۱) احمد بن عبید الله مخلدی با اسناد از زید بن ارقم روایت میكند كه عدهای به سراغ پیغمبر (ص) آمدند و حضرت در حجره بود. بانگ میزدند یا محمد! یا محمد! این آیه نازل شد.
أسباب نزول القرآن (الواحدی)، ص404؛ الدر المنثور، ج6، ص86۱
أخبرنا أحمد بن عبید اللَّه المَخْلَدِی، قال: أخبرنا أبو محمد عبد اللَّه بن محمد بن زیاد الدّقّاق، قال: حدَّثنا محمد بن إسحاق بن خزیمة، قال: حدَّثنا محمد بن یحیی العتكی، قال: حدَّثنا المعتمر بن سلیمان، قال: حدَّثنا داود الطفاوی قال: حدَّثنا أبو مسلم البَجَلِی، قال: سمعت زید بن أَرْقَم یقول:
أتی ناس النبی صلی اللَّه علیه و [آله و] سلم، فجعلوا ینادونه و هو فی الحجرة یا محمد یا محمد، فأنزل اللَّه تعالی: إِنَّ الَّذِینَ ینادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا یعْقِلُونَ.
۲) نقل شده است که این آیه درباره عدهای از افراد بنی تمیم نازل شد كه به رهبری عطارد بن حاجب بن زراره و اقرع بن حابس و زبرقان بن بدر و عمرو بن أهتم و قیس بن عاصم به عنوان هیأتی نزد پیغمبر (ص) اعزام شده بودند.
وقتی وارد مسجد شدند پیغمبر (ص) را از بیرون حجرههاش صدا میزدند: «یا محمد! بیرون بیا» و پیامبر از این برخورد اذیت شد و بیرون آمد.
گفتند ما آمدهایم که با شما مفاخره کنیم؛ پس بگذار شاعر و خطیب ما سخن بگوید.
فرمود: اجازه دادم.
عطارد بن حاجب بلند شد و گفت: «ستایش خداوندی راست كه ما را پادشاهانی قرار داده که مورد تفضل او هستیم و اموال فراوانی به ما عطا فرموده كه با آن کارهای خوب انجام دهیم. و ما را عزیزترین اهل مشرق و دارای بیشترین عِدّه و عُدّه قرار داد؛ پس چه کسی در میان مردم همانند ماست؟! پس هرکه میخواهد با ما مفاخره کند همچون عِدّه و عُدّه ما آماده کند و اگر میخواستیم سخن را ادامه میدادیم لیکن از پرگویی حیا میکنیم.
سپس نشست و پیامبر ص به ثابت بن قیس بن شماس فرمود: بلند شو و جوابش را بده.
ثابت به پا خاست و گفت:
سپاس خداوندی راست که آسمانها و زمين را آفريد، چه آفریدنی، و در آنها فرمان خود را جاری ساخت، و دانش او بر كرسی قدرتش احاطه دارد. هيچ چیزی در عالم نيست مگر از فضل او؛. و از فضل اوست كه ما را پادشاهانی قرار داد و از بهترين خلایقش پيامبری برگزيد كه نَسَبش از همه گراميتر و گفتارش راستتر و حَسَبش برتر است. پس بر او كتابی نازل فرمود و او را بر خلایقش امين ساخت و او برگزيده خدا است بر همه جهانيان. سپس مردم را به ايمان به خدا فراخواند، و مهاجرين از قومش و بستگانش كه شريفترين و خوشروترین مردم بودند به او ايمان آوردند؛ و اولين گروه مردم كه وقتی رسول الله ص دعوتشان کرد دعوت او را پذيرفتند و اجابت کردند ما بوديم، ما انصار رسول الله (ص) و پاسداران اویيم؛ با مردم مبارزه کردیم تا ايمان آوردند؛ پس هر كس به خدا و رسولش ايمان آورد مال و جانش در امان شد، و هر كس پيمانشكنی كرد، هميشه در راه خدا با او جهاد ميكنيم، و كشتنش برای ما ساده است، اين سخنان را ميگويم و از درگاه خداوند برای مردان و زنان با ايمان آمرزش ميخواهيم، و السلام عليكم.
سپس زبرقان بن بدر برخاست و اشعاری سرود؛ و حسان بن ثابت هم [با اشعاری] پاسخ او را داد.
پس از آنكه حسان از گفتارش فارغ شد، اقرع گفت: اين مرد هم خطیبش از خطیب ما تواناتر بود، و هم شاعرش از شاعر ما هنرمندتر، و صدای آنان بر صدای ما تفوق داشت، پس از اتمام این گفتگوها، پيامبر خدا (ص) هدایایی مناسبی به آنان داد، و همگی اسلام آوردند.
مجمع البیان، ج9، ص194-195
نزل قوله «یا أیها الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ» إلی قوله «غَفُورٌ رَحِیمٌ» فِی وَفْدِ تَمِیمٍ وَ هُمْ عُطَارِدُ بْنُ حَاجِبِ بْنِ زُرَارَةَ فِی أَشْرَافٍ مِنْ بَنِی تَمِیمٍ مِنْهُمُ الْأَقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ وَ الزِّبْرِقَانُ بْنُ بَدْرٍ وَ عَمْرُو بْنُ الْأَهْتَمِ وَ قَیسُ بْنُ عَاصِمٍ فِی وَفْدٍ عَظِیمٍ فَلَمَّا دَخَلُوا الْمَسْجِدَ نَادَوْا رَسُولَ اللَّهِ ص مِنْ وَرَاءِ الْحُجُراتِ: أَنِ اخْرُجْ إِلَینَا یا مُحَمَّدُ.
فَآذَی ذَلِكَ رَسُولَ اللَّهِ ص فَخَرَجَ إِلَیهِمْ. فَقَالُوا جِئْنَاكَ لِنُفَاخِرُكَ فَأْذَنْ لِشَاعِرِنَا وَ خَطِیبِنَا.
قَالَ أَذِنْتُ.
فَقَامَ عُطَارِدُ بْنُ حَاجِبٍ وَ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مُلُوكاً الَّذِی لَهُ الْفَضْلُ عَلَینَا وَ الَّذِی وَهَبَ علَینَا أَمْوَالًا عِظَاماً نَفْعَلُ بِهَا الْمَعْرُوفَ وَ جَعَلَنَا أَعَزَّ أَهْلِ الْمَشْرِقِ وَ أَكْثَرَ عَدَداً وَ عُدَّةً فَمَنْ مِثْلُنَا فِی النَّاسِ فَمَنْ فَاخَرَنَا فَلْیعُدَّ مِثْلَ مَا عَدَدْنَا وَ لَوْ شِئْنَا لَأَكْثَرْنَا مِنَ الْكَلَامِ وَ لَكِنَّا نَسْتَحْیی مِنَ الْإِكْثَارِ.
ثُمَّ جَلَسَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِثَابِتِ بْنِ قَیسِ بْنِ شَمَّاسٍ: قُمْ فَأَجِبْهُ.
فَقَامَ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ خَلْقَةً وَ قَضَی فِیهِن أَمْرَهُ وَ وَسِعَ كُرْسِیهُ عِلْمهُ وَ لَمْ یكُنْ شَیءٌ قَطُّ إِلَّا مِنْ فَضْلِهِ. ثُمَّ كَانَ مِنْ فَضْلِهِ أَنْ جَعَلَنَا مُلُوكاً وَ اصْطَفَی مِنْ خَیرِ خَلْقِهِ رَسُولًا أَكْرَمَهُم نَسَباً وَ أَصْدَقَهُم حَدِیثاً وَ أَفْضَلَهُم حَسَباً فَأَنْزَلَ عَلَیهِ كِتَاباً وَ ائْتَمَنَهُ عَلَی خَلْقِهِ فَكَانَ خِیرَةَ اللَّهِ عَلَی الْعَالَمِینَ. ثُمَّ دَعَا النَّاسَ إِلَی الْإِیمَانِ بِاللَّهِ فَآمَنَ بِهِ الْمُهَاجِرُونَ مِنْ قَوْمِهِ وَ ذَوِی رَحِمِهِ أَكْرَمُ النَّاسِ أَحْسَاباً وَ أَحْسَنُهُمْ وُجُوهاً فَكَانَ أَوَّلَ الْخَلْقِ إِجَابَةً وَ اسْتَجَابَ لِلَّهِ حِینَ دَعَاهُ رَسُولُ اللَّهِ ص نَحْنُ فَنَحْنُ أَنْصَارُ رَسُولِ اللَّهِ وَ رِدْؤُهُ نُقَاتِلُ النَّاسَ حَتَّی یؤْمِنُوا فَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ مَنَعَ مَالَهُ وَ دَمَهُ وَ مَنْ نَكَثَ جَاهَدْنَاهُ فِی اللَّهِ أَبَداً وَ كَانَ قَتْلُهُ عَلَینَا یسِیراً. أَقُولُ هَذَا وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ السَّلَامُ عَلَیكُمْ.
ثُمَّ قَامَ الزِّبْرِقَانُ بْنُ بَدْرٍ ینْشِدُ وَ أَجَابَهُ حَسَّانُ بْنُ ثَابِتٍ.
فَلَمَّا فَرَغَ حَسَّانُ مِنْ قَوْلِهِ قَالَ الْأَقْرَعُ إِنَّ هَذَا الرَّجُلَ خَطِیبُهُ أَخْطَبُ مِنْ خَطِیبِنَا وَ شَاعِرُهُ أَشْعَرُ مِنْ شَاعِرِنَا وَ أَصْوَاتُهُمْ أَعْلَی مِنْ أَصْوَاتِنَا.
فَلَمَّا فَرَغُوا أَجَازَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص فَأَحْسَنَ جَوَائِزَهُمْ وَ أَسْلَمُوا. عَنِ ابْنِ إِسْحَاقَ.
۳) واحدی واقعه فوق را با طول و تفصیل بیشتری در أسباب نزول القرآن (ص404-40۶۲) نقل کرده است۳؛ در نقل وی و نیز در سایر نقلهایی که در کتب اهل سنت آمده ابتدای سخنان آنان این مطلب نیز نقل شده است که:
الف. این افراد (در برخی تصریح شده: «أقرع بن حابس») در همان ابتدای ورودشان و وقتی حضرت را از بیرون حجرهها صدا زدند، گفتند: همانا حمد و سپاس ما زینت، و بدگویی ما مایه شرم و بیآبرویی است.
حضرت ص پاسخ دادند: اینکه گفتی فقط سزاوار خداوند است؛ و اینجا بود که این آیه نازل شد که «همانا کسانی که تو را از پشت حجرهها ندا میدهند اکثرشان نمیاندیشند.»
الدر المنثور، ج6، ص86
أخرج أحمد و ابن جرير و ابو القاسم البغوي و ابن مردويه و الطبراني بسند صحيح من طريق أبی سلمة بن عبد الرحمن عن الأقرع بن حابس انه أتی النبي صلی الله عليه و [آله و] سلم فقال: يا محمد اخرج إلينا. فلم يجبه.
فقال يا محمد ان حمدي زين و ان ذمي شين.
فقال ذاك الله. فانزل الله «إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ...»۴
ب. و در یکی از این نقلها حضرت افزود:
دروغ گفتید، بلکه مدح خدا زینت است و بدگویی خدا مایه شرم و بیآبرویی است.
الدر المنثور، ج6، ص87
و أخرج ابن اسحق و ابن مردويه عن ابن عباس رضی الله عنهما قال قدم وفد بنی تميم وهم سبعون رجلا أو ثمانون رجلا منهم الزبرقان بن بدر و عطارد بن معبد و قيس بن عاصم و قيس بن الحارث و عمرو بن أهتم المدينة علی رسول الله صلی الله عليه و [آله و] سلم فانطلق معهم عيينة بن حصن بن بدر الفزاري و كان يكون في كل سدة حتی أتوا منزل رسول الله صلی الله عليه و [آله و] سلم فنادوه من وراء الحجرات بصوت جاف: يا محمد اخرج إلينا يا محمد اخرج إلينا يا محمد اخرج إلينا.
فخرج إليهم رسول الله صلی الله عليه و [آله و] سلم. فقالوا يا محمد ان مدحنا زين و ان شتمنا شين. نحن أكرم العرب.
فقال رسول الله صلی الله عليه و [آله و] سلم: كذبتم بل مدحة الله الزين و شتمه الشين ...۵
ج. و این پاسخ رسول الله ص در جای دیگر چنین به تفصیل نقل شده است:
شاعر بنیتمیم گفت: همانا حمد و سپاس من زینت، و بدگویی من مایه شرم و بیآبرویی است.
رسول الله ص فرمود: دروغ گفتی! بلکه این خداوند عز و جل است که خدایی جز او نیست؛ زیرا که هیچ زینتی نیست مگر در مدح خداوند و هیچ شرم و بیآبروییای نیست مگر در ذم او؛ واقعا اگر مردم تو را مدح کنند و تو نزد خداوند مذموم باشی چه خیری برای تو دارد؟ و اگر تو نزد خداوند ستوده و در زمره پیامبران مقرب باشی و مردم مذمتت گویند چه بدی و ضرری برای تو دارد؟
مجموعة ورام، ج1، ص192
قَالَ شَاعِرُ بَنِي تَمِيمٍ: فَإِنَّ مَدْحِي زَيْنٌ وَ إِنَّ ذَمِّي شَيْنٌ.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: كَذَبْتَ ذَاكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِذْ لَا زَيْنَ إِلَّا فِي مَدْحِ اللَّهِ وَ لَا شَيْنَ إِلَّا فِي ذَمِّهِ فَأَيُّ خَيْرٍ لَكَ فِي مَدْحِ النَّاسِ وَ أَنْتَ عِنْدَ اللَّهِ مَذْمُومٌ وَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ وَ أَيُّ شَرٍّ لَكَ فِي ذَمِّ النَّاسِ وَ أَنْتَ عِنْدَ اللَّهِ مَحْمُودٌ فِي زُمْرَةِ النَّبِيِّينَ الْمُقَرَّبِين.
۴) همچنین از ابنعباس روایت شده است که شأن نزول این آیات آن است که:
مردمی از بنیعنبر (یکی از تیرههای قبیله بینتمیم) بودند که فرزندانشان آسیبی دیده بود و برای گرفتن فدیه و غرامت به مدینه آمدند و وارد مسجد شدند و عجله داشتند که هرچه زودتر پیامبر ص نزدشان بیاید؛ پس مرتب میگفتند: ای محمد! بیرون بیا!
مجمع البیان، ج9، ص195
وَ قِیلَ إِنَّهُمْ نَاسٌ مِنْ بَنِی الْعَنْبَرِ كَانَ النَّبِی ص أَصَابَ مِنْ ذَرَارِیهِمْ فَأَقْبَلُوا فِی فِدَائِهِمْ فَقَدِمُوا الْمَدِینَةَ وَ دَخَلُوا الْمَسْجِدَ وَ عَجَّلُوا أَنْ یخْرُجَ إِلَیهِمُ النَّبِی ص فَجَعَلُوا یقُولُونَ یا مُحَمَّدُ اخْرُجْ إِلَینَا؛ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی عَنْ عِكْرِمَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ.
با توجهی به یکی از نقلهایی از این واقعه که در موسوعة التفسير المأثور (ج20، ص۳۸۱) آمده به احتمال زیاد این واقعه با واقعه قبل یکی باشد.۶