📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِيَ ما قَدَّمَتْ يَداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً»
در دو آیه قبل، از ایمان نیاوردن انسانها و علل آن سخن گفت. در این آیه، ستمکارترین انسانها را کسانی میداند که در هر صورت پیام خداوند بدانها رسید و با آیات خداوند بدانها تذکر داده شد، اما آنها رویگردان شدند و اقداماتی که کرده بودند را به فراموشی سپردند، و خداوند نیز آنان را در گمراهیشان تثبیت کرد تا دیگر هیچگاه ایمان نیاورند.
اینکه منظور از این افراد چه کسانیاند، دو احتمال مهم مطرح است؛ که بر اساس هر احتمال، مراد از «فراموش کردن آنچه از پیش فرستادند» متفاوت میشود:
الف. کافرانی که هیچگاه ایمان نیاوردند؛ آنگاه مراد از آنچه از پیش فرستادند، همین اقدامشان در اعراض از حق (المیزان، ج13، ص333) و یا گناهانی بوده که آنها را سزاوار عذاب و عقوبت می کند (مجمعالبیان، ج6، ص739). در واقع میخواهد هشدار دهد که فرو رفتنشان در گناهان، آنان را در غفلتی فرو برده که متوجه اینکه چگونه دارند کارنامه عمل خود را رقم میزنند نیستند.
ب. کسانی که ابتدا ایمان آوردند، اما کمکم در دنیا فرورفتند و عملاً از دین کناره گرفتند (حدیث3)، بویژه منافقان، که ظاهرا هنوز مسلمانند اما حقیقتا کافر شدهاند (آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِم؛ منافقون/3)؛ آنگاه مراد از آنچه از پیش فرستادند، هم میتواند شبیه مورد فوق باشد؛ و هم میتواند اشاره به کارهای خوب آنان در زمانی که ایمان آورده بودند باشد؛ بدین معنا که آنان زمانی اهل حق و حقیقت بودند؛ اما کمکم اعراض کردند و آن رویهای را که قبلا داشتند فراموش کردند.
2) «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِيَ ما قَدَّمَتْ يَداهُ»
ظلم فقط تجاوز به حقوق و آزادیهای دیگران نیست؛ بلکه ظلمترین ظلم آن است که کسی آیات و نشانههای خدا را متوجه شود، اما از آن اعراض کند و هرچه را از پیش فرستاده (اعمال [بدی] را که انجام داده) فراموش کند. اما چر اینها ظلم و بلکه بدترین ظلماند؟
الف. آیات خدا، نشانههایی است که راه سعادت را به انسان مینمایاند اعراض از آنها و فراموشی کارهای خود، در حقیقت، فراموشی حقیقتِ خویش است؛ به تعبیر دیگر، بدترین ظلم، ظلمی است که شخص در حق خود میکند که با کنار گذاشتن خدا از زندگی خود، عملا زندگی خود را پوج و بیحاصل میکند. (تدبر3)
ب. ياد عملكرد بد، زمينهساز توبه و عذرخواهى است و برعكس غفلت از آن، سبب تيرگى روح و كليد همهى بدبختىهاست. (تفسير نور، ج7، ص191)
ج. ...
3) «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ... إِنَّا جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً»
اگر کسی ظالمترینِ اشخاص باشد، علیالقاعده مجازاتش بدترین مجارات خواهد بود.
پس،
بدترین مجازات یک انسان این است که راه فهم حقیقت و گوش شنوای حقیقت را از او بگیرند، به طوری که هرچه او را به هدایت دعوت کنند با این حال و روزی که پیدا کرده هرگز هدایت نشود. اما چرا این بدترین مجازات است؟
نکته تخصصی انسانشناسی
خداوند انسان را با ظرفیت خلیفةاللهی و برای رسیدن به مقام خلیفةاللهی آفریده است؛ اما بالفعل کمترین دارایی را به او داده است؛ چنانکه انسان به لحاظ جهازات غریزی جزء ضعیفترین موجوداتی است که به دنیا پا میگذارد و اگر تا مدتها تحت سرپرستی قرار نگیرد، نمیتواند زنده بماند. در واقع، همین که «کمترین فعلیت» را دارد، این امکان را برای او مهیا ساخته که «بیشترین ظرفیت» (بیشترین میزان بالقوه بودن) را در او قرار دهند.
اما صِرف برخورداری از این ظرفیت بسیار عظیم، بتنهایی کافی یست، بلکه باید این ظرفیت را به نحو صحیح شکوفا کند؛ یعنی خداوندبه او اختیار داده،و او باید با تشخیص و ترجیح خودش این مسیر را بیابد و بپیماید (جلسه قبل، تدبر1).
پس، کسی که در وضعیتی قرار گیرد که دیگر راه هدایت (یعنی امکان تشخیص و ترجیح مسیر درست) بر او بسته شود، عملا در کمترین فعلیت و کمترین دارایی ممکن خواهد بود و همه ظرفیت عظیمش به هدر خواهد رفت؛ و برای چنین موجودی که همه ارزشش به امکانات و ظرفیت عظیمی است که به او دادهاند، هیچ مجازاتی بالاتر از این نیست که همه آن ظرفیت را از او بگیرند و او را در اسفل سافلین رها سازند.
تمثیل
حیوان بودن، مثلا خوک و میمون بودن برای یک خوک یا یک میمون اصلا امر رنجآوری نیست؛ اما برای یک انسان بسیار رنجآور است که قرار باشد ادامه زندگیاش خوک یا میمون باشد (جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ؛ مائده/60). یعنی کسی که ظرفیت انسان بودن را دارد، بالاتری عذاب برایش این است که امکان به فعلیت یافتن این ظرفیتش را از او بگیرند.
4) «إِنَّا جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً»
هدایت شدن در درجه اول یا نیازمند دلی است که عمیقا بفهمد، و یا نیازمند گوشی است که شنوا باشد؛ کسی که این دو را از دست بدهد، حتی اگر بالاترین هدایتگری که خداوند فرستاده، یعنی خود پیامبر، نیز به دعوت کردن وی اقدام کند، باز هم هرگز هدایت نخواهد شد. (اقتباس از تفسير نور، ج7، ص192)
4) حکایت
در احوالات پیامبر ص روایت شده است که ایشان پیش از هجرت، در مقابل حجر الاسود، به نحو که هم کعبه و هم بیتالمقدس قبله ایشان قرار گیرد میایستادند و تا زمانی که از نماز فارغ میشدند دیده نمی شدند، و خود را مخفی میکردند با خواندنِ این سخن خداوند متعال که «و هنگامی که قرآن بخوانی بین تو و بین کسانی که به آخرت ایمان نمیآورند حجابی پوشاننده قرار می دهیم» (اسراء/45)
و این سخن خداوند که «آنان کسانیاند که خداوند بر دلهایشان مهر زده است» (نحل/108)
و این سخن خداوند که «بر دلهایشان پوششهایی قرار دادیم از اینکه آن را بفهمند و در گوشهای آنان سنگینیای نهادیم!» (کهف/57)
و این سخن خداوند که «آیا پس دیدی کسی را که خدایش را هوای نفسش قرار داد و خداوند او را دانسته گمراه گردانيده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر ديدهاش پرده نهاده است؟» (جاثیه/23)
الخرائج و الجرائح، ج1، ص87
مِنْ مُعْجِزَاتِه ص
أَنَّهُ ص كَانَ يُصَلِّي مُقَابِلَ الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ وَ يَسْتَقْبِلُ الْكَعْبَةَ وَ يَسْتَقْبِلُ بَيْتَ الْمَقْدِسِ فَلَا يُرَى حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ صَلَاتِهِ وَ كَانَ يَسْتَتِرُ بِقَوْلِهِ تَعَالَى «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً» وَ بِقَوْلِهِ «أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ»؛ وَ بِقَوْلِهِ «جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً»؛ وَ بِقَوْلِهِ «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَة»۱