📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في غِطاءٍ عَنْ ذِكْري وَ كانُوا لا يَسْتَطيعُونَ سَمْعاً»
در آیه قبل سخن از عرضه شدن جهنم بر کافران به میان آمد. در این آیه وضعیتی را توصیف میکند که نشان میدهد که چرا آن کافران به این وضعیت مبتلا شدند:
آنان کسانی بودند که نه خودشان موجودات عالم را به عنوان آیات قدرت خدا در نظر میگرفتند و با دیده عبرت به عالم مینگریستند و همانند کسی بودند که چشمشان در پردهای است و نمیبیند تا درک کند [و بیندیشد]؛ و نه حاضر بودند به سخن حق اندکی گوش دهند، و شنیدن سخن حق برایشان خیلی سنگین بود. (مجمعالبیان، ج6، ص766)
2) «الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في غِطاءٍ عَنْ ذِكْري»
این آیه بیان میکند که بین این کافران و یاد خداوند پردهای زده شده است، و ظاهرا به همین مناسبت است که بعد از اشاره به سد یاجوج و ماجوج بدانها اشاره شده است. (الميزان، ج13، ص367)
برای تامل بیشتر
در این آیات، به نظر میرسد که یکدفعه از وسط بحث سد یاجوج و ماجوج، به سراغ قیامت رفت و توصیف کافران، که بین آنها و خدا هم حجابی در کار است.
اما آیا این احتمال وجود ندارد که تغییری در بحث انجام نشده باشد، و در واقع، باطن سد یاجوج و ماجوج، همین حجابی است که بین کافران و خدا و اولیای او قرار داده شده است؟
(با این ملاحظه یکبار دیگر احادیثی را که امروز ارائه شد، مرور کنید)
3) «الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في غِطاءٍ عَنْ ذِكْري وَ كانُوا لا يَسْتَطيعُونَ سَمْعاً»
حق و حقیقت،
یا با دیدن آیات الهی و هدایت شدن بر اساس آنچه انسان خودش میبیند به دست میآید،
و یا از راه شنیدن حکمت و موعظه و بیان حق از دیگران،
و کسی که این دو راه را بر خود بسته باشد، راه بین او و حق مسدود شده است. (الميزان، ج13، ص367)
4) «الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في غِطاءٍ عَنْ ذِكْري»
اغلب مفسران در اینجا تذکر دادهاند که مقصود از «چشم» در این آیه، چشم دل است؛ همان طور که کوری هم به دل نسبت داده میشود (مجمعالبیان، ج6، ص766)، چرا که بحث «پرده در برابر ذکر» را مطرح کرده است؛ و ذکر، کار دل است، نه کار چشم.
اما اگر این آیه را با آیه دیگری مقایسه کنیم، میتوان گفت «چشم» به معنای خود همین چشم هم میتواند باشد، بلکه معنای لطیفتری به دست میدهد (بویژه که تعبیر «أَعْيُن: چشمها» را به کار برد، نه تعبیر «أَبصار: دیدگان») :
(1) در این آیه سخن میگوید از کسانی که «چشمانشان در حجابی بود از ذکر من».
(2) آیه دیگری سخن میگوید از کسی که «در غفلت بود و حجابش را از او برداشتیم و چشمش تیزبین شد» (لَقَدْ كُنْتَ في غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديد؛ ق/22)
نتیجه:
آن حجابی که روی چشم افتاده، غفلت است.
وقتی پردهای مادی جلوی چشم قرار بگیرد، چشم دیگر چیزی را مشاهده نمیکند؛ اما وقتی حجاب غفلت روی چشم بیفتد، چشم مشاهده میکند و ظاهری از شیء را میبیند، اما حقیقتِ آنچه را که باید ببیند نمیبیند؛ چنانکه در جای دیگر فرمود: «وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدی لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ» (اعراف/198) چرا که چنین کسی مشاهدهاش در افق دنیا محدود میماند و اشیاء را به عنوان آیه نمینگرد و از این مشاهدهاش ره به سوی خدا نمیبرد؛ اما همین که این حجاب کنار رود، همان چشم تیزبین میشود و از همین اشیاء به سوی خدا میرود.
5) «الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في غِطاءٍ عَنْ ذِكْري»
اضافه «ی» به «ذکر» را اغلب اضافه مفعولی گرفتهاند: «از یاد کردنِ من در پردهاند» یعنی «مرا یاد نمیکنند»؛
اما میتوان آن را همچنین اضافه به فاعل دانست، آنگاه «از یاد کردنِ من در پردهاند»، یعنی «از ذکری که من آن را یاد کردهام، در پردهاند»، یعنی «چیزی را که من ذکر کردهام آنان ذکر نمیکنند».
به نظر میرسد احادیثی که مصداق «ذکری» را امیرالمومنین ع دانستهاند، بر این اساس، بودهاند. (حدیث2)
6) «لِلْكافِرينَ ... الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في غِطاءٍ عَنْ ذِكْري وَ كانُوا لا يَسْتَطيعُونَ سَمْعاً»
این کدام دسته از کافراناند که چشمشان در پرده است و گوششان تحمل شنیدن حق را ندارد؟
شبیه این تعبیر تنها در آیه 20 سوره هود آمده است که در آیات قبل در آنجا، این افراد چنین توصیف شدهاند:
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتری عَلی اللَّهِ كَذِبًا أُوْلَئكَ يُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهَدُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلی رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلی الظَّالِمِينَ(18) الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونها عِوَجًا وَ هُم بِالاخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ(19) أُوْلَئكَ لَمْ يَكُونُواْ مُعْجِزِينَ فی الْأَرْضِ وَ مَا كاَنَ لهم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لهمُ الْعَذَابُ مَا كاَنُواْ يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ مَا كَانُواْ يُبْصِرُونَ (هود/20)
یعنی این کافران، جزء منکران خدا نیستند، بلکه اتفاقا کسانیاند که میدانند خدایی هست، اما بر او دروغ میبندند، و راه خدا میبندند، و آن را به نحو غیرمستقیم و کج و معوج میخواهند بپیمایند، و واقعا آخرت را جدی نگرفتهاند.
بیهوده نیست که در برخی از احادیث، این آیه را بر افراد خاصی از این امت تطبیق دادهاند. (حدیث2)
7) «الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في غِطاءٍ عَنْ ذِكْري وَ كانُوا لا يَسْتَطيعُونَ سَمْعاً»
چرا در مورد چشم، از در پرده بودن نسبت به ذکر خدا سخن گفت، اما در مورد گوش از عدم تحمل شنیدن؛ و هر دو را یک گونه تعبیر نکرد؟
الف. چون چشم و گوش آنان با دو مشکل متفاوت روبروست؛ چشمشان این گونه نیست که دیدن آیات خدا بر او سنگین بیاید، بلکه مشکلش این است که چنان در غفلت فرورفته که با اینکه میبیند، اما آنان را به عنوان آیه جدی نمیگیرد (توضیح در تدبر4) ؛ اما در مورد شنیدن، چون شنیدن با فهمیدن همراه است، حتی اگر دچار غفلت باشند، وقتی با کلامی بدانها تذکر داده شود، خود به خود از غفلت بیرون میآیند، پس مشکلشان از حیث شنیدن، این نیست که در غفلتاند، بلکه مشکلشان این است که سخن حق برایشان سنگین است و اصلا به طور جدی به آن گوش نمیدهند تا بتواند در آنها تاثیر بگذارد.
نکته تخصصی فلسفه دین (آیا شریعت صامت است؟)
برخی با تشبیه قرآن کریم [= کتاب تشریع] به عالم خلقت [= کتاب تکوین]، مدعی شدهاند که شریعت صامت است و خود ما باید آن را به سخن بیاوریم و از اینجا تکثر قرائتها و امکان قرائتهای متعارض از یک متن را نتیجه گرفتهاند. صرف نظر از اشکالات متعددی که به لحاظ فن تفسیر متن بر این سخن وارد است، تشبیهشان هم تشبیه مخدوشی است: چرا که عالم خلقت و تکوین، از جنس کلام نیست: واقعیاتی است که باید دید و بعد از دیدن باید تامل کرد و به معنایی پی برد و اگر انسان دچار غفلت نباشد، از این دیدنش بار معنایی توحیدی برمیبندد؛ اما قرآن کریم از جنس کلام است، و کلام همین که شنیده شود، معنای خاصی در ذهن شنونده نقش میبندد، هرچند که شنونده، کافر و مخالف مدعیات آن متن باشد؛ و هیچ متنی این گونه نیست که در تولید معنا هیچکاره باشد و صرفاً خواننده معنا را بر اساس ذهنیت خود بر آن تحمیل کند.
ب. ...
8) «وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكافِرينَ عَرْضاً؛ الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في غِطاءٍ عَنْ ذِكْري وَ كانُوا لا يَسْتَطيعُونَ سَمْعاً»
دليل عرضهی جهنّم بر كافران، عملكرد و قساوت خودشان در دنياست. (تفسير نور، ج7، ص230)