📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً»
انسانی که به عقده خودبزرگبینی مبتلا شود، از دیگران، حتی از خدا، انتظارات غیرمنطقی پیدا میکند:
از طرفی قیامت را انکار میکند؛
از طرف دیگر، انتظار دارد که اگر قیامتی هم باشد خدا نهتنها به خاطر این انکارش - که انکار وعده الهی بوده – او را مواخذه نکند، بلکه باید امکانات بیشتر و بهتری هم به او بدهد؛
الف. آن هم تا حدی که سوگند میخورد و با قاطعیت بر اینکه حتما امتیاز ویژهای خواهد داشت، اصرار میورزد؛ و
ب. حتی برآورده شدن این آرزو را هم نه نعمتی از جانب خدا، بلکه به خاطر امتیاز ویژه خودش میبیند!
توضیح چگونگی استنباط دو مطلب فوق از آیه
الف. «ل» در «لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي» لام سوگند است، یعنی «سوگند میخورم اگر به سوی خدا برگردم»؛ و جزای شرط (لَأَجِدَنَّ...) را هم با لام، و نون مشدد همراه کرد که هردو علامت تاکید است: «حتما حتما خواهم یافت ...»؛
ب. نگفت «إن ردني ربي إليه، آتاني الله: اگر پروردگارم مرا به سوی خود برگرداند او به من ... خواهد داد» بلکه هم برگشت خود را با فعل مجهول بیان کرد [که گویی خدا کارهای نیست و معلوم نیست چه کسی او را به سوی خدا برمیگرداند] و هم به وضعیت بهتر رسیدن را با تعبیر «مییابم» بیان کرد نه با تعبیر «خدا میدهد».
نکته تخصصی انسانشناسی
شاهد بر اینکه مطلب فوق (در اثر نعمت و مبتلا شدن به خودبزرگبینی، به انکار قیامت بپردازد و در همان حال انتظار جایگاه بهتر از خدا داشته باشد) ، نه فقط وضع و حال یک نفر در یک موقعیت خاص، بلکه ویژگی هر انسانی است، این آیه است که درباره همه انسانهاست:
«... الْإِنْسانُ ...؛ وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى: انسان ... و اگر او را پس از آنكه آسيب و ضررى به او رسيده، رحمتى از جانب خود بچشانيم حتما خواهد گفت: اين از آن من است [= به سبب لياقت خود من است] و گمان ندارم قيامتى برپا شود، و اگرهم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم حتما براى من در نزد او وضع خوبتری خواهد بود» (فصلت/50)
المیزان، ج13، ص312
2) «قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً؛ وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً»
در آیه قبل، وی گفت: «گمان نکنم که این تا ابد از بین برود» و در این آیه گفت «و گمان نکنم که آن ساعت برپا شود»
یعنی:
دل بستن به دنیا و آرزوهای دور و دراز داشتن، زمینه تردید و انکار آخرت را فراهم میآورد.
3) «قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً؛ وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً»
انسان دنیامدار، مبنای زندگی و باورهای اساسیاش را ظن و گمان قرار میدهد.
نکته تخصصی معرفتشناسی
یقین معرفتی، در عین اینکه یک امر معرفتشناختی است، یک حالت روانشناختی نیز هست. اگرچه صِرف این حالت روانشناختی (احساس یقین) دلیل بر معرفت نمیشود (چون ممکن است جهل مرکب باشد) اما کسی که از این حالت روانشناختی محروم شود، طبیعی است که به لحاظ روانشناختی، در رسیدن انسان به «یقین معرفتی» هم بیشتر تردید میکند.
اکنون اگر توجه شود که کسی که دنیامدار، و از خدا رویگردان شده، مبنای زندگی و باورهای اساسیاش ظن و گمان، و نه یقین، میباشد، شاید بتوان نتیجه گرفت که یکی از عوامل روانشناختی مهم در اینکه در دوره جدید، تردیدها در زمینه امکان رسیدن به یقین معرفنی زیاد شده، همین غلبه دنیامداری و فراموشی یاد خدا بوده است.
4) «وَ كانَ لَهُ ثَمَرٌ فقال ... أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً ... وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً»
انسان دنیامدار همّ و غمّ اصلیاش، یا اموال بیشتر (مسائل اقتصادی) است ویا قدرت و شهرت بیشتر (مسائل سیاسی)؛
و این اقتصاد و سیاستِ دنیامدارانه، تخریبکننده باورهای دینیاش خواهد شد تا حدی که به تردید و انکار معاد روی آوَرَد!
به تعبیر دیگر،
دلبستگى و غرور به مال و قبيله، زمينهى طغيان [در برابر حق و حقیقت] است (تفسير نور، ج7، ص170)
5) «... وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً»
کسی که نعمت خدا را، نه مایه آزمایش، بلکه علامت این بداند که خدا او را اکرام ویژه کرده، پرمدعا شود و خود را همواره از خدا طلبکار ببیند!
مضمون این آیه، از این جهت بسیار شبیه است به آیات زیر:
«فَأَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَئهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبّى أَكْرَمَنِ؛ وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَئهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ؛ كلّا: اما انسان هر گاه كه پروردگارش او را آزمايش كند: پس اكرامش نمايد و نعمتش بخشد، گويد: پروردگارم مرا گرامى داشت؛ و اما هر گاه كه او را آزمايش كند، پس روزى را بر او تنگ گيرد، گويد: پروردگارم مرا خوار كرد. چنين نيست» (فجر/15-17)
6) «وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي ...»
با اینکه وی عملا قیامت را انکار میکند، چرا از «پروردگارم» سخن میگوید و زنده شدن بعد از مرگ را با عبارت «به نزد پروردگارم بازگردانده شوم» تعبیر مینماید؟
الف. چون انسان فطرتاً گرايش به خدا و معنويات دارد. (تفسير نور، ج7، ص171)
ب. چون هرگونه باور به زندگی پس از مرگ، مستلزم اذعان به وجود پروردگاری است که تدبیر انسان به دست اوست.
ج. ...