📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):
الف) دلالت این آیه بر جایگاه پیامبر ص
۱) قبلا۱ روایتی نقل کردیم که یهودیای از علمای شام بر اصحاب پیامبر ص وارد شد و با آنها محاجه کرد که چگونه شما معتقدید که هر درجه و فضیلتی که هر پیامبری قبلا داشته، پیامبر شما هم از آن بهرهمند است؟ همگی عقب کشیدند و علی بن ابیطالب ع اعلام آمادگی کرد و او سوال میکرد و امیرالمؤمنین ع پاسخ میگفت. در اغلب۲ فرازهایی که از این روایت قبلا تقدیم شد این واقعه از کتاب احتجاج مرحوم طبرسی روایت شده بود که روایت با سوال یهودی شروع میشود. اما این روایت در کتاب ارشاد القلوب دیلمی هم آمده و در این نقل، قبل از اینکه سوالات آن یهودی شروع شود، حضرت علی ع توضیحاتی میآورد که آن فراز در اینجا تقدیم میشود:
از امام کاظم ع از پدرانشان روایت شده است که امام حسین ع فرمودند: یکبار ما با اصحاب رسول الله ص بعد از رحلت ایشان در مسجد النبی جمع بودیم و از فضایل ایشان سخن میگفتیم که یکی از علمای یهود از اهل شام که به تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و انبیاء مسلط بود بر ما وارد شد و سلام کرد و نزد ما نشست و گفت: ای امت محمد! شما هیچ فضیلت و مرتبتی برای هیچ پیامبر و رسولی را نگذاشتهاید مگر اینکه آن را برای حضرت محمد ص هم اعتقاد دارید؛ حالا من میخواهم چند سوال از شما بپرسم آیا آمادگی دارید؟
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ع فرمود: ای برادر یهودی! آنچه دوست داری بپرس که من به یاری و مشیت خداوند درباره همه چیزهایی که بپرسی جواب خواهم داد. به خدا سوگند، خداوند عز و جل به هیچ نبی و رسولی درجه و فضیلتی نداد مگر اینکه آن را برای حضرت محمد ص هم قرار داد و چندین برابر همه انبیاء و رسولان به او بیشتر بخشید؛ و همانا رسول الله ص چنین بود که وقتی فضیلتی را برای خود نقل میکرد میفرمود: «و هیچ فخری در کار نیست»؛ و امروز از فضایل رسول الله ص مطالبی برایت خواهم گفت - بدون اینکه بخواهم از فضایل سایر انبیاء بکاهم - که خداوند آن را مایه چشمروشنی مؤمنان قرار میدهد؛ و این از باب شکرگزاری به درگاه خداوند است بر آنچه که به حضرت محمد ص عطا فرموده و اضافه هم داده است.
پس بدان ای برادر یهودی! که همانا از فضل و شرف او نزد خداوند تبارک و تعالی آن است که خداوند مغفرت و عفو را برای کسی که در محضر او صدایش را فروبکاهد واجب فرموده است چنانکه خداوند جل ثنائه در کتابش فرمود: «همانا کسانی که صداهایشان را نزد رسول الله ص فرومیکاهند، هماناناند که خداوند دلهایشان را برای تقوا امتحان کرده؛ برایشان مغفرت و پاداشی عظیم است» (حجرات/۳).
سپس اطاعت از او را قرین اطاعت خویش ساخت و فرمود: «و کسی که از رسول اطاعت کند قطعا از خدا اطاعت کرده است» (نساء/۸۰).
سپس او را به دلهای مؤمنان نزدیک کرد و محبوب ایشان قرار داد، چنانکه خود ایشان دائما میفرمود: «محبت من با خون امتم آمیخته شده است؛ و همانا آنان مرا بر پدران و مادران و بر خودشان ترجیح میدهند»؛ و خودش بارحمترین و مهربانترین مردم با آنان بود، چنانکه خداوند تبارک و تعالی فرمود: «بهیقین که فرستادهای از خودتان نزد شما آمد که آنچه شما را به رنج و مشقت میاندازد برایش شدید (ناگوار) است و بشدت علاقمند شماست و نسبت به مؤمنین بسیار مهربان و دارای رحمتی همیشگی است» (توبه/۱۲۸) و خداوند عز و جل فرمود: «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ و همسرانش [بهمنزله] مادران آنهایند» (احزاب/۶).
و خداوند فضل او در دنیا و فضل او در آخرت را به حدی رساند که توصیف نتوان کرد؛ ولکن من در حدی که قلبت تحملش را داشته باشد و عقلت آن را پس نزند و با علم انکارش نکنی به تو خبر میدهم؛ هرچند که فضل او به حدی رسید که جهنمیان ناله سر میدهند و با صدای بلند فریاد پشیمانی برمیآورند که ای کاش در دنیا اجابتش کرده بودند؛ چنانکه خداوند عز و جل فرمود: «روزی که چهرههاشان در آتش دگرگون شود» پس «بگویند ای کاش که از خدا اطاعت کرده بودیم و اطاعت رسول را میکردیم» (احزاب/۶۶).
همچنین خداوند متعال از پیامبران یاد کرد و با اینکه وی آخرینشان بود به احترام وی از او شروع کرد و فرمود: «و همانا از پیامبران میثاقشان را گرفتیم و از تو و از نوح و ...» (احزاب/۷) و فرمود: «همانا ما به تو وحی کردیم همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی کردیم» (نساء/۱۶۳) و آن پیامبران قبل از وی بودند ولی از او شروع کرد در حالی که او آخرینشان بود؛ و خداوند او را بر جمیع امتها برتری بخشید و فرمود: «شما برترین امتی هستید که برای مردم بیرون آمدید؛ امر به معروف و نهی از منکر میکنید» (آل عمران/۱۱۰).
سپس آن یهودی سوالاتش را آغاز کرد...
إرشاد القلوب إلی الصواب (للدیلمی)، ج2، ص407
یرْفَعُهُ إِلَی الْإِمَامِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی جَعْفَرٌ عَنْ أَبِیهِ الْبَاقِرِ ع قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِی قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَینُ بْنُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ:
بَینَمَا أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ جُلُوسٌ فِی مَسْجِدِهِ بَعْدَ وَفَاتِهِ یتَذَاكَرُونَ فَضْلَهُ إِذْ دَخَلَ عَلَینَا حِبْرٌ مِنْ أَحْبَارِ الْیهُودِ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ قَدْ قَرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ صُحُفَ إِبْرَاهِیمَ وَ الْأَنْبِیاءِ وَ عَرَفَ دَلَائِلَهُمْ فَسَلَّمَ عَلَینَا وَ جَلَسَ وَ لَبِثَ هُنَیئَةً ثُمَّ قَالَ: یا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ مَا تَرَكْتُمْ لِنَبِی دَرَجَةً وَ لَا لِمُرْسَلٍ فَضِیلَةً إِلَّا وَ قَدْ نَحَلْتُمُوهَا لِمُحَمَّدٍ نَبِیكُمْ فَهَلْ عِنْدَكُمْ جَوَابٌ إِنْ أَنَا سَأَلْتُكُمْ؟
فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع: سَلْ یا أَخَا الْیهُودِ مَا أَحْبَبْتَ فَإِنِّی أُجِیبُكَ عَنْ كُلِّ مَا تَسْأَلُ بِعَوْنِ اللَّهِ وَ مَشِیئَتِهِ؛ فَوَ اللَّهِ مَا أَعْطَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِیاً وَ لَا مُرْسَلًا دَرَجَةً وَ لَا فَضِیلَةً إِلَّا وَ قَدْ جَمَعَهَا لِمُحَمَّدٍ ص وَ زَادَهُ عَلَی الْأَنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً. وَ لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ إِذَا ذَكَرَ لِنَفْسِهِ فَضِیلَةً قَالَ: وَ لَا فَخْرَ. وَ أَنَا أَذْكُرُ لَكَ الْیوْمَ مِنْ فَضَائِلِهِ مِنْ غَیرِ ازْدِرَاءٍ مِنِّی عَلَی أَحَدٍ مِنَ الْأَنْبِیاءِ مَا یقِرُّ اللَّهُ بِهِ أَعْینَ الْمُؤْمِنِینَ شُكْراً لِلَّهِ عَلَی مَا أَعْطَی مُحَمَّداً وَ زَادَهُ عَلَیهِمْ الْآنَ.
فَاعْلَمْ یا أَخَا الْیهُودِ! أَنَّهُ كَانَ مِنْ فَضْلِهِ ص عِنْدَ رَبِّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی وَ شَرَفِهِ مَا أَوْجَبَ الْمَغْفِرَةَ وَ الْعَفْوَ لِمَنْ خَفَضَ الصَّوْتَ عِنْدَهُ فَقَالَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ فِی كِتَابِهِ: «إِنَّ الَّذِینَ یغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ» ثُمَّ قَرَنَ طَاعَتَهُ بِطَاعَتِهِ فَقَالَ «مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ».
ثُمَّ قَرَّبَهُ مِنْ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ حَبَّبَهُ إِلَیهِمْ وَ كَانَ یقُولُ ص: خَالَطَ حُبِّی دِمَاءَ أُمَّتِی فَإِنَّهُمْ یؤْثِرُونِّی عَلَی الْآباءِ وَ الْأُمَّهَاتِ وَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ؛ وَ لَقَدْ كَانَ أَرْحَمَ النَّاسِ وَ أَرْأَفَهُمْ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی: «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیكُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «النَّبِی أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ»؛
وَ اللَّهِ لَقَدْ بَلَغَ مِنْ فَضْلِهِ ص فِی الدُّنْیا وَ مِنْ فَضْلِهِ فِی الْآخِرَةِ مَا تَقْصُرُ عَنْهُ الصِّفَاتُ وَ لَكِنْ أُخْبِرُكَ بِمَا یحْمِلُهُ قَلْبُكَ وَ لَا یدْفَعُهُ عَقْلُكَ وَ لَا تُنْكِرُهُ بِعِلْمٍ إِنْ كَانَ عِنْدَهُ فَقَدْ بَلَغَ مِنْ فَضْلِهِ أَنَّ أَهْلَ النَّارِ یهْتِفُونَ وَ یصْرُخُونَ بِأَصْوَاتِهِمْ نَدَماً أَنْ لَا یكُونُوا قَدْ أَجَابُوهُ فِی الدُّنْیا فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «یوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ» فَ«یقُولُونَ یا لَیتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا»؛
وَ قَدْ ذَكَرَ اللَّهُ تَعَالَی الرُّسُلَ فَبَدَأَ بِهِ وَ هُوَ آخِرُهُمْ لِكَرَامَتِهِ ص فَقَالَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیینَ مِیثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ» وَ قَالَ: «إِنَّا أَوْحَینا إِلَیكَ كَما أَوْحَینا إِلی نُوحٍ وَ النَّبِیینَ مِنْ بَعْدِهِ» وَ النَّبِیونَ قَبْلَهُ؛ فَبَدَأَ بِهِ ص وَ هُوَ آخِرُهُمْ وَ لَقَدْ فَضَّلَهُ عَلَی جَمِیعِ الْأُمَمِ، فَقَالَ عَزَّ مِنْ قَائِلٍ: «كُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر».
فَقَالَ الْیهُودِی: إِنَّ آدَمَ ع أَسْجَدَ اللَّهُ الْمَلَائِكَةَ لَه ...
ب) ادامه حدیث درگیری بین عایشه و امام حسین ع
۲) در ذیل آیه قبل (حدیث ۳) روایتی از امام باقر ع نقل شد درباره مسائل مربوط به دفن پیکر مطهر امام حسن ع و گفتگویی که بین امام حسین ع و عایشه درگرفت. در ادامه، امام حسین ع مطلب را این گونه ادامه دادند:
همانا خداوند تبارک و تعالی فرمود: «ای آن کسانی که ایمان آوردهاند، داخل حجرههای پیامبر نشوید مگر به شما اذن داده شود» (احزاب/53)؛ ولی تو مردانی را بدون اذن رسول الله ص در حجره وی وارد کردی! و نیز خداوند فرمود: «ای آن کسانی که ایمان آوردند، صداهایتان را از صدای پیامبر بلندتر نکنید» (حجرات/۱)؛ ولی به جان خودم سوگند كه تو برای پدرت و فاروق او [یعنی: عمر] کنار گوش رسول الله ص كلنگها زدی؛ و خداوند عزّوجلّ فرمود: «همانا کسانی که صداهایشان را نزد رسول الله ص فرومیکاهند، هماناناند که خداوند دلهایشان را برای تقوا امتحان کرده است» (حجرات/۳) ولی به جان خودم سوگند، كه هر آینه پدرت و فاروق او، به خاطر نزدیک کردن خویش به رسول الله ص [= دفن شدنشان در کنار رسول الله ص] به ایشان آزار رساندند، و حقش را آن گونه که خدا بر زبان رسول الله صلی الله علیه و آله ایشان را به آن امر فرموده بود رعایت نکردند. به درستی كه خدا درباره [احترام به] مؤمنان حرمت هرآنچه را در زندگیشان لازم است در مرگشان هم لازم شمرده است؛ و به خدا سوگند ای عائشه كه، اگر آنچه را که تو درباره دفن امام حسن ع نزد پدرش صلی الله علیه و آله بدت میآید، در میان ما و خدا روا میبود [چون اشاره شد که بلند کردن صدا و کلنگ زدن نزد گوش پیامبر ص جایز نیست]، هر آینه میدیدی كه او علیرغم نظر تو حتما همینجا دفن میشود.
سپس محمد بن حنفیه به سخن درآمد و گفت: ای عایشه، یك روز بر استر سوار میشوی، و روزی بر شتر؟ و از فرط دشمنیای که با بنیهاشم داری نمیتوانی جلوی نفس خودت را بگیری و در زمین آرام و قرار پیدا کنی؟
عایشه رو به محمد آورد و گفت: ای پسر حنفیه، اینها فاطمیاند كه سخن میگویند، تو چه میگویی؟!
امام حسین علیه السلام به او فرمود: چرا فاطمی بودن محمد را انکار میكنی؟ به خدا سوگند، كه از سه فاطمه متولّد شده: فاطمه بنت عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم (= همسر عبدالمطلب و مادربزرگ پیامبر و حضرت علی ع)، و فاطمه بنت اسد بن هاشم (همسر ابوطالب و مادر حضرت علی ع)، و فاطمه بنت زائدة بن أصمّ بن رواحة بن حجر بن عبد معیص بن عامر۳.
عایشه، به امام حسین ع گفت: پسرتان را دور كنید و او را ببرید، كه شما انسانهایی اهل خصومت و نزاع هستید!
بعد از آن، امام حسین ع پیکر مطهر امام حسن ع را بردند و در قبرستان بقیع دفن كردند.
الكافی، ج۱، ص۳۰۳
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیمَانَ الدَّیلَمِی عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یقُولُ:
... لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی یقُولُ «یا أیها الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِی إِلَّا أَنْ یؤْذَنَ لَكُمْ» وَ قَدْ أَدْخَلْتِ أَنْتِ بَیتَ رَسُولِ اللَّهِ ص الرِّجَالَ بِغَیرِ إِذْنِهِ؛ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «یا أیها الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِی» وَ لَعَمْرِی لَقَدْ ضَرَبْتِ أَنْتِ لِأَبِیكِ وَ فَارُوقِهِ عِنْدَ أُذُنِ رَسُولِ اللَّهِ ص الْمَعَاوِلَ؛ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ الَّذِینَ یغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی» وَ لَعَمْرِی لَقَدْ أَدْخَلَ أَبُوكِ وَ فَارُوقُهُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص بِقُرْبِهِمَا مِنْهُ الْأَذَی وَ مَا رَعَیا مِنْ حَقِّهِ مَا أَمَرَهُمَا اللَّهُ بِهِ عَلَی لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ ص؛ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَمْوَاتاً مَا حَرَّمَ مِنْهُمْ أَحْیاءً. وَ تَاللَّهِ یا عَائِشَةُ لَوْ كَانَ هَذَا الَّذِی كَرِهْتِیهِ مِنْ دَفْنِ الْحَسَنِ عِنْدَ أَبِیهِ رَسُولِ اللَّهِ ص جَائِزاً فِیمَا بَینَنَا وَ بَینَ اللَّهِ لَعَلِمْتِ أَنَّهُ سَیدْفَنُ وَ إِنْ رَغِمَ مَعْطِسُكِ.
قَالَ: ثُمَّ تَكَلَّمَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیةِ وَ قَالَ: یا عَائِشَةُ یوْماً عَلَی بَغْلٍ وَ یوْماً عَلَی جَمَلٍ؟! فَمَا تَمْلِكِینَ نَفْسَكِ وَ لَا تَمْلِكِینَ الْأَرْضَ عَدَاوَةً لِبَنِی هَاشِمٍ؟!
قَالَ: فَأَقْبَلَتْ عَلَیهِ فَقَالَتْ: یا ابْنَ الْحَنَفِیةِ هَؤُلَاءِ الْفَوَاطِمُ یتَكَلَّمُونَ؛ فَمَا كَلَامُكَ؟!
فَقَالَ لَهَا الْحُسَینُ ع: وَ أَنَّی تُبْعِدِینَ مُحَمَّداً مِنَ الْفَوَاطِمِ؟! فَوَ اللَّهِ لَقَدْ وَلَدَتْهُ ثَلَاثُ فَوَاطِمَ: فَاطِمَةُ بِنْتُ عِمْرَانَ بْنِ عَائِذِ بْنِ عَمْرِو بْنِ مَخْزُومٍ، وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدِ بْنِ هَاشِمٍ، وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ زَائِدَةَ بْنِ الْأَصَمِّ ابْنِ رَوَاحَةَ بْنِ حُجْرِ بْنِ عَبْدِ مَعِیصِ بْنِ عَامِرٍ.
قَالَ فَقَالَتْ عَائِشَةُ لِلْحُسَینِ ع: نَحُّوا ابْنَكُمْ وَ اذْهَبُوا بِهِ فَإِنَّكُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ قَالَ فَمَضَی الْحُسَینُ ع إِلَی قَبْرِ أُمِّهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فَدَفَنَهُ بِالْبَقِیعِ.
ج) تطبیق مصداق «امتحن الله قلبه» بر امام علی ع در حدیث نبوی
۳) الف. واقعه زیر در بسیاری از منابع شیعه و سنی با عبارات مختلف و از طرق مختلف نقل شده است؛ که متن واقعه را بر اساس یکی از سندهایی که نزد اهل سنت کاملا صحیح است میآوریم:
ربعی بن خراش از امیرالمؤمنین علیه السلام حکایت کرده است که:
هنگامی که مکه فتح شد [در برخی نقلها: در صلح حدیبیه]، گروهی از قریش نزد پیامبر ص آمدند و گفتند: ای محمّد ص! ما همپیمانان و قوم تو هستیم؛ گروهی از فرزندان و بردگان ما به تو پیوستهاند؛ آنها تمایلی به اسلام ندارند بلکه از زیر کار فرار میکنند؛ بنابراین آنها را به ما بازگردان.
رسول الله ص با ابوبکر در این کار مشورت کرد؛ او گفت: «یا رسول الله! اینها راست میگویند؛ پس چهره رسول الله ص [از ناراحتی] دگرگون شد.
فرمود: عمر! نظر تو چیست؟
او هم همانند سخن ابوبکر را گفت.
در این هنگام رسول الله ص فرمود: ای جماعت قریش! قطعا خداوند علیه شما مردی را برانگیزاند که خدا دلش را برای ایمان امتحان نموده؛ او گردنهای شما را بر اساس [دستور] دین بزند!
ابوبکر گفت: یا رسول الله! آیا آن شخص من هستم؟
فرمود: خیر.
عمر گفت: یا رسول الله! آیا آن شخص من هستم؟
فرمود: خیر! بلکه او کسی است که در مسجد در حال وصلهزدن کفش است.
و پیامبر آن موقع کفشش را به علی ع داده بود که وصله بزند.
ربعیبنخِراش در ادامه گفت: و علی ع فرمود: همانا من از رسولخدا ص شنیدم که میفرمود: «بر من دروغ نبندید؛ که هرکس به من دروغی نسبت دهد، وارد جهنم خواهد شد».
شرح مشكل الآثار (للطحاوی م۳۲۱)، ج10، ص231؛ المستدرك علی الصحیحین (للحاكم)، ج2، ص149
حَدَّثَنَا فَهْدُ بْنُ سُلَیمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَعِیدِ بْنِ الْأَصْبَهَانِی، [المستدرک: أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی الشَّیبَانِی، ثنا ابْنُ أَبِی غَرَزَةَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ سَعِیدٍ الْأَصْبَهَانِی،] قَالَ: حَدَّثَنَا شَرِیكُ بْنُ عَبْدِ اللهِ النَّخَعِی، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْمُعْتَمِرِ، عَنْ رِبْعِی بْنِ حِرَاشٍ، عَنْ عَلِی رَضِی اللهُ عَنْهُ، قَالَ:
سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ [آله و] سَلَّمَ یقُولُ لَمَّا افْتَتَحَ مَكَّةَ، وَأَتَاهُ أُنَاسٌ مِنْ قُرَیشٍ، فَقَالُوا: یا مُحَمَّدُ، إِنَّا حُلَفَاؤُكَ وَقَوْمُكَ، وَإِنَّهُ قَدْ لَحِقَ بِكَ أَبْنَاؤُنَا وَأَرِقَّاؤُنَا، وَلَیسَ بِهِمْ رَغْبَةٌ فِی الْإِسْلَامِ، وَإِنَّمَا فَرُّوا مِنَ الْعَمَلِ، فَارْدُدْهُمْ عَلَینَا.
فَشَاوَرَ أَبَا بَكْرٍ رَضِی اللهُ عَنْهُ فِی أَمْرِهِمْ، فَقَالَ: صَدَقُوا یا رَسُولَ اللهِ.
فَتَغَیرَ وَجْهُهُ، فَقَالَ: یا عُمَرُ، مَا تَرَی؟
فَقَالَ مِثْلَ قَوْلِ أَبِی بَكْرٍ.
فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ [آله و] سَلَّمَ: یا مَعْشَرَ قُرَیشٍ، لَیبْعَثَنَّ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَیكُمْ رَجُلًا مِنْكُمُ، امْتَحَنَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ، یضْرِبُ رِقَابَكُمْ عَلَی الدِّینِ.
فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَنَا هُوَ یا رَسُولَ اللهِ؟
قَالَ: لَا.
قَالَ عُمَرُ: أَنَا هُوَ یا رَسُولَ اللهِ؟
قَالَ: لَا، وَلَكِنَّهُ خَاصِفُ النَّعْلِ فِی الْمَسْجِدِ.
قَالَ: وَكَانَ قَدْ أَلْقَی إِلَی عَلِی عَلَیهِ السَّلَامُ نَعْلَهُ یخْصِفُهَا.
قَالَ: وَقَالَ عَلِی: أَمَا إِنِّی سَمِعْتُهُ یقُولُ: لَا تَكْذِبُوا عَلَی، فَإِنَّهُ مَنْ یكْذِبْ عَلَی یلِجِ النَّارَ؛
هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَی شَرْطِ مُسْلِمٍ وَلَمْ یخَرِّجَاهُ [التعلیق - من تلخیص الذهبی] صحیح علی شرط مسلم.
برخی از منابع اهل سنت که این حدیث با عبارات مختلف در آنها آمده است:
مصنف ابن أبی شیبة، ج18، ص60۴؛ مسند أحمد، ج17، ص390-391۵؛ فضائل الصحابة (لأحمد بن حنبل)، ج2، ص649۶؛ سنن الترمذی، ج6، ص81۷؛ مسند البزار (= البحر الزخار)، ج3، ص118۸؛ المحاسن والمساوئ (للبیهقی)، ص18۹؛ شرح معانی الآثار (للطحاوی)، ج4، ص359۱۰؛ طرق حدیث من كذب علی متعمدا (للطبرانی)، ص41۱۱
برخی از منابع شیعه که این حدیث با عبارات مختلف در آنها آمده است:
الإرشاد (للمفید)، ج1، ص122-۱۲۳۱۲؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج1، ص335۱۳؛ بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص216۱۴؛ إعلام الوری بأعلام الهدی، ص189۱۵؛ مناقب آل أبی طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج3، ص44۱۶؛ تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص583-584۱۷
ب. بر اساس حدیثی از امام باقر ع این واقعه از وقایعی است که حضرت علی ع در شورایی که عمر برای تعیین جانشین خود مشخص کرده بود برای احتجاج و نشان دادن برتری خود بدان استشهاد کردند:
امیرالمؤمنین ع فرمود: ... شما را به خدا سوگند میدهم: آیا در میان شما غیر از من کسی هست که رسول الله ص در موردش فرموده باشد قطعا کسی را برای شما برمیانگیزانم که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده باشد؟
گفتند: خیر.
الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج1، ص143
رَوَی عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْبَاقِرِ عَلَیهِ وَ عَلَی آبَائِهِ السَّلَامُ قَالَ:
إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ لَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ أَجْمَعَ عَلَی الشُّورَی بَعَثَ إِلَی سِتَّةِ نَفَرٍ مِنْ قُرَیشٍ إِلَی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ إِلَی عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ وَ إِلَی الزُّبَیرِ بْنِ الْعَوَّامِ وَ إِلَی طَلْحَةَ بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ یدْخُلُوا إِلَی الْبَیتِ وَ لَا یخْرُجُوا مِنْهُ حَتَّی یبَایعُوا لِأَحَدِهِمْ؛ فَإِنِ اجْتَمَعَ أَرْبَعَةٌ عَلَی وَاحِدٍ وَ أَبَی وَاحِدٌ أَنْ یبَایعَهُمْ قُتِلَ وَ إِنِ امْتَنَعَ اثْنَانِ وَ بَایعَ ثَلَاثَةٌ قُتِلَا. فَأَجْمَعَ رَأْیهُمْ عَلَی عُثْمَانَ فَلَمَّا رَأَی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَا هَمَّ الْقَوْمُ بِهِ مِنَ الْبَیعَةِ لِعُثْمَانَ قَامَ فِیهِمْ لِیتَّخِذَ عَلَیهِمُ الْحُجَّةَ؛ فَقَالَ ع لَهُم: ...
قَالَ: نَشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِیكُمْ أَحَدٌ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص لَأَبْعَثَنَّ إِلَیكُمْ رَجُلًا امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ غَیرِی؟
قَالُوا: لا. ...
۴) حکایت خوابیدن حضرت علی ع در شب هجرت به جای پیامبر اکرم ص از حکایات معروفی است که شیعه و سنی روایت کردهاند. در فرازی از این واقعه، پیامبر ص وقتی از علی ع تقاضا کردند که در جای وی بخوابد چنین فرمودند:
... پس در بستر من بخواب و روانداز مرا روی خودت بکش!
و ای علی ع! من به تو خبر میدهم که همانا خداوند متعال اولیای خویش را به اندازه ایمانشان و جایگاهشان در دینش امتحان میکند؛ پس شدیدترین ابتلاء برای انبیاء است؛ سپس برای اوصیاء؛ و سپس هرکه شبیهتر، بیشتر.
و ای پسرعمویم! قطعا که خداوند [در این ماجرا] تو را امتحان کرده است؛ و نیز مرا در خصوص تو امتحانی کرده است شبیه آن امتحانی که برای ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح برگزار کرد؛ پس صبر داشته باش؛ و صبر داشته باش؛ که «همانا رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است» (اعراف/۵۶) ...
[سپس پیامبر وداع کردند و عازم مدینه شدند تا اینکه بیرون مدینه در منطقه قبا منتظر ماندند که حضرت علی ع و همراهانشان برسند؛ و وقتی رسیدند برخی از آیات خداوند که در حق ایشان نازل شده بود را تلاوت کردند از جمله:]
... و این آیه را تلاوت کردند که: «و از مردم کسی هست که جان خویش را در طلب رضایت خداوند معامله میکند و خداوند به این بندگان بسیار مهربان است» (بقره/۲۰۷).
سپس فرمودند: ای علی! تو اولین کسی از این امت هستی که به خدا و رسولش ایمان آورد؛ و اولین کسی هستی که به سوی خدا و رسولش هجرت کرد؛ و آخرین کسی هستی که عهدی با رسولش میبندد*؛ به کسی که جانم به دست اوست سوگند، دوست ندارد تو را جز مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان امتحان کرده باشد؛ و دشمن ندارد تو را جز منافق و کافر. ...
* پینوشت: ظاهرا این عهد اشاره است به این واقعه که پیامبر اکرم ص در حالی که سر بر زانوی علی ع داشت از دنیا رفت؛ و از این رو، آخرین دیدار و عهد وی با حضرت علی ع بود.
الأمالی (للطوسی)، ص466 و472
أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ عَمَّارٍ الثَّقَفِی سَنَةَ إِحْدَی وَ عِشْرِینَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیمَانَ النَّوْفَلِی سَنَةَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَینِ، قَالَ: حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ حَمْزَةَ أَبُو مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِی، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی وَ خَالِی یعْقُوبُ بْنُ الْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ رَبِیعَةَ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، عَنِ الزُّبَیرِ بْنِ سَعِیدٍ الْهَاشِمِی، قَالَ:
حَدَّثَنِیهِ أَبُو عُبَیدَةَ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارِ بْنِ یاسِرِ (رَضِی اللَّهُ عَنْهُ) بَینَ الْقَبْرِ وَ الرَّوْضَةِ، عَنْ أَبِیهِ وَ عُبَیدُ اللَّهِ بْنِ أَبِی رَافِعٍ جَمِیعاً، عَنْ عَمَّارِ بْنِ یاسِرِ (رَضِی اللَّهُ عَنْهُ) وَ أَبِی رَافِعٍ مَوْلَی النَّبِی (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ).
قَالَ أَبُو عُبَیدَةَ: وَ حَدَّثَنِیهِ سِنَانُ بْنُ أَبِی سِنَانٍ: أَنَّ هِنْدَ بْنَ هِنْدِ بْنِ أَبِی هَالَةَ الْأَسَدِی حَدَّثَهُ عَنْ أَبِیهِ هِنْدِ بْنِ أَبِی هَالَةَ رَبِیبِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) وَ أُمُّهُ خَدِیجَةُ زَوْجُ النَّبِی (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) وَ أُخْتُهُ لِأُمِّهِ فَاطِمَةُ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهَا).
قَالَ أَبُو عُبَیدَةَ: وَ كَانَ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةُ هِنْدُ بْنُ هَالَةَ وَ أَبُو رَافِعٍ وَ عَمَّارُ بْنُ یاسِرٍ جَمِیعاً یحَدِّثُونَ عَنْ هِجْرَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ) إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) بِالْمَدِینَةِ وَ مَبِیتِهِ قَبْلَ ذَلِكَ عَلَی فِرَاشِهِ.
قَالَ: وَ صَدْرُ هَذَا الْحَدِیثِ عَنْ هِنْدِ بْنِ أَبِی هَالَةَ، وَ اقْتِصَاصُهُ عَنِ الثَّلَاثَةِ: هِنْدٍ وَ عَمَّارٍ وَ أَبِی رَافِعٍ، وَ قَدْ دَخَلَ حَدِیثُ بَعْضِهِمْ فِی بَعْضٍ، قَالُوا: ...۱۸
... قَالَ ص: فَارْقُدْ عَلَی فِرَاشِی وَ اشْتَمِلْ بِبُرْدِی الْحَضْرَمِی، ثُمَّ إِنِّی أُخْبِرُكَ یا عَلِی أَنَّ اللَّهَ (تَعَالَی) یمْتَحِنُ أَوْلِیاءَهُ عَلَی قَدْرِ إِیمَانِهِمْ وَ مَنَازِلِهِمْ مِنْ دِینِهِ، فَأَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِیاءُ ثُمَّ الْأَوْصِیاءُ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ، وَ قَدِ امْتَحَنَكَ یا ابْنَ عَمِّ وَ امْتَحَنَنِی فِیكَ بِمِثْلِ مَا امْتَحَنَ بِهِ خَلِیلَهُ إِبْرَاهِیمَ وَ الذَّبِیحَ إِسْمَاعِیلَ، فَصَبْراً صَبْراً، فَ«إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»...۱۹
.... وَ تَلَا (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ): «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ».
قَالَ: وَ قَالَ: یا عَلِی، أَنْتَ أَوَّلُ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِیمَاناً بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ أَوَّلُهُمْ هِجْرَةً إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ آخِرُهُمْ عَهْداً بِرَسُولِهِ، لَا یحِبُّكَ- وَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ- إِلَّا مُؤْمِنٌ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ، وَ لَا یبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ أَوْ كَافِرٌ..
د) مصادیق متعدد «الذی امتحن الله قلبه» در احادیث۲۰
- عدم دلدادگی به دنیا تا سنین پیری
۵) از رسول الله ص روایت شده است:
قلب انسان پیر، در طلب دنیا قلبی جوان است، هرچند که از شدت پیری استخوانهای ترقوهاش به هم پیچیده باشد؛ مگر کسی که خداوند قلبش را برای ایمان امتحان کرده باشد؛ و چه اندکند اینان.
الجعفریات (الأشعثیات)، ص163
أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِی مُوسَی قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّه جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
قَلْبُ الشَّیخِ قَلْبٌ شَابٌّ فِی طَلَبِ الدُّنْیا وَ لَوِ الْتَفَّتْ تَرْقُوَتَاهُ مِنَ الْكِبَرِ، إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ قَلِیلٌ مَا هُمْ.۲۱
این حدیث در بسیاری از منابع اهل سنت هم آمده است؛ مثلا الدر المنثور، ج6، ص86۲۲؛ حلیة الأولیاء، ج1، ص223۲۳؛ السابع والعشرون من المشیخة البغدادیة (لأبی طاهر السلفی)، ص7۲۴
- مداومت در قرائت سوره ممتحنه
۶) از امام سجاد ع روایت شده است:
کسی که سوره ممتحنه را در نمازهای واجب و مستحبش بخواند خداوند قلبش را برای ایمان آمتحان کند و برایش دیدگانش را نورانی کند و هرگز فقر و جنون به خودش و فرزندانش نرسد.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص118
أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَان عَنِ الْحَسَنِ عَنْ عَاصِمٍ الْخَیاطِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ ع قَالَ:
مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْمُمْتَحِنَةِ فِی فَرَائِضِهِ وَ نَوَافِلِهِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ نَوَّرَ لَهُ بَصَرَهُ وَ لَا یصِیبُهُ فَقْرٌ أَبَداً وَ لَا جُنُونٌ فِی بَدَنِهِ وَ لَا فِی وُلْدِهِ.
- حصول تمامی جنود عقل
۷) روایت شده است که امام صادق ع فرمودند: عقل و لشکریانش و جهل و لشکریانش را بشناسید تا هدایت شوید. از ایشان درخواست شد که اینها را به ما بشناسانید؛ و حضرت در حدیثی طولانی ۷۵ سرباز برای عقل و به همین میزان برای جهل برشمردند. در پایان این حدیث فرمودند:
این خصلتها که همگی از لشکریان عقلاند همگی در کسی جمع نشود مگر در پیامبری، یا در وصیای، یا در مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان امتحان کرده باشد؛ اما سایر پیروان ما، پس احدی از آنها نیست مگر اینکه برخی از این لشکریان در اوست تا اینکه کمال پیدا کند و از لشکریان جهل پاک گردد؛ و آن هنگام است که در درجه عالی همراه با انبیاء و اوصیاء خواهد بود؛ و این تنها با معرفت به عقل و لشکریان وی، و اجتناب از جهل و لشکریان وی حاصل شود.
خداوند ما و شما را برای [انجام] طاعت و [کسب] رضایت خویش توفیق دهد.
الكافی، ج1، ص21-۲۳
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ حَدِیدٍ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِیهِ فَجَرَی ذِكْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ..ُ ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ جُنْدا ...
...فَلَا تَجْتَمِعُ هَذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ إِلَّا فِی نَبِی أَوْ وَصِی نَبِی أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ. وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِكَ مِنْ مَوَالِینَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَا یخْلُو مِنْ أَنْ یكُونَ فِیهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنُودِ حَتَّی یسْتَكْمِلَ وَ ینْقَی مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِكَ یكُونُ فِی الدَّرَجَةِ الْعُلْیا مَعَ الْأَنْبِیاءِ وَ الْأَوْصِیاءِ. وَ إِنَّمَا یدْرَكُ ذَلِكَ بِمَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ جُنُودِهِ وَ بِمُجَانَبَةِ الْجَهْلِ وَ جُنُودِهِ؛ وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِیاكُمْ لِطَاعَتِهِ وَ مَرْضَاتِهِ.
- شیعه حقیقی
۸) الف. از امام صادق ع روایت شده است:
روزی امیرالمؤمنین ع به مسجد آمدند؛ و دیدند که عدهای از شیعیان در آنجا نشستهاند. فرمودند: شما کیستید؟
گفتند: ما شیعیان توییم؛ یا امیرالمؤمنین!
فرمود: پس چرا سیمای شیعه را بر شما نمیبینم؟
گفتند: یا امیرالمؤمنین! سیمای شیعه چیست؟
فرمود: خرابْچشمان* از گریه، تهیدلان از روزه و تشنگی، زردْچهرهگان از بیداری شب؛ فرد جاهل آنان را مریض میپندارد، در حالی که مریضیای ندارند؛ لیکن از نگرانی از حساب و روز حساب آنان را مریضاحوال کرده؛ و اهل غفلت آنان را مست میپندارند، در حالی که مست نیستند و یاد مرگ آنان را چنین مست کرده است؛ اگر حاضر باشند شناخته نمیشوند و اگر غایب باشند کسی دنبالشان نیست؛ اگر سخن بگویند تصدیقشان نکنند و اگر ساکت باشند کسی از آنها سوال نکند؛ اگر مرتکب بدی شوند استغفار کنند و اگر خوبی کنند فخرنورزند؛ اگر بدانان ظلم شود صبر میکنند تا خداوند متعال منتقمشان باشد؛ وقتی مردم [چنان میخورند که] سیر میشوند، آنان [فقط] جرعهای مینوشند؛ و وقتی مردم به بستر میروند آنان شبزندهداری میکنند؛ و وقتی مردم غافلند آنان به دعا مشغولند؛ و وقتی مردم میخندند آنان گریاناند. شبها گاه از این پا به آن پا میکنند و گاه روی انگشتانشان میایستند، در حالی که از خوف خدا اشک از دیدگانشان بر روی گونههایشان جاری است و آنان همواره در سکوتند؛ پس چون عظمت خداوند عز و جل را به یاد آورند دلهایشان شکسته شود و عقلهایشان به پرواز درآید. آنانند که حقیقتا اصحاب و شیعیان مناند، همان «کسانی که خداوند دلهایشان را به تقوی آزموده؛ برایشان مغفرت و پاداشی عظیم است» (حجرات/۳).
* پینوشت: «عُمش العیون» به معنای چشمهایی است که از بس گریسته، ضعیف شده و دیگر خوب نمیتواند ببیند.
أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص135
رَوَی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: خَرَجَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یوْماً إِلَی الْمَسْجِدِ فَإِذَا قَوْمٌ مِنَ الشِّیعَةِ قُعُودٌ فِیهِ.
فَقَالَ مَنْ أَنْتُمْ؟
فَقَالُوا: نَحْنُ شِیعَتُكَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ!
فَقَالَ: فَمَا لِی لَا أَرَی عَلَیكُمْ سِیمَاءَ الشِّیعَةِ؟
فَقَالُوا: مَا سِیمَاءُ الشِّیعَةِ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ.
فَقَالَ: عُمْشُ الْعُیونِ مِنَ الْبُكَاءِ، خُمُصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّیامِ وَ الظَّمَأِ، صُفْرُ الْوُجُوهِ مِنَ السَّهَرِ،
یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ مَرْضَی وَ مَا بِهِمْ مِنْ مَرَضٍ وَ لَكِنْ فَرَقٌ مِنَ الْحِسَابِ وَ یوْمِهِ أَمْرَضَهُمْ؛
یحْسَبُهُمْ أَهْلُ الْغَفْلَةِ سُكَارَی وَ مَا هُمْ بِسُكَارَی وَ لَكِنْ ذِكْرُ الْمَوْتِ أَسْكَرَهُمْ؛
إِنْ شَهِدُوا لَمْ یعْرَفُوا، وَ إِنْ غَابُوا لَمْ یفْتَقَدُوا، وَ إِنْ قَالُوا لَمْ یصَدَّقُوا، وَ إِنْ سَكَتُوا لَمْ یسْأَلُوا، وَ إِنْ أَسَاءُوا اسْتَغْفَرُوا، وَ إِنْ أَحْسَنُوا لَمْ یفْخَرُوا، وَ إِنْ ظَلَمُوا صَبَرُوا حَتَّی یكُونَ اللَّهُ تَعَالَی هُوَ الْمُنْتَقِمَ لَهُمْ.
یجْرَعُونَ إِذَا شَبِعَ النَّاسُ، وَ یسْهَرُونَ إِذَا رَقَدَ النَّاسُ، وَ یدْعُونَ إِذَا غَفَلَ النَّاسُ، وَ یبْكُونَ إِذَا ضَحِكَ النَّاسُ،
یتَمَایلُونَ بِاللَّیلِ عَلَی أَقْدَامِهِمْ مَرَّةً وَ عَلَی الْأَصَابِعِ، تَجْرِی دُمُوعُهُمْ عَلَی خُدُودِهِمْ مِنْ خِیفَةِ اللَّهِ وَ هُمْ أَبَداً سُكُوتٌ؛ فَإِذَا ذَكَرُوا عَظَمَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ انْكَسَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ طَاشَتْ عُقُولُهُمْ.
أُولَئِكَ أَصْحَابِی وَ شِیعَتِی حَقّاً «الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ».
* فراز اول این حدیث را شیخ صدوق در صفات الشیعة (ص17) با سند مستقیم از اصبغ بن نباته که یکی از مخاطبان روایت بوده، آورده است۲۵؛ و آن فراز در بسیاری از کتب دیگر شیعه مانند إرشاد شیخ مفید (ج1، ص237-238۲۶)، أمالی سید مرتضی (ج1، ص18)، أمالی شیخ طوسی (ص216۲۷) و ... آمده است؛ (هرچند با این طول و تفصیل فقط در اعلام الدین یافت شد). البته در إرشاد القلوب دیلمی مقدمهای اضافه دارد که مناسب است توجه شود:
ب. روایت شده است که شخصی به امام صادق ع عرض کرد: همانا گروهی از شیعیان شما مرتکب گناه میشوند و میگویند امید [به شفاعت] داریم!
فرمودند: دروغ میگویند، آنان شیعیان ما نیستند. کسی که به چیزی امید دارد برای آن عمل میکند. به خدا سوگند از میان شما کسی جزء شیعیان ما نیست مگر کسی که تقوای الهی در پیش گیرد.
سپس فرمودند: همانا گروهی به پیشواز علی ع رفتند و بر ایشان سلام کردند و گفتند: ما شیعیان شماییم؛ یا امیرالمؤمنین! فرمود: پس چرا سیمای شیعه را بر شما نمیبینم؟ گفتند: یا امیرالمؤمنین! سیمای شیعه چیست؟ فرمود: زردْچهرهگان از بیداری شب، خرابْچشمان از گریه، تهیدلان [از روزه]، لبخشگان [از دعا]، خمیدهْپشتان از ایستادن [برای عبادت]، بر آنان گرد خاشعین نشسته باشد.
إرشاد القلوب (دیلمی)، ج1، ص107-108
وَ قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ ع: إِنَّ قَوْماً مِنْ شِیعَتِكُمْ یعْمَلُونَ بِالْمَعَاصِی وَ یقُولُونَ نَرْجُو.
فَقَالَ: كَذَبُوا لَیسُوا مِنْ شِیعَتِنَا! كُلُّ مَنْ رَجَا شَیئاً عَمِلَ لَهُ. فَوَ اللَّهِ مَا مِنْ شِیعَتِنَا مِنْكُمْ إِلَّا مَنِ اتَّقَی اللَّهَ.
وَ قَالَ: إِنَّ قَوْماً اسْتَقْبَلُوا عَلِیاً فَسَلَّمُوا عَلَیهِ وَ قَالُوا: نَحْنُ شِیعَتُكُمْ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ.
فَقَالَ: مَا لِی لَا أَرَی عَلَیكُمْ سِیمَاءَ الشِّیعَةِ؟!
قَالُوا: وَ مَا سِیمَاءُ الشِّیعَةِ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟
فَقَالَ: صُفْرُ الْوُجُوهِ مِنَ السَّهَرِ، عُمْشُ الْعُیونِ مِنَ الْبُكَاءِ، خُمْصُ الْبُطُونِ، ذُبُلُ الشِّفَاهِ، حُدْبُ الظُّهُورِ مِنَ الْقِیامِ، عَلَیهِمْ عِبَرُ الْخَاشِعِین.
۹) الف. ابواسحاق سبیعی میگوید: ما بر مسروق اجدع وارد شدیم و میهمانی داشت که نمیشناختیمش و داشتند غذا میخوردند. آن میهمان گفت: ما با رسول الله ص در حنین بودیم، (این را که گفت فهمیدیم از اصحاب رسول الله ص بوده است.) که صفیه دختر حیی بن أخطب* آمد و گفت: یا رسول الله ص! من همانند سایر همسرانت نیستم؛ پدر و برادر و عمویم کشته شدهاند؛ اگر اتفاقی برای شما افتاد به چه کسی مراجعه کنم؟ رسول الله ص فرمود: به این شخص؛ و به علی بن ابیطالب ع اشاره کرد.
میهمانِ ابواسحاق ادامه داد: آیا دلتان میخواهد مطلبی را که حارث اعور برایم گفته برایتان تعریف کنم؟
گفتیم: بله.
وی چنین تعریف کرد: حارث گفت که بر علی بن ابیطالب ع وارد شدم؛ به من فرمود: اعور! چه چیزی تو را اینجا آورد؟
گفتم: محبت تو ای امیرمؤمنان!
فرمود: به خدا (و سه بار تکرار کرد و سپس فرمود) که هیچ بندهای از بندگان خدا از کسانی که خداوند دلشان را برای ایمان امتحان کرده باشد نیست مگر اینکه مودت و دوستی ما را در دلش مییابد و او ما را دوست دارد و ابواب رحمت بر او گشوده شده است؛ و کسی که بغض ما را داشته باشد «بر لبه پرتگاهی از جهنم است که بناگاه در آتش جهنم افتد» (توبه/۱۰۹). پس گوارا باد این رحمت بر اهل رحمت؛ و بدبخت باشند آن جهنمیان با آن جایگاهشان.
* پینوشت: صفیه از یهودیان خیبر بود که همسرش در جنگ خیبر کشته، و او نیز اسیر شد. پیامبر ص او را به اسلام دعوت کرد و او پذیرفت. پیامبر ص وی را آزاد کرده و به همسری برگزید.
الأمالی (للطوسی)، ص34
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِی بْنُ خَالِدٍ الْمَرَاغِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحَسَنِ الْكُوفِی، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی، قَالَ: حَدَّثَنَا مُسَبِّحُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو عَلِی بْنُ أَبِی عَمْرَةَ الْخُرَاسَانِی، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ السَّبِیعِی، قَالَ:
دَخَلْنَا عَلَی مَسْرُوقٍ الْأَجْدَعِ، فَإِذَا عِنْدَهُ ضَیفٌ لَهُ لَا نَعْرِفُهُ وَ هُمَا یطْعَمَانِ مِنْ طَعَامٍ لَهُمَا، فَقَالَ الضَّیفُ:
كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) بِحُنَینٍ، فَلَمَّا قَالَهَا عَرَفْنَا أَنَّهُ كَانَتْ لَهُ صُحْبَةٌ مَعَ النَّبِی (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ)، قَالَ: فَجَاءَتْ صَفِیةُ بِنْتُ حُیی بْنِ أَخْطَبَ إِلَی النَّبِی (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) فَقَالَتْ: یا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّی لَسْتُ كَأَحَدٍ مِنْ نِسَائِكَ، قَتَلْتَ الْأَبَ وَ الْأَخَ وَ الْعَمَّ، فَإِنْ حَدَثَ بِكَ شَیءٌ فَإِلَی مَنْ؟
فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ): إِلَی هَذَا- وَ أَشَارَ إِلَی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیهِ السَّلَامُ).
ثُمَّ قَالَ: أَ لَا أُحَدِّثُكُمْ بِمَا حَدَّثَنِی بِهِ الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ؟
قَالَ: قُلْنَا: بَلَی.
قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیهِ السَّلَامُ) فَقَالَ: مَا جَاءَ بِكَ یا أَعْوَرُ؟
قَالَ: قُلْتُ: حُبُّكَ، یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ.
قَالَ: اللَّهَ، قُلْتُ: اللَّهَ، فَنَاشَدَنِی ثَلَاثاً، ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ لَیسَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ مِمَّنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ إِلَّا وَ هُوَ یجِدُ مَوَدَّتَنَا عَلَی قَلْبِهِ فَهُوَ یحِبُّنَا، وَ لَیسَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ مِمَّنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیهِ إِلَّا وَ هُوَ یجِدُ بُغْضَنَا عَلَی قَلْبِهِ فَهُوَ یبْغِضُنَا، فَأَصْبَحَ مُحِبُّنَا ینْتَظِرُ الرَّحْمَةَ، وَ كَانَ أَبْوَابُ الرَّحْمَةِ قَدْ فُتِحَتْ لَهُ، وَ أَصْبَحَ مُبْغِضُنَا «عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ»، فَهَنِیئاً لِأَهْلِ الرَّحْمَةِ رَحْمَتُهُمْ، وَ تَعْساً لِأَهْلِ النَّارِ مَثْوَاهُمْ.
ب. از میثم تمار روایت شده است که شبی نزد امیرالمؤمنین بیتوته کردیم. به ما فرمود:
هیچ بندهای که خداوند دلش را به ایمان آزموده باشد نیست مگر اینکه صبح میکند در حالی که مودت و دوستی ما را در دلش مییابد؛ و بندهای از کسانی که خداوند بر آنان خشم گرفته نیست مگر اینکه بغض ما را در دلش مییابد؛ پس ما صبح میکنیم در حالی که به خاطر محبت مؤمن به ما خوشحالیم و بغض کسی که به ما بغض دارد را میشناسیم؛ و مُحِبّ و دوستدار ما صبح میکند در حالی که به خاطر محبت ما، مورد غبطه واقع میشود به خاطر رحمتی از خدا که هر روز منتظر آن رحمت است؛ و مبغض ما (کسی که بغض ما را در دل دارد) بنیان خویش را بر پرتگاهی قرار داده است که آن پرتگاه وی را در آتش جهنم بیندازد (توبه/۱۰۹). و ابواب رحمت برای اصحاب رحمت گشوده شده است، پس گوارا باد این رحمت بر اهل رحمت؛ و بدبخت باشند آن جهنمیان با آن جایگاهشان. همانا بندهای در محبت ما کوتاهی نکند به خاطر خیری که خداوند در دلش قرار داده است؛ و کسی که مبغض ما (کسی که بغض ما را در دل دارد) را دوست دارد هرگز ما را دوست ندارد؛ که این دو در یک دل جمع نشود «و خداوند برای هیچکس دو دل در درونش نگذاشته است» (احزاب/۴) که با این قومی را دوست بدارد و با آن یکی دشمنشان را؛ و کسی که ما را دوست دارد پس او [باید] محبت ما را خالص گرداند همان طور که طلا را به نحوی خالص کنند که غشی در آن نباشد.
همانا ما نجیبانیم و واردشوندگان بر ما واردشوندگان بر انبیایند؛ و من وصی اوصیاء هستم؛ و من حزب خدا و رسولش هستم؛ و آن جماعت ستمگر* حزب شیطاناند؛ پس هرکس دوست دارد که حال خویش در محبت ما را بداند دل خویش را بیازماید، پس اگر در آن محبت کسی را یافت که علیه ما اقدامی کرده، بداند که همانا خداوند دشمنش است و جبرئیل و میکائیل؛ و خداوند دشمن کافران است.
* پینوشت: تعبیر «فئة باغیة» که به معنای جماعت ستمگر است، تعبیری است که رسول الله ص درباره معاویه و یارانش به کار برد که با امیرالمؤمنین ع جنگیدند و عمار را به شهادت رساندند.
الأمالی (للطوسی)، ص148
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یحْیی، عَنْ یعْقُوبَ بْنِ شُعَیبٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ مِیثَمٍ التَّمَّارِ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، قَالَ: وَجَدْتُ فِی كِتَابِ مِیثَمٍ (رَضِی اللَّهُ عَنْهُ) یقُولُ:
تَمَسَّینَا لَیلَةً عِنْدَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیهِ السَّلَامُ) فَقَالَ لَنَا:
لَیسَ مِنْ عَبْدٍ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِیمَانِ إِلَّا أَصْبَحَ یجِدُ مَوَدَّتَنَا عَلَی قَلْبِهِ، وَ لَا أَصْبَحَ عَبْدٌ مِمَّنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیهِ إِلَّا یجِدُ بُغْضَنَا عَلَی قَلْبِهِ، فَأَصْبَحْنَا نَفْرَحُ بِحُبِّ الْمُؤْمِنِ لَنَا، وَ نَعْرِفُ بُغْضَ الْمُبْغِضِ لَنَا، وَ أَصْبَحَ مُحِبُّنَا مُغْتَبِطاً بِحُبِّنَا بِرَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ ینْتَظِرُهَا كُلَّ یوْمٍ، وَ أَصْبَحَ مُبْغِضُنَا یؤَسِّسُ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ، فَكَانَ ذَلِكَ الشَّفَا قَدِ انْهَارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ، وَ كَانَ أَبْوَابُ الرَّحْمَةِ قَدْ فُتِحَتْ لِأَصْحَابِ الرَّحْمَةِ، فَهَنِیئاً لِأَصْحَابِ الرَّحْمَةِ رَحْمَتُهُمْ، وَ تَعْساً لِأَهْلِ النَّارِ مَثْوَاهُمْ، إِنَّ عَبْداً لَنْ یقَصِّرَ فِی حُبِّنَا لِخَیرٍ جَعَلَهُ اللَّهُ فِی قَلْبِهِ، وَ لَنْ یحِبَّنَا مَنْ یحِبُّ مُبْغِضَنَا، إِنَّ ذَلِكَ لَا یجْتَمِعُ فِی قَلْبٍ وَاحِدٍ: «وَ ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَینِ فِی جَوْفِهِ» یحِبُّ بِهَذَا قَوْماً، وَ یحِبُّ بِالْآخَرِ عَدُوَّهُمْ؛ وَ الَّذِی یحِبُّنَا فَهُوَ یخْلِصُ حُبَّنَا كَمَا یخْلَصُ الذَّهَبُ لَا غِشَّ فِیهِ.
نَحْنُ النُّجَبَاءُ وَ أَفْرَاطُنَا أَفْرَاطُ الْأَنْبِیاءِ، وَ أَنَا وَصِی الْأَوْصِیاءِ، وَ أَنَا حِزْبُ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ (عَلَیهِ السَّلَامُ)، وَ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ حِزْبُ الشَّیطَانِ؛ فَمَنْ أَحَبَّ أَنْ یعْلَمُ حَالَهُ فِی حُبِّنَا فَلْیمْتَحِنْ قَلْبَهُ، فَإِنْ وَجَدَ فِیهِ حُبَّ مَنْ أَلَّبَ عَلَینَا فَلْیعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَدُوُّهُ وَ جَبْرَئِیلَ وَ مِیكَائِیلَ، وَ اللَّهُ عَدُوٌّ لِلْكافِرِینَ.
- صعب مستصعب بودن شیعه
در روایات فوق دیدیم که شیعه واقعی کسی است که خداوند قلبش را به ایمان و تقوی آزموده است؛ اما چنین شیعه شدنی کاری است صعب و مستصعب*؛ و در این زمینه دهها حدیث وارد شده است (فقط در بصائر الدرجات بیش از ۴۰ حدیث با سندها و عبارات مختلف ناظر به این مضمون آمده است)؛ و در بحثهای قبلی به برخی از این موارد اشاره شد.۲۸ اینک نیز به چند مورد از این روایاتی که تعبیر «امتحن الله قلبه» نیز در آن مورد توجه بوده، اشاره میشود:
*پینوشت: در روایات توضیح دادهاند «صعب» به اسبی گویند که تاکنون به کسی سواری نداده است؛ و «مستصعب» به اسبی گویند که وقتی ببینند از او فرار کنند (بصائر الدرجات، ج1، ص۲۴۲۹).
۱۰) الف. از امام باقر ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
همانا حدیث آل محمد ص صعب مستصعب [دشوار و پرصعوبت] است؛ بدان ایمان نیاورد مگر فرشتهای مقرب، یا پیامبری مرسل، یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده باشد؛ پس آنچه از حدیث آل محمد ص بر شما وارد شد و دلتان بدان نرم شد و آن را فهمیدید، پس بپذیریدش؛ و آنچه دلهای شما از آن احساس انزجار نمود و آن را نادرست دانستید، پس آن را به خدا و رسول و عالِمِ آلِ محمد ص ارجاع دهید؛ و همانا هلاکشونده کسی است که یکی از شما چیزی را [برایش] حدیث گوید که تحملش را ندارد، و او [به جای اینکه علم آن را به خدا و رسول ارجاع دهد] بگوید: به خدا سوگند چنین نیست؛ به خدا سوگند چنین نیست؛ در حالی این انکار کردن، کفر ورزیدن است.۳۰
الكافی، ج1، ص401
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ حَدِیثَ آلِ مُحَمَّدٍ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِی مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ. فَمَا وَرَدَ عَلَیكُمْ مِنْ حَدِیثِ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَلَانَتْ لَهُ قُلُوبُكُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَاقْبَلُوهُ؛ وَ مَا اشْمَأَزَّتْ مِنْهُ قُلُوبُكُمْ وَ أَنْكَرْتُمُوهُ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلَی الْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ. وَ إِنَّمَا الْهَالِكُ أَنْ یحَدِّثَ أَحَدُكُمْ بِشَیءٍ مِنْهُ لَا یحْتَمِلُهُ، فَیقُولَ: وَ اللَّهِ مَا كَانَ هَذَا؛ وَ اللَّهِ مَا كَانَ هَذَا. وَ الْإِنْكَارُ هُوَ الْكُفْرُ.۳۱
ب. از چندین تن از ائمه اطهار روایتی نقل شده است که حضرت امیرالمؤمنین ع در یک مجلس چهارصد باب از آنچه دین و دنیای انسان مسلمان را آباد میکند، به برخی از اصحابش آموخت. قبلا فرازهایی از این روایت قبلا گذشت۳۲، در یکی از فرازها میفرمایند:
با مردم بدانچه مأنوساند معاشرت کنید و آنها را از آنچه که منکر میشمارند رها کنید؛ و آنان را بر علیه خودتان و علیه ما تحریک نکنید؛ همانا امر ما صعب مستصعب [دشوار و پرصعوبت] است، آن را تحمل نکند مگر فرشتهای مقرب، یا پیامبری مرسل، یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده است.۳۳
الخصال، ج2، ص624
حَدَّثَنَا أَبِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیدٍ الْیقْطِینِی عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یحْیی عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِی مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا یصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِی دِینِهِ وَ دُنْیاه...
خَالِطُوا النَّاسَ بِمَا یعْرِفُونَ وَ دَعُوهُمْ مِمَّا ینْكِرُونَ وَ لَا تَحْمِلُوهُمْ عَلَی أَنْفُسِكُمْ وَ عَلَینَا إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِی مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَان.
۱۱) الف. از امام صادق ع روایت شده است:
روزی در پیشگاه امام سجاد ع سخن از تقیه به میان آمد؛ ایشان فرمودند: به خدا سوگند اگر ابوذر از آنچه در دل سلمان بود باخبر میشد او را میکُشت در حالی که رسول الله ص بین آنان پیمان أخوّت بسته بود؛ پس در مورد بقیه خلائق چه گمان میکنید؟! همانا علم این علماء [= ائمه اطهار] صعب مستصعب [دشوار و پرصعوبت] است؛ آن را تحمل نکند مگر فرشتهای مقرب، و یا پیامبری مرسل؛ و یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده است.
سپس فرمود: و همانا سلمان از «علماء» شد چون شخصی از ما اهل بیت است*؛ و به همین جهت است که او را به علما منسوب کردم.
*پینوشت: ظاهرا اشاره به حدیث نبوی «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ» است.۳۴
الكافی، ج1، ص401
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَی عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
ذُكِرَتِ التَّقِیةُ یوْماً عِنْدَ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ ع فَقَالَ: وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِی قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آخَی رَسُولُ اللَّهِ ص بَینَهُمَا فَمَا ظَنُّكُمْ بِسَائِرِ الْخَلْقِ؟ إِنَّ عِلْمَ الْعُلَمَاءِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِی مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ.
فَقَالَ: وَ إِنَّمَا صَارَ سَلْمَانُ مِنَ الْعُلَمَاءِ لِأَنَّهُ امْرُؤٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ؛ فَلِذَلِكَ نَسَبْتُهُ إِلَی الْعُلَمَاءِ.۳۵
ب. از امام صادق روایت شده که فرمودند:
همانا نزد ما، به خدا سوگند، سِرّی از سرّ خدا و علمی از علم خداست؛ و به خدا سوگند نه فرشتهای مقرب تحمل آن را دارد و نه پیامبری مرسل و نه مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده است؛ و خداوند احدی غیر از ما را بدان مکلف نفرموده؛ با آن بندگی کردن را از احدی غیر از ما نخواسته است؛
و همانا نزد ما سِرّی از سرّ خدا و علمی از علم خداست که خداوند ما را به تبلیغ آن مامور کرده است؛ پس ما آنچه را که خداوند عز و جل ما را به تبلیغ آن امر فرموده بود ابلاغ کردیم، اما برایش نه جایگاهی یافتیم و نه اهلی و نه کسی که آن را بر دوش کشد. تا اینکه خداوند برای آن، اقوامی را از طینتی آفرید که از آن طینت، حضرت محمد ص و آل او و ذریه او را آفریده بود، و نیز از نوری که خداوند از آن نور حضرت محمد و ذریهاش را آفریده بود؛ و آنان را با مازادِ رحمتی ساخت که از آن رحمت حضرت محمد ص و ذریهاش را ساخته بود؛ آنگاه آنچه را خداوند ما را به تبلیغ آن امر فرموده ابلاغ کردیم، پس آنان پذیرفتند و تحملش کردند؛ و آن از ما بدانها رسید، پس قبولش کردند و تحملش نمودند؛ و حکایت ما بدانها رسید پس دلهای آنان به معرفت ما و حدیث ما متمایل گردید؛ به طوری که اگر آنان از این آفریده نشده بودند اصلا آن چنان نمیبودند، و به خدا سوگند آن را بر دوش نمیکشیدند۳۶.
سپس فرمود: همانا خداوند مردمانی را برای دوزخ و آتش آفرید* و به ما دستور داد كه به آنها نیز ابلاغ كنیم همان گونه که به شما ابلاغ کردیم؛ ولی آنها از آن منزجر شدند و دلهایشان نفرت پیدا كرد و آن را علیه ما برگردانیدند و تحمل نكردند و تكذیب نمودند و گفتند: «جادوگری دروغگوست» (ص/۴)؛ پس «خدا هم بر دلهایشان مهر نهاد » و آن را از یادشان برد. سپس خدا زبانشان را به مقداری از حق گویا ساخت؛ پس آنان از آن سخن میگویند در حالی که در دل منکرند؛ تا این، دفعکننده [دشمنیها] باشد از اولیاء و اهل طاعت خداوند؛ و اگر چنین نبود، خداوند در زمین خود عبادت نمیشد. پس ما مأمور شدیم كه از آنان برحذر باشیم و [حق صریح را از آنان] پوشیده و پنهان داریم؛ پس شما هم [حق صریح را] از آن کسی كه خدا به برحذر بودن از او امر فرموده، پنهان دارید و از آن کسی كه خداوند به كتمان و پوشیدگی از او دستور داده پوشیده دارید.
سپس امام دست به دعا برداشت و گریست و فرمود: خدایا! همانا ایشان [شیعیان] مردمی اندك و ناچیزند، پس زندگی ما را زندگی آنان و مرگ ما را مرگ آنان قرار ده و دشمن خود را برایشان مسلط مكن كه ما را به [غم از دست دادن] آنها مصیبتزده كنی؛ زیرا اگر ما را به آنها مصیبتزده كنی، هرگز در روی زمین پرستش نخواهی شد و صلوات خداوند بر محمد و آل او.
*پینوشت: با توجه به مجموع معارف ثقلین، این عبارت را نباید به گونهای خواند و فهمید که منجر به جبرباوری شود. این روایات جزء روایات طینت است که به حقایقی مربوط به ماقبل از آفرینش دنیوی انسان اشاره دارد. به نظر میرسد تقدم آن عالم (عالم ذر) بر این دنیا از جنس تقدم زمانی نیست (یعنی این گونه نیست که این دنیا در امتداد زمانی آن عالم واقع شده باشد)؛ بلکه چهبسا یک نحوه تقدم رتبی در کار است؛ و اگر بخواهیم این مطلب را خیلی ساده بیان کنیم گویی میخواهد بفرماید عدهای را هم آفرید که بر اساس علم خاص خود میدانست اینان با همان اختیاری که آن را هم خود خداوند بدانها داده در زمین سركشی و نافرمانی میكنند و عاقبت جهنمی خواهند شد.
الكافی، ج1، ص402
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یحْیی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ وَ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
یا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ عِنْدَنَا، وَ اللهِ، سِرّاً مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللَّهِ؛ وَ اللَّهِ مَا یحْتَمِلُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِی مُرْسَلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ؛ وَ اللَّهِ مَا كَلَّفَ اللَّهُ ذَلِكَ أَحَداً غَیرَنَا وَ لَا اسْتَعْبَدَ بِذَلِكَ أَحَداً غَیرَنَا.۳۷
وَ إِنَّ عِنْدَنَا سِرّاً مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللَّهِ، أَمَرَنَا اللَّهُ بِتَبْلِیغِهِ، فَبَلَّغْنَا عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا أَمَرَنَا بِتَبْلِیغِهِ؛ فَلَمْ نَجِدْ لَهُ مَوْضِعاً وَ لَا أَهْلًا وَ لَا حَمَّالَةً یحْتَمِلُونَهُ، حَتَّی خَلَقَ اللَّهُ لِذَلِكَ أَقْوَاماً خُلِقُوا مِنْ طِینَةٍ خُلِقَ مِنْهَا مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ وَ ذُرِّیتُهُ ع، وَ مِنْ نُورٍ خَلَقَ اللَّهُ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ ذُرِّیتَهُ، وَ صَنَعَهُمْ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ الَّتِی صَنَعَ مِنْهَا مُحَمَّداً وَ ذُرِّیتَهُ، فَبَلَّغْنَا عَنِ اللَّهِ مَا أَمَرَنَا بِتَبْلِیغِهِ، فَقَبِلُوهُ وَ احْتَمَلُوا ذَلِكَ، فَبَلَغَهُمْ ذَلِكَ عَنَّا، فَقَبِلُوهُ وَ احْتَمَلُوهُ، وَ بَلَغَهُمْ ذِكْرُنَا، فَمَالَتْ قُلُوبُهُمْ إِلَی مَعْرِفَتِنَا وَ حَدِیثِنَا؛ فَلَوْ لَا أَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ هَذَا، لَمَا كَانُوا كَذَلِكَ، لَا وَ اللَّهِ مَا احْتَمَلُوهُ.
ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ أَقْوَاماً لِجَهَنَّمَ وَ النَّارِ، فَأَمَرَنَا أَنْ نُبَلِّغَهُمْ كَمَا بَلَّغْنَاهُمْ، وَ اشْمَأَزُّوا مِنْ ذَلِكَ وَ نَفَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ رَدُّوهُ عَلَینَا وَ لَمْ یحْتَمِلُوهُ وَ كَذَّبُوا بِهِ وَ قَالُوا: «ساحِرٌ كَذَّابٌ»؛ فَ«طَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ» وَ أَنْسَاهُمْ ذَلِكَ. ثُمَّ أَطْلَقَ اللَّهُ لِسَانَهُمْ بِبَعْضِ الْحَقِّ، فَهُمْ ینْطِقُونَ بِهِ وَ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ، لِیكُونَ ذَلِكَ دَفْعاً عَنْ أَوْلِیائِهِ وَ أَهْلِ طَاعَتِهِ؛ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا عُبِدَ اللَّهُ فِی أَرْضِهِ؛ فَأَمَرَنَا بِالْكَفِّ عَنْهُمْ وَ السَّتْرِ وَ الْكِتْمَانِ، فَاكْتُمُوا عَمَّنْ أَمَرَ اللَّهُ بِالْكَفِّ عَنْهُ، وَ اسْتُرُوا عَمَّنْ أَمَرَ اللَّهُ بِالسَّتْرِ وَ الْكِتْمَانِ عَنْهُ.
قَالَ: ثُمَّ رَفَعَ یدَهُ وَ بَكَی وَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ؛ فَاجْعَلْ مَحْیانَا مَحْیاهُمْ وَ مَمَاتَنَا مَمَاتَهُمْ، وَ لَا تُسَلِّطْ عَلَیهِمْ عَدُوّاً لَكَ، فَتُفْجِعَنَا بِهِمْ؛ فَإِنَّكَ إِنْ أَفْجَعْتَنَا بِهِمْ، لَمْ تُعْبَدْ أَبَداً فِی أَرْضِكَ؛ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً.
۱۲) ابو ربیع شامی نقل میكند كه میگوید: نزد امام باقر- علیه السّلام- نشسته بودم كه برخاست و سرش را بلند كرد و فرمود: ای ابو ربیع! شیعیان حدیثی را روی زبانشان مضمضه میکنند ولی كنه آن را درك نمیكنند.
گفتم: فدایت شوم! آن چیست؟
فرمود: فرمایش علی بن ابی طالب- علیه السّلام- است كه فرمود: «به راستی كه كار ما صعب مستصعب [دشوار و پرصعوبت] است؛ آن را تحمل نکند مگر فرشتهای مقرب، و یا پیامبری مرسل؛ و یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده است.»
ای ابو ربیع! آیا ندیدهای كه گاهی فرشتهای هست ولی مقرّب نیست، و فقط مقرّب آن را تحمّل میكند؛ و گاه پیامبری هست که مرسل نیست، و فقط مرسل آن را تحمّل میكند؛ و گاه مؤمنی هست که امتحان نشده است؛ و فقط مؤمنی كه خدا قلبش را با ایمان امتحان كرده باشد میتواند آن را تحمّل كند.
بصائر الدرجات، ج1، ص26؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص794
حَدَّثَنَا یعْقُوبُ بْنُ یزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ مُخَلَّدِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ نَصْرٍ عَنْ أَبِی رَبِیعٍ الشَّامِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:
كُنْتُ مَعَهُ جَالِساً فَرَأَیتُ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ ع قَدْ قَامَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ وَ هُوَ یقُولُ: یا أَبَا الرَّبِیعِ حَدِیثٌ تَمْضَغُهُ الشِّیعَةُ بِأَلْسِنَتِهَا لَا تَدْرِی مَا كُنْهُهُ.
قُلْتُ: مَا هُوَ جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاكَ؟
قَالَ: قَوْلُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِی مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ. یا أَبَا الرَّبِیعِ! أَ لَا تَرَی أَنَّهُ یكُونُ مَلَكٌ وَ لَا یكُونُ مُقَرَّباً وَ لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا مُقَرَّبٌ؛ وَ قَدْ یكُونُ نَبِی وَ لَیسَ بِمُرْسَلٍ وَ لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا مُرْسَلٌ؛ وَ قَدْ یكُونُ مُؤْمِنٌ وَ لَیسَ بِمُمْتَحَنٍ وَ لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ.۳۸
- معرفتی بالنورانیه
۱۳) روایت شده است که یکبار ابوذر به سلمان گفت: ای ابوعبدالله! معرفت امیرالمؤمنین ع به نورانیت چیست؟
سلمان گفت: جندب! بیا برویم و در این باره سوال کنیم.
گفت: نزد آن حضرت آمدیم و او را نیافتیم. منتظرشان ماندیم تا تشریف آوردند حضرت فرمود: چه چیزی شما را به اینجا آورده است؟
گفتند : ای امیرالمؤمنین! نزد شما آمدیم تا از معرفت شما به نورانیت سوال كنیم.
فرمودند: خوش آمدیدای دوستان من كه در دین او مورد اعتمادید وكوتاهی نمیكنید. به جان خودم سوگند، این بر هر مرد مؤمن و زن مؤمنی واجب است.
سپس فرمودند: ای سلمان و ای جندب!
گفتند: جانم! ای امیرمؤمنان!
فرمودند: ایمان مؤمن كامل نمیگردد تا به کنه معرفت من به نورانیت مرا بشناسد؛ و وقتی مرا به چنین بشناسد خداوند قلب اورا برای ایمان امتحان و سینهاش را برای اسلام گشاده كرده و عارف و مستبصر شده است؛ وكسی كه از معرفت آن کوتاهی كند؛ او اهل شک و تردید خواهد بود.
سپس فرمودند: ای سلمان و ای جندب!
گفتند: جانم! ای امیرمؤمنان!
فرمودند: معرفت من به نورانیت، [لازمهاش] معرفت خداوند عز و جل است؛ و معرفت خداوند عز و جل، [لازمهاش] معرفت من به نورانیت است؛ و این همان دین خالصی است كه خداوند متعال فرمود: «و بدانان دستور داده نشد جز آنكه خدا را بپرستند در حالی كه دین خود را برای او خالص نمایند حقگرایانه، و نماز را برپا دارند و زكات بدهند، و این است دین پایدار» (بینه/5). میفرماید: بدانان دستور داده نشد جز به نبوت حضرت محمد صلی الله علیه وآله، و این همان دین حنیفِ [=حق گرایانه] محمدی سهل وآسان است؛ و اینکه فرمود: «نماز را برپا دارند»، پس هركس ولایت مرا برپا داشت نماز را برپا داشته است؛ و برپا داشتن ولایت من صعب مستصعب [دشوار و پرصعوبت] است؛ آن را تحمل نکند مگر فرشتهای مقرب، و یا پیامبری مرسل؛ و یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده است. پس فرشته اگر مقرب نباشد آن را تحمل نکند؛ وپیغمبر اگر مرسل نباشد آن را تحمل نکند؛ ومؤمن اگر كه امتحان شده نباشد آن را تحمل نکند.
سلمان میگوید: گفتم: ای امیرمؤمنان. به من از مؤمن امتحان شده خبر دهید و اینکه نهایتش و حدش چیست تا آن را بشناسم.
فرمود: سلمان!
گفتم: جانم ای برادر رسول الله!
فرمود: مؤمن امتحان شده، كسی است كه از امر ما چیزی به او نمیرسد مگر اینكه خداوند سینهاش را برای قبول آن باز میكند بدون هیچگونه شك وتردیدی. ابوذر! من بنده خداوند عز و جل هستم و او مرا خلیفه بر بندگانش قرار داد؛ ما را رب قرار ندهید و آنگاه آنچه میخواهید در فضیلت ما بگویید و بدانید [که هرچه بگویید باز] به کنه آنچه ما در آنیم و نهایت آن نخواهید رسید؛ که همانا خداوند عز و جل بیشتر و عظیمتر از آنچه وصفکنندگان شما وصف كنند یا به قلب هر یك از شما خطور كند، به ما مرحمت فرموده است، و وقتی ما را این گونه شناختید شما مؤمن هستید...
المناقب (للعلوی) [الكتاب العتیق]، ص67
روی محمّد بن صدقة أنّه قال: سأل أبو ذرّ الغفاری رضی اللّه عنه سلمان الفارسی: یا أبا عبد اللّه، ما معرفة أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه بالنورانیة؟۳۹
قال: یا جندب، فامض بنا حتّی نسأله عن ذلك.
قال: فأتیناه فلم نجده، قال: فانتظرناه حتّی أتی، فقال صلّی اللّه علیه: ما جاء بكما؟
قالا: جئناك- یا أمیر المؤمنین- نسألك عن معرفتك بالنورانیة.
قال صلّی اللّه علیه: مرحبا بكما و أهلا من ولیین معتمدین لدینه، لستما بمقصّرین، لعمری إنّ ذلك واجب علی كلّ مؤمن و مؤمنة.
ثمّ قال صلّی اللّه علیه: یا سلمان و یا جندب.
قالا: لبّیك یا أمیر المؤمنین.
قال صلّی اللّه علیه: إنّه لا یستكمل المؤمن الإیمان حتّی یعرفنی كنه معرفتی بالنورانیة، فإذا عرفنی بهذه الصفة [المعرفة] فقد امتحن اللّه قلبه للإیمان و شرح صدره للإسلام، و صار عارفا مستبصرا، و من قصر عن معرفة ذلك فهو شاكّ مرتاب. یا سلمان و یا جندب!
قالا: لبّیك یا أمیر المؤمنین.
قال: معرفتی بالنورانیة معرفة اللّه عزّ و جلّ، و معرفة اللّه عزّ و جلّ معرفتی بالنورانیة، و هو الدین الخالص الذی قال اللّه تعالی: «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دِینُ الْقَیمَةِ» یقول: ما أمروا إلّا بنبوّة محمّد صلّی اللّه علیه و آله و هو الدین الحنیفی المحمّدی السمح، قوله: «وَ یقِیمُوا الصَّلاةَ» فمن أقام ولایتی فقد أقام الصلاة، و إقامة ولایتی صعب مستصعب لا یحتمله إلّا ملك مقرّب أو نبی مرسل أو مؤمن امتحن اللّه قلبه للإیمان؛ فالملك إذا لم یكن مقرّبا لم یحتمله، و النبی إذا لم یكن مرسلا لم یحتمله، و المؤمن إذا لم یكن ممتحنا لم یحتمله.
قلت: یا أمیر المؤمنین، أخبرنی من المؤمن الممتحن و ما نهایته و ما حدّه حتّی أعرفه؟
قال صلّی اللّه علیه: یا أبا عبد اللّه.
قلت: لبّیك یا أخا رسول اللّه.
قال: المؤمن الممتحن هو الذی لا یرد من أمرنا إلیه شیء إلّا شرح اللّه صدره لقبوله و لم یشكّ و لم یرتدّ.
اعلم یا أبا ذر، أنا عبد اللّه عزّ و جلّ و خلّفنی علی عباده فلا تجعلونا أربابا و قولوا فی فضلنا ما شئتم فإنّكم لا تبلغون كنه ما فینا و لا نهایته فإنّ اللّه عزّ و جلّ قد أعطانا أكثر [أكبر] و أعظم ممّا یصفه واصفكم أو یخطر علی قلب أحدكم، فإذا عرفتمونا هكذا فأنتم المؤمنون.۴۰
۱۴) الف. امیرالمؤمنین ع در فرازی از یکی از خطبههای خویش فرمودند:
... ایمان گاه در دلها استقرار دارد، و گاه میان دلها و سینهها عاریت و ناپایدار است. تا روزگار سرآید [و مرگ در آید]. پس اگر از كسی میخواهید بیزاری و برائت بجویید، او را واگذارید تا مرگ او را دریابد، آن گاه است که حد و مرز برائت معلوم میشود [که میتوان بیزاری جست یا نه]...
امر ما كاری است سخت، و تحمّل آن دشوار، كسی آن را برنتابد جز بنده مؤمنی که كه خدا دل او را به ایمان آزموده. و حدیث ما را فرا نگیرد جز سینههای امانتدار، و خردهای بردبار.
مردم! از من بپرسید پیش از آنكه مرا نیابید، كه من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میدانم، و پیش از آن فتنهای كه همچون شتر بیصاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال كند و مردمان را بكوبد و بیازارد، و عقل صاحب خردان را ببرد و در حیرتشان گذارد.
نهجالبلاغه، خطبه۱۸۹ (با اقتباس از ترجمه شهیدی، ص۳۰۶)
قال امیرالمؤمنین ع:
... فَمِنَ الْإِیمَانِ مَا یكُونُ ثَابِتاً مُسْتَقِرّاً فِی الْقُلُوبِ وَ مِنْهُ مَا یكُونُ عَوَارِی بَینَ الْقُلُوبِ وَ الصُّدُورِ إِلَی أَجَلٍ مَعْلُومٍ. فَإِذَا كَانَتْ لَكُمْ بَرَاءَةٌ مِنْ أَحَدٍ فَقِفُوهُ حَتَّی یحْضُرَهُ الْمَوْتُ فَعِنْدَ ذَلِكَ یقَعُ حَدُّ الْبَرَاءَةِ...
... إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یحْمِلُهُ إِلَّا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ لَا یعِی حَدِیثَنَا إِلَّا صُدُورٌ أَمِینَةٌ وَ أَحْلَامٌ رَزِینَةٌ؛ أَیهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِی خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا.۴۱
ب. از امام باقر ع روایت شده است:
جماعتی به حضرت علی ع گفتند: یا امیرالمؤمنین! ای کاش به ما چیزی نشان میدادی که با آن، درباره آنچه رسول الله ص درباره مقام شما فرموده دلمان مطمئن میشد.
فرمود: اگر شما چیز عجیبی از عجایب مرا میدیدید کافر میشدید و میگفتید که این ساحری دروغگو و کاهن است؛ و تازه، این بهترین سخنان شما [درباره من] میبود.
گفتند: هیچیک از ما نیست مگر اینکه میداند تو میراثبرِ رسول الله ص هستی و علم او به تو رسیده است.
فرمود: علمِ عالم، شدت و حدّت دارد و کسی تحملش را ندارد مگر مؤمنی که خداوند دل او را برای ایمان آزموده و با روح خود وی را تایید کرده باشد ...
الخرائج و الجرائح، ج2، ص862
وَ رَوَی لَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَیهِ حَدَّثَنَا أَبِی حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیدٍ عَنْ فُضَیلٍ الرَّسَّانِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع:
أَنَّ جَمَاعَةً قَالُوا لِعَلِی ع یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَوْ أَرَیتَنَا مَا نَطْمَئِنُّ إِلَیهِ مِمَّا أَنْهَی إِلَیكَ رَسُولُ اللَّهِ ص.
قَالَ لَوْ رَأَیتُمْ عَجِیبَةً مِنْ عَجَائِبِی لَكَفَرْتُمْ وَ قُلْتُمْ سَاحِرٌ كَذَّابٌ وَ كَاهِنٌ وَ هُوَ مِنْ أَحْسَنِ قَوْلِكُمْ.
قَالُوا: مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ یعْلَمُ أَنَّكَ وَرِثْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ صَارَ إِلَیكَ عِلْمُهُ.
قَالَ: عِلْمُ الْعَالِمِ شَدِیدٌ وَ لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ أَیدَهُ بِرُوحٍ مِنْه ...
ج. مثیم تمار میگوید: یکبار در بازار بودم که اصبغ بن نباته نزدم آمد و گفت: وای میثم! الان از امیرالمؤمنین ع حدیث صعب و دشواری شنیدم اگر واقعا مطلب همان گونه باشد که بیان شد.
گفتم: آن چه بود؟
گفت: شنیدمش که میفرمود: «بدرستی که حدیث ما اهل بیت صعب مستصعب [دشوار و پرصعوبت] است؛ آن را تحمل نکند مگر فرشتهای مقرب، و یا پیامبری مرسل؛ و یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده است.»
بلافاصله بلند شدم و خودم را به امیرالمؤمنین ع رساندم و گفتم: امیرالمؤمنین! فدایت شوم! اصبغ حدیثی را از شما برایم روایت کرد که سینهام تنگ آمده است.
فرمود: آن چیست؟
به او مطلب را عرض کردم. لبخندی زد و گفت: بنشین میثم! آیا کل علم علماء را میتوان تحمل کرد؟ خداوند متعال به فرشتگانش فرمود: «بهیقین من در زمین خلیفهای خواهم گذاشت...» تا آخر آیه (بقره/۳۰) آیا به نظرت میرسد که فرشتگان تحمل آن علم را داشتند؟
گفتم به خدا سوگند این از آن سنگینتر است.۴۲
فرمود: و نکته دیگری را از حضرت موسی ع برایت بگویم؛ خداوند تورات را بر او نازل کرد و وی گمان میکرد که در زمین عالمتر از او کسی نیست؛ پس خدا به او خبر داد که در مخلوقاتم از تو عالمتر هم هست، و این در جایی بود که خداوند بر پیامبرش ترسید که مبادا دچار عُجب و غرور شود. پس او از پروردگارش خواست که وی را به سوی آن عالم راهنمایی کند؛ پس خدا بین او و خضر جمع کرد و او کشتی را معیوب ساخت و موسی نتوانست تحمل کند؛ او بچه را کُشت و باز تحملش نکرد؛ او دیوار را برپاداشت و آن را هم تحمل نکرد.
اما مؤمن، همانا پیامبر ما حضرت محمد ص دست مرا در روز غدیر خم گرفت و فرمود: «خدایا هرکس که من مولایش هستم پس علی مولای اوست.» آیا به نظرت مؤمنان این را تحمل کردند، جز کسانی که خداوند آنها از میان مؤمنان عصمت بخشید؟ پس بشارت باد و بشارت، که خداوند شما را به خاطر آنچه از امر رسول الله ص تحمل کردید به چیزی اختصاص داد که فرشتگانش و پیامبران و مؤمنانش را بدان اختصاص نداد.۴۳
تفسیر فرات الكوفی، ص55-۵۶
فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ حُمْدُونٍ قَالَ حَدَّثَنَا عِیسَی بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا فَرَجُ بْنُ فَرْوَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مَسْعَدَةُ عَنْ صَالِحِ بْنِ مِیثَمٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ:
بَینَا أَنَا فِی السُّوقِ إِذَا أَتَانِی الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ؛ فَقَالَ لِی: وَیحَكَ یا مِیثَمُ! لَقَدْ سَمِعْتُ مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع آنِفاً حَدِیثاً صَعْباً شَدِیداً فَأَنْ یكُونَ كَمَا ذَكَرَ.
قُلْتُ: وَ مَا هُوَ؟
قَالَ: سَمِعْتُهُ [سَمِعْتُ] یقُولُ: إِنَّ حَدِیثَنَا أَهْلَ الْبَیتِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِی مُرْسَلٌ أَوْ مُؤْمِنٌ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِو
قَالَ: فَقُمْتُ مِنْ فَوْرِی فَأَتَیتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ. فَقُلْتُ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! جُعِلْتُ فِدَاكَ؛ حَدِیثٌ أَخْبَرَنِی بِهِ الْأَصْبَغُ عَنْكَ قَدْ ضِقْتُ بِهِ ذَرْعاً.
قَالَ: فَمَا هُوَ؟
فَأَخْبَرْتُهُ بِهِ [فَتَبَسَّمَ ثُمَ] قَالَ لِی: اجْلِسْ یا مِیثَمُ أَ وَ كُلَّ عِلْمِ الْعُلَمَاءِ یحْتَمَلُ؟
قَالَ اللَّهُ لِمَلَائِكَتِهِ: إِنِّی جاعِلٌ ... الدِّماءَ إِلَی آخِرِ الْآیةِ فَهَلْ رَأَیتَ الْمَلَائِكَةَ احْتَمَلُوا الْعِلْمَ؟!
قَالَ قُلْتُ: هَذِهِ وَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ تِلْكَ!
قَالَ: وَ الْأُخْرَی مِنْ مُوسَی ع أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیهِ التَّوْرَاةَ فَظَنَّ أَنْ لَا أَحَدَ فِی الْأَرْضِ أَعْلَمُ مِنْهُ، فَأَخْبَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی أَنَّ فِی خَلْقِی مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْكَ؛ وَ ذَاكَ إِذْ خَافَ عَلَی نَبِیهِ الْعُجْبَ. قَالَ فَدَعَا رَبَّهُ أَنْ یرْشِدَهُ إِلَی [ذَلِكَ] الْعَالِمِ. قَالَ: فَجَمَعَ اللَّهُ بَینَهُ وَ بَینَ الْخَضِرِ ع، فَخَرَقَ السَّفِینَةَ، فَلَمْ یحْتَمِلْ ذَلِكَ مُوسَی؛ وَ قَتَلَ الْغُلَامَ فَلَمْ یحْتَمِلْهُ؛ وَ أَقَامَ الْجِدَارَ فَلَمْ یحْتَمِلْ ذَلِكَ. وَ أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَإِنَّ نَبِینَا [قَالَ فَنَبِینَا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ] ص أَخَذَ بِیدِی یوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ فَقَالَ: «اللَّهُمَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ». فَهَلْ رَأَیتَ الْمُؤْمِنُونَ احْتَمَلُوا ذَلِكَ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُمُ اللَّهُ مِنْهُمْ؟! أَلَا فَأَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ خَصَّكُمْ بِمَا لَمْ یخُصَّ بِهِ الْمَلَائِكَةَ وَ النَّبِیینَ وَ الْمُؤْمِنِینَ بِمَا احْتَمَلْتُمْ مِنْ أَمْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص.۴۴
۱۵) الف. جابر بن یزید جعفی از جابر بن عبد اللَّه انصاری روایت کرده است:
هنگامی كه آیه شریفه «یا أیها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ: ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا اطاعت کنید و از رسولش و اولیالامری که از شماست اطاعت کنید» (نساء/۵۹) نازل گردید خدمت حضرت رسول عرض كردم: ما خدا و رسول را شناختیم و اكنون میخواهیم بدانیم این اولیالامر كه اطاعت آنان با اطاعت خدا و رسول قرین شده چه کسانیاند؟
فرمود: جابر! آنان جانشینان من و ائمهی مسلمانان بعد از من هستند؛ اولین آنها علی بن ابی طالب ع است، پس از وی حسن ع و بعد از او حسین ع سپس علی بن الحسین ع، سپس محمد بن علی ع كه در تورات به باقر معروف است و تو او را درك خواهی كرد و هر گاه وی را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان، بعد از او جعفر بن محمد صادق ع، سپس موسی بن جعفر ع، سپس علی بن موسی ع، سپس محمد بن علی ع، سپس علی بن محمد ع، سپس حسن بن علی ع؛ پس از اینها همنام و همكنیه من، كه حجت خدا در زمین و باقیمانده خدا برای بندگانش است، محمد بن حسن بن علی عج كه از شیعیان و دوستان خود غیبت خواهد كرد، و كسی در امامت او ثابتقدم نخواهد ماند جز افرادی كه خداوند قلب آنان را برای ایمان آزموده باشد. جابر میگوید: گفتم: یا رسول الله! آیا برای شیعیان به خداوندی بهرهمندیای از او در دوره غیبتش هست؟
فرمود: بله، به کسی که مرا به نبوت برانگیخته سوگند، قطعا آنان از نور او روشنایی میگیرند و از ولایتش در زمان غیبتش استفاده خواهند كرد همان طور كه مردم از خورشید استفاده میکنند و لو که ابرها آن را پوشانده باشند.
ای جابر این مطالب از اسرار مکنون و علم مخزون خداوند است؛ پس آن را جز از اهلش مخفی بدار.
إعلام الوری بأعلام الهدی، ص397؛ قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص361؛ الإحتجاج، ج1، ص68-69۴۵
قَالَ وَ حَدَّثَنَا غَیرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ یزِیدَ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِی عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَارِثِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ یونُسَ بْنِ ظَبْیانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ یزِیدَ الْجُعْفِی قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِی یقُولُ:
لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی نَبِیهِ ص یا أیها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَمَنْ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِهِ؟
فَقَالَ: هُمْ خُلَفَائِی یا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِینَ بَعْدِی؛ أَوَّلُهُمْ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع، ثُمَّ الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُسَینُ، ثُمَّ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی الْمَعْرُوفُ فِی التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ، وَ سَتُدْرِكُهُ یا جَابِرُ فَإِذَا لَقِیتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ، ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ، ثُمَّ عَلِی بْنُ مُوسَی، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی، ثُمَّ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی، ثُمَّ سَمِیی وَ ذُو كُنْیتِی حُجَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بَقِیتُهُ فِی عِبَادِهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی، ذَلِكَ الَّذِی یغِیبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَ أَوْلِیائِهِ غَیبَةً لَا یثْبُتُ فِیهَا عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَان.
قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ یقَعُ لِشِیعَتِهِ الِانْتِفَاعُ بِهِ فِی غَیبَتِهِ؟
فَقَالَ ص: إِی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ لَیسْتَضِیئُونَ بِنُورِهِ وَ ینْتَفِعُونَ بِوَلَایتِهِ فِی غَیبَتِهِ كَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ تَجَلَّاهَا سَحَابٌ یا جَابِرُ هَذَا مِنْ مَكْنُونِ سِرِّ اللَّهِ وَ مَخْزُونِ عِلْمِ اللَّهِ فَاكْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ؛ إِلَی آخِرِ الْخَبَرِ.
ب. از انس بن مالک روایت شده است:
همانا رسول الله ص روزی آمد و دستش در دست علی ع بود و با شخصی برخورد کرد و به او فرمود:
ای فلانی! به علی ع دشنام نده؛ که هرکس به او دشنام دهد مرا دشنام داده است؛ و کسی که مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است؛ فلانی! به خدا سوگند به آنچه از علی و فرزندان علی ع در آخرالزمان است کسی ایمان نمیآورد مگر فرشتهای مقرب، و یا پیامبری مرسل، و یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده است.
فلانی! همانا فرزندان عبدالمطلب را بلایی شدید و کشته شدن و مجروح شدن و آوارگیای خواهد رسید! ای فلانی! خدا را؛ خدا را در نظر بگیرید در خصوص اصحاب و ذریه و ذمه من؛ که همانا خداوند را روزی است که در آن حق مظلوم از ظالم گرفته خواهد شد.
تفسیر فرات الكوفی، ص425۴۶
قَالَ حَدَّثَنِی عَلِی بْنُ حُمْدُونٍ قَالَ حَدَّثَنَا عِیسَی یعْنِی ابْنَ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا فَرَجٌ قَالَ حَدَّثَنَا مَسْعَدَةُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبَانُ بْنُ أَبِی عَیاشٍ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ:
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص [أَتَی] ذَاتَ یوْمٍ وَ یدُهُ فِی یدِ [أَمِیرِ الْمُؤْمِنِین] عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ لَقِیهُ رَجُلٌ إِذْ قَالَ لَهُ:
یا فُلَانُ لَا تَسُبُّوا عَلِیاً فَإِنَّهُ مَنْ سَبَّهُ فَقَدْ سَبَّنِی وَ مَنْ سَبَّنِی سبه [فَقَدْ سَبَ] اللَّهَ. وَ اللَّهِ یا فُلَانُ إِنَّهُ لَا یؤْمِنُ بِمَا یكُونُ مِنْ عَلِی وَ وُلْدِ عَلِی فِی آخِرِ الزَّمَانِ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِی مُرْسَلٌ [أَوْ] عَبْدٌ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ.
یا فُلَانُ إِنَّهُ سَیصِیبُ وُلْدَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ بَلَاءٌ شَدِیدٌ وَ أَثَرَةٌ وَ قَتْلٌ وَ تَشْرِیدٌ؛ فَاللَّهَ اللَّهَ یا فُلَانُ فِی أَصْحَابِی وَ ذُرِّیتِی وَ ذِمَّتِی فَإِنَّ لِلَّهِ یوم [یوْماً] ینْتَصِفُ فِیهِ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ.
دو طرف ابتلاء: ریاستطلبی و تبعیتطلبی
۱۶) ابوحمزه ثمالی میگوید: امام صادق ع به من فرمود:
بپرهیز از طلب ریاست؛ و بپرهیز از اینکه پشت سر بزرگان قدم برداری!
گفتم: فدایت شوم! [مضرات] ریاست [طلبی] را میدانم؛ اما درباره اینکه پشت سر بزرگان قدم بردارم، حقیقت این است که دو سوم آنچه در دستم است، نیست مگر به خاطر اینکه پشت سر بزرگان قدم برداشتهام!
فرمود: مقصودم آنچه تو گمان کردی نبود؛ بلکه بپرهیز از اینکه شخص بزرگی را - غیر از حجت خدا [= امام معصوم ع]- پیش روی خود برافراشته بداری و وی را در هر آنچه که میگوید تصدیق کنی.
الكافي، ج2، ص298
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَقِيلَةَ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا كَرَّامٌ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ:
قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ!
قَالَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَّا الرِّئَاسَةُ فَقَدْ عَرَفْتُهَا وَ أَمَّا أَنْ أَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَمَا ثُلُثَا مَا فِي يَدِي إِلَّا مِمَّا وَطِئْتُ أَعْقَابَ الرِّجَالِ!
فَقَالَ لِي: لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِيَّاكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ.