📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»
آموختن چیزی که به رشد انسان منجر شود بقدری اهمیت دارد که حضرت موسی ع، با اینکه پیامبر اولواالعزم، و پیرویاش بر همگان لازم بود، به خضر گفت که من از تو پیروی میکنم تا تو از آنچه آموختهای رشدی به من تعلیم دهی.
به قول قتاده، «اگر قرار بود کسی به علمی که دارد بسنده کند، حضرت موسی ع که همکلام با خداوند متعال شده بود، سزاوارترین فرد به این بود»، و در این تعبیر وی (که از تو تبعیت کنم تا ...) نهایت احترام به خضر، و اوج بزرگداشت علم و علمآموزی است. (مجمع البيان، ج6، ص746)
در واقع، این اقدام حضرت موسی ع راه عذر بر همگان را بسته، و نشان داده که اگر کسی خود را در نهایت درجه علمی هم ببیند باز سزاوار نیست که طلب علم را رها کند، و اگر کسی را [ولو فقط در زمینهای خاص] عالمتر از خود یافت در برابرش خضوع نکند و در محضر او علمآموزی ننماید. (زجاج، به نقل مجمع البيان، ج6، ص747)۱
2) «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»
حضرت موسی ع صرفا نگفت «هَلْ تُعَلِّمُنِی مِمَّا عُلِّمْتَ: آیا از آنچه آموختهای به من تعلیم میدهی؟»، بلکه هم اعلام کرد که حاضرم از تو پیروی کنم و هم اینکه موضوع آنچه را قرار است یاد بگیرد «رشد» قرار داد.
چرا؟
الف. علمآموزی باید جهتدار و هدفمند (= در راستای رشد) باشد (لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ)۲؛ و چنین علمآموزیای صرفا با شنیدن حاصل نمیشود بلکه نیازمند پیروی عملی از معلم است.
ب. ادب علمآموزی را نشان میدهد: اگر از کسی انتظار داریم مطلبی به ما بیاموزاند که مایه رشد ما باشد، باید در مقابل او خضوع و فروتنی داشته باشیم (تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْم، کافی، ج1، ص36)۳
ج. ...
3) «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُكَ ...»
در کل این حکایت موسی ع و خضر (که 23 آیه است: آیات60-82) در اولین آیه اسم حضرت موسی ع را آورد و اولین جایی هم که خضر مطرح شد، از او به عنوان «بندهای از بندگان ما» یاد کرد. در بقیه آیات، که گفتگوهای این دو را نقل کرده، فقط به تعبیر «قال ... قال» بسنده کرده است و تشخیص اینکه کدام سخن حضرت موسی ع است و کدام سخن خضر را برعهده خواننده گذاشت، که از سیاق آیات هم بخوبی معلوم میشود.
چرا در اینجا همانند بقیه موارد، به «قال» بسنده نکرد و اسم حضرت موسی ع را آورد و فرمود «قال له موسی»؟
الف. شاید چون پیروی کردن یک پیامبر اولواالعزم از یک فرد دیگر، برای اغلب ذهنها نامانوس بوده، و احتمال داشته که اینجا، جای موسی ع و خضر را اشتباه بگیرند.
ب. شاید بدین ترتیب میخواهد تاکید کند که حواستان باشد که این موسی ع است – همان موسایی که آن همه معجزه آورد و پیامبری اولواالعزم بود – که دارد اعلام میکند که من برای علمآموزی حاضرم از تو پیروی کنم.
ج. ...
4) «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ ...»
چرا نگفت: آیا از تو تبعیت کنم، «لأَنْ تُعَلِّمَنِ ...: برای اینکه تعلیم دهی ...»؛ بلکه فرمود: «عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ ...: بر اینکه تعلیم دهی»؟
الف. گویی نمیخواهد صرفا یک تقاضای تعلیم را مطرح کند (یعنی بگوید که از تو تبعیت میکنم چون میخواهی مرا تعلیم دهی و لازمه هر تعلیمی، این است که متعلم از معلم تبعیت کند)، بلکه میخواهد پیروی خود را مشروط کند بر این تعلیم، (از تو پیروی میکنم به شرط اینکه مرا تعلیم دهی)؛ که این گونه شرطگذاری معانی متعددی دارد از جمله:
الف.1. میخواهد بگوید من به قدری مایلم که تو تعلیمم دهی، که حاضرم به خاطر آن، از تو تبعیت کنم.
الف.2. پیروی من بر این اساس است که تو چنان تعلیمی به من بدهی که رشدآور باشد (المیزان، ج13، ص342)۴، که اگر آنچنان تعلیمی در کار نباشد، پیروی من از تو وجهی ندارد.
ب. ...
5) «تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»
اگرچه فطرت ما میل به رشد و کمال دارد، اما شناخت راه رشد، امری فطری نیست؛ بلکه امری آموختنی است.
نکته تخصصی فلسفه اخلاق
اگرچه امهات مسائل اخلاقی در فطرت انسان نهفته است و عقل کلیات خوبی و بدی را درک میکند؛ و مقداری از مسیر را میتواند بتنهایی بپیماید، اما در تشخیص جزییات، تزاحمات، و ظرائف سلوک اخلاقی ناتوان است؛
پس، «اخلاق سکولار»، که مدعی است با کنار زدنِ شریعت و برنامهای که خداوند برای راهنمایی بشر فروفرستاده (و یا فروکاستن آن به مسائل عبادی محض)، میتوان تمام مسیر رشد اخلاقی را پیمود، آموزهی همان شیطانی است که در «صراط مستقیم» کمین نموده است (اعراف/16)، و به اسم اخلاق، میخواهد انسان را از مسیر اخلاق خارج کند (اعراف/20)۵.
6) «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»
تواضع نسبت به عالمان و اساتيد، از اخلاق انبياست. (تفسير نور، ج7، ص201)
7) «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»
مسافرت با عالِم و تحمّل سختیها در راه كسب علم و دانش و رسيدن به رشد و كمال ارزش دارد. (تفسير نور، ج7، ص201)
8) «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»
علم انبيا، محدود و قابل افزايش است، و برخورداری از تمام مراتب علم و كمال، شرط نبوّت نيست؛
و مراتب انبيا در بهرهمندی از علم و كمال متفاوت است. (تفسير نور، ج7، ص201)
9) «أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»
اشاره شد که جایگاه نحوی «رُشْداً» در این آیه را هم میتوان مفعول به دانست، و هم مفعول له؛ و در هر حالت میتواند متعلق به «اتّبعک» باشد، یا متعلق به «تعلّمنی» و یا متعلق به «علّمت». بر این اساس، دست کم این معانی در آیه میتواند مد نظر بوده باشد:
الف. اگر مفعول به باشد:
الف.1. متعلق به «اتّبعک»: آیا از تو اقدام رشددهندهای را تبعیت کنم تا اینکه مرا از آنچه آموختهای تعلیم دهی؟
متعلق به «تعلّمنی»: آیا از تو تبعیت کنم بر اینکه مرا از آنچه آموختهای چیزی را که مایه رشد شود تعلیم دهی؟
متعلق به «علّمت»: آیا از تو تبعیت کنم بر اینکه مرا از آن رشدی که آموختهای تعلیم دهی؟
ب. اگر مفعول له باشد:
ب.1. متعلق به «اتّبعک»: آیا از تو تبعیت کنم تبعیتکردنی رشدآور، تا مرا از آنچه آموختهای تعلیم دهی؟
متعلق به «تعلّمنی»: آیا از تو تبعیت کنم بر اینکه مرا از آنچه آموختهای به نحو رشددهنده تعلیم دهی؟
متعلق به «علّمت»: آیا از تو تبعیت کنم بر اینکه مرا از آنچه به عنوان مایه رشد آموختهای تعلیم دهی؟
اینها را در کانال نگذاشتم
10) «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»
چرا حضرت موسی ع از او تعلیم «هرآنچه را که میداند» درخواست نکرد، بلکه فرمود «از آنچه به تو آموختهاند، به من تعلیم بده»
الف. وی ادب شاگردی را رعایت کرد. (تفسير نور، ج7، ص200)
ب. شاید خواسته زمینهسازی کند تا خضر اصل شاگردی وی را بپذیرد.
ج. چهبسا میدانسته که سنخ علمی که وی طاقتش را دارد با علمی که خضر طاقتش را دارد متفاوت است (حدیث2) و از این رو، به مقدار اندکی از آن هم راضی بوده است.
د. ...
11) «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»
تا آیه قبل، همه ضمایر تثنیه بود (جوانی همراه موسی ع بود که در تمام مسیر کارهایشان مشترک بود، حتی دنبال خضر بودن (کنا نبغ) و یافتن وی (وجدا) به صورت تثنیه آمد. چرا یکدفعه از این آیه به بعد دیگر از آن جوان خبری نیست و تنها موسی ع میماند و بتنهایی از خضر میخواهد که همراهش شود؟
اگر از ابتدا قرار بود که فقط موسی ع با خضر همراه شود، آن جوان چرا این مسیر را همراه موسی ع آمد و خداوند چنان تعابیری را درباره جستجوی دو نفره و یافتن آنها به کار برد؟