📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «خالِدينَ فيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلا»:
در دنیا انسان اگر در جایی به مدت طولانی بماند، دلزده میشود و دلش میخواهد تغییری برایش رخ دهد؛ اما بهشت به گونهای است که با اینکه بهشتیان در آن جاودانهاند، اما هیچگاه از آن خسته نمیشوند و دلشان نمیخواهد وضعیتشان عوض شود. اما چرا؟
بحث تخصصی انسانشناسی (تاملی درباره ریشه روحیه تنوعطلبی)
انسان نیازهای گوناگونی دارد که آنها را دست کم در دو بُعدِ غریزی (مشترک با حیوان) و فطری (خاص انسان) میتوان دستهبندی کرد. نیازهای غریزی (مانند گرسنگی، تشنگی، نیاز جنسی، و ...) لازمه زندگی دنیوی انسان است و خود این نیازها بهتَبَع حیات دنیا، ظرفیتشان محدود است؛ اما نیازهای فطری (مانند حقیقتجویی، خیرخواهی، زیباییدوستی، و ...) مبنای انسانیت انسان است و از آنجا که حقیقت انسان جاودانه است، این نیازها هم اقتضای بینهایتطلبی دارند به نحوی که نمیتوان مرحلهای را برشمرد که ظرفیت اینها پر شود.
اما چون فطرت و غریزه در انسان درهمتنیده شده، گاه غریزه بر فطرت غلبه میکند و آنگاه خواستههای غریزی رنگ و بوی بینهایتطلبی به خود میگیرند؛ درعین حال، از آنجا که ظرفیت هریک از این غرایز محدود است، عملا بینهایتطلبی در آنها ممکن نیست؛ و اینجاست که به نظر میرسد درآمیختن «بینهایتطلبی» با «ظرفیت محدود»، منجر به شکلگیری روحیه «تنوعطلبی» میگردد، یعنی انسان هربار غریزهاش اشباع میشود، چون از آن جهت اشباع شده، تکرار آن کمکم مایه دلزدگی او میشود، لذا بار دیگر میکوشد آن غریزه را به شیوهای جدید ارضاء و اشباع کند؛ و دوباره ... .
انس گرفتن با این شیوهی زندگی (زندگی را در افق غریزه دیدن)، کمکم این شبهه را پدید میآورد که مگر میشود وضعیتی باشد که انسان از آن دلزده نشود؟
اما حتی اگر در همین دنیا، افق فطرت را جدی بگیریم، میبینیم که کاملا شدنی است؛ چنانکه مثلا در وادی حقیقتجویی، شخص هرچه در یک حوزه معرفتی بیشتر پیش برود، بیشتر بدان حوزه علاقمند میشود؛ زیرا مسیر پیش روی وی بینهایت است.
جالب اینجاست که اگر غریزه تحت فطرت به فعالیت بپردازد، همان امر غریزی هم دیگر دلزدگی نمیآورد؛ که شاید یکی از بهترین نمونههای آن در جایی است که رابطه دو جنس مخالف - که از افق غریزه (رابطه جنسی) شروع میشود - به افق فطرت (عشق واقعی) برسد۱؛ که در این صورت، زوجین هرچه بیشتر با هم باشند، نهتنها از همدیگر دلزده نمیشوند بلکه پیوند بینشان دلپذیرتر و عمیقتر میگردد؛ اینجاست که معلوم میشود چرا با اینکه غریزه جنسی و شهوتطلبی، میل به کثرت و تنوعطلبی دارد، اما عشق وحدتگراست و به غیر معشوق التقاتی ندارد:
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh35/
و همین موجب میشود که در عین اینکه معشوق یکی است، اما تکراری نمیشود:
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh39/
و این میتواند علامت خوبی برای تفکیک عشق حقیقی از عشق ادعایی باشد:
حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست احرام طوف کعبهی دل، بیوضو ببست
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh30/
تازه همه آنچه بین زوجین عاشق میگذرد، غریزهای است که تحت افق فطرت قرار گرفته:
شمهای از داستان عشق شورانگیز ماست این حکایتها که از فرهاد و شیرین کردهاند
http://ganjoor.net/hafez/ghete/sh12/
اما اگر قرار باشد خود فطرت انسان مستقیما عمل کند و کسی عشق خدا را تجربه کند، که دیگر خارج از حد بیان است:
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست گوهر هر کس از این لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست۲
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh48/
تبصره
توجه شود که بحث ما ناظر به روحیه تنوعطلبیای است که منجر به دلزدگی میشود؛ اما به نظر میرسد نوعی از کثرت و تنوع نیز در ساحت فطرت وجود داشته باشد که مهترین تجلی آن را در ساحت زبان (و تنوع فرهنگی ناشی از تنوع زبانی) میتوان ملاحظه کرد؛ و ربطی به تنوعطلبیای که دلزدگی میآورد ندارد.
2) «خالِدينَ فيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلا»
ما در زندگیمان دو نگرانی داریم: یکی اینکه اوضاع بر وفق مرادمان نباشد و دوم اینکه اگر هم بر وفق مراد است، بالاخره زمانی برسد که این اوضاع تمام شود. این آیه بالاترین مرتبه رضایت انسان را نشان میدهد؛ میفرماید: در فردوس (که بالاترین مرتبه بهشت است) هم در آن جاودانهاند، هم اینکه چنان اوضاع بر وفق مرادشان است که به هیچ وجه در پی انتقال و تغییر و تحولی نیستند.
واقعا پیامبر اکرم ص راست گفت که اگر کسی میخواهد از خدا چیزی بخواهد فردوس را بخواهد (جلسه قبل، حدیث1)
3) «خالِدينَ فيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلا»
چگونه ممکن است انسان همواره در جایی باشد باشد اما هیچ خسته نشود و دلش نخواهد که وضعش عوض شود؟
الف. این سوال کسی است که عشق راستین را تجربه نکرده؛ عاشق واقعی هیچگاه از بودن در محضر معشوق دلزده نمی شود.
ب. اگر بقای انسان در آنجا بی نهایت است، عرصه ای که در آن است هم بی نهایت است. دلزدگی مال عرصه محدود است. عرصه بی نهایت همه چیز را در خود دارد و چیزی خارج از آن نیست که شخص از این وضعیت خسته شود و آن را بخواهد.
ج. ...