📌 فهرست دسترسی سریع (نکات ترجمه):
«للْمَلائِكَةُ»
قبلا توضیح داده شد که درباره ریشه کلمه «مَلائِكَة» اختلاف است و به ترتیب، سه ریشه «ألک» و «لأک» و «ملک» برای آن مطرح شده که نظر اول و دوم ترجیح دارد و معنای لغوی آن در دو دیدگاه نخست، به معنای «پیامرسان» میباشد.
جلسه۱۰۰ http://yekaye.ir/al-qadr-097-04/
«اسْجُدُوا» «فَسَجَدُوا»
ماده «سجد» است که درباره این ماده توضیح داده شد که خلاصهاش این است که به معنای «ابراز خضوعی است که هیچ گونه اثری از منیّت در شخص نماند» و این حالت بدنی خاص، جزء معنای کلمه نیست.
جلسه ۱۶۶ http://yekaye.ir/sad-038-71-2/ و جلسه ۲۲۴ http://yekaye.ir/2-baqare-03/
«فَسَقَ»
ماده «فسق» در اصل به معنای خروج از حالت اصلیای است که شیء را در معرض ضرر قرار میدهد، چنانکه در مورد رُطَبی که از پوستش بیرون آید، و یا موشی که از لانهاش بیرون آید، به کار میرود. (مجمع البيان، ج6، ص733)۱
کلمه «فاسق» [عُرفاً] به کسی میگویند که اگرچه دین خدا را پذیرفته، اما مرتکب گناه میشود، و اگر هم در مورد کافر به کار رود از باب این است که از احکام فطرت و عقل خارج شده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص636) و از بسیاری از بزرگان اهل لغت مانند ابنالاعرابی (به نقل معجم مقاييس اللغة، ج4، ص503)۲ یا ابوعبید (به نقل مجمع البيان، ج6، ص734)۳ نقل شده که گفتهاند این کلمه با اینکه جزء کلمات فصیح است اما در شعر جاهلی یافت نشده و بعد از استعمال قرآن در میان عرب فراوان استفاده شده است؛ و شاید بر این اساس است که برخی اساسا معنای اصلی ماده «فسق» را «خروج از اطاعت خدا» (معجم مقاييس اللغة، ج4، ص503) و یا «خروج از احکام شریعت» (مفردات ألفاظ القرآن، ص636) دانستهاند؛
در قرآن کریم، علاوه بر اینکه بارها منافق
(مثلا: إِنَّ الْمُنافِقينَ هُمُ الْفاسِقُونَ؛ توبه/67؛ ِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ؛ توبه/84)
و گاه مرتکبان گناهان بزرگ
(مثلا: نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقينَ؛ انبیاء/74)
را «فاسق» خوانده، اما مکرر «فاسق» را نقطه مقابل «مومن» قرار داده است:
(مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ، آلعمران/110؛ أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ، سجده/18؛ فَآتَيْنَا الَّذينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ، حدید/27)،
گویی انسان مسلمان، با گناه کردن و خروجش از دستور خدا، از ایمان خارج میشود؛ چنانکه فسق ورزیدن منجر به این میشود که شخص هیچگاه ایمان نیاورد: «كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذينَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» (یونس/33)
شاید در جمعبندی بتوان گفت در ادبیات قرآن کریم، «فاسق» نقطه مقابل «مومنی که عمل صالح انجام میدهد» است؛ یعنی اعم از کافر، منافق، و مسلمانی که براحتی گناه میکند:
«أَمَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى نُزُلاً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ؛ وَ أَمَّا الَّذينَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها أُعيدُوا فيها وَ قيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ» (سجده/20)؛
و از این رو، گاه در مورد کافران هم تعبیر فاسق و فسق ورزیدن به کار میرود: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ ... وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (نور/55)، «وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ ... فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ .... بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ» (احقاف/20).
«فسوق» مصدر و به معنای «خروج» و ظاهرا در میانه کفر و عصیان است:
(حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيان؛ حجرات/7)
و درباره معنای آن در آیه «بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ» (حجرات/11)،گفتهاند منظور این است که بدنامگذاریای است که به کسی که مومن و مسلمان شده، بگویی: ای یهودی! یا ای نصرانی! و یا هر لقب دیگری که او از آن کراهت دارد به او بدهیم (لسان العرب، ج10، ص308) [یعنی بعد از ایمان، او را به عنوان شخصی خارج از ایمان، نام دهیم]
ماده «فسق» و مشتقات آن جمعا 54 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
توجه
درباره امر به سجده فرشتگان و سجده نکردن ابلیس قبلا در بحث از:
آیه ۳۴ سوره بقره (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين)
جلسه ۲۲۴ http://yekaye.ir/al-baqare-2-30/
و آیه11 سوره اعراف (وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدين)
جلسه 231 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-11/
و آیات 30-32 سوره حجر (فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ؛ فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُون؛ إِلاَّ إِبْليسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدينَ؛ قالَ يا إِبْليسُ ما لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدين)
جلسات268-271، (به طور خاص جلسه 269 http://yekaye.ir/al-hegr-15-30/ و جلسه270 http://yekaye.ir/al-hegr-15-31/ )
بحث شد؛ از این رو، احادیث و نکات تدبری آن مجددا تکرار نمیشود.
البته آیات 72-74 سوره ص (فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ؛ فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ؛ قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالينَ)
آیه 61 سوره اسراء (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طيناً)
و آیه116 سوره طه (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى)
نیز به همین جریان مربوط میباشد که از اینها فقط آیه72 سوره ص آن را بحث کردیم: http://yekaye.ir/sad-038-72/ و آن هم بحثی که به اینجا مرتبط شود ندارد.