سوره الکهف - آیه 60

۶۴۱) سوره کهف (۱۸) آیه۶۰ وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً
۱۳۹۶/۱۰/۱۴

و هنگامی که موسی ع به [یار] جوانش گفت: دست از طلب ندارم تا اینکه به محل به هم پیوستن آن دو دریا برسم یا [اگر لازم باشد] روزگاری متمادی راه پویم.

📌 فهرست دسترسی سریع (نکات ادبی):

«لِفَتاهُ» = لـِ + فتی + ه

ماده «فتی» [یا «فتو»] در اصل بر دو معنای مختلف دلالت دارد:

یکی معنای شادابی و طراوت است، که به جوان شاداب «فتی» (سَمِعْنا فَتًی يَذْکرهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهيمُ، انبیاء/۶۰) و معنای دیگر این ماده «تبیین حکم» است. برخی خواسته‌اند بین این دو معنا جمع کنند و گفته‌اند اصل این ماده به معنای «امر بالغ تام» است که به «حکم تام حق» فتوی گویند و به جوان بالغ و تام هم «فتی» گویند. کلمه «فتی» ( و نیز «فَتَاة») گاه به نحو کنایه‌ای در مورد غلام (وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ في‏ رِحالِهِم‏؛ یوسف/۶۲) و کنیز (وَ لا تُکرهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَی الْبِغاء؛ نور/۳۳) هم به کار می‌رود. البته بین کلمه «فتی» و «شاب: جوان» تفاوتی هست و «فتی» بار معنایی مثبت‌تری دارد که شاید معادل مناسبی برای آن «کلمه: جوانمرد» باشد چنان که کلمه «فتوت» به معنای «جوانمردی» به کار می‌رود.

جلسه 594 http://yekaye.ir/alkahf1813/

در این آیه، منظور از «فتی» را «یوشع بن نون» دانسته‌اند که از این جهت تعبیر «قتی» به کار برده که ملازم و همنشین او بود، وبرخی هم گفته‌اند به معنای کسی است که به حضرت موسی ع خدمت می‌کرد. (مجمع البيان، ج‏6، ص741؛ المیزان، ج13، ص338) از این جهت که عرب به خادم و کارگزار (وکیل) شخص «فتاه» می‌گوید هرچند پیرمرد باشد (فقه القرآن (راوندی)، ج‏1، ص389)۱

«لا أَبْرَحُ»

ماده «برح» در اصل به معنای زائل شدن و از جای خود بدر شدن و آشکار و بارز شدن دانسته‌اند (معجم المقاييس اللغة، ج‏1، ص238) در واقع «بَرَاح» مکان گسترده و آشکاری است که هیچ پوشش گیاهی و مصنوعی ندارد، پس گاه از حیث ظهور و نمایانی‌اش مورد توجه قرار می‌گیرد و گاه از خالی بودن و فاقد هر چیز بودنش۲؛ و پس «برح» غالبا اقتضای نفی دارد و وقتی با تعبیر «لا» یا «لن» ضمیمه می‌گردد، نفی در نفی می‌شود و معنای ثبات و استقرار، و کاری را به دوام انجام دادن می‌دهد (لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عاكِفِينَ‏، طه/91؛ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّی يَأْذَنَ لي‏ أَبی، یوسف/80) (مفردات ألفاظ القرآن، ص116؛ مجمع البيان، ج‏6، ص740)

این ماده در قرآن کریم تنها همین سه بار و به صورت منفی به کار رفته است.

«حُقُباً»۳

«حَقَب» ریسمانی است که بار شتر را با آن به شکم شتر محکم می‌بندند (كتاب العين، ج‏3، ص53) و «حُقُب» به معنای دهر و زمان طولانی به کار می‌رود. (مفردات ألفاظ القرآن، ص248)

درباره اینکه اصل ماده «حقب» چیست، برخی گفته‌اند دلالت بر «حبس» (زندانی کردن و نگه داشتن در جایی) می‌کند (معجم المقاييس اللغة، ج‏2، ص89) و برخی بر این باورند که این ماده در درجه اول دلالت بر امتداد و دوام در زمان یا مکان یا هر چیز دیگر دارد. (التحقيق في كلمات القرآن الکريم، ج‏2، ص259)

هرچه باشد در اینکه کلمه «حُقُب» به معنای دهر و زمان است اختلافی نیست، و از زجاج نقل شده که حقب مدت 80 سال است (مجمع البيان، ج‏6، ص740) اما دیگران در آن مناقشه کرده، و گفته‌اند منظور یک زمان طولانی اما مبهم است (مفردات ألفاظ القرآن، ص248). برخی هم بر این باورند که اصلا «حُقُب» اسم دیگری برای «سنة: سال» است با این تفاوت که در سال، اشتمال بر مجموعه‌ای ماهها مد نظر است؛ اما در «حُقُب»‌ اینکه ظرف و بستری است برای اعمال و اموری که در آن جاری می‌شود، چنانکه «حقیبة» به معنای کیف و خورجین ظرفی بوده که اموری را در آن قرار داده و جابجا می کرده‌اند (الفروق في اللغة، ص266)

«أحقاب» هم جمعِ «حُقُب» می‌باشد (لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً؛ نبأ/23) (مفردات ألفاظ القرآن، ص248).

این ماده در قرآن کریم همین 2 بار آمده است.

اختلاف قرائت

مَجْمِعَ

کلمه «مجمع» سه گونه قرائت شده است: قرائت مشهور «مَجْمَع» است که آن را اسم مکان از باب «جمَعَ یَجمَعُ» دانسته‌اند.

از «ضحاک» و عبدالله بن مسلم به صورت «مَجْمِع» هم قرائت شده‌اند که این هم اسم مکانی است که از همان وزن «مَفعَل» به «مَفعِل» رفته همانند مشرق و مغرب؛

و از ابن‌مسلم قرائت آن به صورت «مِجْمِعَ» هم روایت شده است. (البحر المحيط، ج‏7، ص200)۴


  1. . قال تعالی فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً. و الفتی الرجل الشاب و إنما أضيف موسی لأنه كان يخدمه و يكل هو إليه كثيرا من أموره الدنياوية و موكله فيها و العرب تسمي خادم الرجل و وكيله فتاه و إن كان شيخا.↩
  2. . چنانکه به صیدی که از تیررس شکارچی خارج می‌شود «بارح» گویند و آن را شوم می‌دانستند در مقابل «سائح» که در موقعیتی قرار می‌گیرد که می‌توان او را شکار کرد و این را خوش‌یُمن می دانستند.↩
  3. . اختلاف قرائت: مشهور قرائت این به همین صورت است؛ اما از ضحاک به صورت «حُقْباً» روایت شده است.
    و قرأ الضحاك حُقُباً بإسكان القاف و الجمهور بضمها (البحر المحيط، ج‏7، ص200)
    ↩
  4. . و قرأ الضحاك و عبد اللّه بن مسلم بن يسار مَجْمِعَ بكسر الميم الثانية و النضر عن ابن مسلم في كلا الحرفين و هو شاذ، و قياسه من يفعل فتح الميم كقراءة الجمهور.
    ↩

1) روایت شده است: چون رسول الله ص به قریش خیر اصحاب کهف را داد؛ گفتند به ما خبر بده از آن عالِمی که خداوند به موسی ع دستور داد که از او پیروی کند و قصه‌اش چیست. پس خداوند این آیات را نازل فرمود.

تفسير القمي، ج‏2، ص37؛ مجمع‌البیان، ج6، ص741

فَلَمَّا أَخْبَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص قُرَيْشاً بِخَبَرِ أَصْحَابِ الْكَهْفِ قَالُوا أَخْبِرْنَا عَنِ الْعَالِمِ الَّذِي أَمَرَ اللَّهُ مُوسَی ع أَنْ يَتَّبِعَهُ وَ مَا قِصَّتُهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً»

1) روایت شده است روزی پیامبر خدا سخنرانی کرد و فرمود: روزی حضرت موسی ع در میان بنی‌اسرائیل سخنرانی می‌کرد. از او سوال شد: داناترین مردم كیست؟

پاسخ داد: من! خداوند او را مورد سرزنش قرار داد که چرا علم خود را به خدا نسبت نداد، و به او وحی کرد که مرا در محل تلاقی دو دریا، بنده‏ای است از تو عالمتر است.

موسی گفت: چگونه ممكن است او را ببینم؟

خطاب رسید: یك ماهی در زنبیل بگذار و حركت كن.

موسی به اتفاق یوشع براه افتاد تا به آن صخره رسید. در آنجا قدری خوابیدند.

ماهی در زنبیل به جنبش در آمد و در دریا افتاد «و راهش را در دریا در پیش گرفت» و خداوند آب دریا را از پر کردن شكاف، منع کرد و آب همچون طاقی بر سر ماهی قرار گرفت. وقتی كه بیدار شدند، یوشع فراموش کرد كه موسی را از ماجرای مطلع گرداند. بقیه آن روز و شب، راهپیمایی کردند، تا بامداد فردا موسی به [رفیق] جوانش گفت: صبحانه‏مان را بیاور كه از این سفر خستگی‌ای به ما رسید. و تا زمانی که حضرت موسی ع از آن مکانی که خداوند امر کرده بود نگذشته بودند خستگی‌ای به موسی ع نرسیده بود.

آن جوان گفت: «آیا دیدی در آن صخره جای گرفتیم؟ ...» و آن ماهی راهش را در پیش گرفته بود؛ و این برای موسی ع و آن جوان مایه تعجب شد؛ پس موسی ع گفت: «این همان است که دنبالش بودیم ...»

از همان راهی كه آمده بودند، بازگشتند تا به آن صخره رسیدند. در آنجا مردی را كه دیدند كه بدن خود را با یك تكه پارچه پوشیده بود. موسی به او سلام کرد.

خضر گفت: سلام؛ که [سلام] چه عجیب است در سرزمین تو!

گفت: من موسی هستم.

گفت: موسای بنی اسرائیل؟

گفت: آری، آمده‏ام كه «از آنچه آموخته‌ای مرا رشدی بیاموزی!

گفت: حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری». ای موسی! همانا من برخوردار از علمی از علم خدا هستم که تو نمی‌دانی و به من آموخته؛ و تو هم برخوردار از علمی از علم خدا هستی که من نمی‌دانم و خداوند به تو آموخته است.

موسی گفت: «مرا، به خواست خدا، شکیبا خواهی یافت و تو را در امری نافرمانی نکنم.»

خضر گفت: «اگر از من تبعیت کردی، از چیزی از من سوال مکن تا وقتی كه خودم از آن برایت یادی کنم.

پس این دو به راه افتادند» و در کنار دریا حرکت می‌کردند که یك كشتی آماده حركت بود. با آنان صحبت کردند كه آنها را هم سوار كنند. آنها خضر را شناختند و هر دو را بدون کرایه سوار کردند.

همین كه سوار كشتی شدند، خضر یكی از تخته‏های كشتی را با ضربه‌ای کَند و شکست.

موسی گفت: اینها بدون کرایه، ما را سوار کرده‏اند. آنگاه تو «این را می‌شکافی که اهل آن غرق شوند؟ واقعا چیز عجیبی [به جا] آوردی!

گفت: آیا نگفتم که حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری؟

گفت مرا بر آنچه فراموش کردم مواخذه مکن! و مرا نسبت به کارم در سختی قرار مده!»

رسول الله ص در اینجا فرمود: و این اولین فراموشیِ حضرت موسی ع بود.

در این وقت گنجشكی نزدیک كشتی آمد و منقار خود را در آب فرو برد و كمی آب برداشت. خضر به موسی گفت: علم من و تو در برابر علم خدا نیست مگر مثل این مقداری با برداشتن این گنجشك از آب دریا کم شد!

سپس از كشتی پیاده شدند و در كنار دریا راه می‌رفتند که خضر پسر بچه‏ای را دید كه با بچه‏ها مشغول بازی بود. خضر سر پسر بچه را از بدن جدا کرد و او را كشت!

موسی گفت: «آیا جان پاکی را، بدون [اینکه از باب قصاص] کسی [باشد] ، کُشتی‌؟ واقعا که چیز ناشایستی [به جا] آوردی!

گفت: آیا نگفتم که حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری؟»

[پیامبر ص] فرمود: و این واقعا سخت‌تر از اولی بود.

[موسی] «گفت: اگر بعد از این در مورد چیزی از تو سوال کردم، دیگر با من همراهی مكن» تا آنجا که فرمود «دیواری که می‌خواست بیفتد» چون کج شده بود. پس خضر به بازسازی آن دیوار اقدام کرد و موسی ع گفت: اینها مردمی‌اند که ما نزدشان رفتیم و به ما غذایی ندادند و مهمانمان نکردند «کاش می‌شد که بر این کارت اجرتی بگیری.

گفت: این جدایی بین من و توست»

رسول الله ص فرمود: دوست داشتیم موسی صبر کرده بود تا خداوند ادامه این سرگذشت را برای ما بیان می‌کرد.

مجمع البيان، ج‏6، ص742-743

سعيد بن جبير عن ابن عباس قال أخبرني أبي بن كعب قال خطبنا رسول الله ص فقال إن موسی قام خطيبا في بني إسرائيل فسئل أي الناس أعلم قال أنا فعتب الله عليه إذا لم يرد العلم إليه فأوحی الله إليه أن لي عبدا بمجمع البحرين هو أعلم منك قال موسی يا رب فكيف لي به قال تأخذ معك حوتا فتجعله في مكتل ثم انطلق و انطلق معه فتاه يوشع بن نون حتی إذا أتيا الصخرة وضعا رءوسهما فناما و اضطرب الحوت في المكتل فخرج منه فسقط في البحر «و اتخذ سبيله في البحر سربا» و أمسك الله عن الحوت جرية الماء فصار عليه مثل الطاق فلما استيقظ نسي صاحبه أن يخبره بالحوت فانطلقا بقية يومهما و ليلتهما حتی إذا كان من الغد «قال موسی لفتاه آتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا» قال و لم يجد موسی النصب حتی جاوز المكان الذي أمر الله تعالی به فقال فتاه «أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَی الصَّخْرَةِ» الآية قال و كان للحوت سربا و لموسی و لفتاه عجبا فقال موسی «ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ» الآية قال رجعا يقصان آثارهما حتی انتهيا إلی الصخرة فوجدا رجلا مسجی بثوب فسلم عليه موسی فقال الخضر و أنی بأرضك السلام قال أنا موسی قال موسی بني إسرائيل قال نعم أتيتك لـ«تعلمني مما علمت رشدا قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً» يا موسی إني علی علم من علم الله لا تعلمه علمنيه و أنت علی علم من علم الله علمك لا أعلمه أنا فقال له موسی «سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً» فقال له الخضر «فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِکراً» فانطلقا يمشيان علی ساحل البحر فمرت سفينة و كلموهم أن يحملوهم فعرفوا الخضر فحملوه بغير قول فلما «ركبا في السفينة» لم يفجأ إلا و الخضر قد قلع لوحا من ألواح السفينة بالقدوم فقال له موسی قوم قد حملونا بغير نول عمدت إلی سفينتهم فـ«خرقتها لتغرق أهلها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً» قال و قال رسول الله ص كانت الأولی من موسی (ع) نسيانا و قال و جاء عصفور فوقع علی حرف السفينة فنقر في البحر نقرة فقال له الخضر ما علمي و علمك من علم الله إلا مثل ما نقص هذا العصفور من هذا البحر ثم خرجا من السفينة فبينما هما يمشيان علی الساحل إذ أبصر الخضر غلاما يلعب مع الغلمان فأخذ الخضر رأسه بيده فأقلعه فقتله فقال له موسی «أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُکراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً» قال و هذه أشد من الأولی «قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي» إلی قوله «يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ» كان مائلا فقال الخضر (ع) بيده فأقامه فقال موسی (ع) قوم قد أتيناهم فلم يطعمونا و لم يضيفونا «لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ» فقال رسول الله ص وددنا أن موسی كان صبر حتی يقص علينا من خبرهم.

2) از امام باقر ع درباره این سخن خداوند که «و هنگامی که موسی ع گفت به [یار] جوانش» و او یوشع بن نون بود «دست از طلب ندارم» یعنی همواره چنین کنم «تا اینکه به محل به هم پیوستن آن دو دریا برسم یا [اگر لازم باشد] روزگاری متمادی راه پویم.» منظور از «حُقُب» [= روزگاری متمادی] هشتاد سال است.

تفسير القمي، ج‏2، ص40

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ: «وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِفَتاهُ» وَ هُوَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ قَوْلُهُ: «لا أَبْرَحُ» يَقُولُ لَا أَزَالُ «حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً» قَالَ الْحُقُبُ ثَمَانُونَ سَنَة.۱

3) از امام صادق ع روایت شده است:

همانا خضر پیامبری مرسل بود۲ که خداوند تبارک و تعالی او را به جانب قومش مبعوث فرمود و آنان را به توحید و اقرار به نبوت و پیامبران و کتابها دعوت کرد و معجزه‌اش این بود که بر هیچ چوب خشک و زمین لم‌یزرعی نمی‌نشست مگر اینکه سبز می‌شد و شکوفه می‌زد و به همین جهت «خضر» نامیده شد و اسمش «بالیا» [تالیا] بن ملکان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح بود؛ و چون موسی ع با خدا سخن گفت و خداوند تورات را بر او نازل کرد و «برای او در الواح از هر موضوعی پندی، و برای هر چيزی تفصيلی» (اعراف/145) نوشت و معجزه‌اش را در دست او و عصایش قرار داد و در «طوفان و ملخ و كنه و قورباغه‏ها و خون» (اعراف/133) و شکافتن دریا و غرق کردن فرعون و لشکریانش و هر آنچه به دست او انجام می‌شد، موسی ع با خود گفت «فکر نکنم که خداوند عز و جل مخلوقی داناتر از من آفریده باشد.

پس خداوند عز و جل به جبرئیل وحی کرد که جبرئیل! بنده‌ام موسی ع را دریاب پیش از آنکه هلاک شود و به او بگو در تلاقی‌گاه دو دریا بنده عابدی هست، دنبالش برو و از او بیاموز. پس جبرئیل بر اساس آنچه خداوند به او دستور داده بود نزد موسی ع آمد و موسی ع فهمید که این به خاطر آن چیزی است که در ذهنش گذشته بود؛ پس به همراه [یار] جوانش، یوشع بن نون به راه افتاد تا به تلاقی‌گاه دو دریا رسیدند...

ان‌شاءالله ادامه این روایت در جلسه 646 (آیه65، حدیث4) خواهد آمد.

علل الشرائع، ج‏1، ص59-62

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ السُّکريُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَکريَّا الْجَوْهَرِيُّ الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ الْخَضِرَ كَانَ نَبِيّاً مُرْسَلًا بَعَثَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی إِلَی قَوْمِهِ فَدَعَاهُمْ إِلَی تَوْحِيدِهِ وَ الْإِقْرَارِ بِأَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ كُتُبِهِ‏ وَ كَانَتْ آيَتُهُ أَنَّهُ كَانَ لَا يَجْلِسُ عَلَی خَشَبَةٍ يَابِسَةٍ وَ لَا أَرْضٍ بَيْضَاءَ إِلَّا أَزْهَرَتْ خُضْراً وَ إِنَّمَا سُمِّيَ خَضِراً لِذَلِكَ وَ كَانَ اسْمُهُ باليا [تَالِيَا] بْنَ مِلْكَانَ بْنِ عَابِرِ بْنِ أَرْفَخْشَدَ بْنِ سَامِ بْنِ نُوحٍ ع وَ إِنَّ مُوسَی لَمَّا كَلَّمَهُ اللَّهُ تَكْلِيماً وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ التَّوْرَاةَ وَ كَتَبَ لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ جَعَلَ آيَتَهُ فِي يَدِهِ وَ عَصَاهُ وَ فِي الطُّوفَانِ وَ الْجَرَادِ وَ الْقُمَّلِ وَ الضَّفَادِعِ وَ الدَّمِ وَ فَلْقِ الْبَحْرِ وَ غَرَقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِرْعَوْنَ وَ جُنُودَهُ وَ عَمِلَتِ الْبَشَرِيَّةُ فِيهِ حَتَّی قَالَ فِي نَفْسِهِ مَا أَرَی أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ خَلْقاً أَعْلَمَ مِنِّي فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی جَبْرَئِيلَ يَا جَبْرَئِيلُ أَدْرِكْ عَبْدِي مُوسَی قَبْلَ أَنْ يَهْلِكَ وَ قُلْ لَهُ إِنَّ عِنْدَ مُلْتَقَی الْبَحْرَيْنِ رَجُلًا عَابِداً فَاتَّبِعْهُ وَ تَعَلَّمْ مِنْهُ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَی مُوسَی بِمَا أَمَرَهُ بِهِ رَبُّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَعَلِمَ مُوسَی أَنَّ ذَلِكَ لِمَا حَدَّثَتْ بِهِ نَفْسُهُ فَمَضَی هُوَ وَ فَتَاهُ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ ع حَتَّی انْتَهَيَا إِلَی مُلْتَقَی الْبَحْرَيْنِ.۳


  1. . همچنین در كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص217 در ضمن روایتی طولانی آمده است:
    حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع قَالَ:
    ... كَانَ وَصِيُّ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ يُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَ هُوَ فَتَاهُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی فِي كِتَابِه‏ ...
    و در تفسير العياشي، ج‏2، ص330: عن أبي حمزة عن أبي جعفر ع قال كان وصي موسی بن عمران يوشع بن نون و هو فتاه الذي ذكر الله في كتابه
    ↩
  2. . این روایت و نیز روایاتی مانند روایت مذکور در الخصال، ج‏1، ص322 که در ادامه می‌آید ظهور در این دارد که خضر پیامبر بوده است. اما روایاتی هم هست که ظاهرش این است که او پیامبر نبوده که ان‌شاءالله در جلسه 646 حدیث 1 و پاورقی‌هایش خواهد آمد.
    حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَبَلَةَ الْوَاعِظُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع بِالْكُوفَةِ فِي الْجَامِعِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ فَكَانَ فِيمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ سِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ لَهُمْ اسْمَانِ فَقَالَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ هُوَ ذُو الْكِفْلِ وَ يَعْقُوبُ وَ هُوَ إِسْرَائِيلُ وَ الْخَضِرُ وَ هُوَ حلقيا [ملقیا] وَ يُونُسُ وَ هُوَ ذُو النُّونِ وَ عِيسَی وَ هُوَ الْمَسِيحُ وَ مُحَمَّدٌ وَ هُوَ أَحْمَدُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.
    ↩
  3. . علی بن ابراهیم قمی، در در تفسير القمي، ج‏2، ص37-38 در ادامه روایتی که در شأن نزول ذکر شد، مطالبی آورده که بسیار شبیه مطلب فوق است: قَالَ وَ كَانَ سَبَبُ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمَّا كَلَّمَ اللَّهُ مُوسی‏ تَكْلِيماً وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْأَلْوَاحَ وَ فِيهَا كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ رَجَعَ مُوسَی إِلَی بَنِي إِسْرَائِيلَ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَأَخْبَرَهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَنْزَلَ عَلَيْهِ التَّوْرَاةَ وَ كَلَّمَهُ قَالَ فِي نَفْسِهِ مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَعْلَمَ مِنِّي فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَی جَبْرَئِيلَ أَنْ أَدْرِكْ مُوسَی فَقَدْ هَلَكَ وَ أَعْلِمْهُ أَنَّ عِنْدَ مُلْتَقَی الْبَحْرَيْنِ عِنْدَ الصَّخْرَةِ رَجُلًا أَعْلَمَ مِنْكَ فَصِرْ إِلَيْهِ وَ تَعَلَّمْ مِنْ عِلْمِهِ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَی مُوسَی ع وَ أَخْبَرَهُ فَذَلَّ مُوسَی فِي نَفْسِهِ وَ عَلِمَ أَنَّهُ أَخْطَأَ وَ دَخَلَهُ الرُّعْبُ وَ قَالَ لِوَصِيِّهِ يُوشَعَ بْنِ نُونٍ: إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنِي أَنْ أَتَّبِعَ رَجُلًا عِنْدَ مُلْتَقَی الْبَحْرَيْنِ وَ أَتَعَلَّمَ مِنْهُ، فَتَزَوَّدَ يُوشَعُ حُوتاً مَمْلُوحاً وَ خَرَجَا فَلَمَّا خَرَجَا وَ بَلَغَا ذَلِكَ الْمَكَانَ وَجَدَا رَجُلًا مُسْتَلْقِياً عَلَی قَفَاهُ فَلَمْ يَعْرِفَاهُ، فَأَخْرَجَ وَصِيُّ مُوسَی الْحُوتَ وَ غَسَلَهُ بِالْمَاءِ وَ وَضَعَهُ عَلَی الصَّخْرَةِ وَ مَضَيَا وَ نَسِيَا الْحُوتَ وَ كَانَ ذَلِكَ الْمَاءُ مَاءَ الْحَيَوَانِ فَحَيَّ الْحُوتُ وَ دَخَلَ فِي الْمَاءِ فَمَضَی‏ مُوسَی وَ يُوشَعُ مَعَهُ حَتَّی عشيا [عَيِيَا] فَقَالَ مُوسَی لِوَصِيِّهِ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً أَيْ عَنَاءً فَذَكَرَ وَصِيُّهُ السَّمَكَ فَقَالَ لِمُوسَی إِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ عَلَی الصَّخْرَةِ فَقَالَ مُوسَی: ذَلِكَ الرَّجُلُ الَّذِي رَأَيْنَاهُ عِنْدَ الصَّخْرَةِ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ فَرَجَعَا عَلی‏ آثارِهِما قَصَصاً أَيْ عِنْدَ الرَّجُلِ وَ هُوَ فِي صَلَاتِهِ فَقَعَدَ مُوسَی حَتَّی فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمَا.
    در منابع اهل سنت مانند أنوار التنزيل (بیضاوی)، ج‏3، ص286 (و به تبع آن در برخی منابع شیعه مانند النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري)، ص292) نیز نقل‌هایی قریب به این مضمون آمده است:
    وَ رُوِيَ أَنَّ مُوسَی خَطَبَ النَّاسَ بَعْدَ هَلَاكِ الْقِبْطِ وَ دُخُولِهِ مِصْرَ خُطْبَةً طَوِيلَةً فَأُعْجِبَ بِهَا فَقِيلَ لَهُ هَلْ تَعْلَمُ أَحَداً أَعْلَمَ مِنْكَ فَقَالَ لَا فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَيْهِ بَلْ عِنْدَنَا الْخَضِرُ وَ هُوَ بِمَجْمَعِ الْبَحْرَيْنِ. وَ كَانَ الْخَضِرُ ع فِي أَيَّامِ أَفْرِيدُونَ وَ كَانَ عَلَی مُقَدِّمَةِ ذِي الْقَرْنَيْنِ الْأَكْبَرِ وَ بَقِيَ إِلَی أَيَّامِ مُوسَی.
    وَ قِيلَ إِنَّ مُوسَی ع سَأَلَ رَبَّهُ أَيُّ عِبَادِكَ أَعْلَمُ قَالَ الَّذِي يَبْغِي عِلْمَ النَّاسِ إِلَی عِلْمِهِ عَسَی أَنْ يُصِيبَ كَلِمَةً تَدُلُّ عَلَی هُدًی أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًی قَالَ إِنْ كَانَ فِي عِبَادِكَ أَعْلَمُ مِنِّي فَادْلُلْنِي عَلَيْهِ قَالَ أَعْلَمُ مِنْكَ الْخَضِرُ قَالَ أَيْنَ أَطْلُبُهُ قَالَ عَلَی السَّاحِلِ عِنْدَ الصَّخْرَةِ قَالَ كَيْفَ لِي بِهِ قَالَ تَأْخُذُ حُوتاً فِي مِكْتَلِكَ فَحَيْثُ فَقَدْتَهُ فَهُنَاكَ قَالَ لِفَتَاهُ إِذَا فَقَدْتَ الْحُوتَ فَأَخْبِرْنِي فَذَهَبَا يَمْشِيَانِ فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ [بَيْنِهِما] نَسِيا حُوتَهُما يَعْنِي نَسِيَ مُوسَی أَنْ يَطْلُبَهُ وَ يَتَعَرَّفَ حَالَهُ وَ يُوشَعُ أَنْ يَذْكُرَ لَهُ مَا رَأَی مِنْ حَيَاتِهِ وَ وُقُوعِهِ فِي الْبَحْرِ.
    ↩

1) «وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً»

از این آیه تا آیه82 داستان دیدار حضرت موسی ع و خضر بیان می‌شود. شروع جمله با عبارت «و إذ» است که غالبا آن را به معنای «به یاد آور هنگامی را که ...» دانسته‌اند. بدین ترتیب، این تذکر و یادآوری دیگری به پیامبر ص است، در ادامه آن که در ابتدای سوره پیامبر ص را دعوت به صبر کرد و از ایشان خواست که از این اعراض مردم و روی آوردنشان به زینت دنیا ناراحت نشود. به نظر می‌رسد نکته اصلی داستان موسی ع و خضر در این زمینه آن است که نشان دهد که در پس این ظواهر دنیا که ظاهرا بر وفق مراد اهل دنیاست، حقیقت و تاویلی است که وقتی زمانش سر رسد معلوم می‌شود که حقیقت اینها بسیار متفاوت است با آنچه در ابتدا به نظر می‌رسید. (المیزان، ج13، ص338)

2) «وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً»

شروع این داستان با جمله حضرت موسی ع است که حکایت از جدیت و عزم شدید ایشان برای اقدامی دارد (که در آیه 65 معلوم می‌شود، آن طلب کردن، یافتن بنده خاصی از بندگان خدا بوده که در روایات، او را حضرت خضر دانسته‌اند و ان‌شاءالله در همان آیه 65 از او بحث خواهد شد). نحوه بیان به طوری است که معلوم می‌شود که قرار است واقعه‌ای در مجمع‌البحرین (تلاقی‌گاه دو دریا) رخ دهد و حضرت موسی ع اعلام می‌کند که حاضرم عمری را برای این هدف صرف کنم.

چنانکه از نحوه حکایتگری خداوند در همین ابتدای داستان معلوم می‌شود، این داستانی پر از رمز و راز است و سوالات بسیاری را در ذهن ایجاد می‌کند.

3) «وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً»

چنانکه از آیه 66 و عموم روایات استنباط می‌شود، حضرت موسی ع برای اینکه از محضر علمی کسی که علمی داشت که او نداشت استفاده کند، چنین سفری را آغاز کرد و این چنین تاکید کرد که حتی اگر عمری را هم در این جستجو سپری کنم دست بردار نیستم؛

از این اقدام حضرت موسی ع می‌توان نتیجه گرفت:

الف. هجرت و سفر برای كسب علم، تاريخی بس طولانی دارد. (تفسير نور، ج‏7، ص196)

ب. طالب علم بايد سراغ عالم برود، نه آنكه به انتظار عالم بنشيند. (تفسير نور، ج‏7، ص196)

ج. کسی که واقعا طالب علم باشد تا رسيدن به عالم، دست از جستجو بر نمی‏دارد. (تفسير نور، ج‏7، ص196)

د. در طلب علم و عالم، اگر عمری جستجو كنيم جا دارد. (تفسير نور، ج‏7، ص196)

تحصيل علم پايان و حدّی ندارد. پيامبری چون موسی نيز برای فراگيری علم بايد آماده‏ی سفر طولانی شود. (تفسير نور، ج‏7، ص196)

ه. ...

4) «وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِفَتاهُ ...»

«فتی» به معنای «جوان» و گاه در معنای «جوانمرد» به کار می‌رود؛ و وقتی با صورت مضاف به شخص یا ضمیر، به کار می‌رود غالبا تعبیر احترام‌آمیزی درباره غلام و خدمتکار و کارگزار (وکیل) می‌باشد. (توضیح در نکات ادبی).

شخصی که همراه حضرت موسی ع شد، طبق اغلب روایات یوشع بن نون است که از اولین مومنان به حضرت موسی ع و یاران راستین ایشان بود.

چرا وی را با تعبیر «فتاه» آورد؟

و چرا این فرد این مسیر را با حضرت موسی ع رفت؛ ولی وقتی موسی خواست با خضر همراه شود وی را با خود نبردند؟ [وقتی موسی با خضر دیدار می‌کند و حرکتشان را شروع می‌کنند تمام ضمایر به صورت مثنی آمده است]

این را در کانال نگذاشتم

5) «وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً»

درباره اینکه مقصود از «مجمع‌البحرین: محل اجتماع و به هم رسیدن دو دریا» چیست، قرطبی (الجامع لأحكام القرآن، ج‏11، ص9)۱ و ابوحیان (البحر المحیط، ج7، ص200)۲ این اقوال را ذکر کرده‌اند:

الف. قتاده و مجاهد: التقای دو دریای روم و دریای فارس [اینکه اینها دقیقا کدام دریاست معلوم نشد]

ب. ابن‌عطیه: منطقه‌ای از البحر المحیط [دریای مدیترانه] در شمال تا جنوب در سرزمین فارس در پشت آذربایجان؛ که محل اجتماع دو دریا آن سمتی است که با شام مجاور می‌شود.

ج. دریای اردن و بحر قلزم

د. محمد بن کعب: تنگه بین البحر المحیط [دریای مدیترانه] و دریایی که از خارج آن از دبور به صبا می‌ریزد [کانال سوئز و دریای سرخ]

ه. ابی‌بن کعب: محلی است در آفریقا

و. سدی: دو رود کر و رس در ارمنستان

ز. نقاش: دریای اندلس از البحر المحیط [دریای مدیترانه]

ح. دریای شور و دریای شیرین

ط. دریای ازرق

ی. به ابن‌عباس نسبت داده شده که خود موسی ع و خضر مد نظرند.

خود قرطبی و ابوحیان و زمخشری با این نظر آخر بشدت مخالفت می‌کنند از این جهت که در روایات از آب آن دریا سخن گفته شده است و این را از جنس تاویلات صوفیه دانسته‌اند؛ در حالی که بر اساس امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا این اشکال وارد نیست؛ یعنی ممکن است هم یک منطقه جغرافیایی مد نظر باشد؛ وهم دیدار بین این دو انسان متعالی به دیدار دو دریا تشبیه شده باشد. چیزی که این معنا را تقویت می‌کند جمله بعدی حضرت موسی ع است که می گوید «یا روزگاری متمادی را سپری خواهم کرد» که قرینه‌ای است بر اینکه تا هر زمان که عمر داشته باشم به این جستجو ادامه می‌دهم؛ در حالی که اگر فقط یک منطقه جغرافیایی معین مد نظر باشد، فاصله آن تا محلی که حضرت موسی ع از آنجا راه افتاده برایش معلوم بوده و اینکه یا به آن می‌رسم یا روزگاری متمادی را سپری خواهم کرد، معنایی نخواهد داشت؛ و موید دیگرش به کار بردن تعبیر «مجمع بینهما» در آیه بعد به جای «مجمع البحرین» است؛ چرا که اگر صرفا می‌خواست به یک مکان اشاره کند آوردن ضمیر «ه» یا «هناک» کفایت می‌کرد و اگر می‌خواست اسم ظاهر به کار ببرد و روی مکان تاکید کند تکرار همان تعبیر «مجمع البحرین» مناسب بود؛ اما این تعبیر که بر «محل پیوستن و کنار هم رسیدن آن دو» تاکید دارد، تناسب فراوانی دارد که محل پیوستن و قراری باشد که خداوند برای دیدار موسی و خضر معین کرده بوده است.


  1. . قال قتادة: و هو بحر فارس و الروم، و قاله مجاهد. قال ابن عطية: و هو ذراع يخرج من البحر المحيط من شمال إلی جنوب في أرض فارس من وراء أذربيجان، فالركن الذي لاجتماع البحرين مما يلي بر الشام هو مجمع البحرين علی هذا القول. و قيل: هما بحر الأردن و بحر القلزم. و قيل: مجمع البحرين عند طنجة، قاله محمد بن كعب. و روي عن أبي بن كعب: أنه بإفريقية. و قال السدي: الكر و الرس بأرمينية. و قال بعض أهل العلم: هو بحر الأندلس من البحر المحيط، حكاه النقاش، و هذا مما يذكر كثيرا. و قالت فرقة: إنما هما موسی و الخضر، و هذا قول ضعيف، و حكي عن ابن عباس↩
  2. . و مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ قال مجاهد و قتادة: هو مجتمع بحر فارس و بحر الروم. قال ابن عطية: و هو ذراع يخرج من البحر المحيط من شمال إلی جنوب في أرض فارس من وراء أذربيجان، فالركن الذي لاجتماع البحرين مما يلي بر الشام هو مجتمع البحرين علی هذا القول. و قالت فرقة منهم محمد بن كعب القرظي: هو عند طنجة حيث يجتمع البحر المحيط و البحر الخارج منه من دبور إلی صبا. و عن أبيّ بإفريقية. و قيل: هو بحر الأندلس و القرية التي أبت أن تضيفهما هي الجزيرة الخضراء. و قيل: مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ بحر ملح و بحر عذب فيكون الخضر علی هذا عند موقع نهر عظيم في البحر. و قالت فرقة: البحران كناية عن موسی و الخضر لأنهما بحرا علم. و هذا شبيه بتفسير الباطنية و غلاة الصوفية، و الأحاديث تدل علی أنهما بحرا ماء.
    و قال الزمخشري: من بدع التفاسير أن البحرين موسی و الخضر لأنهما كانا بحرين في العلم انتهی. و قيل: بحر القلزم. و قيل: بحر الأزرق.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر