📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):
الف. اعلموا أن فیکم رسول الله
۱) الف. از امام صادق ع روایت شده است که درباره این سخن خداوند که «و بدانید که همانا در میان شماست پیامبر خدا، اگر از شما اطاعت کند...» فرمودند:
یعنی حتی اگر چشم برهم زدنی از میان شما غایب شود، در میان شما حجتی از او همواره پابرجاست.
اثبات الوصیة، ص185
و روی عنه [أبی عبداللّه] علیه السّلام فی قول اللّه عز و جل «وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یطِیعُكُمْ»:
یعنی لو یغب۱ عنكم طرفة عین و فیكم الحجّة منه قائمة.۲
ب. كمیل بن زیاد میگوید: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) دست مرا گرفت و به بیابان برد، چون به صحرا رسید نفس عمیقی كشید و فرمود:
... بلی زمین تهی نماند از كسی كه حجّت بر پای خداست، یا ظاهر و مشهور است و یا ترسان و پنهان از دیدههاست. تا حجّتهای خدا باطل نشود و نشانههایش از میان نرود، و اینان چندند، و كجا جای دارند؟!
به خدا سوگند اندك به شمارند، و نزد خدا بزرگمقدار. خدا حجتها و نشانههای خود را به آنان نگاه میدارد، تا به همانندهای خویشش بسپارند و در دلهای خویشش بكارند.
دانش، نور حقیقتبینی را بر آنان تافته و آنان روح یقین را دریافته و آنچه را نازپروردگان دشوار دیدهاند آسان پذیرفتهاند؛ و بدانچه نادانان از آن رمیدهاند خو گرفته. و همنشین دنیایند با تنها، و جانهاشان آویزان است در ملأ اعلی. اینان خدا را در زمین او جانشیناناند و مردم را به دین او میخوانند. وه كه چه آرزومند دیدار آنانم؟ كمیل! اگر خواهی بازگرد.
نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷ (ترجمه شهیدی، ص388)؛ تفسیر القمی، ج1، ص359؛ الغارات، ج1، ص153؛ تاریخ الیعقوبی، ج2، ص206؛ الغیبة للنعمانی، ص136؛ الخصال، ج1، ص187؛ كمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص291
قَالَ كُمَیلُ بْنُ زِیادٍ: أَخَذَ بِیدِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع فَأَخْرَجَنِی إِلَی الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ: یا كُمَیلَ بْنَ زِیاد ...
اللَّهُمَّ بَلَی لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً؛ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَینَاتُهُ. وَ كَمْ ذَا وَ أَینَ أُولَئِكَ؟! أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً؛ یحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَینَاتِهِ حَتَّی یودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ یزْرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أَشْبَاهِهِم. هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَی حَقِیقَةِ الْبَصِیرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْیقِینِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْیا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَی أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَی دِینِهِ. آهِ آهِ شَوْقاً إِلَی رُؤْیتِهِمْ! انْصَرِفْ یا كُمَیلُ إِذَا شِئْتَ.
این حدیث در بسیاری از منابع اهل سنت نیز آمده است؛ از جمله: العقد الفرید (ابن عبد ربه أندلسی م۳۲۸)، ج2، ص82؛ الجلیس الصالح الكافی والأنیس الناصح الشافی (معافی م۳۹۰)، ص584؛ حلیة الأولیاء (ابونعیم اصبهانی م۴۳۰) ج1، ص80؛ الفقیه والمتفقه (خطیب بغدادی م۴۶۳) ج1، ص183؛ إحیاء علوم الدین (غزالی م۵۰۵) ج1، ص72؛ المجموع اللفیف (أبوجعفر أفطسی م۵۱۵)، ص۳۵؛ التذكرة الحمدونیة (أبوالمعالی بغدادی م۵۶۲)، ج۱، ص۶۸؛ تاریخ دمشق (ابن عساكر م۵۷۱) ج14، ص18؛ ج۵۰، ص۲۵۳؛ صفة الصفوة (ابن جوزی، م۵۹۷) ج1، ص123؛ جامع المسائل (ابن تیمیة م۷۲۸) ج5، ص53؛ تهذیب الكمال فی أسماء الرجال (مزی م۷۴۲) ج24، ص221؛ تذكرة الحفاظ (= طبقات الحفاظ؛ للذهبی م۷۴۸) ج1، ص15؛ كشف الكربة فی وصف أهل الغربة، (ابن رجب حنبلی م٧٩٥)، ص۳۲۳؛ جامع الأحادیث (سیوطی) ج29، ص277؛ و...۳
۲) الف. از امیرالمؤمنین ع در اواخر عمرشان خطبهای روایت شده است که ایشان در آن به برخی از مشکلاتی که در حکومتشان رخ داد و موفق به اصلاح آن نشدند میپردازند. در فرازی از این خطبه آمده است: همانا از رسول الله ص شنیدم که فرمودند:
چگونه خواهید بود وقتی که فتنهای شما را دربرگیرد که کودک در متن آن رشد کند و بزرگسال در آن پیر شود و مردم بر وفق آن حرکت کنند و آن را سنت قرار دهند به طوری که اگر چیزی از آن تغییر کند گفته شود که مردم کار منکری انجام داده و سنت را تغییر دادهاند؛ سپس بلا شدت گیرد، و فرزندان به اسارت گرفته شوند، و فتنه آنان را خرد کند، آن طور که آتش هیزم را خرد کند و آن طور که سنگ آسیاب با سنگینیاش گندم را خرد کند، و برای غیرخدا به فقاهت روی آرند و فقیه شوند، و برای غیر عمل علم بیاموزند، و دنیا را با اعمال اخروی طلب کنند!
در همین راستا به حدیث ۱۹ در ادامه نیز توجه شود.
الكافي، ج8، ص59؛ كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص719، ح۱۸؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج1، ص263۴
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَی عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَيْهِ ثُمَّ صَلَّی عَلَی النَّبِيِّ ص ثُمَّ قَال:
... إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا لَبَسَتْكُمْ فِتْنَةٌ يَرْبُو فِيهَا الصَّغِيرُ [الْوَلِيدُ] وَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ، يَجْرِي النَّاسُ عَلَيْهَا وَ يَتَّخِذُونَهَا سُنَّةً، فَإِذَا غُيِّرَ مِنْهَا شَيْءٌ قِيلَ: قَدْ غُيِّرَتِ السُّنَّةُ، وَ قَدْ أَتَی النَّاسُ مُنْكَراً؛ ثُمَّ تَشْتَدُّ الْبَلِيَّةُ وَ تُسْبَی الذُّرِّيَّةُ وَ تَدُقُّهُمُ الْفِتْنَةُ كَمَا تَدُقُّ النَّارُ الْحَطَبَ وَ كَمَا تَدُقُّ الرَّحَی بِثِفَالِهَا، وَ يَتَفَقَّهُونَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ لِغَيْرِ الْعَمَلِ وَ يَطْلُبُونَ الدُّنْيَا بِأَعْمَالِ الْآخِرَة!
ب. از امام صادق ع روایت شده است:
به پیامبر ص خبر رسید که جماعتی از قریش گفتهاند: آیا [حضرت] محمد ص چنین گمان میکند که امر حکومت را در اهل بیتش محکم کرده است؟! قطعا اگر بمیرد آن را از آنها بیرون میآوریم و در غیر آنها قرار میدهیم.
پس رسول الله ص بیرون آمد تا به مجمع آنان رسید و فرمود: ای جماعت قریش! شما را چه میشود در حالی که بعد از من کافر شده باشید و سپس در کتیبهای از اصحابم به من نشان دهند که سر و گردن شما را با شمشیر میزنم؟!
پس جبرئیل بلافاصله نازل شد و گفت: بگو اگر خدا بخواهد، یا علی بن ابیطالب، [چنین کند].
پس رسول الله گفت: اگر خدا بخواهد، یا علی بن ابیطالب عهدهدار این کار در خصوص شما شود.
الأمالي (للمفيد)، ص113
قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنَ مُحَمَّدٍ ع قَالَ:
بَلَغَ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنْ قَوْمٍ مِنْ قُرَيْشٍ أَنَّهُمْ قَالُوا: أَ يَرَی مُحَمَّدٌ أَنَّهُ قَدْ أَحْكَمَ الْأَمْرَ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ وَ لَئِنْ مَاتَ لَنَعْزِلَنَّهَا عَنْهُمْ وَ لَنَجْعَلُهَا فِي سِوَاهُمْ!
فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّی قَامَ فِي مَجْمَعِهِمْ ثُمَّ قَالَ: يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ كَيْفَ بِكُمْ وَ قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدِي ثُمَّ رَأَيْتُمُونِي فِي كَتِيبَةٍ مِنْ أَصْحَابِي أَضْرِبُ وُجُوهَكُمْ وَ رِقَابَكُمْ بِالسَّيْفِ؟!
فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع فِي الْحَالِ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ: قُلْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ أَوْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنْ شَاءَ اللَّهُ أَوْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يَتَوَلَّی ذَلِكَ مِنْكُم.
ج. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است که فرمودند:
این شیعه به وضعیتی مبتلا شود که [در چنان وضع سختی در چنگ دشمنان گرفتار شود که] همچون بزهایی باشد که قصاب نداند که روی کدام دست بگذارد؛ نه جایگاه بلندی داشته باشند که بر آن مشرف شوند و نه تکیهگاهی که در امورشان بدان تکیه کنند.
الغيبة للنعماني، ص191
حَدَّثَنَا بِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی الْعَطَّارُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ الرَّازِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ مُزَاحِمٍ الْعَبْدِيِّ عَنْ عِكْرِمَةَ بْنِ صَعْصَعَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ:
لَا تَنْفَكُّ هَذِهِ الشِّيعَةُ حَتَّی تَكُونَ بِمَنْزِلَةِ الْمَعْزِ لَا يَدْرِي الْخَابِسُ عَلَی أَيِّهَا يَضَعُ يَدَهُ فَلَيْسَ لَهُمْ شُرَفٌ يُشْرِفُونَهُ وَ لَا سِنَادٌ يَسْتَنِدُونَ إِلَيْهِ فِي أُمُورِهِمْ .۵
د. و باز از ایشان روایت شده که فرمودند:
ای جماعت شیعه! گویی شما را میبینم که همچون شترهایی هستید که این طرف و آن طرف دنبال چراگاهی میروند و آن را نمییابند.
الغيبة للنعماني، ص192
وَ بِهِ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الشَّاعِرِ يَعْنِي ابْنَ عُقْبَةَ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً ع يَقُولُ:
كَأَنِّي بِكُمْ تَجُولُونَ جَوَلَانَ الْإِبِلِ تَبْتَغُونَ مَرْعًی وَ لَا تَجِدُونَهَا يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ.
ه. و از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:
چگونه خواهید بود هنگامی که بالا بروید و کسی را نیابید؛ و برگردید و کسی را نیابید.
الغيبة للنعماني، ص193
وَ بِهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ يَحْيَی بْنِ الْمُثَنَّی الْعَطَّارِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ وَ رَوَاهُ الْحَكَمُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ:
كَيْفَ بِكُمْ إِذَا صَعِدْتُمْ فَلَمْ تَجِدُوا أَحَداً وَ رَجَعْتُمْ فَلَمْ تَجِدُوا أَحَداً.
و. دعایی توسط یکی از نواب اربعه از جانب امام زمان ع وارد شده، که ایشان توصیه کردهاند شیعیان در زمان غیبت بر خواندن آن مراقبت داشته باشند. در فرازی از آن دعا آمده است:
خدایا! ما به تو شکایت میآوریم از فقدان پیامبرمان و غیبت ولیّمان و واقع شدنمان در میان فتنهها و غلبه دشمنانمان بر ما و کمی تعدادمان؛ خدایا پس فرج و گشایشی بفرما این را، با فتح و پیروزیای از جانب تو که در آن تعجیل فرمایی، و با نصرتی از جانب تو که آن را عزت بدهی، و با امام عدلی که آشکار و غالب گردانی؛ ای خداوند برحق! و ای ربّ العالمین!
خدایا ما از تو میخواهیم که اذن دهی به ولیّات، در اینکه عدل تو را در میان بندگانت برپا دارد و ...
كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص514؛ تهذيب الأحكام، ج3، ص111
حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُكَتِّبُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيِّ بْنُ هَمَّامٍ بِهَذَا الدُّعَاءِ وَ ذَكَرَ أَنَّ الشَّيْخَ الْعَمْرِيَّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ أَمْلَاهُ عَلَيْهِ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَدْعُوَ بِهِ وَ هُوَ الدُّعَاءُ فِي غَيْبَةِ الْقَائِمِ ع: اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَك ...۶
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَيْنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا اللَّهُمَّ فَافْرُجْ ذَلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ مِنْكَ تُعِزُّهُ وَ إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ إِلَهَ الْحَقِّ رَبَّ الْعَالَمِينَ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ أَنْ تَأْذَنَ لِوَلِيِّكَ فِي إِظْهَارِ عَدْلِكَ فِي عِبَادِكَ...۷
شکواییهای با همین مضمون، از امیرالمؤمنین ع در جنگ صفین (وقعة صفين، ص231۸) و از امام صادق ع در فراز پایانی دعای افتتاح ماه رمضان (تهذيب الأحكام، ج3، ص106-112۹) نیز روایت شده است.
۳) الف. از امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
هماانا خداوند امتم را برایم در گِل ممثّل [= مجسم] فرمود و اسامی آنان را به من آموخت همان گونه که «به آدم اسماء، همگیشان را تعلیم داد» (بقره/۳۰)؛ پس «اصحاب رایات» (= پرچمداران) بر من گذشتند و من برای علی ع و شیعه استغفار کردم ...
الكافي، ج1، ص443-444؛ بصائر الدرجات، ج1، ص83 و ۸۶؛ تفسير فرات الكوفي، ص393؛ الخصال، ج2، ص563؛ الأمالي (للمفيد)، ص126؛ الأمالي (للطوسي)، ص649
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ:
إِنَّ اللَّهَ مَثَّلَ لِي أُمَّتِي فِي الطِّينِ وَ عَلَّمَنِي أَسْمَاءَهُمْ كَمَا «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»؛ فَمَرَّ بِي أَصْحَابُ الرَّايَاتِ، فَاسْتَغْفَرْتُ لِعَلِيٍّ وَ شِيعَتِهِ ...۱۰ .
ب. از امام صادق ع از پدرشان از جدشان روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
ای علی! هماانا خداوند امتم برایم در گِل ممثّل [= مجسم] شد به طوری که کوچک و بزرگشان را دیدم، در حالی که روحهایی بودند پیش از اینکه جسمها آفریده شود؛ و من بر تو و شیعیانت عبور کردم و برایتان استغفار نمودم ...
بصائر الدرجات، ج1، ص84؛ فضائل الشيعة (صدوق)، ص32۱۱؛ إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص293
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ جَبَلَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
يَا عَلِيُّ لَقَدْ مُثِّلَتْ لِي أُمَّتِي فِي الطِّينِ حَتَّی رَأَيْتُ صَغِيرَهُمْ وَ كَبِيرَهُمْ أَرْوَاحاً قَبْلَ أَنْ يخلق [تُخْلَقَ] الْأَجْسَادُ وَ إِنِّي مَرَرْتُ بِكَ وَ بِشِيعَتِكَ فَاسْتَغْفَرْتُ لَكُمْ ...۱۲
۴) از امام صادق ع روایت شده كه فرمودند:
همانا خداوند را مخلوقاتی از رحمتش هست كه آنها را از نور و رحمتش و از رحمتش برای رحمتش آفريده است. پس آنها چشم بینای خداوند، گوش شنوای او، زبان او که به اذن او در ميان مخلوقات گویاست، و مورد اعتماد خداوند بر آنچه نازل شده – اعم از عذر، هشدار و حجّت - هستند. پس به وسيلۀ آنها، گناهان را نابود و گرفتاریها را دفع میكند و به وسیله آنها رحمت خود را فرود میآورد، و با آنان مرده را زنده میكند و با آنان زنده را میميراند و به وسیله آنان خلق خود را مورد آزمايش قرار میدهد و به وسيلۀ آنها خواستهها و دستورات خود را در ميان مخلوقاتش برقرار میسازد.
عرض كردم: فدای شما شوم! آنها چه كسانیاند؟
فرمودند: آنها اوصیاء [جانشیان پیامبر ص] میباشند.
التوحيد (للصدوق)، ص167؛ بصائر الدرجات، ج1، ص62؛ الإمامة و التبصرة من الحيرة (صدوق)، ص132
أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً مِنْ رَحْمَتِهِ خَلَقَهُمْ مِنْ نُورِهِ وَ رَحْمَتِهِ مِنْ رَحْمَتِهِ لِرَحِمْتِهِ فَهُمْ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أُذُنُهُ السَّامِعَةُ وَ لِسَانُهُ النَّاطِقُ فِي خَلْقِهِ بِإِذْنِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَی مَا أَنْزَلَ مِنْ عُذْرٍ أَوْ نُذْرٍ أَوْ حُجَّةٍ فَبِهِمْ يَمْحُو السَّيِّئَاتِ وَ بِهِمْ يَدْفَعُ الضَّيْمَ وَ بِهِمْ يُنْزِلُ الرَّحْمَةَ وَ بِهِمْ يُحْيِي مَيِّتاً وَ بِهِمْ يُمِيتُ حَيّاً وَ بِهِمْ يَبْتَلِي خَلْقَهُ وَ بِهِمْ يَقْضِي فِي خَلْقِهِ قَضِيَّتَهُ.
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ؛ مَنْ هَؤُلَاءِ؟
قَالَ: الْأَوْصِيَاءُ.
۵) الف. اسماعیل هاشمی میگوید: از عملكرد خانوادهام در سبك شمردن دين به امام صادق عليهالسّلام شكايت بردم؛ فرمودند:
ای اسماعيل! از اين مطلب در خانوادهات تعجب نکن! زيرا خداوند تبارك و تعالی برای هر خاندانی حجّتی را قرار داده كه در روز قیامت با او حجت را بر آن خاندان تمام میکند و به ايشان میفرمايد: آيا فلانی را در ميان خود نديديد؟ و آيا رفتار درست او را در ميان خود مشاهده نكرديد؟ آيا نمازش را در ميان خود نديديد؟ آيا دينداريش را در ميان خود نديديد؟ پس چرا به او اقتدا نكرديد؟ و او حجّتی باشد علیه آنها در روز قيامت.
ب. معاویه بن عمار میگوید: امام صادق ع فرمود:
همانا شخصی از شما در محلهای زندگی میکند، تا خداوند عز و جل روز قیامت با وی حجت را بر همسایگان او تمام کند و به آنان گفته شود: آیا فلانی در بین شما نبود؟ آیا سخنش را نشنیدید؟ آیا گریههای شبانهاش را ندیدید؟ پس وی حجتی علیه آنان باشد.
الكافی، ج8، ص84
الف. عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیمَانَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْهَاشِمِی عَنْ أَبِیهِ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا أَلْقَی مِنْ أَهْلِ بَیتِی مِنِ اسْتِخْفَافِهِمْ بِالدِّینِ فَقَالَ:
یا إِسْمَاعِیلُ! لَا تُنْكِرْ ذَلِكَ مِنْ أَهْلِ بَیتِكَ؛ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی جَعَلَ لِكُلِّ أَهْلِ بَیتٍ حُجَّةً یحْتَجُّ بِهَا عَلَی أَهْلِ بَیتِهِ فِی الْقِیامَةِ؛ فَیقَالُ لَهُمْ: أَ لَمْ تَرَوْا فُلَاناً فِیكُمْ؟ أَ لَمْ تَرَوْا هَدْیهُ فِیكُمْ؟ أَ لَمْ تَرَوْا صَلَاتَهُ فِیكُمْ؟ أَ لَمْ تَرَوْا دِینَهُ؟ فَهَلَّا اقْتَدَیتُمْ بِهِ؟! فَیكُونُ حُجَّةً عَلَیهِمْ فِی الْقِیامَةِ.
ب. عنه عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُثَیمٍ النَّخَّاسِ عَنْ مُعَاوِیةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ:
إِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ لَیكُونُ فِی الْمَحَلَّةِ، فَیحْتَجُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ عَلَی جِیرَانِهِ [بِهِ]؛ فَیقَالُ لَهُمْ: أَ لَمْ یكُنْ فُلَانٌ بَینَكُمْ؟ أَ لَمْ تَسْمَعُوا كَلَامَهُ؟ أَ لَمْ تَسْمَعُوا بُكَاءَهُ فِی اللَّیلِ؟ فَیكُونُ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَیهِمْ.
ب. لو یطیعکم فی کثیر من الأمر لعنتم
۶) سعد بن عبدالله قمی، در تشرفی که خدمت امام حسن عسگری و امام زمان ع داشت، از امام زمان ع سوالاتی میپرسد که اصل حکایت آن دیدار در جلسه۴۰۸، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-11/؛ و فراز دیگری از آن ذیل تدبر ۵ از جلسه ۴۲۵ https://yekaye.ir/al-ahzab-33-6/ گذشت. در فرازی از این سوال و جواب آمده است:
عرض كردم: به من خبر ده، ای مولای من، که چرا مردم نمیتوانند خودشان برای خودشان امام اختیار کنند؟
فرمود: امامِ مصلح برگزینند، یا امام مفسد؟
گفتم: امامِ مصلح.
فرمود: آیا امكان ندارد كه برگزیدۀ آنها مفسد باشد؛ با توجه به اینکه كسی از درون دیگری كه صلاح است و یا فساد مطّلع نیست؟
گفتم:آری امكان دارد.
فرمود: علّت همین است. و برای تو دلیل دیگری بیاورم كه عقلت کاملا تسلیم شود:
بگو ببینم رسولان الهی كه خداوند متعال آنها را برگزیده و بر آنها كتاب فرو فرستاده و آنها را به وحی و عصمت مؤید ساخته تا پیشوایان امّتها باشند و از آنها بر برگزیدن شایستهترند چگونهاند؟ مثل حضرت موسی و حضرت عیسی علیهما السّلام، آیا ممكن است با اینکه عقلشان بیشتر و علمشان كاملترست، وقتی تصمیم به انتخاب بگیرند، انتخابشان بر منافق افتد در حالی که گمان میکنند وی مؤمن است؟
گفتم: خیر.
فرمود: این حضرت موسی كلیم الله ع است كه علیرغم وفور عقل و كمال علم و نزول وحی بر او، از اعیان قوم و بزرگان لشكر خود برای میقات پروردگارش هفتاد تن را برگزید، از کسانی که در ایمان و اخلاص آنها هیچ گونه شك و تردیدی نداشت؛ امّا منافقین را برگزیده بود؛ خداوند متعال میفرماید: «وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا: و موسی هفتاد نفر از قومش را برای میقات با ما برگزید» (اعراف/۱۵۵) تا آنجا که فرمود «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ: هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا اینکه خداوند را آشکارا به ما نشان دهی؛ پس به خاطر ظلمشان آنان را صاعقه گرفت» (بقره/۵۵).
و چون میبینیم كه انتخاب کردن حتی از جانب کسی که خداوند وی را به نبوت برگزیده عملا به جای اینکه به اصلح تعلق بگیرد به افسد تعلق گرفت در حالی كه خودش میپنداشت آن اصلح است، میفهمیم انتخاب کردن سزاوار نیست مگر برای كسی است كه بر آنچه در سینهها و ضمایر افراد است آگاه باشد و تغییر و تحولات باطن افراد در محضر او رخ دهد و اینکه برگزیدن مهاجرین و انصار-جایی كه برگزیدۀ پیامبران به جای افراد صالح افراد فاسد باشند- هیچ ارزشی ندارد.
كمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص۴۵۴-۴۶۵ (فراز مربوط به بحث در ص461-462)؛ دلائل الإمامة، ص514-515؛ الإحتجاج (للطبرسی)، ج2، ص464
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِمٍ النَّوْفَلِی الْمَعْرُوفُ بِالْكِرْمَانِی قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِیسَی الْوَشَّاءُ الْبَغْدَادِی قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ الْقُمِّی قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ بْنِ سَهْلٍ الشَّیبَانِی قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَسْرُورٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّی قَالَ:
كُنْتُ امْرَأً لَهِجاً بِجَمْعِ الْكُتُبِ الْمُشْتَمِلَةِ عَلَی غَوَامِضِ الْعُلُومِ وَ دَقَائِقِهَا ...
إِلَی أَنْ بُلِیتُ بِأَشَدِّ النَّوَاصِبِ مُنَازَعَةً وَ أَطْوَلِهِمْ مُخَاصَمَةً ...
فَصَدَرْتُ عَنْهُ مُزْوَرّاً قَدِ انْتَفَخَتْ أَحْشَائِی مِنَ الْغَضَبِ وَ تَقَطَّعَ كَبِدِی مِنَ الْكَرْبِ وَ كُنْتُ قَدِ اتَّخَذْتُ طُومَاراً وَ أَثْبَتُّ فِیهِ نَیفاً وَ أَرْبَعِینَ مَسْأَلَةً مِنْ صِعَابِ الْمَسَائِلِ لَمْ أَجِدْ لَهَا مُجِیباً عَلَیأَنْ أَسْأَلَ عَنْهَا خَبِیرَ أَهْلِ بَلَدِی أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ صَاحِبَ مَوْلَانَا أَبِی مُحَمَّدٍ ع فَارْتَحَلْتُ خَلْفَهُ وَ قَدْ كَانَ خَرَجَ قَاصِداً نَحْوَ مَوْلَانَا بِسُرَّ مَنْ رَأَی ...
فَوَرَدْنَا سُرَّ مَنْ رَأَی فَانْتَهَینَا مِنْهَا إِلَی بَابِ سَیدِنَا فَاسْتَأْذَنَّا فَخَرَجَ عَلَینَا الْإِذْنُ بِالدُّخُولِ عَلَیهِ...
فَلَمَّا انْصَرَفَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ لِیأْتِیهُ بِالثَّوْبِ نَظَرَ إِلَی مَوْلَانَا أَبُو مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ: مَا جَاءَ بِكَ یا سَعْدُ؟
فَقُلْتُ: شَوَّقَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَلَی لِقَاءِ مَوْلَانَا.
قَالَ: وَ الْمَسَائِلُ الَّتِی أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَهُ عَنْهَا؟!
قُلْتُ: عَلَی حَالِهَا یا مَوْلَای.
قَالَ: فَسَلْ قُرَّةَ عَینِی! وَ أَوْمَأَ إِلَی الْغُلَامِ.
فَقَالَ لِی الْغُلَامُ: سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ مِنْهَا.
فَقُلْتُ لَه:...
قُلْتُ: فَأَخْبِرْنِی یا مَوْلَای عَنِ الْعِلَّةِ الَّتِی تَمْنَعُ الْقَوْمَ مِنِ اخْتِیارِ إِمَامٍ لِأَنْفُسِهِمْ؟
قَالَ: مُصْلِحٍ أَوْ مُفْسِدٍ؟
قُلْتُ: مُصْلِحٍ.
قَالَ: فَهَلْ یجُوزُ أَنْ تَقَعَ خِیرَتُهُمْ عَلَی الْمُفْسِدِ بَعْدَ أَنْ لَا یعْلَمَ أَحَدٌ مَا یخْطُرُ بِبَالِ غَیرِهِ مِنْ صَلَاحٍ أَوْ فَسَادٍ؟
قُلْتُ: بَلَی.
قَالَ: فَهِی الْعِلَّةُ وَ أُورِدُهَا لَكَ بِبُرْهَانٍ ینْقَادُ لَهُ عَقْلُك؛
أَخْبِرْنِی عَنِ الرُّسُلِ الَّذِینَ اصْطَفَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَی وَ أَنْزَلَ عَلَیهِمُ الْكِتَابَ وَ أَیدَهُمْ بِالْوَحْی وَ الْعِصْمَةِ إِذْ هُمْ أَعْلَامُ الْأُمَمِ وَ أَهْدَی إِلَی الِاخْتِیارِ مِنْهُمْ مِثْلُ مُوسَی وَ عِیسَی ع هَلْ یجُوزُ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِمَا وَ كَمَالِ عِلْمِهِمَا إِذَا هَمَّا بِالاخْتِیارِ أَنْ یقَعَ خِیرَتُهُمَا عَلَی الْمُنَافِقِ وَ هُمَا یظُنَّانِ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ؟
قُلْتُ: لَا.
فَقَالَ: هَذَا مُوسَی كَلِیمُ اللَّهِ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِ وَ كَمَالِ عِلْمِهِ وَ نُزُولِ الْوَحْی عَلَیهِ اخْتَارَ مِنْ أَعْیانِ قَوْمِهِ وَ وُجُوهِ عَسْكَرِهِ لِمِیقَاتِ رَبِّهِ سَبْعِینَ رَجُلًا مِمَّنْ لَا یشُكُّ فِی إِیمَانِهِمْ وَ إِخْلَاصِهِمْ فَوَقَعَتْ خِیرَتُهُ عَلَی الْمُنَافِقِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی «وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا» إِلَی قَوْلِهِ «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ».
فَلَمَّا وَجَدْنَا اخْتِیارَ مَنْ قَدِ اصْطَفَاهُ اللَّهُ لِلنُّبُوَّةِ وَاقِعاً عَلَی الْأَفْسَدِ دُونَ الْأَصْلَحِ وَ هُوَ یظُنُّ أَنَّهُ الْأَصْلَحُ دُونَ الْأَفْسَدِ، عَلِمْنَا أَنْ لَا اخْتِیارَ إِلَّا لِمَنْ یعْلَمُ مَا تُخْفِی الصُّدُورُ وَ مَا تَكِنُّ الضَّمَائِرُ وَ تَتَصَرَّفُ عَلَیهِ السَّرَائِرُ؛ وَ أَنْ لَا خَطَرَ لِاخْتِیارِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ بَعْدَ وُقُوعِ خِیرَةِ الْأَنْبِیاءِ عَلَی ذَوِی الْفَسَادِ لَمَّا أَرَادُوا أَهْلَ الصَّلَاحِ.
۷) الف. قبل از جریان جنگ احد پیامبر اکرم ص منبر رفتند و بعد از حمد و ثنای خداوند فرمودند:
مردم! من در رؤیای صادقهای دیدم که گویی در زرهای محفوظ هستم؛ و دیدم شمشیرم ذوالفقار یک طرفش شکست، و گاوی را دیدم که ذبح شد و دیدم که قوچ جنگیای را دنبال و شکار کردم.
مردم گفتند: تأویلش چیست؟
فرمودند: اما آن زره محفوظ، مدینه است، که در آن بمانید! اما آنکه شمشیرم ذوالفقار یک طرفش شکست، مصیبتی است که با شهادت یکی از نزدیکانم بر من وارد میشود؛ و گاوی را دیدم که ذبح شد کشتگانی در اصحابم است؛ و قوچ جنگیای که را دنبال و شکار کردم، یکی از سران دشمن است که به دست ما کشته میشود ان شاء الله. [عموم مورخان، طلحة بن أبی طلحه را، که اول نفری بود از دشمنان که هل من مبارز گفت و به دست امیرالمؤمنین کشته شد، «کبش الکتیبة: قوچ جنگی» قریش معرفی کردهاند؛ مثلا مغازی (الواقدی)، ج۱، ص۲۲۵-۲۲۶۱۳]
سپس فرمودند: شما هم نظر مشورتیتان را بگویید.
نظر خود رسول الله ص بویژه با رویای صادقهای که دیده بودند این بود که در شهر بمانند؛ ابتدا هم عبدالله بن أبَی [منافق معروف، که قرار بود حاکم مدینه شود و با ورود پیامبر ص به مدینه عملا موقعیتش را از دست داد] شروع به سخن گفتن کرد و نظر پیامبر ص را تایید کرد و با نشان دادن شواهدی تاریخی از جنگهایشان توضیح داد که موقعیت مدینه طوری است که اگر در شهر بمانند و بجنگند علاوه بر اینکه عملا زنان و کودکان هم به نحوی میتوانند کمک کنند، احتمال پیروزیشان خیلی بیشتر است؛ و پیامبر ص و برخی از بزرگان شهر هم سخنان وی را تایید کردند.
اما در ادامه جوانان، بویژه آنان که در جنگ بدر نتوانسته بودند شرکت کنند شروع به سخن کردند و ابراز کردند که آماده شهادت در راه خدا هستند؛ و برخی دیگر از بزرگان همچون حمزه و سعد بن عباده و نعمان بن مالک و مالک بن سنان (پدر ابوسعید خدری) و إیاس بن أوس و أنس بن قتاده نیز با تأکید بر اینکه اگر از شهر بیرون نرویم ممکن است دشمن گمان کند که ترسیدهایم و با بیان جملاتی که از شجاعت و روحیه شهادتطلبی آنان حکایت داشت، نظر جوانان را تایید کردند.
سپس پیامبر ص نماز عصر را خواندند و به مردم گفتند که بروند و آماده جهاد شوند و خودشان هم رفتند و لباس رزم پوشیدند. بعد از رفتن پیامبر ص بین مردم بحثی درگرفت. سعد بن معاذ و أسید بن حضیر گفتند: رسول الله ص نظری داد ولی شما با او مخالفت کردید؛ و این کار خوبی نبود در حالی که مقدرات از آسمان نازل میشود؛ و بهتر است به ایشان بگویید که ما تابع نظر شما هستیم؛ و برخی همچنان بر نظر خودشان اصرار داشتند و در این بحثها بودند که پیامبر ص در حالی که لباس رزم پوشیده بودند بیرون آمدند.
افراد دور رسول الله ص جمع شدند و بویژه آنان که بر خروج از شهر اصرار داشتند از اصرارشان ابراز پشیمانی کردند اما رسول الله ص فرمود: من نظرم را گفتم ولی شما مخالفت کردید؛ و هیچ پیامبری را نسزد که وقتی لباس رزم پوشید آن لباس را از تن بیرون آورد مگر اینکه خداوند به نحوی بین او و دشمنانش حکمی صادر کند ...
مغازي (الواقدي م۲۰۷)، ج1، ص209-۲۱۴؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج14، ص221-۲۲۶؛ بحار الأنوار، ج20، ص123-۱۲۴
حَدّثَنِي مُحَمّدُ بْنُ صَالِحٍ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ عمر بن قتادة، عن محمود ابن لَبِيدٍ، قَالَ: ظَهَرَ النّبِيّ ص عَلَی الْمِنْبَرِ، فَحَمِدَ اللهَ وَأَثْنَی عَلَيْهِ، ثُمّ قَالَ: أَيّهَا النّاسُ، إنّي رَأَيْت فِي مَنَامِي رُؤْيَا، رَأَيْت كَأَنّي فِي دِرْعٍ حَصِينَةٍ، وَرَأَيْت كَأَنّ سَيْفِي ذَا الْفَقَارِ انْقَصَمَ مِنْ عِنْدِ ظُبَتِهِ، وَرَأَيْت بَقَرًا تُذْبَحُ، وَرَأَيْت كَأَنّي مُرْدِفٌ كَبْشًا.
فَقَالَ النّاسُ: يَا رَسُولَ اللهِ، فَمَا أَوّلْتهَا؟
قَالَ: أَمّا الدّرْعُ الْحَصِينَةُ فَالْمَدِينَةُ، فَامْكُثُوا فِيهَا، وَأَمّا انْقِصَامُ سَيْفِي مِنْ عِنْدِ ظُبَتِهِ فَمُصِيبَةٌ فِي نَفْسِي، وَأَمّا الْبَقَرُ الْمُذَبّحُ فَقَتْلَی فِي أَصْحَابِي، وَأَمّا مُرْدِفٌ كَبْشًا، فَكَبْشُ الْكَتِيبَةِ نَقْتُلُهُ إنْ شَاءَ الله.
وَحَدّثَنِي عُمَرُ بْنُ عُقْبَةَ، عَنْ سَعِيدٍ، قَالَ: سَمِعْت ابْنَ عَبّاسٍ يَقُول: قَالَ النّبِيّ ص : وَأَمّا انْقِصَامُ سَيْفِي، فَقَتْلُ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي.
حَدّثَنِي مُحَمّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، عن الزّهری، عن عروة، عن المسور ابن مَخْرَمَةَ، قَالَ: قَالَ النّبِيّ ص : وَرَأَيْت فِي سَيْفِي فَلّا فَكَرِهْته، فَهُوَ الّذِي أَصَابَ وَجْهَهُ ص .
وَقَالَ النّبِيّ ص : أَشِيرُوا عَلَيّ!
وَرَأَی رَسُولُ اللهِ ص أَلّا يَخْرُجَ مِنْ الْمَدِينَةِ لِهَذِهِ الرّؤْيَا، فَرَسُولُ اللهِ ص يُحِبّ أَنْ يُوَافَقَ عَلَی مِثْلِ مَا رَأَی وَعَلَی مَا عَبّرَ عَلَيْهِ الرّؤْيَا. فَقَامَ عَبْدُ اللهِ بْنُ أُبَيّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ، كُنّا نقاتل فی الجاهليّة فيها، ونجعل النّسَاءَ وَالذّرَارِيّ فِي هَذِهِ الصّيَاصِي، وَنَجْعَلُ مَعَهُمْ الْحِجَارَةَ. وَاَللهِ، لَرُبّمَا مَكَثَ الْوِلْدَانُ شَهْرًا يَنْقُلُونَ الْحِجَارَةَ إعْدَادًا لِعَدُوّنَا، وَنَشْبِكُ الْمَدِينَةَ بِالْبُنْيَانِ فَتَكُونُ كَالْحِصْنِ مِنْ كُلّ نَاحِيَةٍ، وَتَرْمِي الْمَرْأَةُ وَالصّبِيّ مِنْ فَوْقِ الصّيَاصِي وَالْآطَامِ، وَنُقَاتِلُ بِأَسْيَافِنَا فِي السّكَكِ. يَا رَسُولَ اللهِ، إنّ مَدِينَتَنَا عَذْرَاءُ مَا فُضّتْ عَلَيْنَا قَطّ، وَمَا خَرَجْنَا إلَی عَدُوّ قَطّ إلّا أَصَابَ مِنّا، وَمَا دَخَلَ عَلَيْنَا قَطّ إلّا أَصَبْنَاهُ، فَدَعْهُمْ يَا رَسُولَ اللهِ، فَإِنّهُمْ إنْ أَقَامُوا أَقَامُوا بِشَرّ مَحْبِسٍ، وَإِنْ رَجَعُوا رَجَعُوا خَائِبِينَ مَغْلُوبِينَ، لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا. يَا رَسُولَ اللهِ، أَطِعْنِي فِي هَذَا الْأَمْرِ وَاعْلَمْ أَنّي وَرِثْت هَذَا الرّأْيَ مِنْ أَكَابِرِ قَوْمِي وَأَهْلِ الرّأْيِ مِنْهُمْ، فَهُمْ كَانُوا أَهْلَ الْحَرْبِ وَالتّجْرِبَةِ.
وَكَانَ رَأْيُ رَسُولِ اللهِ ص مَعَ رَأْيِ ابْنِ أُبَيّ، وَكَانَ ذَلِكَ رَأْيَ الْأَكَابِرِ مِنْ أَصْحَابِ رسول الله صلی الله عليه [و آله] و سلم من الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ص: امكثوا فِي الْمَدِينَةِ، وَاجْعَلُوا النّسَاءَ وَالذّرَارِيّ فِي الْآطَامِ، فَإِنْ دَخَلُوا عَلَيْنَا قَاتَلْنَاهُمْ فِي الْأَزِقّةِ، فَنَحْنُ أَعْلَمُ بِهَا مِنْهُمْ، وَارْمُوا مِنْ فَوْقِ الصّيَاصِي وَالْآطَامِ. فَكَانُوا قَدْ شَبّكُوا الْمَدِينَةَ بِالْبُنْيَانِ مِنْ كُلّ نَاحِيَةٍ فَهِيَ كَالْحِصْنِ.
فَقَالَ: فِتْيَانٌ أَحْدَاثٌ لَمْ يَشْهَدُوا بَدْرًا، وَطَلَبُوا مِنْ رَسُولِ اللهِ ص الْخُرُوجَ إلَی عَدُوّهِمْ، وَرَغِبُوا فِي الشّهَادَةِ، وَأَحَبّوا لِقَاءَ الْعَدُوّ: اُخْرُجْ بِنَا إلَی عَدُوّنَا!
وَقَالَ رِجَالٌ مِنْ أَهْلِ السّنّ وَأَهْلِ النّيّةِ، مِنْهُمْ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطّلِبِ، وَسَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ، وَالنّعْمَانُ بْنُ مَالِكِ بْنِ ثَعْلَبَةَ، فِي غَيْرِهِمْ مِنْ الْأَوْسِ وَالْخَزْرَجِ: إنّا نَخْشَی يَا رَسُولَ اللهِ أَنْ يَظُنّ عَدُوّنَا أَنّا كَرِهْنَا الْخُرُوجَ إلَيْهِمْ جُبْنًا عَنْ لِقَائِهِمْ، فَيَكُونُ هَذَا جُرْأَةً مِنْهُمْ عَلَيْنَا، وَقَدْ كنت يوم بدر فی ثلاثمائة رَجُلٍ فَظَفّرَك اللهُ عَلَيْهِمْ، وَنَحْنُ الْيَوْمَ بَشَرٌ كثير، وقد كُنّا نَتَمَنّی هَذَا الْيَوْمَ وَنَدْعُو اللهَ بِهِ، فَقَدْ سَاقَهُ اللهُ إلَيْنَا فِي سَاحَتِنَا.
وَرَسُولُ اللهِ ص لِمَا يَرَی مِنْ إلْحَاحِهِمْ كَارِهٌ، وَقَدْ لَبِسُوا السّلَاحَ يَخْطِرُونَ بِسُيُوفِهِمْ، يَتَسَامَوْنَ كَأَنّهُمْ الْفُحُولُ...۱۴
فَدَخَلَ رَسُولُ اللهِ ص بَيْتَهُ، ...۱۵ فَجَاءَهُمْ سَعْدُ بْنُ مُعَاذٍ وَأُسَيْدُ بْنُ حُضَيْرٍ فَقَالَا: قُلْتُمْ لِرَسُولِ اللهِ ص مَا قُلْتُمْ، وَاسْتَكْرَهْتُمُوهُ عَلَی الْخُرُوجِ، وَالْأَمْرُ يَنْزِلُ عَلَيْهِ مِنْ السّمَاءِ، فردّوا الأمر إليه، فما أمركم [ص۲۱۴] فافعلوه وَمَا رَأَيْتُمْ لَهُ فِيهِ هَوًی أَوْ رَأْيٌ فَأَطِيعُوهُ.
فَبَيْنَا الْقَوْمُ عَلَی ذَلِكَ مِنْ الْأَمْرِ، وَبَعْضُ الْقَوْمِ يَقُولُ: الْقَوْلُ مَا قَالَ سَعْدٌ! وَبَعْضُهُمْ عَلَی الْبَصِيرَةِ عَلَی الشّخُوصِ، وَبَعْضُهُمْ لِلْخُرُوجِ كَارِهٌ، إذْ خَرَجَ رَسُولُ اللهِ ص ، قَدْ لَبِسَ لَأْمَتَهُ، وَقَدْ لَبِسَ الدّرْعَ فَأَظْهَرَهَا، وَحَزَمَ وَسَطَهَا بِمِنْطَقَةٍ مِنْ حَمَائِلِ سَيْفٍ مِنْ أَدَمٍ، كَانَتْ عِنْدَ آلِ أَبِي رَافِعٍ مَوْلَی رَسُولِ اللهِ ص بَعْدُ، وَاعْتَمّ، وَتَقَلّدَ السّيْفَ.
فَلَمّا خَرَجَ رَسُولُ اللهِ ص نَدِمُوا جَمِيعًا عَلَی مَا صَنَعُوا، وَقَالَ الّذِينَ يُلِحّونَ علی رسول الله صلی الله عليه [و آله] و سلم: مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُلِحّ عَلَی رَسُولِ اللهِ فِي أَمْرٍ يَهْوَی خِلَافَهُ. وَنَدّمَهُمْ أَهْلُ الرّأْيِ الّذِينَ كَانُوا يُشِيرُونَ بِالْمُقَامِ، فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُخَالِفَك فَاصْنَعْ مَا بَدَا لَك، [وَمَا كَانَ لَنَا أَنْ نَسْتَكْرِهَك وَالْأَمْرُ إلَی اللهِ ثُمّ إلَيْك].
فَقَالَ: قَدْ دَعَوْتُكُمْ إلَی هَذَا الْحَدِيثِ فَأَبَيْتُمْ، وَلَا يَنْبَغِي لِنَبِيّ إذَا لَبِسَ لَأْمَتَهُ أَنْ يضعها حتی يحكم الله بينه وبين أعدائه. وَكَانَتْ الْأَنْبِيَاءُ قَبْلَهُ إذَا لَبِسَ النّبِيّ لَأْمَتَهُ لَمْ يَضَعْهَا حَتّی يَحْكُمَ اللهُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ أَعْدَائِهِ. ثُمّ قَالَ رَسُولُ اللهِ ص : اُنْظُرُوا مَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ فَاتّبِعُوهُ، امْضُوا عَلَی اسْمِ اللهِ فَلَكُمْ النّصْرُ مَا صَبَرْتُمْ...
پینوشت: این گونه بود که پیامبر ص از آنان فرمان برد و عازم جنگ احد شدند؛ و این ظاهرا تنها جنگی بود که مسلمانان در مرحلهای از آن شکست سختی خوردند، عدهای موقعیت خود را رها کردند و بسیاری فرار کردند و بسیاری از بزرگانشان همچون حضرت حمزه به شهادت رسیدند و مدینه بعد از این جنگ بشدت داغدار شد. در نقل مختصری از جنگ احد که در مصنف عبد الرزاق (ج6، ص39۱۶) آمده بخوبی این تصویر آمده است.
ب. در منابع اهل سنت نقل شده است که بعد از جنگ احد، وقتی رسول الله ص از تدفین پیکر شهدای احد فارغ شد راه افتادند و به منطقه حره رسیدند؛ آنگاه حضرت در پیش ایستاد و به مسلمانانی که همراهش بودند فرمود به صف بایستید که میخواهیم دعایی کنیم؛ جماعت همراه ایشان در دو صف ایستادند؛ و زنان – که تعدادشان ۱۴ نفر بود – صف عقب ایستادند و حضرت چنین دعا کردند:
خدایا! حمد یکسره از آن توست؛ خدایا آنچه تو گشایش دهی منقبضکنندهای برایش نیست؛ آنچه تو عطا فرمایی منعکنندهای ندارد؛ و آن را که تو گمراه کنی هدایتگری ندارد؛ و آن را که تو هدایت کنی گمراهکنندهای ندارد؛ و آن را که تو دور کنی نزدیککنندهای ندارد؛ و آن را که تو نزدیک کنی، دورکنندهای ندارد.
خدایا! از تو برکت و رحمت و فضل و عافیتت را درخواست میکنم!
خدایا! از تو آن نعمت پابرحایی که تغییر نمیکند [= از نعمت به نقمت تبدیل نمیشود] و هیچ تمامی ندارد میخواهم!
خدایا! همانا از تو امان میخواهم برای آن روز ترسناک؛ و بینیازی برای آن روز گرفتاری؛ خدایا به تو پناه میبرم از شر آنچه به ما دادی و شر آنچه از ما دریغ داشتی! خدایا ما را در حالی که تسلیم تو هستیم (مسلمان) بمیران!
خدایا! ایمان را محبوب ما گردان و آن را در دلهای ما بیارای و کفر و فسوق و عصیان را نزد ما ناپسند گردان و ما را از رشدیافتگان قرار بده!
خدایا! این کافران از اهل کتاب که پیامبرت را تکذیب کردند و راه تو را سد میکنند عذاب کن و بر آنان خواری و عذابت را نازل فرما! ای خدای حق! آمین.
المغازی (الواقدی م۲۰۷) ج1، ص314-۳۱۵؛ مسند أحمد، ج24، ص247۱۷؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج15، ص41؛ الدر المنثور، ج6، ص89-90۱۸
... قَالُوا: فَلَمّا فَرَغَ رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم من دَفْنِ أَصْحَابِهِ دَعَا بِفَرَسِهِ فَرَكِبَهُ، وَخَرَجَ الْمُسْلِمُونَ حَوْلَهُ عَامّتُهُمْ جَرْحَی، وَلَا مِثْلَ لِبَنِی سَلِمَةَ وَبَنِی عَبْدِ الْأَشْهَلِ، وَمَعَهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ امْرَأَةً، فَلَمّا كَانُوا بِأَصْلِ الْحَرّةِ قَالَ: اصْطَفّوا فَنُثْنِی عَلَی اللهِ! فَاصْطَفّ النّاسُ صَفّینِ خَلْفَهُمْ النّسَاءُ، ثُمّ دَعَا فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللَّهُ علیه و [آله و] سلم:
اللهُمّ، لَك الْحَمْدُ كُلّهُ! اللهُمّ لَا قَابِضَ لِمَا بَسَطْت، وَلَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَیت، وَلَا مُعْطِی لِمَا مَنَعْت، وَلَا هَادِی لِمَنْ أَضَلَلْت، وَلَا مُضِلّ لِمَنْ هَدَیت، وَلَا مُقَرّبَ لِمَا بَاعَدْت، وَلَا مُبَاعِدَ لِمَا قَرّبْت!
اللهُمّ إنّی أَسْأَلُك مِنْ بَرَكَتِك وَرَحْمَتِك وَفَضْلِك وَعَافِیتِك!
اللهُمّ إنّی أَسْأَلُك النّعِیمَ الْمُقِیمَ الّذِی لَا یحُولُ وَلَا یزُولُ!
اللهُمّ إنّی أَسْأَلُك الْأَمْنَ یوْمَ الْخَوْفِ وَالْغِنَاءَ یوْمَ الْفَاقَةِ، عَائِذًا بِك اللهُمّ مِنْ شَرّ مَا أَعْطَیتنَا وَشَرّ مَا مَنَعْت مِنّا! اللهُمّ تَوَفّنَا مُسْلِمِینَ!
اللهُمّ حَبّبْ إلَینَا الْإِیمَانَ وَزَینْهُ فِی قُلُوبِنَا، وَكَرّهْ إلَینَا الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیانَ، وَاجْعَلْنَا مِنْ الرّاشِدِینَ!
اللهُمّ عَذّبْ كَفَرَةَ أَهْلِ الْكِتَابِ الّذِینَ یكَذّبُونَ رَسُولَك وَیصُدّونَ عَنْ سَبِیلِك! اللهُمّ أَنْزِلْ عَلَیهِمْ رِجْسَك وَعَذَابَك! إلَهَ الْحَقّ! آمِینَ!
۸) الف. در اواخر جنگ صفین و پس از اینکه معاویه با بلند کردن مصاحف تفرقه در لشکر امیرالمؤمنین ع انداخت، و بسیاری از لشکریانش خواهان حکمیت شدند حضرت برخاست و فرمود:
ای مردم! پيوسته كار من با شما به دلخواهم بود، تا آنكه جنگ خسته و ناتوانتان نمود. به خدا اگر جنگ كسانی را از شما گرفت، و كسانی را به جا گذاشت، برای دشمنانتان خستهکنندهتر بود. من ديروز امیر بودم و فرمان میدادم، و امروز فرمانم میدهند. ديروز باز میداشتم، و امروز بازم میدارند. شما زنده ماندن را دوست داريد، و من چنان نیستم که به چيزی وادارتان کنم كه ناخوش میانگاريد.
نهج البلاغه، خطبه ۲۰۸؛ وقعة صفين، ص484۱۹
و من كلام له ع قاله لما اضطرب عليه أصحابه في أمر الحكومة:
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَمْ يَزَلْ أَمْرِي مَعَكُمْ عَلَی مَا أُحِبُّ حَتَّی نَهِكَتْكُمُ الْحَرْبُ وَ قَدْ وَ اللَّهِ أَخَذَتْ مِنْكُمْ وَ تَرَكَتْ وَ هِيَ لِعَدُوِّكُمْ أَنْهَكُ. لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِيراً فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً وَ كُنْتُ أَمْسِ نَاهِياً فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَنْهِيّاً وَ قَدْ أَحْبَبْتُمُ الْبَقَاءَ وَ لَيْسَ لِي أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَی مَا تَكْرَهُون.
ب. نوف بکالی نقل میکند که امیرالمؤمنین ع چند روز قبل از شهادتشان خطبهای خواندند و مردم را جهت آمادگی برای جنگ با معاویه تشویق کردند و از مردم برای همکاری نکردنشان گلایه کردند و در فرازی از آن فرمودند:
ای مردم! من اندرزهايی را كه پيامبران به امّتهايشان دادند، به شما دادم؛ و آنچه را اوصيا، به پس از خود رساندند، رساندم. شما را با تازيانهام ادب كردم، راست نشدید. و با هرچه بازدارنده است نهیبتان زدم، رام نشدید. شما را به خدا! آيا امامی جز مرا چشم میداريد تا با شما راه را بپيمايد، و طريق راست را به شما بنمايد؟
هان بدانيد! كه آنچه از دنيا روی آورده بود، پشت كرد؛ و آنچه پشت كرده بود، روی آورد. و بندگان خوب بار سفر بستند، و اندكِ دنیا را، كه نپايد، به بسيارِ آخرت، كه تمامی ندارد، فروختند. برادران ما كه خونشان در صفّين ريخته شد، زيان نكردند كه امروز زنده نيستند؛ [آیا میبودند] تا پياپی ساغر غصّه در گلو ريزند و شرنگ تيره بدان آميزند. به خدا سوگند، به دیدار خدا شتافتند و مزدشان را بیکم و کاست یافتند؛ و آنان را پس از ترسشان در سرای امن ساكن ساخت. كجايند برادران من كه بر راه سوار شدند، و مسیر حق را پیمودند؟ كجاست عمّار؟ كجاست ابن التَيَهّان؟ و كجاست ذوالشّهادتين؟ و كجايند همانندان ايشان از برادرانشان، كه با يكديگر به مرگ پيمان بستند و سرهای آنان را به فاجران هديه كردند؟ ...
نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲
... أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ بَثَثْتُ لَكُمُ الْمَوَاعِظَ الَّتِي وَعَظَ [بِهَا الْأَنْبِيَاءُ] الْأَنْبِيَاءُ بِهِمْ أُمَمَهُمْ وَ أَدَّيْتُ إِلَيْكُمْ مَا أَدَّتِ الْأَوْصِيَاءُ إِلَی مَنْ بَعْدَهُمْ وَ أَدَّبْتُكُمْ بِسَوْطِي فَلَمْ تَسْتَقِيمُوا وَ حَدَوْتُكُمْ بِالزَّوَاجِرِ فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا لِلَّهِ أَنْتُمْ أَ تَتَوَقَّعُونَ إِمَاماً غَيْرِي يَطَأُ بِكُمُ الطَّرِيقَ وَ يُرْشِدُكُمُ السَّبِيلَ؟
أَلَا إِنَّهُ قَدْ أَدْبَرَ مِنَ الدُّنْيَا مَا كَانَ مُقْبِلًا وَ أَقْبَلَ مِنْهَا مَا كَانَ مُدْبِراً وَ أَزْمَعَ التَّرْحَالَ عِبَادُ اللَّهِ الْأَخْيَارُ وَ بَاعُوا قَلِيلًا مِنَ الدُّنْيَا لَا يَبْقَی بِكَثِيرٍ مِنَ الآْخِرَةِ لَا يَفْنَی. مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِينَ سُفِكَتْ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّينَ أَلَّا يَكُونُوا الْيَوْمَ أَحْيَاءً؛ يُسِيغُونَ الْغُصَصَ وَ يَشْرَبُونَ الرَّنْقَ؟! قَدْ وَ اللَّهِ لَقُوا اللَّهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ. أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَی الْحَقِّ؟ أَيْنَ عَمَّارٌ؟ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ؟ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ؟ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ تَعَاقَدُوا عَلَی الْمَنِيَّةِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَی الْفَجَرَةِ...۲۰
ج. حبب الیکم الایمان: مراد از ایمان
۹) الف. از امام صادق ع در مورد حب و بغض سوال شد که آیا اینها از ایمان است؟
فرمودند: و آیا ایمان جز حب و بغض است؛ سپس این آیه را تلاوت کردند: «خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دلهایتان بیاراست و کفر و فسوق و عصیان را نزدتان ناپسند نمود؛ آناناند که رشدیافتگاناند.» (حجرات/۷).
الكافی، ج2، ص125؛ المحاسن، ج1، ص262
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ فُضَیلِ بْنِ یسَارٍ قَال:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ: أَ مِنَ الْإِیمَانِ هُوَ؟
فَقَالَ: وَ هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ؟ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیةَ: «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ».
ب. و از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
همانا رضایت و خشم است که مردم را گرد هم میآورد؛ پس کسی که به امری راضی شد در آن وارد شده و کسی که از چیزی ناراحت و خشمگین بود از آن خارج شده است.
المحاسن، ج1، ص262
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَلَمَةَ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص:
إِنَّمَا یجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السَّخَطُ فَمَنْ رَضِی أَمْراً فَقَدْ دَخَلَ فِیهِ وَ مَنْ سَخِطَهُ فَقَدْ خَرَجَ مِنْهُ .
۱۰) از برید بن معاویه و ابراهیم احمری روایت شده است که ما بر امام باقر علیه السّلام در خیمهشان در منی وارد شدیم؛ و زیاد سیاهپوست هم خدمت ایشان بود. امام علیه السّلام نگاهی به زیاد انداخت كه پاهایش از فرط پیادهروی زخمی و ریشریش شده بود؛ و با دلسوزی و ناراحتی فرمودند: چرا پاهایت به این حال و روز افتاده است؟
عرض كرد: فدایت شوم؛ من با شتری نحیف این سفر را پیمودم و لذا بیشتر راه را پیاده آمدم؛ و این نبود مگر به خاطر عشق و محبتی که به شما داشتم.
سپس زیاد سر به زیر انداخت و گفت: من گاه تنها که هستم شیطان سراغم میآید و گناهان و معاصی گذشته را به یادم میآورد و ناامید میشوم؛ اما سپس به یاد دوستی و دلباختگیام نسبت به شما و اینکه تکیهگاهم شمایید میافتم، آنگاه امید نجات در من شکوفا میشود و آن غم از وجودم رخت برمیبندد.
امام باقر علیه السّلام فرمود: مگر دین جز دوستی (و دشمنی) است؛ و این سه آیه را تلاوت فرمود: «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ: خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دلهایتان بیاراست» (حجرات/۷)، «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْكُمُ اللَّهُ: اگر شما چناناید که خدا را دوست میدارید پس از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد» (آل عمران/۳۱) و «یحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیهِمْ: دوست دارند کسی را که به سوی ایشان هجرت میکند» (حشر/۹).
سپس امام ع ادامه دادند: مردی نزد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم آمد و عرض كرد: یا رسول اللَّه! نمازگزاران را دوست دارم ولی خودم چندان مقید به نماز نیستم؛ و روزهگیران را دوست دارم ولی خودم چندان روزه نمیگیرم؛ و صدقهدهندگان را دوست دارم اما خودم خیلی صدقه نمیدهم. رسول الله صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم به او فرمود: تو با كسانی هستی [= همنشین خواهی شد] كه دوستشان داری؛ و از آن توست آنچه که به دست آوری [= پاداش و بهرهات متناسب با عملی است که انجام دهی].
سپس امام علیه السّلام ادامه داد: چه میجویید و چه میخواهید؟ آیا خوش ندارید که وقتی آن فزع آسمانی در رسد، هر گروهی به پناهگاه خود روی آورند و ما به پیامبر پناه آوریم و شما به ما.
این حدیث در سه منبع زیر با اندک تفاوتی در عبارات آمده بود؛ که ترجمه فوق با تلفیقی از هر سه انجام شد.
الف. الكافی، ج8، ص79-۸۰
عَنْهُمْ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِی بْنِ عُقْبَةَ وَ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیمُونٍ وَ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ وَ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ بُرَیدِ بْنِ مُعَاوِیةَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی فُسْطَاطٍ لَهُ بِمِنًی فَنَظَرَ إِلَی زِیادٍ الْأَسْوَدِ مُنْقَلِعَ الرِّجْلِ [منقطع الرجلین]. فَرَثَی لَهُ؛ فَقَالَ لَهُ: مَا لِرِجْلَیكَ هَكَذَا؟
قَالَ: جِئْتُ عَلَی بَكْرٍ لِی نِضْوٍ، فَكُنْتُ أَمْشِی عَنْهُ عَامَّةَ الطَّرِیقِ.
فَرَثَی لَهُ وَ قَالَ لَهُ عِنْدَ ذَلِكَ زِیادٌ: إِنِّی أُلِمُّ بِالذُّنُوبِ، حَتَّی إِذَا ظَنَنْتُ أَنِّی قَدْ هَلَكْتُ ذَكَرْتُ حُبَّكُمْ فَرَجَوْتُ النَّجَاةَ وَ تَجَلَّی عَنِّی.
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: وَ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ؟ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ» وَ قَالَ: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْكُمُ اللَّهُ» وَ قَالَ: «یحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیهِمْ». إِنَّ رَجُلًا أَتَی النَّبِی ص فَقَالَ: یا رَسُولَ اللَّهِ أُحِبُّ الْمُصَلِّینَ وَ لَا أُصَلِّی وَ أُحِبُّ الصَّوَّامِینَ وَ لَا أَصُومُ. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ: أَنْتَ مَعَ مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَكَ مَا اكْتَسَبْتَ.
وَ قَالَ: مَا تَبْغُونَ وَ مَا تُرِیدُونَ؟ أَمَا إِنَّهَا لَوْ كَانَ فَزْعَةٌ مِنَ السَّمَاءِ فَزِعَ كُلُّ قَوْمٍ إِلَی مَأْمَنِهِمْ وَ فَزِعْنَا إِلَی نَبِینَا وَ فَزِعْتُمْ إِلَینَا.
ب. تفسیر فرات الكوفی، ص430
قَالَ: حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ عُمَرَ الزُّهْرِی قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ الْمُفَلَّسِ عَنْ زَكَرِیا بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ وَ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ بُرَیدِ بْنِ مُعَاوِیةَ الْعِجْلِی وَ إِبْرَاهِیمَ الْأَحْمَرِی قَالا:
دَخَلْنَا عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ ع وَ عِنْدَهُ زِیادٌ الْأَحْلَامُ؛ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: یا زِیادُ مَا لِی أَرَی رِجْلَیكَ مُتَعَلِّقَینِ؟
قَالَ: جُعِلْتُ لَكَ الْفِدَاءَ؛ جِئْتُ عَلَی نِضْوٍ لِی عَامَّةَ الطَّرِیقِ وَ مَا حَمَلَنِی عَلَی ذَلِكَ إِلَّا حُبِّی لَكُمْ وَ شَوْقِی إِلَیكُمْ.
ثُمَّ أَطْرَقَ زِیادٌ مَلِیاً ثُمَّ قَالَ: جُعِلْتُ لَكَ الْفِدَاءَ إِنِّی رُبَّمَا خَلَوْتُ فَأَتَانِی الشَّیطَانُ فَیذَكِّرُنِی مَا قَدْ سَلَفَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعَاصِی فَكَأَنِّی آیسٌ ثُمَّ أَذْكُرُ حُبِّی لَكُمْ وَ انْقِطَاعِی [إِلَیكُمْ] وَ كَانَ مُتَّكِئاً لكم.
قَالَ: یا زِیادُ! وَ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ؟ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیاتِ الثَّلَاثَ كَأَنَّهَا فِی كَفِّهِ: «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ. فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ» وَ قَالَ: «یحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیهِمْ» وَ قَالَ: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ یغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ». أَتَی رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ: یا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی أُحِبُّ الصَّوَّامِینَ وَ لَا أَصُومُ وَ أُحِبُّ الْمُصَلِّینَ وَ لَا أُصَلِّی وَ أُحِبُّ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ لَا أَتَصَدَّقُ [أَصَّدَّقُ]. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَنْتَ مَعَ مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَكَ مَا اكْتَسَبْتَ.
أَ مَا تَرْضَوْنَ أَنْ لَوْ كَانَتْ فَزْعَةٌ مِنَ السَّمَاءِ فَزِعَ كُلُّ قَوْمٍ إِلَی مَأْمَنِهِمْ وَ فَزِعْنَا إِلَی رَسُولِ اللَّهِ ص وَ فَزِعْتُمْ إِلَینَا.
ج. المحاسن، ج1، ص263
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِی عُبَیدَةَ زِیادٍ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثٍ لَهُ قَالَ:
یا زِیادُ! وَیحَكَ! وَ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ؟ أَ لَا تَرَی إِلَی قَوْلِ اللَّهِ «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ یغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»؟ أَ وَ لَا تَرَی قَوْلَ اللَّهِ لِمُحَمَّدٍ ص: «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ» وَ قَالَ: «یحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیهِمْ»؟
فَقَالَ: الدِّینُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدِّینُ.
۱۱) الف. از امام باقر ع روایت شده که فرمودند: محبت امیرالمؤمنین علی ع، ایمان است؛ و بغض و نفرت از ایشان، نفاق؛ سپس این آیه را خواندند: «ولیکن خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دلهایتان بیاراست [و کفر و فسوق و عصیان را نزدتان ناپسند نمود؛ آناناند که رشدیافتگاناند؛ این فضلی از جانب خداوند است و نعمتی]. (حجرات/۷-۸)
ب. در روایتی دیگر از ایشان چنین نقل شده که فرمودند: «محبت ما ایمان، و بغض و نفرت از ما کفر است؛ و همین آیه را خواندند.
ج. و در روایتی از امام صادق ع این دو تعبیر این گونه جمع شده است که فرمودند:
و این سخن خداوند متعال «خداوند ایمان را محبوب شما کرد» یعنی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه؛ «و کفر و فسوق و عصیان را نزدتان ناپسند نمود» (حجرات/۷) یعنی بغض و نفرت از ماست، در خصوص کسانی است که با رسول الله ص مخالفت کردند و با ما مخالفند.
تفسیر فرات الكوفی، ص428؛ دعائم الإسلام، ج1، ص72
الف. قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَینُ بْنُ سَعِیدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ الْأَشَجُّ قَالَ: حَدَّثَنَا یحْیی بْنُ یعْلَی عَنْ یونُسَ بْنِ خَبَّابٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:
حُبُّ [أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ] عَلِی [بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع] إِیمَانٌ وَ بُغْضُهُ نِفَاقٌ ثُمَّ قَرَأَ: «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ [وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً»].
ب. قَالَ: حَدَّثَنِی عُبَیدُ بْنُ كَثِیرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْأَحْمَسِی قَالَ: حَدَّثَنَا مُفَضَّلُ بْنُ صَالِحٍ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِی حَمَّادٍ عَنْ زِیادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:
حُبُّنَا إِیمَانٌ وَ بُغْضُنَا كُفْرٌ. ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآیةَ: «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ [وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ. فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً].
ج. مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج4، ص215
وَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ»: یعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ص، «وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ»، بُغْضُنَا لِمَنْ خَالَفَ رَسُولَ اللَّهِ وَ خَالَفَنَا.
۱۲) از ابوالاسود دوئلی روایت شده که یکبار به ربذه سراغ ابوذر رفتم و او برایم تعریف کرد که یکبار در چه ماجرایی خدمت پیامبر ص شرفیاب میشوند و حضرت وصایایی به وی میفرمایند که برخی از آنها قبلا گذشت.۲۱ در فرازی از این حدیث نبوی آمده است:
ای ابوذر! چیزی نزد خداوند محبوبتر نیست از ایمان به او و ترک آنچه دستور به ترک آن فرموده است.
مكارم الأخلاق، ص463
يَقُولُ مَوْلَايَ أَبِي طَوَّلَ اللَّهُ عُمُرَهُ الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ هَذِهِ الْأَوْرَاقُ مِنْ وَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِأَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ الَّتِي أَخْبَرَنِي بِهَا الشَّيْخُ الْمُفِيدُ أَبُو الْوَفَاءِ عَبْدُ الْجَبَّارِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمُقْرِئُ الرَّازِيُّ وَ الشَّيْخُ الْأَجَلُّ الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ بَابَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا إِجَازَةً قَالا: أَمْلَی عَلَيْنَا الشَّيْخُ الْأَجَلُّ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ قُدِّسَ سِرُّهُ،
وَ أَخْبَرَنِي بِذَلِكَ الشَّيْخُ الْعَالِمُ الْحُسَيْنُ بْنُ الْفَتْحِ الْوَاعِظُ الْجُرْجَانِيُّ فِي مَشْهَدِ الرِّضَا ع قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ قُدِّسَ سِرُّهُ،
قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّيْبَانِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ رَجَاءُ بْنُ يَحْيَی الْعَبَرْتَائِيُّ الْكَاتِبُ سَنَةَ أَرْبَعَ عَشْرَةَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ وَ فِيهَا مَاتَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مَيْمُونٍ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمُّ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الهناء [الْهُنَائِيِ] قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو حَرْبِ بْنُ أَبِي الْأَسْوَدِ الدُّؤَلِيُّ عَنْ أَبِي الْأَسْوَدِ قَالَ:
قَدِمْتُ الرَّبَذَةَ فَدَخَلْتُ عَلَی أَبِي ذَرٍّ جُنْدَبِ بْنِ جُنَادَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَحَدَّثَنِي أَبُو ذَرٍّ قَالَ: دَخَلْتُ ذَاتَ يَوْمٍ فِي صَدْرِ نَهَارِهِ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فِي مَسْجِدِهِ فَلَمْ أَرَ فِي الْمَسْجِدِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ عَلِيٌّ ع إِلَی جَانِبِهِ جَالِسٌ. فَاغْتَنَمْتُ خَلْوَةَ الْمَسْجِدِ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَوْصِنِي بِوَصِيَّةٍ يَنْفَعُنِي اللَّهُ بِهَا. فَقَال: ...
يَا أَبَا ذَرٍّ ... وَ مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنَ الْإِيمَانِ بِهِ وَ تَرْكِ مَا أَمَرَ بِتَرْكِهِ.۲۲
۱۳) الف. ابوحمزه ثمالی میگوید: از امام باقر ع درباره آیه «و کسی که به [جای] ایمان کفر بورزد پس قطعا عملش حبط و نابود میشود» (مائده/۵) سوال کردم.
فرمودند: ایمان، علی بن ابیطالب علیه السلام است.
و در آیه «ایمان را محبوب شما کرد و دلهایتان را بدان بیاراست» (حجرات/۷) مقصود امیرالمؤمنین علیهالسلام است؛ «و کفر و فسوق و عصیان را نزدتان ناپسند نمود.» (حجرات/۷) ولایت دشمنان او که بر او تقدم جستند.
غرر الأخبار، ص160
عن أبی حمزة الثمالی، قال: سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قوله تعالی: «وَ مَنْ یكْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ»؟
قال: الإیمان علی بن أبی طالب علیه السّلام؛ و فی قوله تعالی: «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ» عنی أمیر المؤمنین علیه السّلام؛ «وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ» ولایة أعدائه المتقدّمین علیه.
ب. ذیل آیه ۴ (بحث اختلاف قراءات) حدیثی درباره این آیات سوره حجرات از امام صادق ع گذشت. در ادامه آن آمده است:
و این سخن خداوند عز و جل «خداوند ایمان را محبوب شما کرد» یعنی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه «و کفر و فسوق و عصیان را نزدتان ناپسند نمود.» یعنی اولی و دومی و سومی.
کتاب القرآءات (سیاری)، ص۱۴۱؛ مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج3، ص94۲۳
عن أبی عبدالله: ... و فی قوله عز و جل «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإیمانَ وَ زَینَهُ فی قُلُوبِكُمْ» یعنی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و آله، «وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ» الاول و الثانی و الثالث.
ج. این مطلب به سند دیگری از امام صادق ع روایت شده با این تفاوت که در پایان آن، به جای اولی و دومی و سومی آمده است: فلانی و فلانی و فلانی.
تفسیر القمی، ج2، ص319
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ یحْیی بْنِ زَكَرِیا عَنْ عَلِی بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ» یعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، «وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ» فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ.
د. و با سند سومی بدین صورت روایت شده است که:
امام صادق ع درباره آیه «وَ هُدُوا إِلَی الطَّیبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلی صِراطِ الْحَمِید: و به سخن پاک هدایت شدند و به راه [خداوند] ستوده هدایت شدند» (حج/۲۲) فرمودند: اینان حمزه و جعفر و عبیدة* و سلمان و ابوذر و مقداد بن اسود و عمار بودند که به سوی امیرالمؤمنین ع هدایت شدند؛ و این که فرمود «ایمان را محبوب شما کرد و دلهایتان را بدان بیاراست» یعنی امیرالمؤمنین ع، «و کفر و فسوق و عصیان را نزدتان ناپسند نمود» (حجرات/۷) یعنی اولی و دومی و سومی.
* عبیده بن زیاد بن عبدالمطلب؛ که در جنگ بدر به شهادت رسید. به نقل از وافی، ج۳، ص۸۹۷
الكافی، ج1، ص426
الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِی بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی «وَ هُدُوا إِلَی الطَّیبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلی صِراطِ الْحَمِیدِ» قَالَ:
ذَاكَ حَمْزَةُ وَ جَعْفَرٌ وَ عُبَیدَةُ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُوذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ عَمَّارٌ هُدُوا إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع؛ وَ قَوْلِهِ «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ» یعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ «وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ» الْأَوَّلَ وَ الثَّانِی وَ الثَّالِثَ.
فراز اول این روایت در برخی منابع اهل سنت (مثلا شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص515۲۴) آمده است.
د. حبب الیکم الأیمان و زینه فی قلوبکم: نقش ما در حصول ایمان
۱۴) علیرغم مناقشات در اعتبار کتاب فقه الرضا، در این کتاب حدیثی آمده که دو فراز مهم دارد، که این دو فراز مستقلا در منابع دیگر نقل شده است که احتمال صحت آن حدیث را تقویت میکند؛ فراز اولش در منابع شیعی از قول سایر ائمه اطهار ع، و فراز دومش در منابع اهل سنت از قول برخی صحابه و تابعین (البته آن را به پیامبر ص نسبت ندادهاند؛ اما اینکه افراد متعددی از صحابه و تابعین بدون ارجاع به هم یک مطلب را نقل کنند احتمال اینکه آن حدیث نبوی باشد را تقویت میکند)؛ از این رو؛ ابتدا مطلب به روایت فقه الرضا تقدیم میشود؛ سپس عبارات شبیه دو فراز مذکور در سایر منابع:
الف. روایت فقه الرضا:
و از آن عالم علیهالسلام روایت شده که فرمودند: «قَدَر» [= قضا و قدر] و «عمل» به منزله روح و پیکرند؛ روح بدون پیکر حرکت نمیکند و دیده نمیشود؛ و پیکر بدون روح هم صورتی است که حرکتی ندارد؛ چون جمع شوند قوی و بسامان و زیبا و ملیح میشوند. همچنین است قدر و عمل، اگر قَدر بر عمل واقع نشود خالق از مخلوق شناخته نشود؛ و اگر عمل موافق قَدَر نباشد امضا نگردد و به پایان نرسد؛ ولی با اجتماع این دو قوی و بسامان شوند؛ و خداوند را در آن یاریای بر بندگان صالحانش است. سپس این آیه را تلاوت کردند: «ولیکن خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دلهایتان بیاراست و کفر و فسوق و عصیان را نزدتان ناپسند نمود» (حجرات/۷).
سپس فرمودند: فرزند آدم را بین خدا و شیطان یافتم؛ پس اگر خداوند - تقدست اسمائه- او را دوست بدارد، خالص و مستخلصش گرداند؛ وگرنه بین او و دشمنش را خالی کند [= او را به دشمنش واگذارد].
الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام، ص349
قُلْتُ: وَ رَوَیتُ عَنِ الْعَالِمِ ع أَنَّهُ قَالَ: الْقَدَرُ وَ الْعَمَلُ بِمَنْزِلَةِ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ فَالرُّوحُ بِغَیرِ الْجَسَدِ لَا یتَحَرَّكُ وَ لَا یرَی، وَ الْجَسَدُ بِغَیرِ الرُّوحِ صُورَةٌ لَا حَرَاكَ لَهُ، فَإِذَا اجْتَمَعَا قَوِیا وَ صَلُحَا وَ حَسُنَا وَ مَلُحَا. كَذَلِكَ الْقَدَرُ وَ الْعَمَلُ؛ فَلَوْ لَمْ یكُنِ الْقَدَرُ وَاقِعاً عَلَی الْعَمَلِ لَمْ یعْرَفِ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ، وَ لَوْ لَمْ یكُنْ الْعَمَلُ بِمُوَافَقَةٍ مِنَ الْقَدَرِ لَمْ یمْضَ وَ لَمْ یتِمَّ، وَ لَكِنْ بِاجْتِمَاعِهِمَا قَوِیا وَ صَلُحَا وَ لِلَّهِ فِیهِ الْعَوْنُ لِعِبَادِهِ الصَّالِحِینَ. ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیةَ: «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ» الْآیةَ.
ثُمَّ قَالَ الْعَالِمُ ع: وَجَدْتُ ابْنَ آدَمَ بَینَ اللَّهِ وَ بَینَ الشَّیطَانِ؛ فَإِنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ خَلَّصَهُ وَ اسْتَخْلَصَهُ؛ وَ إِلَّا خَلَّی بَینَهُ وَ بَینَ عَدُوِّهِ.
ب. مشابه فراز اول حدیث فوق در منابع شیعه:
به امام سجاد ع عرض شد: خدا مرا فدایت کند! آیا آنچه به مردم میرسد بر اساس «قَدَر» [= قضا و قدر] میرسد یا به خاطر عمل؟
فرمودند: «قَدَر» [= قضا و قدر] و «عمل» به منزله روح و پیکرند؛ روح بدون پیکر حس نمیشود؛ و پیکر بدون روح هم صورتی است که حرکتی ندارد؛ چون جمع شوند قوی و بسامان شوند؛ همچنین است قدر و عمل؛ اگر قَدر بر عمل واقع نشود خالق از مخلوق شناخته نشود، و قَدَر چیزی است است که حس نشود؛ و اگر عمل موافق قَدَر نباشد امضا نگردد و به پایان نرسد؛ ولیکن با اجتماع این دو قوی شوند؛ و خداوند را در آن یاریای بر بندگان صالحانش است.
سپس فرمودند: همانا از ستمکارترین مردم کسی است که ستمش را عدالت ببیند، و عدالتِ شخص هدایتشده را ستم. همانا برای بنده چهار چشم است؛ دو چشم که با آن امر آخرتش را میبیند؛ و دو چشم که با آن امر دنیایش را میبیند؛ پس هنگامی که خداوند عز و جل خیر بندهای را بخواهد دو چشمش را که در دلش است برایش بگشاید؛ پس با آن دو، عیب [غیب در امر آخرتش] را ببیند؛ و اگر غیر از آن را بخواهد دلش را با آنچه در آن است [به حال خود] رها میکند.
سپس رو به سوالکننده کردند و فرمودند: این از آن است؛ این از آن است.
التوحید (للصدوق)، ص366-367؛ الخصال، ج1، ص240؛ مختصر البصائر، ص358
أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِی عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِی عَنْ سُفْیانَ بْنِ عُیینَةَ عَنِ الزُّهْرِی قَالَ:
قَالَ رَجُلٌ لِعَلِی بْنِ الْحُسَینِ ع: جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاكَ! أَ بِقَدَرٍ یصِیبُ النَّاسَ مَا أَصَابَهُمْ أَمْ بِعَمَلٍ؟
فَقَالَ ع: إِنَّ الْقَدَرَ وَ الْعَمَلَ بِمَنْزِلَةِ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ، فَالرُّوحُ بِغَیرِ جَسَدٍ لَا تُحَسُّ، وَ الْجَسَدُ بِغَیرِ رُوحٍ صُورَةٌ لَا حَرَاكَ لَهَا، فَإِذَا اجْتَمَعَا قَوِیا وَ صَلُحَا، كَذَلِكَ الْعَمَلُ وَ الْقَدَرُ، فَلَوْ لَمْ یكُنِ الْقَدَرُ وَاقِعاً عَلَی الْعَمَلِ، لَمْ یعْرَفِ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ، وَ كَانَ الْقَدَرُ شَیئاً لَا یحَسُّ، وَ لَوْ لَمْ یكُنِ الْعَمَلُ بِمُوَافَقَةٍ مِنَ الْقَدَرِ لَمْ یمْضِ وَ لَمْ یتِمَّ، وَ لَكِنَّهُمَا بِاجْتِمَاعِهِمَا قَوِیا، وَ لِلَّهِ فِیهِ الْعَوْنُ لِعِبَادِهِ الصَّالِحِینَ.
ثُمَّ قَالَ ع: أَلَا إِنَّ مِنْ أَجْوَرِ النَّاسِ مَنْ رَأَی جَوْرَهُ عَدْلًا وَ عَدْلَ الْمُهْتَدِی جَوْراً، أَلَا إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَةَ أَعْینٍ: عَینَانِ یبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ، وَ عَینَانِ یبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دُنْیاهُ، فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ خَیراً فَتَحَ لَهُ الْعَینَینِ اللَّتَینِ فِی قَلْبِهِ، فَأَبْصَرَ بِهِمَا الْعَیبَ [الْغَیب فِی أَمْرِ آخِرَتِه]، وَ إِذَا أَرَادَ غَیرَ ذَلِكَ تَرَكَ الْقَلْبَ بِمَا فِیهِ.
ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی السَّائِلِ عَنِ الْقَدَرِ فَقَالَ: هَذَا مِنْهُ؛ هَذَا مِنْهُ.
ج. فراز دوم در منابع اهل سنت (و نیز کتب لغت قدیمی) با تعابیر متعدد و از اصحاب مختلف آمده است؛ از جمله:
ج.۱. از ابن مسعود نقل شده است که:
همانا مَثَل فرزند آدم، همچون چیزی است که بین خدا و شیطان افتاده باشد؛ اگر خدا را در او حاجتی باشد او را از دسترس شیطان دور میکند؛ و اگر خدا را در او حاجتی نباشد بین او و شیطان را خالی میکند.
الزهد (لأحمد بن حنبل)، ص128؛ الجامع لعلوم الإمام أحمد، ج20، ص348؛ الدر المنثور، ج2، ص65
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ، حَدَّثَنَا أَبِی، حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ عَیاشٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُطَرِّفٍ، حَدَّثَنَا أَبُو حَازِمٍ، عَنْ عَوْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ:
إِنَّمَا مَثَلُ ابْنِ آدَمَ كَالشَّیءِ الْمُلْقَی بَینَ یدَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَبَینَ الشَّیطَانِ، فَإِنْ كَانَ لِلَّهِ فِیهِ حَاجَةٌ حَازَهُ مِنَ الشَّیطَانِ، وَإِنْ لَمْ یكُنْ لِلَّهِ فِیهِ حَاجَةٌ خَلَّی بَینَهُ وَبَینَ الشَّیطَان.
ج.۲. مطرف بن عبدالله (از تابعین: ۲-۹۵ ه.ق) نیز جملاتی دارد که دست کم به سه گونه از وی نقل شده است:
- همانا این انسان را افتاده در میان خدا و شیطان یافتم: پس اگر خداوند در دل او خیری ببیند او را به سوی خود میکشد؛و اگر خیری در او نبیند او را به حال خودش واگذار میکند و کسی که به حال خود واگذار شود هلاک شود.
الزهد (لأحمد بن حنبل)، ص196؛ تاج العروس من جواهر القاموس، ج1، ص359۲۵
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ، حَدَّثَنَا أَبِی، حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ، مَوْلَی بَنِی هَاشِمٍ، حَدَّثَنَا الصَّلْتُ بْنُ طَرِیفٍ الْمَعْوَلِی، حَدَّثَنَا غَیلَانُ بْنُ جَرِیرٍ، عَنْ مُطَرِّفٍ قَالَ: وَجَدْتُ هَذَا الْإِنْسَانَ مُلْقًی بَینَ اللَّهِ وَبَینَ الشَّیطَانِ فَإِنْ یعْلَمِ اللَّهُ فِی قَلْبِهِ خَیرًا یجْبِذْهُ إِلَیهِ وَإِنْ لَا یعْلَمْ فِیهِ خَیرًا وَكَّلَهُ إِلَی نَفْسِهِ، وَمَنْ وَكَّلَهُ إِلَی نَفْسِهِ فَقَدْ هَلَكَ.
- همانا این انسان را افتاده در میان خدا و شیطان یافتم: پس اگر خداوند بخواهد سرزنده و شادمان سازد او را به سوی خود میکشد؛ و اگر غیر این بخواهد بین او و دشمنش را خالی کند.
المعرفة والتاریخ (فسوی م۲۷۷) ج2، ص81
حدثنا ابو النعمان ثَنَا مَهْدِی حَدَّثَنَا غَیلَانُ قَالَ: سَمِعْتُ مُطَرِّفًا یقُول: إِنِّی إِنَّمَا وَجَدْتُ ابْنَ آدَمَ كَالشَّیءِ الْمُلْقَی بَینَ اللَّهِ وَبَینَ الشَّیطَانِ فَإِنْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ ینْعِشَهُ احْتَزَّهُ إِلَیهِ وَإِنْ أَرَادَ بِهِ غَیرَ ذَلِكَ خَلَّی بَینَهُ وَبَینَ عَدُوِّهِ.
-همانا بنده را بین خدا و شیطان یافتم: پس اگر خداوند به فریاد بندهاش برسد او را نجات میدهد و اگر بین او و شیطان را خالی کند هلاک میشود.
غریب الحدیث (ابوعبید)، ج4، ص385؛ الفائق فی غریب الحدیث (زمخشری)، ج2، ص215۲۶؛ تاج العروس من جواهر القاموس، ج19، ص584۲۷
فِی حَدِیث مطرف بن عبد الله بن الشخیر رَحمَه الله قَالَ: وجدت هَذَا العَبْد بَین الله وَبَین الشَّیطَان فَإِن استشلاه ربه نجا وَإِن خَلاّه والشیطانَ هلك. قَوْله: استَشْلَاهای استنقذه وأصل الاِستشْلاء الدُّعَاء.
۱۵) روایت شده است که جمعی از شیعیان بر امام صادق ع وارد شدند و گفتند: ما شما را فقط به خاطر نزدیکیتان به رسول الله ص دوست داریم، و نیز به خاطر آنچه از حق شما که خداوند عز و جل واجب کرده است؛ ما شما را به خاطر اینکه در دنیا نصیبی از شما ببریم دوست نداشتیم؛ و دوستیمان نبود مگر به خاطر خدا و آخرت و برای اینکه هریک از ما دینش اصلاح شود و سامان یابد.
امام ع فرمودند: راست گفتید؛ راست گفتید. سپس فرمودند: کسی که ما را دوست بدارد همراه ما خواهد بود و روز قیامت با ما خواهد آمد اینچنین؛ دو انگشت سبابهشان را کنار هم گذاشتند.
سپس فرمودند: به خدا سوگند اگر کسی روز را روزه بدارد و شب را به عبادت برخیزد ولی خداوند را در حالی که ولایت ما را قبول نکرده است ملاقات کند، او را در حالی ملاقات کرده که از او ناراضی یا بر وی خشمگین است. سپس فرمودند: این همان سخن خداوند عز و جل است که: «و چيزی مانع از این نشد که انفاقهایشان پذیرفته شود جز آنكه آنها به خدا و رسول او كفر ورزيدند، و نماز به جا نمیآورند مگر در حالی كه كسلاند، و انفاق نمیكنند مگر آنكه آن را خوش ندارند» (توبه/۵۴). سپس فرمودند: و اینچنین است ایمان، که همراه با آن، عمل ضرری نمیرساند*، و همچنین است کفر، که همراه با آن عمل سودی ندارد**.
سپس فرمودند: اگر که شما تک و تنها هستید، [ناراحت نباشید زیرا] همانا رسول الله ص تک و تنها بود؛ مردم را دعوت میکرد اما اجابتش نمیکردند؛ و اولین کسی که او را اجابت کرد علی بن ابیطالب بود؛ و رسول الله ص فرمود: همانا جایگاه تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی ع است جز اینکه بعد از من پیامبری نیست.
پینوشت:
*یعنی اگر ایمان واقعا در کار باشد، عمل ناشایستی که از روی جهالت یا غفلت از انسان سر زند، انسان را جهنمی نخواهد کرد زیرا آن ایمان حقیقی موجب میشود که نهایتا آن عمل مورد مغفرت واقع شود.
** یعنی اگر کفر واقعا در کار باشد (= کفری که از روی آگاهی و لجاجت باشد)، هیچ عملی که ظاهر خوبی هم دارد واقعا سودی نمیرساند؛ زیرا عمل زمانی واقعا خوب است که هم حسن فعلی و هم حسن فاعلی داشته باشد.
الكافي، ج8، ص106-107
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي أُمَيَّةَ يُوسُفَ بْنِ ثَابِتِ بْنِ أَبِي سَعِيدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُمْ قَالُوا حِينَ دَخَلُوا عَلَيْهِ: إِنَّمَا أَحْبَبْنَاكُمْ لِقَرَابَتِكُمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لِمَا أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ حَقِّكُمْ. مَا أَحْبَبْنَاكُمْ لِلدُّنْيَا نُصِيبُهَا مِنْكُمْ إِلَّا لِوَجْهِ اللَّهِ وَ الدَّارِ الْآخِرَةِ وَ لِيَصْلُحَ لِامْرِئٍ مِنَّا دِينُهُ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: صَدَقْتُمْ صَدَقْتُمْ. ثُمَّ قَالَ: مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا أَوْ جَاءَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ هَكَذَا. ثُمَّ جَمَعَ بَيْنَ السَّبَّابَتَيْنِ.
ثُمَّ قَالَ: وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ رَجُلًا صَامَ النَّهَارَ وَ قَامَ اللَّيْلَ ثُمَّ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيْرِ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَلَقِيَهُ وَ هُوَ عَنْهُ غَيْرُ رَاضٍ أَوْ سَاخِطٌ عَلَيْهِ. ثُمَّ قَالَ: وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالی وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ». ثُمَّ قَالَ: وَ كَذَلِكَ الْإِيمَانُ لَا يَضُرُّ مَعَهُ الْعَمَلُ وَ كَذَلِكَ الْكُفْرُ لَا يَنْفَعُ مَعَهُ الْعَمَلُ.
ثُمَّ قَالَ: إِنْ تَكُونُوا وَحْدَانِيِّينَ فَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَحْدَانِيّاً، يَدْعُو النَّاسَ فَلَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُ؛ وَ كَانَ أَوَّلَ مَنِ اسْتَجَابَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.
فراز اول این حدیث (تا عبارت «لا ینفع معه العمل») در تفسير عياشي (ج2، ص89۲۸)، و فراز بعدی آن در محاسن (ج1، ص159۲۹) نیز آمده است.
۱۶) الف. حسن بن زیار میگوید: از امام صادق ع درباره آیه «خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دلهایتان بیاراست» (حجرات/۷) سوال کردم که آیا بندگان را در انچه خداوند محبوب قرار داد سازندگیای هست [یعنی آیا خود آنان هستند که این محبت را ایجاد میکنند و میسازند]؟
فرمودند: نه؛ اصلا این طور نیست.
المحاسن، ج1، ص199
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنْ یحْیی الْحَلَبِی عَنْ أَیوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیادٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإِیمانَ وَ زَینَهُ فِی قُلُوبِكُمْ» هَلْ لِلْعِبَادِ بِمَا حَبَّبَ صُنْعٌ؟
قَالَ: لَا وَ لَا كَرَامَة.۳۰
ب. از آنجا که ممکن است این حدیث دچار سوء برداشت شود مناسب است در کنار آن به حدیث دیگری که مرحوم برقی اندکی قبل از این حدیث آورده و مرحوم کلینی هم در کافی آورده است توجه شود:
از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:
خداوند عملی را جز با معرفت قبول نکند؛ و معرفتی هم نیست جز با عمل؛ پس کسی که معرفت پیدا کرد*، آن معرفت وی را به عمل رهنمون شود؛ و اگر کسی عمل نکرد معرفتی ندارد؛ همانا ایمان اجزایش به هم مرتبط است.
* با اینکه سند کافی و محاسن از محمد بن سنان به بعد بر هم منطبق است، اما این عبارت در کافی به صورت «فمن عرف...» آمده؛ اما در محاسن به صورت «و من یعمل ...» آمده؛ (که در این صورت یعنی کسی که عمل میکند معرفت است که وی را به عمل رهنمون شده)؛ و هردو میتواند درست باشد.
الكافي، ج1، ص44؛ المحاسن، ج1، ص19۸
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ حُسَيْنٍ الصَّيْقَلِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ [أو: وَ مَنْ يَعْمَل] دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَی الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ أَلَا إِنَّ الْإِيمَانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ.
المحاسن، ج1، ص19۸
ج. و نیز این حدیث را که باز مرحوم برقی در همانجا آورده است:
خداوند بندگانش را به معرفت مکلف نکرده است در حالی که راهی برای آنها بدان نباشد.
عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِی بْنِ عُقْبَةَ وَ فَضْلٍ الْأَسَدِی عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی مَوْلَی بَنِی سَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
لَمْ یكَلِّفِ اللَّهُ الْعِبَادَ الْمَعْرِفَةَ وَ لَمْ یجْعَلْ لَهُمْ إِلَیهَا سَبِیلًا.۳۱
ه. کره الیکم الکفر و الفسوق و العصیان
۱۷) فسوق که در این آیه محل بحث است، در آیهای دیگر (فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ؛ بقره/۱۹۷) نیز مورد نهی قرار گرفته است؛ به این مناسبت به این دو حدیث که به توضیح «فسوق» پرداختهاند تقدیم میشود:
الف. علی بن جعفر از برادر خویش امام کاظم ع پرسید:
مقصود از رفث و فسوق و جدال چیست؟ و کسی که مرتکب آنها شود چه باید بکند؟
فرمودند: رفث، همبستری با زنان است؛ فسوق، دروغ [گفتن] است؛ و جدال، این است که شخص بگوید: «نه والله»، «آره والله»؛ پس کسی که مرتکبِ رفث شود باید یک شتر قربانی کند، و اگر نیافت یک گوسفند. و کفاره جدل و فسوق هم این است که صدقهای بدهد؛ اگرکه هریک از این کارهارا در حالت احرام انجام دهد.
مسائل علي بن جعفر و مستدركاتها، ص272-273؛ قرب الإسناد، ص234
مُوسَی بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَخِي مُوسَی ع عَنِ الرَّفَثِ وَ الْفُسُوقِ وَ الْجِدَالِ، مَا هُوَ، وَ مَا عَلَی مَنْ فَعَلَهُ؟
قَالَ: الرَّفَثُ: جِمَاعُ النِّسَاءِ، وَ الْفُسُوقُ: الْكَذِبُ وَ الْمُفَاخَرَةُ، وَ الْجِدَالُ: قَوْلُ الرَّجُلِ لَا وَ اللَّهِ وَ بَلَی وَ اللَّهِ. فَمَنْ رَفَثَ فَعَلَيْهِ بَدَنَةٌ يَنْحَرُهَا، فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَشَاةٌ. وَ كَفَّارَةُ [الْجِدَالِ وَ] الْفُسُوقِ [شَيْءٌ] يَتَصَدَّقُ بِهِ، إِذَا فَعَلَهُ وَ هُوَ مُحْرِمٌ.
ب. از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
هنگامی که احرام بستی بر تو باد رعایت تقوای الهی و کثرت ذکر خداوند و قلّت کلام جز در نیکویی؛ که همانا از آنچه موجب کمال حج و عمره میشود این است که انسان زبانش را جز از آنچه نیکوست حفظ کند همان طور که خداوند عز و جل فرموده است؛ چرا که خداوند میفرماید: «پس کسی که [با بستن احرام، بر خود] حج را واجب کرد، پس در حج، نه رَفَثی باید باشد و نه فسوقی و نه جدالی» (بقره/۱۹۷)؛ و رَفَث، همبستری است؛ و فسوق، دروغ و دشنام است؛ و جدال این است که شخص بگوید: نه والله، آره والله.
الكافي، ج4، ص338
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَی وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ جَمِيعاً عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
إِذَا أَحْرَمْتَ فَعَلَيْكَ بِتَقْوَی اللَّهِ وَ ذِكْرِ اللَّهِ كَثِيراً وَ قِلَّةِ الْكَلَامِ إِلَّا بِخَيْرٍ. فَإِنَّ مِنْ تَمَامِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ أَنْ يَحْفَظَ الْمَرْءُ لِسَانَهُ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ» وَ الرَّفَثُ الْجِمَاعُ وَ الْفُسُوقُ الْكَذِبُ وَ السِّبَابُ وَ الْجِدَالُ قَوْلُ الرَّجُلِ لَا وَ اللَّهِ وَ بَلَی وَ اللَّه.
ج. این مطلب که فسوق به معنای کذب است مستقلا از امام باقر ع [ظاهرا ذیل همین آیه] نیز روایت شده است؛ چنانکه مرحوم طبرسی نقل کرده است.
مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص200
قيل: الفسوق الكذب؛ عن ابن عباس و ابن زيد و هو المروي عن أبي جعفر (ع).
۱۸) روایت شده است که حضرت امیر ع [در دوران حکومت خویش] به بازار میرفت در حالی که تازیانهای به دست داشت؛ و میفرمود: إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفُسُوقِ وَ مِنْ شَرِّ هَذِهِ السُّوقِ: به تو پناه میبرم از فسوق، و از بدی این بازار.
الغارات، ج1، ص70
حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ النُّعْمَانِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ:
كَانَ يَخْرُجُ إِلَی السُّوقِ وَ مَعَهُ الدِّرَّةُ فَيَقُولُ: «إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفُسُوقِ وَ مِنْ شَرِّ هَذِهِ السُّوقِ».
۱۹) از امیرالمؤمنین ع خطبهای روایت شده که برخی از وقایعی که در پیش روست را توضیح میدهد؛ که بسیاری مقصود از آن را فتنه بنی امیه میدانند. در فرازی از این خطبه آمده است:
و مردم اين زمان گرگاناند، و پادشاهانشان درندگان، و فرودستان طعمه آنان، و مستمندان [چون] مردگان. چشمه راستی خشك شود، و دروغ سرازیر گردد و دوستی را به زبان به كار برند، و مردم در دل با هم دشمن باشند. فسوق مایه نَسَب گردد* و عفاف مایه عَجَب؛ و لباس اسلام بر تن شود اما همچون پوستینی وارونه!
*پینوشت:
مقصود از «صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً» میتواند این باشد که با رابطههای نامشروع نسبتهای والدین و فرزندی برقرار شود [شبیه آنکه زیاد را به ابوسفیان بستند] یا اینکه دروغگویی مایه پیوند افراد باشد.
نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه 108: و من خطبة له ع و هي من خطب الملاحم
فتنة بني أمية
... وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً وَ سَلَاطِينُهُ سِبَاعاً وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا [أَكَالًا] وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً؛ وَ غَارَ الصِّدْقُ وَ فَاضَ الْكَذِبُ وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً وَ الْعَفَافُ عَجَباً وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوبا.
۲۰) از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:
الف. بپرهیزید از محلهایی که فسوق در آن رخ میدهد؛ که همانا آنها مایه خشم خداوند و رساننده به آتش جهنم هستند.
ب. بپرهیزید از همنشینی با اهل فسوق؛ که همانا هرکس به عمل گروهی راضی شود همانند یکی از آنهاست.
ج. بپرهیزید از همنشینی با فاسقان؛ که همانا شر به شر ملحق میشود.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص98 و ۹۶؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص433 و ۴۶۳؛
الف. إِيَّاكَ وَ مَحَاضِرَ الْفُسُوقِ فَإِنَّهَا مُسْخِطَةُ الرَّحْمَنِ وَ مُصْلِيَةُ النِّيرَانِ.
ب. إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ أَهْلِ الْفُسُوقِ فَإِنَّ الرَّاضِيَ بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالْوَاحِدِ مِنْهُمْ.
ج. إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفُسَّاقِ فَإِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ يَلْحَق. (همچنین در نهج البلاغة، حکمت۶۹)
۲۱) از امام حسن ع خطبهای روایت شده است که در فرازی از آن فرمودند:
بدانید که همنشینی با اهل دنیا، مایه زشتی است؛ و اختلاط [= ارتباطات متقابل] با اهل فسوق، مایه شک و تردید.
إرشاد القلوب إلی الصواب (للديلمي)، ج1، ص199
رُوِيَ أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع قَالَ فِي خُطْبَةٍ لَهُ:
اعْلَمُوا أَنَّ ...۳۲ وَ مُجَالَسَةَ أَهْلِ الدُّنْيَا شَيْنٌ؛ وَ مُخَالَطَةَ أَهْلِ الْفُسُوقِ رِيبَةٌ.
۲۲) الف. در فرازی از دعای ندبه آمده است:
کجاست درهمکوبنده ساختارهای شرک و نفاق؟ کجاست ویرانگر اهل فسوق و عصیان و طغیان؟ ...
المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص579؛ إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج1، ص297
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي قُرَّةَ: نَقَلْتُ مِنْ كِتَابِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ هَذَا الدُّعَاءَ، وَ ذَكَرَ فِيهِ أَنَّهُ الدُّعَاءُ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَجَّلَ فَرَجَهُ وَ فَرَجَنَا بِهِ، وَ يُسْتَحَبُّ أَنْ يُدْعَی بِهِ فِي الْأَعْيَادِ الْأَرْبَعَةِ:
... أَيْنَ هَادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَ النِّفَاقِ؟ أَيْنَ مُبِيدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ [الفسق] وَ الْعِصْيَانِ وَ الطُّغْيَان؟...
ب. امام سجاد در فرازی از فرازهای پایانی دعایشان در روز عرفه میفرمودند:
و بر من ارزانی دار پاک شدن از پلیدی عصیان را؛ و از من ببر آلودگی گناهان را؛ و بر من بپوشان لباس عافیتت را!
الصحيفة السجادية، دعای 47 (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عليهالسّلام فِي يَوْمِ عَرَفَةَ:)
وَ هَبْ لِيَ التَّطْهِيرَ مِنْ دَنَسِ الْعِصْيَانِ، وَ أَذْهِبْ عَنِّي دَرَنَ الْخَطَايَا، وَ سَرْبِلْنِي بِسِرْبَالِ عَافِيَتِك...
ج. در فرازی از دعایی که امام صادق ع در شب آخر شعبان و اولین شب رمضان میخواندند آمده است:
خدایا! آنچه در دلم هست اعم از شک یا تردید یا انکار یا ناامیدی یا سرخوشی [نابجا] یا سرمستی یا سبکسری یا خیالبافی یا ریا یا سمعه یا تفرقه یا نفاق یا کفر یا فسوق یا عصیان یا خودبزرگبینی یا هرآنچه که تو دوست نمیداری، پس پروردگارا از تو میخواهم که آن را تبدیل کنی به ایمان به وعدهات و وفای به عهدت و رضا به قضایت و زهد در دنیا و تمایل بدانچه نزد توست و ایثارگری و طمانینه و توبهای نصوح؛ یا رب العالمین، اینها را از تو میخواهم؛ خدایا! تو از بردباریت است که عصیان میشوی؛ و از جود و کَرَمات است که اطاعت میشوی، پس گویی که اصلا عصیان نشدهای؛ و همانا من و کسانی که عصیان تو را نکردهاند همگی ساکنان زمین توییم، پس بر ما به فضل جودی فرما و با خیر عیادتی بنما، ای رحمکنندهترین رحمکنندگان! ...
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص852؛ إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج1، ص10؛ البلد الأمين و الدرع الحصين، ص192؛ المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص414
دعاء في آخر ليلة من شعبان
رَوَی الْحَارِثُ بْنُ الْمُغِيرَةِ النَّضْرِيُّ قَالَ: كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ فِي آخِرِ لَيْلَةٍ مِنْ شَعْبَانَ وَ أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَان
...۳۳ اللَّهُمَّ مَا كَانَ فِي قَلْبِي مِنْ شَكٍّ أَوْ رِيبَةٍ أَوْ جُحُودٍ أَوْ قُنُوطٍ أَوْ فَرَحٍ أَوْ بَذَخٍ أَوْ بَطَرٍ أَوْ خُيَلَاءَ أَوْ رِيَاءٍ أَوْ سُمْعَةٍ أَوْ شِقَاقٍ أَوْ نِفَاقٍ أَوْ كُفْرٍ [کبر] أَوْ فُسُوقٍ أَوْ عِصْيَانٍ أَوْ عَظَمَةٍ أَوْ شَيْءٍ لَا تُحِبُّ فَأَسْأَلُكَ يَا رَبِّ أَنْ تُبَدِّلَنِي مَكَانَهُ إِيمَاناً بِوَعْدِكَ وَ وَفَاءً بِعَهْدِكَ وَ رِضًا بِقَضَائِكَ وَ زُهْداً فِي الدُّنْيَا وَ رَغْبَةً فِيمَا عِنْدَكَ وَ أَثَرَةً وَ طُمَأْنِينَةً وَ تَوْبَةً نَصُوحاً أَسْأَلُكَ ذَلِكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ إِلَهِي أَنْتَ مِنْ حِلْمِكَ تُعْصَی وَ مِنْ كَرَمِكَ وَ جُودِكَ تُطَاعُ فَكَأَنَّكَ لَمْ تُعْصَ وَ أَنَا وَ مَنْ لَمْ يَعْصِكَ سُكَّانُ أَرْضِكَ فَكُنْ عَلَيْنَا بِالْفَضْلِ جَوَاداً وَ بِالْخَيْرِ عَوَّاداً يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ ...۳۴
و. اولئک هم الراشدون
۲۳) الف. بدر بن عیسی میگوید: از پدرم که مرد باهیبتی بود پرسیدم: چه کسی از تابعین [= کسانی که خودشان پیامبر ص را درک نکردند اما اصحاب پیامبر ص را درک کردند] را دیدهای؟
گفت: نمیدانم چه میگویی! اما در کوفه بودم و پیرمردی را در مسجد جامع کوفه دیدم که از بندهی خوبی حدیث نقل میکرد؛ میگفت: از امیرالمؤمنین علی ع شنیدم که میفرمود: رسول الله ص به من فرمود:
ای علی! امامان راشد و هدایتیافته و معصوم، یازده امام از فرزندان تو هستند و تو اولین آنان هستی، و آخرینشان هماسم من است؛ خروج میکند و زمین را از عدل پر میکند همان طور که از ظلم و ستم پر شده بود. [کار به جای میرسد که] شخصی سراغش میآید در حالی که اموال جلوی وی روی هم ریخته و انباشته شده؛ میگوید: ای مهدی به من بده! و او میگوید: بگیر.
الغيبة للنعماني، ص92
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عِيسَی الْقُوهِسْتَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا بَدْرُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ بَدْرٍ الْأَنْمَاطِيُّ فِي سُوقِ اللَّيْلِ بِمَكَّةَ وَ كَانَ شَيْخاً نَفِيساً مِنْ إِخْوَانِنَا الْفَاضِلِينَ وَ كَانَ مِنْ أَهْلِ قَزْوِينَ فِي سَنَةِ خَمْسٍ وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي إِسْحَاقُ بْنُ بَدْرٍ قَالَ: حَدَّثَنِي جَدِّي بَدْرُ بْنُ عِيسَی قَالَ:
سَأَلْتُ أَبِي عِيسَی بْنُ مُوسَی وَ كَانَ رَجُلًا مَهِيباً فَقُلْتُ لَهُ: مَنْ أَدْرَكْتَ مِنَ التَّابِعِينَ؟
فَقَالَ: مَا أَدْرِي مَا تَقُولُ لِي وَ لَكِنِّي كُنْتُ بِالْكُوفَةِ فَسَمِعْتُ شَيْخاً فِي جَامِعِهَا يَتَحَدَّثُ عَنْ عَبْدِ خَيْرٍ؛ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ص يَقُولُ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص:
يَا عَلِيُّ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمُهْتَدُونَ الْمَعْصُومُونَ مِنْ وُلْدِكَ أَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً وَ أَنْتَ أَوَّلُهُمْ وَ آخِرُهُمُ اسْمُهُ اسْمِي يَخْرُجُ فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. يَأْتِيهِ الرَّجُلُ وَ الْمَالُ كُدْسٌ؛ فَيَقُولُ: يَا مَهْدِيُّ أَعْطِنِي! فَيَقُولُ: خُذْ.
ب. این واقعه و حدیث را شیخ طوسی با سندی دیگر بدین صورت روایت کرده است پیامبر ص فرمود:
ای علی! امامان رشدیافتهی هدایتیافتهای که حقوقشان غصب شده، عبارتند از یازده امام از فرزندان تو و خودت.
الغيبة (للطوسي)، ص135
أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَی التَّلَّعُكْبَرِيِ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْقُوهِسْتَانِيِّ عَنْ زَيْدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبِي عِيسَی بْنَ مُوسَی فَقُلْتُ لَهُ مَنْ أَدْرَكْتَ مِنَ التَّابِعِينَ فَقَالَ: مَا أَدْرِي مَا تَقُولُ وَ لَكِنِّي كُنْتُ بِالْكُوفَةِ فَسَمِعْتُ شَيْخاً فِي جَامِعِهَا يُحَدِّثُ عَنْ عَبْدِ خَيْرٍ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص:
يَا عَلِيُّ! الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ الْمَغْصُوبُونَ حُقُوقَهُمْ مِنْ وُلْدِكَ أَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً وَ أَنْتَ.
۲۴) زید بن ارقم خطبهای را از رسول الله ص روایت کرده است که فرازهای پایانی آن چنین است:
ای مردم! گویی من بر سر حوض [کوثر] ایستادهام و مینگرم که کسانی را از شما بر من وارد میشوند و سپس عدهای از من دور میشوند؛ میگویم: [اینان] از من و از امت من [هستند]؟!
گفته میشود: آیا میدانی بعد از تو چه کردند؟ به خدا سوگند بعد از تو همواره عقب عقب برگشتند.
ای مردم! شما را در خصوص اهل بیت و عترتم توصیهای الهی به نیکی میکنم؛ که همانا آنان همراه حقاند و حق با آنان است؛ و آنان امامان راشدین بعد از من و [امامانی] امین و معصوماند.
آنگاه عبدالله بن عباس برخاست و گفت: یا رسول الله! امامان بعد از تو چند نفرند؟
فرمود: به تعداد نقیبان بنیاسرائیل و حواریون عیسی ع؛ نُه نفر از صلب حسین ع؛ و مهدی این امت از آنان است.
كفاية الأثر في النص علی الأئمة الإثني عشر، ص103
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُوسَی قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ صَدَقَةَ الرَّقِّيُّ بِمِصْرَ قَالَ: حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ دَاهِرِ بْنِ الْمُسَيَّبِ قَالَ: حَدَّثَنِي صَالِحُ بْنُ أَبِي الْأَسْوَدِ عَنْ حَسَنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي الضُّحَی عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ: خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ بَعْدَ مَا حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَيْهِ:
...۳۵ مَعَاشِرَ النَّاسِ كَأَنِّي عَلَی الْحَوْضِ أَنْظُرُ مَا يَرِدُ عَلَيَّ مِنْكُمْ وَ سَيُؤَخَّرُ أُنَاسٌ دُونِي. فَأَقُولُ يَا رَبِّ مِنِّي وَ مِنْ أُمَّتِي.
فَيُقَالُ: هَلْ شَعَرْتَ بِمَا عَمِلُوا بَعْدَكَ؟ وَ اللَّهِ مَا بَرِحُوا بَعْدَكَ يَرْجِعُونَ عَلَی أَعْقَابِهِمْ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ! أُوصِيكُمُ اللَّهَ فِي عِتْرَتِي وَ أَهْلِ بَيْتِي خَيْراً فَإِنَّهُمْ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُمْ وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ بَعْدِي وَ الْأُمَنَاءُ الْمَعْصُومُونَ.
فَقَامَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَبَّاسِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ كَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ؟
قَالَ: عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ حَوَارِيِّ عِيسَی، تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ، وَ مِنْهُمْ مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ.
وَ هَذَا زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ رَوَی عَنْهُ مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ وَ زَيْدُ بْنُ حَسَّانَ وَ أَبُو الضُّحَی.
۲۵) در فرازی از زیارت ائمه بقیع، که این زیارت از ائمه اطهار (ظاهرا از امام صادق ع) روایت شده، آمده است:
سلام بر شما ای امامان هدایت؛ سلام بر شما ای اهل نیکی و تقوی؛ سلام بر شما ای حجتها بر اهل دنیا؛ سلام بر شما ای قیامکنندگان در میان زمینیان به عدالت؛ سلام بر شما ای اهل برگزیده؛ سلام بر شما ای خاندان رسول الله؛ سلام بر شما ای اهل نجوی؛ شهادت میدهم که شما ابلاغ کردید و خیرخواهی نمودید و در ذات خداوند صبر کردید و با این حال مورد تکذیب واقع شدید و با شما بد کردند ولی شما بخشیدید؛ و شهادت میدهم که شما امامان رشدیافته و هدایتیافته هستید...
كامل الزيارات، ص54؛ الكافي، ج4، ص559
حَدَّثَنِي حَكِيمُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ: حَدَّثَنِي سَلَمَةُ بْنُ الْخَطَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ هِشَامٍ [هَاشِمٍ] عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمْ [أَحَدِهِمَا] ع قَالَ: إِذَا أَتَيْتَ قُبُورَ الْأَئِمَّةِ بِالْبَقِيعِ فَقِفْ عِنْدَهُمْ وَ اجْعَلِ الْقِبْلَةَ خَلْفَكَ وَ الْقَبْرَ بَيْنَ يَدَيْكَ ثُمَّ تَقُولُ
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّةَ الْهُدَی، السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبِرِّ وَ التَّقْوَی، السَّلَامُ عَلَيْكُمْ الْحُجَجُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْيَا، السَّلَامُ عَلَيْكُمْ الْقَوَّامُونَ فِي الْبَرِيَّةِ بِالْقِسْطِ، السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الصَّفْوَةِ، السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا آلَ رَسُولِ اللَّهِ ص، السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ النَّجْوَی، أَشْهَدُ أَنَّكُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ وَ نَصَحْتُمْ وَ صَبَرْتُمْ فِي ذَاتِ اللَّهِ وَ كُذِّبْتُمْ وَ أُسِيءَ إِلَيْكُمْ فَغَفَرْتُمْ، وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّون ...
این تعبیر «أشهد أنکم الائمه الراشدون المهدیون» در زیارات دیگری هم آمده است؛ از جمله در زیارت معروف به زیارت جامعه کبیره که با سندی معتبر از امام هادی ع روایت شده است (من لا يحضره الفقيه، ج2، ص611؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص272؛ تهذيب الأحكام، ج6، ص96)
۲۶) در ذیل آیه «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ» (آل عمران/۱۸۵) حدیثی از امام صادق ع درباره عرصه قیامت گذشت (جلسه ۹۰۸ https://yekaye.ir/ale-imran-3-185/) که در فرازی از آن فرمودند:
آنگاه منادیای از بطن عرش، از جانب پروردگار عرش و از افق اعلی ندا دهد:
چه پدر خوبی است پدرت، ای محمد! که همان حضرت ابراهیم ع است؛ و چه برادر خوبی است برادرت، که همان علی ع است؛ و چه نوادگان خوبی هستند دو سبط تو، که همان حسن ع و حسین ع اند؛ و چه جنین خوبی است، جنین تو، که همان محسن است؛ و و چه امامان رشدیافتهایاند اینان که از فرزندان تویند، و همان فلانی و فلانی و… است؛ و چه شیعه و پیرو خوبی است شیعیانت...
تفسير القمي، ج1، ص128
حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُدْعَی مُحَمَّدٌ ص ...
ثُمَّ يُنَادِي مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ وَ الْأُفُقِ الْأَعْلَی: نِعْمَ الْأَبُ أَبُوكَ يَا مُحَمَّدُ وَ هُوَ إِبْرَاهِيمُ وَ نِعْمَ الْأَخُ أَخُوكَ وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ نِعْمَ السِّبْطَانِ سِبْطَاكَ وَ هُمَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ نِعْمَ الْجَنِينُ جَنِينُكَ وَ هُوَ مُحَسِّنٌ وَ نِعْمَ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ وَ هُمْ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ، وَ نِعْمَ الشِّيعَةُ شِيعَتُكَ ... .