📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤاخِذُهُمْ بِما كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلًا»
در این آیه، دو جمله اول، همانند دو نفر متخاصماند که جمله سوم قاضی و حَکَم بین آنها شده است:
در جمله اول بر بسیار آمرزنده بودن خداوند و همه رحمتها را از او دانستن تاکید شده؛
در جمله دوم اینکه کسانی که کفر ورزیدند به خاطر آنچه انجام دادهاند شایسته ایناند که هرچه زودتر عذاب شوند؛
و آنگاه در جمله سوم، حالت بینابین اتخاذ میشود: غفاریت و رحمت گسترده خدا موجب میشود که فعلا آنان عذاب نشوند و باز به آنان مهلت داده شود، اما نهایتا وعدهگاهی میرسد که دیگر، پناهگاه و راه نجاتی از آن نیابند. (المیزان، ج13، ص334)
2) «وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤاخِذُهُمْ بِما كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ ...»
با اینکه بحث درباره کافرانی است که سزاوار عذاباند و میفرماید که خداوند با توجه به غفاریت و رحمتش عذاب آنها را به تاخیر میاندازد، چرا فرمود «پروردگار تو» غفور و ... است؛ و نفرمود «پروردگار آنان» چنین است؟
الف. میتواند از باب ملاطفت با پیامبر و بهنوعی تسلای خاطر ایشان باشد، یعنی در آیات قبل از ایمان نیاوردن آنان سخن گفت؛ در اینجا به پیامبر خطاب میکند که بدان پروردگار تو چنین است، و از چنین پروردگاری جز این اندازه صبر انتظار نداشته باش.
ب. چهبسا نشان میدهد که این غفران و مغفرتی که مانع میشود که عذاب بلافاصله بر آنان وارد شود، مربوط به همان مقامی است که ربوبیت برترین انسان از آنجا سرچشمه گرفته، یعنی مربوط به ربوبیت مرتبه خلیفةاللهی انسان است؛ به تعبیر دیگر، چون خدا در مقام آن است که به انسان فرصت خلیفةاللهی بدهد، به آنان این اندازه مهلت میدهد.
ج. شاید میخواهد نشان دهد که اگر مغفرت و رحمتی هم به آنان میرسد با واسطه پیامبر ص است که همان مقام خاص شفاعت ایشان است که در قرآن کریم «مقام محمود» تعبیر شده است. (به تعبیر دیگر، به نحوی اشاره به مقام واسطه فیض بودن وی باشد)
د. ...
4) «وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ»
چرا اول به غفور بودن خداوند اشاره شد و بعد به «دارای رحمت بودن» و چرا تعبیر «ذو رحمت» آورد، نه رحمن و رحیم و مانند آن؟
الف. غفور بودن ناظر است به بخشش گناهان، و رحمت ناظر است به نعمتهایی که اضافه بر آنان میدهد (مجمعالبیان، ج6، ص739)
ب. «غفور بودن» خداوند به منزله زمینهسازی است برای اینکه مشمول رحمت قرار گیرد؛ کلمه «غفران» دلالت بر محو کردن گناه دارد، گویی با صفت مغفرت، موانعی که مانع شمول رحمت میشده برداشته میشود؛ آنگاه رحمتی که – اگر مانعی پیش رویش نباشد - هر چیزی را دربرمی گیرد، شامل حال آنان شود؛ و ذو الرحمة (بویژه با توجه به «الِ» آن، که «ال» جنس است) دلالت بر مطلقِ رحمت میکند و همه رحمتهای رحمانی و رحیمی را شامل میشود؛ و لذا توسعه معنایی بیشتری دارد از رحمان، که تاکیدش بر کثرت رحمت است؛ و نیز از رحیم، که تاکیدش بر ثبات و دوام رحمت است. (المیزان، ج13، ص334)
ج. گفته شده غفور بودن ناظر به کسی است که توبه کند و رحمت ناظر به کسی است که حتی توبه نکرده باشد. (مجمعالبیان، ج6، ص739)
د. غفور بودن ناظر به این است که بلافاصله آنان را مواخذه نمیکند و رحمت داشتن ناظر به این است که مهلت میدهد تا توبه کنند (مجمعالبیان، ج6، ص739).
ه. صاحب رحمت بودن بدین معناست که همه رحمت در اختیار خداست و هیچکس اختیار هیچ رحمتی را ندارد که شامل حال آنان کند (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج13، ص10)؛ پس اگر قرار است رحمتی به آنها برسد تنها و تنها از جانب خدا می تواند باشد.
و. ...
5) «بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلًا»
اغلب مترجمان ضمیر «ه» در «من دونه» را به «موعد: وعدهگاه» یا «العذاب» برگرداندهاند و گفتهاند «از آن ملجأ و پناهگاه و گریزگاهی نمییابند» و معدودی از مترجمان ضمیر را به «خدا» برگردانده و گفتهاند «غیر از خدا پناهی نمییابند». اگرچه هر دو معنا میتواند مد نظر باشد، اما به نظر میرسد معنای دوم از این جهت ترجیح داشته باشد که در قرآن کریم جمعا 37 بار تعبیر «من دونه» آمده است که 36 بار دیگر آن همگی بوضوح، مرجع ضمیرشان «خداوند» بوده است؛ و با سیاق آیه – که در مقام این است که همه غفرانیت و رحمت از آن خداست – نیز این معنا بیشتر سازگار است، به علاوه که در ارجاع ضمیر به «وعدهگاه یا عذاب» عملا عبارت «دون» گویی مورد ملاحظه قرار نمیگیرد.
6) «بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلًا»
ممکن است خداوند به بدکاران مهلت دهد، اما همه آنها به زمان و موقعیتی میرسند که هیچ راه نجاتی از آن نخواهند یافت.
ثمره اجتماعی
انتظار نداشته باشیم که بدکاران در دنیا حتما به جزای عملشان برسند؛ و اگر ظالمی علیرغم همه ظلمهایی که کرد از دنیا رفت و عذاب نشد، گمان نکنیم «از دست خدا در رفته است و عدالت برقرار نخواهد شد»!