سوره الکهف - آیه 32

۶۱۳) سوره کهف (۱۸) آیه۳۲ وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُما زَرْعاً
۱۳۹۶/۰۹/۱۵

و برایشان مثال بزن دو مردی را که برای یکی‌شان دو باغ از [انواع] انگورها قرار دادیم و پیرامون آن دو را با [درختان] نخل پوشاندیم و میان آن دو کشتزاری قرار دادیم؛

میلاد پیامبر اکرم ص و امام صادق ع مبارک باد

میلاد سراسر نورِ پیامبر خوبی‌ها، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم؛ و سلاله پاکش، امام زیبایی‌ها، حضرت جعفر بن محمد الصادق سلام الله علیه بر همه مسلمانان جهان مبارک باد

کیستی ای نفست پاک‌تر از پاکی ها   غرقِ تسبیحِ بزرگیِ تو افلاکی ها

اَشهَدُ اَنَّ که حیرانِ تو بی باکی ها   نوری و نور پراکنده بر این خاکی ها

ای نَفَس‌های علی ای همه هست زهرا  عالمی دستِ تو بوسید و تو دستِ زهرا

ششمین آینه‌ات آمد و پروانه شدیم   سر زلفیم که با مرحمتش شانه شدیم

مرد این راه نبودیم که مردانه شدیم  شیعه‌یِ جعفریِ خادم این خانه شدیم

آسمان را کلماتش سخنش پر کرده   و خداوند بر این جلوه تفاخر کرده

شاعر: حسن لطفی۱


  1. . متن کامل شعر چنین است:
    خبرت هست که آن طاق معلی اُفتاد   ناگهان کُنگره‌یِ سنگیِ کسری اُفتاد
    خبرت هست ستون‌های یهودا اُفتاد   خبرت هست هُبَل خورد شد عُزی اُفتاد
    خبر این است زمین پُر شده از آب حیات  آی بر احمد و بر آلِ محمد صلوات
    یک نفر آمده تا بارِ جهان بردارد   پرده از منظره‌ی باغ جنان بردارد
    تاکه از گُردیِ ما یوقِ گران بردارد   از کران تا به کران بانگِ اذان بردارد
    آخر از سمتِ خدا آنکه نیامد آمد    چهارده تَن همه با نامِ محمد آمد
    شب شکست و به زمین بارشِ مهتاب آمد   عشق برقی زد و بر هر دلِ بی تاب آمد
    جبروت و ملکوتیست که در قاب آمد   فالِ حافظ زدم و این غزل ناب آمد
    "گلعُزاری زِ گلستان جهان ما را بس  زین چمن سایه‌ی آن سَروِ روان ما را بس"
    حق بده دیدنِ این معجزه حیرت دارد  فقط این ابر به باریدنش عادت دارد
    نفسش گرم خدایا چه حرارت دارد   سایه اش نیست و در سایه قیامت دارد
    انبیا را بنویسید پیمبر این است   قبله‌ی روز و شبِ حضرت حیدر این است
    کیستی ای نفست پاک‌تر از پاکی ها   غرقِ تسبیحِ بزرگیِ تو افلاکی ها
    اَشهَدُ اَنَّ که حیرانِ تو بی باکی ها   نوری و نور پراکنده بر این خاکی ها
    ای نَفَس‌های علی ای همه هست زهرا  عالمی دستِ تو بوسید و تو دستِ زهرا
    تو درخشیدی و انوارِ حیات آوردی   سیزده رشته قنات از عرفات آوردی
    سیزده چشمه‌ی جوشان نجات آوردی   سیزده مرتبه بانگِ صلوات آوردی
    آخرین باده‌ات از این همه خُم می‌آید   با دُعایت عَلَم چهاردهم می‌آید
    ششمین آینه‌ات آمد و پروانه شدیم   سر زلفیم که با مرحمتش شانه شدیم
    مرد این راه نبودیم که مردانه شدیم   شیعه‌یِ جعفریِ خادم این خانه شدیم
    آسمان را کلماتش سخنش پر کرده   و خداوند بر این جلوه تفاخر کرده
    گرچه از عطر تو این دشت شقایق دارد  چقدر دور و برت شهر منافق دارد
    چه غریبی که فقط چند تن عاشق دارد  دلِ زهرایی تو صحبت صادق دارد
    تو بشیری و به شور ازلی می‌آیی    سر هر صبح به دیدارِ علی می‌آیی
    باز پیچیده در این شهر پیامت آقا    پشت یک خانه تو هستی و قیامت آقا
    عادت صبح تو شد عرض سلامت آقا   و سلام است فقط تکه کلامت آقا
    از تو داریم سلامی پُر عطر و برکات  باز بر احمد و بر آل محمد صلوات
    ↩

1) در تاویل آیه‌ی «و برایشان مثال بزن دو مردی را که برای یکی‌شان دو باغ از [انواع] انگورها قرار دادیم و پیرامون آن دو را با [درختان] نخل پوشاندیم و میان آن دو کشتزاری قرار دادیم؛ هر دو باغ ثمره‌خوردنی‌هایشان را می‌دادند و از او ذره‌ای فروگذار نمی‌شد» از امام صادق ع روایت شده است:

آن دو، علی ع است و مردی دیگر.

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص287

مَا ذَكَرَهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عَوْفٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً»

قَالَ هُمَا عَلِيٌّ وَ رَجُلٌ آخَرُ.۱

2) از امام صادق ع روایت شده است:

خداوند برای بنده‌ای دری از امر دنیا را باز نکرد، مگر اینکه بر او همانند آن، دری از حرص را باز کرد.

الكافي، ج‏2، ص319

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ بَاباً مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنَ الْحِرْصِ مِثْلَهُ.

3) از امام صادق ع روایت شده است:

کسی که اختلاط و آمیختگی‌اش با دنیا زیاد شود، هنگام جدایی از آن حسرتش شدیدتر خواهد بود.

الكافي، ج‏2، ص319

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ قُرْطٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ كَثُرَ اشْتِبَاكُهُ بِالدُّنْيَا كَانَ أَشَدَّ لِحَسْرَتِهِ عِنْدَ فِرَاقِهَا.


  1. . مرحوم استرآبادی بعد از اینکه بر تاویلی بودن این حدیث تاکید کرده، در توضیح آن گفته‌اند:
    معنى هذا التأويل غير ظاهر و هو يحتاج إلى بيان حال هذين الرجلين و إن لم نذكر الآيات المتعلقة بهما إلى قوله‏ مُنْتَصِراً و بيان ذلك أن حال علي ع لا يحتاج إلى بيان و أما البحث عن الرجل الآخر و هو عدوه قال الله تعالى‏ وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا هذا المثل فيهما فقوله تعالى‏ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ‏ و هما عبارة عن الدنيا فجنة منهما له في حياته‏ و الأخرى للتابعين له بعد وفاته لأنه كافر و الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر و إنما جعل الجنتين له لأنه هو الذي أنشأها و غرس أشجارها و أجرى أنهارها و أخرج أثمارها و ذلك على سبيل المجاز إذا جعلنا الجنة هي الدنيا و معنى ذلك أن الدنيا استوثقت له و لأتباعه ليتمتعوا بها حتى حين ثم قال تعالى‏ فَقالَ‏ أي صاحب الجنة لِصاحِبِهِ‏ و هو علي ع‏ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا أي دنيا و سلطانا وَ أَعَزُّ نَفَراً أي عشيرة و أعوانا وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ‏ أي دخل في دنياه و انغمر فيها و ابتهج بها و ركن إليها وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ‏ بقوله و فعله و لم يكفه ذلك حتى‏ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً أي جنته و دنياه ثم كشف عن اعتقاده فقال‏ وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى‏ رَبِّي‏ كما تزعمون أنتم مردا إلى الله‏ لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها أي من جنته‏ مُنْقَلَباً قالَ لَهُ صاحِبُهُ‏ و هو علي ع‏ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي‏ معنى ذلك أنك إن كفرت أنت بربك فإني أنا أقول هو الله ربي و خالقي و رازقي‏ وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً ثم دله على ما كان أولى لو قاله فقال له‏ وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ‏ كان في جميع أموري و لا قُوَّةَ لي عليها إِلَّا بِاللَّهِ‏ ثم إنه ع رجع القول إلى نفسه فقال له‏ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَ وَلَداً أي فقيرا محتاجا إلى الله و مع ذلك‏ فَعَسى‏ رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ‏ و دنياك في الدنيا بقيام ولدي القائم دولة و ملكا و سلطانا و في الآخرة حكما و شفاعة و جنانا و من الله رضوانا وَ يُرْسِلَ عَلَيْها أي على جنتك‏ حُسْباناً مِنَ السَّماءِ أي عذابا و نيرانا فتحرقها أو سيفا من سيوف القائم فيمحقها فَتُصْبِحَ صَعِيداً أي أرضا لا نبات فيها زَلَقاً أي يزلق الماشي عليها وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ‏ التي أثمرتها جنته يعني ذهبت دنياه و سلطانه‏ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى‏ ما أَنْفَقَ فِيها من دينه‏
    و دنياه و آخرته و عشيرته‏ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ و لا عشيرة يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مُنْتَصِراً.
    ثم إنه سبحانه لما أبان حال علي ع و حال عدوه بأنه و إن كان له في الدنيا دولة و ولاية من الشيطان فإن لعلي ع الولاية في الدنيا و الآخرة من الرحمن و ولاية الشيطان ذاهبة و ولاية الرحمن ثابتة و ذلك قوله تعالى‏ هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِ‏ ورد أنها ولاية علي ع‏
    وَ هُوَ مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ قَوْلُهُ تَعَالَى‏ هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً قَالَ هِيَ وَلَايَةُ عَلِيٍّ ع.
    هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً أي عاقبة من ولاية عدوه صاحب الجنة الذي حرم الله عليه الجنة فلله على ذلك الفضل و المنة و الصلاة و السلام على محمد و آله الطيبين و اللعنة و العذاب على أعدائهم من الجنة و الناس أجمعين.
    وَ يُؤَيِّدُهُ مَا رَوَاهُ الشَّيْخُ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى‏ هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِ‏ فَقَالَ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ . (تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص287-289)
    ↩

1) «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَيْنِ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً»

اوایل این سوره اشاره‌ای شد به زینت‌های زمین که عامل امتحان انسانها بود. از این آیه تا آیه44 حکایت دو نفر را مطرح می‌کند که یکی از اینها در این زینت‌های زمین، صاحب باغات و امکاناتی بوده، ولی سر به طغیان و انکار معاد برمی‌دارد و دیگری که عِدّه و عُدّه کمتری داشته، او را بر این کار مواخذه می‌کند. (المیزان، ج13، ص308)

در این آیه و آیه بعد اشاره‌ای به گستره اموال آن فرد طغیانگر می‌کند؛ ظاهرا برای این که مقدمه‌سازی کند که چگونه این اموال فراوان زمینه طغیان او را مهیا کرد؛ و هشداری دهد به کسانی که غوطه‌ور شدن در زینت‌های دنیوی آنها را از یاد خدا و مرگ غافل کرده، که بدانند که چه اندازه در توهم‌اند! (المیزان، ج13، ص308)

و ظاهرا هشداری است به اینکه هرکه امکان بهره‌مندی بیشتری از زینت‌های دنیوی نصیبش شود، زمینه زمین خوردنش بیشتر می‌شود (حدیث2) و حسرتش هنگام از دست دادن آن شدیدتر (حدیث3)

2) «جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً»

نوع توصیفی که قرآن از دارایی یکی از این دو فردی که در این مَثَل بیان کرده نشان می‌دهد که این مَثَل، یک واقعه تاریخی بوده است، نه صرفا یک حکایت تمثیلی (المیزان، ج13، ص308)؛ و در بین مفسران درباره اینکه این دو نفر چه کسانی بوده‌اند اقوال متعددی مطرح شده است:

علی ابراهیم قمی این را حکایت مردی پولدار و همسایه‌ فقیرش دانسته (تفسير القمي، ج‏2، ص36) و مرحوم طبرسی هم همین را ترجیح داده است (مجمع البيان، ج‏6، ص722)؛ اما اقوال دیگری هم گفته شده مانند اینکه:

اینها دو فرزند یکی از پادشاهان بنی‌اسرائیل بوده‌اند (ابن عباس، به نقل مجمع البيان، ج‏6، ص722) ؛

اینها دو برادر بودند یکی مومن و دیگری کافر، که اموالی بدانها به ارث رسیده بود و فرد مومن چون اهل صدقه دادن بود اموالش کمتر از دیگری شده بود (البحر المحيط، ج‏7، ص173)؛

و حتی برخی احتمال داده‌اند که اینها همان کسانی‌اند که در آیات 51-57 سوره صافات حکایت وضعیت آنان در بهشت و جهنم مطرح شده است (مقاتل، به نقل البحر المحيط، ج‏7، ص173)۱

3) «جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً»

چرا وقتی می‌خواهد گستره اموال آن کسی را که طغیان کرد مطرح کند به این مدل اشاره می‌کند: دو باغ از [انواع] انگورها که درختان خرما آنها را احاطه کرده و بین دو باغ کشتزار و زراعت دارد؟

الف. شاید خداوند با بیان مدل کِشت وی، می‌خواهد اشاره کند که او نهایت تدبیر را برای سوددهی و ضرر ندیدن انجام داده بود:

زراعت و مزرعه، کاشت، داشت و برداشتِ محصولاتش در طی چند ماه و حداکثر یک سال ‌است؛ انگور گیاهی چند ساله است و نخل درختی با دوام؛ در چنین تنوع کِشتی، هر سه نوع بازدهی کوتاه‌مدت و میان‌مدت و درازمدت در نظر گرفته شده و چنین طرحی احتمال ورشکستگی را به حداقل می‌رساند. به علاوه که هم انگور و هم خرما از محصولاتی هستند که ثمراتشان هم به نحو فوری و تازه قابل استفاده است؛ و هم به نحو طولانی مدت؛ و تقریبا ضایعات آنها نزدیک به صفر است.

ب. ...


  1. . ابوحیان برخی از اقوال را چنین مطرح کرده است:
    قيل نزلت في أخوين من بني مخزوم الأسود بن عبد الأسود بن عبد ياليل و كان كافرا، و أبي سلمة عبد اللّه بن الأسود كان مؤمنا. و قيل: اخوان من بني إسرائيل فرطوس و هو الكافر و قيل: اسمه قطفير، و يهوذا و هو المؤمن في قول ابن عباس. و قال مقاتل: اسمه تمليخا و هو المذكور في الصافات في قوله قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ «1» و عن ابن عباس أنهما ابنا ملك من بني إسرائيل أنفق أحدهما ماله في سبيل اللّه و كفر الآخر و اشتغل بزينة الدنيا و تنمية ماله. و عن مكي أنهما رجلان من بني إسرائيل اشتركا في مال كافر ستة آلاف فاقتسماها. و روي أنهما كانا حدادين كسبا مالا. و روي أنهما ورثا من أبيهما ثمانية آلاف دينار، فاشترى الكافر أرضا بألف و بنى دار بألف و تزوج امرأة بألف و اشترى خدما و متاعا بألف، و اشترى المؤمن أرضا في الجنة بألف فتصدق به، و جعل ألفا صداقا للحور فتصدق به، و اشترى الولدان المخلدين بألف فتصدق به، ثم أصابته حاجة فجلس لأخيه على طريقه فمر في حشمه فتعرض له فطرده و وبخه على التصدق بماله...
    و ذكر إبراهيم بن القاسم الكاتب في كتابه في عجائب البلاد أن بحيرة تنيس كانت هاتين الجنتين و كانتا الأخوين، فباع أحدهما نصيبه من الآخر و أنفقه في طاعة اللّه حتى عيره الآخر، و جرت بينهما هذه المحاورة قال: فغرقها اللّه في ليلة و إياهما عنى بهذه الآية.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر