در میان اینها به «لسان» اشاره نکرد و فقط از مسئولیت شنوایی و بینایی و دل سخن گفت. پس اینکه در جایی که علم نداری نایست صرفا نمیخواهد به مساله اظهارنظر کردنهای غیرعالمانه اشاره کند، بلکه بسیار عمیقتر است. چهبسا میخواهد به مبنای تصمیمگیری اشاره کند، حتی اگر این تصمیم به منصه ظهور هم نرسد. میخواهد اولا مسیرهای ورودی معرفتت را خوب دقت کن (که مهمترین آنها شنیدن و سپس دیدن است؛ که هردو هم بیش از اینکه ناظر به مطلق مسموعات و مبصرات باشد چهبسا ناظر به کلام و کسب معرفت از مسیر سخن باشد که عموما شنیدنی و خواندنی است و سهم عمده شنیدن و دیدن معرفتزای ما را شامل میشود) و سپس پردازش با حرارت آنها در دل که منجر به هضم مطلب به نحو صحیح شود (راغب میگوید فواد همان دل است اگر که معنای التَّفَؤُّد أي التّوقّد (حرارت و برافروختن آتش) در آن اعتبار شود. در خصوص این کلمه مخصوصا باید به تعبیر قرآنی ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى توجه شود) را بسیار مراقبت کن؛ که حاصل اینها آن میشود که تصمیمی بگیری و در موقفی بایستی! مادام که اینها تو را به «علم» نرساندهات در هیچجا نایست. تعبیر ایستادن هم جالب است. یعنی همچنان به شنیدن و دیدن و پردازش ادامه بده و متوقف نشو، مگر اینکه این دادهها و پردازشها به حدی برسد که «علم» باشد و آنگاه است که میتوانی بایستی.
این با نظریهای که به نام رشد کروی معرفت مطرح کردم هم تناسب فراوانی دارد. (یادداشت در شب ۲۲ رمضان ۱۴۲۷)