1) «كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً وَ فَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً»
در این آیه، در ادامه آیه قبل، گستره اموال آن فرد طغیانگر را مطرح میکند که چقدر خداوند در نعمت دادن به وی سنگ تمام گذاشته است:
دو باغی که به او داده، اولا ثمر دارد (آتَتْ أُكُلَها)؛
ثانیا دائما پرثمر است؛ و برخلاف اغلب باغها که یک سال پرمحصول است و یکسال کممحصول، هیچگاه دچار نقصان نمیشود؛ و
ثالثا خودش چشمه دارد و صاحب آن نگرانیای در قبال مهمترین دغدغه صاحبان زراعت (یعنی کمبود و عدم دسترسی به آب) ندارد. (کنز الدقائق، ج8، ص76)۱
2) «كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً وَ فَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً»
در آیه31 از باغهای جاودانی (جنات عدن) برای مومنان سخن گفت که نهرها از فرودستشان جاری است و همه امکانات در آن مهیاست. در این آیه، نه از باغها، بلکه از دو باغ پرثمر در دنیا سخن گفت که در خلال آن دو نهری جاری شد. صاحبان باغهای بهشتی، چنان ظرفیتی پیدا کردهاند که آن همه باغ و امکانات بینظیرش برایشان جاویدان ماند و صاحب این دو باغ چنان کمظرفیت بود که خداوند همان دو باغش را نابود کرد.
یک نعمت خاص، در دنیا، مایه ابتلا و امتحان است و چهبسا صاحبش را بشدت زمین بزند؛ همان نعمت، آن هم چندین برابرش، در آخرت، پاداش است و نهتنها هیچ ضربهای به صاحبش نمیزند، بلکه همواره مایه خوشی اوست.
3) «جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ ... حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً ... فَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً»
نهتنها خداوند است که مال و اموال (در این آیه: باغ و نخل و زراعت) را میدهد، بلکه عوامل به ثمر رسیدن آن (آبی که باید داده شود) را هم او تامین میکند.
اگر این را جدی بگیریم، میفهمیم که:
«کشاورز حقیقی [یعنی آن کس که تنها اوست که ثمره هر چیزی را از دل آن چیز بیرون میآورد] خداست، نه انسان.» (تفسیر نور، ج7، ص169)
آیا کسی که این را باور کند، آیا ممکن است با دریافت نعمت، مغرور شود؟
پس اگر با دریافت نعمتها مغرور میشویم (حدیث1) در خداشناسی خود تجدید نظر کنیم.