📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمينَ مُشْفِقينَ مِمَّا فيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدا»
وقتی نامه عمل را پیش روی انسان باز کنند مجرمان هراسان خواهند شد و فریاد واویلا سر میدهند، اما نه از اینکه خدا ظلم کند، بلکه از اینکه ریز و درشت اعمالشان ثبت شده؛ و در واقع، اگر میترسند، از کارهایی که خود انجام دادهاند، میترسند؛ چرا که باطن و حقیقتِ خود اعمالشان را آنجا مییابند.
2) «وَ وُضِعَ الْكِتابُ»
مقصود از اینکه «کتاب نهاده میشود» چیست؟
الف. ظاهرا این کتاب، کتاب واحدی است که اعمال همگان در آن ثبت شده است؛ و این منافاتی ندارد که هرکس هم کتاب و نامه عمل اختصاصی داشته باشد؛ چنانکه از آیات قرآن برمیآید که:
هم هر فردی یک کتاب دارد «وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً: هر انسانی را نامهاش را بر گردنش آویختیم و روز قیامت برایش همچون کتابی بیرون آوریم» (اسراء/13)
و هم هر امتی یک کتاب دارد «كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا: هر امتی به کتابش خوانده میشود» (جاثية/28)
و هم کل انسانها با هم یک کتاب دارند «وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ: و کسی را جز در حد وسع و توانش مکلف نسازیم، و نزد ما کتابی است که به حث سخن میگوید و بدانان ظلمی نشود.» (مومنون/62) (المیزان، ج13، ص324)
ب. «الـ» در «الکتاب» الف و لام جنس است؛ یعنی نامههای عمل تمامی انسانها پیش روی آنان قرار داده میشود. (مجمع البيان، ج6، ص733)
ج. منظور شروع محاسبه است و چون محاسبه بر اساس اعمالی است که ثبت شده، به جای «وضع الحساب» از تعبیر «وضع الکتاب» استفاده شده است. (کلبی، به نقل مجمع البيان، ج6، ص733)
د. با توجه به اینکه «الکتاب» در قرآن کریم بارها و بارها در مورد قرآن کریم به کار رفته است (مثلا: نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَق؛ بقره/176) و تصریح شده است که نهتنها هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در این کتاب آمده (وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في كِتابٍ مُبين؛ انعام/59) بلکه به طور خاص، حکایت و حال و روز همه ما هم در قرآن آمده است (لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فيهِ ذِكْرُكُم؛ انبیاء/10) و از طرف دیگر در بسیاری از روایات وارد شده که قرآن کریم در روز قیامت به عنوان یکی از شاهدان روز قیامت میآید، چهبسا بتوان «الکتاب» در این آیه را حقیقت و باطن همین قرآن کریم و لوح محفوظ دانست که بر همه کتابها و نامههای اعمال حاکم است.
ه. ...
3) «وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمينَ مُشْفِقينَ مِمَّا فيهِ»
وقتی پردهها کنار رود و حقیقت آشکار، و همچون کتابی در مقابل دیدگان گشوده شود، مجرمان و گناهکاران و هرکسی که با ظاهرسازی، خود را خوب وانمود کرده، ویا به هر طریقی از مجازات فرار کرده بود، کاملا به هراس افتد.
و
این نگرانى و هراس مجرمان، از عملكرد ثبت شدهى خويش است، نه از خداوند (تفسير نور، ج7، ص183)
4) «يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلّا أَحْصاها»
در آیه 47 فرمود که وقتی میخواهیم همگان را گرد آوریم احدی را فروگذار نخواهیم کرد؛
و اکنون وقتی هر انسانی نامه عملش را میبیند میگوید این چه کتابی است که هیچ خرد و کلانی از زندگی مرا فروگذار نکرده است.
یعنی نهتنها تکتک انسانها – حتی آنانی که ما اصلا آنها را به حساب نمیآوریم - در نظام حسابرسی الهی به خودی خود موضوعیت و اهمیت دارند و همگی آنها را بیاستثناء به حساب میآورند (جلسه628، تدبر3 http://yekaye.ir/al-kahf-18-47/) بلکه تکتک اعمال همه انسانها در نظام حسابرسی الهی مورد توجه واقع میشود.؛ و هیچ اقدامی را نباید کوچک شمرد.
ثمره اخلاقی
اگر این واقعیت را درک کنیم که هر عمل بظاهر کوچکی در عالَم از بین نمیرود و همه چیز در عالَم محفوظ خواهد ماند و تا بینهایت اثرش را حفظ خواهد کرد، آنگاه هیچ عملی را – چه خوب و چه بد – کوچک نخواهیم شمرد؛ یعنی نه کوچکترین گناهی را ناچیز و غیرمهم به حساب خواهیم آورد که در انجام آن بیپروا شویم؛ و نه کمترین موقعیت برای انجام یک کار خوب را از دست خواهیم داد.
5) «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً»
آنچه در روز قیامت و به عنوان پاداش عمل حاضر، و به انسان داده میشود، حقیقت و باطنِ خود عمل است؛
پس آنچه در این نامه عمل است، نه یک نوشته به معنایی که ما از کاغذ و قلم میفهمیم، بلکه حقیقت خود عمل است؛ و جای دیگر هم خداوند بیان فرموده که جزا، خود عمل است: «إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (تحريم/7)
و ادامه آیه که میفرماید «وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدا» نیز موید این معناست، چرا که وقتی حقیقت و باطنِ خود عمل، به عنوان جزا قرار گیرد هیچگونه ظلمی مطلقا در کار نخواهد بود. (المیزان، ج13، ص325)
6) حکایت
اصبغ بن نباته حکایت میکند که سلمان امیر مدائن شده بود و من در همان مریضیای که از دنیا رفت به عیادتش رفتم. گفت: اصبغ! پیامبر ص به من فرمود که وقتی زمان رحلت تو نزدیک شود مردگان با تو سخن خواهند گفت. کمکم کن که با هم به قبرستان برویم. با هم به قبرستان رفتیم و آنجا رو به قبله قرار گرفت و با صدای بلند گفت:
سلام بر شما ای اهل این سرزمین! سلام بر شما ای در پردهرفتگان از دنیا !
خلاصه بعد از چندین بار سلام و معرفی خود، صدایی از قبری بلند شد که:
علیک السلام و رحمة الله و برکاته، ای کسانی که به دنیا مشغولید! ما سخن تو را شنیدیم و آماده جوابیم.
سپس اصبغ به تفصیل گفتگوی سلمان با وی را نقل میکند که سلمان ابتدا از بهشتی یا جهنمی بودن او میپرسد و او خود را از بهشتیان معرفی میکند و سپس از وی درباره مرگ و مواقفی که پس از مرگ برای وی رخ داد، سوال میکند. او به تفصیل از لحظه جان دادن و مواجهه با ملکالموت شروع میکند و توضیح میدهد که چگونه اعمالش نزد او حاضر میشدند و چگونه نزدیکانش وی را تا گور همراهی کردند و او را در قبر تنها گذاشتند؛ و قبل از اینکه آمدن نکیر و منکر را بیان کند از آمدن فرشته دیگری سخن میگوید:
فرشتهای نزدم آمد و گفت: من فرشتهای هستم که خداوند عز و جل مرا برای همگی خلایق مامور کرده که بعد از مرگشان آنان را آگاهی و هشدار بدهم تا اعمالشان را در پیشگاه خداوند عز و جل بر خودشان ثبت کنند. سپس مرا گرفت و نشاند و گفت: عملت را بنویس!
گفتم نمیتوانم همگی را برشمارم.
گفت: آیا این سخن خداوند را نشنیدی که «آنها را برشمرد ولی خودشان فراموشش کردند» (مجادله/6) سپس گفت: بنویس و من به تو املا میکنم.
گفتم کجاست برگهای [که رویش بنویسم]؟
قسمتی از کفنم را پیش آورد. گفتم با کدام قلم؟ گفت با انگشتت!
گفتم دوات چطور؟
گفت با آب دهانت!
سپس هر آنچه که در دار دنیا انجام داده بودم بر من املا کرد و کوچک و بزرگی از اعمالم به جای نماند و آنگاه این آیه را خواند «هیچ کوچک و بزرگی را فرونگذاشته جز آنکه آن را به شمار آورده است؛ و آنچه کردند حاضر یافتند، و پروردگارت به کسی ظلم نکند» (کهف/49) سپس نوشته را گرفت و مهر کرد و آن را در گردنم آویخت؛ چنانکه خیال کردم که کوههای دنیا را در گردنم آویختند.
گفتم: چرا با من چنین میکنی؟
گفت: آیا این سخن خداوند را نشنیدهای که «هر انسانی را نامه عملش را در گردنش همراه میکنیم و روز قیامت آن را چون نامهای گشوده بیرون میآوریم، کتابن را بخوان که خودت برای حسابرسی از خود کافی هستی» (اسراء/13-14) درباره این است که روز قیامت به تو خطاب میشود و تو و نامه عملت را گشوده در برابر دیدگانت میآورند که با آن برخودت شهادت میدهی؛ سپس رفت و نکیر به سراغم آمد ...
الفضائل (لابن شاذان القمي)، ص86-89۱
توجه داشته باشید که این وقایع در عالم برزخ برای او رخ داده است، پس منظور از کفن و آب دهان و ...، حقایق برزخی اینهاست، نه همین کفن مادی و ... . تذکر این مطلب بدان جهت بود که این اشکال مطرح نشود که مگر مرده چقدر آب دهان دارد، و مگر آن همه مطالب در گوشهای از کفن مادی جای میشود، و مگر آویختن قطعهای از کفن به گردان چقدر سنگینی دارد و ... .
7) حکایت
از ابوحمزه ثمالی میگوید: شخصی برایم تعریف کرد که عبدالملک مروان در مکه خطبه میخواند و من آنجا بودم. به آن قسمت از خطبه که به موعظه میپردازند رسید، که مردی بلند شد و گفت:
صبر کن! صبر کن! شماها دستور میدهید و خودتان زیر بار این دستور نمیروید؟! نهی میکنید و خودتان نهی نمیپذیرید؟! موعظه میکنید و خودتان زیر بار موعظه نمیروید؟! آیا به سیره شما اقتدا کنیم یا دستورتان را اطاعت نماییم؟
اگر میگویید به سیرهمان اقتدا کنید، چگونه به سیره ظالمان اقتدا کنیم و چه حجتی داریم در پیروی از مجرمانی که اموال خدا را برای خود حیف و میل کردند و بندگان خدا را برده خود ساختند؛
و اگر میگویید از دستوراتمان اطاعت کنید و نصیحت ما را پذیرا باشید، چگونه یک نفر میتواند نصیحتگر و خیرخواه دیگری باشد در حالی که در حق خود دغلبازی میکند، یا چگونه اطاعت از کسی لازم باشد که عدالتش ثابت نشده است؟
و اگر میگویید حکمت را هرجا که یافتید بگیرید و موعظه را از هرکه شنیدید بپذیرید، که در این صورت چهبسا در میان ما افرادی هستند که به زبانآوری فصیح تر و به بازی با کلمات تواناتر از شمایند؟!
پس آن منبر را رها کنید و راهش را باز بگذارید تا کسانی که شما آنان را آواره سرزمین ها کردید و از جایگاه حقیقیشان به هر وادیای راندید بر آن بنشینند، که به خدا سوگند ما زمام امورمان را به شما نسپردیم و شما را حاکم بر جان و مال و دینمان نکردیم که به سیره جباران در مورد ما رفتار کنید،
و جز این نیست که خود را به صبر و تحمل وامیداریم تا زمانش برسد و کار شما به پایان آید و این محنت سر رسد؛
و هر گویندهای از شما روزی دارد که از وی نگذرد، و کتابی دارد که چارهای جز خواندنش ندارد: «هیچ کوچک و بزرگی را فرونگذاشته جز آنکه آن را به شمار آورده است» (کهف/49) و «بزودی آنان که ظلم کردند خواهند دانست که به کدامین بازگشتگاه بازمی گردند» (شعراء/227)
و دیدیم که برخی از ماموران مسلح به سوی او رفتند و او را گرفتند و بعد از آن دیگر وی را ندیدیم و نفهمیدیم که چه بر سرش آمد.
الأمالي (للمفيد)، ص280؛ الأمالي (للطوسي)، ص108
قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَ آبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي مَنْ حَضَرَ عَبْدَ الْمَلِكِ بْنَ مَرْوَانَ وَ هُوَ يَخْطُبُ النَّاسَ بِمَكَّةَ فَلَمَّا صَارَ إِلَى مَوْضِعِ الْعِظَةِ مِنْ خُطْبَتِهِ- قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ مَهْلًا مَهْلًا إِنَّكُمْ تَأْمُرُونَ وَ لَا تَأْتَمِرُونَ وَ تَنْهَوْنَ وَ لَا تَنْتَهُونَ وَ تَعِظُونَ وَ لَا تَتَّعِظُونَ أَ فَاقْتِدَاءً بِسِيرَتِكُمْ أَمْ طَاعَةً لِأَمْرِكُمْ فَإِنْ قُلْتُمُ اقْتَدُوا بِسِيرَتِنَا فَكَيْفَ نَقْتَدِي بِسِيرَةِ الظَّالِمِينَ وَ مَا الْحُجَّةُ فِي اتِّبَاعِ الْمُجْرِمِينَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ جَعَلُوا عِبَادَ اللَّهِ خَوَلًا وَ إِنْ قُلْتُمْ أَطِيعُوا أَمْرَنَا وَ اقْبَلُوا نُصْحَنَا فَكَيْفَ يَنْصَحُ غَيْرَهُ مَنْ يَغُشُّ نَفْسَهُ أَمْ كَيْفَ تَجِبُ طَاعَةُ مَنْ لَمْ تَثْبُتْ لَهُ عَدَالَةٌ- وَ إِنْ قُلْتُمْ خُذُوا الْحِكْمَةَ مِنْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهَا وَ اقْبَلُوا الْعِظَةَ مِمَّنْ سَمِعْتُمُوهَا فَلَعَلَّ فِينَا مَنْ هُوَ أَفْصَحُ بِصُنُوفِ الْعِظَاتِ وَ أَعْرَفُ بِوُجُوهِ اللُّغَاتِ مِنْكُمْ فَزَحْزِحُوا عَنْهَا أَطْلِقُوا أَقْفَالَهَا وَ خَلُّوا سَبِيلَهَا يَنْتَدِبْ لَهَا الَّذِينَ شَرَّدْتُمُوهُمْ فِي الْبِلَادِ وَ نَقَلْتُمُوهُمْ عَنْ مُسْتَقَرِّهِمْ إِلَى كُلَّ وَادٍ فَوَ اللَّهِ مَا قَلَّدْنَاكُمْ أَزِمَّةَ أُمُورِنَا وَ حَكَّمْنَاكُمْ فِي أَبْدَانِنَا وَ أَمْوَالِنَا وَ أَدْيَانِنَا لِتَسِيرُوا فِيهَا بِسِيرَةِ الْجَبَّارِينَ غَيْرَ أَنَّا نُصَبِّرُ أَنْفُسَنَا لِاسْتِيفَاءِ الْمُدَّةِ وَ بُلُوغِ الْغَايَةِ وَ تَمَامِ الْمِحْنَةِ وَ لِكُلِّ قَائِلٍ مِنْكُمْ يَوْمٌ لَا يَعْدُوهُ وَ كِتَابٌ لَا بُدَّ أَنْ يَتْلُوَهُ «لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها» «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»
قَالَ فَقَامَ إِلَيْهِ بَعْضُ أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ فَقَبَضَ عَلَيْهِ وَ كَانَ ذَلِكَ آخِرَ عَهِدْنَا بِهِ وَ لَا نَدْرِي مَا كَانَتْ حَالُهُ.