📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلاً»
چینش نحویِ این آیه به گونهای است که ظرفیت استخراج معانی متعددی را ممکن کرده است که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، میتواند همه آنها مد نظر بوده باشد؛ و از هر معنایی میتوان نکاتی استخراج کرد. مهمترین معانیای که میتوان از این آیه استخراج کرد:
الف. اینکه «ما» در ابتدای آیه را نافیه یا استفهامیه بگیریم:
الف.1. چیزی مانع مردم نشد که ...؛
الف.2. چه چیزی مانع مردم میشود که ...
ب. اینکه «إذ« متعلق باشد به «منع» یا به «یومنوا»؛ ثمرهاش این است که در حالت اول ناظر به جمله «یستغفروا ربهم» هم خواهد بود و در حالت دوم خیر:
ب.1. در هنگام رسیدن هدایت، مانعی برای «ایمان آوردن» و «استغفار کردن» نبود مگر ...
ب.2. «ایمان آوردن در هنگام رسیدن هدایت» و نیز «استغفار کردن» مانعی نداشت مگر ...
ج. دو جمله بعد از الا («تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلينَ: آمدن سنت پیشینیان» و «يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ: آمدن عذاب») هریک ناظر به هردو جمله قبل از الا («مَنَعَ ... أَنْ يُؤْمِنُوا: ایمان نیاوردن» و « مَنَعَ ... أَنْ ... يَسْتَغْفِرُوا: استغفار نکردن») باشد، یا هردوتای دوم مربوط به هردوی اول، یا هریک به یکی از آنها، آنگاه به نحو لف و نشر مرتب، یا لف و نشر مشوش:
ج.1. ایمان نیاوردنشان و نیز استغفار نکردنشان، یا به خاطر جاری شدن سنت گذشتگان بود یا به خاطر [انتظار] جاری شدن عذاب.
ج.2. ایمان نیاوردنشان و نیز استغفار نکردنشان، هم به خاطر جاری شدن سنت گذشتگان بود و هم به خاطر [انتظار] جاری شدن عذاب.
ج.3. ایمان نیاوردنشان، به خاطر جاری شدن سنت گذشتگان بود؛ و استغفار نکردنشان، به خاطر [انتظار] جاری شدن عذاب.
ج.4. ایمان نیاوردنشان، به خاطر [انتظار] جاری شدن عذاب بود و استغفار نکردنشان، به خاطر جاری شدن سنت گذشتگان.
د. «قبلا» به معنای رویارو و بالعیان است، یا به معنای گوناگون و متنوع:
د.1. عذاب رویارو سراغشان بیاید.
د.2. عذاب، گوناگون سراغشان بیاید (که خود این دو معنا دارد: انواع عذاب سراغشان بیاید یا عذاب از راههای مختلف سراغشان بیاید)
ه. «قبلا» را در نگاه اول حال برای «يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ» قرار دادهاند (مانند بند د)؛ اما میتواند حال برای هر دو جمله باشد یعنی هم برای «تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلينَ» و هم برای «يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ»؛ که در این صورت معنایش برای «سنت الاولین» چنین میشود:
ه.1. سنت پیشیتیان بالعیان سراغشان بیاید. (آشکارا و بالعیان مشمول سنت پیشینیان شود، به نحوی که هر کسی که آنها را ببیند به یاد سنتهایی که در پیشینیان به وقوع پیوست بیفتد)
ه.2. سنت پیشینیان، گوناگون سراغشان بیاید (که خود این دو معنا دارد: مشمول سنتهای مختلفی از پیشینیان شوند؛ همه سنتهای متنوع پیشینیان شامل آنها شود)
2) «وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاَّ أَنْ ... يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلاً»
بسیاری از انسانها تا عذاب را بالعیان نبینند، با آمدن هدایت، ایمان نمیآورند و حاضر به دست برداشتن و استغفار از گناهان خود نمیشوند؛
شبیه عدهای که گفتند: اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيم: : «خدايا، اگر اين همان حقِّ از جانب توست، پس بر ما از آسمان سنگهايى بباران يا عذابى دردناك بر سر ما بياور.» (انفال/32) (مجمع البيان، ج6، ص737)
و البته دیگر این ایمان فایدهای برایشان نخواهد داشت «فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ: اما قرار نبود آن گاه كه عذاب ما را ديدند ايمانشان به آنها سود بخشد. [اين] سنّت خداوند است كه درباره بندگانش گذشته» (غافر/85) (الميزان، ج13، ص332)
3) «وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلاً»
اینکه بسیاری از انسانها تا سنت پیشینیان نیاید، با آمدن هدایت ایمان نمیآورند و حاضر به دست برداشتن و استغفار از گناهان خود نمیشوند؛ به چه معناست؟
اغلب مفسران چنین توضیح دادهاند که مقصود از سنت اولین، همان عذاب استیصال [عذابی که راه گریز و چارهای نمیگذارد] است که برای گذشتگان میآمد؛ یعنی تا عذاب را به چشم نبینند ایمان نمیآورند. (مجمع البيان، ج6، ص737؛ البحر المحيط، ج7، ص194؛ الميزان، ج13، ص332)
اما این بدان معناست که این عبارت هیچ معنایی اضافه بر جمله دوم (يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلاً: عذاب، آشکارا به آنها رسد) نداشته باشد، یعنی جمله دوم را عطف تفسیری بدانیم، در حالی که غالبا عطف تفسیری با حرف «و» است، نه با حرف «أو» (= یا). پس مراد از «آمدن سُنَّةُ الْأَوَّلينَ» که مانع از ایمان آوردن مردم میشود، چیست؟
الف. با این تعبیر میخواهد تذکری دهد که گمان نکنید این ایمان نیاوردن به هدایت الهی، یک مطلب جدیدی است که شما با آن مواجه شدهاید و اولین بار است که کسی با این مشکل مواجه میشود؛ خیر، بلکه این روالی است که در گذشتگان هم سابقه داشته است؛ و چون چنین روالی بوده است، حتما در جامعه شما هم بوقوع میپیوندد (حدیث1) و نمیگذارد که همه مومن شوند. (حدیث3)
ب. شاید میخواهد اشاره کند به سنتهای اجتماعی و آداب و رسوم و رویههای باطلی که از گذشتگان به ارث مانده است؛ یعنی آنچه مانع میشود که مردم وقتی هدایت الهی میآید تسلیم آن نشوند، سنتهای باطلی است که در آنها رواج یافته است.
نکته تخصصی جامعهشناسی
در تحلیل ماهیت ارتباطات، دو مکتب مهم وجود دارد: یکی مکتبی که رکن و اصل ارتباطات را در انتقال پیام میبیند و محورِ تحلیل خود را در اموری همچون پیام، فرستنده، گیرنده و ... قرار میدهد؛ و دیگری مکتبی که رکن ارتباطات را در بستر اجتماعیِ آن و آیینها و سنتهایی که ارتباط بین افراد را امکانپذیر و معنیدار میکند، میبیند؛ سنتهایی که گاه اصلا شنیده شدن، توجه کردن ویا حتی فهمیدنِ «پیامِ» «فرستنده» را برای «گیرنده» ناممکن میسازند؛ و از این رو، آنچه از خود پیام و فرستنده و گیرنده مهمتر است، این سنتهاست.
شاید این آیه دارد به همین نکته اشاره میکند: آنچه مانع میشود که وقتی هدایت به مردم برسد ایمان بیاورند،این سنتهایی است که از پیشینیان آنان را احاطه کرده است.
نکته تخصصی درباره تبلیغ دین
شاید بدین جهت است که در ادبیات دینی این اندازه اصرار هست بر اینکه «دعوت کننده باشیم با اعمالمان، نه با زبانمان» (امام صادق ع: كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِكُمْ، وَ لَا تَكُونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِكُمْ؛ قرب الاسناد، ص88)؛ یعنی محور دعوت دیگران را نه «پیام» و انتقال پیام، بلکه عملی قرار دهیم که سنتها و رویههای اجتماعی را تحت تاثیر قرار میدهد.
ج. اگر این آیه را مقایسه کنیم با آیات 10 تا 13 سوره حجر، بتوان گفت که شاید میخواهد اشاره کند به گناهانی که در جامعه رواج دارد و در قلوب مجرمین و گناهکاران تثبیت شده؛ و این گناهان مانع پذیرش حق میشود چنانکه همواره در گذشتگان نیز همین گونه بوده است. آیات مذکور چنیناند:
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ في شِيَعِ الْأَوَّلينَ؛ وَ ما يَأْتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ؛ كَذلِكَ نَسْلُكُهُ في قُلُوبِ الْمُجْرِمين لا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلين: و به يقين، پيش از تو در گروههاى پيشينيان [پيامبرانى] فرستاديم؛ و هيچ پيامبرى برايشان نيامد جز آنكه روالشان این بود او را به مسخره مىگرفتند؛ بدين گونه آن را در دل بزهكاران راه مىدهيم؛ به او ايمان نمىآورند و سنت پيشينيان پيوسته چنين بوده است.» (حجر/10-13)
د. ...
4) «وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلاً»
چرا علاوه بر ایمان آوردن در هنگان رسیدن هدایت، از استغفار هم سخن گفت؟
الف. [تا توجه کنیم که برای طی مسیر سعادت] تنها ايمان كافى نيست، استغفار از لغزشها هم لازم است. (تفسير نور، ج7، ص189)
ب. وقتی هدایت میرسد انسان باید بنا را بر این بگذارد که مسیر جدید را در پیش گیرد و دیگر در مسیر قبلی حرکت نکند؛ یعنی حرکت در آن را کنار بگذارد. استغفار به معنای درخواست از خداست برای پوشاندن بدیهایی که در گذشته بوده؛ و تا آنها پوشیده و محو نشوند و هنوز آثار خود را داشته باشند، حرکت در مسیر سعادت به نحو مطلوب انجام نخواهد شد.
ج. شاید پاسخ این سوال در گروی توجه به آنچه بعد از «إلا» آمده، میباشد؛ یعنی میخواهد بفرماید هم سنت و روال پیشینیان چنین بوده که - همان طور که مانع ایمان آوردن هنگام مواجهه با هدایت میشده - مانع توجه به خدا و احساس شرمندگی از عمل خود و استغفار هم میشده است (اینکه سنتها چگونه ممکن است مانع استغفار شوند، میتوان شبیه آنچه را در تدبر 3.ب در مورد «مانع شدن این سنتها از ایمان» بیان شد تکرار کرد)؛ و هم اغلب افراد تا عذاب را بالعیان نبینند به فکر استغفار نمیافتند.
د. ...
این را در کانال نگذاشتم
5) حکایت
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج1، ص85
فَقَالَ سُلَيْمٌ فَقُلْتُ يَا سَلْمَانُ بَايَعْتَ أَبَا بَكْرٍ وَ لَمْ تَقُلْ شَيْئاً؟ قَالَ قَدْ قُلْتُ بَعْدَ مَا بَايَعْتُ تَبّاً لَكُمْ سَائِرَ الدَّهْرِ أَ وَ تَدْرُونَ مَا ذَا صَنَعْتُمْ بِأُنَاسِكُمْ أَصَبْتُمْ وَ أَخْطَأْتُمْ أَصَبْتُمْ سُنَّةَ الْأَوَّلِينَ وَ أَخْطَأْتُمْ سُنَّةَ نَبِيِّكُمْ حَتَّى أَخْرَجْتُمُوهَا مِنْ مَعْدِنِهَا وَ أَهْلِهَا فَقَالَ لِي عُمَرُ أَمَّا إِذَا بَايَعَ صَاحِبُكَ وَ بَايَعْتَ فَقُلْ مَا بَدَا لَكَ وَ لْيَقُلْ مَا بَدَا لَه.
بعدا اضافه شد
6) «وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلاً»
تنها دو چیز مانع هدایت است: آمدن سنت گذشتگان، و اینکه هنوز عذاب را رویاروی خود ندیدهاند.
نکته تخصصی تبلیغ دین:
برای مبارزه با تهاجم فرهنگی و حرکت دادن مردم به سوی ایمان چه کنیم؟
1. سنتهای گذشتگان را خوب مطالعه کنید: هر عاملی در ایمان نیاوردن دخیل باشد در گذشتگان هم بوده است.
2. کاری کنید که عاقبت بدی را که در انتظار آنان خواهد بود کاملا جدی بگیرند؛ یعنی:
روی ترس از خطر محتمل بیشتر سرمایهگذاری کنید؛
روی جدی بودن زندگی (تمام نشدن آن با مرگ) و جدی گرفتن هشدارهای خدا سرمایهگذاری کنید؛
و ...