📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما أَنْفَقَ فيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»
بالاخره خداوند عذابش را بر آن فرد مغرور نازل کرد و محصولاتش در چنبره عذاب الهی احاطه گردید، او صبح کرد در حالی که برای هزینههایی که در آنجا متحمل شده بود حسرت میخورد، اما چه سود؛ چرا که آن باغ کاملا ویران شده بود و او تنها افسوس میخورد که ای کاش با این باورهای نادرست به پروردگارم شرک نمیورزیدم؛ بلکه باور میکردم که همه امور به دست اوست و بر همین اساس زندگیم را بنا میکردم؛ نه با اعتماد بر مال و اموالی که یک شبه تمامش از دست رفت.
2) «وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما أَنْفَقَ فيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»
وقتی وی باغ خود را ویران دید، انگشت حسرت گزید، و تنها جملهای که خداوند از او نقل کرد این بود که «کاش به خدا شرک نمیورزیدم».
در آیات قبل، اشاره شد که او هنگام بیان آرزوهایش، خدا را منکر نشد و تعبیر «ربّی: پروردگارم» را هم به کار برد (کهف/36)، اما آن فرد مومن وی را از غلطیدن در ورطه «کفر» برحذر داشت (أکَفَرتَ: آیا کافر شدی ...؛ کهف/37) و با بیان اینکه «اما من شرک نمیورزم؛ آیه38) عملا وی را به شرکورزیدن متهم نمود؛ و این فرد مغرور هم، اکنون که عذاب الهی را مشاهده کرده، به شرک ورزیدن خود اقرار نمود.
اگر دقت کنیم قرآن کریم در مورد این فرد هیچ گناه عملی معینی (مانند حرامخواری، دزدی، کمفروشی) و حتی ترک واجبی (مانند دریغ کردن از کمک به نیازمندان، ندادن زکات و ...) را ذکر نکرد؛ بلکه تنها و تنها آرزوها و باورهایش را برشمرد، و وقتی هم که عذاب نازل شد، تنها جملهای که از او نقل شد، جملهای جدید درباره باورهایش بود. چرا؟
الف. شاید بتوان گفت آنچه در وجود انسان بسیار اساسی است، باور و ایمان و امیدی است که در جانش ریشه دوانده است؛ و این باورهاست که حقیقت انسان را تشکیل میدهد:
نکته تخصصی انسانشناسی
ای برادر تو همان اندیشهای
ما بقی تو استخوان و ریشهای
گر گل است اندیشة تو، گلشنی
ور بُوَد خاری، تو هیمة گلخنی
https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh9/
ب. ...
3) «ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً؛ وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَة ... وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ»
عذابهاى الهى، پيامد افكار و اعمال بد ماست. (تفسير نور، ج7، ص175)
4) «وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما أَنْفَقَ فيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»
تعبیر «يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما أَنْفَقَ فيها: در حسرت بر آنچه در آنجا خرج کرده، دست بر دست زند» نشان میدهد که وی اگر دچار حسرت شده، در درجه اول، به خاطر هزینههایی بوده که برای باغ انجام داده بود، نه به خاطر باور ناصوابی که ریشه عذابش بود.
ظاهرا بر همین اساس است که بسیاری از مفسران بر این باورند که حتی «اینکه از شرک ورزیدنش ابراز پشیمانی کرده، نه پشیمانی واقعی است که وی را به وادی ایمان وارد کند، بلکه صرفا ناشی از ضرر مادیای است که به وی رسیده است». (مجمعالبیان، ج6، ص728)؛
و اگر هم نگوییم «صرفاً» ، حداکثرحالت باید گفت:
«دنياطلبان، ابتدا از حوادث تحليل اقتصادى مىكنند (حسرت بر پولهاى خرج شده)، سپس تحليل معنوى (غصّه براى شرك)». (تفسير نور، ج7، ص175)
در واقع، میتوان حال وی را حال کسانی دانست که قرآن کریم بارها از آنان یاد کرده (یونس/22؛ عنکبوت/65؛ لقمان/32) در حالت عادی به خدا شرک میورزند اما وقتی در کَشتی گرفتار طوفان میشوند خالصانه خدا را میخوانند؛ اما همین که پایشان به خشکی رسید و خطر برطرف شد دوباره شرک خواهند ورزید (كنز الدقائق، ج8، ص81)
شاید به همین جهت است که در ادامه آیات هیچ سخنی از اینکه خداوند او را بخشید یا مجددا نعمتش را به او برگرداند، گفته نشده است.
5) «وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما أَنْفَقَ فيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»
این آیه با ظرافت تمام، وضعیت عذاب و نابسامانی حاصل از آن برای آن شخص را توصیف کرده است؛ و شاید نمونه خوبی باشد برای استفاده از ظرایف هنری در ترسیم یک واقعیت:
نفرمود: «أرسلنا العذاب: عذاب را فرستادیم»؛ بلکه فرمود: محصولانش احاطه و محاصره شد؛ که به نحو ضمنی هم میفهماند عذاب چنان آمد که هیچ راه فراری برای چیزی باقی نگذاشت؛ و هم اینکه فعل را مجهول آورد، که میفهماند این، نتیجه کار خودش بوده است.
نفرمود «صار: چنین شد» بلکه از تعبیر «أصبح: صبح کرد» استفاده کرد، گویی او یک شب خوابیده و صبح که بیدار شده همه چیز را از دست رفته دید.
نفرمود «نَدِمَ: پشیمان شد:» بلکه دقیقا این پشیمانی را در وضعیت جسمانی وی به تصویر کشید: صبح کرد در حالی که دستش را [از باب تاسف و حسرت] زیر و رو میکرد.
از طرفی مالی را که وی از دست داده بود با تعبیر «ثمر» بیان کرد (که بشتر ناظر به محصولات و سود حاصل از سرمایه است، نه خود سرمایه) و از طرف دیگر، نفرمود برای از دست رفتن «ثمراتش» ویا دست کم «اموالش» ناراحت بود، بلکه فرمود وی برای مخارجی که در آنجا کرده بود ناراحت بود، یعنی از منظر وی، نه تنها سود و اصل سرمایه، بلکه هزینههای اضافیای هم که کرده بوده تا آن سرمایه به ثمر برسد هم همهاش هدر رفت.
نفرمود آن باغ نابود شد، بلکه این نابودی را به زیباترین وجه به تصویر کشید: در حالی که بر روی سقف خود سرنگون شده است؛ یعنی حالتی که کاملا جایی زیر و رو شود و همه چیزش غیرقابل استفاده گردد.
وقتی خواست پشیمانیاش را ابراز کند، همین آدمی که به آن مومن فخرفروشی میکرد و خود را برتر از او میدید، متن کلام آن مومن را در مورد خودش بیان کرد، که کاملا حالت عقبنشینی وی از آن حالت فخرفروشی را نشان میدهد.
و ...
6) «وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»
وی بعد از اینکه باغش را ویران دید آرزو کرد که ای کاش شرک نمیورزیدم. اگر شرک نمیورزید چه میشد؟
آنچه در ابتدا به ذهن میرسد این است که اگر شرک نمیورزید، خدا آن نعمت را از وی نمیگرفت (جلسه621، حدیث1).
در حالی که این نکته درست است، اما میتوان نکات دیگری هم از این آیه استخراج نمود، از جمله:
الف. کسی که هیچ شریکی برای خدا باور ندارد همه امور عالَم را از خدا میبیند؛ و با نگریستن به عالَم از منظر الهی هیچ شر و بدیای مشاهده نمیشود و هر چیزی هم از دست بدهد افسوس آن را نمیخورد؛ درواقع، کسی که به خدا شرک نورزد هیچ امر ناخوشایند و نامطلوبی را در زندگیاش نخواهد دید و حتی اگر امام حسین ع و اصحاب بینظیرش جلوی چشمان وی کشته شوند، در عین حال که بر یزیدیان زمان میخروشد، اما از منظر الهی جز زیبایی نمی بیند (حضرت زینب در پاسخ به این سوال که «دیدی خدا با تو و خاندانت چه کرد؟» فرمود: مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلاً: جز زیبایی ندیدم؛ مثیر الاحزان، ص90)
ب. ...