📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ عُرِضُوا عَلى رَبِّكَ صَفًّا»
مقصود از اینکه «صفّاً» (= به صف) عرضه میشوند، چیست؟
الف. هر گروهی در یک صف قرار میگیرند. (مجمعالبیان، ج6، ص732)
ب. انسانها در صفوف پیاپی محشور میشوند. (مجمعالبیان، ج6، ص732)
ج. همگی انسانها در یک صف قرار میگیرند که از همدیگر محجوب نمانند. (مجمعالبیان، ج6، ص732)
د. همگی در صف واحدی بر خدا عرضه میشوند به نحوی که هیچیک از برتریهای دنیوی مانند برتری به نَسَب و مال و مقام بینشان در کار نخواهد بود؛ و تمایزاتی مانند فقیر و ثروتمند، ارباب و برده، و ... دیده نمیشود. (الميزان، ج13، ص322)
ه. در حالی که همگان در قیامت محشور میشوند و احدی فروگذار نخواهد شد، با این حال نظم و دستهبندی کاملا مشخصی هست و در آن وضعیت، صفوف همگان کاملا مشخص است.
و. ...
2) «وَ عُرِضُوا عَلى رَبِّكَ صَفًّا»
چرا فرمود «بر پروردگار تو عرضه میشوند» و چرا به سیاق آیات قبل نفرمود «علینا: بر ما» و یا لااقل نفرمود «بر پروردگارشان»؟
الف. نشان دهد که این عرضه شدن بر پروردگارشان هیچ کرامت و شَرَفی برای آنان ندارد، برخلاف آن مواردی که وقتی میخواهد به وضعیت احترامآمیز آنان اشاره کند تعبیر «ربهم» میآورد، مثلا: «جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ» (بينة/8) یا «إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ» (هود/29) و ... (الميزان، ج13، ص322)
ب. با توجه به اینکه مقام پیامبر خاتم ص بالاترین مقام در ماسوی الله است، تعبیر «ربک» ناظر به بالاترین مرتبه اعمال ربوبیت الهی است، و چهبسا آوردن این تعبیر برای اشاره به این است که این عرضع انسانها بر خداوند در بالاترین مرتبه ممکن رخ می دهد. (برای توضیح بیشتر این مطلب، به جلسه۳۵۲ (تدبر۱-ج) http://yekaye.ir/al-alaq-96-3/ و جلسه355 (تدبر5) http://yekaye.ir/al-alaq-96-8/ مراجعه کنید.) چنانکه چنین تعبیری در موارد دیگر هم سابقه دارد: «وَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ» (حجر/25) (توضیح در جلسه263، تدبر 3-ج http://yekaye.ir/al-hegr-15-25/ )
ج. ...
3) «وَ عُرِضُوا عَلى رَبِّكَ»
اینکه از تعبیر «عُرِضَ علی» (کلمه «عرضه شدن»، آن هم با فعل مجهول) استفاده کرد، نشان میدهد که این حشر و احضار همگان در قیامت، بناچار و بدون میل و اراده خود افراد است؛ واقعیتی است که انسانها بخواهند یا نخواهند برایشان رخ خواهد داد. (الميزان، ج13، ص322)
تاملی با خویش
اگر کسی عرضه در محضر خدا را جدی بگیرد، آیا کوچکترین غل و غش و فریبکاریای در زندگیاش راه خواهد یافت؟ (حدیث1)؟
آیا جرات بر انجام هیچ گناهی خواهد داشت؟
آیا ما این عرضه شدن را باور داریم؟
4) « لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً»
همان طور که ابتدا ما را آفریدند و وارد دنیا ساختند، همان طور هم نزد خدا میرویم و در قیامت محشور میشویم:
پابرهنه از هر وسیلهای که به کارمان میآمد و عاری از هر لباسی که در دنیا بدیهایمان را میپوشاندیم ویا با آن ظاهرسازی می کردیم؛ (حدیث2)
و دستمان خالی خواهد بود از همه مالکیتهای اعتباری دنیا، و همه وابستگیها و روابطی که در دنیا آنها را مهم میشمردیم: «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُون: بهتحقیق که تنها سوی ما آمدهاید همان گونه که شما را نخستین اول بار آفریدیم؛ و آنچه را كه به شما واگذار کرده بوديم پشت سرتان رها کردید، و شفيعانتان را كه آنها را شريكان در [امور] خود مىپنداشتيد همراه شما نمىبينيم! به يقين پيوندهاى شما گسسته گردید و آنچه را كه [به عنوان عوامل موثر در زندگی] میپنداشتید، از شما گم شد» (انعام/94)
تنهای تنهای تنها! خودمانیم و عملمان.
آیا برای چنین وعدهگاهی خود را آماده کردهایم؟!
5) «لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً»
چرا برای عطف جملهی «میپنداشتید که هرگز برای شما موعدی قرار ندهیم»
به جملهی «بهتحقیق که سوی ما آمدهاید همان گونه که شما را نخستین اول بار آفریدیم»،
از تعبیر «بلکه» استفاده کرد؟
(کلمه «بلکه» اصطلاحاً برای «اضراب» است؛ یعنی در جایی که متکلم مطلبی را در ابتدا میگوید؛ اما بلافاصله آن را کنار میگذارد و مطلب جدیدی به جای آن میگوید». در واقع، سوال این است که چه اضرابی در اینجا رخ داده است؟)
الف. تقدیر کلام این است که شما در حالی نزد ما آمدید که دنیا شما را به خود مشغول کرده بود، بلکه گمان میکردید که هیچگاه چنین وعدهگاهی که به حساب شما رسیدگی شود، در کار نخواهد بود.
به تعبیر دیگر، اگرچه مشغول شدن شما به دنیا و ارتکاب گناهان در اینکه یاد ما را فراموش کنید بیتاثیر نبود؛ لیکن سبب مهمتری در کار بود و آن اینکه گمان میکردید که وعدهگاهی در کار نخواهد بود؛ یعنی، فراموشی آخرت علت اصلی رها کردن راه خدا و انجام گناهان بود، چنانکه در جای دیگر فرمود «إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ: همانا کسانی که از راه خدا به گمراهی میروند، عذاب شدیدی دارند به خاطر اینکه روز حساب را فراموش کردند» (ص/26). (الميزان، ج13، ص323)
ب. چهبسا این در پاسخ به بهانهای است که آنان در عرصه قیامت میتراشند که مثلا «ما بیخبر بودیم و ...»؛ (الميزان، ج13، ص323)
یعنی در عبارت نخست، خدا میفرماید «همه شما نزد ما میآیید»؛ آنگاه در آن موقف، اینها که با بار سنگین گناهان حاضر شدهاند بهانه میآورند که ما نمیدانستیم چنین وضعیتی هست و سایر بهانههایی از این دست؛ و خداوند با عبارت اخیر میفرماید: چنین نیست، بلکه ریشه همه کارهایتان این است که میپنداشتید که وعدهگاهی در کار نخواهد بود.
ج. ...
6) «زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً»
خداوند میفرماید «میپنداشتید که هرگز برای شما موعدی قرار ندهیم».
چرا آنان چنین «میپنداشتند»؟
الف. این تعبیر شبیه آیه «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ: آیا چنین حساب کردید که شما را بیهوده آفریدیم و شما نزد ما باز نمیگردید؟» (مؤمنون/115) میباشد؛ و این «پندار» ناشی از دلبستگی آنان به دنیاست که موجب گردیده که «گمان» کنند که این دنیا باقی است؛ در واقع، این پندار، نه پنداری ناشی از فکر و تامل، بلکه گمانهای بوده که در اثر نحوه زندگیای که در پیش گرفته بودند، بر ذهن آنان حکمفرما گردیده، و در مجموع ناشی از بیاعتنایی نسبت به خداوند هشدارهای او بوده است، شبیه این آیه که میفرماید: «وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ: ولیکن گمان میکردید که خداوند بسیاری از آنچه را که انجام می دهید نمیداند» (فصلت/22) (الميزان، ج13، ص323)
نکته تخصصی معرفتشناسی
وقتی انسان چیزی را دلش میخواهد ذهن و فکرش سمت و سوی آن را به خود میگیرد و میکوشد باورهایش را با آن هماهنگ سازد. به تعبیر دیگر، انسان هر کاری که بخواهد انجام دهد، ابتدا میکوشد آن را توجیه کند. از این روست که از ما خواستهاند تنها و تنها تسلیم خداوندی باشیم که حق محض است و تسلیم او بودن، هیچگاه ما را به توجیه یک امر غیرواقعی نخواهد کشاند.
تاملی فلسفی با استمداد از کلام معصوم ع
ممکن است گمان شود که این خدایی که شما برای خود باور دارید، نیز ناشی از توجیهی است که برای خودتان کردهاید و اقتضای آزاداندیشی این است که تسلیم همین خدا هم نشوید!
پاسخش این است که این اشکال در صورتی وارد است که خدای ما، تنها در حد یک امر ذهنیای باشد که در مفهومی متوقف شود؛ و باور به چنین خدایی بصراحت در کلام ائمه اسلام نفی شده است، چنانکه از امام باقر ع روایت شده است «هر چیزی که با ذهنتان به دقیقترین معنا متمایز میکنید، ساخته شماست و به شما برمیگردد، و چهبسا مورچه کوچک هم میپندارد که خداوند متعال دو شاخک دارد» (مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج9، ص256-257)۱
خدایی که ما میشناسیم کسی است که در آغاز و پایان هر گفتگو با وی (یعنی در نماز) «الله اکبر» میگوییم، یعنی اذعان میکنیم که «خداوند بزرگتر از آن است که وصف شود» (الكافي، ج1، ص118)۲ یعنی او را ابتدا حضوراً مییابیم، نه با وصف، چرا که او حاضر است، نه غایب، و شناخت کسی که در محضر اوییم قبل از توصیف اوست (إِنَّ مَعْرِفَةَ عَيْنِ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ وَ مَعْرِفَةَ صِفَةِ الْغَائِبِ قَبْلَ عَيْنِه: تحف العقول، ص327) و از این رو، جایی برای این توهم نمیماند که «اگر بگوییم او فوق وصف ماست، شناختنی بودن او (و در نتیجه، ایمان به او) را انکار کردهایم».
پس خدایی که خود را همواره در پیشگاه او مییابیم، حق محض و حقیقت مطلق است، فراتر از هرچه در ذهن خود بسازیم؛ و یک خداپرست حقیقی هر جا که بفهمد که چیزی برخلاف حق و حقیقت است، آن چیز دیگر برایش کمترین ارزشی نخواهد داشت هرچند که تاکنون، چون آن را حقیقت میدانسته، بدان پایبند بوده باشد.
از این روست که اگر نیک بیندیشیم تنها راه آزاداندیشی واقعی تسلیم خدای حقیقی بودن است و بس؛ و کسی که تسلیم خدا نیست، همواره برای حفظ ذهنیات نادرست خود دست به توجیه خواهد زد.
ب. ...