1) داوود رقی میگوید: به امام رضا ع عرض کردم: فدایت شوم! به خدا سوگند در مورد کار شما چیزی در دلم خلجان نمیکند مگر حدیثی که «ذریح» از امام باقر ع برایم روایت کرده است.
حضرت فرمود: آن چیست؟
گفتم: اینکه امام باقر ع گفته است: هفتمین ما قائم ماست، ان شاء الله!
امام رضا ع فرمود: راست گفتی، و ذریح هم راست گفت، و امام باقر ع هم راست گفت!
با این سخن حضرت شک و سوالم شدیدتر شد؛ سپس فرمود: ای داوود بن ابیخالد! به خدا سوگند اگر حضرت موسی ع به آن عالِم نفرموده بود که «مرا، انشاءالله، شکیبا خواهی یافت»، در هیچ موردی از او سوال نمی کرد [یعنی چون قطعی نگفت و ان شاء الله را گفت عملا امکان این را که سوال کند و وعده دروغ نداده باشد، برای خود باز گذاشت] و امام باقر ع هم همین طور؛ اگر نگفته بود «ان شاء الله» قطعا همان طور میشد که گفته بود؛
اینجا بود که من [از شک درآمدم و] به یقین رسیدم.۱
رجال الكشي، ص374
حَدَّثَنِي خَلَفُ بْنُ حَمَّادٍ، قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ، قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ، عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ، قَالَ:،
قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (ع): جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّهُ وَ اللَّهِ مَا يَلِجُ فِي صَدْرِي مِنْ أَمْرِكَ شَيْءٌ إِلَّا حَدِيثاً سَمِعْتُهُ مِنْ ذَرِيحٍ يَرْوِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع)
قَالَ لِي وَ مَا هُوَ؟
قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ سَابِعُنَا قَائِمُنَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ،
قَالَ صَدَقْتَ وَ صَدَقَ ذَرِيحٌ وَ صَدَقَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع)!
فَازْدَدْتُ وَ اللَّهِ شَكّاً، ثُمَّ قَالَ يَا دَاوُدَ بْنَ أَبِي خَالِدٍ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنَّ مُوسَی قَالَ لِلْعَالِمِ «سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً»، مَا سَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ، وَ كَذَلِكَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) لَوْ لَا أَنْ قَالَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ لَكَانَ كَمَا قَالَ.
قَالَ فَقَطَعْتُ عَلَيْهِ.
2) مثیم تمار میگوید: یکبار در بازار بودم که اصبغ بن نباته نزدم آمد و گفت: وای میثم! الان از امیرالمومنین ع حدیث صعب و دشواری شنیدم. ما کجا و این مطالب کجا؟!
گفتم: آن چه بود؟
گفت: شنیدمش که میگوید: بدرستی که حدیث ما اهل بیت دشوار و بسیار صعب است که آن را تحمل نکند مگر فرشتهای مقرب یا نبیای مرسل ویا مومنی که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده باشد.
بلافاصله بلند شدم و خودم را به امیرالمومنین ع رساندم و گفتم: امیرالمومنین! فدایت شوم! اصبغ حدیثی را از شما برایم روایت کرد که سینهام تنگ آمده است.
فرمود: آن چیست؟
او را خبر دادم. لبخندی زد و گفت: بنشین میثم! آیا هر علمی را [هر] عالمی میتواند تحمل کند؟
همانا خداوند متعال به فرشتگانش فرمود: «بهیقین من در زمین خلیفهای خواهم گذاشت. گفتند آیا در آن کسی را میگذاری که در آن فساد میورزد و خونها میریزد، در حالی که ما با حمد تو تسبیح میگوییم و تو را تقدیس میکنیم؟ فرمود: قطعاً من چیزی میدانم که نمیدانید.» (بقره/30) آیا به نظرت میرسد که فرشتگان تحمل آن علم را داشتند؟
گفتم به خدا سوگند این از آن سنگینتر است.
فرمود: دیگری حضرت موسی ع؛ خداوند عز و جل تورات را بر او نازل کرد پس وی گمان کرد که کسی از او عالمتر نیست؛ پس خدا عز و جل به او خبر داد که در مخلوقاتم کسی هست که از تو عالمتر است - و این در جایی بود که خداوند بر پیامبرش ترسید که مبادا دچار عُجب و غرور شود – پس او از پروردگارش خواست که وی را به سوی آن عالم راهنمایی کند؛ پس خدا بین او و خضر جمع کرد و او کشتی را معیوب ساخت و موسی ع نتوانست تحمل کند، و بچه را کُشت و تحملش نکرد، و دیوار را برپاداشت و آن را هم تحمل نکرد.
و اما مومنان؛ پس همانا پیامبر ما ص دست مرا در روز غدیر خم گرفت و فرمود: «خدایا هرکس که من مولایش هستم پس علی مولای اوست» آیا به نظرت این را تحمل کردند جز کسنی که خداوند وی از میان آنان حفظ کرد؟ پس بشارت باد و بشارت، که خداوند شما را در خاطر آنچه از امر رسول خدا ص و علم او تحمل کردید به چیزی اختصاص داد که فرشتگانش و انبیاء و رسولانش را بدان اختصاص نداد.۲
بشارة المصطفی لشيعة المرتضی، ص148-۱۴۹
حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ بْنُ أَبِي الطَّيِّبِ بْنِ سَعِيدٍ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ الْهَاشِمِيُّ أَخْبَرَنَا عِيسَی حَدَّثَنَا فَرَجُ بْنُ فَرْوَةَ أَخْبَرَنَا مَسْعَدَةُ بْنُ صَدَقَةَ عَنْ صَالِحِ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:
بَيْنَمَا أَنَا فِي السُّوقِ إِذَا أَتَانِي الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ فَقَالَ وَيْحَكَ يَا مِيثَمُ لَقَدْ سَمِعْتُ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع حَدِيثاً صَعْباً شَدِيداً فَأَيُّنَا يَكُونُ كَذَلِكَ؟ قُلْتُ وَ مَا هُوَ؟ قَالَ سَمِعْتُهُ ع يَقُولُ إِنَّ حَدِيثَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ فَقُمْتُ مِنْ فَوْرِي فَأَتَيْتُ عَلِيّاً ع فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حَدِيثٌ أَخْبَرَنِي بِهِ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ عَنْكَ فَقَدْ ضِقْتُ بِهِ ذَرْعاً قَالَ وَ مَا هُوَ؟ قَالَ فَأَخْبَرْتُهُ قَالَ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ اجْلِسْ يَا مِيثَمُ أَ وَ كُلُّ عِلْمٍ يَحْتَمِلُهُ عَالِمٌ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَالَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ فَهَلْ رَأَيْتَ الْمَلَائِكَةَ احْتَمَلُوا الْعِلْمَ قَالَتْ قُلْتُ هَذِهِ وَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ قَالَ وَ الْأُخْرَی أَنَّ مُوسَی ع أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ التَّوْرَاةَ فَظَنَّ أَنْ لَا أَحَدَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَأَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّ فِي خَلْقِي مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْكَ وَ ذَاكَ إِذْ خَافَ عَلَی نَبِيِّهِ الْعُجْبَ قَالَ فَدَعَا رَبَّهُ أَنْ يُرْشِدَهُ إِلَی الْعَالِمِ قَالَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْخَضِرِ فَخَرَقَ السَّفِينَةَ فَلَمْ يَحْتَمِلْ ذَاكَ مُوسَی وَ قَتَلَ الْغُلَامَ فَلَمْ يَحْتَمِلْهُ وَ أَقَامَ الْجِدَارَ فَلَمْ يَحْتَمِلْهُ وَ أَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَإِنَّ نَبِيَّنَا ص أَخَذَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ بِيَدِي فَقَالَ اللَّهُمَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَإِنَّ عَلِيّاً مَوْلَاهُ فَهَلْ رَأَيْتَ احْتَمَلُوا ذَلِكَ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ مِنْهُمْ فَأَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَدْ خَصَّكُمْ بِمَا لَمْ يَخُصَّ بِهِ الْمَلَائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ فِيمَا احْتَمَلْتُمْ مِنْ أَمْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عِلْمِهِ.
3) جابر جعفی میگوید: امام باقر ع به من فرمود:
جابر! همانا حدیث ما دشوار و بسیار صعب است، بی غل و غش و خالص، به خدا سوگند آن را تحمل نکند جز پیامبری مرسل، یا فرشتهای مقرب، یا مومنی امتحان شده؛ پس اگر – ای جابر – مطلبی از امر ما به تو رسید که دلت بر آن آرام شد، خدا را حمد کن؛ و اگر نپذیرفتی، آن را به ما اهل بیت برگردان [یعنی بگو: من حقیقت را نمیدانم و اگر این درست است، علمش نزد اهل بیت است] و نگو که این چگونه ممکن است و چگونه بوده و چگونه است! که این [= رد کردنها و اعتراض کردنهای از روی نفهمی] به خدا سوگند شرک به خداوند عظیم است.
رجال الكشي، ص194
جِبْرِيلُ بْنُ أَحْمَدَ الْفَارَيَابِيُّ، حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَی الْعُبَيْدِيُّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ الْهَاشِمِيِّ، قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ كَثِيرٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع):
يَا جَابِرُ حَدِيثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، أَمْرَدُ ذَكْوَانُ وَعْرٌ أَجْرَدُ لَا يَحْتَمِلُهُ وَ اللَّهِ إِلَّا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ مُؤْمِنٌ مُمْتَحَنٌ، فَإِذَا وَرَدَ عَلَيْكَ يَا جَابِرُ شَيْءٌ مِنْ أَمْرِنَا فَلَانَ لَهُ قَلْبُكَ فَاحْمَدِ اللَّهَ، وَ إِنْ أَنْکرتَهُ فَرُدُّوهُ إِلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ، وَ لَا تَقُلْ كَيْفَ جَاءَ هَذَا! وَ كَيْفَ كَانَ وَ كَيْفَ هُوَ! فَإِنَّ هَذَا وَ اللَّهِ الشِّرْكُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ.