نَبِيِّهِمْ ص لَمْ يَلْبَثُوا أَنْ يَخْرُجُوا قَالَ فَلَبِثَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَبْعَةَ أَيَّامٍ وَ لَيَالِيهِنَّ عِنْدَ زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلَی بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ابْنَةِ أَبِي أُمَيَّةَ وَ كَانَ لَيْلَتُهَا وَ صَبِيحَةُ يَوْمِهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ فَلَمَّا تَعَالَی النَّهَارُ انْتَهَی عَلِيٌّ ع إِلَی الْبَابِ فَدَقَّهُ دَقّاً خَفِيفاً لَهُ عَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ ص دَقَّهُ وَ أَنْكَرَتْهُ أُمُّ سَلَمَةَ فَقَالَ يَا أُمَّ سَلَمَةَ قُومِي فَافْتَحِي لَهُ الْبَابَ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَذَا الَّذِي يَبْلُغُ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ أَقُومَ لَهُ فَأَفْتَحَ لَهُ الْبَابَ وَ قَدْ نَزَلَ فِينَا بِالْأَمْسِ مَا قَدْ نَزَلَ مِنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ فَمَنْ هَذَا الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ أَسْتَقْبِلَهُ بِمَحَاسِنِي وَ مَعَاصِمِي قَالَ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص كَهَيْئَةِ الْمُغْضَبِ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ قُومِي فَافْتَحِي لَهُ الْبَابَ فَإِنَّ بِالْبَابِ رَجُلًا لَيْسَ بِالْخَرِقِ وَ لَا بِالنَّزِقِ وَ لَا بِالْعَجُولِ فِي أَمْرِهِ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَيْسَ بِفَاتِحِ الْبَابِ حَتَّی يَتَوَارَی عَنْهُ الْوَطْءُ فَقَامَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَ هِيَ لَا تَدْرِي مَنْ بِالْبَابِ غَيْرَ أَنَّهَا قَدْ حَفِظَتِ النَّعْتَ وَ الْمَدْحَ فَمَشَتْ نَحْوَ الْبَابِ وَ هِيَ تَقُولُ بَخْ بَخْ لِرَجُلٍ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فَفَتَحَتْ لَهُ الْبَابَ قَالَ فَأَمْسَكَ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ وَ لَمْ يَزَلْ قَائِماً حَتَّی خَفِيَ عَنْهُ الْوَطْءُ وَ دَخَلَتْ أُمُّ سَلَمَةَ خِدْرَهَا فَفَتَحَ الْبَابَ وَ دَخَلَ فَسَلَّمَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ يَا أُمَّ سَلَمَةَ تَعْرِفِينَهُ قَالَتْ نَعَمْ وَ هَنِيئاً لَهُ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ صَدَقْتِ يَا أُمَّ سَلَمَةَ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ هُوَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتِيَ مِنْهُ وَ هُوَ الْوَصِيُّ بَعْدِي عَلَی الْأَمْوَاتِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ الْخَلِيفَةُ عَلَی الْأَحْيَاءِ مِنْ أُمَّتِي وَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ هُوَ مَعِي فِي السَّنَامِ الْأَعْلَی اشْهَدِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ وَ احْفَظِي أَنَّهُ يُقَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ فَقَالَ الشَّامِيُّ فَرَّجْتَ عَنِّي يَا عَبْدَ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ مَوْلَايَ وَ مَوْلَی كُلِّ مُسْلِمٍ.↩
  3. . همچنین در پاورقی المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب عليه السلام، ص295-297، به نقل از مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْكُوفِيُّ فِي مَنَاقِبِهِ ج 1 ص 366 رقم 293 عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ ...↩

نظرات کاربران

ثبت نظر