📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً»
آیه قبل در مقام توضیح مانع ایمان آوردن انسانها بود. ارتباط این آیه با آن آیه در چیست؟
الف. پیامبر را تسلی میدههد که از ایمان نیاوردن آنان ناراحت نشو، چرا که تو وظیفهای جز بشارت و انذار نداری. (المیزان، ج13، ص332)
ب. در آن آیه این ایمان نیاوردن را ناشی از وجود سنتی سابقهدار در گذشتگان دانست. چهبسا در این آیه این سنت را شرح می دهد:
خداوند انسان را موجودی مختار آفرید و البته راه سعادت و شقاوت را به او نشان داد تا با انتخاب خودش مقام خلیفةاللهی را به دست آورد. اینجاست که کار اصلی پیامبران بشارت و هشدار دادن میشود؛ و مهمترین کارشکنی در کار آنان، کنار زدن حق با بحث و جدلِ باطلبنیان؛ و به مسخره گرفتن آیات (نشانههایی که راه را از براهه متمایز میکند) و هشدارهای که داده میشود.
نکته تخصصی انسانشناسی
چون انسان دارای اختیار است، پس تصمیمگیری او همواره مبتنی است بر ترجیح دادنی که بر اساس تشخیص خودش بدان رسیده است؛ یعنی تنها و تنها بر اساس تشخیص و ترجیحی که میدهد عمل میکند. حتی اگر کار بدی میخواهد انجام دهد، ابتدا خودش را توجیه میکند که انجام دادن آن کار ترجیح دارد.
بر این اساس، زندگی انسان همواره در گروی تشخیصهایی است که میدهد و چون خداوند انسان را به حال خود رها نکرده، پس برای کمک به تشخیص و ترجیح او پیامبرانی میفرستد:
کار پیامبران این است که با نشان دادن راه صحیح سعادت و بیراههها، به تشخیص درست انسان کمک کنند؛ آن هم نه نشان دادن ذهنی صرف؛ بلکه نشان دادنی که همراه با برانگیختن احساسات متناسب باشد؛ یعنی شناختی که همراه است با تشویق به پیمودن راه صحیح (بشارت) و ایجاد نگرانی از ورود در بیراههها (إنذار)، تا این «تشخیص»، از ساحت ذهن و زبان مخاطب، به ساحت دل و اراده او برسد و به «ترجیح آگاهانه» منجر شود.
اما کسانی که در مقام کفر و پوشاندن حقیقتاند و نمیخواهند حقیقت آشکار شود و مورد پیروی قرار گیرد، دو کار مهم انجام میدهند: یکی خدشه در مقام تشخیص، و دیگری خدشه در مقام احساسات:
در مقام شناخت، با استمداد از سخنان باطل، به مجادله و آشفته کردن فضای ذهن میپردازند تا با باطل خود، حق را بهتدریج از میدان ذهن مخاطب بیرون کنند؛
و در مقام احساسات، به مسخره کردن (ناچیز و بیارزش جلوه دادنِ) آیات خدا (= نشانهها و علائمی که خداوند قرار داده تا انسان با آن نشانهها راه را درست بپیماید) و هشدارهایی که به مخاطبان داده شده، میپردازند تا مخاطبان پیامبران، نه نشانههای هدایت را جدی بگیرند نه سخن پیامبران را.
ج. ...
2) «وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً»
شبهه
در این آیه میفرماید ما پیامبران را نفرستادیم مگر به عنوان بشارتدهندگان و انذاردهندگان؛ پس آیا نباید نتیجه گرفت که: خداوند آنان را برای حکومت کردن نفرستاده، و سیاست و حکومت ربطی به پیامبران ندارد، مگر در حد توصیههای اخلاقی؟
پاسخ
به نظر میرسد این شبهه، که امروز بسیار رواج یافته، یکی از مصادیق اقدام کافران است که در ادامه همین آیه بدان تذکر داده شده است: تسلیم مدعای این شبهه شدن، تنها در یک صورت ممکن است: اینکه انسان با این «برداشت باطل» «حق» را کنار بگذارد و بقیه آیات خداوند و نیز خود انذارهایی که پیامبران دادهاند را جدی نگیرد؛ که توضیح این در دو گام تقدیم میشود:
الف. چرا این برداشت باطل است؟
ب. حق چیست؟ و آیات خدا و انذارهای پیامیران چه بوده است؟
الف)
باطل بودن این برداشت ناشی از خلط حصر مطلق و حصر نسبی است. وقتی تعبیر میشود «چنین نیست مگر چنان» این جمله دلالت بر حصر (=فقط) دارد؛ اما «فقط» در هر چیز، ناظر به محدوده خودش است؛ نه در تمام محدودهها. مثلا وقتی در ورودی سالن امتحانات دانشجویی، مینویسند «فقط دانشجویان سال اول وارد شوند» معلوم است که «بقیه دانشجویان» حق ورود ندارند، اما هیچ عاقلی نمیگوید که چون گفته «فقط دانشجویان» پس مطلقا هیچکس دیگری حق ورود ندارد، حتی اساتید و برگزارکنندگان آزمون و مسئولان دانشگاه و ... ! اگر به قبل و بعد این آیه و چهار آیه دیگری که چنین حصری در مورد وظیفه پیامبران آمده (انعام/48۱؛ اعراف/188۲؛ اسراء/105۳؛ فرقان/56۴) دقت کنیم بوضوح درمییابیم که مساله ناظر به بحث ایمان آوردن و نیاوردن انسانها بوده، که خداوند در این فضا تذکر میدهد که پیامبران جز بشارتدهنده و انذاردهنده نیستند؛ یعنی هرکس ایمان آورد به نفع خودش است (انعام/48) از آنها انتظار نداشته باشید برای ایمان آوردن شما معجزه کنند و کارهای عجیب و غریب انجام دهند (اعراف/188) یا امکان نداشته باشد که کسی در کار آنها کارشکنی کند (کهف/56) یا ایمان نیاوردن شما تقصیر آنها باشد (اسراء/105-107) یا انتظار مزد دادن از شما داشته باشند (فرقان/56-57).
البته از وجود یک حصر بتنهایی نمیتوان مطلق یا نسبی بودن آن را نتیجه گرفت همان گونه که مطلق بودن یک حصر، نیازمند دلیل و شواهد و قرائن است، نسبی بودنش هم همین طور است؛ و اینجاست که باید دید سایر آیات و انذارهایی که داده شده چیست و با جدی گرفتن آنها حق معلوم شود.
ب)
حقیقت این است که در بسیاری از آیات قرآن، تاکید شده است که هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه اطاعت کردن او را هم لازم گرداندیم (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ نساء/64) و مثلا در سوره شعراء که حکایت دعوت بسیاری از پیامبران را مطرح میکند شاهبیت سخن همه آنان این است که در کنار عبادت خدا، بر اطاعت از خود تاکید میکنند (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُونِ؛شعراء/108 و 110 و 126 و 131 و 144 و 150 و 163 و 179) و جالب اینجاست که حضرت عیسی که در این سوره از او یاد نشده در دو جای دیگر عین همین تعبیر را به کار برده است (آلعمران/50 و زخرف/63)
در مورد انذارهای پیامبران، حتی اگر از موارد فوق، و یا حکایت انذار حضرت موسی در دورهای که به کوه طور رفت برای ضرورت تبعیت از هارون هم صرفنظر کنیم، و بخواهیم فقط از انذارهای پیامبر اسلام سخن بگوییم، تاکیدات فراوان ایشان بر اینکه نهتنها قبول ولایت خود شرط قبولی اسلام است، بلکه هرکس ولایت وی را قبول دارد باید ولیّ منصوب پس از وی را نیز قبول کند، مطلبی است که از ابتدای دعوتشان - در هنگام دعوت خویشاوندان و عشیرهشان - تا آخر عمر – از جمله در حجةالوداع و در غدیر خم – جای هیچ تردیدی در اهتمام ایشان به حکومت به عنوان یکی از وظایف خود باقی نمیگذارد.
3) «وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ»
اگرچه خداوند پیامبران را با دلایل آشکار میفرستد (در دهها آیه تاکید شده که پیامبران را «بالبینات» فرستادیم) اما این بدان معنا نیست که اهل باطل نتوانند با مجادلات باطل خود در حقانیت حق «شبههافکنی» کنند (حدیث3).
4) «يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً»
چرا کفرپیشگان که میخواهند مانع به ثمر رسیدن رسالت پیامبران شوند، به مجادله بسنده نمیکنند و به مسخره کردن آیات و انذارها روی میآورند؟
الف. حقیقتی که پیامبران عرضه میدارند بقدری روشن و آشکار است که اگر فقط و فقط فضای بحث و گفتگو حاکم باشد، که قدرت باطل بیش از کف روی آب نیست و حق همچون سیلی خروشان، کفِ باطل را بتمامه زایل کند و خود همواره ماندگار بماند (رعد/17)۵.
شاید بدین جهت است که باید با جوسازی کاری کنند که کسی سخن پیامبران را جدی نگیرد و به آنها واقعا گوش ندهد.
ب. ...
5) «وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ ... الَّذينَ كَفَرُوا ... اتَّخَذُوا ... ما أُنْذِرُوا هُزُواً»
چرا با اینکه پیامبران هم بشارت میآورند و هم انذار، خداوند تنها از به مسخره گرفته شدن انذارهای آنان توسط کفرپیشگان سخن گفت؟
الف. اثر انذار در جدی گرفتن سخن پیامبران و تامل در دعوت آنان بسیار بیشتر از اثر بشارت است؛ و در مورد انذارها، اگر کسی احتمال وقوع هم بدهد (مثلا فقط احتمال بدهد که جهنمی در کار است؛ همانند حکایت مذکور در جلسه379، تدبر4 http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-21/ ) کافی است که به طور جدی درباره سخنان پیامبران بیندیشد.
ب. ...
6) «وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً»
هدف كافران، محو حق، و ابزار كارشان، جدال و استهزا مىباشد. (تفسير نور، ج7، ص190)
7) «مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ ... لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ»
مژدهها و هشدارهاى انبيا، واقعيّتهايى است كه كفّار براى محو آن تلاش مىكنند. (تفسير نور، ج7، ص190)