📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ»
این تعبیر نهايت دلسوزى پيامبر را مىرساند. گويا پيامبر به شخصى تشبيه شده كه مىبيند عزيزترين افرادش از او جدا مىشوند و او با حسرت از پشت سرشان به آنان نگاه مىكند. (تفسير نور، ج7، ص141)
2) «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً»
دلسوزى و تأسّف بر گمراهى ديگران يك ارزش است و پيامبر دلسوزترين افراد است. (تفسير نور، ج7، ص141)
در واقع، ایشان به قدری نسبت به همه انسانها دلسوز است و به قدری دغدغه هدایت انسانها را دارد و به قدری تمام زندگی خود را وقف هدایت دیگران کرده، که خداوند به او هشدار میدهد که مگر میخواهی خودت را بکشی که این اندازه غصه آنها را میخوری؟
نکته تخصصی انسانشناسی
درد دیگران داشتن یکی از علائم انسانیت است و کسی که از محنت دیگران بیغم است نشاید که نامش نهند آدمی.
با این حال، این درد دیگران داشتن هم اقسام و مراتبی دارد.
خیلی اوقات ما برای گرسنگی انسانها، مظلومانه کشته شدن آنها، و در یک کلام لطمات جانی و مالی شدیدی که به آنها وارد میشود دلمان به درد میآید و البته این چیز خوبی است، تا جایی که امیرالمومنین ع وقتی عدهای از دشمنان به منطقه تحت حکومت ایشان یورش بردند و خلخال از پای زن یهودی درآوردند و کسی به دفاع برنخاست، فرمودند اگر کسی از این غم بمیرد رواست. در عین حال، با اینکه چنین چیزی رواست اما قرآن کریم، که در دو جا از اینکه پیامبر ص از شدت غم و غصه دیگران گویی میخواهد بمیرد، سخن گفته (مورد دیگر در آیه3 شعراء)، در هر دو جا مساله اصلی را هدایت نشدن انسانها معرفی کرده، نه مسائل مادی. پیامبر اکرم ص برترین انسانی است که خداوند آفریده است. و این غم او، در درجه اول، غم هدایت آنهاست تا گرسنگی آنها و اموری از این دست.
در واقع، اینکه به جان و مال انسانها تعرض شود بسیار دردآور است؛ اما آنچه بمراتب دردناکتر است، ایمان نیاوردن آنهاست؛ و این مرضی است که طبیب واقعی (حدیث2) خطر آن را از هر آسیب دیگری بیشتر میداند؛ همان طور که خطر بیماری سرطانی بدون درد را، که بسیار خطرناکتر است، یک پزشک حاذق میفهمد، نه شخصی که تا دردش نیاید بیماری را منکر است.
تاملی با خویش
آیا درد دیگران را داریم یا فقط در فکر خویشیم؟
و اگر درد دیگران را داریم، چه اندازه درد گرسنگی و مظلومیت دنیوی و ... آنها را داریم و چه اندازه غم محرومیت آنها [و خودمان] از هدایت را؟
اگر غم جان و نان مردم برایمان بیش از غم باور و ایمان مردم است، آیا نباید در اولویتسنجی خود تجدید نظر کنیم؟
3) «باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً»
«أَسَفاً» را غالبا مربوط به «باخع ...» دانستهاند؛ یعنی از شدت تاسف چیزی نمانده که خودت را به کشتن بدهی. مقصود از «علی آثارهم: بر آثار آنان» یعنی:
الف. در قبال کارهای بدی که آنها انجام میدهند و در مقابل دعوت تو دائما بهانهجویی میکنند. (مجمعالبیان، ج6، ص694)
ب. عبارت «إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ» توضیح آن است؛ یعنی برای همین ایمان نیاوردن و رویگردان شدن آنها از قرآنی که تو برایشان آوردهای. (مجمعالبیان، ج6، ص694؛ المیزان، ج13، ص240)
ج. برای بعد از مرگشان [و در امان ماندن آنها از عذاب] (مجمعالبیان، ج6، ص694)
د. برای اینکه کارهای آنان اصلاح شود؛ یعنی میخواهد بفرماید «رهبر بايد در فكر اصلاح عقايد و اعمال مردم و پيگير آن باشد.» (تفسير نور، ج7، ص141)
ه. ...
4) «إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ»
اغلب مفسران منظور از «بِهذَا الْحَديثِ: را
الف. قرآن کریم
دانستهاند و آیه «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً» (زمر/23) که کلمه «احسن الحدیث» در مورد قرآن به کار رفته است نیز موید این برداشت است. اما «حدیث» در قرآن کریم در مورد هر گونه گفتار و حکایتی نیز به کار رفته است؛ و بر این اساس، ممکن است اشاره این آیه:
ب. به همین مطلبی باشد که در دو آیه قبل مورد مذمت قرار گرفت؛ یعنی ایمان نمیآورند به اینکه باور به فرزند گرفتن برای خدا خیلی باور مهلکی است (بویژه اگر فرزند را به معنای تشریفاتیاش در نظر بگیریم که خود را عزیزکرده خدا قلمداد می کردند)
ج. به مفاد آیه قبل باشد؛ یعنی اینکه سخن از روی علم نباید زد و چنان سخنی کلام گزافی است که انسان را به وادی دروغ میکشاند.
د. ...