📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً»
کسی در میان قومی باشد که همگی مشرک، و منکر ربوبیت خداوند واحد باشند و در چنان جامعهای روی پای خود بایستد و فقط خدا را بپرستد، نیازمند آن است که خداوند دلش را محکم و ثابت کرده باشد.
نکته تخصصی جامعهشناسی
تاثیر جامعه بر قبول و التزام به یک معرفت در افرادی که در آن جامعه زندگی میکنند، امری غیرقابل انکار است؛ با این حال، اراده انسان هیچگاه کاملا تعطیل نمیشود؛ و انسانهای قویهمتی هستند که در برابر امواج سهمگین اجتماعی تسلیم نمیشوند؛ و اصلا اررشمندی انسانها در قبال چنین ارادههایی است. (حدیث4)
به نظر میرسد یکی از زوایایی که داستان اصحاب کهف را این اندازه مهم کرده (نبأ) این است که آنها در مقابل چنین انحراف گستردهای در جامعه خود تسلیم نشدند. نگفتند: همه این طورند؛ مگر میشود ما طور دیگری باشیم؟
امروزه برخی گمان میکنند به خاطر تکثر فرهنگی ناشی از گسترش ابزارهای ارتباطی، باورهای افراد کمتر تحت تاثیر فشارهای اجتماعی شکل میگیرد؛ در حالی که کسانی که با ماهیت رسانههای مدرن (از تلویزیون و ماهواره گرفته تا شبکههای اجتماعی مجازی) آشنا باشند بخوبی میفهمند که این گمان چه اندازه نادرست است. از سالها پیش متفکران مکتب انتقادی فرانکفورت از پدیدهای به نام «صنعت فرهنگ» سخن گفتهاند که چگونه فرهنگهای مبتذلی را بر افراد جامعه تحمیل میکند و حتی به نحو کاذبی تنوعطلبی فرهنگی افراد را هم اشباع مینماید؛ تا حدی که چهبسا از برخی جهات میتوان گفت پیروی کورکورانه از تحمیلهای اجتماعی امروزه بسیار در سطوح مبتذلتری هم رواج پیدا کرده است و اموری مانند شیوع پدیده مد، سلبریتی و ستاره شدن افراد بیمایه، بازتعریف ضداخلاقیترین رفتارها (مانند لواط و زناکاری) در رنگ و لعابی جدید (با نامهایی همچون همجنسگرایی و ازدواج سفید) و ترویج و دفاع از آنها به بهانه دفاع از حقوق بشر، و ... شواهدی بر این مدعاست.
در یک کلام،
اگر انسانی جوانمردانه اهل ایمان نشود و از خداوند افزونی هدایت نطلبد (آیه قبل)، و اگر خداوند دل را قوی نکند، معلوم نیست کسی را یارای ایستادن در برابر باورهای تحمیلی جامعه باشد.
2) «وَ رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا ...»
درباره مراد از «قاموا فَقالُوا: برخاستند و گفتند»، در بین مفسران در مجموع دو نظر هست:
برخی اصرار دارند که به خاطر کلمه «قیام» این اشاره است به قیام آنها در مقابل پادشاه زمانشان، که محکم در مقابل او ایستادند و موحد بودن خود را اعلام کردند (مثلا: مجمعالبیان، ج6، ص271)؛
و در مقابل عدهای معتقدند که آنها امر خود را مخفی نگه داشته بودند، چنانکه احادیث فراوانی درباره اینکه آنها بشدت اهل تقیه بودند و ایمانشان را مخفی میکردند (مثلا حدیث2) وارد شده است؛ و منظور از این قیام، قیام شبانه آنها برای عبادت خداوند است (مثلا: تفسیر الصافی، ج3، ص234)
اما به نظر میرسد میتوان بین این دو سخن را جمع کرد؛ بدین معنا که آنها سالها مخفیانه به عبادت خداوند واحد قیام میکردند؛ ولی در یک موقعیت این اقدامشان را آشکار کردند و به همین جهت تحت تعقیب قرار گرفتند و به غار پناه بردند؛ چنانکه برخی از مفسران تاکید کردهاند که شروع کلام با تعبیر «وَ رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِمْ: بر دلهایشان ثبات برقرار کردیم» چندان با مخفی ماندن کارشان سازگار نیست بلکه نشان میدهد آنان کارشان را نهایتا علنی کردند در عرصهای که دلها میلرزد و توان ایستادن ندارد. (المیزان، ج13، ص252-253)
این مطلب هم در برخی احادیث آمده است که آنان چنان کارشان مخفی بود که آشنا شدنشان با مرام همدیگر در بیرون از شهر و بدون قرار قبلی بود (حدیث5)۱ نیز منافاتی با سخن فوق ندارد زیرا در این احادیث نیامده که آنان همانجا راهی غار شدند، بلکه این ممکن است اولین آشنایی آنها بوده باشد و سپس با همین آشنایی در مقابل پادشاه زمان خود قیام کرده باشند و بعد به غار پناه برده باشند.
3) «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ ... وَ رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا ...»
قيام در برابر ستمگر، نياز به ايمانی استوار و دلی مطمئن دارد. (تفسير نور، ج7، ص147)
4) «رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً»
با اینکه دو جمله فوق بسیار معنایشان شبیه همدیگر است چرا به گفتن «رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» بسنده نکردند و ادامه دادند «لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً»؟
الف. [تا معلوم شود] ثمرهی توحيد در ربوبيّت، توحيد در بندگی است. (تفسير نور، ج7، ص147)
ب. جمله اول اثباتی است و جمله دوم سلبی؛ و زمانی واقعا اقدام اثباتی انجام میشود و خداپرستی واقعی حاصل میگردد که با اقدامی سلبی همراه شود و غیر او پرستیده نشود. به تعبیر دیگر، تولّای حق، حتما باید همراه با تبرّای از باطل باشد.
ج. این هم تاکید مطلب قبلی است و هم نفی خدایانی که بتپرستان در فوق ارباب انواع معتقد بودند مانند برهما و سیوا و شنو که برهماییان و بوداییان میپرستند. (المیزان، ج13، ص251)
توضیحی تخصصی در خصوص بتپرستی
شاید بتوان مقصود علامه طباطبایی در تعبیر فوق را چنین شرح داد که:
چهبسا تعبیر «من دونه» اشاره به نکته ظریفی در بارورهای مشرکین باشد؛ و آن اینکه اغلب مشرکان خدای واحد به معنای مبدأ کل عالم را قبول دارند اما در عین حال او را دسترسیناپذیر میدانند و معتقدند که او کار عالم را به یک عده آلهه واگذار کرده است و خودش کاری به کار عالَم ندارد (در واقع، آنها گمان میکنند فرشتگان نقش مستقلی در عالم دارند و از این رو باید آنان را به عنوان آلهه پرستید). آنگاه در اینجا «من دونه» نه به معنای «غیر از او»، بلکه شاید به معنای دقیق لغویاش یعنی (پایینتر از او) است؛ و با این تعبیر میخواهند بگویند که ما چنین خدایان پایینتر از خدای واحد را هم قبول نداریم.
5) «فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً»
چرا بعد از اینکه گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است و غیر او را نمیخوانیم، این جمله را گفتند که «قطعا نامربوط گفتهایم اگر چنان کنیم.»
الف. «شطط» به معنای تجاوز از حدی است که غلوآمیز باشد؛ و میخواهند علاوه بر تاکید مضمون قبل، تذکر دهند که خواندن غیر خدا، مصداق تجاوز دادن مخلوق از حد خود بوده است. (المیزان، ج13، ص251)
ب. شاید میخواهند نشان دهند که یک مومن واقعی یک انسان بشدت منطقی است؛ و تنها و تنها بر اساس عقل و منطق صحیح زندگی میکند: ما غیر خدا را نمیخوانیم زیرا این یک سخن نامربوط و خارج از حد و فضای صحیح است.
ج. ...