📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):
الف. ظن (یا أیها الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ)
این آیه از ما خواسته است که از برخی از «ظن»ها اجتناب کنیم و برخی از آنها گناه است؛ این نشان میدهد که همه ظنها بد نیستند. شاید برای فهم این نکته روایت زیر (که قبلا در جلسه ۶۳۴ حدیث ۱ گذشت) مفید باشد:
۱) شخصی خدمت امیرالمؤمنین ع میرسد و میگوید در کتاب خداوند شک کردهام و آیاتی را بیان میکند که از نظر خودش با هم ناسازگار است. در فرازی از این گفتگو آمده است:
گفت: و میبینم که خداوند تبارک و تعالی میفرماید «و بزهکاران [آن] آتش را دیدند، پس ظن و گمان بردند که حتما در آن واقع شوند» (کهف/۵۳) و میفرماید «در آن روز خداوند پاداش حقِ آنها را بتمامه به آنها میدهد و میدانند که خداوند است که حق آشکار است» (نور/۲۵) و میفرماید «و به خدا [چه] گمانها بردید» (احزاب/۱۰) پس یکبار خبر میدهد که آنان «ظن و گمان میبرند» و یکبار خبر میدهد که آنان «میدانند»؛ در حالی که ظن و گمان، همان شک است؛ یا امیرالمؤمنین، این چگونه میشود و چگونه در آنچه میشنوم شک نکنم؟!
امیرالمؤمنین ع وقتی به پاسخ این فراز میرسند میفرمایند:
و اما اینکه فرمود «و بزهکاران [آن] آتش را دیدند، پس ظن بردند که حتما در آن واقع شوند» (کهف/۵۳) یعنی یقین کردند که حتما در آن داخل میشوند؛ و نیز اینکه میفرماید «من گمان میکردم که من با حسابم مواجه خواهم شد» میگوید که همانا من یقین داشتم که من برانگیخته شده، مورد محاسبه قرار خواهم گرفت؛ و همچنین است این که میفرماید «در آن روز خداوند پاداش حقِ آنها را بتمامه به آنها میدهد و میدانند [خواهند دانست] که خداوند است که حق آشکار است»
و اما سخن خداوند به منافقان که «و به خدا [چه] گمانها بردید» این، ظن و گمانِ [از جنس] شک است، نه ظنِ [به معنای] یقین؛ و ظن بر دو قسم است: «ظنِ» شک؛ و «ظنِ» یقین؛ پس آنچه درباره معاد [و احوالات انسانها در معاد] تعبیر «ظن» [در قرآن کریم] آمده، «ظنّ» یقین است؛ و آنچه مربوط به امر دنیا [آمده] است، «ظن» شک است.
پس آنچه را که برایت تفسیر کردم خوب بفهم!
گفت: گرهی از من گشودی، خداوند گشایش در کارت پدید آورد!
التوحید (للصدوق)، ص۲۵۸ و ۲۶۷؛ الإحتجاج (للطبرسی)، ج۱، ص۲۴۱ و ۲۴۴
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قال: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یحْیی عَنْ بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قال: حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ یعْقُوبَ بْنِ مَطَرٍ قال: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْأَحْدَبُ الْجُنْدُ بِنَیسَابُورَ قال: وَجَدْتُ فِی كِتَابِ أَبِی بِخَطِّهِ حَدَّثَنَا طَلْحَةُ بْنُ یزِیدَ عَنْ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ عُبَیدٍ عَنْ أَبِی مَعْمَرٍ السَّعْدَانِی أَنَّ رَجُلًا أَتَی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع فَقال:
یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! إِنِّی قَدْ شَكَكْتُ فِی كِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَل ... وَ أَجِدُ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی یقُولُ «وَ رَأَی الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها» وَ قال: «یوْمَئِذٍ یوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَ یعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ» وَ قال: «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا» فَمَرَّةً یخْبِرُ أَنَّهُمْ یظُنُّونَ وَ مَرَّةً یخْبِرُ أَنَّهُمْ یعْلَمُونَ، وَ الظَّنُّ شَكٌّ فَأَنَّی ذَلِكَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ كَیفَ لَا أَشُكُّ فِیمَا تَسْمَع ... .
فَقَالَ ع: وَ أَمَّا قَوْلُهُ «وَ رَأَی الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها» یعْنِی أَیقَنُوا أَنَّهُمْ دَاخِلُوهَا، وَ كَذَلِكَ قَوْلُهُ «إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاقٍ حِسابِیهْ» یقُولُ إِنِّی أَیقَنْتُ أَنِّی أُبْعَثُ فَأُحَاسَبُ، وَ كَذَلِكَ قَوْلُهُ «یوْمَئِذٍ یوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَ یعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ»؛ وَ أَمَّا قَوْلُهُ لِلْمُنَافِقِینَ «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا» فَهَذَا الظَّنُّ ظَنُّ شَكٍّ وَ لَیسَ ظَنَّ یقِینٍ؛ وَ الظَّنُّ ظَنَّانِ ظَنُّ شَكٍّ وَ ظَنُّ یقِینٍ؛ فَمَا كَانَ مِنْ أَمْرِ مُعَادٍ مِنَ الظَّنِّ فَهُوَ ظَنُّ یقِینٍ؛ وَ مَا كَانَ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیا فَهُوَ ظَنُّ شَكٍّ. فَافْهَمْ مَا فَسَّرْتُ لَكَ.
قال: فَرَّجْتَ عَنِّی یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْك.
ر.ک: https://yekaye.ir/al-kahf-18-53/
اکنون میافزاییم این ظنی که مورد مذمت در این آیه قرار گرفته از حیث متعلق خویش، مطلق است؛ یعنی میتواند هم ناظر به ظنهای به خدا باشد و هم از جنس ظن مؤمنان به همدیگر، و هم از جنس ظن به خویش، که دومی هم از زاویه ظن بردن به دیگران و هم از زاویه انجام کاری که موجب سوء ظن دیگران به خود شخص شود میتواند مورد توجه قرار گیرد؛ و از این رو، پنج دسته حدیث را میتوان ذیل این فراز مطرح کرد:
الف.۱) مطلق ظن
الف.۱.۱) ماهیت ظن و راه نجات از ضررهای آن
۲) از رسول الله ص روایت شده است که فرمودند:
همانا ظن و گمان چنین است که گاه به اشتباه میرود و گاه به هدف میخورد.
[و ظاهرا از این روست که نباید بدان اعتماد کرد.]
الدر المنثور، ج6، ص92
أخرج ابن مردویه عن طلحة ابن عبد الله سمعت النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم یقول:
ان الظن یخطئ و یصیب.
شاید همین نکته فوق موجب شده که «ظن» از «کذب» بدتر باشد:
۳) در منابع شیعه و سنی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند:
بپرهیزید از ظن، که دروغترین دروغ است.۱
قرب الإسناد، ص29؛ مجمع البیان، ج9، ص205؛ الدر المنثور، ج6، ص92
هَارُونُ بْنُ مُسْلِمٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِیادٍ قَالَ: وَ حَدَّثَنِی جَعْفَرٌ، عَنْ أَبِیهِ: أَنَّ النَّبِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ قَالَ::
إِیاكُمْ وَ الظَّنَّ، فَإِنَّ الظَّنَّ أَكْذَبُ الْكَذِبِ.
در واقع، با اینکه ظن نسبت به دروغ این برتری را دارد که گاه درست از آب درمیآید، اما بسیار میشود که به اشتباه برود ولی همین که گاه درست از آب درمیآید، موجب میشود خود شخص بدان اعتماد میکند، و شاید همین موجب شده از دروغ و کذب (که خود گویندهاش از اساس میداند نادرست است و خودش بدان اعتماد نمیکند) بدتر باشد.
لازم به ذکر است که عبارت «أَكْذَبُ الْكَذِبِ» در این روایت نبوی، در برخی متون به صورت «اکذب الحدیث» آمده است؛ مثلا در: شرح فارسی شهاب الأخبار، ص355؛ الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِی فِی لُبِّ اللُّبَابِ (به نقل از مستدرك الوسائل، ج9، ص147)؛ الفائق فی غریب الحدیث (زمخشری)، ج1، ص186.
۴) از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
الف. «ظن» اساسا مایه تزلزل و تردید است.
ب. تزلزل و تردید موجب ظن و بدگمانی است.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص263؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص60 و ۳۹
الف. الظَّنُّ ارْتِیابٌ.
ب. الرِّیبَةُ تُوجِبُ الظِّنَّةَ.
این دو روایت در کنار هم نشان میدهد که ظن و گمان تزلزل میآورد و تزلزل هم بنوبه خود موجب سوءظن میشود.
۵) الف. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمودند:
سه چیز است که هیچ کس از آنها خلاصی ندارد: بدگمانی، فال بد زدن، و حسد ورزیدن، و من راه بیرون آمدن از آنها را به شما میگویم:
هرگاه گمانی بردی، بدان ترتیب اثر نده؛
و هرگاه فال بد زدی، راهت را بگیر و برو [= بدان بیاعتنا باش]؛
و هرگاه به کسی [در دل] حسد ورزیدی، مواظب باش که ستم نکنی.
و در روایت دیگری چنین تعبیر شده: اندکند کسانی که از اینها نجات یابند.
مجموعة ورام، ج1، ص127
وَ قَالَ ص: ثَلَاثٌ لَا ینْجُو مِنْهُنَّ أَحَدٌ الظَّنُّ وَ الطِّیرَةُ وَ الْحَسَدُ؛ وَ سَأُحَدِّثُكُمْ بِالْمَخْرَجِ مِنْ ذَلِكَ: إِذَا ظَنَنْتَ فَلَا تُحَقِّقْ؛ وَ إِذَا تَطَیرْتَ فَامْضِ؛ وَ إِذَا حَسَدْتَ فَلَا تَبْغِ.
وَ فِی رِوَایةٍ أُخْرَی: وَ قَلَّ مَنْ ینْجُو مِنْهُن.
ب. در نقل دیگری فراز مربوط به گمان در حدیث فوق چنین آمده: وقتی گمانی بردی، بر اساس آن حکم نکن.
تحف العقول، ص50
وَ قَالَ ص: إِذَا تَطَیرْتَ فَامْضِ وَ إِذَا ظَنَنْتَ فَلَا تَقْضِ وَ إِذَا حَسَدْتَ فَلَا تَبْغِ
ج. و در نقل دیگری این مطلب به صورت سوال و جوابی بین پیامبر ص و یکی از مسلمانان مطرح شده که ابتدا پیامبر به فراگیر بودن این سه امر اشاره میکند. آن شخص میپرسد: چه چیزی میتواند آنها را از کسی که بدانها مبتلا شده ببرد؟ و حضرت شبیه نقل «الف» را میفرمایند فقط در خصوص حسد میفرمایند: هرگاه به کسی [در دل] حسد ورزیدی، به پیشگاه خداوند استغفار کن.
الدر المنثور، ج6، ص92؛ نهج الفصاحة، ص416۲
أخرج الطبرانی عن حارثة بن النعمان قال: قال رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم:
ثلاث لازمات لامتی الطیرة و الحسد و سوء الظن.
فقال رجل: ما یذهبهن یا رسول الله ممن هن فیه؟
قال: إذا حسدت فاستغفر الله و إذا ظننت فلا تحقق و إذا تطیرت فامض.
الف.۱.۲) تعارض سوءظن با دین و ایمان
۶) از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
سوء ظن را از خود دور کنید که همانا خداوند عز و جل از آن نهی فرموده است.
الخصال، ج2، ص624؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص90
حَدَّثَنَا أَبِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیدٍ الْیقْطِینِی عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یحْیی عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِی مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا یصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِی دِینِهِ وَ دُنْیاه قال: ...
اطْرَحُوا سُوءَ الظَّنِّ مِنْكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَهَی عَنْ ذَلِكَ.
۷) از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
الف. کسی که اهل سوء ظن است دین ندارد [بدگمان دین ندارد].
ب. همراه با سوء ظن، ایمانی وجود ندارد.
ج. آفت دین، سوء ظن است.
د. به خدا سوگند خداوند مؤمنی را بعد از اینکه ایمان آورد عذاب نمیکند مگر به خاطر سوءظن وی و بداخلاقیاش.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص264؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص531 و ۱۸۱ و ۵۰۶
الف. لَا دِینَ لِمُسِیءِ الظَّنِّ [لِسَیءِ الظَّن].
ب. لَا إِیمَانَ مَعَ سُوءِ ظَنٍّ.
ج. آفَةُ الدِّینِ سُوءُ الظَّنِّ.
د. وَ اللَّهِ لَا یعَذِّبُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُؤْمِناً بَعْدَ الْإِیمَانِ إِلَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ.
۸) امام سجاد در فرازی از دعای ۳۲ صحیفه سجادیه (دعایی که بعد از نماز شب میخواندند) فرمودهاند:
همانا شیطان در سوءظن و ضعف یقین زمام مرا به دست گرفته است؛ و من به پیشگاه تو شکایت میکنم از این مجاورت بد او با من و اینکه نفسم از او اطاعت میکند؛ و از تو میخواهم که مرا از این سلطهای که بر من پیدا کرده حفظ کنی و به درگاهت تضرع میکنم که کید وی را از من برگردانی ...
الصحیفة السجادیة، ص152، دعای ۳۲
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیهِ السَّلَامُ بَعْدَ الْفَرَاغِ مِنْ صَلَاةِ اللَّیلِ لِنَفْسِهِ فِی الِاعْتِرَافِ بِالذَّنْبِ:
... قَدْ مَلَكَ الشَّیطَانُ عِنَانِی فِی سُوءِ الظَّنِّ وَ ضَعْفِ الْیقِینِ، فَأَنَا أَشْكُو سُوءَ مُجَاوَرَتِهِ لِی، وَ طَاعَةَ نَفْسِی لَهُ، وَ أَسْتَعْصِمُكَ مِنْ مَلَكَتِهِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیكَ فِی صَرْفِ كَیدِهِ عَنِّی...
الف.۱.۳) آثار سوء ظن
۹) برخی آثار دنیوی سوءظن در کلام امیرالمؤمنین ع:
الف. کسی گمانش بد شد وهمش بد میشود [ ظاهرا یعنی مبتلا به توهمات بدی میگردد]
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص263؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص430
مَنْ سَاءَ ظَنُّهُ سَاءَ وَهْمُهُ.
ب. کسی که گمانش بد باشد بدجوری درهم میپیچد.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص66؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص452
مَنْ سَاءَ ظَنُّهُ سَاءَتْ طَوِیتُهُ.
ج. گمان بد همنشنین را به هلاکت میکشاند و کسی را که از این شخص دوری گزیده، نجات میدهد [یعنی آدم بدگمان طوری است که هرکس به او نزدیکتر باشد بیشتر ضرر میکند].
عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص286
سُوءُ الظَّنِّ یرْدِی مُصَاحِبَهُ وَ ینْجِی مُجَانِبَهُ.
۱۰) برخی آثار اخروی سوءظن در کلام امیرالمؤمنین ع:
الف. در فرازی از وصیتنامه امیرالمؤمنین ع به فرزندان و نزدیکان و شیعیان آمده است:
برحذر باشید از سوءظن؛ که همانا سوء ظن موجب حبط عمل میشود.
دعائم الإسلام، ج2، ص352
وَ عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی ع أَنَّهُمَا ذَكَرَا وَصِیةَ عَلِی ص فَقَالا أَوْصَی إِلَی ابْنِهِ الْحَسَنِ وَ أَشْهَدَ عَلَی وَصِیتِهِ الْحُسَینَ وَ مُحَمَّداً وَ جَمِیعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِیعَتِهِ وَ أَهْلَ بَیتِه، فقال: ...
وَ إِیاكُمْ وَ سُوءَ الظَّنِّ فَإِنَّهُ یحْبِطُ الْعَمَل.
ب. برحذر باشید از سوءظن؛ که همانا سوء ظن عبادت را فاسد و بار گناه را سنگین میکند.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص263؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص99
إِیاكَ أَنْ تُسِیءَ الظَّنَّ فَإِنَّ سُوءَ الظَّنِّ یفْسِدُ الْعِبَادَةَ وَ یعَظِّمُ الْوِزْرَ.
ج. سوءظن امور را فاسد میکند و [انسان را] بر اقدامات شرورانه برمیانگیزاند.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص263؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص283
سُوءُ الظَّنِّ یفْسِدُ الْأُمُورَ وَ یبْعَثُ عَلَی الشُّرُورِ.
الف.۱.۴) ظن خوب!
اینکه فرمود «از بسیاری از «ظن»ها اجتناب کنید، به دلالت التزامی نشان میدهد که «ظن» خوب هم داریم که نیاز نیست از آن اجتناب شود. از این رو، در اینجا که بحث از مطلق «ظن» است مناسب است به احادیثی که برخی «ظن»ها را خوب میشمرند نیز اشارهای شود؛ و ظاهرا اینها ظنونی هستند که به یک معنا ریشه در یقین دارند؛ یعنی چون انسان به حقیقتی ایمان و یقین دارد متناسب با آن ظن و گمان خوبی به خداوند یا به امور دیگری پیدا میکند:
۱۱) الف. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
حسن ظن ناشی از قوت یقین است.
عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص229
حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ قُوَّةِ الْیقِین.
ب. روایت شده که:
امام صادق (ع) فرمودند: حسن ظن ریشهاش، حسنِ ایمانِ شخص، و سلامت سینه اوست. و علامت آن این است كه به هر چیزی با چشم طهارت و نظر فضیلت مینگرد بدین جهت كه در او حیاء و امانت و صیانت و صدق تركیب، و در قلبش قرار داده شده است.
و پیامبر ص فرمود: گمانتان را درباره برادرانتان گمان نیكو قرار دهید تا بدین وسیله به صفا و طهارت قلب دست یابید...۳
خداوند متعال به حضرت داوود علیه السلام وحی کرد: بندگان مرا به یاد نعمتها و بخششهای من بینداز كه آنان غیر از امر نیکوی زیبا چیزی از من ندیدهاند، تا برای بقیه [عمرشان] نیز گمان به چیزی جز شبیه آنچه در گذشته بدانها ارزانی داشتهام نداشته باشند ...
و رسول الله ص از خداوند نقل کرده است که خداوند فرمود: من همراه حسن ظنی هستم كه بندهام درباره من دارد، ای محمد! ...
مصباح الشریعة، ص173-174
قَالَ الصَّادِقُ ع: حُسْنُ الظَّنِّ أَصْلُهُ مِنْ حُسْنِ إِیمَانِ الْمَرْءِ وَ سَلَامَةِ صَدْرِهِ وَ عَلَامَتُهُ أَنْ یرَی كُلَّ مَا نَظَرَ إِلَیهِ بِعَینِ الطَّهَارَةِ وَ الْفَضْلِ مِنْ حَیثُ رُكِّبَ فِیهِ وَ قُذِفَ فِی قَلْبِهِ مِنَ الْحَیاءِ وَ الْأَمَانَةِ وَ الصِّیانَةِ وَ الصِّدْقِ.
قَالَ النَّبِی ص: أَحْسِنُوا ظُنُونَكُمْ بِإِخْوَانِكُمْ تَغْتَنِمُوا بِهَا صَفَاءَ الْقَلْبِ وَ إثاء [نَقَاءَ] الطَّبْعِ...۴
أَوْحَی اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی إِلَی دَاوُدَ ع: ذَكِّرْ عِبَادِی مِنْ آلَائِی وَ نَعْمَائِی فَإِنَّهُمْ لَمْ یرَوْا مِنِّی إِلَّا الْحَسَنَ الْجَمِیلَ لِئَلَّا یظُنُّوا فِی الْبَاقِی إِلَّا مِثْلَ الَّذِی سَلَفَ مِنِّی إِلَیهِمْ...۵
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: یحْكِی عَنْ رَبِّهِ: أَنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِی بِی یا مُحَمَّدُ ص! ...۶
ج. از امام باقر ع روایت شده است:
کسی که حسن ظن داشته باشد دلش راحت و شادمان است.
نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص111
رُوِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ:
مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ رَوَّحَ قَلْبَه.
۱۲) از امیرالمؤمنین ع درباره اثرات مثبت حسن ظن روایت شده است:
الف. ظن صواب [ظن و گمانی که به نحو درست به مطلب اصابت میکند] از خصلتهای خردمندان است.
ب. بهترین ورع و پرهیزکاری، داشتن حسن ظن است.
ج.حسن ظن، راحتیبخش دلها و مایه سلامتی دین است.
د. حسن ظن، همّ و غم را میکاهد و از گرفتار شدن به گناه میرهاند.
ه. حسن ظن، از بهترین خصلتها و از برترین قسمتها [= سهمها؛ آنچه در قضا و قدر سهم هرکسی قرار داده شده] است.
و.حسن ظن، از برترین خلق و خوها و بالاترین عطایا [ی الهی] است.
ز. چه بسا مؤمنی که صبر و حسن ظن، وی را به رستگاری رساند.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص253
الف.الظَّنُّ الصَّوَابُ مِنْ شِیمِ أُولِی الْأَلْبَابِ.
ب. أَفْضَلُ الْوَرَعِ حُسْنُ الظَّنِّ.
ج. حُسْنُ الظَّنِّ رَاحَةُ الْقَلْبِ وَ سَلَامَةُ الدِّینِ.
د. حُسْنُ الظَّنِّ یخَفِّفُ الْهَمَّ وَ ینْجِی مِنْ تَقَلُّدِ الْإِثْمِ.
ه. حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ أَحْسَنِ الشِّیمِ وَ أَفْضَلِ الْقِسَمِ.
و. حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ أَفْضَلِ السَّجَایا وَ أَجْزَلِ الْعَطَایا.
ز. كَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ فَازَ بِهِ الصَّبْرُ وَ حُسْنُ الظَّنِّ.
الف.۱.۵) «حسن ظن» بد و «سوء ظن» خوب!
با اینکه از روایات فوق به دست میآید که در مجموع، حسن ظن داشتن، خوب؛ و سوء ظن داشتن، بد است؛ اما این قاعده عمومیت ندارد: هم سوءظن گاهی آثار مثبت دارد و هم حسن ظن گاهی ضرر دارد (و بعدا در بحث «سوءظن به دیگران» هم به طور خاص حدیثی در این باره خواهد آمد.) در این زمینه به دو حدیث زیر از امیرالمؤمنین ع توجه کنید:
۱۳) از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
الف. کسی که بد گمان شد، [در قبول مطلب] تامل و درنگ میکند.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص263؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص451
مَنْ سَاءَ ظَنُّهُ تَأَمَّلَ.
ب. کسی که گمان نیک پیدا کرد، [در بررسی جوانب امر] اهمال میورزد.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص253
مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ أَهْمَلَ.
الف.۲) ظن به خدا
الف.۲.۱) سوء ظن یا حسن ظن؟!
۱۴) الف. از امام رضا (علیه السلام)روایت شده است:
گمان خود را به خدا نیکو سازید و به رحمتش امیدوار باشید که خداوند عز و جل میفرماید: من نزد گمان بنده مؤمنم هستم. اگر گمانش نسبت به من خوب باشد، [برخورد من با او] خوب است؛ و اگر بد باشد بد است.
الكافی، ج2، ص72؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص20 ۷
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ:
أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ بِی إِنْ خَیراً فَخَیراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً .
ب. و باز از امام رضا ع روایت شده است که:
خداوند به موسی بن عمران وحی کرد: ای موسی! به بنیاسرائیل بگو من نزد گمان بندهام به خودم هستم؛ پس هرگونه که میخواهد به من گمان برد، که مرا همان گونه در کنار خویش خواهد یافت.
الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام، ص361
وَ أَرْوِی عَنِ الْعَالِمِ ع أَنَّ اللَّهَ أَوْحَی إِلَی مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ ع یا مُوسَی قُلْ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی بِی فَلْیظُنَّ بِی مَا شَاءَ یجِدُنِی عِنْدَهُ.
۱۵) الف. عبدالرحمن بن حجاج میگوید: به امام صادق ع عرض کردم حدیثی را مردم [از قول پیامبر ص] روایت میکنند درباره آخرین کسی که دستور میآید به جهنم برود.
امام صادق ع فرمود: مطلب آن طور نیست که مردم میگویند. [سپس اصل واقعه را این طور توضیح دادند که] رسول الله ص فرمودند:
همانا آخرین بندهای که دستور میآید که به جهنم فرستاده شود برمیگردد و یک نگاهی میاندازد.
خداوند جبار میفرماید: او را برگردانید. پس او را برمیگردانند. وقتی میآورندش به او میگوید: بندهام! چرا برگشتی و چنین نگاه کردی؟
میگوید: پروردگارا! گمانم به تو این نبود.
خداوند جل جلاله میفرماید: بنده من! گمانت به من چه بود؟
میگوید: پروردگارا! گمانم به تو این بود که مرا مورد مغفرت قرار میدهی و در بهشت ساکنم میگردانی.
خداوند جبار جل و علا میفرماید:
ای فرشتگانم! به عزت و نعمت و بلا و جلال و علوّ و رفعتِ جایگاهم سوگند! این بنده من لحظهای در زندگیاش گمان خیر به من نداشت و اگر لحظهای به من گمان خیر برده بود او را روانه جهنم نمیکردم. اما همین دروغش را بپذیرید و وارد بهشتش کنید.
سپس رسول الله ص [طبق نقل دیگر: خود امام صادق ع] فرمود: هیچ بندهای نیست که به خداوند گمان نیک برد مگر اینکه خداوند نزد گمان اوست؛ و هیچ بندهای نیست که به خداوند گمان بد برد مگر اینکه خداوند نزد گمان اوست؛ و این همان سخن خداوند متعال است که میفرماید: «و این گمان شما بود که به پروردگارتان گمان بردید؛ شما را هلاک کرد پس از زیاندیدگان شدید.» (فصلت/۲۳)
الزهد، ص97؛ تفسیر القمی، ج2، ص264-265۸؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص173۹
مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: حَدِیثٌ یرْوُونَهُ النَّاسُ (فِیمَنْ یؤْمَرُ بِهِ آخِرَ النَّاسِ إِلَی النَّارِ).
فَقَالَ: إِنَّهُ لَیسَ كَمَا یقُولُونَ. ثُمَّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
إِنَّ آخِرَ عَبْدٍ یؤْمَرُ بِهِ إِلَی النَّارِ فَإِذَا أُمِرَ بِهِ إِلَی النَّارِ الْتَفَتَ. فَیقُولُ [اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ] الْجَبَّارُ: أَ عَجِّلُوهُ؟ [رُدُّوهُ فَیرُدُّونَهُ]. فَإِذَا أُتِی بِهِ، قَالَ لَهُ: عَبْدِی لِمَ الْتَفَتَّ؟
فَیقُولُ: یا رَبِّ مَا كَانَ ظَنِّی بِكَ هَذَا.
فَیقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ عَبْدِی وَ مَا كَانَ ظَنُّكَ بِی؟
فَیقُولُ: یا رَبِّ كَانَ ظَنِّی بِكَ أَنْ تَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی وَ تُسْكِنَنِی [وَ تُدْخِلَنِی] جَنَّتَكَ.
فَیقُولُ اللَّهُ الْجَبَّارُ جَلَّ وَ عَلَا: یا مَلَائِكَتِی وَ عِزَّتِی وَ آلَائِی وَ بَلَائِی وَ جَلَالِی وَ عُلُوِّی وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِی مَا ظَنَّ بِی عَبْدِی سَاعَةً مِنْ حَیاتِهِ خَیراً قَطُّ وَ لَوْ ظَنَّ بِی سَاعَةً مِنْ حَیاتِهِ خَیراً [مِنْ خَیرٍ] مَا رَوَّعْتُهُ بِالنَّارِ أَجِیزُوا لَهُ كَذِبَهُ وَ أَدْخِلُوهُ الْجَنَّةَ.
ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص [أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع]: لَیسَ مِنْ عَبْدٍ ظَنَّ [مَا ظَنَّ عَبْدٌ] بِاللَّهِ خَیراً إِلَّا كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ وَ لَا ظَنَّ بِهِ سُوءاً إِلَّا كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَی [عَزَّ وَ جَلَ] «وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِین».
ب. شبیه این مضمون از امام باقر ع نیز روایت شده است بدین بیان که ایشان فرمودند:
بندهای را در روز قیامت در پیشگاه خداوند متعال میآورند و خداوند دستور میدهد که او را به سوی جهنم ببرند.
وی میگوید: به عزتت سوگند که گمان من به تو این نبود!
میفرماید: گمان تو به من چه بود؟
میگوید: گمان من به تو این بود که مرا میبخشی.
پس خداوند میفرماید: پس تو را بخشیدم.
امام باقر ع فرمودند: اما به خدا سوگند که به اندازه چشم بر هم زدنی در دنیا چنین گمانی به خداوند نداشت؛ که اگر در دنیا به اندازه چشم بر هم زدنی چنین گمانی میداشت با چنان عفوی روبرو میشد که اصلا کارش به ایستادن در آن موقف نمیکشید.
المحاسن، ج1، ص25
أَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِی عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:
یوقَفُ عَبْدٌ بَینَ یدَی اللَّهِ تَعَالَی یوْمَ الْقِیامَةِ فَیأْمُرُ بِهِ إِلَی النَّارِ.
فَیقُولُ: لَا وَ عِزَّتِكَ مَا كَانَ هَذَا ظَنِّی بِكَ.
فَیقُولُ: مَا كَانَ ظَنُّكَ بِی؟
فَیقُولُ: كَانَ ظَنِّی بِكَ أَنْ تَغْفِرَ لِی.
فَیقُولُ قَدْ غَفَرْتُ لَكَ.
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: أَمَا وَ اللَّهِ مَا ظَنَّ بِهِ فِی الدُّنْیا طَرْفَةَ عَینٍ؛ وَ لَوْ كَانَ ظَنَّ بِهِ فِی الدُّنْیا طَرْفَةَ عَینٍ مَا أَوْقَفَهُ ذَلِكَ الْمَوْقِفَ لِمَا رَأَی مِنَ الْعَفْوِ.
ج. و شبیه این مضمون روایت دیگری از امام صادق ع آمده است که ایشان فرمودند:
بندهای را در روز قیامت میآورند که به خویش ظلم کرده است. پس خداوند متعال به او میگوید: آیا تو را به اینکه از من اطاعت کنم دستور ندادم؟ آیا تو را از معصیتم نهی نکردم؟
میگوید:بله پروردگارا! لیکن شهوتم بر من غلبه کرده. پس اگر مرا عذاب کنی به خاطر گناهم است و تو به من ظلم نکردهای.
پس خداوند دستورمیدهد که او را به سوی جهنم ببرند.
وی میگوید: گمان من به تو این نبود!
میفرماید: گمان تو به من چه بود؟
میگوید: گمان من به تو نیکوترین گمان بود.
پس خداوند دستور میدهد که او را به بهشت ببرند و خداوند تبارک و تعالی میفرماید: حسن ظن تو در این لحظه برایت سود داشت.
المحاسن، ج1، ص25-26
أَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِی بْنِ رِئَابٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ:
یؤْتَی بِعَبْدٍ یوْمَ الْقِیامَةِ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ، فَیقُولُ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ: أَ لَمْ آمُرْكَ بِطَاعَتِی؟ أَ لَمْ أَنْهَكَ عَنْ مَعْصِیتِی؟
فَیقُولُ: بَلَی یا رَبِّ وَ لَكِنْ غَلَبَتْ عَلَی شَهْوَتِی فَإِنْ تُعَذِّبْنِی فَبِذَنْبِی لَمْ تَظْلِمْنِی.
فَیأْمُرُ اللَّهُ بِهِ إِلَی النَّارِ؛ فَیقُولُ: مَا كَانَ هَذَا ظَنِّی بِكَ!
فَیقُولُ: مَا كَانَ ظَنُّكَ بِی؟
قَالَ: كَانَ ظَنِّی بِكَ أَحْسَنَ الظَّنِّ.
فَیأْمُرُ اللَّهُ بِهِ إِلَی الْجَنَّةِ؛ فَیقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی: لَقَدْ نَفَعَكَ حُسْنُ ظَنِّكَ بِی السَّاعَة.
۱۶) از امام باقر ع روایت شده است که مکتوبی از امیرالمؤمنین علی ع نزد ماست که در آن آمده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر منبر فرمود:
به خدایی که جز او معبودِ بهحقّی نیست سوگند! خیر دنیا و آخرت به هیچ مؤمنی هرگز عطا نشده است، مگر بهسبب خوشگمانی او به خداوند و امیدش به او و خوشاخلاقیاش و خودداری نمودن از غیبت مؤمنین. و به خدایی که معبود بهحقّی جز او نیست سوگند، خداوند هیچ مؤمنی را پس از توبه و استغفار عذاب نمیفرماید، مگر بهواسطهی بدگمانیش به خدا و کوتاهی نمودن در امیدواری به پروردگار و بداخلاقیاش و غیبت نمودنش از مؤمنین. و به خداییکه جز او معبود بهحقّی نیست سوگند، هیچ بنده با ایمانی دربارهی خداوند گمان نیک نبرد مگر آنکه خدا نزد گمان بنده مؤمن خود میباشد زیرا خداوند کریم است، خیر و نیکی به دست اوست، حیا میکند از اینکه بندهی مؤمنش به او گمان نیک برد ولی او بر خلاف گمان و امید او رفتار فرماید. پس گمان خود را به خداوند نیکو کنید و به او رغبت نمایید.
الكافی، ج2، ص71-72؛ الإختصاص، ص227؛ الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام، ص360؛ جامع الأخبار(للشعیری)، ص98
ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ بُرَیدِ بْنِ مُعَاوِیةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: وَجَدْنَا فِی كِتَابِ عَلِی ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ وَ هُوَ عَلَی مِنْبَرِهِ:
وَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا أُعْطِی مُؤْمِنٌ قَطُّ خَیرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّه وَ رَجَائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلُقِهِ وَ الْكَفِّ عَنِ اغْتِیابِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا یعَذِّبُ اللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ إِلَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِیرِهِ مِنْ رَجَائِهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ وَ اغْتِیابِهِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا یحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللَّهِ إِلَّا كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ لِأَنَّ اللَّهَ كَرِیمٌ بِیدِهِ الْخَیرَاتُ یسْتَحْیی أَنْ یكُونَ عَبْدُهُ الْمُؤْمِنُ قَدْ أَحْسَنَ بِهِ الظَّنَّ ثُمَّ یخْلِفَ ظَنَّهُ وَ رَجَاءَهُ فَأَحْسِنُوا بِاللَّهِ الظَّنَّ وَ ارْغَبُوا إِلَیهِ.
الف.۲.۲) حسن ظن بالله
۱۷) از امام باقر ع یا امام صادق ع روایت شده است که:
حضرت داوود فرموده است: پروردگارا! به تو ایمان نیاورده کسی که تو را بشناسد و نسبت به تو حسن ظن نداشته باشد!
جامع الأخبار(للشعیری)، ص99؛ مشكاة الأنوار، ص36
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أو عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع:
قَالَ دَاوُدُ النَّبِی عَلَی نَبِینَا وَ آلِهِ وَ عَلَیهِ السَّلَامُ: یا رَبِّ مَا آمَنَ بِكَ مَنْ عَرَفَكَ فَلَمْ یحْسِنِ الظَّنَّ بِكَ.
۱۸) الف. از رسول الله ص روایت شده است:
[مواظب باشید که] کسی از شما نمیرد مگر اینکه به خدا حسن ظن داشته باشد؛ که همانا حسن ظن به خدا، بهایش بهشت است.
روضة الواعظین، ج2، ص503
وَ قَالَ ص: لَا یمُوتَنَّ أَحَدُكُمْ إِلَّا وَ هُوَ یحْسِنُ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللَّهِ ثَمَنُ الْجَنَّةِ.
ب. و از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
کسی که حسن ظن داشته باشد به بهشت میرسد.
کسی که حسن ظن به خدا داشته باشد به بهشت میرسد.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص253
مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ فَازَ بِالْجَنَّةِ.
مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ فَازَ بِالْجَنَّةِ.
ج. و به امام رضا ع منسوب است که فرمودهاند که:
خداوند تبارک و تعالی به حضرت داوود ع وحی کرد: فلان خانم که دختر فلان خانم است همنشین تو در بهشت در درجه اوست.
حضرت داوود ع سراغش رفت و از او پرسید که چه کاری انجام میدهد؟
وی توضیح داد و کارهای وی را شبیه کارهای بقیه مردم یافت. از نیتش پرسید.
گفت: هیچ حالی و روزی نیست که خداوند مرا از آن حال و روز به حال و روز دیگری منتقل کند مگر اینکه به خاطر این حال و روز جدید خوشحالترم نسبت به حال و روزی که قبلش در آن بودم.
فرمود: ظن تو به خداوند عز و جل نیکوست [یعنی این ناشی از حسن ظن او به خداست و همین چنین جایگاهی برای او رقم زده است].
الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام، ص360
وَ رُوِی أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَی دَاوُدَ ع: فُلَانَةُ بِنْتُ فُلَانَةَ مَعَكَ فِی الْجَنَّةِ فِی دَرَجَتِكَ.
فَصَارَ إِلَیهَا فَسَأَلَهَا عَنْ عَمَلِهَا فَخَبَّرَتْهُ. فَوَجَدَهُ مِثْلَ أَعْمَالِ سَائِرِ النَّاسِ. فَسَأَلَهَا عَنْ نِیتِهَا.
فَقَالَتْ: مَا كُنْتُ فِی حَالَةٍ فَنَقَلَنِی اللَّهُ مِنْهَا إِلَی غَیرِهَا إِلَّا كُنْتُ بِالْحَالَةِ الَّتِی نَقَلَنِی إِلَیهَا أَسَرَّ مِنِّی بِالْحَالَةِ الَّتِی كُنْتُ فِیهَا.
فَقَالَ: حَسُنَ ظَنُّكَ بِاللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ.
د. روایتی طولانی از رسول الله ص نقل شده که ایشان به برخی از مکاشفات خود درباره وضعیت اخروی برخی انسانها اشاره میکنند. در فرازی از آن آمده است:
و مردی از امتم را بر صراط دیدم که به رعشه شدید افتاده بود همچون برگی که در تندباد سخت میلرزد، پس حسن ظن او به خداوند آمد و به رعشههای وی پایان داد و او راهش را بر صراط [براحتی] ادامه داد.
الأمالی( للصدوق)، ص231-232
حَدَّثَنَا الشَّیخُ الْفَقِیهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ مُوسَی بْنِ بَابَوَیهِ الْقُمِّی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ عِیسَی الْعِجْلِی قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ عَلِی قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الصَّلْتِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بُكَیرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ عَبَّادٍ الملهبی [الْمُهَلَّبِی] قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ [سَعِیدُ] بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ هِلَالِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ بعلی [یعْلَی] بْنِ زَیدِ بْنِ جُدْعَانَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ یوْماً فَقَالَ: ...۱۰
وَ رَأَیتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی عَلَی الصِّرَاطِ یرْتَعِدُ كَمَا یرْتَعِدُ السَّعَفَةُ فِی یوْمِ رِیحٍ عَاصِفٍ فَجَاءَهُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِاللَّهِ فَسَكَنَ رَعْدَتُهُ وَ مَضَی عَلَی الصِّرَاطِ ...۱۱
۱۹) الف. از یکی از اصحاب امام کاظم ع نقل شده که من [در حج] پشت سر امام کاظم ع بر صفا یا بر مروه بودم و او فقط این دو جمله را میگفت:
خدایا از تو درخواست دارم که در هر حال به تو حسن ظن داشته باشم و در توکل بر تو صدق نیت داشته باشم.
الكافی، ج4، ص433
عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْجَهْمِ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ یزِیدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ:
كُنْتُ وَرَاءَ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی ع عَلَی الصَّفَا أَوْ عَلَی الْمَرْوَةِ وَ هُوَ لَا یزِیدُ عَلَی حَرْفَینِ:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ حُسْنَ الظَّنِّ بِكَ فِی كُلِّ حَالٍ وَ صِدْقَ النِّیةِ فِی التَّوَكُّلِ عَلَیك.
ب. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
اطمینان به خدا و حسن ظن به او دژی است که در آن دژ پناه نمیگیرد مگر هر مؤمنی؛ و توکل بر او مایه نجات از هر بدی و ایمنیبخش از هر دشمنی است.
إرشاد القلوب إلی الصواب (للدیلمی)، ج1، ص109
وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
الثِّقَةُ بِاللَّهِ وَ حُسْنُ الظَّنِّ بِهِ حِصْنٌ لَا یتَحَصَّنُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُؤْمِنٍ وَ التَّوَكُّلُ عَلَیهِ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ كُلِّ عَدُوٍّ.
۲۰) الف. از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:
حسن ظن بنده به خداوند سبحان، به اندازه امیدش به اوست.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص200؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص228
حُسْنُ ظَنِّ الْعَبْدِ بِاللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَی قَدْرِ رَجَائِهِ لَه
ب. مالک جُهَنی میگوید: بر امام باقر ع وارد شدم و در دلم چیزی گذشت. ایشان فرمود:
ای مالک! [هر چه میخواهی] به خداوند حسن ظن داشته باش و گمان نکن که تو در این کارت [= در حسن ظن داشتن به خدا] داری زیادهروی میکنی ... .
المؤمن، ص30
عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِی قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ ع وَ قَدْ حَدَّثْتُ نَفْسِی بِأَشْیاءَ.
فَقَالَ لِی: یا مَالِكُ أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ وَ لَا تَظُنَّ أَنَّكَ مُفَرِّطٌ فِی أَمْرِك...۱۲
الف.۲.۳) حسن ظن + خوف از خدا
۲۱) الف. از امام صادق ع روایت شده است؛
در زمان حضرت موسی ع دو نفر در زندان بودند؛ سپس آزاد شدند. یکی از آنان فربه و سرحال شده بود و دیگری لاغر و نحیف همچون نی قلیان!
حضرت موسی ع به آنکه فربه شده بود فرمود: چه چیزی موجب شده که چنین حال و روز خوبی در وضعیت جسمانی تو حاصل شود؟
گفت: حسن ظن من به خدا.
به دیگری فرمود: چه چیزی موجب شده که چنین حال و روز بدی در وضعیت جسمانی تو حاصل شود؟
گفت: خوف از خدا.
موسی دست به آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا! سخن هر دو را شنیدی. پس مرا آگاه کن که کدام از این دو برتر است؟
خداوند به وی وحی فرمود: آنکه حسن ظن به من داشت.
جامع الأخبار(للشعیری)، ص99
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ص قَالَ:
كَانَ فِی زَمَنِ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ رَجُلَانِ فِی الْحَبْسِ، فَأُخْرِجَا. فَأَمَّا أَحَدُهُمَا فَسَمِنَ وَ غَلُظَ؛ وَ أَمَّا الْآخَرُ فَنَحِلَ فَصَارَ مِثْلَ الْهُدْبَةِ.
فَقَالَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ لِلسَّمِینِ: مَا الَّذِی أَرَی بِكَ مِنْ حُسْنِ الْحَالِ فِی بَدَنِكَ؟
قَالَ حُسْنُ ظَنِّی بِاللَّهِ.
وَ قَالَ لِلْآخَرِ: مَا الَّذِی أَرَی بِكَ مِنْ سُوءِ الْحَالِ فِی بَدَنِكَ؟
قَالَ: الْخَوْفُ مِنَ اللَّهِ.
قَالَ فَرَفَعَ مُوسَی یدَهُ إِلَی اللَّهِ، فَقَالَ: یا رَبِّ قَدْ سَمِعْتَ مَقَالَتَهُمَا فَأَعْلِمْنِی أَیهُمَا أَفْضَلُ؟
فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیهِ: صَاحِبُ حُسْنِ الظَّنِّ بِی.
ب. شبیه همین واقعه در مورد حضرت عیسی ع و برخی از اصحابش که مدتی آنها را ندیده بود روایت شده است.
مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص36
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
بَعَثَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ رَجُلَینِ مِنْ أَصْحَابِهِ فِی حَاجَةٍ فَرَجَعَ أَحَدُهُمَا مِثْلَ الشَّنِّ الْبَالِی وَ الْآخَرُ شَحِماً وَ سَمِیناً؛ فَقَالَ لِلَّذِی مِثْلُ الشَّنِّ: مَا بَلَغَ مِنْكَ مَا أَرَی؟
قَالَ: الْخَوْفُ مِنَ اللَّهِ.
وَ قَالَ لِلْآخَرِ السَّمِینِ: مَا بَلَغَ بِكَ مَا أَرَی؟
فَقَالَ: حُسْنُ الظَّنِّ بِاللَّهِ.
ج. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
حسن ظنّ به خدا این است که امید نداشته باشی جز به او، و نترسی مگر از گناه خود.
الكافی، ج2، ص72
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِی عَنْ سُفْیانَ بْنِ عُیینَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ:
حُسْنُ الظَّنِّ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرْجُوَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا تَخَافَ إِلَّا ذَنْبَكَ .
د. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
حسن ظنّ به خدا این است که عملت را خالص گردانی و به خداوند امید داشته باشی که از لغزشهایت درگذرد.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص83 ؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص229
وَ قَالَ ع: حُسْنُ الظَّنِّ أَنْ تُخْلِصَ الْعَمَلَ وَ تَرْجُو مِنَ اللَّهِ أَنْ یعْفُوَ عَنِ الزَّلَلِ.
۲۲) الف. سلمان فارسی روایت کرده است که رسول الله ص فرمودند:
حب دنیا، رأس هر خطیئه و گناهی است؛ و رأس عبادت، حسن ظن به خداست.
عوالی اللئالی، ج1، ص27
قَالَ أَبُو الْعَبَّاسِ حَدَّثَنِی السَّیدُ السَّعِیدُ بَهَاءُ الدِّینِ عَلِی بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ قَالَ رَوَی لِی الْخَطِیبُ الْوَاعِظُ الْأُسْتَاذُ الشَّاعِرُ یحْیی بْنُ النَّحْلِ الْكُوفِی الزَّیدِی مَذْهَباً عَنْ صَالِحِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْیمَنِی كَانَ قَدِمَ الْكُوفَةَ قَالَ یحْیی وَ رَأَیتُهُ بِهَا سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ ثَلَاثِینَ وَ سَبْعِمِائَةٍ عَنْ أَبِیهِ عَبْدِ اللَّهِ الْیمَنِی وَ أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُعَمَّرِینَ وَ أَدْرَكَ سَلْمَانَ الْفَارِسِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ وَ أَنَّهُ رَوَی عَنِ النَّبِی ص أَنَّهُ قَالَ:
حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ كُلِّ خَطِیئَةٍ وَ رَأْسُ الْعِبَادَةِ حُسْنُ الظَّنِّ بِاللَّه.
ب. و به امام صادق ع منسوب است که فرموده باشند:
حسن ظن [انسان را] به حسن عبادت فرامیخواند.
مصباح الشریعة، ص174
قال الصادق ع: ... وَ حُسْنُ الظَّنِّ یدْعُو إِلَی حُسْنِ الْعِبَادَة
ج. و از رسول الله ص روایت شده که فرمودهاند:
همانا حسن ظن ناشی از حسن عبادت است؛
نهج الفصاحة، ص444؛ شرح فارسی شهاب الأخبار، ص357
عَنِ النَّبِی ص: إنّ حسن الظّنّ من حسن العباده.
د. و در نقل دیگری:
همانا حسن ظن به خدا ناشی از حسن عبادت خداست.
مجموعة ورام، ج1، ص52
عَنِ النَّبِی ص: أَنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللَّهِ مِنْ حُسْنِ عِبَادَةِ اللَّه.
۲۳) الف. روایت شده که امیرالمؤمنین ع به اصحابشان فرمودند:
اگر توانستید هم خوفتان از خداوند شدت گیرد و هم گمانتان به او نیکو باشد، و بین این دو جمع کنید.
إرشاد القلوب إلی الصواب (للدیلمی)، ج1، ص108
وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لِأَصْحَابِهِ:
وَ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ یشْتَدَّ خَوْفُكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ یحْسُنَ ظَنُّكُمْ بِهِ فَاجْمَعُوا بَینَهُمَا.
ب. شخصی به امام صادق ع عرض کرد: یا ابن رسول الله! من کسی هستم که مرتب به گناه میافتم و با این حال امید عفو و بخشش دارم.
فرمود: ای فلانی! تقوای الهی پیشه کن و به طاعت او عمل نما و با این حال امید به قبولی داشته باش؛ که همانا کسی واقعا بیشترین حسن ظن به خدا دارد و بیش از همه به خدا امید دارد، که بیش از همه به طاعت او میکوشد.
إرشاد القلوب إلی الصواب (للدیلمی)، ج1، ص108
وَ قَالَ رَجُلٌ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أُلِمُّ بِالْمَعَاصِی وَ أَرْجُو الْعَفْوَ مَعَ ذَلِكَ!
فَقَالَ [الصَّادِقِ ع] لَهُ: یا هَذَا اتَّقِ اللَّهَ وَ اعْمَلْ بِطَاعَتِهِ وَ ارْجُ مَعَ ذَلِكَ الْقَبُولَ؛ فَإِنَّ أَحْسَنَ النَّاسِ بِاللَّهِ ظَنّاً وَ أَعْظَمَهُمْ رَجَاءً أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ.۱۳
۲۴) از امام رضا ع روایت شده که فرمودند:
به خداوند حسن ظن داشته باشید که همانا امام صادق ع همواره میفرمود:
کسی که به خدا حسن ظن داشته باشد خداوند نزد ظن او به خویش است؛ و کسی که به اندکی از رزق راضی باشد؛ خداوند هم اندک عمل او را قبول میکند؛ و کسی که به اندک مال حلال راضی باشد مؤونهاش سبک باشد و خانوادهاش متنعم گردند و خداوند وی را نسبت به درد دنیا و دوای آن بینا کند و او را از دنیا به سلامت به دارالسلام بیرون برد ... .
الكافی، ج8، ص346
سَهْلٌ عَنْ عُبَیدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَنَا وَ حُسَینُ بْنُ ثُوَیرِ بْنِ أَبِی فَاخِتَةَ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا كُنَّا فِی سَعَةٍ مِنَ الرِّزْقِ وَ غَضَارَةٍ مِنَ الْعَیشِ. فَتَغَیرَتِ الْحَالُ بَعْضَ التَّغْییرِ فَادْعُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یرُدَّ ذَلِكَ إِلَینَا؛ فَقَالَ ...۱۴
وَ أَحْسِنُوا الظَّنَّ بِاللَّهِ؛ فَإِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع كَانَ یقُولُ:
مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ وَ مَنْ رَضِی بِالْقَلِیلِ مِنَ الرِّزْقِ قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ الْیسِیرَ مِنَ الْعَمَلِ وَ مَنْ رَضِی بِالْیسِیرِ مِنَ الْحَلَالِ خَفَّتْ مَئُونَتُهُ وَ تَنَعَّمَ أَهْلُهُ وَ بَصَّرَهُ اللَّهُ دَاءَ الدُّنْیا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنْهَا سَالِماً إِلَی دَارِ السَّلَام...۱۵
ب. از امام باقر ع روایت شده که رسول الله صلّی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند:
خدای عزّ و جلّ میفرماید: به راستی در میان بندههای مؤمنم بندههایی هستند كه امر دینشان جز با توانگری و وسعت در زندگی و تندرستی درست نشود؛ پس من آنها را به ثروتمندی و وسعت در زندگی و سلامت میآزمایم تا امر دینشان برایشان اصلاح شود؛
و در میان بندههای مؤمنم بندههایی هستند كه امر دینشان جز با نداری و مستمندی و بیماری در تنشان درست نشود؛ پس من آنها را به نداری و مستمندی و بیماری گرفتار میكنم تا امر دینشان برایشان درست شود؛ که همانا من داناترم به آنچه كه امر دین بندههای مؤمنم با آن درست میشود؛
و به راستی در میان بندههای مؤمنم کسی هست که در عبادت من كوشاست، از خواب و بستر جذاب برمیخیزد و شبها را برای من به تهجد مشغول است و خود را در عبادت من، به رنج اندازد؛ ولی من از باب لطفی که به او دارم و میخواهم بر این روال استوار بماند، گاه یك شب و دو شب خوابآلودگی را بر او مستولی میسازم، و او تا بامداد میخوابد سپس از خواب برمیخیزد در حالی که از دست خودش ناراحت است و خود را سرزنش میکند؛ و اگر او برای هرآنچه از عبادت من میخواهد انجام دهد رها كنم، دچار عجب و خودبینی میگردد و این خودبینی او را به خاطر همین اعمالش به فتنه اندازد و از این راه بدو حالی دست دهد كه هلاك شود بخاطر عجب او به اعمال خویش و اینکه در غیر این صورت چنان از خود راضی شود كه گمان برد بر همه عبادتپیشگان برتری یافته و هیچ کوتاهی و قصوری در عبادت خود ندارد. و همین باعث میشود که از من دور شود در حالی که گمان میکند كه به من نزدیك میشود.
پس عملپیشگان مبادا که به اعمال خود كه برای درك ثواب از من انجام میدهند، تكیه كنند، زیرا اگر آنها بکوشند و خود را در رنج اندازند و عمرشان را در عبادت من به سربرند باز هم در انجام حق عبادت من تقصیركارند و به سرانجام آن - یعنی كرامت و نعمت من در بهشتهایم و درجات بلند در جوار من – نرسند، ولیکن سزاوار است به رحمت من اعتماد كنند و به فضل و مازاد بخشش من دلخوش دارند و با حسن ظن به من طمأنینه پیدا كنند؛ که همانا در این صورت رحمت من، [قصور و تقصیر] آنان را جبران كند و منت من بر ایشان، آنان را به رضوانم برسد، و آمرزش من، به آنها جامه عفو بپوشاند، زیرا منم خداوند رحمان و رحیم و بدان نامیده شدم.
الكافی، ج2، ص60-61 و ص۷۱
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّی عَنْ أَبِی عُبَیدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:
إِنَّ مِنْ عِبَادِی الْمُؤْمِنِینَ عِبَاداً لَا یصْلُحُ لَهُمْ أَمْرُ دِینِهِمْ إِلَّا بِالْغِنَی وَ السَّعَةِ وَ الصِّحَّةِ فِی الْبَدَنِ فَأَبْلُوهُمْ بِالْغِنَی وَ السَّعَةِ وَ صِحَّةِ الْبَدَنِ فَیصْلُحُ عَلَیهِمْ أَمْرُ دِینِهِمْ؛
وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِی الْمُؤْمِنِینَ لَعِبَاداً لَا یصْلُحُ لَهُمْ أَمْرُ دِینِهِمْ إِلَّا بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فِی أَبْدَانِهِمْ فَأَبْلُوهُمْ بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فَیصْلُحُ عَلَیهِمْ أَمْرُ دِینِهِمْ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا یصْلُحُ عَلَیهِ أَمْرُ دِینِ عِبَادِی الْمُؤْمِنِینَ؛
وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِی الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ یجْتَهِدُ فِی عِبَادَتِی فَیقُومُ مِنْ رُقَادِهِ وَ لَذِیذِ وِسَادِهِ فَیتَهَجَّدُ لِی اللَّیالِی فَیتْعِبُ نَفْسَهُ فِی عِبَادَتِی فَأَضْرِبُهُ بِالنُّعَاسِ اللَّیلَةَ وَ اللَّیلَتَینِ نَظَراً مِنِّی لَهُ وَ إِبْقَاءً عَلَیهِ فَینَامُ حَتَّی یصْبِحَ فَیقُومُ وَ هُوَ مَاقِتٌ لِنَفْسِهِ زَارِئٌ عَلَیهَا وَ لَوْ أُخَلِّی بَینَهُ وَ بَینَ مَا یرِیدُ مِنْ عِبَادَتِی لَدَخَلَهُ الْعُجْبُ مِنْ ذَلِكَ فَیصَیرُهُ الْعُجْبُ إِلَی الْفِتْنَةِ بِأَعْمَالِهِ فَیأْتِیهِ مِنْ ذَلِكَ مَا فِیهِ هَلَاكُهُ لِعُجْبِهِ بِأَعْمَالِهِ وَ رِضَاهُ عَنْ نَفْسِهِ حَتَّی یظُنَّ أَنَّهُ قَدْ فَاقَ الْعَابِدِینَ وَ جَازَ فِی عِبَادَتِهِ حَدَّ التَّقْصِیرِ فَیتَبَاعَدُ مِنِّی عِنْدَ ذَلِكَ وَ هُوَ یظُنُّ أَنَّهُ یتَقَرَّبُ إِلَی.
فَلَا یتَّكِلِ الْعَامِلُونَ عَلَی أَعْمَالِهِمُ الَّتِی یعْمَلُونَهَا لِثَوَابِی فَإِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَفْنَوْا أَعْمَارَهُمْ فِی عِبَادَتِی كَانُوا مُقَصِّرِینَ غَیرَ بَالِغِینَ فِی عِبَادَتِهِمْ كُنْهَ عِبَادَتِی فِیمَا یطْلُبُونَ عِنْدِی مِنْ كَرَامَتِی وَ النَّعِیمِ فِی جَنَّاتِی وَ رَفِیعِ دَرَجَاتِی الْعُلَی فِی جِوَارِی؛ وَ لَكِنْ فَبِرَحْمَتِی فَلْیثِقُوا وَ بِفَضْلِی فَلْیفْرَحُوا وَ إِلَی حُسْنِ الظَّنِّ بِی فَلْیطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِی عِنْدَ ذَلِكَ تَدَارَكُهُمْ وَ مَنِّی یبَلِّغُهُمْ رِضْوَانِی وَ مَغْفِرَتِی تُلْبِسُهُمْ عَفْوِی فَإِنِّی أَنَا اللَّهُ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ وَ بِذَلِكَ تَسَمَّیتُ.
الف.۲.۴) سوء ظن بالله
۲۵) از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:
بخل ورزیدن در آنچه موجود است، سوءظن به معبود است.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص292؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص18
الْبُخْلُ بِالْمَوْجُودِ سُوءُ الظَّنِّ بِالْمَعْبُودِ.
۲۶) با سندهای مختلف از امیرالمؤمنین ع روایت شده که رسول الله ص به ایشان فرمودند:
ای علی! با آدم ترسو مشورت مکن که راه خروج را بر تو تنگ مینمایاند؛
و با بخیل مشورت مکن که تو را به کوتاهی ورزیدن در رسیدن به غایتی که در پیش گرفتهای وامیدارد؛
و با حریص مشورت مکن که زیادهخواهی را برایت زینت میدهد.
و بدان که ترس و بخل و حرص غریزهای است که سوء ظن آنها را با هم جمع میکند.
من لا یحضره الفقیه، ج4، ص409؛ الخصال، ج1، ص102۱۶؛ علل الشرائع، ج2، ص559
وَ رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یحْیی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ آدَمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِی ع قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِی ع: یا عَلِی لَا تُشَاوِرَنَّ جَبَاناً فَإِنَّهُ یضَیقُ عَلَیكَ الْمَخْرَجَ؛
وَ لَا تُشَاوِرَنَّ بَخِیلًا فَإِنَّهُ یقْصُرُ بِكَ عَنْ غَایتِك؛
وَ لَا تُشَاوِرَنَّ حَرِیصاً فَإِنَّهُ یزَینُ لَكَ شَرَهاً؛
وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِیزَةٌ یجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ.
ب. امیرالمؤمنین ع همین مطلب را در عهدنامهای که برای مالک اشتر نوشت بدین صورت بیان فرمود:
وارد نکن در مشورتت بخیل را که تو را از فضل بازمیدارد و به تو وعده فقر میدهد؛
و نیز ترسو را که امور را برای تو دوچندان مینماید و تو را به ضعف میکشاند؛
و نیز حریص را که برای تو جمعآوری فراوان [اموال] با ستم را زینت میدهد؛
پس همانا بخل و ستم و حرص غرائزی هستند که سوء ظن به خدا – که در باطن اشرار است- آنها را با هم جمع میکند.
تحف العقول، ص129؛ نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص430؛
عهده ع إلی الأشتر حین ولاه مصر و أعمالها
لَا تُدْخِلَنَّ فِی مَشُورَتِكَ بَخِیلًا یخْذُلُكَ عَنِ الْفَضْلِ؛
وَ یعِدُكَ الْفَقْرَ وَ لَا جَبَاناً یضْعِفُ عَلَیكَ الْأُمُورَ؛
وَ لَا حَرِیصاً یزَینُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ؛
فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجَوْرَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّی یجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ [كُمُونُهَا فِی الْأَشْرَار].
ج. این عهدنامه حضرت امیر در نقلی دیگری بدین صورت آمده است:
وارد نکن در مشورتت بخیل را که تو را از رسیدن به غایت فضل بازمیدارد؛
و نیز حریص را که به تو وعده فقر میدهد و زیادهخواهی را برایت زینت میدهد؛
و نیز ترسو را که امور را بر تو تنگ مینمایاند؛
که همانا بخل و ستم و حرص غرائزی هستند که سوء ظن به خدا آنها را با هم جمع میکند.۱۷
دعائم الإسلام، ج1، ص355
وَ لَا تُدْخِلَنَّ فِی مَشُورَتِكَ بَخِیلًا یقْصُرُ عَنِ الْفَضْلِ غَایتُهُ؛
وَ لَا حَرِیصاً یعِدُكَ فَقْرَاً وَ یزَینُ لَكَ شَرَهاً؛
وَ لَا جَبَاناً یضَیقُ عَلَیكَ الْأُمُورَ؛
فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرِیزَةٌ وَاحِدَةٌ یجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّه.
۲۷) الف. از رسول الله ص روایت شده است:
دو خصلت است که در مؤمن جمع نشود: بخل و سوء ظن.
نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص29
وَ قَالَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ:
خَلَّتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِی مُؤْمِنٍ: الْبُخْلُ وَ سُوءُ الظَّنِّ.
ب. از امام حسن مجتبی ع عبارت پایانی این روایت به صورت «سوء ظن در مورد رزق و روزی» روایت شده است:
أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص294
وَ قَالَ [الحسن] ع:
خَلَّتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِی مُؤْمِنٍ الْبُخْلُ وَ سُوءُ الظَّنِّ بِالرِّزْقِ.
ج. و از امام صادق ع هم روایت شده است:
بخیل در خصوص بخلش همین بس که به پروردگارش سوءظن دارد؛ کسی که یقین دارد به جایگزین [= اینکه اگر ببخشد خداوند جایگزینی برای آن قرار می دهد]، در بخشش جواد میگردد.
الإختصاص، ص234
وَ قَالَ الصَّادِقُ ع:
حَسَبَ الْبَخِیلَ مِنْ بُخْلِهِ سُوءُ الظَّنِّ بِرَبِّهِ؛ مَنْ أَیقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیة.
۲۸) از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده که رسول الله ص فرمودند:
کسی که از ترس [هزینههای] عیالواری، ازدواج را رها کند به خداوند عز و جل سوءظن برده است؛ زیرا خداوند عز و جل میفرماید: «اگر فقیر باشند خداوند از فضل خود آنها را بینیاز کند» (نور/۳۲).
الكافی، ج5، ص331
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْجَامُورَانِی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یوسُفَ التَّمِیمِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
مَنْ تَرَكَ التَّزْوِیجَ مَخَافَةَ الْعَیلَةِ فَقَدْ أَسَاءَ ظَنَّهُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ: «إِنْ یكُونُوا فُقَراءَ یغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه»
۲۹) از امام صادق ع روایت شده است:
«شُحّ مطاع» (= آزمندی مورد پیروی واقع شده) [که بر طبق حدیثی از پیامبر ص۱۸ و نیز از امام باقر ع۱۹، در عرض هوای نفس و عجب، یکی از سه عامل هلاکت انسان است]، همان سوءظن به خداوند عز و جل است
الخصال، ج1، ص84؛ معانی الأخبار، ص314
رُوِی عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ:
الشُّحُّ الْمُطَاعُ، سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
۳۰) روایت شده است که امیرالمؤمنین ع در وصیتی به محمد حنفیه فرمودند:
سوءظن به خداوند عز و جل بر تو غلبه نکند، که در این صورت بین تو و دوست صمیمیات هیچ صلح و صفایی باقی نمیگذارد.
من لا یحضره الفقیه، ج4، ص385
وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی وَصِیتِهِ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیةِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ:
وَ لَا یغْلِبَنَّ عَلَیكَ سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّهُ لَنْ یدَعَ بَینَكَ وَ بَینَ خَلِیلِكَ صُلْحاً.
ب. شبیه این مطلب به عنوان وصیت ایشان به امام حسن ع چنین روایت شده است:۲۰
سوءظن بر تو غلبه نکند، که در این صورت بین تو و دوست صمیمیات هیچ صلح و صفایی باقی نمیگذارد؛ و البته گاه گفته میشود که از اقتضاءات دوراندیشی و احتیاط، سوء ظن است.
تحف العقول، ص79
كتابه إلی ابنه الحسن ع
وَ لَا یغْلِبَنَّ عَلَیكَ سُوءُ الظَّنِّ فَإِنَّهُ لَا یدَعُ بَینَكَ وَ بَینَ خَلِیلٍ صُلْحاً؛ وَ قَدْ یقَالُ مِنَ الْحَزْمِ سُوءُ الظَّن.
همچنین خوب است این حدیث با حدیث ۳۸.د مقایسه شود.
الف.۳) ظن به افراد جامعه
سوء ظن به دیگران در حالت عادی و به خودی خود مذموم است؛ اما در شرایطی بالعکس میشود؛ از این رو روایات مربوط به آن را در دو دسته میتوان مطرح کرد:
الف.۳.۱) ضرورت حسن ظن، و نفی سوء ظن به دیگران
۳۱) معمر سنبسی روایت کرده است که مولایم امام حسن عسکری ع فرمود:
حسن ظن داشته باش حتی به یک سنگ، تا خداوند سرّش را در او اندازد و تو نصیبت را از آن برگیری!
گفتم:یا ابن رسول الله! حتی به یک سنگ؟
فرمود: آیا حجر الاسود را نمیبینید؟!
عوالی اللئالی، ج1، ص25؛ مستدرك الوسائل، ج9، ص146۲۱
حَدَّثَنِی الْمَوْلَی الْعَالِمُ الْوَاعِظُ وَجِیهُ الدِّینِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمَوْلَی عَلَاءِ الدِّینِ فَتْحِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ فَتْحَانَ الْوَاعِظِ الْقُمِّی الْأَصْلِ الْقَاشَانِی الْمَسْكَنِ عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنِ الشَّیخِ الْكَامِلِ الْعَلَّامَةِ خَاتِمَةِ الْمُجْتَهِدِینَ أبو [أَبِی] الْعَبَّاسِ أَحْمَدَ بْنِ فَهْدٍ قَالَ حَدَّثَنِی الْمَوْلَی السَّیدُ السَّعِیدُ الْعَلَّامَةُ أَبُو الْعِزِّ جَلَالُ الدِّینِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ السَّعِیدِ الْمَرْحُومِ شَرَفْشَاهَ الْحُسَینِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی شَیخِی الْإِمَامُ الْعَلَّامَةُ مَوْلَانَا نَصِیرُ الدِّینِ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ الْقَاشِی قَدَّسَ اللَّهُ نَفْسَهُ قَالَ حَدَّثَنِی السَّیدُ جَلَالُ الدِّینِ بْنُ دَارِ الصَّخْرِ قَالَ حَدَّثَنِی الشَّیخُ الْفَقِیهُ [نَجْمُ الدِّینِ أَبُو الْقَاسِمِ بْنُ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنِی الشَّیخُ الْفَقِیهُ] مُفِیدُ الدِّینِ مُحَمَّدُ بْنُ الْجَهْمِ قَالَ حَدَّثَنِی الْمُعَمَّرُ السِّنْبِسِی قَالَ:۲۲
سَمِعْتُ مِنْ مَوْلَای أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِی عَلَیهِ وَ عَلَی آبَائِهِ وَ وُلْدِهِ أَفْضَلُ الصَّلَاةِ وَ السَّلَامِ یقُولُ: أَحْسِنْ ظَنَّكَ وَ لَوْ بِحَجَرٍ یطْرَحُ اللَّهُ فِیهِ سِرَّهُ فَتَنَاوَلْ نَصِیبَكَ مِنْهُ.
فَقُلْتُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ لَوْ بِحَجَرٍ؟
فَقَالَ: أَ لَا تَنْظُرُونَ إِلَی الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ.
ب. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
هرکس به مردم حسن ظن داشته باشد از آنان محبت به دست میآورد.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص253
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنَّاسِ حَازَ مِنْهُمُ الْمَحَبَّةَ.
۳۲) روایت شده است که یکبار رسول الله ص نگاهی به کعبه انداخت و فرمود:
خوشا به حال تو ای خانه خدا، که چقدر عظمت و حرمت تو نزد خداوند عظیم است؛ و به خدا سوگند مؤمن حرمتی عظیمتر از تو دارد؛ زیرا خداوند فقط یک امر را در مورد تو حرام کرد، اما در مورد مؤمن سه چیز را حرام کرد: مالش و خونش و اینکه به او گمان بد برده شود.
روضة الواعظین، ج2، ص293؛ مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص78؛ كشف الریبة (شهید ثانی)، ص21۲۳
رُوِی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَظَرَ إِلَی الْكَعْبَةِ فَقَالَ:
مَرْحَباً بِالْبَیتِ مَا أَعْظَمَكَ وَ أَعْظَمَ حُرْمَتَكَ عَلَی اللَّهِ؛ وَ وَ اللَّهِ لَلْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنْكَ، لِأَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنْكَ وَاحِدَةً، وَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثَةً: مَالَهُ وَ دَمَهُ وَ أَنْ یظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْءِ.
این مضمون در منابع اهل سنت از طریق عمر نیز از رسول الله ص روایت شده است؛ ر.ک: الدر المنثور، ج6، ص92۲۴.
۳۳) از امیرالمؤمنین ع روایتی نقل شده که در یک مجلس ۴۰۰ باب از آنچه دین و دنیای مسلمان را آباد میکند تعلیم دادند که قبلا فرازهایی از آن گذشت.۲۵ دو مورد از آن که به بحث ما مربوط میباشد چنین است:
الف. برای «رفتار نادرست] برادر [دینی] خود، عذری بجوی؛ و اگر عذری نیافتی خودت بهانهای برایش دست و پا کن.
ب. به هم بدبین نباشید و سوء ظن را در میان خودتان کنار بگذارید که خدای عزّوجلّ از آن نهی کرده است.
الخصال، ج2، ص622 و 624
حَدَّثَنَا أَبِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیدٍ الْیقْطِینِی عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یحْیی عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِی مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا یصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِی دِینِهِ وَ دُنْیاهُ قَالَ ع: ...
الف. اطْلُبْ لِأَخِیكَ عُذْراً فَإِنْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذْراً فَالْتَمِسْ لَهُ عُذْرا ...
ب. اطْرَحُوا سُوءَ الظَّنِّ بَینَكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَهَی عَنْ ذَلِك ...
۳۴) از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:
الف. انسان بد، به کسی گمان نیک نمیبرد زیرا دیگران را هچون خویش میبیند.
ب. بدترین مردم کسی است که به خاطر سوءظنش به کسی اعتماد نمیکند و کسی هم به خاطر کارهای بدش به او اعتماد نمیکند.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص263
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
الف. الرَّجُلُ السُّوءُ لَا یظُنُّ بِأَحَدٍ خَیراً لِأَنَّهُ لَا یرَاهُ إِلَّا بِوَصْفِ نَفْسِهِ.
ب. شَرُّ النَّاسِ مَنْ لَا یثِقُ بِأَحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّهِ وَ لَا یثِقُ بِهِ أَحَدٌ لِسُوءِ فِعْلِهِ.
۳۵) الف. عایشه از رسول الله ص روایت کرده که فرمودند:
کسی که به برادرش گمان بد ببرد به پروردگارش بدی کرده است؛ چرا که خداوند متعال میفرماید: «از بسیاری از گمانها اجتناب کنید» (حجرات/۱۲).
الدر المنثور، ج6، ص92
أخرج ابن مردویه عن عائشة و أخرج ابن النجار فی تاریخه عن عائشة قالت: قال رسول الله ص:
و من أساء بأخیه الظن فقد أساء بربه عز و جل؛ إنّ الله تعالی یقول: «اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِ».
ب. و از امام صادق ع روایت شده است:
خداوند روا نمیدارد که در مورد مؤمن جز گمان نیک برده شود؛ و شکستن استخوان مؤمنی که از دنیا رفته همانند شکستنش در حال حیاتش است.
المؤمن، ص67
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:
أَبَی اللَّهُ أَنْ یظَنَّ بِالْمُؤْمِنِ إِلَّا خَیراً وَ كَسْرُ عَظْمِ الْمُؤْمِنِ مَیتاً كَكَسْرِهِ حَیاً.۲۶
ج. و باز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
هرگاه فرد مؤمنی برادرش را مورد اتّهام قرار دهد، ایمان در قلبش ذوب و مضمحل خواهد شد چنان که نمک در آب حل میشود.
الكافی، ج2، ص361
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیمَانِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ انْمَاثَ الْإِیمَانُ مِنْ قَلْبِهِ كَمَا ینْمَاثُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ.
د. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
هرکس برادر مؤمنش را متّهم به بیدینی کند، دیگر میان آنها هیچ حرمتی نخواهد بود؛ و کسیکه با برادر دینیاش مانند سایر مردم برخورد و تعامل کند، او مبرا از دینی است که به آن تظاهر میکند [یعنی اگر واقعا دینش همان دین اوست باید حرمت وی را بیشتر نگه دارد].
الكافی، ج2، ص361
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ حُسَینِ بْنِ عُمَرَ بْنِ یزِیدَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ:
مَنِ اتَّهَمَ أَخَاهُ فِی دِینِهِ فَلَا حُرْمَةَ بَینَهُمَا؛ وَ مَنْ عَامَلَ أَخَاهُ بِمِثْلِ مَا عَامَلَ بِهِ النَّاسَ فَهُوَ بَرِیءٌ مِمَّا ینْتَحِلُ.
۳۶) الف. از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:
همنشینی با بدان، سوء ظن به نیکان را در پی دارد.
الأمالی( للصدوق)، ص446؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص53
حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَی رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو تُرَابٍ عُبَیدُ اللَّهِ بْنُ [مُوسَی] الرُّویانِی عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِی قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الرِّضَا ع: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ حَدِّثْنِی بِحَدِیثٍ عَنْ آبَائِكَ ع ... فَقَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مُجَالَسَةُ الْأَشْرَارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْیار.۲۷
ب. در نقل دیگری مطلب فوق بدین صورت آمده است:
همصحبتی با بدان، موجب سوءظن به خوبان میشود.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص431؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص302
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
صُحْبَةُ الْأَشْرَارِ تُوجِبُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْیارِ.
۳۷) از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
الف. سوءظن به شخص نیکوکار، بدترین گناه و قبیحترین ظلم است
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص263؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص284
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
سُوءُ الظَّنِّ بِالْمُحْسِنِ شَرُّ الْإِثْمِ وَ أَقْبَحُ الظُّلْمِ.
ب. سوءظن به کسی که خیانت نمیکند، ناشی از پستی و لئامت است
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص263؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص284
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
سُوءُ الظَّنِّ بِمَنْ لَا یخُونُ مِنَ اللُّؤْمِ.
ج. از علائم پشت کردن [خوبیها به شخص]، سوءظن به کسی است که خیرخواه است.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص226؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص470
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مِنْ عُنْوَانِ الْإِدْبَارِ سُوءُ الظَّنِّ بِالنَّصِیحِ.
د. کسی که سوءظن بر او غلبه کند، صلح و صفایی بین او و هیچ دوست صمیمیای باقی نمیگذارد.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص264؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص433
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مَنْ غَلَبَ عَلَیهِ سُوءُ الظَّنِّ لَمْ یتْرُكْ بَینَهُ وَ بَینَ خَلِیلٍ صُلْحاً.
این با حدیث ۳۰ که قبلا گذشت مقایسه شود.
۳۸) الف. از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:
وضع و حال برادر [دینی] خود را بر بهترین وجه حمل کن، مگر زمانی که خلاف آن برایت ثابت شود. هرگز به خاطر سخنی که از جانب او رسیده گمان بد مبر، مادامی که محمل خوبی برای آن میتوانی بیابی.
الكافی، ج2، ص362 ؛ الأمالی( للصدوق)، ص304۲۸
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی كَلَامٍ لَهُ:
ضَعْ أَمْرَ أَخِیكَ عَلَی أَحْسَنِهِ حَتَّی یأْتِیكَ مَا یغْلِبُكَ مِنْهُ؛ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِیكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیرِ مَحْمِلًا.
ب. عبارت اخیر در نقل دیگری چنین آمده است:
درباره سخنی که از هرکس میشنوی گمان بد مبر مادامی که احتمال خوبی برای آن میتوانی بیابی.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص264
لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ بَدَرَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوءً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیرِ مُحْتَمَلًا.
۳۹) از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
الف. کسی که حسن ظن نداشته باشد از هرکسی میترسد و نگران است.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص254
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مَنْ لَمْ یحْسِنْ ظَنَّهُ اسْتَوْحَشَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ.
ب. و نیز روایت شده:
کسی که نسبت به آنکه اهل خیانت نیست سوء ظن داشته باشد، نسبت به کسی حسن ظن پیدا میکند که سزاوار نیست.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص263
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مَنْ سَاءَ ظَنُّهُ بِمَنْ لَا یخُونُ [لَا یخُونُهُ] حَسُنَ ظَنُّهُ بِمَا لَا یكُونُ [بِمَا لَا یخُونُهُ].
ج. و نیز روایت شده:
کسی که اهل سوء ظن باشد، به خیانتِ کسی که به او خیانت نمیکند معتقد میشود.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص264
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مَنْ سَاءَتْ ظُنُونُهُ اعْتَقَدَ الْخِیانَةَ بِمَنْ لَا یخُونُهُ.
۴۰) از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
کسی که به تو گمان نیک برد گمانش را تصدیق کن [= کاری کن که گمانش صادق از آب درآید].
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص253
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مَنْ ظَنَّ بِكَ خَیراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ.
۴۱) از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
کسی که سوء ظن به برادرش را تکذیب کند [= به چنین سوء ظنی اعتنا نکند]، صاحب عقلی صحیح و قلبی راحت و آسوده است.
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص417؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص461
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مَنْ كَذَّبَ سُوءَ الظَّنِّ بِأَخِیهِ كَانَ ذَا عَقْلٍ صَحِیحٍ وَ قَلْبٍ مُسْتَرِیحٍ.
الف.۳.۲) جواز و گاه ضرورت سوء ظن به دیگران!
۴۲) الف. از رسول الله ص و نیز از امام صادق ع روایت شده است:
دوراندیشی و احتیاط، [نوعی] سوء ظن است.
نهج الفصاحة، ص450، حدیث ۱۰۴۸؛ شهاب الأخبار، حدیث ۱۷؛ النهایة، ج1، ص379؛ نزهة الناظر، ص111
الْحَزْمُ سُوءُ الظَّنِّ.
ب. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
حسن ظن چه نیکوست، جز اینکه در آن عجز و ناتوانیای نهفته است؛
و سوءظن چه زشت است، جز اینکه در آن دوراندیشی و احتیاطی هست.
شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج20، ص294 (حکمتهای منسوب به حضرت، حکمت 359)
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
ما أحسن حسن الظن إلا أن فیه العجز و ما أقبح سوء الظن إلا أن فیه الحزم.
۴۳) الف. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
هنگامی که صلاح و درستی بر زمانه و مردم آن مسلط باشد آنگاه اگر کسی به دیگری - که از او فضیحتی آشکار نشده - گمان بد برد، ستم کرده و از حد خود خارج شده است.
و هنگامی که فساد بر زمانه و مردم آن غالب باشد و کسی به دیگری گمان نیک برد، خود را فریفته است.
نهج البلاغة، حکمت 114؛ تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص263 و ۲۵۴
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
إِذَا اسْتَوْلَی الصَّلَاحُ عَلَی الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ [/الظَّنَّ رَجُلٌ بِرَجُلٍ] لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ [/خِزْیةٌ] فَقَدْ ظَلَمَ [وَ اعْتَدَی]؛
وَ إِذَا اسْتَوْلَی الْفَسَادُ عَلَی الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ فَأَحْسَنَ الرَّجُلُ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غُرِرَ [/غَرَّرَ].
ب. از امام هادی ع روایت شده که فرمودند:
هنگامی که زمانه به طوری باشد که عدل در آن بیش از جور باشد حرام است که به احدی گمان بد ببری مگر اینکه آن بدی را [به طور قطعی] در او سراغ داری؛
و هنگامی که در زمانهای جور و ستم بیش از عدل باشد سزاوار نیست کسی به دیگری گمان نیک بَرَد، مگر اینکه [به طور خاص] آن نیکی در او بارز و معلوم باشد.
الدرة الباهرة، ص 42؛ نزهة الناظر، ص142؛ أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص312
عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ ع قَالَ:
إِذَا كَانَ زَمَانٌ الْعَدْلُ فِیهِ أَغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرَامٌ أَنْ تَظُنَّ بِأَحَدٍ سُوءاً حَتَّی تَعْلَمَ [یعْلَمَ] ذَلِكَ مِنْهُ؛
وَ إِذَا كَانَ زَمَانٌ الْجَوْرُ فِیهِ أَغْلَبُ مِنَ الْعَدْلِ فَلَیسَ لِأَحَدٍ أَنْ یظُنَّ بِأَحَدٍ خَیراً حَتَّی یبْدُوَ [مَا لَمْ یعْلَمْ] ذَلِكَ مِنْهُ.
ج. به امام رضا ع منسوب است که فرموده باشند:
هنگامی که شخصی شخص دیگری را در سرزمین کفر مورد اتهام قرار دهد [= به وی بدگمان باشد و اعتماد نداشته باشد] در حالی که او را نمیشناسد، چیزی براو نیست؛ زیرا در آنجا سزاوار نیست به احدی گمان نیک برده شود مگر کسی که از ایمان داشتنش مطمئن باشی؛
و هنگامی که شخصی شخص دیگری را در سرزمین ایمان مورد اتهام قرار دهد در حالی که او را نمیشناسد، حد برعهدهاش میآید، زیرا در اینجا سزاوار نیست که کسی به دیگری گمانی جز گمان نیک داشته باشد.
الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام، ص285
وَ رُوِی إِذَا قَذَفَ رَجُلٌ رَجُلًا فِی دَارِ الْكُفْرِ وَ هُوَ لَا یعْرِفُهُ فَلَا شَیءَ عَلَیهِ، لِأَنَّهُ لَا یحِلُّ أَنْ یحْسَنَ الظَّنُّ فِیهَا بِأَحَدٍ إِلَّا مَنْ عُرِفَتْ إِیمَانُهُ؛
وَ إِذَا قَذَفَ رَجُلًا فِی دَارِ الْإِیمَانِ وَ هُوَ لَا یعْرِفُهُ فَعَلَیهِ الْحَدُّ، لِأَنَّهُ لَا ینْبَغِی أَنْ یظُنَّ بِأَحَدٍ فِیهَا إِلَّا خَیرا.
۴۴) از امام باقر علیه السّلام از پدرش از جدّش از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده كه فرمودند:
همنشینی با بدان، سوء ظن به نیکان را در پی دارد؛
و همنشینی با نیكان، بدان را به خوبان ملحق میگرداند؛
و همنشینی فاجران با نیکوکاران، آنان را به خوبان ملحق میسازد.
پس هر كس، امرش بر شما مشتبه شد و از دینش آگاهی نداشتید، به همنشینانش نگاه كنید: پس اگر اهل دیانت بودند، او هم بر دین خداست، و اگر اهل دیانت نبودند، او نیز بهرهای از دین خدا ندارد.
همانا رسول الله ص میفرمودند: هر كس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگز با كافری، برادری نكند و با هیچ فاجری، همنشین نشود. و هر كس با كافری برادری نمود و یا با فاجری همنشینی كرد، خود او نیز كافر و فاجر است.
صفات الشیعة، ص6
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَیسٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْبَاقِرِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مُجَالَسَةُ الْأَشْرَارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْیارِ؛
وَ مُجَالَسَةُ الْأَخْیارِ تُلْحِقُ الْأَشْرَارَ بِالْأَخْیارِ؛
وَ مُجَالَسَةُ الْفُجَّارِ لِلْأَبْرَارِ تُلْحِقُ الْفُجَّارَ بِالْأَبْرَارِ.
فَمَنِ اشْتَبَهَ عَلَیكُمْ أَمْرُهُ وَ لَمْ تَعْرِفُوا دِینَهُ، فَانْظُرُوا إِلَی خُلَطَائِهِ؛ فَإِنْ كَانُوا أَهْلَ دِینِ اللَّهِ، فَهُوَ عَلَی دِینِ اللَّهِ؛ وَ إِنْ كَانُوا عَلَی غَیرِ دِینِ اللَّهِ، فَلَا حَظَّ لَهُ فِی دِینِ اللَّهِ.
إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ یقُولُ:
مَنْ كَانَ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ فَلَا یؤَاخِینَّ كَافِراً وَ لَا یخَالِطَنَّ فَاجِراً؛ وَ مَنْ آخَی كَافِراً أَوْ خَالَطَ فَاجِراً، كَانَ كَافِراً فَاجِراً.
یادآوری: فرازی از این حدیث قبلا در شماره 36 گذشت.
۴۵) مسأله حسن ظن و سوء ظن در نسبت بین مردم و حاکمان ظرایف متعددی دارد. حاکمان باید خودشان به گونهای رفتار کنند که در معرض سوءظن مردم واقع نشوند و خودشان هم نسبت به عموم مردم بر اساس حسن ظن عمل کنند، اما در خصوص کسانی که به مسئولیتی منصوب میکنند اصلا بر اساس حسن ظن خود عمل نکنند.
فرازهایی از عهدنامه امیرالمؤمنین ع به مالک اشتر، که به این ابعاد مربوط به حسن ظن و سوءظن بین مردم و حکومت مربوط میشود بدین قرار است [عباراتی که داخل کروشه آمده است فقط در تحف العقول آمده و در نهجالبلاغه نیامده است]:
... سپس بدان كه هیچ چیز برای تقویت حسن ظن مردم به حاکم، به اندازه نیكی كردن وی به آنان، و پایین آوردن هزینۀ زندگیشان، و پرهیز از واداشتن آنان به كاری كه برای آن ساخته نشدهاند و از عهدهاش برنمیآیند، موثر نیست. پس بكوش تا در این موضوع روشی را در پیش گیری كه حسن ظن به مردم تحت امرت را برایت فراهم آورد، كه حسن ظن، بار زحمتی طولانی را از دوش تو برمیدارد؛ و همانا سزاوارترین شخص برای اینکه به او حسن ظن داشته باشی، همان است که در ابتلاءاتی که گریبانگیر تو شده، با تو خوب بوده [تو را تحمل کرده]، و سزاوارترین شخص برای اینکه به او سوء ظن داشته باشی آن كسی است که در ابتلاءاتی که گریبانگیر تو شده، با تو بد بوده [تو را تحمل نکرده] است، [پس این منزلت را هم له و هم علیه خود بشناس تا بر بصیرت تو بیفزاید، هم برای خوشرفتاری [با مردم]، و هم برای زیاد شدن مواردی که عامه در ابتلائاتی که گریبانگیر تو میشود با تو خوب باشند، به علاوهی آنچه كه خداوند بدین سبب در معاد برایت تدارك میبیند] ...
... سپس روابط خود را با افراد باشخصیت و اصیل و خاندانهای صالح و خوش سابقه برقرار ساز، و پس از آن با مردمان دلاور و شجاع و سخاوتمند و بخشنده، چرا كه آنان مجمع كرامتها و نمونههای بارز درک عرفی و عمومی میباشند [كه انسان را به حسن ظن به خدا و ایمان به قضا و قدر او هدایت مینمایند]. سپس همچون والدینی كه به امور فرزندانشان رسیدگی میكنند به امورشان رسیدگی كن و مبادا آنچه كه ایشان را بدان تقویت مینمایی در دیدهات بزرگ آید، ویا لطف و محبّتی را که درباره آنان روا شمردهای -گر چه اندك باشد- کماهمیت بشماری [و ادامه ندهی]، زیرا همین آنان را به خیرخواهی و حسن ظنّ نسبت به تو سوق میدهد. و مبادا به صرف اینكه به كارهای بزرگشان رسیدگی میكنی از رسیدگی به جزییات امور آنان غافل شوی! چرا كه آن لطف و محبّتهای جزئی نفع خودش را دارد و كارهای بزرگ نیز موقعیت مخصوص به خودش را دارد كه از آن بینیاز نیستند ...
... سپس در وضع دفتردارانت (= منشیهایت) نظر كن، و حال و روز هریک از آنان را در مواردی که بدانها نیاز میشود خوب بشناس، و برایشان پایه و رتبهای قرار ده، و كارهایت را به بهترینشان بسپار، و نامههای حاوی تدابیر و اسرار خود را به افراد دارای صلاحیت اخلاقی بسپار، همان کسانی که [صاحبنظر و خیرخواه و باهوشاند و برای گفتگو در كارهای حسّاس و مهمّ شایستگی لازم را دارند و از همگان رازدارترند و] تکریم کردنشان آنان را به خودسری نمیکشاند، [و گستاخی و دلیری آنان را به وادی هلاكت نكشاند] - كه در خلوت با تو مخالفت كند و در حضور مردم خلاف آن را اظهار نماید- و از کسانی نباشد که به خاطر غفلت و بیتوجهی، در خواندن گزارشهائی كه از کارگزارانت برایت میرسد و پاسخ دادن آنها به وجه مناسبی از جانب تو، و نیز در خصوص آنچه از طرف تو میگیرد یا از جانب تو میدهد، کمکاری کند، و نیز قراردادهایی كه برای تو تنظیم میكند سست و آسیب پذیر نباشد، و اگر قراردادی به زیان تو بسته شده باشد در گسستن آن درنماند؛ و ارزش خویشتن را خوب بشناسد و از آن بیاطّلاع نباشد، چه، آن كس كه از منزلت خود بیخبر است از ارزش و مقام دیگری بمراتب ناآگاهتر است. [در مرتبه بعد، برای نامهها و دفاتر مالیات و دفاتر نظامی و لشكریت گروهی را بگمار كه در انتخاب ایشان تمام تلاشت را مصروف داشتهای، - چرا كه آنان مسئولین حكومت و ولایت تو هستند – کسانی را كه سود ایشان برای تو جامعتر، و برای عموم همگانیتر باشد.]
اما در انتخاب این منشیان هرگز به زیرکی و اطمینان و حسن ظنِ خودت تكیه مكن، زیرا انسانها میدانند كه چگونه با ظاهرسازی و خوشخدمتی نظر زمامداران را جلب نمایند، در حالی که در پشت آن ظاهرسازی، اثری از خیرخواهی و امانتداری نیست. بلکه آنان را با توجه به مسئولیتهائی كه از قِبَلِ صالحانِ پیش از تو عهدهدار بودهاند بیازمای، و به افرادی از آنها که (در زمان مسئولیتشان) اثر بهتری از خود برجای گذاشتهاند و بیشتر به نجابت و امانت شناخته میشوند اعتماد كن، که همانا این دلیلی بر خیرخواهی تو نسبت به (رعایت دستور) خدا و خیرخواهی تو نسبت به كسانی است كه ولایت و حکومت بر آنها را عهدهدار شدهای، [سپس ایشان را به نیکویی در حکومتداری و نرمی در سخن فرمان ده]، و برای محور هر یك از كارهایت باید رئیسی از آنان انتخاب كنی كه او را نه بزرگی آن كارها درماندهاش سازد و نه كثرت آنها پریشان و خستهاش كند، [سپس آن دسته از حالات آنان که غالبا از تو پنهان میماند و نیز کارهای آن دسته از منصوبانت را که فرستادگانی از جانب او سراغت میآیند خوب بررسی کن و (از آن سو) ارباب رجوع را زیر نظر دار، و ببین كه ولایت و میزان پذیرش و نحوه اظهارنظر کردنهای آنان درباره والی (منصوب تو) چگونه است، زیرا تنگدلی (ملولی) و عزّت طلبی و خودبزرگبینی از جانب بسیاری از دفترداران و منشیان - جز آنان كه خدا نگاهشان دارد - سرمیزند، در حالی که ارباب رجوع چارهای جز اینکه در پی حاجاتشان برود ندارد* و باید بدانی هر عیبی كه در منشیان (دفترداران) تو باشد و تو از آن چشم پوشی كنی شخصا مسئول آن خواهی بود، و در مقابل، هر گونه فضیلتی كه در آنان باشد نیز به حساب تو خواهد بود، افزون بر ثواب نیكویی كه در پیشگاه خدا داری.
* ظاهرا مقصود از این تعبیر آن است که برای فهم درست اوضاع و احوال این کارگزاران، سراغ کسانی که کارشان به اینها میافتد برو، زیرا آن منشیان و دفترداران غالبا مطالب را طوری جلوه میدهند که گویی حق به جانب آنهاست، در حالی که اگر واقعا نارساییای در کار آن منشیان و دفترداران باشد، مردم چون بالاخره نیاز و کارشان به خاطر قصور و تقصیر آنان، لنگ میماند نارساییهای مذکور را برایت بازگو خواهند کرد.
تحف العقول، ص130 و ۱۳۲ و 139؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳
من كتاب له ع كتبه للأشتر النخعی رحمه الله لما ولاه علی مصر و أعمالها
وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَیسَ شَیءٌ بِأَدْعَی إِلَی [ل] حُسْنِ ظَنِّ [وَالٍ] رَاعٍ بِرَعِیتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَیهِمْ وَ تَخْفِیفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَیهِمْ وَ تَرْكِ [قِلَّةِ] اسْتِكْرَاهِهِ إِیاهُمْ عَلَی مَا لَیسَ لَهُ قِبَلَهُمْ، فَلْیكُنْ مِنْكَ فِی ذَلِكَ أَمْرٌ یجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِیتِكَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ یقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِیلًا؛ وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ [فَاعْرِفْ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ لَك َ وَ عَلَیكَ لِتَزِدْكَ بَصِیرَةً فِی حُسْنِ الصُّنْعِ وَ اسْتِكْثَارِ حُسْنِ الْبَلَاءِ عِنْدَ الْعَامَّةِ مَعَ مَا یوجِبُ اللَّهُ بِهَا لَكَ فِی الْمَعَاد] ...۲۹
ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِی الْمُرُوءَاتِ وَ الْأَحْسَابِ وَ أَهْلِ الْبُیوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ السَّوَابِقِ الْحَسَنَةِ ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَةِ وَ الشَّجَاعَةِ وَ السَّخَاءِ وَ السَّمَاحَةِ فَإِنَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْكَرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ [یهْدُونَ إِلَی حُسْنِ الظَّنِّ بِاللَّهِ وَ الْإِیمَانِ بِقَدَرِهِ] ثُمَّ تَفَقَّدْ مِنْ أُمُورِهِمْ مَا یتَفَقَّدُ الْوَالِدَانِ مِنْ وَلَدِهِمَا [الْوَالِدُ مِنْ وُلْدِهِ] وَ لَا یتَفَاقَمَنَّ فِی نَفْسِكَ شَیءٌ قَوَّیتَهُمْ بِهِ وَ لَا تَحْقِرَنَّ لُطْفاً تَعَاهَدْتَهُمْ بِهِ وَ إِنْ قَلَّ فَإِنَّهُ دَاعِیةٌ لَهُمْ إِلَی بَذْلِ النَّصِیحَةِ لَكَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِكَ وَ لَا تَدَعْ تَفَقُّدَ لَطِیفِ أُمُورِهِمُ اتِّكَالًا عَلَی جَسِیمِهَا فَإِنَّ لِلْیسِیرِ مِنْ لُطْفِكَ مَوْضِعاً ینْتَفِعُونَ بِهِ وَ لِلْجَسِیمِ مَوْقِعاً لَا یسْتَغْنُونَ عَنْهُ ...
... ثُمَّ انْظُرْ فِی حَالِ كُتَّابِكَ [فَاعْرِفْ حَالَ كُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ فِیمَا یحْتَاجُ إِلَیهِ مِنْهُمْ فَاجْعَلْ لَهُمْ مَنَازِلَ وَ رُتَباً] فَوَلِّ عَلَی أُمُورِكَ خَیرَهُمْ وَ اخْصُصْ رَسَائِلَكَ الَّتِی تُدْخِلُ فِیهَا مَكَایدَكَ [مَكِیدَتَكَ] وَ أَسْرَارَكَ بِأَجْمَعِهِمْ لِوُجُوهِ صَالِحِ الْأَخْلَاقِ [صَالِحِ الْأَدَبِ مِمَّنْ یصْلُحُ لِلْمُنَاظَرَةِ فِی جَلَائِلِ الْأُمُورِ مِنْ ذَوِی الرَّأْی وَ النَّصِیحَةِ وَ الذِّهْنِ أَطْوَاهُمْ عَنْكَ لِمَكْنُونِ الْأَسْرَارِ كَشْحاً] مِمَّنْ لَا تُبْطِرُهُ الْكَرَامَةُ [وَ لَا تَمْحَقُ بِهِ الدَّالَّةُ] فَیجْتَرِئَ بِهَا عَلَیكَ فِی خِلَافٍ لَكَ بِحَضْرَةِ مَلٍا [فَیجْتَرِئَ بِهَا عَلَیكَ فِی خَلَاءٍ أَوْ یلْتَمِسَ إِظْهَارَهَا فِی مَلَاءٍ] وَ لَا تَقْصُرُ بِهِ الْغَفْلَةُ عَنْ إِیرَادِ مُكَاتَبَاتِ عُمِّالِكَ [كُتُبِ الْأَطْرَافِ] عَلَیكَ وَ إِصْدَارِ جَوَابَاتِهَا [جَوَابَاتِكَ] عَلَی الصَّوَابِ عَنْكَ [وَ] فِیمَا یأْخُذُ لَكَ وَ یعْطِی مِنْكَ وَ لَا یضْعِفُ عَقْداً اعْتَقَدَهُ لَكَ وَ لَا یعْجِزُ عَنْ إِطْلَاقِ مَا عُقِدَ عَلَیكَ وَ لَا یجْهَلُ مَبْلَغَ قَدْرِ نَفْسِهِ فِی الْأُمُورِ فَإِنَّ الْجَاهِلَ بِقَدْرِ نَفْسِهِ یكُونُ بِقَدْرِ غَیرِهِ أَجْهَلَ. [وَ وَلِّ مَا دُونَ ذَلِكَ مِنْ رَسَائِلِكَ وَ جَمَاعَاتِ كُتُبِ خَرْجِكَ وَ دَوَاوِینِ جُنُودِكَ قَوْماً تَجْتَهِدُ نَفْسُكَ فِی اخْتِیارِهِمْ فَإِنَّهَا رُءُوسُ أَمْرِكَ أَجْمَعُهَا لِنَفْعِكَ وَ أَعَمُّهَا لِنَفْعِ رَعِیتِكَ] ثُمَّ لَا یكُنِ اخْتِیارُكَ إِیاهُمْ عَلَی فِرَاسَتِكَ وَ اسْتِنَامَتِكَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ مِنْكَ [حُسْنِ الظَّنِ بِهِمْ] فَإِنَّ الرِّجَالَ یتَعَرَّفُونَ [یعْرِفُونَ] لِفِرَاسَاتِ الْوُلَاةِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَ حُسْنِ [حَدِیثِهِمْ] خِدْمَتِهِمْ وَ لَیسَ وَرَاءَ ذَلِكَ مِنَ النَّصِیحَةِ وَ الْأَمَانَةِ شَیءٌ وَ لَكِنِ اخْتَبِرْهُمْ بِمَا وُلُّوا لِلصَّالِحِینَ قَبْلَكَ فَاعْمِدْ لِأَحْسَنِهِمْ كَانَ فِی الْعَامَّةِ أَثَراً وَ أَعْرَفِهِمْ بِالْأَمَانَةِ وَجْهاً [وَ أَعْرَفِهِمْ فِیهَا بِالنُّبْلِ وَ الْأَمَانَةِ] فَإِنَّ ذَلِكَ دَلِیلٌ عَلَی نَصِیحَتِكَ لِلَّهِ وَ لِمَنْ وُلِّیتَ أَمْرَهُ [ثُمَّ مُرْهُمْ بِحُسْنِ الْوَلَایةِ وَ لِینِ الْكَلِمَةِ] وَ اجْعَلْ لِرَأْسِ كُلِّ أَمْرٍ مِنْ أُمُورِكَ رَأْساً مِنْهُمْ لَا یقْهَرُهُ كَبِیرُهَا وَ لَا یتَشَتَّتُ عَلَیهِ كَثِیرُهَا [ثُمَّ تَفَقَّدْ مَا غَابَ عَنْكَ مِنْ حَالاتِهِمْ وَ أُمُورِ مَنْ یرِدُ عَلَیكَ رُسُلُهُ وَ ذَوِی الْحَاجَةِ وَ كَیفَ وَلَایتُهُمْ وَ قَبُولُهُمْ وَلِیهُمْ وَ حُجَّتَهُمْ فَإِنَّ التَّبَرُّمَ وَ الْعِزَّ وَ النَّخْوَةَ مِنْ كَثِیرٍ مِنَ الْكُتَّابِ إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّه وَ لَیسَ لِلنَّاسِ بُدٌّ مِنْ طَلَبِ حَاجَاتِهِمْ] وَ مَهْمَا كَانَ فِی كُتَّابِكَ مِنْ عَیبٍ فَتَغَابَیتَ عَنْهُ أُلْزِمْتَهُ [أَوْ فَضْلٍ نُسِبَ إِلَیكَ مَعَ مَا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ فِی ذَلِكَ مِنْ حُسْنِ الثَّوَاب].
الف.۴) در معرض سوء ظن قرار دادن خویش
۴۶) در دعائم الاسلام عهدنامهای از امیرالمؤمنین ع روایت شده است که ایشان با خویش عهد کردهاند و اصل آن عهدی بین رسول الله با ایشان بوده است؛ که با مقایسه آن با عهدنامه معروف مالک اشتر به نظر میرسد همان باشد هرچند تعابیرشان گاه اندک تفاوتی با هم دارند. در اینجا ابتدا روایت دعائم که در آن از تعبیر «سوء ظن» یاد شده تقدیم میشود سپس آن فرازی از عهدنامه مالک اشتر که به نظر میرسد معادل همین فراز باشد تقدیم میگردد:
الف. فراز مربوطه در دعائم الاسلام چنین است:
در دسترس نبودنت طولانی نشود که همانا این باب سوءظن به تو را میگشاید و زمینهساز فساد امور بر علیه توست؛ و مردم انساناند: آنچه را از آنان غایب باشد نمیدانند؛ و دربانان خود را [درست] انتخاب کن و هرکس از ایشان را که برای مردم زحمت زیادی ایجاد میکند و چپاولگر و کمانصاف است از خود دور کن...
دعائم الإسلام، ج1، ص367
وَ عَنْ عَلِی ص أَنَّهُ ذَكَرَ عَهْداً فَقَالَ الَّذِی حَدَّثَنَاهُ أَحْسَبُهُ مِنْ كَلَامِ عَلِی ص إِلَّا أَنَا رُوِّینَا عَنْهُ أَنَّهُ رَفَعَهُ فَقَالَ عَهِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَهْداً كَانَ فِیهِ بَعْدَ كَلَامٍ ذَكَرَهُ ...
وَ لَا تُطِلِ الِاحْتِجَابَ فَإِنَّ ذَلِكَ بَابٌ مِنْ سُوءِ الظَّنِّ بِكَ وَ دَاعِیةٌ إِلَی فَسَادِ الْأُمُورِ عَلَیكَ وَ النَّاسُ بَشَرٌ لَا یعْرِفُونَ مَا غَابَ عَنْهُمْ وَ تَخَیرْ حُجَّابَكَ وَ أَقْصِ مِنْهُمْ كُلَّ ذِی أَثَرَةٍ عَلَی النَّاسِ وَ تَطَاوُلٍ وَ قِلَّةِ إِنْصَاف
ب. فراز مربوطه در عهدنامه مالک اشتر (در نهجالبلاغه و تحف العقول) چنین است:
... و نکته دیگر اینکه مبادا اینکه در دسترس مردمان تحت حکومتت باشی به درازا كشد، زيرا در دسترس نبودن زمامداران، یک نوع در تنگنا قرار گرفتن و كم اطّلاعی از امور است، و این در دسترس نبودنشان آنان را از آنچه كه در اطرافشان میگذرد بیخبر نگه میدارد، و موجب میشود كه در نظرشان بزرگ كوچك، و كوچك بزرگ، و نيكو زشت، و زشت نيكو جلوه كند، و حقّ با باطل آميخته شود، چرا كه زمامدار در هر حال يك بشر است و به كارهائی كه مردم از او پنهان میدارند پی نمیبرد، و روی حق هیچ برچسبی گذاشته نشده که بدان وسیله راستی از دروغ متمایز شود؛ پس با كم کردن فاصله با مردم، خود را از تضییع حقوق آنان مصون بدار، که همانا تو از اين دو حال خارج نيستی: يا شخصی هستی سخاوتمند كه جان خود را صرف بذل در حق کردهای، پس چرا برای دادن حقّی كه باید ادا کنی و يا کردار شايستهای كه باید از عهدهاش برآیی، در دسترس مردم نباشی؟ و يا مردی هستی بخيل و تنگنظر، در اين صورت هم خیلی زود مردم به خاطر همین تنگنظریات از مراجعه به تو ناامید میشوند؛ به علاوه اينكه بيشتر نيازهایی که مردم بابت آنها به تو مراجعه میکنند از آن دسته اموری است که هیچ مؤونهای برای تو ندارد، مانند شكايت از ستمی که بدانها رفته، يا طلب انصاف در برخوردی که با آنها میشود [پس از آنچه برايت شرح دادم بهرۀ لازم را ببر، و در آن بدانچه بهره و رشد خودت را تأمين میكند بسنده كن، ان شاء الله].
نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص441؛ نامه ۵۳؛ تحف العقول، ص144
و من كتاب له ع كتبه للأشتر النخعی [رحمه الله] لما ولاه علی مصر
... وَ أَمَّا [بَعْدَ هَذَا] بَعْدُ فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَكَ عَنْ رَعِیتِكَ فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِیةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّیقِ وَ قِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ وَ الِاحْتِجَابُ مِنْهُمْ یقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ فَیصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْكَبِیرُ وَ یعْظُمُ الصَّغِیرُ وَ یقْبُحُ الْحَسَنُ وَ یحْسُنُ الْقَبِیحُ وَ یشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ وَ إِنَّمَا الْوَالِی بَشَرٌ لَا یعْرِفُ مَا تَوَارَی عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الْأُمُورِ وَ لَیسَتْ عَلَی الْحَقِّ سِمَاتٌ تُعْرَفُ بِهَا ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْكَذِبِ [یعْرَفُ بِهَا الصِّدْقُ مِنَ الْكَذِبِ فَتَحَصَّنْ مِنَ الْإِدْخَالِ فِی الْحُقُوقِ بِلِینِ الْحِجَابِ فَ] وَ إِنَّمَا أَنْتَ أَحَدُ رَجُلَینِ: إِمَّا امْرُؤٌ سَخَتْ نَفْسُكَ بِالْبَذْلِ فِی الْحَقِّ فَفِیمَ احْتِجَابُكَ مِنْ وَاجِبِ حَقٍّ تُعْطِیهِ أَوْ فِعْلٍ [خُلُقٍ] كَرِیمٍ تُسْدِیهِ؟ أَوْ [وَ إِمَّا] مُبْتَلًی بِالْمَنْعِ فَمَا أَسْرَعَ كَفَّ النَّاسِ عَنْ مَسْأَلَتِكَ إِذَا أَیسُوا مِنْ بَذْلِكَ؛ مَعَ أَنَّ أَكْثَرَ حَاجَاتِ النَّاسِ إِلَیكَ [مَا] مِمَّا لَا مَئُونَةَ فِیهِ عَلَیكَ مِنْ شَكَاةِ مَظْلِمَةٍ أَوْ طَلَبِ إِنْصَافٍ فِی مُعَامَلَةٍ [إِنْصَافٍ فَانْتَفِعْ بِمَا وَصَفْتُ لَكَ وَ اقْتَصِرْ فِیهِ عَلَی حَظِّكَ وَ رُشْدِكَ إِنْ شَاءَ اللَّه].
ج. از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:
کسی که خویش را در معرض اتهام قرار داد شخصی را که به او بدگمان شد سرزنش نکند؛ و کسی که سرّ خویش را مخفی کرد اختیارش به دست خویش است.
الكافی، ج8، ص152؛ الأمالی( للصدوق)، ص304
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّكُونِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّه قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مَنْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلتُّهَمَةِ فَلَا یلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ وَ مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كَانَتِ الْخِیرَةُ فِی یدِهِ.
۴۷) الف. از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:
از گمانهای مؤمنان خود را حفظ کنید؛ که همانا خداوند حق را بر زبان آنها جاری میسازد.
نهجالبلاغه، حکمت۳۰۹؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص91؛ عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص88
وَ قَالَ عَلَیهِ السَّلَامُ: اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِینَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی جَعَلَ الْحَقَّ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ.
ب. و از ایشان روایت شده که فرمودند:
گمان مؤمن همچون غیبگویی است!
تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص91
وَ قَالَ عَلَیهِ السَّلَامُ: ظَنُّ الْمُؤْمِنِ كِهَانَةٌ.
الف.۵) ظن به خویش
۴۸) اگر در برابر خدا اصل بر حسن ظن است، در برابر خویش اصل بر سوءظن است:
الف. از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:
و بدانید ای بندگان خدا که همانا مؤمن شب را به روز و روز را به شب نمىرساند جز كه بشدت به نفس خویش بدگمان است؛ و پيوسته با آن عتاب دارد، و گناهكارش مىشمارد.
نهج البلاغة، خطبه 176؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص90
... وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَا يُصْبِحُ وَ لَا يُمْسِي إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ فَلَا يَزَالُ زَارِياً عَلَيْهَا وَ مُسْتَزِيداً لَهَا.
ب. همانا مؤمنان نفس خود را نزد خويش متّهم مىدانند، و از لغزشهای گذشتهشان ترسانند، از دنیا گریزانند و به آخرت مشتاق و در انجام طاعات کوشا.
تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص90
الْمُؤْمِنُونَ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ فَارِطِ زَلَلِهِمْ وَجِلُونَ وَ لِلدُّنْيَا عَائِفُونَ [عَاقُّونَ] وَ إِلَى الْآخِرَةِ مُشْتَاقُونَ وَ إِلَى الطَّاعَاتِ مُسَارِعُون.
ج. و در فرازی از خطبه متقین در وصف ایشان فرمودند:
با اعمالی پاک به سوی خداوندشان به راه افتادند و به اندک اعمالی برای خدایشان رضایت نمیدهند و طاعتهاى فراوان را در محضر او بسيار نشمارند. پس آنان خود را متّهم شمارند و از كردههاى خويش بيم دارند. اگر يكى از ايشان را بستايند، از آنچه درباره او گويند بترسد، و به پیشگاه خداوند از آنچه نمیدانند استغفار کند و گويد: «من خود را از ديگران بهتر مىشناسم و خداى من مرا از خودم بهتر مىشناسد. بار خدايا! مرا مگير بدانچه بر زبان مىآرند، و بهتر از آنم كن كه مىپندارند، و بر من ببخشاى آن را كه نمىدانند...
الأمالي( للصدوق)، ص572؛ صفات الشيعة، ص22؛ نهج البلاغة، خطبه193
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ الْوَاسِطِيُّ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: قَامَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ وَ كَانَ عَابِداً فَقَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ.
فَتَثَاقَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ جَوَابِهِ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: ...
... بَادَرُوا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْأَعْمَالِ الزَّكِيَّةِ، لَا يَرْضَوْنَ لِلَّهِ بِالْقَلِيلِ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ لَهُ الْجَزِيلَ، فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ، إِنْ زُكِّيَ أَحَدُهُمْ خَافَ مَا يَقُولُونَ وَ يَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِمَّا لَا يَعْلَمُونَ وَ قَالَ: «أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ مِنِّي بِنَفْسِي؛ اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُون» ...
ب. تجسس (وَ لا تَجَسَّسُوا)
۴۹) از رسول الله ص روایت شده است:
بدترین مردم کسانی هستند که اهل ظن و گماناند؛ و بدترین بدگمانها، افرادیاند که اهل تجسساند؛ و بدترین اهل تجسس، ورّاجها [پرحرفها] هستند؛ و بدترین ورّاجها، پردهدراناند.
لُبّ اللُّبَاب (الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِی؛ به نقل از مستدرك الوسائل، ج9، ص147)
وَ قَالَ ص:
شَرُّ النَّاسِ الظَّانُّونَ؛ وَ شَرُّ الظَّانِّینَ الْمُتَجَسِّسُونَ؛ وَ شَرُّ الْمُتَجَسِّسِینَ الْقَوَّالُونَ؛ وَ شَرُّ الْقَوَّالِینَ الْهَتَّاكُونَ.
۵۰) الف. از امام باقر ع و نیز از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
نزدیکترین اوقات بنده به کفر آن وقت است که با کسی برادری و دوستی کند ولی پیوسته لغزشها و خطاهای او را نزد خود به شمار آورد تا روزی به رخ او بکشد و بدان سبب از وی عیبجویی به عمل آورد.
الكافی، ج2، ص354؛ المحاسن، ج1، ص104۳۰؛ الأمالي (للمفيد)، ص23
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ وَ الْفَضْلِ ابْنَی یزِیدَ الْأَشْعَرِی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَیرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالا:
أَقْرَبُ مَا یكُونُ الْعَبْدُ إِلَی الْكُفْرِ أَنْ یوَاخِی الرَّجُلَ عَلَی الدِّینِ فَیحْصِی عَلَیهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لِیعَنِّفَهُ بِهَا یوْماً مَا.۳۱
در معاني الأخبار، ص394 این حدیث از امام صادق ع با تعبیر «أَدْنَى مَا يَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِيمَانِ: کمترین چیزی که انسان را از ایمان خارج میکند» آمده است.۳۲
ب. باز از ایشان روایت شده که فرمودند:
دورترین حال بنده به خدا این است که با کسی برادری کند و لغزشهای او را حفظ کند تا روزی او را بهوسیلهی آنها سرزنش کند.
الكافی، ج2، ص355
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
أَبْعَدُ مَا یكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ أَنْ یكُونَ الرَّجُلُ یوَاخِی الرَّجُلَ وَ هُوَ یحْفَظُ عَلَیهِ زَلَّاتِهِ لِیعَیرَهُ بِهَا یوْماً مَا.
ج. و در منابع اهل سنت از رسول الله ص روایت شده است:
کسی که امر پنهان و ناخوشایند مسلمانی را افشا کند تا بدین وسیله بناحق آبروی وی را ببرد، خداوند به همان وسیله آبروی وی را روز قیامت در میان خلق خواهد برد.
الدر المنثور، ج6، ص93
و أخرج البیهقی عن أبی ذر رضی الله عنه عن النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم قال:
من أشاد علی مسلم عورته یشینه بها بغیر حق شانه الله بها فی الخلق یوم القیامة.
۵۱) الف. با سندهای متعدد از امام باقر ع و امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
ای جماعتِ کسانی که به زبان اسلام آوردهاند ولی ایمان در دلشان خالص نشده است، مسلمانان [مؤمنان] را مذمت نکنید و امور نهان [نقل دیگر: لغزشهای] مسلمانان [مؤمنین] را تعقیب نکنید، زیرا هرکه امور نهان [لغزشهای] آنان را تعقیب کند، خداوند امور نهانش [لغزشهایش] را دنبال میکند، و هرکه را خداوند امور نهانش [لغزشهایش] را دنبال کند رسوایش میسازد؛ گرچه در درون خانهاش باشد.
الكافی، ج2، ص354-355؛ الأمالي (للمفيد)، ص141۳۳؛ المحاسن، ج1، ص104۳۴؛ كشف الريبة، ص7۳۵؛ منية المريد، ص327
- مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قال: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
یا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یخْلُصِ الْإِیمَانُ إِلَی قَلْبِهِ لَا تَذُمُّوا الْمُسْلِمِینَ وَ لَا تَتَبَّعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِهِمْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ تَعَالَی عَوْرَتَهُ یفْضَحْهُ وَ لَوْ فِی بَیتِهِ.
- عَنْهُ عَنْ عَلِی بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع مِثْلَهُ.
- عَنْهُ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
یا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یسْلِمْ بِقَلْبِهِ لَا تَتَبَّعُوا عَثَرَاتِ الْمُسْلِمِینَ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَرَاتِ الْمُسْلِمِینَ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ یفْضَحْهُ .
- عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَلِی بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ أَوِ الْحَلَبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
لَا تَطْلُبُوا عَثَرَاتِ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَرَاتِ أَخِیهِ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَرَاتِهِ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَرَاتِهِ یفْضَحْهُ وَ لَوْ فِی جَوْفِ بَیتِهِ.۳۶
ب. عین همین عبارات با طرق مختلف در کتب اهل سنت نیز از رسول الله ص روایت شده است (الدر المنثور، ج6، ص93)۳۷؛ در اینجا فقط یک مورد را که ادامه جالبی دارد اشاره میکنیم:
روایت شده که روزی رسول الله ص برای نماز صبح به مسجد آمد. وقتی نمازش تمام شد رو به مردم کرد و با صدای بلندی که زنان پشت پرده هم بشنوند فرمود:
ای کسانی که به زبان اسلام آوردهاند و ایمان در دلشان خالص نشده است، مسلمانان را اذیت نکنید و از آنان عیبجویی ننمایید و لغزشهای آنان را تعقیب نکنید، زیرا هرکه لغزشهای آنان را تعقیب کند، خداوند لغزشهایش را دنبال میکند، و هرکه را خداوند لغزشهایش را دنبال کند رسوایش میسازد؛ گرچه در درون خانهاش باشد.
شخصی گفت: یا رسول الله ص! آیا بر مؤمنان ستر و پردهای هست؟
فرمودند: ستر و پردههای خداوند بر مؤمن بیش از آن است که به شمار آید. مؤمن گناهاتی مرتکب میشود که این پردهها یکی یکی از او دریده میشود تا جایی که از آنها چیزی باقی نمیماند. پس خداوند به فرشتگانش فرماید: بنده مرا از مردم بپوشانید که همانا مردم عیب میگیرند و غیرت ندارند. پس فرشتگان با بالهای خویش وی را از مردم میپوشانند. پس اگر توبه کرد خداوند از او قبول میکند و پردههایش را بر او برمیگرداند و همراه هر پردهای نُه پرده است. پس اگر باز پشت سر هم مرتکب گناهانی شد فرشتگان میگویند: پروردگارا! او بر ما غلبه کرد و عذر ما را خواست. پس خداوند به فرشتگانش فرماید: بنده مرا از مردم بپوشانید که همانا مردم عیب میگیرند و غیرت ندارند. پس فرشتگان با بالهای خویش وی را از مردم میپوشانند. پس اگر توبه کرد خداوند از او قبول میکند و اگر باز برگشت فرشتگان میگویند: پروردگارا! او بر ما غلبه کرد و عذر ما را خواست. پس خداوند به فرشتگانش فرماید: دیگر او را رها کنید؛ و کارش به جایی میرسد که اگر در خانهای تاریک در شبی ظلمانی در حجرهای گناهی مرتکب شود خداوند وی و عیوب نهان وی را رسوا میکند.
الدر المنثور، ج6، ص93-94
و أخرج الحاكم و الترمذی عن جبیر بن نفیر قال: صلی رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم یوما بالناس صلاة الصبح فلما فرغ أقبل بوجهه علی الناس رافعا صوته حتی كاد یسمع من فی الخدور و هو یقول:
یا معشر الذین أسلموا بألسنتهم و لم یدخل الایمان فی قلوبهم لا تؤذوا المسلمین و لا تعیروهم و لا تتبعوا عثراتهم فانه من یتبع عثرة أخیه المسلم یتبع الله عثرته و من یتبع الله عثرته یفضحه و هو فی قعر بیته.
فقال قائل: یا رسول الله و هل علی المسلمین من ستر؟
فقال صلی الله علیه [و آله] و سلم: ستور الله علی المؤمن أكثر من أن تحصی؛ ان المؤمن لیعمل الذنوب فتهتك عنه ستوره سترا سترا حتی لا یبقی علیه منها شی. فیقول الله للملائكة: استروا علی عبدی من الناس فان الناس یعیرون و لا یغیرون. فتحف به الملائكة بأجنحتها یسترونه من الناس. فان تاب قبل الله منه و رد علیه ستوره. و مع كل ستر تسعة أستار فان تتابع فی الذنوب قالت الملائكة: ربنا انه قد غلبنا و اعذرنا. فتقول الله: استروا عبدی من الناس فان الناس یعیرون و لا یغیرون. فتحف به الملائكة بأجنحتها یسترونه من الناس. فان تاب قبل الله منه و رد علیه ستوره و مع كل ستر تسعة أستار. فان تتابع فی الذنوب قالت الملائكة: یا ربنا انه قد غلبنا و أعذرنا. فیقول الله استروا عبدی من الناس فان الناس یعیرون و لا یغیرون. فتحف به الملائكة بأجنحتها یسترونه من الناس. فان تاب قبل الله منه و ان عاد قالت الملائكة ربنا انه قد غلبنا و أعذرنا. فیقول الله للملائكة: تخلوا عنه فلو عمل ذنبا فی بیت مظلم فی لیلة مظلمة فی حجر أبدی الله عنه و عن عورته.
ج. غیبت (وَ لا یغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ یحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْكُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیتاً فَكَرِهْتُمُوهُ)
ج.۱) کلیاتی درباره غیبت
۵۲) الف. روایت شده که حضرت صادق (ع) فرمودند:
غیبت بر هر مسلمانی حرام است، و شخص غیبتكننده در هر حالی باشد گناهكار است؛ و نمونه بارز غیبت، آن است كه در مورد كسی چیزی را بیان کنی که آن چیز نزد خداوند عیب نباشد، ویا وی را بابت امری مذمت کنی که اهل علم لزوما بدان جهت وی را مذمت نمیکنند؛ ...
در صورتی كه مرتكب غیبت کسی شدی و خبر این غیبت کردنت به گوش او رسید، از او حلالیت بطلب؛ و اگر به گوش او نرسید و از آن خبردار نشد، برای او طلب مغفرت و آمرزش كن.
و غیبت كردن اعمال نیكوی آدمی را نابود میكند چنان كه آتش هیزم را میخورد. خداوند متعال به حضرت موسی (ع) وحی فرمود: شخص غیبتكننده آخرین كسی است كه داخل بهشت میشود اگر توبه كند، و اگر توبه نكرد او نخستین كسی خواهد بود كه داخل آتش شود؛ خداوند متعال میفرماید: «آیا یکی از شما دوست دارد که از گوشت برادرش که مرده، بخورد؛ قطعاً از آن کراهت دارید» (حجرات/۱۲).
و غیبت به انحای مختلفی واقع میشود: با بیان عیبی در خَلق [ویژگیهایی که مربوط به آفرینش شخص بوده و خودش در آن نقشی ندارد مانند زشترو بودن]، ویا خُلق و خو، ویا عقل، ویا عمل، ویا نحوه برخورد، ویا راه و روش، ویا جهالت، و مانند اینها.
و اصل و ریشه غیبت [= آنچه موجب غیبت کردن میشود] را در ده قسم میتوان گنجاند: آرام کردن غیظ [خود نسبت به شخص مورد نظر]، و همراهی با قوم*، و متهم کردن، و تایید خبری بدون تحقیق درباره آن، و سوءظن، و حسد، و مسخره كردن، و تعجب، و اصرار و پافشاری، و زینت دادن**.
پس اگر میخواهی كه سالم بمانی، خالق را در نظر داشته باش، نه مخلوق را؛ تا عرصه غیبت، برای تو محل عبرتآموزی شود؛ و عرصه گناه، ثواب. ***
پینوشتها:
*انگیزه همراهی با قوم ظاهرا به معنای این است که انسان میخواهد با کسانی که دارند بدگویی شخصی را انجام میدهند همکلام شود و عملا برای تداوم همصحبتی به تایید ضمنی آنها و غیبت کردن از آن شخص اقدام میکند.
** انگیزه زینت دادن ظاهرا به معنای این است که انسان برای جالب توجه کردن سخن برای مخاطب، اقدام به غیبت از کسی کند.
*** یعنی با دیدن عیب در شخص، به جای اینکه غیبت او را بکنی، از وضع ناگوار وی عبرت بگیری؛ و بدین ترتیب، به جای اینکه مرتکب گناه بشوی، عملا ثواب ببری.
مصباح الشریعة، ص204-205
قَالَ الصَّادِقُ ع:
الْغِیبَةُ حَرَامٌ عَلَی كُلِّ مُسْلِمٍ، مَأْثُومٌ صَاحِبُهَا فِی كُلِّ حَالٍ؛ وَ صِفَةُ الْغِیبَةِ أَنْ تَذْكُرَ أَحَداً بِمَا لَیسَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَیبٌ أَوْ تَذُمَّ مَا تَحْمَدُهُ أَهْلُ الْعِلْمِ فِیهِ ...۳۸
وَ إِنِ اغْتَبْتَ فَبَلَغَ الْمُغْتَابَ، فَاسْتَحِلَّ مِنْهُ؛ فَإِنْ لَمْ تَبْلُغْهُ وَ لَمْ تَلْحَقْهُ، فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَهُ؛
وَ الْغِیبَةُ تَأْكُلُ الْحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ، أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ ع: الْمُغْتَابُ هُوَ آخِرُ مَنْ یدْخُلُ الْجَنَّةَ إِنْ تَابَ وَ إِنْ لَمْ یتُبْ فَهُوَ أَوَّلُ مَنْ یدْخُلُ النَّارَ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَی «أَ یحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتاً فَكَرِهْتُمُوه»
وَ وُجُوهُ الْغِیبَةِ تَقَعُ بِذِكْرِ عَیبٍ فِی الْخَلْقِ وَ الْخُلْقِ وَ الْعَقْلِ وَ الْفِعْلِ وَ الْمُعَامَلَةِ وَ الْمَذْهَبِ وَ الْجَهْلِ وَ أَشْبَاهِهِ؛
وَ أَصْلُ الْغِیبَةِ مُتَنَوِّعٌ بِعَشَرَةِ أَنْوَاعٍ شِفَاءِ غَیظٍ وَ مُسَاعَدَةِ قَوْمٍ وَ تُهَمَةٍ وَ تَصْدِیقِ خَبَرٍ بِلَا كَشْفِهِ وَ سُوءِ ظَنٍّ وَ حَسَدٍ وَ سُخْرِیةٍ وَ تَعَجُّبٍ وَ تَبَرُّمٍ وَ تَزَینٍ؛
فَإِنْ أَرَدْتَ الْسْلَامَةَ فَاذْكُرِ الْخَالِقَ لَا الْمَخْلُوقَ فَیصَیرُ لَكَ مَكَانَ الْغِیبَةِ عِبْرَةً وَ مَكَانَ الْإِثْمِ ثَوَاباً.
ب. در همین راستا این حدیث در کتب شیعه، که شبیه آن در کتب اهل سنت هم آمده، قابل توجه است:
از امام باقر ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
آیا به شما خبر دهم از مؤمن [واقعی]؟ او کسی است که مؤمنان از او بر جان و مال خویش ایمناند.
آیا به شما خبر دهم از مسلمان [واقعی]؟ او کسی است که مسلمانان از زبان و دست وی سالم میمانند؛
و مهاجر [واقعی] کسی است که از گناهان هجرت کند و آنچه خداوند حرام کرده را ترک گوید.
و بر مؤمن حرام است که در قبال مؤمن دیگر، به او ظلم کند یا او را خوار سازد یا غیبتش کند و یا او را با شدت از خود براند.
الكافي، ج2، ص235
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِالْمُؤْمِنِ؟! مَنِ ائْتَمَنَهُ الْمُؤْمِنُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ.
أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِالْمُسْلِمِ؟! مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ.
وَ الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّيِّئَاتِ وَ تَرَكَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ.
وَ الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَنْ يَظْلِمَهُ أَوْ يَخْذُلَهُ أَوْ يَغْتَابَهُ أَوْ يَدْفَعَهُ دَفْعَةً.
ج. در منابع اهل سنت چنین آمده است که رسول الله ص فرمود:
بر مؤمن حرام است در خصوص مؤمن دیگر، اینکه گوشت او را بخورد و از او غیبت کند؛ و آبرویش هم بر وی حرام است که در خصوص آن پردهدری کند؛ و رخسارش هم بر وی حرام است که بر او سیلی زند.
الدر المنثور، ج6، ص95
و أخرج ابن مردویه عن أبی مالك الأشعری عن كعب بن عاصم ان رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم قال:
المؤمن حرام علی المؤمن لحمه علیه حرام ان یأكله و یغتابه بالغیب؛ و عرضه علیه حرام ان یخرقه؛ و وجهه علیه حرام ان یلطمه.
۵۳) الف. از امیرالمؤمنین ع روایتی نقل شده که در یک مجلس ۴۰۰ باب از آنچه دین و دنیای مسلمان را آباد میکند تعلیم دادند که قبلا (حدیث۳۳) فرازهایی از آن گذشت. در فراز دیگری از آن فرمودهاند:
از غیبت شخص مسلمان بپرهیزید؛ چرا که مسلمان اقدام به غیبت برادر خود نمیکند، در حالی که خداوند این کار را نهی نموده و فرموده است: «آیا یکی از شما دوست دارد که از گوشت برادرش که مرده، بخورد؟! قطعاً از آن کراهت دارید».
الخصال، ج۲، ص۶۲۲؛ تحف العقول، ص112؛ عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص102
حَدَّثَنَا أَبِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیدٍ الْیقْطِینِی عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یحْیی عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِی مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا یصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِی دِینِهِ وَ دُنْیاهُ ...
إِیاكُمْ وَ الْغِیبَةَ فَإِنَّ الْمُسْلِمَ لَا یغْتَابُ أَخَاهُ وَ قَدْ نَهَی اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ: «أَ یحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتاً فَكَرِهْتُمُوهُ».
ب. از امام سجاد ع روایت شده که پیامبر ص فرمودند:
ای بندگان خدا تقوای الهی را در خصوص تمامی محرمات رعایت کنید و بدانید که غیبت برادر مؤمنتان – که از شیعیان آل محمد ص باشد – حرمتش از [حرمتِ خوردن] گوشت مردار بزرگتر است؛ که خداوند متعال فرمود: «برخی از شما غیبت برخی را نکنند؛ آیا یکی از شما دوست دارد که از گوشت برادرش که مرده، بخورد؛ قطعاً از آن کراهت دارید»؛ و همانا در خصوص خون [دیگران]، حرمت خوردنش کماهمیتتر از [حرمت ریختن] آن است، به اینکه احدی از شما از برادر مؤمنش – که از شیعیان آل محمد ص باشد – نزد سلطانی جائر خبرچینی کند که در این صورت خودش و برادر مؤمنش و سلطانی را که نزد او خبرچینی کرده است به هلاکت انداخته است.
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص586
قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
يَا عِبَادَ اللَّهِ اتَّقُوا الْمُحَرَّمَاتِ كُلَّهَا وَ اعْلَمُوا أَنَّ غِيبَتَكُمْ لِأَخِيكُمُ الْمُؤْمِنِ مِنْ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ أَعْظَمُ فِي التَّحْرِيمِ مِنَ الْمَيْتَةِ، قَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَلَا: «وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ»؛ وَ إِنَّ الدَّمَ أَخَفُّ عَلَيْكُمْ فِي تَحْرِيمِ أَكْلِهِ مِنْ أَنْ يَشِيَ أَحَدُكُمْ بِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ مِنْ شِيعَةِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى سُلْطَانٍ جَائِرٍ، فَإِنَّهُ حِينَئِذٍ قَدْ أَهْلَكَ نَفْسَهُ وَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ وَ السُّلْطَانَ الَّذِي وَشَي بِهِ إِلَيْهِ...۳۹
۵۴) از امام صادق (علیه السلام) سوال شد درباره آنچه از رسول الله (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرموده باشد که «خدا اهل خانهای که گوشت میخورند دشمن میدارد» [که آیا این روایت درست است، و اگر بله، مقصود ازآن چیست؟]
فرمودند: مطلب آن طور نیست که برخی گمان میکنند که درباره گوشتِ مباح باشد، که خود رسول الله ص هم از آن گوشتها میخورد و آن را دوست داشت. بلکه مقصود از آن، همان گوشتی است که خدای عزّوجلّ فرمود: «آیا یکی از شما دوست دارد که از گوشت برادرش که مرده، بخورد» یعنی غیبت کردن از کسی و آبروی وی را بردن.
دعائم الإسلام، ج2، ص110
وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ سُئِلَ عَمَّا یرْوِیهِ النَّاسُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یبْغِضُ أَهْلَ الْبَیتِ اللَّحْمِیینَ؟!
فَقَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع: لَیسَ هُوَ كَمَا یظُنُّونَ مَنْ أَكَلَ اللَّحْمَ الْمُبَاحَ أَكَلَهُ الَّذِی كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یأْكُلُهُ وَ یحِبُّهُ. إِنَّمَا ذَلِكَ مِنَ اللَّحْمِ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «أَ یحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتاً» یعْنِی بِالْغِیبَةِ لَهُ وَ الْوَقِیعَةِ فِیهِ.
شبیه این توضیح در منابع اهل سنت هم آمده است؛ ر.ک: الدر المنثور، ج6، ص97۴۰.
۵۵) از امامصادق (علیه السلام) نقلشده که رسولخدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«غیبت در [نابود کردن] دین یک مسلمان، از بیماری خوره در درون او زودتر کارگر میشود».
و فرمودند: «نشستن مسلمان در مسجد به انتظار نماز، عبادت است تا [زمانیکه] حدَثی از او سر نزند».
سوال شد: «ای رسولخدا (صلی الله علیه و آله)! حدَث چیست»؟
فرمودند: «غیبتکردن».
الكافي، ج2، ص357
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْغِيبَةُ أَسْرَعُ فِي دِينِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ مِنَ الْأَكِلَةِ فِي جَوْفِهِ.
قَالَ: وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْجُلُوسُ فِي الْمَسْجِدِ انْتِظَارَ الصَّلَاةِ عِبَادَةٌ مَا لَمْ يُحْدِثْ.
قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ: وَ مَا يُحْدِثُ؟
قَالَ: الِاغْتِيَابَ.
۵۶) الف. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:
خون و مال و آبروی هر مسلمانی بر هر مسلمانی حرام است. [و غیبت کردن، مصداق بیحرمتی به آبروست].۴۱
مجموعة ورام، ج1، ص115؛ كشف الریبة (شهید ثانی)، ص6؛ منیة المرید، ص327
وَ قَالَ النَّبِی ص كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَی الْمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَ مَالُهُ وَ عِرْضُهُ.
ب. از امام رضا ع از پدرانشان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند:
هرکس با مردم تعامل کند و به آنها ستم نکند، و سخن بگوید و به آنان دروغ نگوید، و وعده بدهد و خلاف وعدهاش عمل نکند، چنین شخصی از کسانیاست که جوانمردیاش به حدّ کمال رسیده، عدالتش آشکار گشته، برادری با وی واجب و غیبت او حرام است.
الخصال، ج1، ص208؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص30؛ نزهة الناظر، ص24
حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ زَيْدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ:
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَتْ مُرُوءَتُهُ وَ ظَهَرَتْ عَدَالَتُهُ وَ وَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَتْ غَيْبَتُهُ.
ب. عین این حدیث را با سند دیگری از امام صادق ع روایت کرده که در آن فقط ترتیب چهار نکته آخر جابجا شده است:
هرکس با مردم تعامل کند و به آنها ستم نکند، و سخن بگوید و به آنان دروغ نگوید، و وعده بدهد و خلاف وعدهاش عمل نکند، چنین شخصی از کسانیاست که غیبت او حرام است و جوانمردیاش به حدّ کمال رسیده، عدالتش آشکار گشته، برادری با وی واجب است.
الكافي، ج2، ص239
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ:
مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ كَانَ مِمَّنْ حُرِّمَتْ غِيبَتُهُ وَ كَمَلَتْ مُرُوءَتُهُ وَ ظَهَرَ عَدْلُهُ وَ وَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ.
د. مضمون این حدیث به صورت زیر هم از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
هرکس در او سه خصلت باشد آن خصلتها موجب میشوند که رعایت چهار چیز در مورد او بر مردم واجب شود؛
کسیکه هرگاه با مردم سخن بگوید به آنان دروغ نگوید؛ و هر گاه با آنها تعاملی داشته باشد بدانان ستم نکند و هرگاه به آنها وعده دهد خلف وعده ننماید، آنگاه لازم میآید که عدالت او در میان مردم آشکار گردد و مردانگی وی بر همه معلوم شود، و غیبت او بر همگان حرام گردد و برادری با او بر آنان واجب شود.
الخصال، ج1، ص208
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي جَعْفَرٍ الْكُمَيْدَانِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ أَوْجَبْنَ لَهُ أَرْبَعاً عَلَى النَّاسِ؛ مَنْ إِذَا حَدَّثَهُمْ لَمْ يَكْذِبْهُمْ وَ إِذَا خَالَطَهُمْ لَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ إِذَا وَعَدَهُمْ لَمْ يُخْلِفْهُمْ، وَجَبَ أَنْ تَظْهَرَ فِي النَّاسِ عَدَالَتُهُ وَ تَظْهَرَ فِيهِمْ مُرُوءَتُهُ وَ أَنْ تَحْرُمَ عَلَيْهِمْ غِيبَتُهُ وَ أَنْ تَجِبَ عَلَيْهِمْ أُخُوَّتُهُ.
۵۷) یکبار ابوذر خدمت پیامبر ص شرفیاب میشوند و حضرت وصایایی به وی میفرمایند که برخی از آنها قبلا گذشت.۴۲ در فرازی از این گفتگو رسول الله (صلی الله علیه و آله) به ابوذر فرمود: «از غیبت بپرهیز که غیبت از زنا سختتر است».
گفت: «یا رسول الله ص! پدر و مادرم به فدایت! چرا چنین است»؟
فرمود: «چون زناکار توبه میکند و خداوند توبهاش را میپذیرد؛ ولی غیبتکننده مورد مغفرت قرار نمیگیرد تا اینکه کسی که از او غیبتشده او را ببخشد».
ای ابوذر! دشنام دادن به مسلمان مایه فسوق است، و جنگیدن با وی کفر، و خوردن گوشت وی معصیت خدا، وحرمت مالش همچون حرمت خونش است.
گفتم: یا رسول الله ص! غیبت چیست؟
فرمود: اینکه از برادرت به گونهای یاد کنی که او خوشش نمیآید.
گفتم: یا رسول الله ص! اگر آن مطلب در وی باشد چطور؟
فرمود:بدان که اگر آنچه بدان وی را یاد کردی در او باشد غیبتش را کردهای؛ و اگر او را به چیزی یاد کنی که در او نباشد به او تهمت زدهای.
ای ابوذر! کسی که غیبتی را از برادر مؤمنش دفع کند بر عهده خداست که او را از آتش جهنم برهاند.
ای ابوذر! کسی که نزد وی غیبت برادر مسلمانش رخ دهد و او بر یاری وی [دفاع از وی در برابر آن غیبت] توانا باشد و او را یاری کند، خداوند عز و جل در دنیا و آخرت وی را یاری کند؛ و اگر او را در حالی که توان یاریش را دارد خوار نماید [= یاری نکند]، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار کند.
الأمالی (للطوسی)، ص537
حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الطُّوسِيُّ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ يَحْيَى بْنِ الْحُسَيْنِ الْعَبَرْتَائِيُّ الْكَاتِبُ سَنَةَ أَرْبَعَ عَشْرَةَ وَ ثَلَاثِ مِائَةٍ وَ فِيهَا مَاتَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمُّ، عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي ذُبَيٍّ الْهُنَائِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو حَرْبِ بْنُ أَبِي الْأَسْوَدِ الدُّؤَلِيُّ، عَنْ أَبِيهِ أَبِي الْأَسْوَدِ، قَالَ: قَدِمْتُ الرَّبَذَةَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي ذَرٍّ جُنْدَبِ بْنِ جُنَادَةَ فَحَدَّثَنِي أَبُو ذَرٍّ، قَالَ:
دَخَلْتُ ذَاتَ يَوْمٍ فِي صَدْرِ نَهَارِهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي مَسْجِدِهِ، فَلَمْ أَرَ فِي الْمَسْجِدِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ عَلِيٌّ (عليهالسّلام) إِلَى جَانِبِهِ جَالِسٌ، فَاغْتَنَمْتُ خَلْوَةَ الْمَسْجِدِ، فَقُلْتُ:...
قال: یا أَبَا ذَرٍّ، إِیاكَ وَ الْغِیبَةَ، فَإِنَّ الْغِیبَةَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا.
قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ، وَ مَا ذَاكَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی؟
قَالَ: لِأَنَّ الرَّجُلَ یزْنِی فَیتُوبُ إِلَی اللَّهِ فَیتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِ، وَ الْغِیبَةُ لَا تُغْفَرُ حَتَّی یغْفِرَهَا صَاحِبُهَا.
یا أَبَا ذَرٍّ، سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ، وَ قِتَالُهُ كُفْرٌ، وَ أَكْلُ لَحْمِهِ مِنْ مَعَاصِی اللَّهِ، وَ حُرْمَةُ مَالِهِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ.
قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ، مَا الْغِیبَةُ قَالَ: ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا یكْرَهُهُ. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ، فَإِنْ كَانَ فِیهِ ذَاكَ الَّذِی یذْكَرُ بِهِ. قَالَ: اعْلَمْ إِذَا ذَكَرْتَهُ بِمَا هُوَ فِیهِ فَقَدِ اغْتَبْتَهُ، وَ إِذَا ذَكَرْتَهُ بِمَا لَیسَ فِیهِ فَقَدْ بَهَتَّهُ.
یا أَبَا ذَرٍّ، مَنْ ذَبَّ عَنْ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ الْغِیبَةَ كَانَ حَقُّهُ عَلَی اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) أَنْ یعْتِقَهُ مِنَ النَّارِ.
یا أَبَا ذَرٍّ، مَنِ اغْتِیبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ وَ هُوَ یسْتَطِیعُ نَصْرَهُ فَنَصَرَهُ، نَصَرَهُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ، فَإِنْ خَذَلَهُ وَ هُوَ یسْتَطِیعُ نَصْرَهُ خَذَلَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ.
توجه: فراز اول روایت فوق (توضیح چرایی بدتر بودن غیبت از زنا) به روایت جابر و ابوسعید خدری نیز از رسول الله ص نقل شده است (مجمع البیان، ج9، ص206۴۳؛ كشف الریبة (شهید ثانی)، ص6؛ منیة المرید، ص327۴۴)۴۵ و در منابع اهل سنت هم آمده است (الدر المنثور، ج6، ص97۴۶).
۵۸) نوف بکالی یکبار خدمت امیرالمؤمنین ع میرسند و از ایشان درخواست نصیحت میکنند و ایشان نصایح متعددی خطاب به وی مطرح میکنند. از جمله اینکه فرمودند:
از غیبت خودداری کن که همانا آن خورشت سگان جهنم است. سپس فرمودند: ای نوف! دروغ میگوید کسی که گمان میکند که حلالزاده است در حالی که با غیبت کردن گوشت مردم را میخورد.
الأمالي (للصدوق)، ص209؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص187؛ روضة الواعظین، ج2، ص469؛ مشكاة الأنوار، ص88
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الشَّامِيِّ عَنْ نَوْفٍ الْبِكَالِيِّ عن أَمِير الْمُؤْمِنِينَ ...۴۷
قَالَ: اجْتَنِبِ الْغِيبَةَ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَابِ النَّارِ. ثُمَّ قَالَ: يَا نَوْفُ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلَالٍ وَ هُوَ يَأْكُلُ لُحُومَ النَّاسِ بِالْغِيبَةِ ...۴۸
در جامع الأخبار (للشعیری)، ص147۴۹ همین مطلب را بدون سند از رسول الله ص روایت کرده است.۵۰
۵۹) الف. از امام باقر ع روایت شده است:
بد بندهای است بندهای که دو چهره و دو زبان داشته باشد: وقتی شاهد است برادرش را مدح گوید و وقتی غایب است [گوشت] او را بخورد؛ اگر به او چیزی داده شود حسادت بورزد و اگر مبتلا [به فقر و نداری] گردد خوارش کند.
ب. و از امام صادق ع هم روایت شده است:
کسی که با مسلمانان با دو چهره و با دو زبان مواجه شود روز قیامت میآید در حالی که دو زبان از آتش دارد.
الكافي، ج2، ص343؛ الأمالي( للصدوق)، ص337 و روضة الواعظین، ج2، ص470
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي شَيْبَةَ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ يَكُونُ ذَا وَجْهَيْنِ وَ ذَا لِسَانَيْنِ يُطْرِي أَخَاهُ شَاهِداً وَ يَأْكُلُهُ غَائِباً إِنْ أُعْطِيَ حَسَدَهُ وَ إِنِ ابْتُلِيَ خَذَلَهُ.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَوْنٍ الْقَلَانِسِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
مَنْ لَقِيَ الْمُسْلِمِينَ بِوَجْهَيْنِ وَ لِسَانَيْنِ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ.
شروع این حدیث امام صادق ع در الأمالي و روضة الواعظین بدین عبارت است:
مَنْ لَقِيَ النَّاسَ بِوَجْهٍ وَ عَابَهُمْ بِوَجْهٍ: کسی که با مردم با چهرهای مواجه شود و با چهره دیگری از آنها عیبجویی کند ...
۶۰) الف. روایت شده است که هنگامی که رسول الله ص مردی را به خاطر زنای محصنه سنگسار کرد، شخصی به رفیقش گفت: این شخص مثل سگ جان داد.
پس پیامبر ص همراه با آنها بر لاشه مرداری عبور میکرد؛ فرمود: این را گاز بزنید و بخورید!
گفتند: یا رسول الله ص! از این لاشه گاز بزنیم و بخوریم؟!
فرمود: کاری که با برادرتان کردید از این متعفنتر بود.
مجموعة ورام، ج1، ص116؛ كشف الریبة، ص9؛ إحياء علوم الدين، ج3، ص142
لَمَّا رَجَمَ رَسُولُ اللَّهِ ص الرَّجُلَ فِي الزِّنَاءِ قَالَ رَجُلٌ لِصَاحِبِهِ: هَذَا قُعِصَ كَمَا يُقْعَصُ الْكَلْبُ.
فَمَرَّ النَّبِيُّ ص مَعَهُمَا بِجِيفَةٍ، فَقَالَ: انْهَشَا مِنْهَا!
قَالا: يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ نَنْهَشُ جِيفَةً؟
قَالَ: مَا أصبتهما [أَصَبْتُمَا] مِنْ أَخِيكُمَا أَنْتَنُ مِنْ هَذِه.
ب. در منابع اهل سنت تفصیل این ماجرا بدین عبارت آمده است که شخصی به نام اسلمی چهار بار خدمت رسول الله ص رسید و شهادت داد که با زنی زنا کرده است. حضرت ص هربار از او روی برمیگرداند تا اینکه دفعه پنجم آمد؛ حضرت ص سوالاتی کرد که مطمئن شود وی واقعا به طور کامل مرتکب عمل زنا شده است. نهایتا پرسید: اصلا میدانی زنا چیست؟ گفت: بله؛ یعنی همان کاری که اگر شخص با همسرش انجام دهد حلال است با زنی به نحو حرام انجام دهد.
حضرت پرسید: حالا از گفتن این سخنان چه مقصودی داری؟
گفت: میخواهم مرا پاک کنی. پس حضرت دستور داد که وی را سنگسار کردند.
پیامبر ص صدای دو نفر از اصحابش را شنید که یکی به دیگری گفت: این شخصی را نگاه کن که خداوند بر او پوشانده بود اما خودش خود را رها نکرد تا اینکه مثل یک سگ سنگباران شد.
پیامبر آن لحظه سکوت کرد تا اینکه در مسیر لاشه الاغی را دیدند که پایش نفخ کرده بود. فرمود: فلانی و فلانی کجایند؟
آن دو گفتند: ما اینجاییم.
فرمود: از مرکبتان پیاده شوید و از لاشه این الاغ بخورید!
گفتند: ای پیامبر خدا ص! خدا تو را بیامرزد؛ چه کسی حاضر است که از این بخورد؟
فرمود: آن طور که اندکی پیش شما متعرض آبروی برادرتان شدید بدتر از خوردن این مردار است؛ به کسی که جانم به دست اوست سوگند که او [با توبه و سنگسار، گناهش بخشیده شد و] الان در نهرهای بهشتی مشغول آبتنی است.
مصنف عبد الرزاق، ج7، ص269؛ سنن أبي داود، ج4، ص255؛ السنن الكبرى (للنسائي)، ج6، ص415؛ الدر المنثور، ج6، ص95۵۱
عبد الرزاق، عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الزُّبَيْرِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الصَّامِتِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، أَنَّهُ سَمِعَهُ يَقُولُ:
جَاءَ الْأَسْلَمِيُّ نَبِيَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عليه و [آله و] سلم، فَشَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ أَنَّهُ أَصَابَ حُرَّةَ حَرَامًا أَرْبَعَ مَرَّاب، كُلُّ ذَلِكَ يُعْرِضُ عَنْهُ، فَأَقْبَلَ فِي الْخَامِسَةِ، قَالَ: أَنِكْتَهَا؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: حَتى غَابَ ذَلِكَ مِنْكَ فِي ذَلِكَ مِنْهَا، كَمَا يَغِيبُ الْمِرْوَدُ فِي الْمُكْحُلَةِ، وَالرِّشَاءُ فِي الْبِئْرِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: هَلْ تَدْرِي مَا الزِّنَا؟ قَالَ: نَعَمْ، أَتَيْتُ مِنْهَا حَرَامًا مَا يَأْتي الرَّجُلُ مِنِ امْرَأَتِهِ حَلَالًا.
قَالَ: فَمَا تُرِيدُ بِهَذَا الْقَوْلِ؟
قَالَ: أُرِيدُ أَنْ تُطَهِّرَنِي. قَالَ: فَأَمَرَ بِهِ فَرُجِمَ.
فَسَمِعَ النَّبِيُّ - صلى الله عليه و [آله و] سلم - رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِهِ، يَقُولُ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: انْظُرْ إِلَى هَذَا الَّذِي سَتَرَ اللَّهُ عَلَيْهِ، فَلَم تَدَعْهُ نَفْسُهُ، حَتَّى رُجِمَ رَجْمَ الْكَلْبِ.
فَسَكَتَ النَّبِي - صلى الله عليه و [آله و] سلم - عَنْهُمَا، حَتَّى مَرَّ بِجِيفَةِ حِمَارٍ شَائِلٍ بِرِجْلِهِ، فَقَالَ: أَيْنَ فُلَانٌ وَفُلَان؟
قَالَا: نَحْنُ ذَا يَا رَسُولَ اللَّهِ.
قَالَ: انْزِلَا فَكُلَا مِنْ جِيفَةِ هَذَا الْحِمَارِ.
فَقَالَا: يَا نَبِيَّ اللَّهِ، غَفَرَ اللَّهُ لَكَ! مَنْ يَأْكُلُ مِنْ هَذَا؟
قَالَ: فَمَا نِلْتُمَا مِنْ عِرْضِ أَخِيكُمَا آنِفًا أَشَدُّ مِنْ اكلِ الْمَيْتَةِ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، إِنَّهُ الْآنَ لَفِي أَنْهَارِ الْجَنَّةِ يَتَغَمَّسُ فِيهَا.
ج.۲) وظیفه مؤمن در مقام شنیدن غیبت
در حدیث ۵۷ گذشت که کسی که نزد وی غیبت برادر مسلمانش رخ دهد و او بر یاری وی [دفاع از وی دربرابر آن غیبت] توانا باشد و او را یاری کند خداوند عز و جل در دنیا و آخرت وی را یاری کند؛ و اگر او را در حالی که توان یاریش را دارد خوار نماید [= یاری نکند] خداوند او را در دنیا و آخرت خوار کند. اما احادیث دیگری در این باره:
۶۱) الف. از رسول الله ص روایت شده است:
کسی که ساکت بماند شریک غیبت کننده است.
مجموعة ورام، ج1، ص119
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: السَّاكِتُ شَرِيكُ الْمُغْتَابِ.
ب. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
- شنونده غیبت، شریک غیبت کننده است.
- شنونده غیبت، همانند گوینده آن است.
تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص221
قال امیرالمؤمنین ع:
- السَّامِعُ شَرِيكُ الْقَائِلِ.
- سَامِعُ الْغِيبَةِ شَرِيكُ الْمُغْتَابِ.
- السَّامِعُ لِلْغِيبَةِ كَالْمُغْتَابِ.
- مُسْتَمِعُ الْغِيبَةِ كَقَائِلِهَا.
ج. از رسول الله ص و نیز از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
کسی که [به غیبت] گوش میدهد یکی از دو نفری است که غیبت را انجام دادهاند.
مجموعة ورام، ج1، ص119؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص221
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْمُسْتَمِعُ أَحَدُ الْمُغْتَابَيْن.
قال امیرالمؤمنین: السَّامِعُ لِلْغِيبَةِ أَحَدُ الْمُغْتَابَيْنِ؛ سَامِعُ الْغِيبَةِ أَحَدُ الْمُغْتَابَيْنِ.
د. از امام صادق ع از پدرانشان از امیرالمؤمنین ع روایتی طولانی ذکر شده در خصوص برخی از اموری که رسول الله ص از آنها نهی کردند؛ در فرازی از این روایت آمده است:
و رسول الله ص از غیبت کردن و نیز گوش دادن به غیبت نهی کردند؛ و نیز از سخنچینی و گوش دادن به آن؛ و فرمودند در بهشت هیچ سخنچینی وارد نشود. ...
من لا یحضره الفقیه، ج4، ص7؛ الأمالی( للصدوق)، ص424؛ مكارم الأخلاق، ص425
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ مُوسَی بْنِ بَابَوَیهِ الْقُمِّی الْفَقِیهُ نَزِیلُ الرَّی مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ وَ أَرْضَاهُ رُوِی عَنْ شُعَیبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ زَیدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ- عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ:۵۲ نَهَی رَسُولُ اللَّهِ ص عَن ...
وَ نَهَی عَنِ الْغِیبَةِ وَ الِاسْتِمَاعِ إِلَیهَا؛ وَ نَهَی عَنِ النَّمِیمَةِ وَ الِاسْتِمَاعِ إِلَیهَا؛ وَ قَالَ ص: لَا یدْخُلُ الْجَنَّةَ قَتَّاتٌ یعْنِی نَمَّاما...
ه. روایت شده است که امیرالمؤمنین ع نگاهش افتاد به شخصی که داشت نزد امام حسن ع، غیبت مردی را میکرد. خطاب به امام حسن ع فرمودند:
فرزندم! شنواییات را از مانند این منزه بدار؛ زیرا او نگریسته است به خبیثترین چیزی که در ظرف وجودی خویش دارد، تا آن را در ظرف وجودی تو خالی کند!
الإختصاص، ص225
نَظَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى رَجُلٍ يَغْتَابُ رَجُلًا عِنْدَ الْحَسَنِ ابْنِهِ ع فَقَالَ:
يَا بُنَيَّ نَزِّهْ سَمْعَكَ عَنْ مِثْلِ هَذَا فَإِنَّهُ نَظَرَ إِلَى أَخْبَثِ مَا فِي وِعَائِهِ، فَأَفْرَغَهُ فِي وِعَائِك!
۶۲) الف. در فرازی از روایت طولانیای که قسمتی از آن در شماره ۶۱.د گذشت، آمده است:
و رسول الله ص از غیبت نهی کرد و فرمود: ... کسی که وقتی در مجلسی غیبتی از برادر [دینی]اش بشنود نسبت به او بزرگواری کند و آن غیبت را از او برگرداند، خداوند هزار باب شر در دنیا و آخرت را از او برگرداند؛ ولی اگر آن را برنگرداند در حالی که بر برگرداندنش تواناست همانند هفتاد برابر گناه کسی که غیبت کرده برعهدهاش خواهد آمد...
من لا یحضره الفقیه، ج4، ص15؛ الأمالی( للصدوق)، ص430؛ مكارم الأخلاق، ص430
وَ نَهَی عَنِ الْغِیبَةِ وَ قَالَ ص: ... وَ مَنْ تَطَوَّلَ عَلَی أَخِیهِ فِی غِیبَةٍ سَمِعَهَا فِیهِ فِی مَجْلِسٍ فَرَدَّهَا عَنْهُ رَدَّ اللَّهُ عَنْهُ أَلْفَ بَابٍ مِنَ الشَّرِّ [السُّوءِ] فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَإِنْ هُوَ لَمْ یرُدَّهَا وَ هُوَ قَادِرٌ عَلَی رَدِّهَا كَانَ عَلَیهِ كَوِزْرِ مَنِ اغْتَابَهُ سَبْعِینَ مَرَّةً...
ب. و باز از پیامبر ص روایت شده است که خطاب به امیرالمؤمنین ع فرمودند:
ای علی! کسی که نزد او غیبت برادر مسلمانش بشود و او توان یاری کردن وی را داشته باشد اما یاریش نکند خداوند در دنیا و آخرت او را خوار میکند...
من لا يحضره الفقيه، ج4، ص372؛ مكارم الأخلاق، ص444
رَوَى حَمَّادُ بْنُ عَمْرٍو وَ أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ لَه:
... يَا عَلِيُّ مَنِ اغْتِيبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطَاعَ نَصْرَهُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ خَذَلَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة...
این مضمون در توصیههای یپامبر ص به ابوذر (حدیث۵۷) نیز گذشت.
ج. و باز از پیامبر ص روایت شده است که فرمودند:
کسی که نزد او غیبت برادر مسلمانش بشود و او توان یاری کردن وی را داشته باشد و یاریش کند خداوند متعال در دنیا و آخرت او را یاری خواهد کرد؛ و اگر او را خوار کند [= یاریش نکند] خداوند در دنیا و آخرت او را خوار خواهد کرد.
جامع الأخبار(للشعیری)، ص146
قَالَ النَّبِی ص:
مَنِ اغْتِیبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطَاعَ أَنْ ینْصُرَهُ فَنَصَرَهُ نَصَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی فِی الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ مَنْ خَذَلَهُ خَذَلَهُ اللَّهُ تَعَالَی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ.
د. و از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:
کسی که نزد او غیبت برادر مسلمانش بشود و او یاری و کمکش کند خداوند متعال در دنیا و آخرت او را یاری خواهد کرد؛ و اگر نزد او غیبت برادر مسلمانش بشود و او یاری و کمکش نکند و غیبت را از او دفع ننماید در حالی که میتواند او را یاری و کمک کند حتما خداوند او را در دنیا و آخرت پایین آورد.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص148
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي الْوَرْدِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
مَنِ اغْتِيبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَنَصَرَهُ وَ أَعَانَهُ نَصَرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مَنِ اغْتِيبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ وَ لَمْ يُعِنْهُ وَ لَمْ يَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ إِلَّا خَفَضَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
۶۳) الف. از امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
کسی که چیزی را از آبروی برادر مؤمنش برگرداند قطعا بهشت بر او واجب میشود.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص145؛ الأمالي (للطوسي)، ص233۵۳؛ النوادر (للراوندي)، ص8
أَبِي ره عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ الْبَتَّةَ.
ب. و روایت شده است که شخصی نزد رسول الله ص متعرض شخص دیگری شد؛ و یکی از حاضران آن [غیبت] را از وی برگرداند. رسول الله ص فرمود:
کسی که چیزی را از آبروی برادر مؤمنش برگرداند حجاب و مانعی در برابر آتش جهنم خواهد داشت.
الأمالي (للمفيد)، ص338؛ الأمالي (للطوسي)، ص115
قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجَرْجَرَائِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ عُبْدُوسٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْحَضْرَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْأَحْمَسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُحَارِبِيُّ عَنِ ابْنِ أَبِي لَيْلَى عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ عَنِ ابْنِ أَبِي الدَّرْدَاءِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:
نَالَ رَجُلٌ مِنْ عِرْضِ رَجُلٍ عِنْدَ النَّبِيِّ ص، فَرَدَّ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ عَلَيْهِ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِيهِ كَانَ لَهُ حِجَاباً مِنَ النَّارِ [نَارٍ].
ج. و باز از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:
کسی که چیزی را از آبروی برادر مؤمنش برگرداند برخداوند است که او را از آتش برهاند.
إرشاد القلوب إلی الصواب (للدیلمی)، ج1، ص117
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِیهِ كَانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یعْتِقَهُ مِنَ النَّارِ.
د. انس روایت کرده است که رسول الله ص فرمودند:
وقتی در آستین خلق افتادند و تو آنجا بودی، پس یار آن شخصی باش که غیبتش را میکنند و آن جماعت را برحذر دار و از نزد آنان برخیز. سپس این آیه را تلاوت کردند: «آیا یکی از شما دوست دارد که از گوشت برادرش که مرده، بخورد؛ قطعاً از آن کراهت دارید.» (حجرات/۱۱)
الدر المنثور، ج6، ص96؛ نهج الفصاحة، ص202
و أخرج ابن أبی الدنیا عن أنس قال: قال رسول الله ص:
إذا وقع فی الرجل و أنت فی ملا فكن للرجل ناصرا و للقوم زاجرا و قم عنهم؛ ثم تلا هذه الآیة: «أَ یحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتاً فَكَرِهْتُمُوهُ».
ه. محمد بن فضیل میگوید: خدمت امام کاظم ع عرض کردم: فدایت شوم! در مورد مردی از برادرانم مطلبی به من میرسد که آن را برای وی ناپسند میدارم؛ از خودش درباره آن میپرسم، منکر میشود در حالی که جماعتی از افراد مورد اعتماد آن خبر را به من داده بودند.
فرمودند: محمد! گوش و چشمت را در مورد آنچه در خصوص برادرت است تکذیب کن! اگر برای شهادت دادن پنجاه نفر نزد تو قسم بخورند و سخنی دربارهاش بگویند تو وی را تصدیق نما و آنان را تکذیب کن. هرگز چیزی که مایه بیآبرویی وی شود و جوانمردیش را به چالش بکشد علیه او پخش نکن؛ وگرنه از کسانی خواهی بود که خداوند در کتابش درباره آنها میفرماید: «همانا کسانی که دوست دارند فحشاء در مورد کسانی که ایمان آوردهاند شایع شود برایشان عذابی دردناک است» (نور/۱۹).
الكافي، ج8، ص147
سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ الرَّجُلُ مِنْ إِخْوَانِي يَبْلُغُنِي عَنْهُ الشَّيْءُ الَّذِي أَكْرَهُهُ فَأَسْأَلُهُ عَنْ ذَلِكَ فَيُنْكِرُ ذَلِكَ، وَ قَدْ أَخْبَرَنِي عَنْهُ قَوْمٌ ثِقَاتٌ.
فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ كَذِّبْ سَمْعَكَ وَ بَصَرَكَ عَنْ أَخِيكَ؛ فَإِنْ شَهِدَ عِنْدَكَ خَمْسُونَ قَسَامَةً وَ قَالَ لَكَ قَوْلًا، فَصَدِّقْهُ وَ كَذِّبْهُمْ؛ لَا تُذِيعَنَّ عَلَيْهِ شَيْئاً تَشِينُهُ بِهِ وَ تَهْدِمُ بِهِ مُرُوءَتَهُ فَتَكُونَ مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ: «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيم» (نور/۱۹)
و. از امیرالمؤمنین ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:
و کسی که در مجلسی حاضر شود که در آن مجلس سگی باشد که دارد به آبروی برادر غایب وی حملهور میشود و جایگاه وی را متزلزل میکند، پس وی را خوار کند و جوابش را بدهد و از آبروی برادر غایب خویش دفاع کند، خداوند فرشتگانی را برمیانگیزاند که در بیتالمعمور برای حج گرد آمدهاند – که آنان بخشی از فرشتگان آسمانها و فرشتگان کرسی و عرش و فرشتگان حُجُب هستند-، پس هریک از آنان در پیشگاه الهی محضر وی را نیکو میشمرد، وی را مدح گوید و مقرب سازد و از خداوند رفعت و جلال او را خواستار شود.
پس خداوند متعال فرماید: اما من به ازای هریک از شما که مدح وی را گفتید همانند تعداد جمیع شما، از درجات و قصرها و باغها و بستانها و درختان و آنچه بخواهم از آنچه که مخلوقات احاظه بر آن ندارند، بر او واجب کنم.
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 82
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص [أَنَّهُ] قَالَ: ...
وَ مَنْ حَضَرَ مَجْلِساً وَ قَدْ حَضَرَ فِيهِ كَلْبٌ يَفْتَرِسُ عِرْضَ أَخِيهِ الْغَائِبِ وَ اتَّسَعَ جَاهُهُ فَاسْتَخَفَّ بِهِ، وَ رَدَّ عَلَيْهِ، وَ ذَبَّ عَنْ عِرْضِ أَخِيهِ الْغَائِبِ، قَيَّضَ اللَّهُ الْمَلَائِكَةَ الْمُجْتَمِعِينَ عِنْدَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ لِحَجِّهِمْ، وَ هُمْ شَطْرُ مَلَائِكَةِ السَّمَاوَاتِ، وَ مَلَائِكَةِ الْكُرْسِيِّ وَ الْعَرْشِ وَ مَلَائِكَةِ الْحُجُبِ، فَأَحْسَنَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ تَعَالَى مَحْضَرَهُ، يَمْدَحُونَهُ وَ يُقَرِّبُونَهُ وَ يَسْأَلُونَ اللَّهَ تَعَالَى لَهُ الرِّفْعَةَ وَ الْجَلَالَةَ.
فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: أَمَّا أَنَا فَقَدْ أَوْجَبْتُ لَهُ بِعَدَدِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْ مَادِحِيكُمْ مِثْلَ عَدَدِ جَمِيعِكُمْ مِنْ دَرَجَاتٍ [وَ] قُصُورٍ، وَ جِنَانٍ، وَ بَسَاتِينَ، وَ أَشْجَارٍ، وَ مَا شِئْتُ، مِمَّا لَا يُحِيطُ بِهِ الْمَخْلُوقُون.
۶۴) الف. از رسول الله ص روایت شده است:
سه چیز است که اگر در کسی باشد، حتی اگر یکی از آنها هم در کسی باشد، در سایه عرش خداوند عز و جل خواهد بود روزی که سایهای جز سایه او نیست:
کسی که با مردم چنان رفتار کند که همان را از مردم در قبال خویش انتظار دارد؛
و کسی که شخصی را مقدم و شخص دیگری را موخر نمیدارد مگر اینکه بداند این کار او مایه رضایت یا خشم خداوند است [یعنی به رضایت خدا کسی را مقدم کند و به خشم خدا کسی را عقب بزند]؛
و شخصی که در نهان [خویش] از برادر مسلمانش عیبی نگیرد مگر اینکه آن عیب را از خود طرد کرده باشد؛ چرا که عیبی از او طرد نشود مگر اینکه عیب [دیگر]ی برایش آشکار گردد؛ و مشغول شدن شخص به خویش کفایت میکند از مشغولیت به حال مردم.
روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج2، ص469
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ أَوْ وَاحِدَةٌ مِنْهَا كَانَ فِی ظِلِّ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ:
رَجُلٌ أَعْطَی النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ مَا هُوَ سَائِلُهُمْ لَهَا؛
وَ رَجُلٌ لَمْ یقَدِّمْ رِجْلًا وَ لَمْ یؤَخِّرْ أُخْرَی حَتَّی یعْلَمَ أَنَّ ذَلِكَ لِلَّهِ فِیهِ رِضًی أَوْ سَخَطٌ؛
وَ رَجُلٌ لَمْ یعِبْ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ بِظَهْرِ الْغَیبِ حَتَّی ینْفِی ذَلِكَ الْعَیبَ مِنْ نَفْسِهِ فَإِنَّهُ لَا ینْفِی مِنْهَا عَیباً إِلَّا بَدَا لَهُ عَیبٌ وَ كَفَی بِالْمَرْءِ شُغُلًا بِنَفْسِهِ عَنِ النَّاسِ.
ب. از امام صادق ع روایت شده است:
و زکات گوش، گوش دادن است به علم و حکمت و قرآن و نکات قابل استفاده دینی، اعم از موعظه و نصیحت، و نیز آنچه نجات تو در آن است؛ و نیز رویگردانی از آنچه ضد آن است، اعم از دروغ و غیبت و مانند اینها.
مصباح الشريعة، ص51
قَالَ الصَّادِقُ ع:
... وَ زَكَاةُ الْأُذُنِ اسْتِمَاعُ العلم۵۴ وَ الْحِكْمَةِ وَ الْقُرْآنِ وَ فَوَائِدِ الدِّينِ مِنَ الْمَوْعِظَةِ وَ النَّصِيحَةِ وَ مَا فِيهِ نَجَاتُكَ، وَ الْإِعْرَاضُ عَمَّا هُوَ ضِدُّهُ مِنَ الْكَذِبِ وَ الْغِيبَةِ وَ أَشْبَاهِهِمَا.
ج.۳) مصادیق غیبت
در حدیث ۵۲ بیان شد که نمونه بارز غیبت آن است كه در مورد كسی چیزی را بیان کنی که آن چیز نزد خداوند عیب نباشد، ویا وی را بابت امری مذمت کنی که اهل علم لزوما بدان جهت وی را مذمت نمیکنند؛ ... غیبت به انحای مختلفی واقع میشود: با بیان عیبی در خَلق [ویژگیهایی که مربوط به آفرینش شخص بوده و خودش در آن نقشی ندارد مانند زشترو بودن] ویا خُلق و خو ویا عقل ویا عمل ویا نحوه برخورد ویا راه و روش ویا جهالت و مانند اینها.
اما احادیث دیگری در این موضوع:
۶۵) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
هرکس دربارهی مؤمنی چیزی بگوید که با چشمانخویش دیده و با گوشخود شنیده*، از جمله کسانی است که خداوند [دربارهی آنها] فرموده: «کسانیکه دوست دارند زشتیها در میان کسانی که ایمان آوردند شیوع یابد، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک است» (نور/۱۹).
* پینوشت: ظاهرا میخواهد بفرماید وقتی که خودش دیده ویا مستقیما شنیده چنین عذابی دارد؛ وای به وقتی که خودش ندیده باشد.
الكافي، ج2، ص357۵۵؛ الأمالي( للصدوق)، ص337
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ:
مَنْ قَالَ فِي [أَخِيهِ] الْمُؤْمِنِ مَا رَأَتْهُ عَيْنَاهُ وَ سَمِعَتْهُ أُذُنَاهُ فَهُوَ مِمَّنْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ».
۶۶) داوودبنسرحان میگوید: از امامصادق (علیه السلام) دربارهی غیبت سؤال کردم.
امام (علیه السلام) فرمود: «غیبت این است که در مورد برادرت درباره دین او چیزی بگویی که انجام نداده است و چیزی را علیه او منتشر کنی که خداوند آنرا برایش پوشانده و بهخاطر آن کار حدّ شرعی بر او جاری نمیشود».
الكافي، ج2، ص357
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْغِيبَةِ.
قَالَ هُوَ أَنْ تَقُولَ لِأَخِيكَ فِي دِينِهِ مَا لَمْ يَفْعَلْ وَ تَبُثَّ عَلَيْهِ أَمْراً قَدْ سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ لَمْ يُقَمْ عَلَيْهِ فِيهِ حَدٌّ .
۶۷) الف. در منابع اهل سنت از عایشه نقل کردهاند که:
یکبار زن کوتاهقدی آمد در حالی که رسول الله ص نشسته بود. با انگشتم اشارهای به پیامبر ص کردم [که نشان دادم که او چقدر قدکوتاه است].
پیامبر ص فرمود: غیبتش را کردی!
ب. و نیز نقل کردهاند: شخصی نزد پیامبر ص بود. وقتی خواست بلند شود که برود دیدند در برخاستنش عجز و ناتوانیای دارد [= به طور عادی از جا بلند نمیشود؛ بلکه همچون افراد افلیج از جا برمیخیزد].
یکی از حضار گفت: فلانی چقدر عاجز و ناتوان است!
رسول الله ص فرمود: همانا گوشت او را خوردید و غیبتش را کردید.
ج. در نقل دیگری، بعد از این سخن رسول الله ص، آنها گفتند: یا رسول الله ص! ما همان چیزی که در او بود را گفتیم.
فرمود: اگر چیزی میگفتید که در او نبود آنگاه به او تهمت زده بودید.
د. و از معاذ بن جبل روایت شده است که ما نزد رسول الله بودیم. ذکر شخصی به میان آمد جماعت حاضر گفتند: جز طعامی به او بدهند نمیخورد؛ و جز مرکبی که برایش آماده کنند سوار نمیشود و چقدر آدم ضعیف و ناتوانی است!
رسول الله ص فرمود: غیبت برادرتان را کردید.
گفتند: یا رسول الله ص! آیا درباره چیزی که در او وجود دارد سخن بگوییم غیبت است؟
فرمود: همین کافی است که درباره برادرتان در خصوص امر [ناخوشایند]ی که در او هست سخن بگویید.
الدر المنثور، ج6، ص96
الف. أخرج الخرائطی و ابن مردویه و البیهقی عن عائشة رضی الله عنها قالت:
أقبلت امرأة قصیرة و النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم جالس؛ قالت: فأشرت بإبهامی إلی النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم.
فقال النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم: لقد اغتبتها.
ب. أخرج ابن جریر و ابن مردویه و البیهقی عن أبی هریرة رضی الله عنه:
ان رجلا قام من عند النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم، فرؤی فی مقامه عجز. فقال بعضهم ما أعجز فلانا؟!
فقال رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم: قد أكلتم الرجل و اغتبتموه.
ج. أخرج البیهقی عن معاذ بن جبل رضی الله عنه قال:
ذكر رجل عند النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم فقالوا: ما أعجزه؟!
فقال رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم: اغتبتم الرجل!
قالوا: یا رسول الله! قلنا ما فیه.
قال: لو قلتم ما لیس فیه فقد بهتموه.
د. أخرج ابن جریر عن معاذ بن جبل رضی الله عنه قال:
كنا عند رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم، فذكر القوم رجلا؛ فقالوا: ما یأكل الا ما أطعم و لا یرحل الا ما رحل له، و ما أضعفه!
فقال رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم: اغتبتم أخاكم!
قالوا: یا رسول الله! و غیبة بما یحدث فیه؟!
فقال: بحسبكم أن تحدثوا عن أخیكم بما فیه.
۶۸) علقمه مىگويد: از امام صادق عليهالسّلام درباره كسى كه شهادت او قبول مىشود يا نمىشود، پرسيدم.
امام فرمود: اى علقمه! هركه بر فطرت اسلام باشد، شهادت دادن او پذيرفته مىشود.
گفتم آيا شهادت گناهکاران هم پذيرفته مىشود؟
امام فرمود: اگر شهادت گناهكارى قبول نشود، بايد جز شهادت پيامبران و جانشينان آنان پذيرفته نشود زیرا كه تنها آنان – و نه بقیه مردم – معصوماند. پس هركسى را كه با چشم خود نديدهاى كه گناه كند يا اين كه دو تن به گناه او شهادت داده باشند، پس او در زمره کسانی است که اهل عدالت و [تحت] ستاریت [الهی] میباشد و شهادت او قبول است، هرچند كه نزد خودش گناهکار باشد. و کسی که چنین شخصی را بر اساس چیزی که در مورد غیبت قرار دهد، از ولایت خداوند عز و جل خارج شده و به ولایت شيطان وارد شده است.
و پدرم از پدران خود برايم روايت كرد كه رسول الله ص فرمودند: کسی که از مؤمنی در خصوص چیزی که در وی هست غیبت کند خداوند هرگز در بهشت بین آن دو جمع نخواهد کرد؛ و کسی که مؤمنی را با بیان چیزی که در او نیست مورد غیبت قرار دهد پیوند عصمت میان آن دو بریده شود و غیبتکننده در آتش جهنم جاودان خواهد بود و چه بدجایگاهی است...
الأمالي( للصدوق)، ص102-103؛ قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص203
حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحٍ عَنْ عَلْقَمَةَ قَالَ:
قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع وَ قَدْ قُلْتُ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِي عَمَّنْ تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ وَ مَنْ لَا تُقْبَلُ؟
فَقَالَ: يَا عَلْقَمَةُ كُلُّ مَنْ كَانَ عَلَى فِطْرَةِ الْإِسْلَامِ جَازَتْ شَهَادَتُهُ.
قَالَ فَقُلْتُ لَهُ: تُقْبَلُ شَهَادَةُ مُقْتَرِفٍ لِلذُّنُوبِ؟
فَقَالَ: يَا عَلْقَمَةُ لَوْ لَمْ تُقْبَلْ شَهَادَةُ الْمُقْتَرِفِينَ لِلذُّنُوبِ لَمَا قُبِلَتْ إِلَّا شَهَادَاتُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ لِأَنَّهُمْ هُمُ الْمَعْصُومُونَ دُونَ سَائِرِ الْخَلْقِ فَمَنْ لَمْ تَرَهُ بِعَيْنِكَ يَرْتَكِبُ ذَنْباً أَوْ لَمْ يَشْهَدْ عَلَيْهِ بِذَلِكَ شَاهِدَانِ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ الْعَدَالَةِ وَ السَّتْرِ وَ شَهَادَتُهُ مَقْبُولَةٌ وَ إِنْ كَانَ فِي نَفْسِهِ مُذْنِباً؛ وَ مَنِ اغْتَابَهُ بِمَا فِيهِ فَهُوَ خَارِجٌ عَنْ وَلَايَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ دَاخِلٌ فِي وَلَايَةِ الشَّيْطَانِ؛
وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَال:َ مَنِ اغْتَابَ مُؤْمِناً بِمَا فِيهِ لَمْ يَجْمَعِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا فِي الْجَنَّةِ أَبَداً وَ مَنِ اغْتَابَ مُؤْمِناً بِمَا لَيْسَ فِيهِ انْقَطَعَتِ الْعِصْمَةُ بَيْنَهُمَا وَ كَانَ الْمُغْتَابُ فِي النَّارِ خالِداً فِيها وَ بِئْسَ الْمَصِير...
(بقیه این حدیث قبلا در جلسه ۵۵۷ حدیث۲ https://yekaye.ir/al-ahzab-33-69/ و نیز در جلسه ۹۰۷ حدیث۲ https://yekaye.ir/ale-imran-3-184/ گذشت)
۶۹) الف. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:
حد غيبت اين است كه در بارۀ برادر [دینی] ات چيزى بگويى که در او باشد؛ ولی اگرچیزی بگویی که در او نباشد آن تهمت است؛ و كسى كه در مقام غيبت [شنیدن] حاضر شود و آن را انکار نکند، در آن شريك است؛ و اگر از آن جلوگيرى كند، مورد مغفرت خداوند قرار میگیرد.
إرشاد القلوب إلی الصواب (للدیلمی)، ج1، ص117
وَ قَالَ ص:
حَدُّ الْغِیبَةِ أَنْ تَقُولَ فِی أَخِیكَ مَا هُوَ فِیهِ، فَإِنْ قُلْتَ مَا لَیسَ فِیهِ فَذَاكَ بُهْتَانٌ لَهُ؛ وَ الْحَاضِرُ لِلْغِیبَةِ وَ لَمْ ینْكِرْهَا شَرِیكٌ فِیهَا، وَ مَنْ أَنْكَرَهَا كَانَ مَغْفُوراً لَهُ.
ب. از امام کاظم (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
هرکس پشت سر فرد دیگری چیزی را به او نسبت دهد که در او وجود داشته باشد و مردم از آن اطّلاع داشته باشند، غیبت او را نکرده است. ولی اگر پشت سر شخص دیگری امری را به او نسبت دهد که در او وجود دارد و مردم از آن اطّلاع ندارند، اینجاست که مرتکب غیبت شده است. و هرکس امری را که در شخص وجود نداشتهباشند به او نسبت دهد، به آن شخص تهمت زده است.
الكافي، ج2، ص358
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ رَجُلٍ لَا نَعْلَمُهُ إِلَّا يَحْيَى الْأَزْرَقَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ ص:
مَنْ ذَكَرَ رَجُلًا مِنْ خَلْفِهِ بِمَا هُوَ فِيهِ مِمَّا عَرَفَهُ النَّاسُ لَمْ يَغْتَبْهُ، وَ مَنْ ذَكَرَهُ مِنْ خَلْفِهِ بِمَا هُوَ فِيهِ مِمَّا لَا يَعْرِفُهُ النَّاسُ اغْتَابَهُ وَ مَنْ ذَكَرَهُ بِمَا لَيْسَ فِيهِ فَقَدْ بَهَتَهُ.
ج. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
غیبت آن است که دربارهی برادرت از امری سخن بگویی که خداوند آن را برایش پوشانده است؛ ولی سخنگفتن دربارهی اموری که در او پدیدار و ظاهر هستند، از قبیل تندخویی و عجول بودن، خیر. و بهتان آن است که چیزی را به او نسبت دهی که در او وجود ندارد.
الكافي، ج2، ص358
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
الْغِيبَةُ أَنْ تَقُولَ فِي أَخِيكَ مَا سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَمَّا الْأَمْرُ الظَّاهِرُ فِيهِ مِثْلُ الْحِدَّةِ وَ الْعَجَلَةِ فَلَا؛ وَ الْبُهْتَانُ أَنْ تَقُولَ فِيهِ مَا لَيْسَ فِيهِ.
د. از امام صادق ع روایت شده است:
از موارد غیبت آن است که در مورد برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر وی پوشانده است؛ و از موارد بهتان آن است که در مورد برادرت چیزی بگویی که در او نباشد.
الأمالي( للصدوق)، ص337
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ:
إِنَّ مِنَ الْغِيبَةِ أَنْ تَقُولَ فِي أَخِيكَ مَا سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ إِنَّ مِنَ الْبُهْتَانِ أَنْ تَقُولَ فِي أَخِيكَ مَا لَيْسَ فِيهِ.
ه. و باز در حدیث است:
هنگامی که شخصی را به خاطر چیزی که در او هست و خداوند آن را خوش ندارد یاد کنی غیبتش را کردهای؛ و اگر به چیزی یاد کنی که در او نیست به او بهتان زدهای.
مجمع البیان، ج9، ص205
و فی الحدیث: إذا ذكرت الرجل بما فیه مما یكرهه الله فقد اغتبته و إذا ذكرته بما لیس فیه فقد بهته.۵۶
۷۰) عبدالله بن سنان میگوید: از امام صادق ع درباره این حدیث پرسیدم که میفرماید: عورت مؤمن بر مؤمن حرام است.
فرمود: بله؛ همین طور است.
گفتم: مقصود عضو زیر شکم اوست؟
فرمود: این گونه نیست که تو پنداشتی. [آن که البته حرام است اما] مقصود از این حدیث، افشا کردن سرّ اوست.
ب. و باز از امام صادق ع درباره حدیث «عورت مؤمن بر مؤمن حرام است» روایت شده که فرمودند:
مقصود آن است که پرده از وی برداشته شود و تو چیزی از [عیوب مخفی] وی را ببینی؛ و آنگاه بخواهی بروی آن را برای دیگران حکایت کنی یا وی را سرزنش نمایی.
الكافي، ج2، ص359؛ معاني الأخبار، ج۱، ص۲۵۵
الف. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَىعَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ حَرَامٌ؟
قَالَ: نَعَمْ.
قُلْتُ: تَعْنِي سُفْلَيْهِ؟!
قَالَ: لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ؛ إِنَّمَا هِيَ إِذَاعَةُ سِرِّهِ.
ب. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُخْتَارٍ عَنْ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِيمَا جَاءَ فِي الْحَدِيثِ عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ حَرَامٌ قَالَ:
مَا هُوَ أَنْ يَنْكَشِفَ فَتَرَى مِنْهُ شَيْئاً إِنَّمَا هُوَ أَنْ تَرْوِيَ عَلَيْهِ أَوْ تَعِيبَه.
ج. از امام باقر ع روایت شده است:
برای هر مؤمن در خصوص مؤمن دیگر لازم است که تا هفتاد گناه کبیره را بر او بپوشاند.
الكافي، ج2، ص207
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
يَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَنْ يَسْتُرَ عَلَيْهِ سَبْعِينَ كَبِيرَةً.
ج.۴) آثار دنیوی و اخروی غیبت
در حدیث ۵۲ بیان شد که غیبت كردن اعمال نیكوی آدمی را نابود میكند چنان كه آتش هیزم را میخورد و شخص غیبتكننده آخرین كسی است كه داخل بهشت میشود اگر توبه كند، و اگر توبه نكرد او نخستین كسی خواهد بود كه داخل آتش شود۵۷؛ و در حدیث ۵۵ گذشت که غیبت در [نابود کردن] دین یک مسلمان، از بیماری خوره در درون او زودتر کارگر میشود.
اکنون احادیث دیگری در خصوص آثار غیبت تقدیم میشود:
۷۱) از امام صادق ع روایت شده است:
کسی که مطلب را علیه مؤمنی حکایت کند و قصدش بدخواهی برای او و از بین بردن آبرويش باشد تا وی از چشم مردم بيفتد، خداوند او را از ولایت خویش به سوی ولایت شیطان بیرون کند ولی شيطان هم او را نپذيرد!
الكافي، ج2، ص358؛ المحاسن، ج1، ص103؛ الأمالي( للصدوق)، ص486
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
مَنْ رَوَى عَلَى مُؤْمِنٍ رِوَايَةً يُرِيدُ بِهَا شَيْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوءَتِهِ لِيَسْقُطَ مِنْ أَعْيُنِ النَّاسِ، أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنْ وَلَايَتِهِ إِلَى وَلَايَةِ الشَّيْطَانِ فَلَا يَقْبَلُهُ الشَّيْطَانُ.
۷۲) از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:
هیچ مجلسی با غیبت آباد نشد مگر اینکه خرابیای در دین پدید آورد. پس گوشهایتان را از گوش دادن به غیبت پاکیزه نگه دارید که همانا گوینده و شنونده در این گناه شریکند؛ و از رسول الله ص شنیدم که میفرمود: غیبت، خورشت سگان جهنمی است. کسی که در عیب خویش تامل کند فرصت پرداختن به عیب دیگران را پیدا نمیکند؛ و کسی که به عیوب مردم بنگرد و آن را زشت بشمرد و سپس همان را برای خویش رضایت دهد دقیقاً احمق است.
روضة الواعظین، ج2، ص470؛ جامع الأخبار(للشعیری)، ص147۵۸
وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
مَا عُمِرَ مَجْلِسٌ بِالْغِیبَةِ إِلَّا خَرِبَ مِنَ الدِّینِ فَنَزِّهُوا أَسْمَاعَكُمْ عَنِ اسْتِمَاعِ الْغِیبَةِ فَإِنَّ الْقَائِلَ وَ الْمُسْتَمِعَ لَهَا شَرِیكَانِ فِی الْإِثْمِ؛ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ: الْغِیبَةُ إِدَامُ كِلَابِ النَّارِ؛ مَنْ نَظَرَ فِی عَیبِ نَفْسِهِ، اشْتَغَلَ عَنْ عَیبِ غَیرِهِ؛ وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیوبِ النَّاسِ فَأَنْكَرَهَا، ثُمَّ رَضِیهَا لِنَفْسِهِ، فَذَاكَ الْأَحْمَقُ بِعَینِهِ.
۷۳) الف. از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:
غیبت نکن، که از تو غیبت خواهد شد؛ و برای برادرت چالهای نکن، که در آن خواهی افتاد؛ که همانا کاری که کنی با تو همان خواهد شد.
الأمالي( للصدوق)، ص420؛ روضة الواعظین، ج2، ص470
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ:
لَا تَغْتَبْ فَتُغْتَبْ وَ لَا تَحْفِرْ لِأَخِيكَ حُفْرَةً فَتَقَعَ فِيهَا فَإِنَّكَ كَمَا تَدِينُ تُدَانُ.
ب. و از امام سجاد ع روایت شده است:
کسی که مردم را بدانچه در آنان است مورد هجوم قرار دهد، وی را بدانچه در وی نیست مورد هجوم قرار خواهند داد؛ و کسی که دردش را نمیشناسد دوایش او را فاسد کند.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص91
وَ قَالَ الإمام السجاد زين العابدين علي بن الحسين عليهالسّلام:
مَنْ رَمَى النَّاسَ بِمَا فِيهِمْ، رَمَوْهُ بِمَا لَيْسَ فِيهِ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ دَاءَهُ أَفْسَدَهُ دَوَاؤُهُ.
۷۴) از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است:
ما نزد رسول الله ص بودیم که بناگاه بوی مردار متعفنی بلند شد.
رسول الله ص فرمود: آیا میدانید که این بوی چیست؟ بوی کسانی است که غیبت مردم را میکنند.
الدر المنثور، ج6، ص96
و أخرج أحمد عن جابر بن عبد الله قال:
كنا مع رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم، فارتفعت ریح جیفة منتنة.
فقال رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم: أ تدرون ما هذه الریح؟ هذه ریح الذین یغتابون الناس.
۷۵) الف. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:
کسی که از مرد یا زن مسلمانی غیبت کند خداوند متعال تا چهل روز نماز و روزهاش را قبول نمیکند، مگر اینکه آن شخص وی را ببخشد.
ب. و باز از ایشان روایت شده است:
کسی که در ماه رمضان غیبت مسلمانی را کند- بابت روزهاش پاداشی نخواهد داشت.
جامع الأخبار(للشعیری)، ص146
الف. قَالَ ص:
مَنِ اغْتَابَ مُسْلِماً أَوْ مُسْلِمَةً لَمْ یقْبَلِ اللَّهُ تَعَالَی صَلَاتَهُ وَ لَا صِیامَهُ أَرْبَعِینَ یوْماً إِلَّا أَنْ یغْفِرَ لَهُ صَاحِبُهُ.
ب. قَالَ ص:
مَنِ اغْتَابَ مُسْلِماً فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لَمْ یؤْجَرْ عَلَی صِیامِهِ.
۷۶) الف. در فرازی از روایتی که قسمتی از آن در شماره ۶۱ گذشت، آمده است:
و پیامبر ص از غیبت نهی کردند و فرمودند: هرکس غیبت مسلمانی را کند روزهاش بر باد رود و وضویش بیاثر شود و روز قیامت در حالی وارد [صحرایمحشر] شود که از دهانش بویی بدتر از مردار پراکنده گردد و اهلمحشر از آن بو آزردهخاطر گردند. چنین کسی اگر پیش از توبهکردن [از غیبت] بمیرد در حالی مرده است که حرام خدا را حلال شمرده است.
من لا یحضره الفقیه، ج4، ص15؛ الأمالی( للصدوق)، ص430؛مكارم الأخلاق، ص430
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ مُوسَی بْنِ بَابَوَیهِ الْقُمِّی الْفَقِیهُ نَزِیلُ الرَّی مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ وَ أَرْضَاهُ رُوِی عَنْ شُعَیبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ زَیدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ- عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ: نَهَی رَسُولُ اللَّهِ ص عَن ...
وَ نَهَی عَنِ الْغِیبَةِ وَ قَالَ: مَنِ اغْتَابَ امْرَأً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نُقِضَ وُضُوؤُهُ وَ جَاءَ یوْمَ الْقِیامَةِ تَفُوحُ مِنْ فِیهِ رَائِحَةٌ أَنْتَنُ مِنَ الْجِیفَةِ یتَأَذَّی بِهَا أَهْلُ الْمَوْقِفِ فَإِنْ مَاتَ قَبْلَ أَنْ یتُوبَ مَاتَ مُسْتَحِلًّا لِمَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
ب. همچنین روایت شده پیامبر اکرم ص در فرازهایی از آخرین خطبهای که پیش از شهادتشان ایراد کردند فرمودند:
هرکس غیبت مسلمانی را کند روزهاش بر باد رود و وضویش بیاثر شود و اگر در این حالت [= پیش از توبهکردن از غیبت] بمیرد در حالی مرده است که حرام خدا را حلال شمرده است...
و کسی که دنبال یافتن عیب برادر [دینی]اش راه بیفتد و امر مخفی ناپسندی را از او برملا سازد اولین گامی که برمیدارد و بر زمین مینهد گامی در جهنم است و خداوند امور مخفی ناپسند وی را در مقابل همگان آشکار سازد.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص284 و 288؛ كشف الريبة، ص10۵۹
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّيَ الْحُسَيْنُ بْنُ زَيْدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو الصِّينِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْخُرَاسَانِيِّ عَنْ مُيَسِّرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَائِشَةَ السَّعْدِيِّ عَنْ يَزِيدَ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالا خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص قَبْلَ وَفَاتِهِ وَ هِيَ آخِرُ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا بِالْمَدِينَة ...
وَ مَنِ اغْتَابَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ بَطَلَ صَوْمُهُ وَ انْتَقَضَ وُضُوؤُهُ فَإِنْ مَاتَ وَ هُوَ كَذَلِكَ مَاتَ وَ هُوَ مُسْتَحِلٌّ لِمَا حَرَّمَ اللَّه ...
وَ مَنْ مَشَى فِي عَيْبِ أَخِيهِ وَ كَشْفِ عَوْرَتِهِ كَانَ أَوَّلُ خُطْوَةٍ خَطَاهَا وَ وَضَعَهَا فِي جَهَنَّمَ وَ كَشَفَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ عَلَى رُءُوسِ الْخَلَائِق...
در قسمت تدبر، حکایتهایی خواهد آمد درباره کسانی که غیبت کردند و پیامبر ص بدانان تذکر داد که روزهتان بر باد رفت.
۷۷) در منابع اهل سنت روایت شده است که:
الف. عایشه گفت: «لا یغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً: غیبت همدیگر را نکنید»؛ من نزد رسول الله ص بودم؛ خانمی عبور کرد که دامن بلندی داشت که روی زمین کشیده میشد. من گفتم: این خانم دامندراز است.
رسول الله ص فرمود: [آنچه خوردی از دهانت] بیرون بینداز! پس تکه گوشتی را [از دهان] بیرون انداختم!
ب. پیامبر ص به گروهی رسید و فرمود: [لای دندانهایتان را] خلال کنید!
گفتند: ای پیامبر خدا! به خدا سوگند که ما امروز غذایی نخوردهایم.
فرمود: اما من گوشت فلانی را لای دندانهایتان میبینم؛ و آنان غیبت وی را کرده بودند.
الدر المنثور، ج6، ص95
الف. أخرج ابن أبی الدنیا فی ذم الغیبة و الخرائطی فی مساوی الأخلاق و ابن مردویه و البیهقی فی شعب الایمان عن عائشة قالت:
«لا یغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً» فانی كنت عند رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم فمرت امرأة طویلة الذیل فقلت یا رسول الله انها الطویلة الذیل فقال النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم الفظی! فلفظت بضعة لحم.
ب. أخرج عبد بن حمید عن عكرمة رفع الحدیث إلی النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم:
أنه لحق قوما، فقال لهم: تخللوا.
فقال القوم: و الله یا نبی الله ما طعمنا الیوم طعاما!
فقال النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم: و الله انی لأری لحم فلان بین ثنایاكم؛ و كانوا قد اغتابوه.
۷۸) معاذ روایتی طولانی از رسول الله ص نقل کرده است که در فرازی از آن فرمودند:
همانا حافظانِ [عمل]، عمل بنده را بالا میبرند و آن را نوری است همچون نور خورشید، تا اینکه به آسمان دنیا میرسد، و آن حافظان، عمل وی را زیاد و منزه از بدی میشمرند، تا اینکه به دری میرسند که فرشته موکل بر آن در میگوید: این عمل را به روی صاحبش بزنید! من مواظب غیبت هستم؛ پروردگارم به من دستور داده که اجازه ندهم که عمل کسی که غیبت مردم را میکند از من عبور کند و به سوی پروردگارم برود.
كشف الریبة (شهید ثانی)، ص6
وَ فِی خَبَرِ مُعَاذٍ الطَّوِیلِ الْمَشْهُورِ عَنِ النَّبِی ص:
أَنَّ الْحَفَظَةَ تَصْعَدُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ وَ لَهُ نُورٌ كَشُعَاعِ الشَّمْسِ حَتَّی إِذَا بَلَغَ السَّمَاءَ الدُّنْیا وَ الْحَفَظَةُ تَسْتَكْثِرُ عَمَلَهُ وَ تُزَكِّیهِ فَإِذَا انْتَهَی إِلَی الْبَابِ؛ قَالَ الْمَلَكُ الْمُوَكَّلُ بِالْبَابِ: اضْرِبُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ! أَنَا صَاحِبُ الْغِیبَةِ؛ أَمَرَنِی رَبِّی أَنْ لَا أَدَعَ عَمَلَ مَنْ یغْتَابُ النَّاسَ یتَجَاوَزُنِی إِلَی رَبِّی.
۷۹) از رسول الله ص روایت شده است:
شب معراج بر گروهی گذر کردم که صورتهایشان را با ناخنهایشان میخرشیدند. گفتم: جبرئیل! اینها کیستند؟
گفت: اینان کسانیاند که غیبت مردم را میکردند و متعرض آبروی مردم میشدند.
مجموعة ورام، ج1، ص115؛ إرشاد القلوب (للدیلمی)، ج1، ص116؛ كشف الریبة، ص6؛ عوالي اللئالي، ج1، ص276؛ الدر المنثور، ج6، ص96۶۰
وَ عَنْ أَنَسٍ قَالَ ص:
مَرَرْتُ لَیلَةً أُسْرِی بِی عَلَی قَوْمٍ یخْمِشُونَ وُجُوهَهُمْ بِأَظْفَارِهِمْ [بِأَظَافِیرِهِمْ] فَقُلْتُ: یا جَبْرَئِیلُ مَنْ هَؤُلَاءِ؟
قَالَ: هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یغْتَابُونَ النَّاسَ وَ یقَعُونَ فِی أَعْرَاضِهِمْ.
۸۰) در منابع اهل سنت روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
کسی که [با غیبت کردن] گوشت برادرش را در دنیا بخورد، در آخرت گوشت وی را نزدش بیاورد و به او گفته شود: مردار وی را بخور، همان طور که وقتی زنده بود خوردی! و او بناچار از آن میخورد و فریاد میکشد و چهره ترش میکند.
الدر المنثور، ج6، ص95
و أخرج أبو یعلی و ابن المنذر و ابن مردویه عن أبی هریرة قال: قال رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم:
مَنْ أَكَلَ لَحْمَ أَخِیهِ فِی الدُّنْیا قُرِّبَ إِلَیهِ لَحْمُهُ فِی الْآخِرَةِ، فَقِیلَ لَهُ: كُلْهُ مَیتاً كَمَا أَكَلْتَهُ حَیاً. فَإنه لیأْكُلُهُ و [ف] یصِیحُ وَ یكْلَحُ.
شهید ثانی هم در كشف الریبة (شهید ثانی)، ص9 این را به عنوان حدیث مرفوع (حدیثی که صریحا به معصوم نسبت داده نشده است) آورده است۶۱.
۸۱) الف. از رسول الله ص روایت شده است:
روز قیامت شخصی را در پیشگاه خداوند حاضر میکنند و نامه عملش را به دستش میدهند؛ پس حسناتی را که انجام داده در آن نمیبیند. میگوید: خداوندا! این نامه من نیست چرا که در آن طاعتم را نمیبینم.
به او گفته شود: همانا پروردگارت «نه خطا مىكند و نه فراموش مىنمايد» (طه/۵۲). به خاطر غیبت کردن از مردم، عملت [از بین] رفت!
سپس شخص دیگری را میآورند و نامه عملش را به او میدهند و او در آن طاعات فراوانی میبیند؛ میگوید: خداوندا! این نامه عمل من نیست؛ من این طاعات را انجام ندادهام.
میفرماید: همانا فلانی غیبت تو را کرد، در نتیجه حسناتش به تو داده شد.
جامع الأخبار(للشعیری)، ص147
عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیرٍ عَنِ النَّبِی ص أَنَّهُ قَالَ:
یؤْتَی بِأَحَدٍ یوْمَ الْقِیامَةِ یوقَفُ بَینَ یدَی اللَّهِ وَ یدْفَعُ إِلَیهِ كِتَابُهُ فَلَا یرَی حَسَنَاتِهِ؛ فَیقُولُ: إِلَهِی لَیسَ هَذَا كِتَابِی؛ فَإِنِّی لَا أَرَی فِیهَا طَاعَتِی.
فَیقَالُ: إِنَّ رَبَّكَ «لَا یضِلُّ وَ لا ینْسی»، ذَهَبَ عَمَلُكَ بِاغْتِیابِ النَّاسِ.
ثُمَّ یؤْتَی بِآخَرَ وَ یدْفَعُ إِلَیهِ كِتَابُهُ، فَیرَی فِیهِ طَاعَاتٍ كَثِیرَةً؛ فَیقُولُ: إِلَهِی مَا هَذَا كِتَابِی فَإِنِّی مَا عَمِلْتُ هَذِهِ الطَّاعَاتِ!
فَیقُولُ: إِنَّ فُلَاناً اغْتَابَكَ فَدُفِعَتْ حَسَنَاتُهُ إِلَیكَ.
شبیه همین مضمون با عباراتی متفاوت در إرشاد القلوب (للدیلمی)، ج1، ص116۶۲ نیز ذکر شده است.
ب. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:
روز قیامت بندهای را میآورند و نیکیهایش در کفهای و بدیهایش را در کفه دیگری میگذارند و کفه بدیها سنگینتر میشود. پس نامهای میآورند و در کفه نیکیها میگذارند و این کفه سنگینتر میشود.
می گوید: پروردگارا! این نامه چیست؛چرا که هیچ عملی نبود که من در روز یا شب انجام داده باشم مگر اینکه قبلا در کفه اعمالم گذاشته شده بود.
به او گفته شود: اینها چیزی است که درباره تو گفته شد و تو از آن مبرّا بودی؛ و بدین سبب نجات مییابد.
الدر المنثور، ج6، ص97؛ بحار الأنوار، ج106، ص 112۶۳؛ الكشكول للشيخ البهائي، ص 66، به نقل از رياض السالكين في شرح صحيفة سيدالساجدين، ج5، ص370۶۴
و أخرج الحكیم الترمذی عن ابن عمر قال قال رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم:
یجاء بالعبد یوم القیامة فتوضع حسناته فی كفة و سیئاته فی كفة فترجح السیئات فتجیء بطاقة فتوضع فی كفة الحسنات فترجح بها. فیقول: یا رب ما هذه البطاقة؟ فما من عمل عملته فی لیلی و نهاری الا و قد استقبلت به.
فقیل: هذا ما قیل و أنت منه برئ. فینجو بذلك.
ج. از امام باقر ع روایت شده است که فرمودند:
هنگامی که روز قیامت شود گروهی را در پیشگاه الهی حاضر میکنند که هیچ حسنهای در نامه عمل خویش نمیبینند. میگویند: خدایا! حسنات ما چه شد؟
خداوند عز و جل میفرماید: غیبت آنها را خورد؛ همانا غیبت، حسنات را میخورد، همان طور که آتش، علوفه [هیزم] را.
مستدرك الوسائل، ج9، ص124؛ مجموعة ورام، ج2، ص27
الشَّيْخُ الْمُفِيدُ فِي الرَّوْضَةِ، عَنِ الْبَاقِرِ ع أَنَّهُ قَالَ:
إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَقْبَلَ قَوْمٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَا يَجِدُونَ لِأَنْفُسِهِمْ حَسَنَاتٍ، فَيَقُولُونَ: إِلَهَنَا وَ سَيِّدَنَا مَا فَعَلْتَ حَسَنَاتِنَا؟
فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أَكَلَتْهَا الْغِيبَةُ إِنَّ الْغِيبَةَ تَأْكُلُ [لَتَأْكُلُ] الْحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَلْفَاءَ [الْحَطَب].
د. از امام صادق ع هم روایت شده است :
غیبت حسنات را میخورد همان طور که آتش هیزم را.
مصباح الشريعة، ص205؛كشف الریبة (شهید ثانی)، ص9
قَالَ الصَّادِقُ ع
الْغِيبَةُ تَأْكُلُ الْحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَب.
۸۲) از رسول الله ص روایت شده است:
بهشت بر سه کس حرام است: منتگذار و غیبتکننده و دائمالخمر.
الزهد، ص9
الْحُسَيْنُ بْنُ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
تَحْرُمُ الْجَنَّةُ عَلَى ثَلَاثَةٍ: عَلَى الْمَنَّانِ وَ عَلَى الْمُغْتَابِ وَ عَلَى مُدْمِنِ الْخَمْر.
۸۳) از امام صادق از پدرانش از امير مؤمنان عليهالسّلام روايت نمودهاند كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرمودند:۶۵
چهار گروه هستند كه دوزخيان علاوه بر عذاب و شكنجههاى خود، از آزار آن نيز در عذابند؛ آنان از آب جوشان دوزخ نوشانند و فريادشان به واويلا بلند است. دوزخيان به يكديگر گويند: اين چهار گروه چه كردهاند كه با اين همه عذاب و شكنجهاى كه در آن غوطه مىخوريم از اينان نيز در رنج و عذابيم؟! یکی [از آن چهار گروه] در تابوتى از آتش گداخته آويخته شده؛ و ديگر رودههايش [بيرون ريخته و آن] را با خود مىكشد؛ و دیگری از دهانش چرك و خون جارى است؛ و ديگرى گوشت خود را مىخورد.
به آن كه در تابوت است گفته شود: اين دور مانده از رحمت چه كرده است كه با همۀ آزارهایى كه در آنها غوطهوریم، از او هم اذیت میشویم؟!
[خود او] میگويد: اين دورمانده از رحمت، در حالى جان سپرد كه اموالى از مردم بر گردنش بود و قصد ادای آنها و وفای به عهدش را نداشت.
سپس به آنكه كه رودههايش [بيرون ريخته و آنها] را مىكشد گفته شود: اين دور مانده از رحمت چه كرده است كه با همۀ آزارهایى كه در آنها غوطهوریم، از او هم اذیت میشویم؟!
[خود او] میگويد: اين دور مانده از رحمت به آلوده شدن بدنش به ادرار اعتنا نمىكرد. [نسبت به طهارت و نجاست لاابالی بود]
سپس به آنكه چرك و خون از دهانش جارى است گفته شود: اين دور مانده از رحمت چه كرده است كه با همۀ آزارهایى كه در آنها غوطهوریم، از او هم اذیت میشویم؟!
[خود او] میگويد: همانا اين دور مانده از رحمت، کارش این بود که ادای این و آن را درآورد و هر سخن زشتى را كه مىديد به آن تکیه میکرد [یا: فسادی برپا میکرد] و با آن مسخرهبازی درمیآورد.
سپس به آنكه گوشتش را مىخورد گفته شود: اين دور مانده از رحمت چه كرده است كه با همۀ آزارهایى كه در آنها غوطهوریم، از او هم اذیت میشویم؟!
[خود او] میگويد: اين دور مانده از رحمت، با غيبت، گوشت مردم را مىخورد و در مسیر سخنچينى قدم برمیداشت. [که خداوند عز و جل فرماید: و همانا زن او [=ابولهب] هیزمکش* بود.]
* جمله اخیر که داخل کروشه قرار داده شده، در برخی از نقلها نیامده است؛ و ممکن است شاهد آوردنی از جانب راوی باشد، نه امام معصوم ع؛ و تعبیر «حمالة الحطب» [هیزمکش] را در این آيه، هم به معنای اینکه خاشاک در مسیر پیامبر میریخت که ایشان اذیت شود، دانستهاند، و هم کنایه از سخنچینی که میان افراد آتش جنگ را برپا میکند (مجمع البيان، ج10، ص85۶۶)؛ و ظاهرا این استشهاد به آیه از باب معنای دوم است و سعدی هم ظاهرا با اقتباس از همین تعبیر میگوید:
میان دو کس جنگ چون آتش است سخنچین بدبخت هیزم کش است
الأمالي( للصدوق)، ص581؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص248؛ روضة الواعظین، ج2، ص470-471۶۷؛ كشف الريبة، ص9-10
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ أَبُو الْحُسَيْنِ الْكُوفِيُّ الْأَسَدِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ يَزِيدَ قَالَ حَدَّثَنِي حَفْصُ بْنُ غِيَاثٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
أَرْبَعَةٌ يُؤْذُونَ أَهْلَ النَّارِ عَلَى مَا بِهِمْ مِنَ الْأَذَى يُسْقَوْنَ مِنَ الْحَمِيمِ وَ الْجَحِيمِ يُنَادُونَ بِالْوَيْلِ وَ الثُّبُورِ. يَقُولُ أَهْلُ النَّارِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: مَا بَالُ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ قَدْ آذَوْنَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى [أَذًی]؟ فَرَجُلٌ مُعَلَّقٌ فِي تَابُوتٍ مِنْ جَمْرٍ؛ وَ رَجُلٌ يَجُرُّ أَمْعَاءَهُ [تَجْرِي أَمْعَاؤُهُ صَدِيداً]؛ وَ رَجُلٌ يَسِيلُ فُوهُ قَيْحاً وَ دَماً؛ وَ رَجُلٌ يَأْكُلُ لَحْمَهُ.
فَقِيلَ لِصَاحِبِ التَّابُوتِ: مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى؟
فَيَقُولُ: إِنَّ الْأَبْعَدَ قَدْ مَاتَ وَ فِي عُنُقِهِ أَمْوَالُ النَّاسِ لَمْ يَجِدْ لَهَا فِي نَفْسِهِ أَدَاءً وَ لَا وَفَاءً.
ثُمَّ يُقَالُ لِلَّذِي يَجُرُّ [تَجْرِي] أَمْعَاءَهُ: مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى؟
فَيَقُولُ: إِنَّ الْأَبْعَدَ كَانَ لَا يُبَالِي أَيْنَ أَصَابَ الْبَوْلُ مِنْ جَسَدِهِ.
ثُمَّ يُقَالُ لِلَّذِي يَسِيلُ فُوهُ قَيْحاً وَ دَماً: مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى؟
فَيَقُولُ: إِنَّ الْأَبْعَدَ كَانَ يُحَاكِي فَيَنْظُرُ إِلَى كُلِّ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ [حنية] فَيُسْنِدُهَا [فيفسد بها] وَ يُحَاكِي بِهَا.
ثُمَّ يُقَالُ لِلَّذِي يَأْكُلُ لَحْمَهُ: مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى؟
فَيَقُولُ: إِنَّ الْأَبْعَدَ كَانَ يَأْكُلُ لُحُومَ النَّاسِ بِالْغِيبَةِ وَ يَمْشِي بِالنَّمِيمَةِ. [قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ].
شبیه این مضمون در خصوص دو گناه دوم و چهارم نگاه کنید به: مجموعة ورام، ج1، ص116؛ كشف الریبة (شهید ثانی)، ص7۶۸؛ الدر المنثور، ج6، ص96۶۹.
ج.۵) موارد جواز غیبت
۸۴) از رسول الله ص و نیز از امام رضا ع (الإختصاص، ص242۷۰) روایت شده است:
کسی که پرده حیا را انداخت دیگر غیبتی ندارد [=ذکر بدیهای او غیبت محسوب نمیشود].
تحف العقول، ص45؛ مشكاة الأنوار، ص234؛ عوالي اللئالي، ج1، ص264؛ نهج الفصاحة، ص733؛ الدر المنثور، ج6، ص97۷۱
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
مَنْ أَلْقَى جِلْبَابَ الْحَيَاءِ فَلَا غِيْبَةَ لَهُ.
۸۵) الف. از پیامبر ص روایت شده است:
آیا از اینکه فاجر را یاد کنید که مردم وی را بشناسند خودداری میکنید؟! او را بدانچه در اوست یاد کنید تا مردم از او برحذر باشند.
كشف الريبة، ص35؛ مرآة العقول، ج10، ص421؛ بحار الأنوار، ج72، ص232؛ تفسير جوامع الجامع، ج4، ص156۷۲
قَالَ النَّبِيُّ ص أَ تَرْعَوْنَ عَنْ ذِكْرِ الْفَاجِرِ حَتَّى يَعْرِفَهُ النَّاسُ؟! اذْكُرُوهُ بِمَا فِيهِ يَحْذَرُهُ النَّاسُ.
ب. این حدیث در منابع اهل سنت این گونه روایت شده است:
آیا از اینکه فاجر را یاد کنید خودداری میکنید؟! او را بدانچه در اوست یاد کنید تا مردم وی را بشناسند و از او برحذر باشند.
الدر المنثور، ج6، ص97
أخرج البیهقی و ضعفه من طریق بهز بن حكیم عن أبیه عن جده قال قال رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم:
أ ترعون عن ذكر الفاجر اذكروه بما فیه كی یعرفه الناس و یحذره الناس
ج. به امام رضا ع منسوب است که فرمودهاند:
فاجر و شرابخوار و قمارباز غیبت ندارند [=ذکر گناه علنیشان غیبت محسوب نمیشود].
الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص206
وَ لَا غَيْبَةَ لِلْفَاجِرِ وَ شَارِبِ الْخَمْرِ وَ اللَّاعِبِ بِالشِّطْرَنْجِ وَ الْقِمَار.
۸۶) از پیامبر ص روایت شده است:
در مورد فاسق آنچه در اوست بیان کنید تا مردم از او برحذر باشند.
التبيان في تفسير القرآن، ج9، ص349؛ مجمع البيان، ج9، ص202
روي انه صَلى اللَّهُ عَليه و آله قال:
قولوا في الفاسق ما فيه كي يحذره الناس.
ب. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
کسی که فاسق است [= علنا گناه میکند] غیبت ندارد [=ذکر بدیهای او غیبت محسوب نمیشود].
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص19؛تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص463
قال امیرالمؤمنین ع:
الْفَاسِقُ لَا غَيْبَةَ لَهُ.
ج. از امام صادق ع روایت شده است:
فاسقی که به فسقش تجاهر میکند [= آشکارا مرتکب فسق و گناه میشود] نه حرمتی دارد و نه غیبتی.
الأمالي( للصدوق)، ص39
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَارُونَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ جَامِعٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ:
إِذَا جَاهَرَ الْفَاسِقُ بِفِسْقِهِ فَلَا حُرْمَةَ لَهُ وَ لَا غِيبَةَ.
۸۷) روایت شده که امام صادق ع درباره آیه «خداوند دوست ندارد آشکار کردن سخن به بدی را مگر در مورد کسی که به او ظلم شده است» (نساء/۱۴۸) فرمودند:
آشکار کردن سخن به بدی، آن است که درباره شخصی در خصوص آنچه در وی هست سخن گفته شود.
تفسير العياشي، ج1، ص: 283
أَبُو الْجَارُودِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ «لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ» قَالَ:
الْجَهْرُ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ أَنْ يُذْكَرَ الرَّجُلُ بِمَا فِيهِ.
نتیجه: یکی از موارد جواز غیبت، برای کسی است که مظلوم واقع شده باشد.
۸۸) الف. از امام صادق ع روایت شده از پدرشان (امام باقر ع) که فرمودند:
سه نفرند که حرمتی ندارند: هواپرستی که بدعتی میگذارد؛ و حاکم ستمگر؛ و فاسقی که آشکارا مرتکب فسق میشود.
قرب الإسناد، ص176؛ الكافي، ج8، ص128
السِّنْدِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ عليهالسّلام قَالَ:
ثَلَاثَةٌ لَيْسَتْ لَهُمْ حُرْمَةٌ: صَاحِبُ هَوًى مُبْتَدَعٍ، وَ الْإِمَامُ الْجَائِرُ، وَ الْفَاسِقُ الْمُعْلِنُ الْفِسْقِ»
ب. از امیرالمؤمنین ع از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:
چهار نفرند که غیبتشان غیبت محسوب نمیشود:
فاسقی که آشکارا مرتکب فسق میشود؛ و
پیشوای دروغگویی که اگر به او نیکی کنی سپاسگزاری نکند، و اگر بدی کنی نبخشد؛ و
کسانی که نسبت به مادران بذلهگویی میکنند*؛ و
کسی که از جماعت مسلمانان بیرون میرود و بر امتم طعنه میزند و بر آنان شمشیر میکشد.
النوادر (للراوندي)، ص18
قَالَ عَلِيٌّ ع: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
أَرْبَعَةٌ لَيْسَ غِيبَتُهُمْ غِيبَةً:
الْفَاسِقُ الْمُعْلِنُ بِفِسْقِهِ؛ وَ
الْإِمَامُ الْكَذَّابُ إِنْ أَحْسَنْتَ لَمْ يَشْكُرْ وَ إِنْ أَسَأْتَ لَمْ يَغْفِرْ؛ وَ
الْمُتَفَكِّهُونَ بِالْأُمَّهَاتِ*؛ وَ
الْخَارِجُ مِنَ الْجَمَاعَةِ الطَّاعِنُ عَلَى أُمَّتِي الشَّاهِرُ عَلَيْهَا بِسَيْفِهِ.
* پینوشت:
درباره عبارت «الْمُتَفَكِّهُونَ بِالْأُمَّهَاتِ» اهل لغت گفتهاند مقصود عبارت است از «الذين يشتمونهنّ ممازحين: کسانی که از باب مزاح و شوخی به مادران دشنام میدهند». یعنی تعابیر رکیک و نامناسب خطاب به مادران به کار میبرند تا دیگران را بخندانند (النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج3، ص466؛ لسان العرب، ج13، ص524).
۸۹) ابن ابی یعفور حدیثی را از امام صادق ع روایت کرده، که فراز پایانیاش ناظر به یکی از موارد جواز غیبت است. این حدیث را که شیخ طوسی در دو کتاب از کتب اربعه آورده، ظرفیت سوءتفاهم دارد؛ اما شیخ صدوق همین حدیث را بدون این فراز آخرش و با طول و تفصیلی بیشتری در یکی دیگر از کتب اربعه آورده است؛ که توجه به آن عبارات محذوف میتواند جلوی سوءتفاهم در خصوص عبارات محل بحث را بگیرد. عباراتی که داخل کروشه خواهد آمد همگی از متن شیخ صدوق (من لایحضره الفقیه) است؛ که با متن دو کتاب شیخ طوسی، اختلاف و یا مازاد داشته است.
ابن ابی یعفور میگوید: به امام صادق ع عرض کردم: چگونه عدالت شخصی از مسلمانان معلوم میشود، تا گواهی دادن وی به نفع یا ضرر دیگران پذیرفته شود؟
فرمودند: عدالت را با پوشش و عفت و خویشتنداری در امور مربوط به شکم و زیرشکم و دست و زبان بشناسید؛ و نیز با اجتناب از گناهان کبیرهای که خداوند برای آنها وعده جهنم را داده است، مانند شرابخواری و زنا و ربا و عاق والدین شدن و فرار از جبهه جنگ و غیر اینها. و چیزی که بر [نداشتن] همه اینها دلالت دارد، این است که همه عیوب (=گناهان) خویش را مخفی بدارد (= آشکارا گناهی مرتکب نشود)، که در این صورت، بر مسلمانان حرام است که در خصوص ماورای این لغزشها وی را تفتیش کنند و غیبت او را کنند؛ و بر آنان است که رابطه ولایی با او را محترم شمرند [او را پاک و منزه از گناه شمرند] و عدالت وی را بین مردم آشکار کنند؛
و از جمله اینهاست متعهد بودن وی به نمازهای پنجگانه هنگامی که مراقب آنهاست و آنها را در وقتش بجا میآورد با حضور در جماعت مسلمانان؛ و از جماعت آنان در محلهای برگزاری نماز جماعت جز در مواردی که عذری دارد تخلف نمیکند [پس هنگامی که چنین باشد، هنگام نمازهای پنجگانه در محلهای برگزاری نماز حاضر میشود؛ و وقتی در مورد او در قبیله و محلهاش سوال شود میگویند که ما از او جز خوبی ندیدهایم و او مواظب نمازهایش هست و تعهد دارد که سر وقت آنها را در نمازخانه (= مساجد) ادا کند؛ که این امر گواهی و شهادت دادن وی و عدالت داشتن وی را بین مسلمانان تجویز میکند] و این بدان جهت است که نماز پردهپوش و کفاره گناهان است [و اگر کسی در محلهای برگزاری نماز حاضر نشود و متعهد به حضور در جماعت مسلمانان نباشد راهی نیست که بتوان شهادت داد که وی نماز میخواند؛ و همانا (یکی از) علت(های) برپایی (نماز) جماعت و جمع شدن برای نماز این است که کسی که نماز میخواند از کسی که نمیخواند و نیز کسی که مراقبت بر وقت نماز دارد از کسی که آن را ضایع میکند معلوم شود] و اگر این نبود نمیشد در مورد کسی شهادت به صلاح و خوبی داد؛ زیرا کسی که نماز نمیخواند در میان مسلمانان صلاحیتی ندارد؛ چرا که از جانب خدا و رسولش حکم به آتش زدن درب خانهاش صادر شده است [زیرا رسول الله ص تصمیم گرفت که گروهی را در خانهشان آتش بزند به خاطر اینکه حضور در جماعت مسلمانان را ترک کرده بودند؛ و در میان آنها بودند کسی که نماز را در خانهاش میخواند ولی از او قبول نمیشد؛ و چگونه در بین مسلمانان گواهی و عدالت کسی قبول شود که حکم خد و رسولش بر اینکه در خانهاش آتش زده شود صادر شده است؟!]؛ و رسول الله ص میفرمود: کسی که در مسجد همراه مسلمانان نماز نمیخواند در صورتی که عذری نداشته باشد نمازی ندارد [= نماز قبول نیست]؛ و نیز رسول الله ص فرمودند: کسی که در خانهاش نماز بخواند و از جماعت ما و از جماعت مسلمانان رویگردان باشد بر مسلمانان غیبت کردن از او لازم است؛ و عدالتش بین آنان ساقط میشود و لازم است دوری گزیدن از او. و در چنین حالتی وی را نزد پیشوای مسلمانان میبرند؛ و او وی او را اندرز میدهد و از این رویه برحذر میدارد؛ آنگاه اگر در جماعت مسلمانان حاضر شد که هیچ؛ وگرنه خانهاش را بر وی آتش میزنند؛ و کسی که در جماعت مسلمانان حاضر شود غیبتش بر آنان حرام و عدالتش نزد آنان ثابت میشود.
تهذيب الأحكام، ج6، ص241؛ الإستبصار، ج3، ص12-13؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص38-39
مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ أُكَيْلٍ النُّمَيْرِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بِمَا تُعْرَفُ عَدَالَةُ الرَّجُلِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى تُقْبَلَ شَهَادَتُهُ لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ؟
قَالَ فَقَالَ: أَنْ تَعْرِفُوهُ بِالسِّتْرِ وَ الْعَفَافِ وَ الْكَفِّ عَنِ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ وَ الْيَدِ وَ اللِّسَانِ وَ يُعْرَفُ بِاجْتِنَابِ الْكَبَائِرِ الَّتِي أَوْعَدَ اللَّهُ عَلَيْهَا النَّارَ مِنْ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ الزِّنَا وَ الرِّبَا وَ عُقُوقِ الْوَالِدَيْنِ وَ الْفِرَارِ مِنَ الزَّحْفِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ، وَ الدَّالُّ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ السَّاتِرُ [/الدَّلَالَةُ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ أَنْ يَكُونَ سَاتِراً] لِجَمِيعِ عُيُوبِهِ حَتَّى يَحْرُمَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ تَفْتِيشُ مَا وَرَاءَ ذَلِكَ مِنْ عَثَرَاتِهِ وَ غِيبَتُهُ [/يَحْرُمَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ مَا وَرَاءَ ذَلِكَ مِنْ عَثَرَاتِهِ وَ عُيُوبِهِ وَ تَفْتِيشُ مَا وَرَاءَ ذَلِكَ]؛ وَ يَجِبَ عَلَيْهِمْ تَوْلِيَتُهُ [/تَزْكِيَتُهُ] وَ إِظْهَارُ عَدَالَتِهِ فِي النَّاسِ [وَ يَكُونَ مَعَهُ] التَّعَاهُدُ لِلصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ إِذَا وَاظَبَ عَلَيْهِنَّ وَ حَافَظَ [/حَفِظَ] مَوَاقِيتَهُنَّ بِإِحْضَارِ [/حُضُورِ] جَمَاعَة [من] الْمُسْلِمِينَ وَ أَنْ لَا يَتَخَلَّفَ عَنْ جَمَاعَتِهِمْ فِي مُصَلَّاهُمْ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ؛ [فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ لَازِماً لِمُصَلَّاهُ عِنْدَ حُضُورِ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ فَإِذَا سُئِلَ عَنْهُ فِي قَبِيلَتِهِ وَ مَحَلَّتِهِ قَالُوا مَا رَأَيْنَا مِنْهُ إِلَّا خَيْراً مُوَاظِباً عَلَى الصَّلَوَاتِ مُتَعَاهِداً لِأَوْقَاتِهَا فِي مُصَلَّاهُ فَإِنَّ ذَلِكَ يُجِيزُ شَهَادَتَهُ وَ عَدَالَتَهُ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ] وَ ذَلِكَ أَنَّ الصَّلَاةَ سِتْرٌ وَ كَفَّارَةٌ لِلذُّنُوبِ [وَ لَيْسَ يُمْكِنُ الشَّهَادَةُ عَلَى الرَّجُلِ بِأَنَّهُ يُصَلِّي إِذَا كَانَ لَا يَحْضُرُ مُصَلَّاهُ وَ يَتَعَاهَدُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَ إِنَّمَا جُعِلَ الْجَمَاعَةُ وَ الِاجْتِمَاعُ إِلَى الصَّلَاةِ لِكَيْ يُعْرَفَ مَنْ يُصَلِّي مِمَّنْ لَا يُصَلِّي وَ مَنْ يَحْفَظُ مَوَاقِيتَ الصَّلَوَاتِ مِمَّنْ يُضَيِّعُ] وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ أَنْ يَشْهَدَ عَلَى أَحَدٍ بِالصَّلَاحِ، لِأَنَّ مَنْ لَمْ يُصَلِّ [لَا يُصَلِّي] فَلَا صَلَاحَ لَهُ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ؛ لِأَنَّ الْحُكْمَ جَرَى فِيهِ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ ص بِالْحَرَقِ [فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص هَمَّ بِأَنْ يُحْرِقَ قَوْماً فِي مَنَازِلِهِمْ لِتَرْكِهِمُ الْحُضُورَ لِجَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ وَ قَدْ كَانَ مِنْهُمْ مَنْ يُصَلِّي فِي بَيْتِهِ فَلَمْ يَقْبَلْ مِنْهُ ذَلِكَ وَ كَيْفَ تُقْبَلُ شَهَادَةٌ أَوْ عَدَالَةٌ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ مِمَّنْ جَرَى الْحُكْمُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنْ رَسُولِهِ ص فِيهِ الْحَرَقُ] فِي جَوْفِ بَيْتِهِ [بِالنَّهَارِ؟!] قَالَ [وَ قَدْ كَانَ يَقُولُ] رَسُولُ اللَّهِ ص: لَا صَلَاةَ لِمَنْ لَا يُصَلِّي فِي الْمَسْجِدِ مَعَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ؛ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَا غِيبَةَ إِلَّا لِمَنْ صَلَّى فِي بَيْتِهِ وَ رَغِبَ عَنْ جَمَاعَتِنَا وَ مَنْ رَغِبَ عَنْ جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ وَجَبَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ غِيبَتُهُ؛ وَ سَقَطَتْ بَيْنَهُمْ عَدَالَتُهُ وَ وَجَبَ هِجْرَانُهُ؛ وَ إِذَا رُفِعَ إِلَى إِمَامِ الْمُسْلِمِينَ أَنْذَرَهُ وَ حَذَّرَهُ فَإِنْ حَضَرَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَ إِلَّا أَحْرَقَ عَلَيْهِ بَيْتَهُ وَ مَنْ لَزِمَ جَمَاعَتَهُمْ حَرُمَتْ عَلَيْهِمْ غِيبَتُهُ وَ ثَبَتَتْ عَدَالَتُهُ بَيْنَهُمْ.
ج.۶) علت اقدام به غیبت
در حدیث ۵۲ ده مطلب به عنوان اصل و ریشه غیبت [= آنچه موجب غیبت کردن میشود] مطرح شد: آرام کردن غیظ [خود نسبت به شخص مورد نظر]، و همراهی با قوم، و متهم کردن، و تایید خبری بدون تحقیق درباره آن، و سوءظن، و حسد، و مسخره كردن، و تعجب، و اصرار و پافشاری، و زینت دادن.
نکته دیگری که از برخی احادیث دیگر استفاده میشود، حقارت درونی و عدم جدیت در حفظ خویشتن است:
۹۰) الف. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:
غیبت کردن، تلاشِ آدم ناتوان است.
نهج البلاغة، حکمت۴۶۱
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:
الْغِيبَةُ جُهْدُ الْعَاجِز.
ب. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:
شش خصلت است که هیچ مؤمنی از دنیا نرود و یکی از این خصلتها را داشته باشد مگر اینکه خداوند ضمانت کرده که وی را به بهشت ببرد:
[آخرین موردش] شخصی که نیت و تصمیمش این باشد که غیبت هیچ مسلمانی را نکند؛ پس اگر بر این روال بمیرد خداوند ضمانت کرده است که وی را به بهشت ببرد.
الدعوات (للراوندي)، ص227
قَالَ رسول الله ص:
خِصَالٌ سِتٌّ مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَمُوتُ فِي وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ إِلَّا كَانَ ضَامِناً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ:
...۷۳ وَ رَجُلٌ نِيَّتُهُ أَنْ لَا يَغْتَابَ مُسْلِماً فَإِنْ مَاتَ عَلَى ذَلِكَ كَانَ [ضَامِناً] عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.
ج.۷) جبران غیبت
در حدیث ۵۲ بیان شد که در صورتی كه مرتكب غیبت کسی شدی خبر این غیبت کردنت به گوش او رسید، از او حلالیت بطلب؛ و اگر به گوش او نرسید و از آن خبردار نشد، برای او طلب مغفرت و آمرزش كن.
اما احادیث دیگری در این موضوع:
۹۱) از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:
ترک کردن غیبت نزد خداوند عز و جل محبوبتر است از ده هزار رکعت نماز مستحبی.
الدعوات (للراوندي)، ص293
عَنِ النَّبِيِّ ص [أَنَّهُ] قَالَ:
تَرْكُ الْغِيبَةِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَشَرَةِ آلَافِ رَكْعَةٍ تَطَوُّعا.
۹۲) از امامصادق (علیه السلام) نقلشده که فرمودند:
از رسولخدا (صلی الله علیه و آله) سوال شد: «کفّارهی غیبتکردن چیست»؟
رسولخدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «هر زمان به یاد کسی که غیبتش کردی، افتادی، از خداوند برایش طلب آمرزش کنی».
الكافي، ج2، ص357؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص377؛ الدر المنثور، ج6، ص97۷۴؛ الأمالي (للمفيد)، ص172۷۵
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ حَفْصِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
سُئِلَ النَّبِيُّ ص مَا كَفَّارَةُ الِاغْتِيَابِ؟
قَالَ: تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِمَنِ اغْتَبْتَهُ كُلَّمَا ذَكَرْتَهُ .
۹۳) الف. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:
اگر کسی نسبت به برادرش ظلمی در خصوص آبرو یا مال وی مرتکب شده، پس از وی حلالیت بطلبد، قبل از آن که روزی برسد که در آنجا دینار و درهمی نیست و از حسنات او بردارند، و اگر حسنهای نداشته باشد از سیئات آن شخص مظلوم بردارند و بر سیئات وی بیفزایند.
كشف الريبة، ص73
عَنِ النَّبِيِّ ص:
مَنْ كَانَتْ لِأَخِيهِ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ فِي عِرْضٍ أَوْ مَالٍ فَلْيَسْتَحْلِلْهَا [فَلْيَتَحَلَّلْهَا] مِنْهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَيْسَ هُنَاكَ دِينَارٌ وَ لَا دِرْهَمٌ يُؤْخَذُ مِنْ حَسَنَاتِهِ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ حَسَنَاتٌ أُخِذَ مِنْ سَيِّئَاتِ صَاحِبِهِ فَيَزِيدُ عَلَى سَيِّئَاتِهِ.
همین حدیث با اندک تفاوتی در نهج الفصاحة، ص501 آمده است و شروعش این است که خداوند رحمت کند کسی را که قبل از رسیدن به چنان موقفی به طلب حلالیت اقدام کند.
رحم اللَّه عبدا كانت لأخيه عنده مظلمة في عرض أو مال فجاءه فاستحلّه قبل أن يؤخذ و ليس ثمّ دينار و لا درهم فإن كانت له حسنات أخذ من حسناته و إن لم تكن له حسنات حملوا عليه من سيّئاته.
ب. و در روایت دیگری از رسول الله ص آمده است:
هنگامی که امتها در پیشگاه خداوند متعال در روز قیامت به زانو درآیند خطاب آید: هرکس اجرش برعهده خداوند متعال است بپا خیزد؛ پس کسی برنخیزد مگر کسی که در دنیا ظلمی را که در حقش شده باشد عفو کرده باشد؛ و این همان سخن خداوند است که فرمود: «پس کسی که عفو کند و اصلاح نماید پس اجر او برعهده خداست» (شوری/۴۰).
كشف الريبة، ص73؛ بحار الأنوار، ج72، ص243؛ تفسير القرآن العظيم (ابن أبي حاتم)، ج11، ص33۷۶؛ الدر المنثور، ج6، ص11۷۷
وَ فِي خَبَرٍ آخَرَ [عن ابن عباس عن رسول الله]:
إِذَا جَثَتِ الْأُمَمُ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ نُودُوا لِيَقُمْ مَنْ كَانَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى فَلَا يَقُومُ إِلَّا مَنْ عَفَا فِي الدُّنْيَا عَنْ مَظْلِمَتِهِ.
د. وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیمٌ
۹۴) در فرازی از نامه امیرالمؤمنین به اهل مصر (وقتی محمد بن ابیبکر را به حکومت آنجا میفرستاد) آمده است:
و بدانید که نزدیکترین حالتی که بنده به رحمت و مغفرت دارد هنگامی است که به طاعت خداوند عمل میکند و خالصانه به توبه روی میآورد؛ پس بر شما باد تقوای خداوند عز و جل؛ که همانا تقوا چنان خوبی جمع میکند که غیر آن چنین جمعی نکند؛ و با آن چنان خیری به دست آید که از غیر آن به دست نیاید اعم از خیر دنیا و خیر آخرت.
الغارات، ج1، ص147؛ الأمالي (للطوسي)، ص25
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبَايَةَ قَالَ: كَتَبَ عَلِيٌّ ع إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ مِصْرَ: «أَمَّا بَعْدُ
... وَ اعْلَمُوا أَنْ أَقْرَبَ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ حِينَ يَعْمَلُ بِطَاعَةِ اللَّهِ وَ مُنَاصَحَتِهِ فِي التَّوْبَةِ فَعَلَيْكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّهَا تَجْمَعُ مِنَ الْخَيْرِ مَا لَا يَجْمَعُ غَيْرُهَا وَ يُدْرَكُ بِهَا مِنَ الْخَيْرِ مَا لَا يُدْرَكُ بِغَيْرِهَا خَيْرُ الدُّنْيَا وَ خَيْرُ الْآخِرَة...
۹۵) درفرازی از خطبه امیرالمؤمنین ع که هفت روز بعد از شهادت رسول الله ص ایراد کردند و به خطبه وسیله معروف است و فرازهایی از آن قبلا گذشت ۷۸ آمده است:
ای مردم! همانا شرافتی برتر از اسلام نیست؛ و کرامت و بزرگواریای عزیزتر از تقوا؛ و پناهگاهی مصونیتبخشتر از پرهیزگاری؛ و شفیعی حاجتبرآورتر از توبه...
الكافي، ج8، ص: 19؛ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص: 406؛ الأمالي( للصدوق)، ص: 321؛ نهجالبلاغه، حکمت۳۷۱
خُطْبَةٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ هِيَ خُطْبَةُ الْوَسِيلَةِ
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُكَايَةَ التَّمِيمِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ النَّضْرِ الْفِهْرِيِّ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْأَوْزَاعِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع ... فَقَالَ ... إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَيَّامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ذَلِكَ حِينَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ وَ تَأْلِيفِهِ فَقَال: ...
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا شَرَفَ أَعْلَى مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَا كَرَمَ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى وَ لَا مَعْقِلَ أَحْرَزُ مِنَ الْوَرَعِ وَ لَا شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَة...
۹۶) از امام حسن مجتبی ع روایت شده است که فرمودند:
بدانید که همانا خداوند ... ذکر [قرآن] را بر شما واجب کرد و شما را به تقوا وصیت فرمود و تقوا را نهایت رضایت خویش قرار داد؛ و تقوا باب هر توبهای وسر هر حکمتی است و شرف هر کاری به تقواست...
تحف العقول، ص232
و روي عن الإمام السبط الحسن بن علي ع
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ ...۷۹ افْتَرَضَ عَلَيْكُمُ الذِّكْرَ وَ أَوْصَاكُمْ بِالتَّقْوَى وَ جَعَلَ التَّقْوَى مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ التَّقْوَى بَابُ كُلِّ تَوْبَةٍ وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَةٍ وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَلٍ بِالتَّقْوَى...
ه. ناظر به کل آیه
۹۷) از امام صادق ع از پدرشان روایت شده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند۸۰:
بپرهیزید از ظن و گمان، که دروغترین دروغ است، و در راه خدا برادر باشید چنانچه خدا به شما فرموده، و بین هم نفرت رد و بدل نکنید، و تجسس نکنید، و به هم دشنام ندهید، و غیبت همدیگر نکنید، و با هم نزاع نکنید، و بغض و کینه از همدیگر نداشته باشید، و به هم پشت نکنید، و به هم حسد نورزید که حسد ایمان را میخورد چنانکه هیزم خشک را آتش میخورد.
قرب الإسناد، ص29
هَارُونُ بْنُ مُسْلِمٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِیادٍ قَالَ: وَ حَدَّثَنِی جَعْفَرٌ، عَنْ أَبِیهِ: أَنَّ النَّبِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ قَالَ::
إِیاكُمْ وَ الظَّنَّ، فَإِنَّ الظَّنَّ أَكْذَبُ الْكَذِبِ؛ وَ كُونُوا إِخْوَاناً فِی اللَّهِ كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ، لَا تَتَنَافَرُوا، وَ لَا تَجَسَّسُوا وَ لَا تَتَفَاحَشُوا، وَ لَا یغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، وَ لَا تَتَنَازَعُوا، وَ لَا تَتَبَاغَضُوا، وَ لَا تَتَدَابَرُوا، وَ لَا تَتَحَاسَدُوا، فَإِنَّ الْحَسَدَ یأْكُلُ الْإِیمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ الْیابِس.
این حدیث به طور مختصرتر در مجمع البیان، ج9، ص205۸۱ و نیز در منابع اهل سنت (الدر المنثور، ج6، ص92۸۲) آمده است.