📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً»
به امكانات و توان خود تكيه نكنيم، كه فراهم بودن [پارهای از] مقدّمات، تضمين كننده انجام قطعى كار نيست. (تفسیر نور، ج7، ص159)
نکته تخصصی انسانشناسی
انسان عاقل برای تمام کارهایی که میخواهد انجام دهد تدبیر میکند، در عین حال میداند که برنامهریزی و اراده او تنها عاملی در میان هزاران عامل برای انجام یک کار است، چرا که حتی نمیداند تا لحظه انجام آن کار زنده خواهد بود یا نه (حدیث2)؛ از این رو، اگر خود و توانایی خود در عالم را در نظر بگیرد، هیچگاه از جانب خود با قاطعیت اعلام نمیکند که حتما فردا فلان کار را انجام خواهم داد.
تاملی در اومانیسم غربی و خلیفةالله اسلامی
برخی جریان بعد از رنسانس را این گونه توضیح میدهند که جریانی است که خدا را برداشت و انسان را به جای او گذاشت و شاهد مهم این سخن، آراء و اقدامات آگوست کنت (1798-1857) است که او را رسما پدر پوزیتیویسم، پدر جامعهشناسی میدانند و میتوان وی را پدر اومانیسم هم دانست۱، چرا که او بود که نهایتا «دین انسانیت» (The Religion of Humanity) را بنا نهاد و خود را «کاهن معبدِ» آن خواند!
با این حال به نظر میرسد تعبیر دقیقتر این باشد که «انسان خودمحور» جانشین «انسان خدامحور و خلیفةالله» گردید. (برای مقایسهای دقیق بین این دو انسان، مراجعه کنید به «معرفت و معنویت، سید حسین نصر، فصل انسان خلیفةالله و انسان عاصی)
شاید یکی از تفاوتهای این دو انسان این باشد که انسان اومانیسم میخواهد همه چیز را تنها بر اساس رای و خواست خویش رقم بزند؛ اما انسان خلیفةالله، اراده خواست خود را در دامنه اراده خدا میبیند، و میداند که آن که همه امور عالم به دست اوست، خداست، نه خود خودبسندهاش؛ بله، اگر او منیات را رها کند و خدایی شود، همه عالم تحت تصرف او خواهد بود؛ اما اگر صرفا به خود اتکا کند موجود حقیری است که در میان این خلقت عظیم الهی (از کهکشانهای عظیم گرفته تا ذرات ریز کوانتومی) کاری به دست او نیست.
در واقع، نگاه دینی انسان را از خیالپردازی اومانیستی، به واقعبینیای عمیق رهنمون میشود:
ما دلمان میخواهد همهکاره عالَم شویم، اما همهکاره واقعی عالم تنها و تنها خداست، و تنها و تنها در صورت رنگ و بوی الهی پیدا کردن میتوان در این عالَم کارهای شد.
پس یک انسان عاقل، تمام تدبیرهایش را انجام میدهد، اما باور دارد همه آنها مشروط است به مشیت الهی؛
و چون چنین باوری دارد،
از سویی بیهوده به نتیجه عمل خود دل نمیبندد؛
و از سوی دیگر، میداند آنجا که خدا وعده داده و راه نشان داده، هیچ بنبستی وجود ندارد و هر کاری شدنی است.
2) «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً»
در عالَم هیچ چیزی نیست مگر اینکه هم هستی و هم آثارش به اراده الهی در عالم پیدا شده است. پس هیچ موجودی مستقلاً هیچ کاری نمیتواند انجام دهد، و هرکس هر کاری انجام میدهد به قدرت و مشیت و اذن الهی است.
پس انسانی که خدا را میشناسد میداند که نباید هیچگاه خود را مستقل ببیند و گمان کند هر کاری را که بخواهد انجام دهد، حتما – حتی اگر خدا نخواهد- انجام خواهد داد.
خداوند در آیات قبل، هم آیات ابتدایی که فرمود روی زمین را زینت آن قرار دادیم و آن را بیابانی بیآب و علف (صعیداً جُرُزاً) خواهیم کرد، و هم در حکایت اصحاب کهف، نشان داد که همه امور تنها و تنها به دست اوست؛ و اکنون به انسان میآموزد که درباره هيچ چيز تصميم مگير كه من آن را فردا انجام مىدهم، و اين حرف را در هيچ حالى از احوال مزن، مگر زمانى كه کار خود را کاملا وابسته به مشیت خدا ببینی. (المیزان، ج13، ص270-272)
3) «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً»
وقتی قاطعترین تصمیماتمان، که به خیال خود قبل از اقدام، همه جوانب امور را سنجیده بودیم، با شکست مواجه شد، باور میکنیم که ما همهکاره عالم نیستیم، و خدایی فوق ما هست که امور به اراده اوست، نه به دلخواه ما. (حدیث3)
بدین ترتیب میتوان گفت:
«اعتماد به نفس» اگر مبتنی بر «توکل به خدا» نباشد، امری غیرعاقلانه است؛ و از ما خواستهاند که چنین اعتماد به نفسی نداشته باشیم!