📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئينَ فيها عَلَى الْأَرائِكِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً»
در آیه قبل در مورد کسانی که اهل ایمان و عمل صالح بودند فرمود که ما اجرشان را ضایع نمیکنیم. در این آیه اجر آنان را در بهشت عدن (بهشتی ثابت و پابرجا که دیگر هیچ چیزی در آن از بینرفتنی نیست) توضیح داد:
رودها از فرودستشان جاری است: آنها فوق رودها هستند؛ فوق هر تغییری؛
با دستبندهایی از طلا آراسته میشوند؛ دستانشان که با آن کار خوب انجام میدادند غرق در زیبایی خواهد بود؛
لباسهای سبزی از حریر و ابریشم بر تن کنند؛ سراسر وجودشان را سبزی و خرمیای لطیف و دلچسب احاطه کرده که هم خود از خویش لذت میبرند و هم هر بینندهای از دیدن آنها چشمش روشن میشود
بر اریکههایی تکیه زدهاند؛ در کمال راحتی و آسودگیاند و در عین حال به قدرتی دست یافتهاند که بر همه امور مسلطاند و بر همه چیز اشراف دارند؛
چه پاداش خوبی است و چه مکانت و منزل آسایشبخش نیکویی.
نکته تخصصی انسانشناسی
انسان مومن، عاقل است؛ از این رو، اساسا برای آخرتش کار میکند نه برای دنیایش؛ چرا که در آنجاست که همه چیز باقی است: انسان مومن هم دنبال خوشی و لذت و راحتی است، اما افق همه چیز را بسیار فراتر از دنیا میبیند.
حکایت
از یکی از بزرگان نقل شده است که گفته:
اگر کسی دنبال سیر و سلوک است و میخواهد با ریاضت کشیدن به جایی برسد، بداند که جدیترین و سختترینِ ریاضتها، ریاضتهای شرعی است (یعنی رعایت واجب و حرامی که خود خداوند در شریعتش معین فرموده)؛ زیرا
اولا در این ریاضتهای صوفیانه و ...، مدت زمان ریاضت کشیدن محدود است (همواره یک دورههای معین دارد: مثلا چهل روز یا ...)
و ثانیا شما نتیجه عملت را در دنیا میبینی و به کشف و کرامتهایی در ظاهر میرسی؛
ولی در ریاضت شرعی، اولا زمانش نامحدود است؛ تا پایان عمر باید رعایت کنی؛
ثانیا نتیجه عملت کاملا به آخرت واگذار شده و باید ایمان واقعی به خدا و معاد داشته باشی و اصلا انتظار مقام خاصی در دنیا نداشته باشی!
2) «... يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ ...»
چنانکه در «نکات ترجمه» بیان شد: «أَساوِرَ» جمعالجمع است؛ یعنی این کلمه، جمع «أسوره» است، و در قرآن کریم جمعا 5 بار به کار رفته که چهار مورد آن به صورت «أَساوِر» است و همگی درباره بهشت؛ و تنها یکبار آن به صورت «أسوره» است و آن هم درباره انتظار کافران در بهرهمندی در دنیا. (فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَب: چرا این شخصی که میگوید پیامبر است دستبندهایی از طلا ندارد؟ زخرف/53)
شاید بتوان نتیجه گرفت که دنیاپرستی بقدری افق دید انسانها را کوچک میکند که وقتی دنیامداران میخواهند ثروت فراوان را مطرح کنند تعبیر «أسورة من ذهب» را مطرح میکنند؛ اما آنچه به ازای این در بهشت به هر یک از بهشتیان داده میشود «أساور» و جمع «أسورة» است؛
و البته این گونه امور،
غیر از آن است که هرچه دلشان بخواهد و بیش از آن برایشان مهیاست (لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فيها وَ لَدَيْنا مَزيدٌ؛ ق/35)؛
غیر از پاداشهایی است که به مخیله کسی خطور نمیکند (فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ؛ سجده/17)؛
غیر از بهرهمندی از رضایت خداست که از هر چیزی بالاتر است (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر؛ توبه/72).
3) «أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئينَ فيها عَلَى الْأَرائِكِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً»
کسی که دنبال آسایش و آسایشگاهِ واقعاً خوب است، بگذارد برای فردای قیامت «حسنت مرتفقا»!
دنیا جای کار و تلاش مدام است، عرصهای است برای به فعلیت رساندن ظرفیت بینهایت، و کسب بالاترین جایگاههای ممکن در عالم؛
نه، با این تزاحمات و درگیریهایی که دارد، محل آسایش است،
نه، در این عمر کوتاه، فرصتی برای آسایش هست، و
نه، با امکاناتی که دارد، آسایشگاه خوبی است!
بهشتی که
هم، دوره حضور در آن جاودان است؛ و
هم چشماندازهای دلنوازی دارد؛ و
هم امکانات راحتی و لذت، فوق هر تصوری مهیاست و کاملا در اختیار انسان است؛
چنین جایی است که نیکو آسایشگاهی است.
4) «وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ»
چرا لباس سبز؟ چرا هم سندس (حریر نازک) را نام برد و هم استبرق (حریر ضخیم)؟
الف. سبز از این جهت که زیباترین رنگهاست و در ایجاد انبساط خاطر بسیار موثر است؛ و حتی گفته شده است که مداومت بر تماشای سرسبزی بر قوت بینایی میافزاید؛ و هم سندس و هم استبرق را نام برد تا نشان دهد انواعی از حریرها با کاراییهای مختلف در اختیار بهشتیان است (البحر المحيط، ج7، ص172)
ب. لباس سبز رنگ کنایه از بدنهای مِثالی برزخی است (بدنی متناسب با آن عالم) چرا که سبز، رنگی میانه سفید و سیاه است؛ و آن بدن ها نه به ظلمانیتِ [= سیاهیِ] این عالم (= عالم ماده) است و نه به نورانیتِ [= سفیدیِ] عالم اعلی (= عالم تجرد تام)؛ و نازک و ضخیم بودن حریرها (که با دو تعبیر سندس و استبرق بیان شده) کنایه از شدت و مرتاب لطافت [و تجرد] آنهاست. (تفسير الصافي، ج3، ص242)۱
ج. ...
نکته تخصصی تفسیری
نعمتهای بهشتی هم مصداق جسمانی دارد و هم مصداقهای ماورایی؛ و مفسران با توجه به ذوق و معرفت خود به مصادیق مختلف اینها اشاره کردهاند که با توجه به امکان استفاده از یک لفظ در معنا همه این معانی ممکن است مورد نظر باشد؛ و درست بودن یکی، به هیچ عنوان دلیل بر نادرستی دیگری نیست.