1) «قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا يُشْرِكُ في حُكْمِهِ أَحَداً»
درباره درنگ اصحاب کهف در غار ظاهرا بین اهل کتاب اختلاف نظری بوده است: خداوند به پیامبرش میفرماید بگو خدا به درنگ آنان از هرکسی داناتر است؛ چرا که
اولا غیب آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ و کسی که غیب همه چیز را میداند از این واقعه هم از هرکسی مطلعتر است، وه که او چه بینا و شنواست!
و ثانیا هیچ کسی غیر او نه ولایت و سرپرستیای بر کسی دارد و نه در حکم با او مشارکت دارد؛ پس وقتی همه چیز تنها و تنها به دست اوست، او داناترین کس به همه امور – از جمله به درنگ اصحاب کهف در غار است. (المیزان، ج13، ص276-277)
2) «قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ»
هدف اینکه تذکر داده که «خداوند به آنچه درنگ کردند آگاهتر است» و با افزودن کلمه «قل» بر اینکه این تذکر را حتما بگو تاکید کرده، چیست؟
الف. میخواهد تاکید کند که عددی که در آیه قبل گفته شد خداوند به علم خود فرموده، که برتر از علم همگان است؛ و این عددِ صحیحِ مدت درنگ آنان است نه عددی که گروههای مختلف اهل کتاب و دیگران بر اساس حدس و گمانشان مطرح میکنند. (مجمعالبیان، ج6، ص715؛ المیزان، ج13، ص276)
ب. نشان دهد آیه قبل، نه نظر خود قرآن، بلکه حکایت اختلاف نظر اهل کتاب درباره میزان درنگ اصحاب کهف بود؛ و خداوند با این بیان، عدد آیه قبل را زیر سوال میبرد و میفرماید: خدا به آن عدد داناتر است از شما که چنین اظهارنظر میکنید. (البحر المحيط، ج7، ص164)۱
ج. شاید میخواهد تذکر دهد همانند بحث از تعداد اصحاب کهف (جلسه 603، تدبر1) ، بحث از مدت دقیق توقف آنها در غار هم یک مساله فرعی است که خدا با این تعبیر – که شبیه تعبیری است که در مورد تعداد هم آمد - میخواهد بفرماید که خداوند به اینها داناتر است و شما بیهوده بر سر مطلبی که نمیدانید و دانستنش هم اهمیت خاصی در این داستان ندارد جدل نکنید که از غرض اصلی داستان غافل شوید. شاید استفاده از تعبیر «ما لبثوا:آنچه درنگ کردند» به جای «کم لبثوا: چه اندازه درنگ کردند» را بتوان موید این برداشت دانست.
د. ...
3) «قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا يُشْرِكُ في حُكْمِهِ أَحَداً»
تذکر به اینکه «غیب آسمان ها و زمین، از آنِ خداست» ثمرات متعددی دارد؛ از جمله:
الف. برهانی است برای جمله قبل، یعنی بر اینکه خداوند به درنگ آنان از همه کس آگاه تر است.
ب. مقدمهای است برای جمله بعد، که ما را به عظمت و عجیب بودن آگاهی خدا (بصیرت و شنوایی خدا از احوال درونی همگان) توجه دهد.
ج. مقدمهای است برای جملات بعد، که وقتی غیب همه چیز در دست خداست، از هیچکس و هیچ چیز انتظار به دست گرفتن امور ما (ولایت) یا حتی مشارکت با خدا در کار و برنامه خود را نداشته باشیم (حدیث3)
د. خود این مساله به خودی خود، در تقویت خداشناسی – و به تَبَعِ آن، تقویت روحیه پرستش و عبودیت - در انسان موثر است. اینکه در نظر داشته باشیم که غیب اساساً در جایی مطرح میشود که امری از حوزه ادراکی کسی بیرون و بر او مخفی باشد؛ و هرچیزی که برای هرکسی غیب است، از آنِ خداوند و در کف قدرت اوست؛ پس همه امور تنها و تنها به دست اوست.
ه. ...
4) «ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا يُشْرِكُ في حُكْمِهِ أَحَداً»
این دو تعبیر در کنار هم ضرورت مطلقا به خدا وابسته شدن را نشان میدهد؛ از این جهت که:
الف. از طرفی هر گونه ولایت مستقل توسط هر کسی غیر خدا را نفی میکند؛ و از طرف دیگر حتی مشارکت دیگران در کنار خدا برای امور انسان را نفی مینماید. (المیزان، ج13، ص277)
ب. از طرفی هر گونه ولایت و عهدهدار شدن امور شخص توسط هر کسی غیر خدا را – چه مستقلا و چه در حد مشارکت - نفی میکند؛ و از طرف دیگر، اینکه خداوند عهدهدار ولایت شخص باشد اما کارها و حکم وی را به دیگری واگذار نموده و او را در انجام کارهایش شریک خود کرده باشد را نفی میکند. (المیزان، ج13، ص277)
ب. از طرفی در امور تکوینی هرگونه عهده دار شدن امور توسط غیر خدا را نفی میکند؛ و از طرف دیگر در امور تشریعی اینکه کسی بتوواند در کنار خداوند در حکم و قانونگذاری مشارکتی داشته باشد منتفی میداند. (مجمعالبیان، ج6، ص715)
5) «قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ ...»
قبلا بیان شد که ظاهرا وقتی آیهای با تعبیر «قل: بگو» شروع میشود، میخواهد تاکید کند که این یک وظیفهای است که ابلاغ آن تنها و تنها کار پیامبر نیست؛ بلکه وقتی پیامبر آیه را بر ما میخواند این بار لفظ «قل» مخاطبش ما هستیم نه خود او؛ و همین طور وقتی که ما این آیه را بر دیگری میخوانیم، مخاطب،ما، مخاطب این «قل» است و ......
اینکه خدا به درنگ آنان داناتر است (پس عدد صحیح را به خدا واگذاریم نه به گفتههای این و آن؛ و بلکه به اصل مطلب بپردازیم نه به برررسی این حواشیای که ثمره خاصی بر آن مترتب نیست)، غیب آسمانها و زمین از آنِ اوست (پس همه امور به دست اوست)؛ اینکه او چه اندازه بر احوالات ما بینا و شنواست؛ اینکه جز او سرپرستی نداریم و هیچکس هم در حکمش شریک او نیست؛ فهرستی از مطالبی است که هرکسی بعد از آنکه خودش خوب آن را فهمید، به دیگران هم باید بگوید.