1) در جلسه قبل ابوبصیر حدیثی را از امام صادق ع در تفسیر این آیات آورد (حدیث1). در ادامهاش آمده است:
پرسیدم منظور از آیه بعدی چیست که میفرماید «بگو اگر دریا مُرکّبی میبود برای [نوشتن] کلمات پروردگارم بیتردید دریا تمام میشد پیش از آنکه کلمات پروردگارم تمام شود، اگرچه نظیرش را [نیز] به مدد میآوردیم.»
فرمود: به تو خبر میدهد که کلام خداوند نه پایانی دارد و نه نهایتی و هیچگاه قطع نمیشود.
سپس فرمود: «بگو» ای محمد! «من فقط انسانی هستم مثل شما، به من وحی میشود که خدای شما تنها خدایی است واحد. پس هر که این گونه است که به ملاقات پروردگار خویش امید دارد، باید که عملی صالح انجام دهد و هیچکس را در پرستش پروردگار خویش شریک نسازد.» که این شرک، شرک ریا است.
تفسير القمي، ج2، ص46
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ [جَعْفَرٍ] أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ [عُبَيْدِ اللَّهِ] بْنِ مُوسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع ... قُلْتُ قَوْلُهُ «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي إلخ» قَالَ: قَدْ أُخْبِرُكَ أَنَّ كَلَامَ اللَّهِ لَيْسَ لَهُ آخَرُ وَ لَا غَايَةٌ وَ لَا يَنْقَطِعُ أَبَدا. قَالَ: ثُمَّ قَالَ «قُلْ يَا مُحَمَّدُ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» فَهَذَا الشِّرْكُ شِرْكُ رِيَاءٍ
2) از امام باقر ع روایت شده است که امیرالمومنین ع فرمودند:
همانا خداوند تبارک و تعالی احد و واحد است، در وحدانیتش تنهاست، سپس به کلمهای تکلم کرد و نوری شد و از آن نور حضرت محمد ص را آفرید و مرا و ذریه مرا آفرید؛ سپس به کلمهای تکلم کرد، پس روح شد، و خداوند آن را در آن نور سکنی داد و آن را در بدنهای ما سکنی داد؛ پس ما روح خدا و کلمات اوییم، به ماست که بر خلقش احتجاج میکند ...
[و بعد از توضیحاتی که درباره جایگاه حقیقی خویش بیان میکنند، میفرمایند]
و من کلمه خدا هستم که بدان پراکنده را جمع، و جمع را پراکنده میکند.
و منم آن نیکوترین اسماء و برترین مَثَلها [علیا] و بزرگترین آیات او ...
مختصر البصائر، ص132
وَ مِنْ كِتَابِ الْوَاحِدَةِ: رُوِيَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأُطْرُوشِ الْكُوفِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَجَلِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي نَجْرَانَ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: «قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَدٌ وَاحِدٌ، تَفَرَّدَ فِي وَحْدَانِيَّتِهِ، ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً، ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً ص وَ خَلَقَنِي وَ ذُرِّيَّتِي، ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً فَأَسْكَنَهُ اللَّهُ فِي ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا، فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَاتُهُ، فَبِنَا احْتَجَّ عَلَى خَلْقِهِ ...۱
وَ أَنَا كَلِمَةُ اللَّهِ الَّتِي يَجْمَعُ بِهَا الْمُفْتَرِقَ وَ يُفَرِّقُ بِهَا الْمُجْتَمِعَ.
وَ أَنَا أَسْمَاءُ اللَّهِ الْحُسْنَى وَ أَمْثَالُهُ الْعُلْيَا، وَ آيَاتُهُ الْكُبْرَى...۲
3) از امیرالمومنین ع روایت شده است:
سخن خداوند، فعل اوست بدون مباشرت، و فهماندن اوست بدون ملاقات، هدایت اوست بدون ایماء و اشاره، و کلام اوست بدون ابزار و آلت، و نیت اوست بدون گره خوردن در دل؛
و وجه اوست هرجا که رو کنی، و به سوی اوست هر طرف که میل کنی، و قصد کردن اوست هر جا که قصد کنی، و راه اوست هرجا که پایداری ورزی؛
از تو به تو میفهماند، و از خودت به تو تعلیم میدهد؛
هر چیزی را به ضدش مرتبط ساخت و با حدش آن را قطع کرد؛
نه در خیال آید که تشبیه همنشینش شود، و نه به وهم آید که تنزیه از او دور گردد.
متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج1، ص66
و قال أمير المؤمنين ع قوله فعله من غير مباشرة و تفهيمه من غير ملاقاة و هدايته من غير إيماء و كلامه من غير آلة و نيته من غير اعتقاد وجهه حيث توجهت و قصده حيث يَمَّمتَ و طريقه حيث استقمت منك يفهمك و عنك يعلمك ارتبط كل شيء بضده و قطعه بحده ما تخيل فالتشبيه له مقارن و ما توهم فالتنزيه له مباين.
این را در کانال نگذاشتم
4) جابر بن یزید جعفی یکبار در تنگنای فشار بنیامیه – که لعن امیرالمومنین ع در منابر رایج بود و با کوچکترین بهانهای شیعیان و دوستداران اهل بیت ع را به شهادت میرساندند – خدمت امام سجاد ع مشرف میشود و با ایشان درددلی میکند و حضرت در مدح اینان که در مسیر دین استوار ماندند توضیحاتی میدهند تا اینکه جابر می گوید:
گفتم: سرورم! حمد و سپاس خداوندی را که با [دادن] معرفت شما بر من منت نهاد و فضل و برتری شما را به من الهام کرد و مرا برای شیعه شما بودن و دوستی با دوستان شما و دشمنی با دشمنان شما توفیق داد.
حضرت فرمود: جابر! می دانی معرفت چیست؟
گفتم: نمیدانم.
فرمود: اول، اثبات توحید است؛ و
دوم، معرفت به معانی؛ و
سوم، معرفت به ابواب [درهای هدایت]؛ و
چهارم، معرفت به یتیمان؛ و
پنجم، معرفت به نقباء (= بزرگان و مهتران)؛ و
ششم معرفت به نجباء (نجیبها، بزرگزادگان)؛ و
هفتم معرفت به مختصین (اختصاص یافتگان)؛ و
هشتم معرفت به مخلصان (خالصشدگان)؛ و
نهم معرفت به امتحانشدگان؛
و این همان سخن خداوند متعال است که «بگو اگر دریا مُرکّبی [دواتی] میبود برای [نوشتن] کلمات پروردگارم بیتردید دریا تمام میشد پیش از آنکه کلمات پروردگارم تمام شود، اگرچه نظیرش را [نیز] به مدد میآوردیم.»
و سپس این آیه را تلاوت کرد: «بگو اگر آنچه در زمین درخت هست، قلم شود و دریاها دواتش شود و بعد از آن هفت دریای دیگر، کلمات خداوند تمامی نخواهد یافت»
جابر! مولایت تو را امر کرد به ثبات [اثبات] توحید [و] معرفت معنای معانی.
جابر میگوید: گفتم: مولا و سرورم! مرا در اثبات توحید موفق گردان
فرمود: آن عبارت است از معرفت خداوند ازلی همیشگی که دارای علو و عظمت است همان که «چشمها او را درک نکنند و او چشمها را درک کند و او دارای لطف فراوان و خبیر است» و او غیب باطن است که آن گونه که خودش را توصیف کرده درک نشود؛ و اما معانی، پس ما معانی آن هستیم؛ و ظاهر آن در ماست؛ ما را از نور ذات خویش برگزید و کار بندگانش را به ما واگذار فرمود پس ما به اذن او آنچه بخواهیم انجام میدهیم؛ و ما چیزی نمیخواهیم مگر اینکه خدا بخواهد؛ و هنگامی که ما بخواهیم خدا خواسته است، خداوند این جایگاه را ارزانی ما داشت و ما را از بین بندگانش برگزید و به این جایگاه رفیع نورانی اختصاص داد و ما را چشم بر بندگانش و حجت در سرزمینهایش و وجه خود و آیات و نشانههوای خویش قرار داد؛ کسی که چیزی از این را انکار و رد کند خدا و انبیاء و آیات و رسولانش را رد کرده است.
جابر! کسی که خدا را با این اوصاف بشناسد توحید را اثبات کرده زیرا این توصیفی است که مطابق با کتاب نازل شده خداوند است که فرمود «چشمها او را درک نکنند و او چشمها را درک کند و او دارای لطف فراوان و خبیر است» و نیز فرمود «هیچ چیزی همانند او نیست و او شنوای بیناست» و فرمود «از آنچه انجام میدهد سوال [= مواخذه] نشود آنان اند که مورد سوال قرار میگیرند.»
جابر! هنگامی که خدا را با این توصیف شناختی؛ و سپس معانی اش را شناختی و اینکه آنها از نور ذات اویند که خداوند آنان را به فضیلتی اختصاصص داد و به روحی که از جانب اوست عزت بخشید که آن روح و نوری که عزت ما از اوست هرگز خاموش نشود؛ در این صورت تو عارف و آگاه و بصیرت یافتهای کامل و بالغ خواهد بود ...»
الهداية الكبری، ص227-230؛ المناقب (للعلوي)، ص118-125
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْقُمِّيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عِيسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْبُرْسِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمَوْصِلِيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ، قَالَ: لَمَّا قُبِضَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَفْضَتِ الْخِلَافَةُ إِلَی بَنِي أُمَيَّةَ سَفَكُوا الدِّمَاءَ وَ لَعَنُوا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ) عَلَی الْمَنَابِرِ وَ تَبَرَّؤُا مِنْهُ وَ اغْتَالُوا الشِّيعَةَ فِي كُلِّ بَلْدَةٍ وَ قَتَلُوهُمْ وَ مَا يَلِيهِمْ مِنَ الشِّيعَةِ بِحُطَامِ الدُّنْيَا فَجَعَلُوا يَمْتَحِنُونَ النَّاسَ فِي الْبُلْدَانِ كُلُّ مَنْ لَمْ يَلْعَنْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَتَبَرَّأْ مِنْهُ قَتَلُوهُ، فَشَكَتِ الشِّيعَةُ إِلَی زَيْنِ الْعَابِدِينَ وَ سَيِّدِ الرُّهْبَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامِهِمْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا) ...
... قَالَ جَابِرٌ قُلْتُ يَا سَيِّدِي الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَنَّ عَلَيَّ بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ أَلْهَمَنِي فَضْلَكُمْ وَ وَفَّقَنِي لِشِيعَتِكُمْ وَ مُوَالاةِ مَوَالِيكُمْ وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِكُمْ فَقَالَ يَا جَابِرُ: أَ تَدْرِي مَا الْمَعْرِفَةُ قُلْتُ: لَا أَدْرِي قَالَ: إِثْبَاتُ التَّوْحِيدِ، أَوَّلًا، ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْمَعَانِي، ثَانِياً، ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْأَبْوَابِ ثَالِثاً، ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْأَيْتَامِ رَابِعاً، ثُمَّ مَعْرِفَةُ النُّقَبَاءِ خَامِساً، ثُمَّ مَعْرِفَةُ النُّجَبَاءِ سَادِساً، ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْمُخْتَصِّينَ سَابِعاً، ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْمُخْلَصِينَ ثَامِناً، ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْمُمْتَحَنِينَ تَاسِعاً، وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی: قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً وَ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَی: لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ الْآيَةَ. يَا جَابِرُ مَوْلَاكَ أَمَرَكَ بِثَبَاتِ التَّوْحِيدِ مَعْرِفَةِ مَعْنَی الْمَعَانِ، قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ وَفَّقَنِي عَلَی إِثْبَاتِ التَّوْحِيدِ [قال] فَهِيَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ الْأَزَلِ الْقَدِيمِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ الَّذِي لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ وَ هُوَ غَيْبُ بَاطِنٍ لَيْسَ يُتَدَارَكُ كَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الْمَعَانِي فَنَحْنُ مَعَانِيهِ وَ ظَاهِرُهُ فِينَا اخْتَارَنَا مِنْ نُورِ ذَاتِهِ وَ فَوَّضَ إِلَيْنَا أَمْرَ عِبَادِهِ فَنَحْنُ نَفْعَلُ بِإِذْنِهِ مَا نَشَاءُ وَ نَحْنُ لَا نَشَاءُ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ إِذَا أَرَدْنَا أَرَادَ اللَّهُ أَحَلَّنَا اللَّهُ هَذَا الْمَحَلَّ وَ اصْطَفَانَا مِنْ بَيْنِ عِبَادِهِ وَ خَصَّنَا بِهَذِهِ الْمَنْزِلَةِ الرَّفِيعَةِ السَّنِيَّةِ وَ جَعَلَنَا عَيْنَهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ حُجَّتَهُ فِي بِلَادِهِ وَ وَجْهَهُ وَ آيَاتِهِ فَمَنْ أَنْكَرَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً وَ رَدَّهُ فَقَدْ رَدَّ عَلَی اللَّهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ آيَاتِهِ وَ رُسُلِهِ، يَا جَابِرُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَقَدْ أَثْبَتَ التَّوْحِيدَ لِأَنَّ هَذِهِ الصِّفَةَ مُوَافِقَةٌ لِكِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَلِ وَ هُوَ قَوْلُهُ: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ وَ قَوْلُهُ فِي كِتَابِهِ الْعَزِيزِ: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ وَ قَوْلُهُ تَعَالَی: لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ يَا جَابِرُ فَإِذَا عَرَفْتَ اللَّهَ بِهَذِهِ الصِّفَةِ، ثُمَّ عَرَفْتَ مَعَانِيَهُ وَ أَنَّهُمْ مِنْ نُورِ ذَاتِهِ اخْتَصَّهُمُ اللَّهُ بِالْفَضْلِ وَ أَعَزَّهُمْ بِالرُّوحِ الَّتِي هِيَ مِنْهُ لَمْ يُطْفَأْ بِتِلْكَ الرُّوحِ وَ النُّورِ الَّذِي هُوَ مِنْهُ عِزُّنَا وَ أَنْتَ عَارِفٌ خَبِيرٌ مُسْتَبْصِرٌ كَامِلٌ بَالِغٌ،...