1) «سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَليلٌ فَلا تُمارِ فيهِمْ إِلاَّ مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً»
خداوند خبر میدهد درباره اینکه تعداد اصحاب کهف چند نفرند اختلافی پیش میآید که ریشهاش این است که عدهای صرفا تیری در تاریکی میاندازند و بیدلیل سخن میگویند. و خداوند از پیامبرش خواسته تو وارد این بحثها نشو.
چرا؟
به نظر میرسد مهمترین دلیلش این است که اینها بحثهای بیفایدهای است و غرض اصلی داستان اصحاب کهف را تحتالشعاع قرار میدهد.
مفسران بحثهایی دارند که این افرادی که این عددها را مطرح کردهاند چه کسانی بودهاند (اهل کتاب، خود مردم آن زمان، مسلمانان، و ...) اما به نظر میرسد که همین بحثها هم مصداق همان بحثهای بیفایدهای باشد که خدا ما را از پرداختن بدانها برحذر میدارد.
2) «سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَليلٌ فَلا تُمارِ فيهِمْ إِلاَّ مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً»
خداوند از اختلاف نظر در مورد تعداد آنان گزارش کرد؛ آنگاه ابتدا فرمود که جز اندکی تعداد درست را نمی داند، و سپس پیامبر ص را از مراء و نیز از پرسوجو از دیگران در این باره برحذر داشت؛ با این حال مطلب را به گونهای القا فرموده که میتوان عدد صحیح را به دست آورد: اینکه آنان هفت نفر بوده و سگ هشتمینشان میشده است.۱
( بر اساس شواهدی مانند اینکه:
دو نظر اول (سه یا پنج نفر بودن آنها) را «تیری در تاریکی انداختن» معرفی نموده؛ اما در مورد نظر آخر (هفت نفر بودنشان) چنین تعبیری نیاورده؛
بین تعابیر «سه تا بودند، سگشان چهارمیشان» و «پنج تا بودند، سگشان پنجمینشان» حرف عطف نیاورده، اما در تعبیر «هفتتا بودند "و" سگشان هشتمینشان» حرف عطف آورده که آمدن این حرف دلالت بر ثبوت میکند؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج11، ص91؛ المیزان، ج13، ص267-268)
چرا از طرفی از بحث و سوال کردن در این باره برحذر میدارد و از طرف دیگر مطلب را به گونهای بیان میکند که بتوان تعداد را به دست آورد؟
الف. شاید از طرفی میخواهد بگوید این اصل واقعه نیست که فکر و ذهنتان را مشغول دارد؛ و از طرف دیگر، فکر نکنید که این مطلب پاسخ صحیح و معتبر ندارد؛ پاسخش را ضمنی دادهایم اما شما خودتان را به این امور مشغول نکنید.
ب. برخی مطالب به گونهای نیست که با بحث و پرسوجو بتوان به پاسخش رسید. (مثلا در اینجا یک واقعه تاریخی است که گذشته و کسی هم شاهد نبوده که خبر مطمئن بیاورد.) شاید با این سبک بیان میخواهد هشدار دهد که در این گونه موارد وقت خود را به بحث کردن و بررسی گمانهزنیهای بیپشتوانه این و آن صرف نکنیم و پاسخ را از خود خداوند و کلامی که برایمان فرستاده طلب نماییم.
ج. ...
3) «قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَليلٌ»
چرا بعد از اینکه فرمود «خدا به تعدادشان داناتر است» نگفت «ما يَعْلَمُها إِلاَّ قَليلٌ» جز اندکی، "آن [تعداد]" را نمیدانند؛ بلکه فرمود « ما يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَليلٌ: جز اندکی، "آنان" را نمیدانند»؟
الف. شاید میخواهد بفرماید آنچه اغلب نمیدانند تعداد انان نیست (چرا که با خود همین آیه عملا تعداد معلوم شده) بلکه آنچه اغلب نمیدانند شناخت درست و مناسب درباره خود آنان است.
ب. . ...
4) «فَلا تُمارِ فيهِمْ إِلاَّ مِراءً ظاهِراً»
مقصود از «ظاهر» در این عبارت «با آنها مرا نکن مگر «مراءً ظاهراً» چیست؟
الف. یعنی با آنان مرا و جدل نکن مگر با استناد به آنچه که ما از امر ایشان برای تو ظاهر کردهایم، به تعبیر دیگر، فقط با استناد به حجت و إخبار الهی در این باره با آنان بحث کن (ابنعباس، قتاده و مجاهد؛ مجمع البيان، ج6، ص711)۲
ب. یعنی از آنان دلیل آشکار طلب کن، مثلا بگو شما یک عددی را میگویید و عدد دیگری را انکار میکنید: هر دو سخن میتواند راست یا دروغ باشد، پس یک دلیل بیاورید که حجت باشد که حق با شماست. (مجمع البيان، ج6، ص711)
ج. یعنی بحثی اگر خواستی انجام دهی در ملأ و در مقابل مردم انجام بده، چرا که اگر در خفا با آنان بحث کنی بعدا درباره این بحث دروغ میگویند و چون کسی شاهد نبوده، ادعا میکنند که تو دلیلت از آنان ضعیفتر بوده است. (مجمع البيان، ج6، ص711)۳
د. یعنی یک بحث و جدل عمیقی با آنها نداشته باش، بلکه اگر هم خواستی بحث کنی یک بحث ظاهری و غیرعمیق (الميزان، ج13، ص269)
ه. یکی از معانی «ظهر» پیروز شدن است، شاید میخواهد بفرماید بحث نکن مگر [با آمادگی کامل و] بحثی که يبر اساس شواهد و قرائن علیالقاعده] تو را بر آنان پیروز میکند. (الميزان، ج13، ص270)
و. ...۴
5) «وَ لا تَسْتَفْتِ فيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً»
اینکه هم «فیهم» آورد و هم «منهم» ظاهرا میخواهد بفرماید که:
اولا «دانستن و سؤال از هر كسى جايز نيست، از نااهلان نپرسيم» (تفسیر نور، ج7، ص157)
و ثانیا سوال کردن و پرسوجو در مورد هر مطلبی هم لازم نیست، فقط سوالی بپرسیم که دانستن یا ندانستنش ثمرهای در زندگی ما داشته باشد.