1) «وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً»
اینکه گفتند فرزند دارد، منحصر به کسانی نیست که فرشتگان یا سایر موجودات را فرزند خدا میدانستند؛ بلکه این در مورد کسانی نیز صادق است که معتقد بودند که بدون اینکه کار خاصی انجام داده باشند، جایگاه ویژهای نزد خداوند دارند؛ چنانکه خداوند از قول یهود و نصاری نقل میکند که آنها خود را پسران خدا میدانستند! «وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ» (مائده/18) و میدانیم که اعتقاد یهودیان و مسیحیان این نبوده که خودشان را واقعا فرزند خدا بدانند.
پس کسانی هم که بیدلیل موجهی خود را عزیزکرده خدا بدانند، مخاطب این هشدار میباشند.
2) «وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً»
پس از انذار عمومی افراد در خصوص جدی گرفتن عذاب الهی، به طور خاص در مورد کسانی که میگفتند خداوند فرزند دارد هشدار داد. مفسران همگی تذکر دادند که این نشان دهنده اهتمام ویژه به آنها (المیزان، ج13، ص139؛ أنوار التنزيل (بیضاوی)، ج3، ص272) است. اما چه اهمیت خاصی دارد؟
الف. اعتقاد به «فرزند» ناشی از این است که خداوند را شبیه سایر موجوداتی میدانند که نیازمند فرزندی است که کمکش کند و جانشینش شود (انوار التنزیل، ج3، ص273) و این نهایتِ خدانشناسی و کفر است، که کسی که خدا را چنین بداند طبیعی است که دستورات او در زندگی را چندان جدی نگیرد.
ب. اعتقاد بیدلیل به جایگاه ویژه داشتن نزد خداوند (خود را فرزند خدا دانستن؛ توضیح در تدبر1)، از مهمترین مسائلی است که موجب میشود افراد هر کاری انجام دهند و مسیر شقاوت را براحتی بپیمایند.
ج. ما غالبا کارهای بد را مهم میشماریم و باورهای افراد را – مادامی که عمل بدی از آنها نبینیم – چندان مهم قلمداد نمیکنیم؛ در حالی که همان کارهای انسان هم ریشه در باورهای او دارد و حقیقت انسان را آن باورهایش تشکیل میدهد که در کارها نمود پیدا میکند. شاید با این بیان میخواهد بر اهمیت باور در انسان تاکید کند که خود باور ناصواب است که ما را جهنمی میکند.
د. ...