سوره الکهف - آیه 66

۶۴۷) سوره کهف (۱۸) آیه۶۶ قالَ لَهُ مُوسی‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً
۱۳۹۶/۱۰/۲۰

موسی ع به او گفت: آیا تو را پیروی کنم به این [شرط] که مرا از آنچه آموخته‌ شده‌ای، کمالی بیاموزی؟!

کلمه «رشدا» در اغلب قرائات به صورت «رُشْداً» قرائت کرده‌اند؛ اما در قرائت اهل بصره (ابوعمرو) و یعقوب (از قراء عشره) و حسن و ابن‌محیصن و یزیدی (از قرائات اربعة عشر)‌ و برخی دیگر از قرائات غیر مشهور (مانند زهری و اوبحریه و ابن‌مناذر و ابوعبید) «رَشَداً» قرائت کرده‌اند. (مجمع البيان، ج‏6، ص744۱؛ البحر المحيط، ج‏7، ص206۲)


  1. . قرأ أبو عمرو و يعقوب رشدا بالفتح و الباقون «رُشْداً» بضم الراء و سكون الشين؛ ... قال أبو علي الرشد و الرشد لغتان و قد أجری العرب كل واحد منهما مجری الآخر فقالوا أسد و أسد و خشب و خشب فجمعوا فعلا علی فعل ثم فعلا أيضا علی فعل و ذلك قوله وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ و في آية أخری فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ فهذا يدلك علی أنهم أجروهما مجری واحد↩
  2. . و قرأ الحسن و الزهري و أبو بحرية و ابن محيصن و ابن مناذر و يعقوب و أبو عبيد و اليزيدي رُشْداً بفتحتين و هي قراءة أبي عمرو من السبعة. و قرأ باقي السبعة بضم الراء و إسكان الشين.↩

«رَشَداً»

قبلا بیان شد که ماده «رشد» در اصل بر «استقامت در راه» دلالت دارد و به نحوی مشتمل بر معنای «هدایت شدن به سوی خیر و صلاح» می‌باشد.

مصدر این ماده در حالت ثلاثی مجرد هم به صورت «رُشْد» (مثلا: تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً، کهف/۶۶؛ وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ، ابراهیم/۵۱) و «رَشَاد» (سَبيلَ الرَّشادِ؛ غافر/۲۹ و ۳۸) آمده که از فعل «رَشَدَ يَرْشُدُ» می‌باشد (لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ، بقره/۱۸۶)؛ و هم به صورت «رَشَد» (فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً، جن/۱۴؛ لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً، جن/۲۱) که آن را از فعل «رَشِدَ يَرْشَدُ» دانسته‌اند؛ اما اینکه تفاوت این دو در چیست بین اهل لغت اختلاف است:

برخی «رُشد» را نقطه مقابل «غیّ»، و «رَشَد» را نقطه مقابل «ضلالت» دانسته‌اند؛

برخی احتمال داده‌اند که «رَشَد» اخص از «رُشد» است؛ «رُشد» درباره امور دنیوی و اخروی باشد اما «رَشَد» تنها در امور اخروی باشد؛

برخی بر این باورند که «رُشد» دلالت بر وقوع و بهره‌مندی از مطلق معنای رشد می‌کند؛ اما «رَشَد» دلالت بر وضعیتی متحول که شخص در معرض رشد قرار گرفته است؛ و «رشاد» هم دلالت بر استمرار رشد دارد؛

برخی هم معتقدند که «رُشْد» استقامت در دین است؛ اما «رَشَد» همان صلاح است.

و نهایتا برخی هم بر این باورند که اینها دو لهجه در میان عرب است و کاملا به جای هم به کار می‌روند.

اگرچه معنای «رشد» به «هدایت» بسیار نزدیک است اما تفاوت ظریفی هم با هم دارند و آن این است که «ارشاد به چیزی» به معنای «راه به سوی آن را نشان دادن» است؛ اما «اهتداء» امکان و زمینه وصول به آن چیز را عملا مهیا نمودن است.

(جلسه 591 http://yekaye.ir/al-kahf-18-10/ )

جایگاه نحوی «رُشْداً» در این آیه را هم می‌توان مفعول به دانست، و هم مفعول له (مجمع البيان، ج‏6، ص745)۱؛ و در هر حالت می‌تواند متعلق به «اتّبعک» باشد، یا متعلق به «تعلّمنی» و یا متعلق به «علّمت».


  1. . قوله «رُشْداً» يجوز أن ينتصب علی أنه مفعول له و يكون المعنی هل أتبعك للرشد أو لطلب الرشد علی أن تعلمني فيكون «عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ» حالا من قوله «أَتَّبِعُكَ» و يجوز أن يكون قوله «رُشْداً» مفعولا به و تقديره أتبعك علی أن تعلمني رشدا مما علمته و يكون العلم الذي يتعدی إلی مفعول واحد فيتعدی بتضعيف العين إلی مفعولين و المعنی علی أن تعلمني أمرا ذا رشد و علما ذا رشد↩

1) از امام صادق ع روایت شده است:

حضر ت موسی ع از خضر داناتر بود.

تفسير العياشي، ج‏2، ص330

عن هشام بن سالم عن أبي عبد الله ع قال كان موسی أعلم من الخضر.

2) یونس و هشام بن ابراهیم در مورد عالِمی که حضرت موسی ع به سراغش رفت اختلاف داشتند که کدامیک از آن دو عالم‌تر بوده است و آیا امکان دارد که کسی حجت بر حضرت موسی ع باشد در حالی که او حجت خدا بر خلایق بوده است؛ پس نامه‌ای نوشتند خدمت امام رضا ع و از ایشان سوال کردند. جواب آمد:

حضرت موسی ع سراغ آن عالِم آمد و به او رسید در حالی که او در جزیره‌ای از جزایر دریا، نشسته، یا تکیه داده بود. حضرت موسی ع بر او سلام کرد؛ و او تعجب کرد زیرا در سرزمینی بود که سلام در آنجا [رسم] نبود! گفت تو کیستی؟

گفت: موسی بن عمران.

گفت: همان موسایی که خداوند با او سخن گفت؟

گفت:‌ بله

گفت: چه می‌خواهی؟

گفت: آمده‌ام که «مرا از آنچه آموخته‌ شده‌ای، کمالی بیاموزی؟!» (کهف/66)

گفت: من به کاری مامور شده‌ام که تو طاقتش را نداری، و تو به کاری مامور شده‌ای که من طاقتش را ندارم. سپس آن عالِم برای وی حکایت کرد از آنچه از بلاها و مکاید دشمنان که بر آل محمد ص وارد می‌شود تا جایی که هر دو سخت گریستند. سپس آن عالِم از فضایل آل محمد ص برایش گفت تا جایی که حضرت موسی ع گفت: ای کاش من از آل محمد ص بودم؛ و او تعریف کرد از حکایت فلانی و فلانی و فلانی و برانگیخته شدن رسول الله ص به پیامبری برای قومش و آنچه از آنان دید و تکذیبی که در حق وی روا داشتند و برای او از تاویل این آیه گفت که «و دل‏ها و چشم‏های آنان را برمی‏گردانيم، همان گونه كه نخستين بار بدان ايمان نياوردند» (انعام/110) یعنی هنگامی که میثاق از آنها گرفته شد.

پس «موسی ع به او گفت: آیا تو را پیروی کنم به این [شرط] که مرا از آنچه آموخته‌ شده‌ای، کمالی بیاموزی؟!» (کهف/66)

خضر گفت «حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری؛ و چگونه شکیبایی ورزی بر آنچه که به لحاظ علمی بدان احاطه نداری؟» (کهف/67-68)

موسی ع گفت: «مرا، به خواست خدا، شکیبا خواهی یافت و تو را در امری نافرمانی نکنم» (کهف/69)

خضر گفت: «پس اگر از من پیروی کردی، از چیزی سوال نکن تا اینکه [خودم] درباره آن سخنی برایت بگویم» یعنی گفت: از چیزی که انجام می‌دهم سوال نکن و انجام آن توسط مرا منکر نشمار تا اینکه تو را از حقیقت آن مطلع کنم.

موسی ع گفت: چشم.

تفسير القمي، ج‏2، ص38-40

فَحَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ بِلَالٍ عَنْ يُونُسَ قَالَ اخْتَلَفَ يُونُسُ وَ هِشَامُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي الْعَالِمِ الَّذِي أَتَاهُ مُوسَی ع أَيُّهُمَا كَانَ أَعْلَمَ وَ هَلْ يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ عَلَی مُوسَی حُجَّةً فِي وَقْتِهِ وَ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ فَقَالَ قَاسِمٌ الصَّيْقَلُ: فَكَتَبُوا ذَلِكَ إِلَی أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع يَسْأَلُونَهُ عَنْ ذَلِكَ فَكَتَبَ فِي الْجَوَابِ: أَتَی مُوسَی الْعَالِمَ فَأَصَابَهُ وَ هُوَ فِي جَزِيرَةٍ مِنْ جَزَائِرِ الْبَحْرِ إِمَّا جَالِساً وَ إِمَّا مُتَّكِئاً فَسَلَّمَ عَلَيْهِ مُوسَی فَأَنْکر السَّلَامَ إِذْ كَانَ بِأَرْضٍ لَيْسَ فِيهَا سَلَامٌ قَالَ: مَنْ أَنْتَ قَالَ: أَنَا مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ، قَالَ: أَنْتَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ الَّذِي كَلَّمَهُ اللَّهُ تَكْلِيماً قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَمَا حَاجَتُكَ قَالَ: جِئْتُ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً قَالَ: إِنِّي وُكِّلْتُ بِأَمْرٍ لَا تُطِيقُهُ وَ وُكِّلْتَ أَنْتَ بِأَمْرٍ لَا أُطِيقُهُ، ثُمَّ حَدَّثَهُ الْعَالِمُ بِمَا يُصِيبُ آلَ مُحَمَّدٍ مِنَ الْبَلَاءِ وَ كَيْدِ الْأَعْدَاءِ حَتَّی اشْتَدَّ بُكَاؤُهُمَا ثُمَّ حَدَّثَهُ الْعَالِمُ عَنْ فَضْلِ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی جَعَلَ مُوسَی يَقُولُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ حَتَّی ذَکر فُلَاناً وَ فُلَاناً وَ فُلَاناً وَ مَبْعَثَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَی قَوْمِهِ وَ مَا يَلْقَی مِنْهُمْ وَ مِنْ تَكْذِيبِهِمْ إِيَّاهُ وَ ذَکر لَهُ مِنْ تَأْوِيلِ هَذِهِ الْآيَةِ «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ كَما لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ» حِينَ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَيْهِمْ فَـ«قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً» فَقَالَ الْخَضِرُ: «إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً» فَقَالَ مُوسَی ع: «سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً» قالَ الْخَضِرُ: «فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِکراً» يَقُولُ‏ لَا تَسْأَلْنِي عَنْ شَيْ‏ءٍ أَفْعَلُهُ وَ لَا تُنْکرهُ عَلَيَّ حَتَّی أَنَا أُخْبِرُكَ بِخَبَرِهِ قَالَ: نَعَمْ،...

این حدیث ادامه‌ای دارد که ان‌شاءالله در بحث از آیه 72 (جلسه 652، حدیث2) خواهد آمد.

3) سیف خرمافروش می‌گوید:

با جماعتی از شیعیان خدمت امام صادق ع در کنار حجر‌الاسود بودیم، حضرت پرسید: جاسوسی بر ما نگمارده‌اند؟

چپ و راستمان را نگاه کردیم و غریبه‌ای ندیدیم و گفتی: جاسوسی در کار نیست.

فرمود: به پروردگار کعبه و به پروردگار این خانه سوگند (سه بار این را گفت)، اگر بین موسی ع و خضر بودم هر دو را مطلع می‌ساختم که من از آن دو عالِم‌ترم و بدانها خبر می‌دادم از چیزی که در دست آنها نبود؛ چرا که به حضرت موسی ع و حضرت خضر، علمِ بدانچه هست داده شده بود، ولی علمِ بدانچه تا روز قیامت در کار خواهد بود، داده نشده بود، ولی به رسول الله ص علم بدانچه هست و علم بدانچه تا روز قیامت خواهد بود داده شده است، و ما این را از رسول الله ص به ارث برده‌ایم.

بصائر الدرجات، ج‏1، ص129 و 230؛ الكافي، ج‏1، ص261۱؛ دلائل الإمامة، ص280

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ سَيْفٍ التَّمَّارِ قَالَ:

كُنَّا مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جَمَاعَةً مِنَ الشِّيعَةِ فِي الْحِجْرِ فَقَالَ عَلَيْنَا عَيْنٌ فَالْتَفَتْنَا يَمْنَةً وَ يَسْرَةً فَلَمْ نَرَ أَحَداً فَقُلْنَا لَيْسَ عَلَيْنَا عَيْنٌ قَالَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ رَبِّ الْبَيْتِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَوْ كُنْتُ بَيْنَ مُوسَی وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّي أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَيْسَ فِي أَيْدِيهِمَا لِأَنَّ مُوسَی وَ الْخَضِرَ أُعْطِيَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ لَمْ يُعْطَيَا عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَی يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَی يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وِرَاثَةً. ۲

4) ابن‌ابی‌الحدید، در پایان شرح نهج‌البلاغه، حکمت‌های دیگری که به امیرالمومنین ع منسوب است، علاوه بر آنچه سید رضی در نهج البلاغه جمع کرده، آورده است. حکمت 968 آن، چنین است:

در آن علمی که خداوند تو را به آن متنعم فرموده است، با عامه مردم آن گونه معامله نکن که با خواص معامله می‌کنی [علوم خاصی که خداوند در اختیارت قرار داده را، آن طور که در اختیار خواص قرار می‌دهی، در اختیار هرکس قرار نده] و بدان خداوند سبحان را مردانی است که اسرار خفی را نزد آنان به ودیعه گذاشته و آنان را از اشاعه دادن آن منع فرموده است و به یاد آور سخن آن بنده صالح به حضرت موسی ع را که وقتی موسی ع به او گفت «آیا تو را پیروی کنم به این که مرا از آنچه آموخته‌ شده‌ای، کمالی بیاموزی؟!»، پاسخ داد که «حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری؛ و چگونه شکیبایی ورزی بر آنچه که به لحاظ علمی بدان احاطه نداری؟»

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏20، ص345

لا تعامل العامة فيما أنعم به عليك من العلم كما تعامل الخاصة و اعلم أن لله سبحانه رجالا أودعهم أسرارا خفية و منعهم عن إشاعتها و اذکر قول العبد الصالح لموسی و قد قال له هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلی‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً.


  1. . در کافی سندش چنین است: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ ... . ضمنا به جای « رَبِّ الْبَيْتِ» تعبیر «رَبِّ الْبَنِيَّةِ» دارد. همچنین پایانش چنی است: و لَمْ يُعْطَيَا عِلْمَ مَا يَكُونُ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ حَتَّی تَقُومَ السَّاعَةُ وَ قَدْ وَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وِرَاثَةً.↩
  2. . این حدیث هم درباره علم این دو بزرگوار قابل توجه است:
    مِنْ رِيَاضِ الْجِنَانِ أَخَذَهُ مِنْ أَرْبَعِينَ السَّيِّدِ الْحُسَيْنِ بْنِ دِحْيَةَ بْنِ خَلِيفَةَ الْكَلْبِيِّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْحَاقَ الْأَزْرَقِ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ سُلَيْمَانَ‏ قَالَ وُجِدَ فِي ذَخِيرَةِ أَحَدِ حَوَارِيِّ الْمَسِيحِ رِقٌّ فِيهِ مَكْتُوبٌ بِالْقَلَمِ السُّرْيَانِيِّ مَنْقُولٌ مِنَ التَّوْرَاةِ أَنَّهُ لَمَّا تَشَاجَرَ مُوسَی وَ الْخَضِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي قِصَّةِ السَّفِينَةِ وَ الْغُلَامِ وَ الْجِدَارِ وَ رَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ سَأَلَهُ أَخُوهُ هَارُونُ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَمَّا اسْتَعْلَمَهُ مِنَ الْخَضِرِ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ شَاهَدَهُ مِنْ عَجَائِبِ الْبَحْرِ قَالَ بَيْنَا أَنَا وَ الْخَضِرُ عَلَی شَاطِئِ الْبَحْرِ إِذْ سَقَطَ بَيْنَ أَيْدِينَا طَائِرٌ أَخَذَ فِي مِنْقَارِهِ قَطْرَةً وَ رَمَی بِهَا نَحْوَ الْمَشْرِقِ وَ أَخَذَ ثَانِيَةً وَ رَمَاهَا فِي الْمَغْرِبِ وَ أَخَذَ ثَالِثَةً وَ رَمَی بِهَا نَحْوَ السَّمَاءِ وَ رَابِعَةً رَمَاهَا إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ أَخَذَ خَامِسَةً وَ عَادَ أَلْقَاهَا فِي الْبَحْرِ فَبُهِتْنَا لِذَلِكَ فَسَأَلْتُ الْخَضِرَ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ ذَلِكَ فَلَمْ يُجِبْ وَ إِذَا نَحْنُ بِصَيَّادٍ يَصْطَادُ فَنَظَرَ إِلَيْنَا وَ قَالَ مَا لِي أَرَاكُمَا فِي فِكْرٍ وَ تَعَجُّبٍ مِنَ الطَّائِرِ قُلْنَا هُوَ ذَلِكَ قَالَ أَنَا رَجُلٌ صَيَّادٌ قَدْ عَلِمْتُ‏ وَ أَنْتُمَا نَبِيَّانِ مَا تَعْلَمَانِ قُلْنَا مَا نَعْلَمُ إِلَّا مَا عَلَّمَنَا اللَّهُ قَالَ هَذَا طَائِرٌ فِي الْبَحْرِ يُسَمَّی مسلم‏ [مُسْلِماً] لِأَنَّهُ إِذَا صَاحَ يَقُولُ فِي صِيَاحِهِ مُسْلِمٌ فَأَشَارَ بِرَمْيِ الْمَاءِ مِنْ مِنْقَارِهِ إِلَی السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ إِلَی أَنَّهُ يُبْعَثُ نَبِيٌ‏ بَعْدَكُمَا تَمْلِكُ أُمَّتُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ يَصْعَدُ إِلَی السَّمَاءِ وَ يُدْفَنُ فِي الْأَرْضِ وَ أَمَّا رَمْيُهُ الْمَاءَ فِي الْبَحْرِ يَقُولُ إِنَّ عِلْمَ الْعَالِمِ عِنْدَ عِلْمِهِ مِثْلُ هَذِهِ الْقَطْرَةِ وَ وَرِثَ عِلْمَهُ وَصِيُّهُ وَ ابْنُ عَمِّهِ فَسَكَنَ مَا كُنَّا فِيهِ مِنَ الْمُشَاجَرَةِ وَ اسْتَقَلَّ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا عِلْمَهُ بَعْدَ أَنْ كُنَّا مُعْجَبِينَ بِأَنْفُسِنَا ثُمَّ غَابَ الصَّيَّادُ عَنَّا فَعَلِمْنَا أَنَّهُ مَلَكٌ بَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَی إِلَيْنَا لِيُعَرِّفَنَا حَيْثُ ادَّعَيْنَا الْكَمَالَ‏.
    این نقل قول از مرحوم مجلسی در بحار الأنوار، ج‏13، ص313 بود؛ مرحوم استرآبادی در تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص110 از سندی دیگر عینا همین را روایت کرده است: ذَكَرَ أَصْحَابُنَا مِنْ رُوَاةِ الْحَدِيثِ مِنْ كِتَابِ الْأَرْبَعِينَ رِوَايَة أَسْعَدَ الْإِرْبِلِيِّ عَنْ عَمَّارِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْحَاقَ الْأَزْرَقِ عِنْدَ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ: وُجِدَ فِي ذَخِيرَةِ حَوَارِيِّ عِيسَی ع رَقٌّ فِيهِ مَكْتُوبٌ بِالْقَلَمِ السُّرْيَانِيِّ مَنْقُولٌ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ ذَلِكَ لَمَّا تَشَاجَرَ مُوسَی‏ وَ الْخَضِرُ
    ↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

1)‌ «قالَ لَهُ مُوسی‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

آموختن چیزی که به رشد انسان منجر شود بقدری اهمیت دارد که حضرت موسی ع، با اینکه پیامبر اولواالعزم، و پیروی‌اش بر همگان لازم بود، به خضر گفت که من از تو پیروی می‌کنم تا تو از آنچه آموخته‌ای رشدی به من تعلیم دهی.

به قول قتاده، «اگر قرار بود کسی به علمی که دارد بسنده کند، حضرت موسی ع که هم‌کلام با خداوند متعال شده بود، سزاوارترین فرد به این بود»، و در این تعبیر وی (که از تو تبعیت کنم تا ...) نهایت احترام به خضر، و اوج بزرگداشت علم و علم‌آموزی است. (مجمع البيان، ج‏6، ص746)

در واقع، این اقدام حضرت موسی ع راه عذر بر همگان را بسته، و نشان داده که اگر کسی خود را در نهایت درجه علمی هم ببیند باز سزاوار نیست که طلب علم را رها کند، و اگر کسی را [ولو فقط در زمینه‌ای خاص] عالم‌تر از خود یافت در برابرش خضوع نکند و در محضر او علم‌آموزی ننماید. (زجاج، به نقل مجمع البيان، ج‏6، ص747)۱

2) «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

حضرت موسی ع صرفا نگفت «هَلْ تُعَلِّمُنِی مِمَّا عُلِّمْتَ: آیا از آنچه آموخته‌ای به من تعلیم می‌دهی؟»، بلکه هم اعلام کرد که حاضرم از تو پیروی کنم و هم اینکه موضوع آنچه را قرار است یاد بگیرد «رشد» قرار داد.

چرا؟

الف. علم‌آموزی باید جهت‌دار و هدفمند (= در راستای رشد) باشد (لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ)۲؛ و چنین علم‌آموزی‌ای صرفا با شنیدن حاصل نمی‌شود بلکه نیازمند پیروی عملی از معلم است.

ب. ادب علم‌آموزی را نشان می‌دهد: اگر از کسی انتظار داریم مطلبی به ما بیاموزاند که مایه رشد ما باشد، باید در مقابل او خضوع و فروتنی داشته باشیم (تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْم‏، کافی، ج1، ص36)۳

ج. ...

3) «قالَ لَهُ مُوسی‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ ...»

در کل این حکایت موسی ع و خضر (که 23 آیه است: آیات60-82) در اولین آیه اسم حضرت موسی ع را آورد و اولین جایی هم که خضر مطرح شد، از او به عنوان «بنده‌ای از بندگان ما» یاد کرد. در بقیه آیات، که گفتگوهای این دو را نقل کرده، فقط به تعبیر «قال ... قال» بسنده کرده است و تشخیص اینکه کدام سخن حضرت موسی ع است و کدام سخن خضر را برعهده خواننده گذاشت، که از سیاق آیات هم بخوبی معلوم می‌شود.

چرا در اینجا همانند بقیه موارد، به «قال» بسنده نکرد و اسم حضرت موسی ع را آورد و فرمود «قال له موسی»؟

الف. شاید چون پیروی کردن یک پیامبر اولواالعزم از یک فرد دیگر، برای اغلب ذهن‌ها نامانوس بوده، و احتمال داشته که اینجا، جای موسی ع و خضر را اشتباه بگیرند.

ب. شاید بدین ترتیب می‌خواهد تاکید کند که حواستان باشد که این موسی ع است – همان موسایی که آن همه معجزه آورد و پیامبری اولواالعزم بود – که دارد اعلام می‌کند که من برای علم‌آموزی حاضرم از تو پیروی کنم.

ج. ...

4) «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ ...»

چرا نگفت: آیا از تو تبعیت کنم، «لأَنْ تُعَلِّمَنِ ...: برای اینکه تعلیم دهی ...»؛ بلکه فرمود: «عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ ...: بر اینکه تعلیم دهی»؟

الف. گویی نمی‌خواهد صرفا یک تقاضای تعلیم را مطرح کند (یعنی بگوید که از تو تبعیت می‌کنم چون می‌خواهی مرا تعلیم دهی و لازمه هر تعلیمی، این است که متعلم از معلم تبعیت کند)، بلکه می‌خواهد پیروی خود را مشروط کند بر این تعلیم، (از تو پیروی می‌کنم به شرط اینکه مرا تعلیم دهی)؛ که این گونه شرط‌گذاری معانی متعددی دارد از جمله:

الف.1. می‌خواهد بگوید من به قدری مایلم که تو تعلیمم دهی، که حاضرم به خاطر آن، از تو تبعیت کنم.

الف.2. پیروی من بر این اساس است که تو چنان تعلیمی به من بدهی که رشدآور باشد (المیزان، ج13، ص342)۴، که اگر آنچنان تعلیمی در کار نباشد، پیروی من از تو وجهی ندارد.

ب. ...

5) «تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

اگرچه فطرت ما میل به رشد و کمال دارد، اما شناخت راه رشد، امری فطری نیست؛ بلکه امری آموختنی است.

نکته تخصصی فلسفه اخلاق

اگرچه امهات مسائل اخلاقی در فطرت انسان نهفته است و عقل کلیات خوبی و بدی را درک می‌کند؛ و مقداری از مسیر را می‌تواند بتنهایی بپیماید، اما در تشخیص جزییات، تزاحمات، و ظرائف سلوک اخلاقی ناتوان است؛

پس، «اخلاق سکولار»، که مدعی است با کنار زدنِ شریعت و برنامه‌ای که خداوند برای راهنمایی بشر فروفرستاده (و یا فروکاستن آن به مسائل عبادی محض)، می‌توان تمام مسیر رشد اخلاقی را پیمود، آموزه‌ی همان شیطانی است که در «صراط مستقیم» کمین نموده است (اعراف/16)، و به اسم اخلاق، می‌خواهد انسان را از مسیر اخلاق خارج کند (اعراف/20)۵.

6) «قالَ لَهُ مُوسی‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

تواضع نسبت به عالمان و اساتيد، از اخلاق انبياست. (تفسير نور، ج‏7، ص201)

7) «قالَ لَهُ مُوسی‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

مسافرت با عالِم و تحمّل سختی‏ها در راه كسب علم و دانش و رسيدن به رشد و كمال ارزش دارد. (تفسير نور، ج‏7، ص201)

8) «قالَ لَهُ مُوسی‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

علم انبيا، محدود و قابل افزايش است، و برخورداری از تمام مراتب علم و كمال، شرط نبوّت نيست؛

و مراتب انبيا در بهره‏مندی از علم و كمال متفاوت است. (تفسير نور، ج‏7، ص201)

9) «أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

اشاره شد که جایگاه نحوی «رُشْداً» در این آیه را هم می‌توان مفعول به دانست، و هم مفعول له؛ و در هر حالت می‌تواند متعلق به «اتّبعک» باشد، یا متعلق به «تعلّمنی» و یا متعلق به «علّمت». بر این اساس، دست کم این معانی در آیه می‌تواند مد نظر بوده باشد:

الف. اگر مفعول به باشد:

الف.1. متعلق به «اتّبعک»: آیا از تو اقدام رشددهنده‌ای را تبعیت کنم تا اینکه مرا از آنچه آموخته‌ای تعلیم دهی؟

متعلق به «تعلّمنی»: آیا از تو تبعیت کنم بر اینکه مرا از آنچه آموخته‌ای چیزی را که مایه رشد شود تعلیم دهی؟

متعلق به «علّمت»: آیا از تو تبعیت کنم بر اینکه مرا از آن رشدی که آموخته‌ای تعلیم دهی؟

ب. اگر مفعول له باشد:

ب.1. متعلق به «اتّبعک»: آیا از تو تبعیت کنم تبعیت‌کردنی رشدآور، تا مرا از آنچه آموخته‌ای تعلیم دهی؟

متعلق به «تعلّمنی»: آیا از تو تبعیت کنم بر اینکه مرا از آنچه آموخته‌ای به نحو رشددهنده تعلیم دهی؟

متعلق به «علّمت»: آیا از تو تبعیت کنم بر اینکه مرا از آنچه به عنوان مایه رشد آموخته‌ای تعلیم دهی؟

اینها را در کانال نگذاشتم

10) «قالَ لَهُ مُوسی‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

چرا حضرت موسی ع از او تعلیم «هرآنچه را که می‌داند» درخواست نکرد، بلکه فرمود «از آنچه به تو آموخته‌اند، به من تعلیم بده»

الف. وی ادب شاگردی را رعایت کرد. (تفسير نور، ج‏7، ص200)

ب. شاید خواسته زمینه‌سازی کند تا خضر اصل شاگردی وی را بپذیرد.

ج. چه‌بسا می‌دانسته که سنخ علمی که وی طاقتش را دارد با علمی که خضر طاقتش را دارد متفاوت است (حدیث2) و از این رو، به مقدار اندکی از آن هم راضی بوده است.

د. ...

11) «قالَ لَهُ مُوسی‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

تا آیه قبل، همه ضمایر تثنیه بود (جوانی همراه موسی ع بود که در تمام مسیر کارهایشان مشترک بود، حتی دنبال خضر بودن (کنا نبغ) و یافتن وی (وجدا) به صورت تثنیه آمد. چرا یکدفعه از این آیه به بعد دیگر از آن جوان خبری نیست و تنها موسی ع می‌ماند و بتنهایی از خضر می‌خواهد که همراهش شود؟

اگر از ابتدا قرار بود که فقط موسی ع با خضر همراه شود، آن جوان چرا این مسیر را همراه موسی ع آمد و خداوند چنان تعابیری را درباره جستجوی دو نفره و یافتن آنها به کار برد؟


  1. . قال الزجاج: و فيما فعله موسی (ع) و هو من جملة الأنبياء من طلب العلم و الرحلة فيه ما يدل علی أنه لا ينبغي لأحد أن يترك طلب العلم و إن كان قد بلغ نهايته و أنه يجب أن يتواضع لمن هو أعلم منه↩
  2. . امیرالمومنین ع در نامه31 نهج‌البلاغه خطاب به امام حسن ع وصیت کرده‌اند: َ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لَا يَحِقُ‏ تَعَلُّمُه‏↩
  3. . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَكُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِينَ فَيَذْهَبَ بَاطِلُكُمْ بِحَقِّكُمْ.
    و از رسول الله ص روایت شده است: قَدْ قَالَ النَّبِيُّ ص تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ وَ تَعَلَّمُوا لِلْعِلْمِ السَّكِينَةَ وَ الْوَقَارَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تَعَلَّمُونَ مِنْه‏؛ وَ قَالَ ص مَنْ عَلَّمَ أَحَداً مَسْأَلَةً مَلَكَ رِقَّهُ قِيلَ أَ يَبِيعُهُ وَ يَشْتَرِيهِ قَالَ بَلْ يَأْمُرُهُ وَ يَنْهَاهُ (منية المريد، ص243)
    همچنین به امیرالمومنین ع منسوب است که «مَن‏ عَلّمني‏ حَرفاً، فقد صَيَّرني عبداً»... (كشف الخفاء للعجلوني، ج 2، ص 265؛ جامع السعادات، ج 3، ص 112).
    ↩
  4. . و المعنی قال له موسی هل أتبعك اتباعا مبنيا علی هذا الأساس و هو أن تعلمني مما علمت لأرشد به أو تعلمني مما علمت أمرا ذا رشد↩
  5. . فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدين‏. در این آیه شیطان وعده فرشته شدن می‌دهد که آنها حکم خدا را کنار بگذارند: و فرشته در ذهن همه ما مظهر اخلاقی بودن است، پس در واقع، با دعوت به اخلاق سکولار (به سخن خدا اعتنا نکن و فرشته شو!) می‌خواهد انسان را برهنه کند و به بیراهه کشاند.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر