📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً»
در برابر آن فرد طغیانگر که ادعای استقلال داشت و منم منم میکرد و خود را از خدا هم طلبکار میدید، این فرد موحد همه چیزش را از ربوبیت خدایش میبیند و فقط ربّی ربّی میگوید و هیچ چیزی – از جمله نفس و هوای نفس خود – را در عرض خدا قرار نمیدهد. (المیزان، ج13، ص314)
نکته ادبی
در قرآن کریم در بسیاری از اوقات، خود ظاهر و چینش و تلفظ الفاظ هم در رساندن معنا کمک میکنند. از معروفترین مثالهایش تعبیر «اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْض» است که به جای «تَثاقَلْتُمْ»، از تعبیری استفاده شده که خود این لفظ «اِثَّاقَلْتُمْ» از «تَثاقَلْتُمْ» ثقیلتر است و معنای «ثقیل شدن آنان»را بهتر منتقل میکند.
به نظر میرسد در این آیه هم، خود را ندیدن و صرفا خدا را دیدن، در لفظ نیز رعایت شده است؛ زیرا علاوه بر چهار بار از خدا سخن گفتن (هو، الله، ربی، ربی)، تنها «أنا» (= من) که در متن موجود بوده را هم عملا به محاق برده است:
چنانکه در نکات ترجمه اشاره شد «لكِنَّا» در اصل «لکن أنا» بوده است که با حذف همزه کلمه «أنا» از طرفی، و رواج تعبیر «لكِنَّ» در معنای «لکنْ»، عملا «أنا: من» در تلفظ گویی خود را نشان نمیدهد و اگر همان الف انتهایی و یا تفاوت قرائت این کلمه در وقف و وصل نبود، انسان گمان میکرد که این همان کلمه «لكِنَّ» (بدون هر گونه ضمیری پس از آن) است که در قرآن کریم هم 53 بار دیگر به همین صورت مشدد و بدون اتصال به ضمیر به کار رفته است.
2) «لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً»
اگر خداوند رب و پروردگار ماست و همه تدبیر ما به دست اوست، پس در تدبیر امور خود نباید هیچ کس را در عرض او دید؛ و کسی که در تدبیر امورش، در قبال خدا، هر قَدَر قدرتی را هم هیچکاره بداند، هیچ مشکل حلنشدهای پیش روی او نخواهد ماند.
نکته تخصصی انسانشناسی و خداشناسی
در روایات متعددی برای رهایی از هر غم و اندوه و سختیای توصیه به گفتن همین عبارات شده است (مثلا حدیث2). این عبارات همه چیز را از خدا دیدن است و کسی که همه چیز را از خدا ببیند، میداند که هیچکس در عرض خدا نیست و هیچ مانعی در برابر خدا نیست (حدیث3) و کسی که این را باور داشته باشد اگر همه مشکلات عالَم هم بر سرش خراب شده باشد، هیچ غمی برایش نمیماند؛ چرا که همه مشکلات عالَم در برابر قدرت خدا هیچ اندر هیچاند.
3) «لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً»
با اینکه در جمله اول کلمه «ربّی» را آورد چرا در جمله دوم هم این کلمه را تکرار کرد و به گفتن «لا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً» بسنده نکرد؟
الف. آوردن کلمه «ربّی» عملا استدلال چرایی «شرک نورزیدن» را نشان میدهد؛ یعنی چون او رب من است، کسی نمیتواند به رب خویش شرک بورزد و کسی را شریک در ربوبیت خود قلمداد کند. (المیزان، ج13، ص314)
نکته تخصصی انسانشناسی و خداشناسی
یکی از براهین معروف در اثبات وحدت خداوند، برهان مبتنی بر وحدت صنع و اتصال تدبیر است (التوحيد (للصدوق)، ص250۱؛ تفسير القمي، ج2، ص93۲) بدین بیان که این وحدت و اتصالی که در تمامی مخلوقات و تدبیر آنها مشاهده میشود حکایتگر آن است که تدبیر آنها از یک مصدر واحد سرچشمه میگیرد. اکنون به نظر میرسد درباره توحید در عبادت (پرستشِ تنها و تنها یک خدا) نیز همین برهان، لکن از آن سو، برقرار باشد: اگر من بالوجدان نیازها و ضعفهایی در خود مییابم که میفهمم تدبیرم حقیقتا دست خودم نیست و امورم از جای دیگری تدبیر میشود؛ و در عین حال، تدبیری واحد در من برقرار است، پس معلوم میشود که تنها و تنها یک نفر ربوبیت مرا عهدهدار است؛ پس اگر «ربّ»ی دارم، نمیتوانم برای او شریکی قرار دهم.
ب. در مقابل کسی که مرتب منم منم میکند، باید شعار ربّی ربّی سر داد. (تدبر1)
ج. ...
4) «لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً»
شروع این جمله با «لکنّا» (= لکن أنا) حکایتگر آن است که مفاد جملات وی، در تقابل با موضع آن همنشیناش است. مفاد این تقابل آن است که الله رب من است و شریکی برای رب خود قرار نمیدهم.
اما مگر نه این است که آن همنشنین هم تعبیر «ربی» را به کار برد (یعنی اینکه الله رب من است را قبول داشت)؟ و مگر جملهای که دلالت بر مشرک بودن او داشته باشد بر زبان راند، که این همنشیناش میگوید «ولی» من مشرک نخواهم شد؟ این تقابل ناشی از چیست؟
الف. او با نوع بیانش مرتکب «شرک خفی» بود و همین مقدار برای مشرک شدن کافی است!
نکته تخصصی دینشناسی
شرک بر دو قسم است: شرک جلیّ، یعنی مثلا شخصی رسما بت بپرستد؛ و «شرک خفی» یعنی شخص در ظاهر خداپرست است اما واقعا برای امورد دیگری غیر از خدا – و در عرض خدا – نقش و تاثیری باور دارد. اینکه شخص برای خودش استقلال قائل شود و برای خدا تعیین تکلیف کند نشان میدهد که لااقل هوای نفس خود را شریک و در عرض خدا قرار داده است.
ب. او در معاد تردید افکند، و این یعنی گویی همه کارها به دست خدا نیست که اگر وعده داده که قیامت برپا میشود حتما بتواند آن را برپا کند!
ج. هرگونه انکاری در برابر حق و حقیقت، امر دیگری را به عنوان حق، در کنار و شریک حق مطلق قرار دادن است.
د. ...