📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً»
در آیه قبل، سخن از مشرکانی بود که شریکانی برای خدا قرار داده بودند و به آنها گفته شد که آن شریکان مرا صدا کنید تا جوابتان دهند! اما جوابی نمیشوند و بین آنها فاصلهای پرنشدنی و هلاکتبار است.
در این آیه میفرماید مجرمان آتش را دیدند، و باور کردند که حتما در آن واقع شوند و از آن گریزگاهی نیابند.
چرا به جای مشرکان، این بار از مجرمان سخن گفت:
الف. میخواهد نشان دهد که این حکم جهنمی شدن، شامل همه مجرمان است [نه فقط مشرکان] (المیزان، ج13، ص332) شاهدش هم آیات 29-30 همین سوره بود که در مقابل کفرورزیدن، پاداش دادن را نه صرفاً در گروی ایمان، بلکه در گروی ایمان و عمل صالح دانست. درواقع، اگر مشرکان را همان کافران بدانیم، علاوه بر آنان، کسانی که ظاهرا ایمان آوردند اما گناهانی عظیم انجام دادند، نیز جهنمی خواهند بود. (جلسه630، حدیث3)
ب. شاید میخواهد نشان دهد که هر مجرمی، بنوعی مشرک است (دست کم، مبتلاست به شرک خفی)، زیرا هر گناهی، عملا ترجیح دادن خواست غیر خدا [نفس اماره، شیطان، و ...] بر خداست؛ و از این رو، غیر خدا را در کنار خدا نشاندن است؛ چنانکه در داستان صاحب آن باغی که تکبر ورزید و باغش نابود شد، همنشیناش عملا وی را به شرکورزی متهم کرد (آیه38، جلسه 619، تدبر4) و خداوند نیز با نقل این سخنان و سپس عذاب وی، عملا این اتهام را تایید فرمود.
ج. شاید بدین جهت است که بحث درباره قیامت در آیات قبل (آیه49)، با بحثِ ترس عموم «مجرمان» از حسابرسی، شروع شد، و چون از آنجا گریزی به حکایت شیطان و پذیرشِ سرپرستیِ او توسط عدهای از انسانها، و در نتیجه شرک ورزیدنِ آنها به خدا مطرح شده بود، بحث به طور خاص به «مشرکان» کشیده شد، و دوباره از این آیه به ادامه بحث آیه49 درباره عموم مجرمان برگشت.
د. ...
2) «وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها...»
چرا با اینکه این مجرمان آتش را بالعیان در قیامت میبینند، تعبیر کرد که «ظن بردند» که در آن واقع خواهند شد؛ و نفرمود «أیقنوا: یقین کردند»؟
الف. ظن در این آیه به معنای علم و یقین است (تفسیر القمی، ج2، ص37؛ مجمعالبیان، ج6، ص737؛ المیزان، ج13، ص331) و مویدش این است که آنچه مورد «ظن» آنها بوده مشتمل بر تاکیدات متعدد است (جمله اسمیه + «أنّ» + استفاده از اسم فاعل «مواقعوها» به جای فعل «سیقعوا فیها») و در مورد چیزی که یقینی است این اندازه تاکید میشود نه در مورد مطلب محتمل و ظنی؛
ب. ظن در اینجا به همان معنای «ترجیح یکی از طرفین، اما به نحو غیریقینی» است، و علت اینکه آنان «گمان کردند» و «یقین نکردند»، چون هنوز به رحمت و عفو خداوند طمع دارند. (البحر المحیط، ج7، ص192)۱
ج. چهبسا این «ظن» به همان گمان است؛ و این دیدن، دیدن از دوردست است که در آیه دیگری بدان اشاره شده («إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفيرا: هنگامی که [جهنم] از فاصلهاى دور، آنان را ببيند، خشم و خروشى از آن مىشنوند» (فرقان/12) و میخواهد بفرماید:
«در قيامت، گرچه مجرمان آتش را از دور دست مىبينند، ولى چنان با صدا و نفير است كه مىپندارند الآن در آن مىافتند.» (تفسير نور، ج7، ص188)
د. یعنی تعبیر «ظن» در قرآن به دو گونه به کار رفته است؛ یکی «ظنِ شک» و دیگری «ظنِ یقین»؛ و اینجا منظور «ظنِ یقین» است. (حدیث1) و کاربرد «ظن» در مورد یقین، در جایی است که یقین، حاصل تدبر و تامل باشد، نه حاصل مشاهده و علم مستقیم به چیزی (لسان العرب، ج13، ص272)۲
بحث تخصصی معرفتشناسی
شاید علت اینکه چنین تعابیری برای ما نامانوس است این است که مساله علم و معرفت را در همهجا به صورت «صفر و یک» قلمداد میکنیم که یا «یقین» (و در نتیجه، علم) هست، یا نیست و «شک» است؛ اما اگر توجه کنیم که برخی از عرصههای واقعیت هست که علم و معرفت به آنها فازی و تشکیکی و ذومراتب است (مانند اطلاع از یک واقعه از طریق کثرت نقل قولها، و مثلا تفاوت بین خبر مستفیض و خبر متواتر) دیگر دچار این توهم نخواهیم شد که هرچه یقین ریاضی نداشت، علم و معرفت نیست.
به تعبیر دیگر، شاید بتوان گفت که «ظن» یک حالت نفسانی است که در آن یک طرف بر طرف دیگر ترجیح دارد؛ جایی که این ترجیح کاملا بدون پشتوانه معرفتی باشد، آن ظنِ شک، و مذموم است؛ و جایی که این ترجیح، پشتوانه عقلاییِ قابل قبولی داشته باشد و حیث معرفتی پیدا کند، (البته معرفتی در حوزه تشکیکی و منطق فازی)، آن ظنِ یقین، و ممدوح است.
ه. ...
3) «وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ ...»
در این آیه میفرماید مجرمان در قیامت آتش را میبینند؛ اما در آیات دیگری سخن از «کور محشور شدن بسیاری از جهنمیان» است (مثلا: نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى؛ قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصيراً؛ طه/124-125)۳. چرا؟
الف. شاید اینها مربوط به دو موقف مستقل در قیامت باشد؛ مثلا این آیه ناظر به موقفی است که هنوز گرفتار آتش نشدهاند و آن آیه ناظر است به درون جهنم.
ب. ممکن است این آیات ناظر به گروههای مختلف و مراتب مختلف چهنمیان باشد؛ که برخی کورند و برخی خیر.
ج. چهبسا بتوان نتیجه گرفت که کوری در آخرت، لزوما نابینایی چشم سر نیست، بلکه کوری روح و روان است از دیدن حقایق «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُورِ: همانا آن چشمها نیست که کور شدند ولیکن دلهایی که در سینههاست کور شدند» (حج/46) (اقتباس از متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج2، ص105)۴
د. ...
4) «وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ ... وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً»
مجرمان در دنیا ممکن است بتوانند از چنگال قانون بگریزند، اما
مجرم در قيامت اميدى به نجات و راه فرار ندارد. (تفسير نور، ج7، ص188)
تاملی با خویش
در دنیا هر مجرمی که در زندانی گرفتار است و عذاب و شکنجه میشود مهمترین امیدش این است که بالاخره زمان و مکانی ورای «الانِ در این زندان» هست و امید دارد که یا زمان زندانی بودنش تمام شود و یا از این زندان راه فراری بیابد. همین امید است که موجب میشود توان مقاومت وی در برابر شکنجهها بیشتر شود؛ و معروف است که زندانیای که مقاومت روحیاش شکسته شود، دست به خودکشی خواهد زد.
اما وقتی مجرمان، عقوبت خود را در پیش روی خود آماده ببینند و در عین حال بدانند که نه زمان این عقوبت پایان یافتنی است و نه مکانی برای گریز از این عقوبت در کار است، و نه حتی امکان خودکشیای برایشان نمانده، چقدر عذابی که خواهند کشید دردناکتر از هر عذابی که ما تصورش را میکنیم خواهد بود؟
آیا اگر کسی جهنم را به معنایی که در همین یک آیه آمده، جدی بگیرد، امکان دارد به سمت گناه برود و یا حتی فکر گناه کردن را در سر راه دهد؟
5) «نادُوا شُرَكائِيَ ... رَأَى الْمُجْرِمُونَ»
شرك، جرم؛ و مشرك، مجرم است. (تفسير نور، ج7، ص188)