1) «فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنينَ عَدَداً»
اگرچه معدودی از روایات، مقصود از «فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ: بر گوشهای آنان زدیم» را «میراندن» دانستهاند (مثلا حدیث2) اما اغلب، آن را به معنای «به خواب فرو بردیمشان» قلمداد کردهاند (حدیث1) چنانکه در روایات فراوان دیگری هم برای «خوابیدن» تعبیر «بر گوشش زدن» به کار رفته است (مثلا: الكافي، ج2، ص61۱؛ الخرائج و الجرائح، ج1، ص94۲) و درباره چرایی چنین تعبیری برای خوابیدن تحلیلهای مختلفی شده است؛ از جمله:
الف. به معنای «مسلط کردن خواب بر آنان» است (مجمع البيان، ج6، ص696)۳ یعنی گوشهای آنان را با خوابی که مانع وارد شدن صدا در گوش آنان شود، مسدود کردیم؛ چرا که فردی که به خواب میرود با شنیدن صداست که از خواب بیدار میشود؛ و خداوند سبحان با این تعبیر میخواهد بفرماید که آنان نمردند، بلکه در حالت امن و راحتی به خواب رفته بودند و این از تعابیر بسیار فصیح قرآنی است که ترجمهای که دقیقا همان معنا را برساند، ندارد. (همان، ص698)۴
ب. در اینجا کلمه «حجاب» در تقدیر است؛ یعنی بر گوش آنان حجابی زدیم که مانع شنیدن آنها میشد؛ یعنی آنان را در چنان خواب سنگینی فرو بردیم که صداها بیدارشان نکند، همان طور که کسی که خوابش سنگین است با هیچ سر و صدایی بیدار میشود؛ و چنین حذف مفعولی رایج است همان طور که مثلا گفته میشود که « بنی علی امرأته: روی همسرش بنا کرد» که یعنی «روی [قبر] همسرش، قبهای بنا کرد». (الكشاف، ج2، ص705)۵
ج. شاید برگرفته باشد از کاری که مادران در مورد کودکشان انجام میدهند که با کف دست یا انگشتان آرام آرام روی گوش او میزنند تا کمکم او را به خواب ببرند؛ و در واقع، این تعبیر کنایه است از خواباندن با آرامش و از روی مهربانیای همانند مادری که بچه شیرخوارهاش را میخواباند. (الميزان، ج13، ص248)۶
د ...
2) «فَقالُوا رَبَّنا ... هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً؛ فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ ...»
این کاری که خدا با آنان کرد (بر گوشهای آنان زدیم) را با حرف «فـ» به جمله قبل وصل کرد؛ یعنی این را نتیجه جمله قبل دانست:
آنان تقاضا کردند که خدا در کارشان رشدی قرار دهد، پس خدا آنان را به خوابی عمیق فرو برد.
تدبیری که خدا برای رشد و هدایت و صلاح انسان انجام میدهد، گاه به قدری پیچیده است که خود شخص نه احتمالش را میدهد و نه حتی تا مدتی آن را باور میکند!
کسی که خدا را واقعا باور کند، خود را به او میسپارد و خدا از راهی که او گمانش را هم نمیبرد کار او را سامان میدهد.
افکن این تدبیر خود را پیش دوست گرچه تدبیرت هم از تدبیر اوست
کار، آن دارد که حق افراشتَست آخر آن روید که اول کاشتَست
هرچه کاری، از برای او بِکار چون اسیر دوستی ای دوستدار
گرد نفس دزد و کار او مپیچ هرچه آن نه کار حق، هیچَست هیچ
https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh24/
3) «أَوَی الْفِتْيَةُ إِلَی الْكَهْفِ ... فَضَرَبْنا»
هجرت و قيام برای خدا، زمينهی دريافت امدادهای الهی است. (تفسیر نور، ج7، ص145)