📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ...»
با اینکه او دو باغ داشت، چرا از ورود در یک باغ سخن گفت و نفرمود «دخل جنتاه: وارد دو باغش شد»؟
الف. منظور «جنس باغ» (اصل باغ) است نه یک یا دو باغ. (المیزان، ج13، ص310)
ب. به خاطر اینکه ورود در دو باغ با هم ممکن نیست؛ ابتدا باید وارد یکی شود و از آن خارج شود و بعد وارد دیگری شود. (أنوار التنزيل (بیضاوی)، ج3، ص281؛ البحر المحيط، ج7، ص176)۱
ج. او چون با این کفرورزیاش از «جنت» [= باغ و بهشت] ای که خدا به مومنان وعده داده بیبهره است، پس جنت او تنها همین است که در دنیا دارد؛ و اصلا بحث یک باغ و دو باغ مد نظر نیست. (الكشاف، ج2، ص721؛ أنوار التنزيل (بیضاوی)، ج3، ص281؛ المیزان، ج13، ص310)۲؛ بویژه که وی از نابود نشدن «هذه: این»، و نه نابود نشدن «هذین: این دو» سخن گفت.
د. ...۳
2) «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً»
بسیاری از مفسران بر این باورند که این ورود در باغ همراه با همنشیناش بوده است (مثلا: تفسير الصافي، ج3، ص243)
این مدعا چندین شاهد دارد:
اولا در آیه قبل، وی سخنش را با تعبیر «وَ هُوَ يُحاوِرُه» (= در حالی که با او گفتگو میکرد) آغاز کرد و در عبارتش هم همنشیناش را خطاب قرار داد (منک)؛ آنگاه بعد از یک جمله معترضه (= او به باغش وارد شد در حالی که ظالم به خویشتن بود)، بلافاصله بقیه صحبتهای وی نقل شد؛ و بلافاصله بعد از صحبتهای وی، صحبتهای همنشین او بیان شد؛ و در ابتدای نقل سخنان همنشیناش هم باز عبارت «وَ هُوَ يُحاوِرُه» آمد.
ثانیا مخاطب وی را با عبارتِ «صاحبه» (که به معنای «همنشین و همراه او» است)، توصیف کرد؛ بویژه که با توجه به اختلاف نظر شدید آنها و نفرین آن همنشین در حق وی (آیه40)، این همنشینی، با همنشینی و همراهیِ ظاهری مناسبتر است، نه دوستی دیرینهای که غالبا نیازمند همراهی و قرابت فکری است.
اما اگر آنها با هم وارد باغ شدند، چرا از تعبیر «دخل جنته: او وارد باغش شد» استفاده کرد، و نه از تعبیر «دخلا جنته: آن دو وارد باغ وی شدند.»؟
الف. از نظر مفسران فوق در این کلام، عبارتی مانند «بصاحبه» (دخل بصاحبه: همنشنیش را وارد باغش کرد تا به او نشان دهد و با او تفاخر کند) (جوامع الجامع، ج2، ص364؛ الصافي، ج3، ص243) یا «مع صاحبه» و «مرافقا لصاحبه» (التحریر و التنویر، ج15، ص67) در تقدیر است؛ و در تایید نظر آنها میتوان گفت تعبیر «دَخَلَ جَنَّتَهُ» با عبارت «وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ: در حالی که نسبت به خویشتن ستمکار بود» همراه شده؛ و این حال و روز، تنها حال و روز خود صاحب باغ است، نه حال و روز همنشین او؛ و قرآن میخواهد بر ورود وی با این حال و روز اشاره کند، و دیگر نیازی به اشاره به آن همنشین ندارد.
با اینکه معنای فوق درست است، اما ظاهرا احتمالات دیگری نیز ممکن است (بویژه با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا)؛ مثلا:
ب. شاید میخواهد اشاره کند که او در باغ و بهشت دنیویاش وارد شد، ورودی که مانع ورود وی به بهشت اخروی میشود (تدبر1، بند ب)، و همنشیناش از این جهت با او همراه نشد. این معنا را با چند بیان میتوان توضیح داد:
ب.1. باطنِ این بهشت دنیوی، با توجه به حال و روز او (که ظالم بر خویش بود) جهنم است، و همنشین او، به خاطر خداپرستی عمیقی که داشت هیچگاه واقعا وارد این جهنم نشد.
(شبیه آن که در تفسیر آیه «هیچ یک از شما نیست مگر اینکه وارد جهنم میشوید...» (مریم/71)۴ از پیامبر ص روایت شده که بعد از ورود عدهای از بهشتیان به بهشت، میپرسند مگر خدا وعده نداده بود که همه به جهنم وارد میشوید؟ [پس چرا ما واردش نشدیم؟] پاسخ می شنوند شما هم وارد شدید در حالی که خاموش بود!» (أنوار التنزيل، ج4، ص17؛ بحار الأنوار، ج8، ص250)۵
ب.2. بر طبق روایات، خداوند برای هر انسانی جایگاهی در بهشت [و جایگاهی در جهنم] آماده کرده است که انسانها با اعمال خود یکی را به دست میآورند و از دیگری دور میشوند.۶ او به نحوی در این باغ دنیویاش وارد شد که عملا این جهنم او را ساخت و باغ بهشتیاش را از دست او گرفت؛ اما همنشینِ او چون باغ بهشتیاش را هیچگاه از دست نداده بود، عملا به جهنم او – که ظاهر دنیویاش همچون باغ است - وارد نشد.
ج. ...
3) «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً»
کسی که نعمتهای گذرای دنیا را همیشگی قلمداد کند در درجه اول به خودش ظلم کرده است.
4) «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً»
او در حالی که ظالم به خویش بود، گفت گمان نمیکنم این باغ تا ابد نابود شود. این گمان با شناختهای متعارفی که هر انسانی از پیرامون خود دارد ناسازگار است.
در نتیجه میتوان گفت:
گناه (ظلم به خویش) نظام معرفتی انسان را دچار اختلال میکند.
5) «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ ... قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً»
دارايى و نعمتهاى سرشار، زمينهساز غرور است. (تفسير نور، ج7، ص170)
6) «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ .. ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً»
چرا با اینکه هرکس میداند که تمام امور دنیا گذران است، او این باغ خود را ابدی میپنداشت؟
الف. کسی که به دارایی خود مغرور شود، آرزوهایش بر عقلش غلبه کنند و فریبش دهند. (حدیث4)
نکته تخصصی انسانشناسی
هیچگاه انسان به امور فانی و گذرا، از آن جهت که گذرا هستند دل نمیبندد؛ بلکه تنها به چیزی دل میبندد که آن را باقی بداند. وقتی انسان از یاد خداوند رویگرداند و به خود واگذار شود، زیباییهای آنچه پیش روی خود مشاهده میکند وی را به خود جذب کرده، موجب میشود که از فانی بودن آن غافل گردد. در واقع، دنیامداران دائما در یک وضعیت متعارض بسر میبرند: بر اساس مبنایی عمل میکنند که هوای نفس و دلخواهشان آن را درست میشمرد و عقلشان آن را تکذیب میکند؛ و آنان جانب دلخواه و هوای نفس را میگیرند؛ و در عین حال، در عمق وجود خویش میدانند که در یک ظن و گمان بیاساس غوطهورند. از این رو، نگفت که «این هرگز نابود نمیشود» بلکه گفت: «گمان نمیکنم که این هرگز نابود شود» (المیزان، ج13، ص311)
ب. ...
7) «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً»
در آيهى 32 فرمود: «جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ: ما برایش دو باغ قرار دادیم» و در اين آيه مىفرمايد: «جَنَّتَهُ: باغ او»؛
پس،
دارايىهاى انسان، از خداست و مالك حقيقى اوست. (تفسير نور، ج7، ص170)