📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ...»
خداوند میفرماید «و اینچنین آنان را برانگیختیم برای اینکه از یکدیگر درباره مدت درنگشان بپرسند»
این مدت درنگ چه اهمیتی دارد که به عنوان فلسفه و غایت این برانگیخته شدن مطرح شده است؟
الف. استیلای کفر در جامعه آنان چنان بود که آنان احتمال این را که در چنین جامعهای زمانی حق بتواند ظاهر و غالب شود بسیار دور از ذهن میدانستند و گویی باورشان نمیشد که چنین باطلی روزی سرنگون شود. خداوند آنان را برای این مدت طولانی میراند/خواباند و زنده کرد/بیدار کرد تا اینکه ابتدا گمان کنند بیش از یک روز نگذشته اما وقتی گذر وقایع را متوجه شوند دریابند که بیش از 300 سال گذشته؛ تا دریابند کوتاهی و بلندی زمان چیزی نیست که بتواند حق را باطل کند یا باطل را زنده کند؛ و گذر عمر هم همین طور است که وقتی انسان به سالهای گذشته خود مینگرد کل آن را به اندازه روزی یا کمتر از آن میبیند؛ و کسی که به این نکته توجه کند که این زمانهای بظاهر طولانی زندگانی به اندازه روزی یا کمتر از آن نیست، دلبسته دنیا و زینتهایش نمیشود؛ و همه اینها به این برمی گردد که چنان سوال و چنان پاسخی ابتدا رد و بدل شود و بعد افراد متوجه شوند که گذر زمان بیش از 300 سال، برای آنها به اندازه یک روز یا کمتر از یک روز به نظر رسیده است.
ب...
(در جلسه593، تدبر2 احتمالات دیگری هم برای پاسخ این سوال مطرح شد که مجددا تکرار نمیشود. http://yekaye.ir/al-kahf-18-12/ )
2) «فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكی طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ»
کسی که مومن است در مورد غذایی که میخواهد بخورد بسیار دقت میکند و اصرار دارد که غدایش «مُزَکّی» باشد؛ یعنی پاک و پاکیزه، هم به لحاظ دنیوی (بهداشتی بودن) و هم به لحاظ اخروی (مال حلال بودن). و به کسی که برایش غذا تهیه میکند هم اصرار دارد که چنین غذایی تهیه کن.
به تعبیر دیگر،
وارستگان مؤمن هر غذايى را نمىخورند، نوع غذا و مقدار برايشان مطرح نيست، پاك و حلال بودن مهم است. (تفسير نور، ج7، ص154)
نکته تاریخی
حلال بودن غذایی که انسان می خورد بقدری بر انسان اثر دارد که در روز کربلا امام حسین ع علت عصیان کوفیان علیه خود و اینکه حتی حاضر به شنیدن سخنان ایشان نبودند را این معرفی کردند که «شکمهایتان از حرام پر شده است: كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِي غَيْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِي فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ (بحار الأنوار، ج45، ص8)۱
تاملی با خویش
اگر واقعا به خدا ایمان داریم و در مسیر خدا میخواهیم گام برداریم بر پاک و حلال بودن غذایی که میخوریم اهتمام ویژه داشته باشیم. این توصیه اصحاب کهف به همدیگر، دستور خداوند است به همه مومنان، آنجا که می فرماید:
«فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِه: پس انسان باید در غذای خویش بنگرد» ( عبس/23)
3) «وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً»
این عبارت از عباراتی است که بخوبی نشان می دهد اصحاب کهف بشدت اهل تقیه بودند (جلسه591، حدیث1 http://yekaye.ir/al-kahf-18-10/ ) و خداوند با ذکر این واقعه مهر تاییدی بر آن میزند.
پس،
مؤمن بايد رازدار و هوشيار باشد وبا مدارا و تقيّه و اصول ايمنى، دشمن را از وجود خود آگاه نكند. كسى كه مسئوليّت مىپذيرد بايد مراقبتهاى لازم را داشته باشد (تفسير نور، ج7، ص154)
4) «لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا ...»
وقتی میفرماید بین آنها از همدیگر سوال مطرح میشود؛ ابتدا از قول «یک نفر» (با تعبیر «قائلٌ: گویندهای) سوالی را مطرح میکند بعد از جانب «عدهای» پاسخی داده میشود؛ و در نوبت بعدی، نه همان یک نفر، بلکه «عدهای» میگویند خدا از مدت این درنگ شما آگاهتر است.
آن یک نفر کیست؟ چرا خدا او را جداگانه مطرح کرد؟ چرا در بار دوم، او نیست که در پاسخ آنها مناقشه میکند بلکه عدهای مساله را به خدا واگذار میکنند؟ چرا این عده نمی گویند «پروردگارمان به مقداری که درنگ کردیم آگاهتر است»؛ بلکه همچون یک ناظر بیرونی، میگویند «پروردگارتان به مقداری که درنگ کردهاید آگاهتر است»؟
این سوالاتی است که مرور بر این تعبیرات به ذهن انسان میاندازد، اما در حدی که جستجو شد پاسخ معتبری از جانب مفسران به این سوالات یافت نشد و خودم هم هنوز پاسخی برایشان پیدا نکردهام. (علامه طباطبایی اینها را دلیل بر شدت دوستی الهی متقابل بین آنها و برادری دینی و مساوات و خیرخواهی و مهربانی آنها نسبت به همدیگر میداند: المیزان، ج13، ص263)۲
نکات زیر بعدا افزوده شد:
5) «فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَی الْمَدينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكی طَعاماً»
برای تهیه غذا معلوم است که انسان باید پولی خرج کند.؛ پس چرا بسادگی نفرمود که به شهر بروید و غذایی تهیه کنید؛ بلکه عبارت «با این پولتان» را آورد و با کلمه «هذه» بر این پول تاکید کرد؟
الف. شاید بدین جهت است که به طور ضمنی مخاطب را متوجه سازد که چه چیزی باعث لو رفتن آنها شد، که آنها سکه قدیمیای آوردند که آن زمان از رونق افتاده بود. (و این تنها لفظی است که نشان میدهد علت برملا شدن هویت آنان بر مردم شهر چه بوده است) (المیزان، ج13، ص263) و بدین ترتیب نشان دهد که این گونه نیست که آن که مامور خرید شده بود، در حفظ اسرار این گروه قصور و کوتاهیای کرده باشد.
ب. شاید میخواهد تاکید کند که آنان چه اندازه بر نحوه به دست آوردن مال حلال و طیب اصرار داشتند و این گونه نبود که چون اهل شهر را کافر میدانند هر گونه تصرف در مال آنان را جایز بشمرند و هر گونه که شد غذا تهیه کنند.
ج. ...
6) «فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَی الْمَدينَةِ»
تعبیر «بعث» برای برانگیختن شخصی برای کاری بسیار مهم به کار میرود چنانکه در قرآن کریم غالبا برای برانگیخته شدن مردگان در قیامت یا برای برانگیختن شخص به نبوت به کار میرود و در همین آیه هم ابتدا در مورد بیدار شدن آنان که شبیه زنده کردن مردگان است به کار رفت. چرا برای فرستادن یکی از خودشان برای تهیه غذا از تعبیر «بعث» استفاده کرد؟
الف. اهمیت و دشواری مساله – از جهت خطری که به لحاظ لو رفتن میتوانست آنها را تهدید کند - بقدری زیاد بود که واقعا این فرستادن بسیار خطیر محسوب میشد.
ب. ...