📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً»:
انسان یک حقیقت بینهایت است؛ موجودی است که در دنیا و نیازهای فوری و فوتی خلاصه نمیشود. اما اگر کسی تمامی مطالبه خود را ناظر به نیازهای فوری و فوتی قرار دهد، و بخواهد زندگی خود را، نه بر اساس دوراندیشی و در نظر گرفتن ابعاد بینهایت خود، بلکه بر اساس عجله و لذتهای آنی، سامان بخشد، البته خداوند با توجه به محدودیتهای دنیا، به برخی از این افراد، مقداری از خواستههای فوریشان را میدهد؛ اما همه آنها وقتی در افق زندگی بینهایت وارد میشوند، جایگاهشان جهنم خواهد بود، و در این به جهنم افتادن، جای هیچ دلسوزی نیست.
اما چرا اینها به جهنم میافتند؟ و چرا به جهنم افتادن اینها جای دلسوزی ندارد؟
چون خداوند توانی به آنها داده بود و آنها به جای اینکه آن توان را خرج ارزشهای انسانی خود کنند، خرج ابعاد حیوانی خود کردند (حدیث1) و مسیر را مقصد پنداشتند (حدیث3) و در یکسری اوهام غرق شدند، و سوختن یعنی نابود شدن توهماتی که همه وجود آنها را فرا گرفته بود، و فهمیدن اینکه:
افسوس که آنچه بردهام باختنی است
بشنـاختهها تمـام نشناختنـی است
بـرداشتهام هر آنچـه باید بگذاشـت
بگذاشتهام هر آنچه برداشتنی است (منسوب به خواجه نصیرالدین طوسی)۱
توضیح تخصصی انسانشناختی
هر انسانی غریزه دارد و فطرت. آنچه به امور دنیوی و مادی انسان مربوط میشود و در آن با سایر حیوانات مشترک است، غریزه نام دارد (مانند غریزه گرسنگی، غریزه جنسی و ...) و آنچه به ابعاد متعالی انسان مربوط میشود و خاص انسان است، فطرت نام دارد (مانند فطرت حقیقتجویی، فطرت کمالطلبی، فطرت زیباییطلبی و ...).
امور غریزی درخواستهای فوری و فوتی دارند؛ و لذا فعالیتهای التذاذی (لذتجویانه) را در انسان رقم میزند؛ اما امور فطری، درخواستهای اصیل و عمیق انسان است که در افق بینهایت سیر میکنند و ناظر به بُعد بینهایتطلبی اوست؛ و لذا فعالیتهای تدبیری انسان را رقم میزنند. (توضیح دو قسم فعالیتهای التذاذی و تدبیری انسان، در: مطهری، انسان و ایمان، ص48-52، لینک زیر)
http://lib.eshia.ir/50048/1/48
انسان چون موجودی دارای فطرت است، حتی نیازهای غریزیاش هم جنبه تدبیری به خود میگیرد و با ابعاد فطری آمیخته میشود؛ مثلا اشباع غریزه گرسنگی در انسان، با ابعاد زیباییجویانه و ... گره میخورد و این را در تفاوت «خوراک انسان» با «خوراک حیوانات» براحتی میتوان مشاهده کرد. اگر انسان، که وجودش بینهایت طلب است و با مرگ به پایان خود نمیرسد، مبنای زندگیاش را امور غریزی قرار دهد؛ بدین معناست که عجله کرده و به جای بینهایت طلبی، به وضعیت فوری و فوتی بسنده کرده است. چنین کسی ممکن است در این وضعیت فوری و فوتی بهرههایی هم ببرد؛ اما چون همه چیز خود را در دنیا تعریف کرده، بعد از مرگ دستش کاملا خالی است؛ پس با آتش مواجه میشوند
(آتش مظهر سوزانندگی است و سوختن بهترین توضیح است از پوچ شدن و باطل کردن همه آنچه شخص دارد. هود/16، جلسه51، تدبر2)
و این در آتش افتادن وی جای مذمت دارد، نه جای دلسوزی؛ زیرا خودش چنین وضعیتی را برای خود رقم زده است. (جلسه51، تدبر3 و 4)
2) «مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ»:
دنیا دار تزاحم است (هر چیزی برای اینکه به هدف خودش برسد مزاحم چیز دیگر میشود) پس، کسانی که دلشان دنیا (خواستههای فوری و فوتی) میخواهد و مبنای خود را رسیدن به دنیا قرار میدهند، نه آن مقدار که خودشان دلشان میخواهد، میرسند (ما نَشاءُ: آنچه ما بخواهیم، نه آنچه خودش بخواهد) و نه همهشان به خواسته خود میرسند (لِمَنْ نُريدُ: برای کسی که ما بخواهیم، نه هرکس که خودش بخواهد). البته به آنها که میدهد، زود (در همین دنیا) میدهد (عَجَّلْنا لَهُ) و همین است که همگی طمع میکنند.
در واقع، کسی که دنیامدار است، وضعیتش مثل قماربازی است که دائما میبیند عدهای با قمار به خیلی چیزها رسیدهاند، و فراموش میکند که چه عده بسیار بیشتری با همین قمار همهچیزشان را از دست دادهاند.
3) «مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَةَ ... ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ »:
دنیاطلبی آخرش جهنمی شدن است و با بهشت رفتن جمع نمیشود. (به همین جهت است که فرمودند محبت دنیا اساس هر خطیئهای است. جلسه161، حدیث3)
اما چرا؟ چون کسی به بهشت میرود که بهشت را هدف قرار داده باشد و انسان بین دنیا و آخرت باید یکی را هدف قرار دهد و دیگری را تابع و طفیلی آن کند (جلسه161، تدبر1)
4) «جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً »:
دنیاطلب جهنم میرود و میسوزد؛ اما با دو ویژگی: مَذْمُوماً مَدْحُوراً
الف. شایسته مذمت و نکوهش است و جای دلسوزی ندارد، زیرا تقصیر خودش بوده و خودش چنین سرنوشتی را برای خود رقم زده است.
ب. طرد و رانده شده، یعنی به او بیاعتنایی میشود و او را به درگاه رحمت الهی بار نمیدهند. زیرا خودش به حقیقت پشت کرد و حقیقت را به فراموشی سپرد. (جلسه160، تدبر5)