📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلاً»
در دو آیه قبل دیدیم که آن فرد طغیانگر خودش را مستقل و در برابر خداوند، صاحب اختیار مطلق میدید و از خدا طلبکار بود! (بویژه در جلسه قبل، تدبر1)
همصحبتش با ارجاع دادن وی به اصل و ابتدای حقیقت وجودی خودش، و ذلت و حقارتی که در آن وضعیت نخستین داشته، این موضع وی را کاملا به چالش میکشد: تو کسی هستی که سابقهات ابتدا خاک، سپس نطفهای پست و حقیر بوده و اکنون به اینجا رسیدهای که خداوند وجودت به مرحله اعتدال و تناسب کامل رسانده است. با چنان سابقهای ادعای استقلال و اختیار مطلق داری؟! (المیزان، ج13، ص313)
2) «قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ ...»
از این آیه به بعد سخنان همنشین او مطرح میشود که میکوشد وی را هشدار و انذار دهد.
همانند آیه34 این سخنان وی را هم با تعبیر «و هو یحاوره: در حالی که با او صحبت میکرد» آغاز کرد. با توجه به اینکه معلوم است که دارد با آن فرد صحبت میکند، چرا این جمله را آورد و بر آن تاکید کرد؟
الف. نشان دهد که کل این صحبتها در یک گفتگوی واحد بوده و در واقع، با اینکه با هم وارد باغ وی شدهاند، اما در باطن عالَم، وی وارد باغ دنیاگرایی او نشده است. (توضیح بیشتر در جلسه616، تدبر2، بند ب)
ب. نشان دهد آن سخنان نامربوطی که از جانب فرد طغیانگر زده شد، نتوانست این فرد را از کوره بدر بَرَد و او در کمال آرامش و متانت، موضع او را به چالش میکشد.
ج. این سخنان وی بنوعی نهی از منکر حساب میشود؛ شاید با آوردن این جمله میخواهد نشان دهد که میتوان نهی از منکر را، آن هم در خصوص کسی که کفر میگوید، با آرامش و در فضای همصحبتی انجام داد، نه با عصبانیت و جوش و خروش.
بویژه دقت شود که مطلبش را با بیان سوال مطرح کرد، صریحا نگفت «کافر شدهای!» یا «کفر نورز!» بلکه پرسید «آیا کافر شدهای!» و با این نوع مواجهه زمینه اینکه او جبهه نگیرد بلکه به مسیر اصلی برگردد را تقویت نمود.
د. ...
3) «قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلاً»
در آیه قبل، ظاهرا آن فرد طغیانگر در جملات خود، فقط درباره معاد تردید کرده بود، ولی خدا و ربوبیت وی در حق خویش را (با تعبیر «ربی») را پذیرفته بود. با این حال، در این آیه، همصحبتش وی را به کفر به خدا - آن هم به ربوبیتی که خدا در حق او انجام داده بود - متهم میکند!
شاید بدین ترتیب میخواهد نشان دهد:
الف. اگرچه وی در زبان تعبیر «ربی»را به کار برده، اما با این منطقش عملاً خدا را انکار کرده است.
ب. هرگونه انکاری در برابر حق و حقیقت، مصداق کفر است (حدیث3)
ج. تردیدافکنی در معاد، مستلزم کفر به خداوند است!
د. کسی که سیر تطور خویش از خاک، و از نطفه، تا انسانی کامل شدن را مورد توجه قرار دهد، شک نمیکند که برانگیخته شدن و معادی در کار است. (تبیین این مطلب در جلسه310، تدبر7 گذشت. http://yekaye.ir/al-hajj-22-5/)
ه. ...
4) «أَ كَفَرْتَ بِالَّذي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلاً»
هرکس سیر تطوراتی که گذشته تا وی پدید آمده (شروع از خاک، سپس از نطفه، سپس به صورت یک انسان کامل درآمدن) را مورد توجه قرار دهد، به نحو یقینی پی میبرد که همه امورش به دست خویش نیست و قطعا حقیقتی ماورای وی هست که او را اینچنین تدبیر کرده است؛ و منطقاً نمیتواند او را انکار کند.
5) «خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلاً»
چرا در آفرینش شخص، ابتدا آفرینش از خاک را مطرح کرد و سپس آفرینش از نطفه را؟
الف. شاید میخواهد اشاره کند به خلقت نخستین انسان (حضرت آدم) و اینکه تو هم اگر با نطفهای پدید آمدی در ادامه او هستی. (مجمع البيان، ج6، ص727)
ب. شاید میخواهد اشاره کند که تمام موادی که در تشکیل نطفه دخیل بوده، به نحوی برگرفته از عناصر برگرفته شدن از خاک است، و بدین جهت انسان را ابتدا از خاک و سپس از نطفه آفریدند. (مجمع البيان، ج6، ص727)
ج. ...
6) «أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... أَ كَفَرْتَ بِالَّذي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ...»
آنكه به مال و خويشاوندان خود مىبالد، علاجش يادآورى اصل خاكى اوست. (تفسیر نور، ج7، ص172)
7) «قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلاً»
حکایت
توسط افراد متعددی از صحابه (مانند جابر بن عبدالله انصاری) و تابعین (مانند سعید بن مسیب) روایت شده است:
مروان حکم بر منبر رسول الله ص رفت و امیرالمومنین ع را دشنام داد. دستی از قبر رسول الله بیرون آمد که بر آن نوشته شده بود: «ای دشمن خدا! آیا به کسی کافر شدی که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید، سپس به صورت مردی [کامل] سر و سامان داد؟! الله همان است که خدایی جز او نیست، او پروردگار عالمیان است» چند روزی بیش نگذشت که مروان جان سپرد.
المناقب (للعلوي)، ص86۱
مناقب آل أبي طالب (لابن شهرآشوب)، ج2، ص344۲
شبیه این واقعه در زمان هشام بن عبدالملک در مورد یکی از خطبای بنیامیه که در مسجدالنبی به منبر رفته بوده، نیز روایت شده است (از کتاب مناقب اسحاق عدل، به نقل از مناقب آل أبي طالب (لابن شهرآشوب)، ج2، ص344۳)۴