سوره الکهف - آیه 68

۶۴۹) سوره کهف (۱۸) آیه۶۸ وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً
۱۳۹۶/۱۰/۲۲

و چگونه شکیبایی ورزی بر آنچه که به لحاظ علمی بدان احاطه نداری [= آن را فرانگرفته‌ای] ؟!

«خُبْراً»

قبلا بیان شد که درباره ماده «خبر» برخی بر این باورند که در اصل در دو معنی به کار می‌رود یکی در معنای علم و دیگری در معنای نرمی و سستی، چنانکه به کشاورزی که زمین را شخم می‌زند هم «خبیر» گویند چون زمین را نرم و آماده رویش گیاه می‌کند، اما اغلب این دو معنا را به یک معنا برگردانده و گفته‌اند علمی است که با اطلاع و احاطه دقیق باشد و به کنه معلومات پی ببرد؛ و کشاورز شخم‌زننده را هم از این جهت خبیر گفته‌اند که به زوایای پنهان مزرعه‌اش کاملا احاطه دارد و هنگام کار همه چیز را تحت نظر قرار می‌دهد.

جلسه 524 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-34/

بدین ترتیب، «خَبَر» را به معنای وسیله اطلاع و رسیدن به علم دانسته‌اند: «سَآتيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ؛ نمل/۷) به معنای این است که بتوانم علم و اطلاعی در این زمینه پیدا کنم؛ «خُبْر» و «خِبْرَةً» مصدر این ماده و به معنای خبردار شدن است؛

و در آیه حاضر، آن را به معنای علم و معرفت دقیق به حساب آورده‌اند (التحقيق فی كلمات القرآن الکريم، ج‏۳، ص۱۵)

1) از امام باقر ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند: همانا حدیث [= حکایت] آل محمد دشوار و پر از صعوبت است، بدان ایمان نیاورد مگر فرشته‌ای مقرب، یا پیامبری مرسل، یا مومنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده باشد؛ پس آنچه از حدیث آل محمد ص بر شما وارد شد و دلتان بدان نرم شد و آن را فهمیدید، پس بپذیریدش؛ و آنچه بر دل‌های شما منزجرکننده نمود و آن را نادرست دانستید، آن را به خدا و رسول و عالِمِ آلِ محمد ص ارجاع دهید؛ و همانا هلاک‌شونده کسی است که با یکی از شما چیزی از آن را حکایت کند که تحملش را ندارد و او بگوید: به خدا سوگند چنین نیست؛ به خدا سوگند چنین نیست؛ در حالی که [چنین] انکار کردن، کفر ورزیدن است.

و امام صادق ع فرمود: روزی در پیشگاه امام سجاد ع سخن از تقیه به میان آمد؛ ایشان فرمودند: به خدا سوگند اگر ابوذر از آنچه در دل سلمان بود باخبر می‌شد او را می‌کُشت در حالی که رسول الله ص بین آنان پیمان اخوت بسته بود، دیگر در مورد بقیه خلائق چه گمان می کنید؛ همانا علم این علما [= ائمه اطهار] دشوار و پر از صعوبت است؛ آن را تحمل نکند مگر فرشته‌ای مقرب، و یا پیامبری مرسل؛ و یا مومنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده است.

سپس فرمود: و همانا سلمان از «علما» شد چون شخصی از ما اهل بیت گردید؛ و به همین جهت است که او را به علما منسوب کردند. [ظاهرا اشاره به حدیث نبوی «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»۱ است]

الكافي، ج‏1، ص401؛ مختصر البصائر، ص331۲

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

إِنَّ حَدِيثَ آلِ مُحَمَّدٍ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ فَمَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَدِيثِ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَلَانَتْ لَهُ قُلُوبُكُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَاقْبَلُوهُ وَ مَا اشْمَأَزَّتْ مِنْهُ قُلُوبُكُمْ وَ أَنْکرتُمُوهُ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلَی الْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنَّمَا الْهَالِكُ أَنْ يُحَدِّثَ أَحَدُكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهُ لَا يَحْتَمِلُهُ فَيَقُولَ وَ اللَّهِ مَا كَانَ هَذَا وَ اللَّهِ مَا كَانَ هَذَا وَ الْإِنْكَارُ هُوَ الْكُفْرُ.

أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَی عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

ذُکرتِ التَّقِيَّةُ يَوْماً عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آخَی رَسُولُ اللَّهِ ص بَيْنَهُمَا فَمَا ظَنُّكُمْ بِسَائِرِ الْخَلْقِ إِنَّ عِلْمَ الْعُلَمَاءِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ فَقَالَ وَ إِنَّمَا صَارَ سَلْمَانُ مِنَ الْعُلَمَاءِ لِأَنَّهُ امْرُؤٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلِذَلِكَ نَسَبْتُهُ إِلَی الْعُلَمَاءِ.۳

2) عبدالعزیز قراطیسی می‌گوید: امام صادق ع به من فرمود:

عبدالعزیز! همانا ایمان ده درجه دارد همانند نردبانی که پله پله باید از آن بالا رفت؛ پس مبادا صاحب درجه دوم به کسی که درجه اول بگوید تو چیزی نیستی [= تو ایمان درست و حسابی نداری] ؛ و همین طور تا صاحب درجه دهم؛ پس کسی را که از تو پایین‌تر است ساقط مکن تا کسی که از تو بالاتر است تو را ساقط نکند؛ و هنگامی که کسی را دیدی که درجه ایمانش از تو پایین‌تر است با مدارا او را به مانند خودت بالا بیاور و مبدا بر او چیزی را تحمیل کنی که طاقتش را ندارد و او را بشکنی؛ که همانا هر کس که مومنی را بشکند برعهده اوست که او را شکسته‌بندی کند!

الكافي، ج‏2، ص45

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِ‏ بْنِ أَبِي عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ الْخَزَّازِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْقَرَاطِيسِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ إِنَّ الْإِيمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ يُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ فَلَا يَقُولَنَّ صَاحِبُ الِاثْنَيْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَی شَيْ‏ءٍ حَتَّی يَنْتَهِيَ إِلَی الْعَاشِرِ فَلَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَكَ فَيُسْقِطَكَ مَنْ هُوَ فَوْقَكَ وَ إِذَا رَأَيْتَ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْكَ بِدَرَجَةٍ فَارْفَعْهُ إِلَيْكَ بِرِفْقٍ وَ لَا تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لَا يُطِيقُ فَتَكْسِرَهُ فَإِنَّ مَنْ كَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَيْهِ جَبْرُهُ.

3) از برخی از اصحاب امام صادق ع نقل شده که امام ع فرمود: ما صبوریم و شیعیان [واقعیِ] ما از ما صبورترند!

گفتم: فدایت شوم! چگونه شیعیان [واقعیِ] شما از شما صبورترند؟!

فرمود: چون ما صبر می‌کنیم بر چیزی که [حقیقت و پشت پرده‌اش را] می‌دانیم، اما شیعیان ما صبر می‌کنند بر چیزی که نمی‌دانند!

الكافي، ج‏2، ص93

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّا صُبُرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ صَارَ شِيعَتُكُمْ أَصْبَرَ مِنْكُمْ قَالَ لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَی مَا نَعْلَمُ وَ شِيعَتُنَا يَصْبِرُونَ عَلَی مَا لَا يَعْلَمُونَ. ۴


  1. . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ التَّمِيمِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي سَيِّدِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ. (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص64)↩
  2. . در مختصر البصائر در آدرس فوق دقیقا به همین سند و متن نقل کرده، اما در ص298 این را از کتاب الخرائج به همین سند وصل می‌کند با این تفاوت که بین عمار و جابر، منخل را قرار می‌دهد (مِنْ كِتَابِ الْخَرَائِجِ وَ الْجَرَائِحِ لِسَعِيدِ بْنِ هِبَةِ اللَّهِ الرَّاوَنْدِيِّ ره، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ التَّمِيمِيُّ، أَخْبَرَنَا عَنْ أَبِيهِ، عَنِ السَّيِّدِ أَبِي الْبَرَكَاتِ‏ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الْجَوْزِيِّ الْحُسَيْنِيِّ، أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ ابْنُ بَابَوَيْهِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْمُنَخَّلِ بْنِ جَمِيلٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ، ...) و بعد از عبارت «إِنَّ حَدِيثَ آلِ مُحَمَّدٍ» کلمه «عَظِيمٌ» را هم اضافه دارد و در عبارت پایانی‌اش بدین صورت است: «وَ الْإِنْكَارُ لِفَضَائِلِهِمْ هُوَ الْكُفْرُ»↩
  3. . در جلسه قبل، در حدیث2 نیز این مضمون گذشت و در پاورقی همان حدیث، برخی موارد دیگر از این مشمون را که قبلا ذکر شده بود، آوردیم. در همین راستا حدیث3 جلسه655 هم قابل توجه خواهد بود.
    ↩
  4. . درباره این آیه، این حدیث هم قابل توجه است که چون مضمونش را درست درک نکردم فقط در پاورقی آوردم:
    صبر، برای گروهی اولش تلخ، و آخرش شيرين است؛ و برای گروهی اول و آخرش تلخ است؛ پس هرکس از اواخرش داخل آن شود، قطعا داخل شده؛ و کسی که از اوائلش در آن داخل شده، قطعا خارج شده است. و كسی كه قدر و ارزش صبر را بداند، از آنچه باید از آن صبر کرد، صبر نمی‌کند [= منتظر آنچه باید به خاطرش صبر کند، نمی‌شود] ؛ خداوند متعال در داستان موسی بن عمران ع و خضر ع می‏فرمايد: «و چگونه صبر کنی بر آنچه که به لحاظ علمی بدان احاطه نداری»
    پس هركس با ناخوشایندی صبر کرد و به مخلوقات شکایت نبرد و با دریدن پرده‌اش جزع نکرد، او از عموم است و نصیبش همان است که خداوند فرمود «و به صابرین بشارت ده» ( و كسی كه بلا و مصیبت را با روی خوش استقبال کرد و با آرامش و وقار صبر کرد او از خواص است و بهره‌اش همان است که خداوند متعال فرمود «و همانا خداوند همراه با صابران است.»
    مصباح الشريعة، ص186؛ مسكن الفؤاد (شهید ثانی)، ص54
    قَالَ الصَّادِقُ ع : ... وَ الصَّبْرُ مَا أَوَّلُهُ مُرٌّ وَ آخِرُهُ حُلْوٌ لِقَوْمٍ وَ لِقَوْمٍ مُرٌّ أَوَّلُهُ وَ آخِرُهُ فَمَنْ دَخَلَهُ مِنْ أَوَاخِرِهِ فَقَدْ دَخَلَ وَ مَنْ دَخَلَهُ مِنْ أَوَائِلِهِ فَقَدْ خَرَجَ وَ مَنْ عَرَفَ قَدْرَ الصَّبْرِ لَا يَصْبِرُ عَمَّا مِنْهُ الصَّبْرُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فِي قِصَّةِ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ ع وَ خَضِرٍ «وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً» فَمَنْ صَبَرَ كُرْهاً وَ لَمْ يَشْكُ إِلَی الْخَلْقِ وَ لَمْ يَجْزَعْ بِهَتْكِ سِتْرِهِ فَهُوَ مِنَ الْعَامِّ وَ نَصِيبُهُ مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ أَيْ بِالْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ مَنِ اسْتَقْبَلَ الْبَلَاءَ بِالرُّحْبِ وَ صَبَرَ عَلَی سَكِينَةٍ وَ وَقَارٍ فَهُوَ مِنَ الْخَاصِّ وَ نَصِيبُهُ مَا قَالَ تَعَالَی «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِين»‏
    همچنین این حدیث در الكافي، ج‏2، ص44 نیز به نظر می‌رسد به این آیه بسیار مرتبط است، اما چون فهمش دشوار بود در متن نیاوردم: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ عَنْ يَحْيَی بْنِ أَبَانٍ عَنْ شِهَابٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی هَذَا الْخَلْقَ لَمْ يَلُمْ أَحَدٌ أَحَداً فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَكَيْفَ ذَاكَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی خَلَقَ أَجْزَاءً بَلَغَ بِهَا تِسْعَةً وَ أَرْبَعِينَ جُزْءاً ثُمَّ جَعَلَ الْأَجْزَاءَ أَعْشَاراً فَجَعَلَ الْجُزْءَ عَشْرَةَ أَعْشَارٍ ثُمَّ قَسَمَهُ بَيْنَ الْخَلْقِ فَجَعَلَ فِي رَجُلٍ عُشْرَ جُزْءٍ وَ فِي آخَرَ عُشْرَيْ جُزْءٍ حَتَّی بَلَغَ بِهِ جُزْءاً تَامّاً وَ فِي آخَرَ جُزْءاً وَ عُشْرَ جُزْءٍ وَ آخَرَ جُزْءاً وَ عُشْرَيْ جُزْءٍ وَ آخَرَ جُزْءاً وَ ثَلَاثَةَ أَعْشَارِ جُزْءٍ حَتَّی بَلَغَ بِهِ جُزْءَيْنِ تَامَّيْنِ ثُمَّ بِحِسَابِ ذَلِكَ حَتَّی بَلَغَ بِأَرْفَعِهِمْ تِسْعَةً وَ أَرْبَعِينَ جُزْءاً فَمَنْ لَمْ يَجْعَلْ فِيهِ إِلَّا عُشْرَ جُزْءٍ- لَمْ يَقْدِرْ عَلَی أَنْ يَكُونَ مِثْلَ صَاحِبِ الْعُشْرَيْنِ وَ كَذَلِكَ صَاحِبُ الْعُشْرَيْنِ لَا يَكُونُ مِثْلَ صَاحِبِ الثَّلَاثَةِ الْأَعْشَارِ وَ كَذَلِكَ مَنْ تَمَّ لَهُ جُزْءٌ لَا يَقْدِرُ عَلَی أَنْ يَكُونَ مِثْلَ صَاحِبِ الْجُزْءَيْنِ وَ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ هَذَا الْخَلْقَ عَلَی هَذَا لَمْ يَلُمْ أَحَدٌ أَحَداً.
    ↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

1)‌ «وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً»

وقتی حضرت موسی ع از خضر درخواست کرد که اجازه دهد با وی همراهی کند، خضر با قاطعیت تمام گفت که تو طاقت همراهی با مرا نداری. طبیعی است که حضرت موسی ع به عنوان یک پیامبر اولو العزم [یعنی پیامبری که عزم و تصمیم وی در کارها بیش از سایر پیامبران است] از این سخن تعجب کند؛ پس خضر ادامه داد که و چگونه از خودت انتظار داری که شکیبایی ورزی بر آنچه که به لحاظ علمی بدان احاطه نداری.

پس، اگر حضرت موسی ع چنان صبر و استقامت کم‌نظیری در تکالیفی که خداوند برعهده‌اش گذاشته بود (از مقابله با فرعون گرفته، تا مشکلات و زحماتی که بنی‌اسرائیل در طی سالها بر وی تحمیل کردند) از خود نشان داد، ناشی از این بود که بر کارهایی که بدانها مکلف شده بود، آگاهی کامل داشت.

نکته‌ای در تبلیغ دین

در عین حال که بسیاری از احکام شریعت تعبدی است و ما از حقیقت و پشت پرده آنها بی‌اطلاعیم، اما اینکه بسیاری از افراد درباره فلسفه احکام (بویژه آنهایی که انجام دادنش را آنان سخت می‌آید) سوال داشته باشند، و بخواهند به حقیقت و چراییِ آنها پی ببرند، امری کاملا طبیعی است؛ و مبلغ دین، نباید در مقابل این سوالات جبهه بگیرد.

البته باید در عین اینکه می‌کوشیم تا حد امکان و وسع خود، پاسخی برای این گونه سوالات بیابیم، در عین حال با ملاطفت و نرمی مخاطب را به نقصان علمی خود و آنها – که یکی از مهمترین دلایل نیاز به نبوت و شریعت است – توجه دهیم؛ و اینکه قرار نیست پشت پرده همه مطالب را با ذهن محدود خود در همین دنیا بیابیم؛ بلکه اگر خدا خداست؛ و او دستوری داده، حتما مصالح ما را در نظر گرفته است.

دقت کنید:

خضر، وقتی حضرت موسی ع نهایتا نتوانست همراهی با او را تاب آورد، و بعد از اینکه توضیح مختصری درباره چرایی اقداماتش داد، بلافاصله تاکید کرد که «من این کارها را به خواست خود انجام ندادم [یعنی به دستور خدا بود]» (وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري‏؛ کهف/82) و این مهمترین عبارتی بود که حضرت موسی ع با آن پاسخ تمامی سوالاتش را گرفت.

2) «وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً»

انسان در جایی که چیزی را نمی‌داند نمی‌تواند صبر کند، نه اینکه در صبر کردن موجودی ضعیف و ناتوان باشد؛ و شاهدش هم این است که وقتی چیزی را نادرست و ناخوشایند احساس می‌کند، درصدد علت و حکمت آن برمی‌آید و همین که آن را دانست، آرام می گیرد و از مخالفت دست برمی‌دارد؛ چنانکه حضرت موسی ع هم وقتی دلایل خضر را شنید، تسلیم شد (أمالي المرتضی، ج‏2، ص166)۱

3) «وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً»

بسياری از مجادلات و كدورت‏ها، در اثر بی‏اطلاعی افراد از افكار و اهداف يكديگر است. (تفسير نور، ج‏7، ص202)

4) «وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً»

آگاهی و احاطه‏ی علمی، ظرفيّت و صبر انسان را بالا می‏برد. (تفسير نور، ج‏7، ص203)۲


  1. . فأما قوله تعالی فی قصة موسی عليه السلام: إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً ...علی أن المراد بذلك واضح، و أنه تعالی خبّر عن استثقاله الصبر عن المسألة عما لا يعرف/ و لا يقف عليه؛ لأن مثل ذلك يصعب علی النفس؛ و لهذا نجد أحدنا إذا وجد بين يديه ما ينكره و يستبعده تنازعه نفسه إلی المسألة عنه، و البحث عن حقيقته، و يثقل عليه الكفّ عن الفحص عن أمره؛ فلما حدث من صاحب موسی ما يستنكر ظاهره استثقل الصبر عن المسألة عن ذلك. و يشهد بهذا الوجه قوله تعالی: وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً؛ فبيّن تعالی أن العلة فی قلة صبره ما ذكرناه دون غيره، و لو كان علی ما ظنوا لوجب أن يقول: و كيف تصبر و أنت غير مطيق للصبر!↩
  2. . البته نباید پنداشت رابطه صیر و علم رابطه علت و معلول است که حتما هرجا علم بیشتری باشد صبر بیشتری هم هست؛ بلکه عوامل متعددی در افزایش صبر دخیل است و گاه ممکن است علم کسی بیشتر و صبر کس دیگری بیشتر باشد چنانکه در مقایسه سلمان و مقداد از رسول الله روایتی وارد شده است که علم سلمان بیشتر بود و صبر مقداد:
    عَنْهُ [جَعْفَر بْن مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ] عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ الْجَبَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِسَلْمَانَ يَا سَلْمَانُ لَوْ عُرِضَ عِلْمُكَ عَلَی الْمِقْدَادِ لَكَفَرَ يَا مِقْدَادُ لَوْ عُرِضَ صَبْرُكَ عَلَی سَلْمَانَ لَكَفَرَ (الإختصاص، ص12)
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر