الف. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
۱) از امام صادق(عليهالسّلام) روایت شده است كه پيامبر خدا (صلّی الله عليه و آله) در حجة الوداع در منی در مسجد خيف خطبه ايراد فرمودند. ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آوردند و سپس فرمودند:
خداوند دلشاد كند بندهای را كه سخن مرا بشنود و آن را درك و حفظ كند، سپس آن را به كسی كه نشنيده برساند، که ای بسا كسی كه فقهای [= نکته عمیقی] را حمل كند ولی خودش فقيه [= عمیق و نکتهفهم] نيست؛ و ای بسا كسی كه فقهای را به كسی كه از او فقیهتر است حمل كند.
سه چيز است كه دل مرد مسلمان در آنها خيانت نمیكند: اخلاص عمل برای خدا و خیرخواهی نسبت به رهبران مسلمانان و همراهی دائمی با جماعت آنان، زيرا كه دعوت آنان [= رهبران] شامل همه كسانی است كه پشت سر آنهایند.
مسلمانان برادرند و خونهای آنان برابر است و كمترين آنها میتواند از سوی آنان تعهّد بدهد*؛ و آنان در برابر غیرشان یک دست واحدند.
* پینوشت: منظور از تعهد دادن اين است كه اگر در جنگ يك سرباز معمولی به دشمن امان بدهد، همه بايد امان او را محترم بشمارند.
الكافي، ج1، ص403؛ الخصال، ج1، ص149؛ الأمالي (للمفيد)، ص187-188؛تفسير القمي، ج1، ص173۱
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَطَبَ النَّاسَ فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ فَقَالَ:
نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرُ فَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ. ثَلَاثٌ لَا يُغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَ النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِيطَةٌ مِنْ وَرَائِهِمْ. الْمُسْلِمُونَ إِخْوَةٌ تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَ يَسْعَی بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ...
- وَ رَوَاهُ أَيْضاًعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبَانٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ مِثْلَهُ وَ زَادَ فِيهِ «وَ هُمْ يَدٌ عَلَی مَنْ سِوَاهُمْ» وَ ذَكَرَ فِي حَدِيثِهِ أَنَّهُ خَطَبَ فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ- بِمِنًی فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ.
ناظر به این حدیث حکایتی روایت شده است که ان شاء الله در بخش تدبر (تدبر۱۴) خواهد آمد.
۲) الف. از امام صادق ع از پدرشان روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
مؤمنان برادرند؛ حوایج همدیگر را برآورده میکنند؛ و به خاطر اینکه حوایج همدیگر را برآورده میکنند خداوند حاجات آنان را در روز قیامت برآورده میکند.
الأمالي (للمفيد)، ص150
قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو حَفْصٍ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ الْكَاتِبُ الْإِسْكَافِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَی الْأَشْعَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ يَقْضِي بَعْضُهُمْ حَوَائِجَ بَعْضٍ فَبِقْضَاءِ بَعْضِهِمْ حَوَائِجَ بَعْضٍ يَقْضِي اللَّهُ حَوَائِجَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَة.
شبیه همین مضمون به عنوان حدیث قدسیای که گویندهاش خود خداست در مصادقة الإخوان (صدوق)، ص54۲ نیز روایت شده است.
ب. از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
مؤمنان برادرند؛ حاجات همدیگر را برآورده میکنند؛ پس چون حاجات همدیگر را برآورده کردند حاجات خودشان نیز برآورده میشود.
الجعفريات (الأشعثيات)، ص197
أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَی بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ، يَقْضُونَ حَوَائِجَ بَعْضِهِمْ بَعْضاً [يَقْضِي بَعْضُهُمْ حَوَائِجَ بَعْضٍ]. فَإِذَا قَضَی حَوَائِجَ بَعْضٍ قُضِيَ لَهُمْ حَاجَاتُهُمْ.۳
۳) روایت شده است که رسول الله ص در فرازی از خطبه معروفشان در حجة الوداع فرمودند:
ای مردم! در واقع مؤمنان برادرند. و برای هيچ مؤمنی [تصرف در] مال برادرش حلال نیست جز با رضايت خاطر او.
تحف العقول، ص34
خطبته صلی اللّه عليه و آله في حجة الوداع
أَیهَا النَّاسُ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛ وَ لَا یحِلُّ لِمُؤْمِنٍ مَالُ أَخِیهِ إِلَّا مِنْ طِیبِ نَفْسٍ مِنْهُ.
۴) از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
هرگاه یکی از شما با برادری در راه خدا برادری کرد پس با او تندی نکند و او را گول نزند و با وی مراء نکند؛ یعنی [جدال و] مخالفت نکند.
الجعفريات (الأشعثيات)، ص198
أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَی بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
إِذَا آخَی أَحَدُكُمْ أَخاً فِي اللَّهِ فَلَا يُحَادَّهُ وَ لَا يُدَارِهِ وَ لَا يُمَارَّهُ يَعْنِي لَا يُخَالِفْهُ.
۵) الف. از امام صادق (علیه السلام)روایت شده است که فرمودند:
درواقع مؤمنان برادر یکدیگرند؛ [همچون برادرانی که] فرزندان یک پدر و مادر [میباشند]؛ و اگر رگی در یکی از ایشان آسیبی ببیند، دیگران نیز به خاطر او به شب خواب ندارند.
الكافي، ج2، ص165
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَی عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ بَنُو أَبٍ وَ أُمٍ وَ إِذَا ضَرَبَ عَلَی رَجُلٍ مِنْهُمْ عِرْقٌ سَهِرَ لَهُ الْآخَرُونَ.
ب. و باز از امام صادق (علیه السلام)روایت شده است که فرمودند:
به خدا سوگند [مؤمن] هرگز مؤمن نخواهد بود مگر اینکه نسبت به برادرش همچون یک پیکر باشد، به طوری که وقتی رگی از آن آسیب ببیند تمام رگها بدان روی میآورند [= به خاطر آن درگیر، و برای رفع آن آسیب، همکاری میکنند].
المؤمن، ص39
وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ [الْمُؤْمِنُ] مُؤْمِناً أَبَداً حَتَّی يَكُونَ لِأَخِيهِ مِثْلَ الْجَسَدِ إِذَا ضَرَبَ عَلَيْهِ عِرْقٌ وَاحِدٌ تَدَاعَتْ لَهُ سَائِرُ عُرُوقِهِ.۴
ج. و باز از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
مؤمنین در نیکی کردن و ترحم ورزیدن و مهربانی کردنشان با همدیگر همچون یک پیکرند که هنگامی که جزیی از آن ناراحت شود بقیه آن پیکر با شب بیدارماندن و تب کردن بدان روی آورند.
المؤمن، ص39
وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
الْمُؤْمِنُونَ فِي تَبَارِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ وَ تَعَاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَی تَدَاعَی لَهُ سَائِرُهُ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمَّی.
د. از امام صادق (علیه السلام)روایت شده است که فرمودند:
مؤمن برادر مؤمن است؛ همانند یک پیکر واحد، که اگر جزیی از آن به درد بیاید، بقیه پیکرش آن درد را احساس میکند؛و روحهای آنان از روحی واحد است؛ و همانا روح مؤمن، اتصالش به روح خداوند شدیدتر است از اتصال پرتو خورشید به آن.
الكافي، ج2، ص166؛ المؤمن، ص38
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَی شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا.
۶) الف. ابوحمزه ثمالی از امام باقر (علیه السلام)روایت کرده است:
مؤمن برادرِ پدرومادری۵ مؤمن است، زیرا خدای عزّوجلّ مؤمنین را از سرشت بهشتی آفرید و از نسیم بهشت در پیکرشان دمید، از این جهت مؤمنین برادرِ پدرومادری یکدیگرند.
الكافي، ج2، ص166؛ المؤمن، ص39
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُضَيْلٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ طِينَةِ الْجِنَانِ وَ أَجْرَی فِي صُوَرِهِمْ مِنْ رِيحِ الْجَنَّةِ [الجنان] فَلِذَلِكَ هُمْ إِخْوَةٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ.
ب. در جای دیگر تعبیری که ابوحمزه از امام باقرع میآورند چنین است:
مؤمن برادرِ پدرومادری مؤمن است، زیرا خداوند تبارک و تعالی مؤمن را از طینت بهشتهای آسمانها آفرید و از نسیم رحمت خویش در آنها دمید؛ از این روست که او برادرِ پدرومادری وی است.
الأصول الستة عشر، ص219؛ المحاسن، ج1، ص134
عَنْهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّيَّارِيِّ وَ حَسَنِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ؛ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ طِينَةِ جِنَانِ السَّمَاوَاتِ وَ أَجْرَی فِيهِمْ مِنْ رَوْحِ رَحْمَتِهِ؛ فَلِذَلِكَ هُوَ أَخُوهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ.
ج. و در جایی دیگر روایت ابوحمزه از امام باقرع چنین است:
مؤمن برادرِ پدرومادری مؤمن است، زیرا خداوند طینت آنها را از هفت آسمان که همان طینت بهشتهاست آفرید؛ سپس این آیه را تلاوت کردند: «و رحماء بینهم: بین آنان پیوند رَحِمی هست» (فتح/۲۹)؛ [و ادامه دادند:] آيا رَحِم جز کسی است که نیکوکار و دائما اهل ارتباط باشد؟!
و در حدیث دیگر آمده است: و بین آنها از نسیم رحمت خویش جاری ساخت.
المحاسن، ج1، ص134
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ لِأَنَّ اللَّهَ خَلَقَ طِينَتَهُمَا مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ هِيَ مِنْ طِينَةِ الْجِنَانِ. ثُمَّ تَلَا «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»؛ فَهَلْ يَكُونُ الرَّحِمُ إِلَّا بَرّاً وَصُولًا؟
وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: وَ أَجْرَی فِيهِمَا مِنْ رَوْحِ رَحْمَتِهِ.
د. جابر جعفی گوید:
در محضر امام باقر (علیه السلام) بودم که بناگاه غمگین شدم، به حضرت (علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم. گاه بدون اینکه مصیبتی به من برسد یا امری برایم رخ دهد، محزون میشوم، تا حدی که خانواده و دوستم اثرش را در رخسارم مشاهده میکنند.
فرمود: آری ای جابر! همانا خداوند عزّوجلّ مؤمنین را از طینت بهشت آفرید و از نسیم روح خویش در آنها جاری ساخت، از این روست که مؤمن برادرِ پدرومادری مؤمن است، پس هرگاه به روحی از آن روحها در شهری اندوهی برسد، این یکی هم اندوهگین میشود، زیرا از اوست.
الكافي، ج2، ص166؛ المؤمن، ص38-39؛ المحاسن، ج1، ص133
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ:
تَقَبَّضْتُ [تَنَفَّسْتُ] بَيْنَ يَدَيْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! رُبَّمَا حَزِنْتُ مِنْ غَيْرِ مُصِيبَةٍ تُصِيبُنِي أَوْ أَمْرٍ يَنْزِلُ بِي حَتَّی يَعْرِفَ ذَلِكَ أَهْلِي فِي وَجْهِي وَ صَدِيقِي.
فَقَالَ: نَعَمْ يَا جَابِرُ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ طِينَةِ الْجِنَانِ وَ أَجْرَی فِيهِمْ مِنْ رِيحِ رُوحِهِ؛ فَلِذَلِكَ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ؛ فَإِذَا أَصَابَ رُوحاً مِنْ تِلْكَ الْأَرْوَاحِ فِي بَلَدٍ مِنَ الْبُلْدَانِ حُزْنٌ حَزِنَتْ هَذِهِ لِأَنَّهَا مِنْهَا.
۷) از معاویه بنعمار نقل شده است:
به امام صادق (علیه السلام) گفتم: «فدایت شوم! این حدیث که از شما شنیدم چه معنا دارد»؟
فرمود: «چه حدیثی»؟
گفتم: «اینکه مؤمن به نور خدا مینگرد».
فرمود: «ای معاویه، همانا خداوند مؤمنین را از نور خود آفرید و آنها را در رحمت خود رنگ کرد و از آنان برای ما پیمان بر ولایت گرفت بر معرفت او آن روزی که خود را به آنان شناساند. پس، مؤمن برادرِ پدرومادری مؤمن است، پدرش نور است و مادرش رحمت، و همانا به آن نوری که از آن آفریده شده مینگرد».
بصائر الدرجات، ج1، ص80؛ فضائل الشيعة (صدوق)، ص27۶
حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عِيسَی بْنِ أَسْلَمَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا الْحَدِيثُ الَّذِي سَمِعْتُهُ مِنْكَ مَا تَفْسِيرُهُ.
قَالَ: وَ مَا هُوَ؟
قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ.
فَقَالَ: يَا مُعَاوِيَةُ! إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ نُورِهِ وَ صَبَغَهُمْ فِي رَحْمَتِهِ وَ أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ لَنَا بِالْوَلَايَةِ عَلَی مَعْرِفَتِهِ يَوْمَ عَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ. فَالْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ وَ إِنَّمَا يَنْظُرُ بِذَلِكَ النُّورِ الَّذِي خُلِقَ مِنْهُ.
شبیه این گفتگو بین سلیمان جعفری و امام رضا ع نیز رد و بدل شده است؛ ر.ک: بصائر الدرجات، ج1، ص80۷؛ المحاسن، ج1، ص131۸؛ مختصر البصائر، ص404
۸) الف. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
روحها همچون سربازان در آرایش جنگیاند که با همدیگر مواجه میشوند؛ پس بو میکشند همانند اسبانی که همدیگر را میبویند؛ پس آنجا که تعارف و همشناسیای حاصل شود انس و الفت رخ میدهد و آنجا که تناکر و ناهمشناسی حاصل شود جدایی رخ میدهد؛ و اگر مؤمنی به مسجدی بیاید که در آن مردم فراوانی باشند که جز یک مؤمن در آنها نباشد پس این مؤمن روحش به سوی آن مؤمن مایل میگردد تا اینکه که نزد او بنشیند.
ب. و باز از ایشان از روایت شده است که فرمودند:
برای هر چیزی، چیزی است که راحتیبخش آن است و بدان آرام گیرد؛ و همانا مؤمن راحتیبخش مؤمن است همان طور که پرنده به ناز و کرشمه جفت خود راحتی و آرام گیرد.
المؤمن، ص39؛ أعلام الدین في صفات المؤمنين، ص۴۴۰
الف. وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
الْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ تَلْتَقِي فَتَتَشَامُّ كَمَا تَتَشَامُّ الْخَيْلُ فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ وَ مَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ وَ لَوْ أَنَّ مُؤْمِناً جَاءَ إِلَی مَسْجِدٍ فِيهِ أُنَاسٌ كَثِيرٌ لَيْسَ فِيهِمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَاحِدٌ لَمَالَتْ رُوحُهُ إِلَی ذَلِكَ الْمُؤْمِنِ حَتَّی يَجْلِسَ إِلَيْهِ.
ب. وَ عَنْهُ ع قَالَ:
لِكُلِّ شَيْءٍ شَيْءٌ يَسْتَرِيحُ إِلَيْهِ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَسْتَرِيحُ إِلَی أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ كَمَا يَسْتَرِيحُ الطَّيْرُ إِلَی شَكْلِهِ.
ج. این مضمون در منابع اهل سنت از پیامبر اکرم هم روایت شده است که ایشان فرموده باشند:
روحها همچون سربازان در آرایش جنگیاند؛ پس آنجا که تعارف و همشناسیای حاصل شود انس و الفت رخ میدهد و آنجا که تناکر و ناهمشناسی حاصل شود جدایی رخ میدهد.
صحيح البخاري، ج4، ص13۴
قَالَ قَالَ اللَّيْثُ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ عَمْرَةَ، عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ، يَقُولُ:
الأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ، فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ، وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ.
وَقَالَ يَحْيَى بْنُ أَيُّوبَ، حَدَّثَنِي يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ بِهَذَا.
۹) الف. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
مؤمن برادر مؤمن است چشم و راهنمای اوست، نه به او خیانت میکند و نه ستم میرساند و نه با او دغلبازی میکند و نه به او وعده میدهد که تخلّف کند.
ب. باز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
مسلمان برادر مسلمان است، چشم و آینه و راهنمای اوست، نسبت به او خیانت نمیکند و نیرنگ نمیورزد و ستم نمیکند و به او دروغ نمیگوید و از او غیبت نمیکند.
ج. ربعی میگوید از فضیل بن یسار شنیدم که امام صادق ع میفرمود:
مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم نمیکند و او را خوار نمینماید و غیبتش را نمیکند و به او خیانت نمیکند و او را [از خواستهای که دارد] محروم نمینماید.
ربعی ادامه داد: شخصی از اهل مدینه از من پرسید که درست شنیدهام که تو از فضیل شنیدهای که چنین روایت کرده است. گفتم بله. او گفت: من خودم از امام صادق ع شنیدم که:
مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم نمیکند و با او دغلبازی نمیکند و او را خوار نمینماید و غیبتش را نمیکند و به او خیانت نمیکند و او را [از خواستهای که دارد] محروم نمینماید.
[ظاهرا آن شخص میخواسته به ربعی تذکر دهد که تو یا فضیل در این روایتتان عبارت «و با او دغلبازی نمیکند» را فراموش کردهاید].
الكافي، ج2، ص166-167
الف. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ عَيْنُهُ وَ دَلِيلُهُ لَا يَخُونُهُ وَ لَا يَظْلِمُهُ وَ لَا يَغُشُّهُ وَ لَا يَعِدُهُ عِدَةً فَيُخْلِفَهُ.
ب. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُثَنًّی الْحَنَّاطِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ هُوَ عَيْنُهُ وَ مِرْآتُهُ وَ دَلِيلُهُ لَا يَخُونُهُ وَ لَا يَخْدَعُهُ وَ لَا يَظْلِمُهُ وَ لَا يَكْذِبُهُ وَ لَا يَغْتَابُهُ.
ج. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَی:
عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَا يَظْلِمُهُ وَ لَا يَخْذُلُهُ وَ لَا يَغْتَابُهُ وَ لَا يَخُونُهُ وَ لَا يَحْرِمُهُ.
قَالَ رِبْعِيٌّ: فَسَأَلَنِي رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا بِالْمَدِينَةِ فَقَالَ: سَمِعْت فُضَيْلًا يَقُولُ ذَلِكَ. قَالَ فَقُلْتُ لَهُ نَعَمْ. فَقَالَ: فَإِنِّي سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَا يَظْلِمُهُ وَ لَا يَغُشُّهُ وَ لَا يَخْذُلُهُ وَ لَا يَغْتَابُهُ وَ لَا يَخُونُهُ وَ لَا يَحْرِمُهُ.
۱۰) الف. از رسول الله ص روایت شده است که ایشان فرمودند:
مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم روا نمیدارد و او را تسلیم [حوادث] نمیکند. هرکس در پی برآوردن نیاز برادرش باشد، خدا نیاز او را بر میآورد. و هرکس اندوهی را از مسلمانی دور کند، خدا در برابر، اندوهی از اندوههای روز قیامت را از او دور خواهد کرد. و هرکس مسلمانی را بپوشاند، خدا در قیامت او را خواهد پوشاند.
و این روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم [= مهمترین و معتبرترین منابع اهل سنت] نیز آمده است.
مجمع البيان، ج9، ص200؛ نزهة الناظر، ص41؛ عوالي اللئالي، ج1، ص128
و روی الزهري عن سالم عن أبيه أن رسول الله ص قال:
الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَا يَظْلِمُهُ وَ لَا يُسْلِمُهُ، وَ مَنْ كَانَ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ كَانَ اللَّهُ فِي حَاجَتِهِ، وَ مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُسْلِمٍ كُرْبَةً فَرَّجَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ کروب [كُرُبَاتِ] يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ ستر [سَرَّ] مُسْلِماً یستره [سَرَّهُ] اللَّهُ تَعَالَی يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
أورده البخاري و مسلم في صحيحيهما (صحيح البخاري، ج2، ص862۹؛ صحيح مسلم، ج4، ص1996۱۰).
ب. از امام صادق ع روایت شده است:
کسی که در پی برآوردن حاجت برادر مسلمان مؤمن خویش است، خداوند پیگیر حاجت خود او خواهد بود مادامی که وی در پی برآوردن حاجت برادرش است.
الأمالي (للطوسي)، ص97
أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّلْتِ الْأَهْوَازِيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ الْحَافِظُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ خَالِدٍ أَبُو حَفْصٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَی الْمَدَنِيِّ، قَالَ:
سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ: مَنْ كَانَ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ الْمُسْلِمِ، كَانَ اللَّهُ فِي حَاجَتِهِ مَا كَانَ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ.
ج. از امام صادق عليهالسّلام روایت شده که فرمودند:
در نيكی رساندن به برادران خود با يكديگر مسابقه گذاريد تا از اهل معروف باشيد؛ که همانا بهشت را دري است به نام «معروف»، كه جز كسی كه در زندگی دنيا کار معروفی [نيكیای در حق دیگران] انجام داده باشد داخل آن نشود. همانا بنده در راه برآوردن حاجت برادر مؤمن خود گام بردارد و خدای عز و جل دو فرشته بر او گمارد، يكی در طرف راست و ديگری در جانب چپ او كه برايش از پروردگار آمرزش خواهند و برای روا شدن حاجت او دعا كنند.
سپس فرمود: به خدا سوگند رسول الله ص، هنگامی که مؤمن حاجتمند به حاجتش برسد، از خود آن شخص خوشحالتر میشود [یعنی شما با برآورده کردن حاجت یک مؤمن، بیش از آنکه آن مؤمن را خوشحال کنید، رسول الله ص را خوشحال کردهاید].
الكافي، ج2، ص195
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
تَنَافَسُوا فِي الْمَعْرُوفِ لِإِخْوَانِكُمْ وَ كُونُوا مِنْ أَهْلِهِ فَإِنَّ لِلْجَنَّةِ بَاباً يُقَالُ لَهُ الْمَعْرُوفُ لَا يَدْخُلُهُ إِلَّا مَنِ اصْطَنَعَ الْمَعْرُوفَ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا؛ فَإِنَّ الْعَبْدَ لَيَمْشِي فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ فَيُوَكِّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مَلَكَيْنِ وَاحِداً عَنْ يَمِينِهِ وَ آخَرَ عَنْ شِمَالِهِ يَسْتَغْفِرَانِ لَهُ رَبَّهُ وَ يَدْعُوَانِ بِقَضَاءِ حَاجَتِهِ.
ثُمَّ قَالَ: وَ اللَّهِ لَرَسُولُ اللَّهِ ص أَسَرُّ بِقَضَاءِ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْهِ مِنْ صَاحِبِ الْحَاجَةِ.
د. اسماعیل بن عمار روایت کرده است که به امام صادق ع عرض کردم: فدايت شوم! آيا مؤمن برای مؤمن (مايۀ) رحمت است؟
فرمود: آری!
عرض كردم: چگونه؟!
فرمود:هر مؤمنی كه برادر ايمانيش برای درخواست و حاجتی به نزد او بيايد، آن رحمتی است كه از جانب خداوند به سوی او سوق داده و موجب آن شده است، پس اگر خواستۀ او را بر آورد، در حقيقت آن رحمت را پذيرفته، و اگر او را رد كرد در حالی كه میتوانست خواستهاش را برآورده سازد، فقط آن رحمتی را كه خداوند سوق داده و موجب آن شده بود، قبول نكرده است. و خداوند عز و جل اين رحمت را تا روز قيامت ذخیره میکند تا اینکه آن مؤمن نيازمند حکمکننده در خصوص آن باشد، اگر بخواهد آن را برای خود بردارد و يا به ديگری ببخشد.
ای اسماعيل! آن مرد مؤمن در حالی که در روز قيامت در مورد اين رحمت الهی اختيار دارد، آيا به نظر تو آن را به چه كسی خواهد داد؟!
عرض كردم: فدايت شوم! گمان نمیكنم كه آن را به ديگران واگذارد.
حضرت فرمود: نه گمان، بلكه يقين داشته باش كه او این از خود دور نخواهد ساخت.
ای اسماعيل! هر كس كه برادر ايمانيش برای خواستهای نزد او بيايد، و او توانائی برآورده ساختن آن را داشته باشد ولی برنياورد، خداوند ماری را بر او چيره كند كه انگشت او را بگزد تا روز قيامت، اعم از اینكه آمرزيده شده باشد و معذب.
الكافي، ج2، ص193-194
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَمَّارٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: جُعِلْتُ فِدَاكَ! الْمُؤْمِنُ رَحْمَةٌ عَلَی الْمُؤْمِنِ.
قَالَ: نَعَمْ.
قُلْتُ: وَ كَيْفَ ذَاكَ؟
قَالَ: أَيُّمَا مُؤْمِنٍ أَتَی أَخَاهُ فِي حَاجَةٍ فَإِنَّمَا ذَلِكَ رَحْمَةٌ مِنَ اللَّهِ سَاقَهَا إِلَيْهِ وَ سَبَّبَهَا لَهُ. فَإِنْ قَضَی حَاجَتَهُ كَانَ قَدْ قَبِلَ الرَّحْمَةَ بِقَبُولِهَا وَ إِنْ رَدَّهُ عَنْ حَاجَتِهِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَی قَضَائِهَا فَإِنَّمَا رَدَّ عَنْ نَفْسِهِ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ سَاقَهَا إِلَيْهِ وَ سَبَّبَهَا لَهُ وَ ذَخَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِلْكَ الرَّحْمَةَ إِلَی يَوْمِ الْقِيَامَةِ حَتَّی يَكُونَ الْمَرْدُودُ عَنْ حَاجَتِهِ هُوَ الْحَاكِمَ فِيهَا إِنْ شَاءَ صَرَفَهَا إِلَی نَفْسِهِ وَ إِنْ شَاءَ صَرَفَهَا إِلَی غَيْرِهِ. يَا إِسْمَاعِيلُ! فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ الْحَاكِمُ فِي رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ قَدْ شُرِعَتْ لَهُ فَإِلَی مَنْ تَرَی يَصْرِفُهَا؟
قُلْتُ: لَا أَظُنُّ يَصْرِفُهَا عَنْ نَفْسِهِ.
قَالَ: لَا تَظُنَّ وَ لَكِنِ اسْتَيْقِنْ؛ فَإِنَّهُ لَنْ يَرُدَّهَا عَنْ نَفْسِهِ، يَا إِسْمَاعِيلُ! مَنْ أَتَاهُ أَخُوهُ فِي حَاجَةٍ يَقْدِرُ عَلَی قَضَائِهَا فَلَمْ يَقْضِهَا لَهُ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ شُجَاعاً يَنْهَشُ إِبْهَامَهُ فِي قَبْرِهِ إِلَی يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَغْفُوراً لَهُ أَوْ مُعَذَّباً.
۱۱) از رسول الله ص وصایایی به امیرالمؤمنین ع روایت شده است. در فرازی از این وصایا آمده است:
تا یک میل برو و از مریضی عیادت کن؛ تا سه میل برو و دعوتی را اجابت کن؛ تا چهار میل برو و کسی که به خاطر خدا برادرش شدهای را زیارت کن؛ تا ۵ میل برو و کسی را که کمک میخواهد را اجابت کن؛ تا شش میل برو و مظلومی را یاری نما. و بر تو باد به استغفار.
تبصره: یک میل مسیری کمتر از ۱ کیلومتر است؛ در واقع هر سه میل یک فرسخ و هر فرسخ بین ۵ تا ۵.۵ کیلومتر است.
من لا يحضره الفقيه، ج4، ص361؛ مجمع البيان، ج9، ص201؛ مكارم الأخلاق، ص438؛ النوادر (للراوندي)، ص5
رَوَی حَمَّادُ بْنُ عَمْرٍو وَ أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ- عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ لَهُ: يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَلَا تَزَالُ بِخَيْرٍ مَا حَفِظْتَ وَصِيَّتِي...
سِرْ مِيلًا عُدْ مَرِيضاً سِرْ مِيلَيْنِ شَيِّعْ جَنَازَةً سِرْ ثَلَاثَةَ أَمْيَالٍ أَجِبْ دَعْوَةً سِرْ أَرْبَعَةَ أَمْيَالٍ زُرْ أَخاً فِي اللَّهِ سِرْ خَمْسَةَ أَمْيَالٍ أَجِبِ الْمَلْهُوفَ سِرْ سِتَّةَ أَمْيَالٍ انْصُرِ الْمَظْلُوم وَ عَلَيْكَ بِالاسْتِغْفَار.
۱۱) فضیلبنیسار گوید: شنیدم امام باقر (علیه السلام) فرمود:
چند مسلمان برای سفر از شهر بیرون رفتند؛ امّا راه را گم کردند و سخت تشنه شدند و کفن پوشیدند و به بُن درختها چسبیدند. پیرمردی نزدشان آمد که لباس سفیدی به تن داشت. گفت: «برخیزید، باکی بر شما نیست، این آب است.» پس برخاستند و آب نوشیدند تا سیراب شدند. به او گفتند: «رحمت خدا بر تو باد، تو کیستی؟»
گفت: من از آن جنیانی هستم که با رسول الله (صلی الله علیه و آله) بیعت کردند؛ من خود از رسول الله (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود: «مؤمن برادر مؤمن است، چشم او و راهنمای اوست». پس هرگز این گونه نخواهد بود که شما در حضور من تلف شوید.
الكافي، ج2، ص167؛ المؤمن، ص43
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْبَصْرِيِّ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ:
إِنَّ نَفَراً مِنَ الْمُسْلِمِينَ خَرَجُوا إِلَی سَفَرٍ لَهُمْ فَضَلُّوا الطَّرِيقَ فَأَصَابَهُمْ عَطَشٌ شَدِيدٌ. فَتَكَفَّنُوا [فَتَيَمَّمُوا] وَ لَزِمُوا أُصُولَ الشَّجَرِ فَجَاءَهُمْ شَيْخٌ وَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ بِيضٌ؛ فَقَالَ: قُومُوا فَلَا بَأْسَ عَلَيْكُمْ فَهَذَا الْمَاءُ.
فَقَامُوا وَ شَرِبُوا وَ ارْتَوَوْا [فَأُرْوُوا]. فَقَالُوا: مَنْ أَنْتَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ؟
فَقَالَ: أَنَا مِنَ الْجِنِّ الَّذِينَ بَايَعُوا رَسُولَ اللَّهِ ص إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ عَيْنُهُ وَ دَلِيلُهُ». فَلَمْ تَكُونُوا تَضَيَّعُوا بِحَضْرَتِي.
۱۲) الف. حفصبنبختری گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) بودم و مردی بر آن حضرت وارد شد.
ایشان به من فرمود: «دوستش داری»؟
گفتم: «آری»!
به من فرمود: «چرا دوستش نداشته باشی با اینکه برادر توست، و شریک تو در دینت، و یاور تو در برابر دشمنت؛ در حالی که روزی او بر عهده کسی غیر توست».
الكافي، ج2، ص166
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ قَالَ:
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لِي: تُحِبُّهُ؟
فَقُلْتُ: نَعَمْ.
فَقَالَ لِي: وَ لِمَ لَا تُحِبُّهُ وَ هُوَ أَخُوكَ وَ شَرِيكُكَ فِي دِينِكَ وَ عَوْنُكَ عَلَی عَدُوِّكَ، وَ رِزْقُهُ عَلَی غَيْرِكَ.
ب. عبدالمؤمن انصاری میگوید: بر امام کاظم ع وارد شدم و محمد بن عبدالله جعفی نزد حضرت بود و من به او لبخند زدم.
به من فرمود: «دوستش داری»؟
گفتم: «آری»! و جز این نیست که به خاطر شما او را دوست دارم.
فرمود: او برادر توست؛ مؤمن برادرِ پدرومادری مؤمن است؛ لعنت بر کسی که برادرش را متهم کند؛ لعنت بر کسی که در حق برادرش دغلبازی کند؛ لعنت بر کسی که خیرخواه برادرش نباشد؛ لعنت بر کسی که نسبت به برادرش چیزی را ویژه خود قرار دهد [به نحوی که برادرش را از آن محروم سازد]؛ لعنت بر کسی که خود را دور از دسترس برادرش قرار دهد؛ لعنت بر کسی که غیبت برادرش را کند.
أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص125
وَ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَی الْكَاظِمِ ع وَ عِنْدَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْجُعْفِيُّ؛ فَتَبَسَّمْتُ فِي وَجْهِهِ.
فَقَالَ: أَ تُحِبُّهُ؟
فَقُلْتُ: نَعَمْ؛ وَ مَا أَحْبَبْتُهُ إِلَّا فِيكُمْ.
فَقَالَ: هُوَ أَخُوكَ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ لِأُمِّهِ؛ مَلْعُونٌ مَنِ اتَّهَمَ أَخَاهُ؛ مَلْعُونٌ مَنْ غَشَّ أَخَاهُ؛ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ يَنْصَحْ أَخَاهُ؛ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنِ اسْتَأْثَرَ عَلَی أَخِيهِ؛ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنِ احْتَجَبَ عَنْ أَخِيهِ؛ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنِ اغْتَابَ أَخَاهُ.
ج. از امام سجاد ع روایت شده است:
همانا خداوند متعال فریشهای شدیدتر از نیکویی در حق برادران واجب نکرده است؛ و خداوند احدی را شدیدتر از کسی عذاب نکند که آن کس به برادرش به چشم غیردوستانه بنگرد؛ پس خوشا به حال کسی که خداوند متعال به وی برای ادای حق برادرانش توفیق دهد.
أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص125
وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع:
إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَمْ يَفْتَرِضْ فَرِيضَةً أَشَدَّ مِنْ بِرِّ الْإِخْوَانِ وَ مَا عَذَّبَ اللَّهُ أَحَداً أَشَدَّ مِمَّنْ يَنْظُرُ إِلَی أَخِيهِ بِعَيْنٍ غَيْرِ وَادَّةٍ فَطُوبَی لِمَنْ وَفَّقَهُ اللَّهُ تَعَالَی لِأَدَاءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ.
د. و از اهل بیت ع روایت شده است:
بندهای حقیقت ایمانش کامل نشود مگر اینکه برادر مؤمن خویش را دوست بدارد.
عدة الداعي، ص186؛ بحار الأنوار، ج71، ص236؛ مستدرك الوسائل، ج12، ص235
وَ عَنْهُمْ ع: لَا يُكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّی يُحِبَّ أَخَاه [المؤمن].
۱۳) از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
مؤمن آینه برادر مؤمنش است؛ وقتی از او غایب است خیرخواه اوست و وقتی نزد اوست آنچه را که او خوش نمیدارد از او دور میکند و در مجلس برای او جا باز میکند.
الجعفريات (الأشعثيات)، ص197
أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَی بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
الْمُؤْمِنُ مِرْآةٌ لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ يَنْصَحُهُ إِذَا غَابَ عَنْهُ وَ يَمِيطُ عَنْهُ مَا يَكْرَهُ إِذَا شَهِدَ وَ يُوَسِّعُ لَهُ فِي الْمَجْلِسِ.
۱۴) از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
کسی که لطمهای را که بر آبروی برادر مسلمانش وارد میشود دفع کند قطعا بهشت بر او واجب میشود.
الجعفريات (الأشعثيات)، ص198
أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَی بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ الْبَتَّةَ.
۱۵) سعید بن زید میگوید یکبار کمیل را دیدم و از او درخواست کردم از فضایل امیرالمؤمنین ع برایم بگوید. وی گفت آیا دلت میخواهد وصایایی که یک روز حضرت به من فرمود و از تمام آنچه در دنیا بهتر است برایت بازگو کنم. گفتم بله.
کمیل شروع کرد. در فرازی از این وصایا آمده است:
ای كميل! نگران نباش كه رازت دانسته نشود! ...ای كميل، عيبی ندارد كه برادرت را بر راز خود آگاه سازی، امّا برادر تو كيست؟ برادر تو آن كس است كه به وقت سختی و محنت تو را وامنهد، و در هنگام گرفتاری از تو كناره نگيرد، و آنجا كه از او درخواست كنی با تو خدعه نورزد، و تو و كارت را رها نسازد تا او را از آن آگاه كنی، پس چنانچه کج و معوج باشد اصلاحش كند. ای كميل! مؤمن آينۀ مؤمن است، او را به دقّت مینگرد و برانداز میكند تا حاجتش را برآورده و حالش را نیکو نمايد. ای كميل! مؤمنان برادرند؛ و نزد برادر چیزی مهمتر از برادرش برتر نيست. ای کميل! اگر برادرت را دوست نداری برادرش نيستی! ...
بشارة المصطفی لشيعة المرتضی، ص26
أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو الْبَقَاءِ إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْبَصْرِيُّ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي الْمُحَرَّمِ سَنَةَ سِتَّ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَالِبٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ الدُّبَيْلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ كَثِيرٍ الْعَسْكَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ أَبُو سَلَمَةَ الْأَصْفَهَانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي رَاشِدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ وَائِلٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَفْصٍ الْمَدَنِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ أَرْطَاةَ قَالَ:
لَقِيتُ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ فَضْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ أَ لَا أُخْبِرُكَ بِوَصِيَّةٍ أَوْصَانِي بِهَا يَوْماً هِيَ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيَا بِمَا فِيهَا؟ فَقُلْتُ بَلَی قَالَ: قَالَ لِي عَلِيٌّ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَاد...
يَا كُمَيْلُ لَا بَأْسَ بِأَنْ لَا يُعْلَمَ سِرُّكَ ... [يَا كُمَيْلُ لَا بَأْسَ بِأَنْ تُعْلِمَ أَخَاكَ سِرَّك]۱۱. يَا كُمَيْلُ [منْ] أَخُوكَ أَخُوكَ الَّذِي لَا يَخْذُلُكَ عِنْدَ الشِّدَّةِ وَ لَا يَغْفُلُ عَنْكَ عِنْدَ الْجَرِيرَةِ وَ لَا يَخْدَعُكَ حِينَ تَسْأَلُهُ وَ لَا يَتْرُكُكَ وَ أَمْرَكَ حَتَّی يَعْلَمَهُ فَإِنْ كَانَ مُمِيلًا أَصْلَحَهُ. يَا كُمَيْلُ الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ يَتَأَمَّلُهُ وَ يَسُدُّ فَاقَتَهُ وَ يُجَمِّلُ حَالَتَهُ. يَا كُمَيْلُ الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ وَ لَا شَيْءَ آثَرُ عِنْدَ كُلِّ أَخٍ مِنْ أَخِيهِ. يَا كُمَيْلُ إِذَا لَمْ تُحِبَّ أَخَاكَ فَلَسْتَ أَخَاه.
این فراز از وصیت ایشان در تحف العقول، ص173 نیز آمده است که البته عبارات آنجا تفاوتهای مختصری با اینجا دارد.۱۲
- حق مؤمن بر مؤمن
۱۶) از امیرالمؤمنین ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:
مؤمن [طبق برخی نقلها: مسلمان] بر برادرش ۳۰ حق دارد كه جز با ادای آنها يا گذشت حقدار از آنها، بری الذمه نشود:
از لغزشش درگذرد، و
به اشكش رحم آورد، و
عورتش [= کنایه از هر عيبی از او] را بپوشاند و
خطای او را نادیده بگیرد، و
عذرش را بپذيرد، و
در غيبتش از او دفاع كند، و
پيوسته خیرخواهش باشد، و
دوستی او را حفظ كند، و
بدانچه وی متعهد شده و بر عهده گرفته پایبند باشد، و
در بيماريش عيادتش كند، و
بر سر مردهاش [= در تشییع جنازهاش] حضور يابد، و
دعوتش را بپذيرد، و
هديهاش را قبول كند و
صلهاش را عوض دهد، و
نعمتش را قدردانی كند، و
خوب ياريش كند، و
همسرش را [در غیاب او] حفظ و نگهداری كند، و
حاجتش را برآورد، و
درخواستش را به انجام رساند، و
عطسهاش را «خير باشد» گويد، و
گمشدهاش را [به سوی وی] هدایت كند، و
سلامش را جواب دهد، و
با او بخوبی سخن گويد، و
انعامش را به نیکی رساند، و
سوگندش را باور كند، و
او را دوست بدارد و با او دشمنی نكند [در نقل دیگر: با دوستانش دوست و با دشمنانش دشمن باشد]، و
ياريش كند چه ظالم باشد و چه مظلوم: و ياری او در ظالم بودنش به اين است كه او را از ظلم بازدارد، و یاری او در مظلوم بودنش اين است كه او را در گرفتن حقش كمك كند؛ و
او را تسليم [دشمن] نكند، و
خوار نسازد، و
هر خوبیای را كه برای خود دوست دارد برای او نیز دوست بدارد، و هر بدی كه برای خود ناپسند میدارد، برای او نیز ناپسند دارد.
سپس علی ع فرمود: شنيدم که رسول الله (صلّی اللّه عليه و آله) ميفرمود:
گاه شود که کسی از شما، برای حق برادرش چيزی كم گذارد و روز قيامت از او مطالبه شود و به نفع او [و] عليه آن فرد از شما، حكم شود.
كشف الريبة (شهید ثانی)، ص77؛ كنز الفوائد، ج1، ص306۱۳
أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ السَّعِيدُ الْمَبْرُورُ نُورُ الدِّينِ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْعَالِي الْمَيْسِيُّ قُدِّسَ سِرُّهُ وَ نُوِّرَ قَبْرُهُ إِجَازَةً عَنْ شَيْخِهِ الْمَرْحُومِ الْمَغْفُورِ شَمْسِ الدِّينِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُؤَذِّنِ الْجَزِّينِيِّ عَنِ الشَّيْخِ ضِيَاءِ الدِّينِ عَلِيٍّ وَلَدِ الْإِمَامِ الْعَلَّامَةِ الْمُحَقِّقِ السَّعِيدِ شَمْسِ الدِّينِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الشَّهِيدِ مُحَمَّدِ بْنِ مَكِّيٍّ عَنْ وَالِدِهِ الْمَذْكُورِ عَنِ السَّيِّدِ عَمِيدِ الدِّينِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ الشَّيْخِ فَخْرِ الدِّينِ وَلَدِ الشَّيْخِ الْإِمَامِ الْفَاضِلِ الْعَلَّامَةِ مُحْيِي الْمَذْهَبِ جَمَالِ الدِّينِ الْحَسَنِ بْنِ يُوسُفَ بْنِ الْمُطَهَّرِ عَنْ وَالِدِهِ الْمَذْكُورِ عَنْ جَدِّهِ السَّعِيدِ سَدِيدِ الدِّينِ يُوسُفَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْمُطَهَّرِ عَنِ الشَّيْخِ الْمُحَقِّقِ نَجْمِ الدِّينِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْحِلِّيِّ جَمِيعاً عَنِ السَّيِّدِ مُحْيِي الدِّينِ أَبِي حَامِدٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ زُهْرَةَ الْحِلِّيِّ عَنِ الشَّرِيفِ الْفَقِيهِ عِزِّ الدِّينِ أَبِي الْحَرْثِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْحُسَيْنِيِّ الْبَغْدَادِيِّ عَنِ الشَّيْخِ قُطْبِ الدِّينِ أَبِي الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِبَةِ اللَّهِ الرَّاوَنْدِيِّ عَنِ الشَّيْخِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْمُحْسِنِ الْحَلَبِيِّ عَنِ الشَّيْخِ الْفَقِيهِ أَبِي الْفَتْحِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكَرَاجُكِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّيْرَفِيِّ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاضِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْجِعَابِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ مِنْ وُلْدِ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ ع قَالَ ع: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
لِلْمُؤْمِنِ [لِلْمُسْلِمِ] عَلَی أَخِيهِ ثَلَاثُونَ حَقّاً، لَا بَرَاءَةَ لَهُ مِنْهَا إِلَّا بِأَدَائِهَا أَوْ الْعَفْوِ:
يَغْفِرُ زَلَّتَهُ وَ يَرْحَمُ عَبْرَتَهُ وَ يَسْتُرُ عَوْرَتَهُ وَ يُقِيلُ عَثْرَتَهُ وَ يَقْبَلُ مَعْذِرَتَهُ وَ يَرُدُّ غِيبَتَهُ وَ يُدِيمُ نَصِيحَتَهُ وَ يَحْفَظُ خُلَّتَهُ وَ يَرْعَی ذِمَّتَهُ وَ يَعُودُ مَرْضَتَهُ وَ يَشْهَدُ مَيْتَتَهُ وَ يُجِيبُ دَعْوَتَهُ وَ يَقْبَلُ هَدِيَّتَهُ وَ يُكَافِئُ صِلَتَهُ وَ يَشْكُرُ نِعْمَتَهُ وَ يُحْسِنُ نُصْرَتَهُ وَ يَحْفَظُ حَلِيلَتَهُ وَ يَقْضِي حَاجَتَهُ وَ يَشْفَعُ مَسْأَلَتَهُ وَ يُسَمِّتُ عَطْسَتَهُ وَ يُرْشِدُ ضَالَّتَهُ وَ يَرُدُّ سَلَامَهُ وَ يُطَيِّبُ كَلَامَهُ وَ يُبِرُّ إِنْعَامَهُ وَ يُصَدِّقُ إِقْسَامَهُ وَ يُوَالِيهِ وَ لَا يُعَادِيهِ وَ يَنْصُرُهُ ظَالِماً وَ مَظْلُوماً فَأَمَّا نُصْرَتُهُ ظَالِماً فَيَرُدُّهُ عَنْ ظُلْمِهِ وَ أَمَّا نُصْرَتُهُ مَظْلُوماً فَيُعِينُهُ عَلَی أَخْذِ حَقِّهِ وَ لَا يُسْلِمُهُ وَ لَا يَخْذُلُهُ وَ يُحِبُّ لَهُ مِنَ الْخَيْرِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ وَ يَكْرَهُ لَهُ مِنَ الشَّرِّ مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ.
ثُمَّ قَالَ ع: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ: إِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَدَعُ مِنْ حُقُوقِ أَخِيهِ شَيْئاً فَيُطَالَبُ [یُطَالِبُهُ] بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيُقْضَی لَهُ [و] عَلَيْهِ.
- حسین بن سعید اهوازی (متوفی قرن ۳) در کتاب «المؤمن» (ص۴۰-۴۵) بابی باز کرده است با عنوان «باب حق المؤمن علی أخيه» و در آنجا ۱۴ حدیث آورده است و مرحوم کلینی (م۳۲۹) هم در کافی (ج۲، ص۱۶۹-۱۷۴) بابی با همین عنوان باز کرده که ۱۶ حدیث در آن آورده است که مواردی که در این دو کتاب مشترکا آمده در اینجا تقدیم میشود.
۱۷) الف. از معلّی بن خنيس نقل شده است كه به امام صادق ع عرض کردم: حق مسلمان بر مسلمان [حق مؤمن بر مؤمن] چيست؟
فرمود: هفت حق واجب است كه هیچیک از آنها نیست مگر اینکه بر او واجب است چنانچه يكی از آن حقوق را پايمال کند از ولايت خداوند خارج گشته و ترك طاعت او كرده است و نزد خداوند هيچ حظ و بهرهای نخواهد داشت.
عرض کردم: فدایت شوم؛ آنها چیستند؟
فرمود: همانا من نسبت به تو دلسوزم، میترسم ضایع کنی و حفظ و رعايت ننمايی؛ بدانی و عمل نكنی.
اظهار داشتم: قوهای نيست مگر به خداوند متعال.
فرمود: [اولين و] و سادهترين حقوق اين است كه آن چه را برای خود دوست داری برای او دوست داشته باشی و آنچه برای خود ناپسند میدانی برای او هم ناپسند دانی.
و حق دوم اینکه او را با جان و مال و زبان و دست و پایت یاری کنی؛
و حق سوم اینکه در مسیر خشنودی او گام برداری و از ناراحت کردنش اجتناب نموده و دستورش را اطاعت کنی.
و حق چهارم اینکه چشم و راهنما و آئينه او باشی.
و حق پنجم مبادا تو سير باشی و او گرسنه، تو سيراب و او تشنه، تو پوشيده باشی و او برهنه!
و حق ششم اینکه اگر تو خدمتكار داشته باشی و او بدون خادم باشد، خادم خود را نزد او بفرستی تا لباسهايش را بشويد، خوراكش را آماده سازد، بستر او را مرتب نمايد.
و حق هفتم سوگند او را تصديق، دعوتش را اجابت کنی، در مريضی عيادتش نمایی، و در تشييع جنازهاش حاضر شوی، و اگر مطلع شدی که خواستهای دارد بر انجام آن مبادرت کنی، و مجبورش نکنی که از تو درخواست نمايد؛ بلکه خودت ابتداءا به انجام آن مبادرت نمایی.
اگر چنين کنی ولايتت را به ولایت او و ولایت او را به ولایتت پيوسته نمودهای. [= رابطه ولایی بین شما برقرار میشود.]
ب. از معلی بن خنیس ظاهرا همین روایت به طور مختصرتری با سند دیگری هم ذکر شده است که جمله پایانیاش چنین است:
اگر چنين کنی ولايتت را به ولایت او و ولایت او را به ولایت خداوند عز و جل پيوسته نمودهای.
الكافي، ج2، ص169 و ۱۷۴؛ المؤمن، ص40۱۴
الف. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ الْهَجَرِيِّ عَنْ مُعَلَّی بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَی الْمُسْلِمِ؟ [مَا حَقُّ الْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ؟]
قَالَ لَهُ: سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلَّا وَ هُوَ عَلَيْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَيَّعَ مِنْهَا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ وِلَايَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ فِيهِ مِنْ نَصِيبٍ.
قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هِيَ؟
قَالَ: يَا مُعَلَّی إِنِّي عَلَيْكَ شَفِيقٌ أَخَافُ أَنْ تُضَيِّعَ وَ لَا تَحْفَظَ وَ تَعْلَمَ وَ لَا تَعْمَلَ!
قَالَ: قُلْتُ لَهُ: لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
قَالَ: أَيْسَرُ حَقٍّ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ؛
وَ الْحَقُّ الثَّانِي أَنْ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ وَ تَتَّبِعَ مَرْضَاتَهُ وَ تُطِيعَ أَمْرَهُ؛
وَ الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِينَهُ بِنَفْسِكَ وَ مَالِكَ وَ لِسَانِكَ وَ يَدِكَ وَ رِجْلِكَ؛
وَ الْحَقُّ الرَّابِعُ أَنْ تَكُونَ عَيْنَهُ وَ دَلِيلَهُ وَ مِرْآتَهُ؛
وَ الْحَقُّ الْخَامِسُ أَنْ لَا تَشْبَعَ وَ يَجُوعُ وَ لَا تَرْوَی وَ يَظْمَأُ وَ لَا تَلْبَسَ وَ يَعْرَی؛
وَ الْحَقُّ السَّادِسُ أَنْ يَكُونَ لَكَ خَادِمٌ وَ لَيْسَ لِأَخِيكَ خَادِمٌ فَوَاجِبٌ أَنْ تَبْعَثَ خَادِمَكَ فَيَغْسِلَ ثِيَابَهُ وَ يَصْنَعَ طَعَامَهُ وَ يَمْهَدَ فِرَاشَهُ؛
وَ الْحَقُّ السَّابِعُ أَنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ وَ تُجِيبَ دَعْوَتَهُ وَ تَعُودَ مَرِيضَهُ وَ تَشْهَدَ جَنَازَتَهُ وَ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ حَاجَةً تُبَادِرُهُ إِلَی قَضَائِهَا وَ لَا تُلْجِئُهُ أَنْ يَسْأَلَكَهَا وَ لَكِنْ تُبَادِرُهُ مُبَادَرَةً.
فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ وَصَلْتَ وَلَايَتَكَ بِوَلَايَتِهِ وَ وَلَايَتَهُ بِوَلَايَتِكَ.
ب. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ رَفَعَهُ عَنْ مُعَلَّی بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ حَقِّ الْمُؤْمِنِ. فَقَالَ: سَبْعُونَ حَقّاً لَا أُخْبِرُكَ إِلَّا بِسَبْعَةٍ فَإِنِّي عَلَيْكَ مُشْفِقٌ أَخْشَی أَلَّا تَحْتَمِلَ.
فَقُلْتُ: بَلَی إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
فَقَالَ: لَا تَشْبَعُ وَ يَجُوعُ وَ لَا تَكْتَسِي وَ يَعْرَی وَ تَكُونُ دَلِيلَهُ وَ قَمِيصَهُ الَّذِي يَلْبَسُهُ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَتَكَلَّمُ بِهِ وَ تُحِبُّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ إِنْ كَانَتْ لَكَ جَارِيَةٌ بَعَثْتَهَا لِتَمْهَدَ فِرَاشَهُ وَ تَسْعَی فِي حَوَائِجِهِ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ. فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ وَصَلْتَ وَلَايَتَكَ بِوَلَايَتِنَا وَ وَلَايَتَنَا بِوَلَايَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
۱۸) از عيسی بن ابی منصور روایت کرده است:
من و عبد الله بن ابی يعفور و عبد الله بن طلحه در محضر امام صادق ع بوديم كه حضرت بدون مقدمه فرمود:
ای فرزند ابی يعفور! رسول الله صلّی اللّه عليه و آله فرموده است: شش خصلت است كه هر كس متصّف به آن باشد در محضر خداوند عزّ و جلّ و در سمت راست [عرش] خدا قرار دارد.
ابن ابی يعفور عرضه داشت: فدايت گردم، آن خصلتها چيست؟
حضرت فرمود: شخص مسلمان آنچه را كه برای عزيزترين خانوادهاش دوست میدارد برای برادر [ايمانی] خود نيز دوست بدارد، و برايش ناپسند بدارد آن چه را كه برای عزيزترين اهل خويش ناپسند میدارد و در ولایت [متقابل بین خودشان] خیرخواه او باشد.
پس ابن ابی يعفور گريست و گفت: چگونه در ولایت [متقابل بین خودشان] خیرخواه او باشد؟
فرمود: ای فرزند ابی يعفور! هنگامی مؤمن در چنان منزلتی باشد که آنچه مورد اهتمام اوست وی را هم برمیانگیزاند. اگر او را خوشحال ديد به خاطر خوشحالی او شاد، و اگر او را محزون يافت به خاطر حزن او غمگين میشود و چنانچه توان گشايشی برايش باشد از او رفع مشكل مینمايد وگرنه برايش دعا میكند.
سپس امام صادق ع فرمود: سه چيز برای شماست و سه چيز هم برای ما: اين كه فضايل ما را بشناسيد، پشت سر ما قدم بردارید و منتظر عاقبت کار ما باشید. كسی كه چنين باشد در محضر خداوند قرار دارد، پس ديگرانی كه در مرحلهای پايين باشند از نور اين افراد استفاده مینمايند. و امّا آن اشخاصی كه در سمت راست [عرش] خدا قرار دارند، اگر افراد پايينتر ايشان را بنگرند زندگی برايشان گوارا نخواهد شد، به جهت برتریای كه در ايشان میبينند.
ابن ابی يعفور اظهار داشت: ايشان را چه میشود كه [آنها را] نمیبینند در حالی که آنان در سمت راست [عرش] الهی قرار دارند!؟
حضرت فرمود: ای فرزند ابی يعفور! آنان به نور الهی محجوبند، آيا حديثِ رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ به تو نرسيده است كه میفرمود: همانا خداوند را در سمت راست عرش، آفریدگانی است که در پیشگاه خدا و سمت راست [عرش] خداوند میباشند، صورتهايشان از برف سفيدتر و از خورشيد تابناك تابندهتر است، پس سوالکنندهای میپرسد كه اينان چه كسانی هستند؟ پاسخ داده میشود اینان کسانیاند که در [ذیل] جلال خداوند همدیگر را دوست میداشتند.
الكافي، ج2، ص172-173۱۵؛ المؤمن، ص41
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ عِيسَی بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ قَالَ:
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَا وَ ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ طَلْحَةَ، فَقَالَ ابْتِدَاءً مِنْهُ: يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ! قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص «سِتُّ خِصَالٍ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَنْ يَمِينِ اللَّهِ»
فَقَالَ ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ: وَ مَا هُنَّ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟
قَالَ: يُحِبُّ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ لِأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِأَعَزِّ أَهْلِهِ وَ يَكْرَهُ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ لِأَخِيهِ مَا يَكْرَهُ لِأَعَزِّ أَهْلِهِ وَ يُنَاصِحُهُ الْوَلَايَةَ.
فَبَكَی ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ وَ قَالَ: كَيْفَ يُنَاصِحُهُ الْوَلَايَةَ؟
قَالَ: يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ! إِذَا كَانَ مِنْهُ بِتِلْكَ الْمَنْزِلَةِ بَثَّهُ هَمَّهُ، ففَرِحَ لِفَرَحِهِ إِنْ هُوَ فَرِحَ، وَ حَزِنَ لِحُزْنِهِ إِنْ هُوَ حَزِنَ، وَ إِنْ كَانَ عِنْدَهُ مَا يُفَرِّجُ عَنْهُ فَرَّجَ عَنْهُ، وَ إِلَّا دَعَا اللَّهَ لَهُ.
قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: ثَلَاثٌ لَكُمْ وَ ثَلَاثٌ لَنَا؛ أَنْ تَعْرِفُوا فَضْلَنَا وَ أَنْ تَطَئُوا عَقِبَنَا وَ أَنْ تَنْتَظِرُوا عَاقِبَتَنَا؛ فَمَنْ كَانَ هَكَذَا كَانَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيَسْتَضِيئُ بِنُورِهِمُ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْهُمْ؛ وَ أَمَّا الَّذِينَ عَنْ يَمِينِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّهُمْ يَرَاهُمْ مَنْ دُونَهُمْ لَمْ يَهْنِئْهُمُ الْعَيْشُ مِمَّا يَرَوْنَ مِنْ فَضْلِهِمْ.
فَقَالَ ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ: مَا لَهُمْ لَا يَرَوْنَ وَ هُمْ عَنْ يَمِينِ اللَّهِ؟
قَالَ: يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ! إِنَّهُمْ مَحْجُوبُونَ بِنُورِ اللَّهِ. أَ مَا بَلَغَكَ الحَدِيثُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَقُولُ «إِنَّ لِلَّهِ خَلْقاً عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ [/ الْمُؤْمِنِينَ] بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ عَنْ يَمِينِ اللَّهِ وُجُوهُهُمْ أَبْيَضُ مِنَ الثَّلْجِ وَ أَضْوَأُ مِنَ الشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ. يَسْأَلُ السَّائِلُ: مَا هَؤُلَاءِ؟ فَيُقَالُ: هَؤُلَاءِ الَّذِينَ تَحَابُّوا فِي جَلَالِ اللَّهِ» .
۱۹) از امام صادق ع نقل شده است كه فرمودند:
الف. مؤمن برادر مؤمن، ديدبان و راهنمای او است، پس به او خيانت نمیكند و او را خوار نمیسازد. و از جمله حقوق مسلمان بر مسلمان اين است كه نبايد او سير و برادرش گرسنه، او سيراب و برادرش تشنه، او پوشيده و برادرش برهنه باشد؛ و حقّ مسلمان بر برادر مسلمانش چقدر عظیم است؟!
ب. و فرمود: آنچه را كه برای خود دوست میداری برای برادر مسلمانت دوست بدار، چنانچه نيازمند شدی از او كمك بخواه؛ و اگر او از تو درخواستی داشت عطايش كن و [حتی با نیت] خوب او را آزرده خاطر مگردان، و او هم به خاطر تو آزرده نشود. پشتيبان او باش كه او هم پشتيبان تو میباشد، اگر از نزد تو غايب گردد در غیابش حافظ [آبرو و موقعيّت] او باش؛ و اگر حضور داشته باشد از او ديدن كن و تجليلش نما و گراميش دار، چرا كه او از تو و تو از او هستی؛ و اگر خسته و درمانده است رهايش نكن تا وقتی كه آرامش يابد؛ و اگر خيری به او رسيد شكر خدا گوی؛ و چنانچه [به نیازی] مبتلا شد، به او عطا کن و از طرف وی قبول مسئولیت کن و او را یاری نما.
ج. و اگر شخصی به برادرش بگوید تف بر تو! ولایت بین این دو منقطع میگردد؛ و اگر بگوید تو دشمن منی! یکی از آن دو کافر شدهاند؛ و اگر او را [بیدلیل] متهم سازد ایمان در قلبش از بین میرود چنانکه نمک در آب از بین میرود.
د. و نیز فرمود: همانا مؤمن چنان برای اهل آسمان نور میدهد و میدرخشد که ستارگان آسمان برای اهل زمین میدرخشند.
ه. و فرمود: همانا مؤمن ولی خداست؛ او را یاری میکند و برای او کار انجام میدهد و بر او جز حق نمیگوید و از غیر او نمیترسد.
الكافي، ج2، ص170۱۶؛ المؤمن، ص42۱۷
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَی عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
الف. حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَی الْمُسْلِمِ أَنْ لَا يَشْبَعَ وَ يَجُوعُ أَخُوهُ وَ لَا يَرْوَی وَ يَعْطَشُ أَخُوهُ وَ لَا يَكْتَسِيَ وَ يَعْرَی أَخُوهُ فَمَا أَعْظَمَ حَقَّ الْمُسْلِمِ عَلَی أَخِيهِ الْمُسْلِمِ؛
ب. وَ قَالَ: أَحِبَّ لِأَخِيكَ الْمُسْلِمِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ إِذَا احْتَجْتَ فَسَلْهُ وَ إِنْ سَأَلَكَ فَأَعْطِهِ لَا تَمَلَّهُ خَيْراً وَ لَا يَمَلَّهُ لَكَ. كُنْ لَهُ ظَهْراً [ظَهِيراً] فَإِنَّهُ لَكَ ظَهْرٌ [ظَهِير] إِذَا غَابَ فَاحْفَظْهُ فِي غَيْبَتِهِ وَ إِذَا شَهِدَ فَزُرْهُ وَ أَجِلَّهُ وَ أَكْرِمْهُ فَإِنَّهُ مِنْكَ وَ أَنْتَ مِنْهُ فَإِنْ كَانَ عَلَيْكَ عَاتِباً فَلَا تُفَارِقْهُ حَتَّی تَسْأَلَ سُمَيْحَتَهُ [تَسُلَّ سَخِيمَتَهُ] وَ إِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ إِنِ ابْتُلِيَ فَاعْضُدْهُ وَ إِنْ تُمُحِّلَ لَهُ فَأَعِنْهُ.
ج. وَ إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِيهِ: أُفٍّ، انْقَطَعَ مَا بَيْنَهُمَا مِنَ الْوَلَايَةِ وَ إِذَا قَالَ: أَنْتَ عَدُوِّي، كَفَرَ أَحَدُهُمَا فَإِذَا اتَّهَمَهُ انْمَاثَ الْإِيمَانُ فِي قَلْبِهِ كَمَا يَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ.
د. وَ قَالَ: بَلَغَنِي أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَزْهَرُ نُورُهُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تَزْهَرُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ؛
ه. وَ قَال:َ إِنَّ الْمُؤْمِنَ وَلِيُّ اللَّهِ يُعِينُهُ وَ يَصْنَعُ لَهُ وَ لَا يَقُولُ عَلَيْهِ إِلَّا الْحَقَّ وَ لَا يَخَافُ غَيْرَهُ.
۲۰) از امام صادق ع (نقل شده است كه) فرمود:
[به خدا سوگند!] كه خداوند به چيزی برتر از ادای حقّ مؤمن پرستش نگرديده است.
الكافي، ج2، ص170؛ المؤمن، ص42
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ بْنِ عِيسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
[و الله] مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنْ أَدَاءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ.
۲۱) ابان بن تغلب گويد: با امام صادق عليهالسّلام طواف ميكردم که مردی از اصحاب به من برخورد و از من میخواست همراه او بروم كه حاجتی دارد. او به من اشاره كرد و من كراهت داشتم امام صادق عليهالسّلام را رها كنم و با او بروم.
باز در ميان طواف به من اشاره كرد و امام صادق عليهالسّلام او را ديد، به من فرمود: ای ابان! اين تو را ميخواهد؟
عرض كردم: آری.
فرمود: او كيست؟
گفتم: مردی از اصحاب ماست.
فرمود: او بر همان باوری است که تو بر آن هستی [یعنی او هم امامت را قبول دارد]؟
عرض كردم: آری.
فرمود: پس نزدش برو.
عرض كردم: طواف را بشكنم؟
فرمود: آری.
گفتم: اگر چه طواف واجب باشد؟
فرمود: آری.
ابان گويد: پس همراه او رفتم و سپس خدمت حضرت رسيدم و پرسيدم: به من از حق مؤمن بر مؤمن خبر ده.
فرمود: ای ابان اين موضوع را كنار گذار و بر آن وارد مشو.
عرض كردم: قربانت گردم! چرا!
سپس همواره تكرار كردم و به او اصرار نمودم تا فرمود: ای ابان! نيمی از اموالت را به او ميدهی؟!
سپس به من نگريست و چون ديد كه چه حالی به من دست داد، فرمود: ای ابان! مگر نميدانی كه خدای عز و جل كسانی را كه ديگران را بر خود ترجيح دادهاند ياد فرموده است؟ [اشاره به آیه «وَ يُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَة: و [آنها را در اموال خود] بر خود ترجیح میدهند هر چند خودشان گرفتار فقر و نياز باشند» (حشر/۹)]
عرض كردم: قربانت گردم! چر!
فرمود: اما وقتی تو نيمی از اموالت را به او میدهی هنوز او را بر خود ترجيح ندادهای؛ چرا كه تو و او برابر شدهايد! زمانی او را بر خود ترجیح دادهای كه از نصف ديگر هم به او بدهی!
الكافي، ج2، ص171-172
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ صَاحِبِ الْكِلَلِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ:
كُنْتُ أَطُوفُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَعَرَضَ لِي رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا كَانَ سَأَلَنِي الذَّهَابَ مَعَهُ فِي حَاجَةٍ؛ فَأَشَارَ إِلَيَّ. فَكَرِهْتُ أَنْ أَدَعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَذْهَبَ إِلَيْهِ.
فَبَيْنَا أَنَا أَطُوفُ إِذْ أَشَارَ إِلَيَّ أَيْضاً؛ فَرَآهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع؛ فَقَالَ: يَا أَبَانُ! إِيَّاكَ يُرِيدُ هَذَا؟
قُلْتُ: نَعَمْ!
قَالَ: فَمَنْ هُوَ؟
قُلْتُ: رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا.
قَالَ: هُوَ عَلَی مِثْلِ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ؟
قُلْتُ: نَعَمْ!
قَالَ: فَاذْهَبْ إِلَيْهِ!
قُلْتُ: فَأَقْطَعُ الطَّوَافَ؟!
قَالَ: نَعَمْ.
قُلْتُ: وَ إِنْ كَانَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ؟
قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: فَذَهَبْتُ مَعَهُ. ثُمَّ دَخَلْتُ عَلَيْهِ بَعْدُ؛ فَسَأَلْتُهُ، فَقُلْتُ: أَخْبِرْنِي عَنْ حَقِّ الْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ.
فَقَالَ: يَا أَبَانُ! دَعْهُ لَا تَرِدْهُ!
قُلْتُ: بَلَی! جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَلَمْ أَزَلْ أُرَدِّدُ عَلَيْهِ.
فَقَالَ: يَا أَبَانُ! تُقَاسِمُهُ شَطْرَ مَالِكَ؟
ثُمَّ نَظَرَ إِلَيَّ فَرَأَی مَا دَخَلَنِي؛ فَقَالَ: يَا أَبَانُ أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ ذَكَرَ الْمُؤْثِرِينَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ؟
قُلْتُ: بَلَی جُعِلْتُ فِدَاكَ!
فَقَالَ: أَمَّا إِذَا أَنْتَ قَاسَمْتَهُ، فَلَمْ تُؤْثِرْهُ بَعْدُ؛ إِنَّمَا أَنْتَ وَ هُوَ سَوَاءٌ! إِنَّمَا تُؤْثِرُهُ إِذَا أَنْتَ أَعْطَيْتَهُ مِنَ النِّصْفِ الْآخَرِ.
۲۲) محمد بن عجلان گويد: خدمت امام صادق عليهالسّلام بودم كه مردی در آمد و سلام كرد.
حضرت از او پرسيد: برادرانت كه از آنها جدا شدی چگونه بودند؟
او ستايش نيكو كرد و آنها را از بدی مبرا دانست و مدح بسيار نمود.
حضرت به او فرمود: ثروتمندانشان از فقرایشان چگونه عيادت كنند؟
عرض كرد: اندك.
فرمود: نگاه و توجه ثروتمندانشان به فقرایشان چگونه است؟
عرض كرد: اندك.
فرمود: دستگيری و پیوند توانگرانشان نسبت به فقرایشان در آنجا که دستشان میرسد چگونه است؟
عرض كرد: شما اخلاقیاتی را ذكر ميكنید كه در ميان کسانی که نزد ما هستند كمياب است.
فرمود: پس چگونه آنها گمان میکنند که شيعهاند؟!
الكافي، ج2، ص173
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ:
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَدَخَلَ رَجُلٌ فَسَلَّمَ. فَسَأَلَهُ: كَيْفَ مَنْ خَلَّفْتَ مِنْ إِخْوَانِكَ؟
قَالَ: فَأَحْسَنَ الثَّنَاءَ وَ زَكَّی وَ أَطْرَی.
فَقَالَ لَهُ: كَيْفَ عِيَادَةُ أَغْنِيَائِهِمْ عَلَی فُقَرَائِهِمْ؟
فَقَالَ: قَلِيلَةٌ!
قَالَ: وَ كَيْفَ مُشَاهَدَةُ أَغْنِيَائِهِمْ لِفُقَرَائِهِمْ؟
قَالَ: قَلِيلَةٌ!
قَالَ: فَكَيْفَ صِلَةُ أَغْنِيَائِهِمْ لِفُقَرَائِهِمْ فِي ذَاتِ أَيْدِيهِمْ؟
فَقَالَ: إِنَّكَ لَتَذْكُرُ أَخْلَاقاً قَلَّ مَا هِيَ فِيمَنْ عِنْدَنَا!
قَالَ فَقَالَ: فَكَيْفَ تَزْعُمُ هَؤُلَاءِ أَنَّهُمْ شِيعَةٌ؟!۱۸
- پیمان أخوّت در پی نزول این آیه
۲۳) الف. از ابنعباس روایت شده است:
زمانیکه آیه «إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ إِخْوةٌ: در واقع مؤمنان برادرند» (حجرات/۱۰) نازل شد، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) میان مسلمانان با یکدیگر پیمان برادری برقرار کرد؛ پس بین ابوبکر و عمر، عثمان و عبدالرحمن و ... برادری برقرار کرد تا اینکه بین همه اصحاب خویش متناسب با منزلت و جایگاهشان برادری برقرار کرد. سپس خطاب به علیبنابیطالب (علیه السلام) فرمود: تو برادر من هستی و من برادر تو.
ب. همچنین از حذيفه بن يمان روایت شده است:
رسول الله صلّی اللّه عليه و اله ميان انصار و مهاجر برادری دينی برقرار ساخت. حضرت هركس را با همانندش برادر میكرد. سپس دست علی بن ابی طالب عليهالسّلام را گرفت و فرمود: اين برادر من است.
حذيفه ادامه داد: پس رسول الله ص سرور فرستادگان و پيشوای پرهيزگاران و فرستادۀ پروردگار جهانيان است؛ كسی است كه در ميان خلایق شبیه و مانندی ندارد و علی بن ابی طالب ع برادر او است.
الأمالي (للطوسي)، ص587
الف. أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ، وَ أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ الثَّقَفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّوْفَلِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، قَالَ:
لَمَّا نَزَلَتْ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» آخَی رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ، فَآخَی بَيْنَ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ، وَ بَيْنَ عُثْمَانَ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، وَ بَيْنَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ حَتَّی آخَی بَيْنَ أَصْحَابِهِ أَجْمَعِهِمْ عَلَی قَدْرِ مَنَازِلِهِمْ.
ثُمَّ قَالَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليهالسّلام): أَنْتَ أَخِي، وَ أَنَا أَخُوكَ.
ب. أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُطَّلِبِ الشَّيْبَانِيُّ سَنَةَ سِتَّ عَشْرَةَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ- وَ فِيهَا مَاتَ-، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ بِشْرٍ بِالْكُوفَةِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مَنْصُورُ بْنُ أَبِي نُوَيْرَةَ الْأَسَدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ شَمِرٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْأَعْلَی، عَنْ سَعْدِ بْنِ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ:
آخَی رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بَيْنَ الْأَنْصَارِ وَ الْمُهَاجِرِينَ أُخُوَّةَ الدِّينِ، وَ كَانَ يُؤَاخِي بَيْنَ الرَّجُلِ وَ نَظِيرِهِ، ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليهالسّلام) فَقَالَ: هَذَا أَخِي.
قَالَ حُذَيْفَةُ: فَرَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ، وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ، وَ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ، الَّذِي لَيْسَ لَهُ فِي الْأَنَامِ شِبْهٌ وَ لَا نَظِيرٌ، وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَخُوهُ.
۲۴) ابوهارون میگوید: سراغ ابوسعید خدری رفتم و گفتم: آیا تو در جنگ بدر حضور داشتی؟
گفت: آری!
[سپس از وی درباره داستان بدگوییهایی که از علی ع نزد فاطمه س شد و از گفتگویی که بین پیامبر ص و فاطمه س رد و بدل شد سوال کرد تا این فراز که:]
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به فاطمه فرمود: ای فاطمه! علیبنابیطالب (علیه السلام) هشت فضیلت دندانشکن دارد که به احدی از گذشتگان و آیندگان داده نشده است: علیبنابیطالب (علیه السلام) برادر من در دنیا و آخرت است و کسی جز او چنین نیست؛ ... .
الإرشاد، ج1، ص36
أَخْبَرَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْمُظَفَّرِ الْبَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عِمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ بَشِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی عَنْ قَيْسٍ عَنْ أَبِي هَارُونَ قَالَ:
أَتَيْتُ أَبَا سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ رَحِمَهُ اللَّهُ فَقُلْتُ لَهُ هَلْ شَهِدْتَ بَدْراً قَالَ نَعَمْ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لِفَاطِمَةَ ...۱۹
فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص يَا فَاطِمَةُ إِنَّ لِعَلِيٍّ ثَمَانِيَةَ أَضْرَاسٍ قَوَاطِعَ لَمْ تُجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ؛ هُوَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ لَيْسَ ذَلِكَ لِغَيْرِهِ مِنَ النَّاسِ...۲۰
۲۵) ابن شهر آشوب در کتاب مناقب خویش فصلی را به أخوّت امیرالمؤمنین ع با پیامبر ص اختصاص، و توضیح داده است که ایشان از سه جهت برادر رسول الله ص است:
اول به دلیل روایتی که دلالت دارد که نور پیامبر ص و امیرالمؤمنین ع همواره در میان پدران نیکوسرشت و مادران پاکدامن منتقل میشد؛ و
دوم از این جهت که ابوطالب و فاطمه بنت اسد (پدر و مادر حضرت علی ع) سرپرستی پیامبر ص را از کودکی عهدهدار شدند و طبق روایات کسی که سرپرستی کسی را از کودکی عهدهدار شود همچون پدرش است و نیز روایاتی که عمو را همچون پدر معرفی کرده چنانکه در مورد حضرت ابراهیم ع هم برای عمویش آذر در قرآن کریم از تعبیر «أبیه» استفاده شده است؛ و
سومین مورد -که محل اصلی بحث اینجاست- آن است که رسول الله در موقعیتهای مختلف صریحا بین خود و حضرت علی ع پیوند برادری برقرار کردند که مهمترین آنها:
- یکی در روز بیعت عشیره است (که پیامبر ص در ابتدای دعوت خویش عشیره خود را جمع کرد و اسلام را برآنها عرضه کرد و جز حضرت علی ع کسی اسلام نیاورد) که در آن موقع تنها حضرت علی با او بیعت کرد بر این اساس که برادر او در دو سرا (دنیا و آخرت) باشد؛ و
- دیگری در جنگ خیبر بود که حضرت تعبیر «انت اخی و وصیی» را در مورد حضرت علی ع به کار برد؛ و
- از همه مشهورتر در روزی بود که پیوند برادری بین مسلمانان برقرار کرد و علی ع را برادر خود خواند (مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج2، ص184-185).۲۱
سپس ابن شهر آشوب فهرستی از ذکر این پیوند أخوّت امیرالمؤمنین ع با پیامبر ص مبتنی بر منابع اهل سنت میآورد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود:
الف. و روایت شده است که پیامبر ص در لشکرگاه بود و هفتصد و چهل نفر از مردانش پیرامونش بودند که جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند متعال بین فرشتگان و نیز بین من و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل و دردائیل و راحیل أخوّت برقرار کرده است. پس پیامبر ص بین اصحابش أخوّت برقرار کرد.
ب. و خطیب خوارزمی در کتابش با اسناد خود از ابن مسعود روایت کرده که پیامبر ص فرمود: اولین کسی که علی بن ابیطالب را به برادری گرفت اسرافیل بود، سپس جبرئیل.
ج. در تاریخ بلاذری و سلامی و غیر اینها از ابن عباس و دیگران روایت شده است که زمانیکه آیه «إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ إِخْوةٌ: در واقع مؤمنان برادرند» (حجرات/۱۰) نازل شد، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) میان افراد شبیه و مثل هم پیمان برادری برقرار کرد؛ پس بین ابوبکر و عمر، و بین عثمان و عبدالرحمن، و بین سعد بن أبی وقاص و سعید بن زید، و بین طلحه و زبیر، و بین ابوعبیده و سعد بن معاذ، و بین مصعب بن عمیر و ابوایوب انصاری، و بین ابوذر و ابن مسعود، و بین سلمان و حذیفه، و بین حزمه و زید بن حارثه، و بین ابیالدرداء و بلال، و بین جعفر طیار و معاذ بن جبل، و بین مقداد و عمار، و بین عایشه و حفصه، و بین زینب بنت جحش و میمونة، و بین امسلمه و صفیه، پیوند اخوت* برقرار کرد تا اینکه بین همه اصحاب خویش متناسب با منزلت و جایگاهشان برادری برقرار کرد. سپس خطاب به علیبنابیطالب (علیه السلام) فرمود: تو برادر من هستی و من برادر تو.
* پینوشت: توجه شود که برخلاف زبان فارسی که دو کلمه «برادری» و «خواهری» در مقابل هم است و به جای هم نمیشود به کار رود، کلمه «اخوّت» و «إخوة» وقتی به صورت مطلق به کار میرود میتواند در معنای اعم از برادری و خواهری استفاده شود؛ چنانکه در قرآن کریم میفرماید: «وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً» (نساء/۱۷۶). از این رو کاربرد کلمه «اخوت» در خصوص پیوند بین زنان به معنای «پیوند خواهری» میباشد. توضیح بیشتر در ذیل کلمه «أخوة» در نکات ادبی گذشت.
د. محمد بن اسحاق روایت کرده است: پیامبر ص بین اصحابش اعم از مهاجران و انصار دونفر دونفر پیوند أخوّت برقرار کرد؛ سپس دست علی بن ابیطالب ع را گرفت و فرمود: این برادر من است!
ه. ترمذی و سمعانی و نطنزی از عمر و زید بن ابیاوفی [در نسخه بدل: زید بن حارثه] روایت کردهاند که رسول الله ص بین اصحابش پیوند أخوّت برقرار کرد. سپس علی ع با چشمانی اشکآلود سراغ پیامبر ص آمد و گفت: یا رسول الله! بین تمام اصحابت پیوند برادری برقرار کردی و بین من با هیچکس چنین پیوندی برقرار نکردی. پیامبر ص فرمود: تو برادر من در دنیا و آخرتی.
ز. احمد بن حنبل در کتاب فضائل این روایت را چنین نقل کرده است که [پیامبر ص فرمود:] همانا تو را به خاطر خودم نگه داشتم؛ تو برادر منی و من برادر تو.
ح. و در همین کتاب به روایت زید بن اوفی این جملات را هم در ادامه آورده است: به کسی که مرا به حق مبعوث فرمود سوگند، که کار تو را به تاخیر نینداختم جز برای خودم؛ و تو نسبت به من همچون هارون ع نسبت به موسی ع هستی جز اینکه بعد از من پیامبری نیست.
ط. خوارزمی در کتاب الاربعین خود از ابورافع روایت کرده است که همانا رسول الله ص نگاهی به علی ع انداخت و فرمود: تو برادر من در دنیا و آخرت و وزیر و وارث من هستی.
ی. در کتاب اعتقاد اهل السنة از مخدوج بن زید ذهلی روایت شده است که: همانا پیامبر ص وقتی بین مسلمانان أخوّت برقرار کرد دست علی ع را گرفت و بر سینهاش گذاشت و فرمود: ای علی! تو نسبت به من و من نسبت به تو همچون نسبت بین موسی ع و هارون ع هستیم.
ک. شیخ اهل سنت قاضی ابوعمرو با اسناد خود از شرحبیل در ضمن روایتی نقل کرده است که: پس علی ع به رسول الله ص عرض کرد: پس من یا رسول الله! چطور؟ برادر من کیست؟ فرمود: به کسی که مرا به حق مبعوث فرمود سوگند، که کار تو را به تاخیر نینداختم جز برای خودم؛ و تو نسبت به من همچون هارون ع نسبت به موسی ع هستی جز اینکه بعد از من پیامبری نیست و تو برادر من هستی در دنیا و آخرت.
ل. در کتاب فضائل العشرة از ابن عباس روایت شده است که پیامبر ص فرمودند: هنگامی که روز قیامت شود از باطن عرش نداد داده شود: ای محمد ص! چه پدر خوبی است پدرت ابراهیم ع؛ و چه برادر خوبی است برادرت علی بن ابیطالب ع.
م. سمعانی در کتاب «فضائل» خویش از ابوصلت اهوازی با اسناد خود از جابر [بن عبدالله انصاری] روایت کرده است که: همانا پیامبر ع نگاهش به علی ع افتاد و فرمود: این برادر من و همنشین من است و کسی است که خداوند به او نزد فرشتگانش مباهات میکند و کسی است که با سلام وارد بهشت میشود.
ن. فردوس دیلمی از حذیفه روایت کرده است که پیامبر ص فرمود: علی ع برادر و پسرعموی من است.
س. در کتاب مناقب (ابن مغازلی) از ابواسحاق عدل روایت شده که ابویحیی میگفت: علی ع [بعد از به دست گرفتن حکومت] بر منبری ننشست [یعنی خطبهای نخواند] مگر اینکه در آن فرمود: من بنده خدا و برادر رسول الله ص هستم، و بعد از من کسی چنین سخنی نگوید مگر اینکه کذاب و دروغگو باشد.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص185-186
الف. رُوِيَ أَنَّهُ كَانَ النَّبِيُّ ص بِالنُّخَيْلَةِ وَ حَوْلَهُ سَبْعُمِائَةٍ وَ أَرْبَعُونَ رَجُلًا؛ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ وَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی آخَی بَيْنَ الْمَلَائِكَةِ وَ بَيْنِي وَ بَيْنَ مِيكَائِيلَ وَ بَيْنَ إِسْرَافِيلَ وَ بَيْنَ عَزْرَائِيلَ وَ بَيْنَ دَرْدَائِيلَ وَ بَيْنَ رَاحِيلَ. فَآخَی النَّبِيُّ بَيْنَ أَصْحَابِهِ.
ب. وَ رَوَی خَطِيبُ خُوَارِزْمَ فِي كِتَابِهِ بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ النَّبِيٌّ: أَوَّلُ مَنِ اتَّخَذَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَخاً إِسْرَافِيلُ ثُمَّ جَبْرَائِيلُ. الْخَبَرَ.
ج. تَارِيخِ الْبَلاذِرِيِّ وَ السَّلَامِيِّ وَ غَيْرِهِمَا عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ غَيْرِهِ لَمَّا نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَی «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» آخَی رَسُولُ اللَّهِ بَيْنَ الْأَشْكَالِ وَ الْأَمْثَالِ فَآخَی بَيْنَ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ بَيْنَ عُثْمَانَ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ بَيْنَ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ وَ سَعِيدِ بْنِ زَيْدٍ وَ بَيْنَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرِ وَ بَيْنَ أَبِي عُبَيْدَةَ وَ سَعْدِ بْنِ مُعَاذٍ- وَ بَيْنَ مُصْعَبِ بْنِ عُمَيْرٍ وَ أَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ وَ بَيْنَ أَبِي ذَرٍّ وَ ابْنِ مَسْعُودٍ وَ بَيْنَ سَلْمَانَ وَ حُذَيْفَةَ وَ بَيْنَ حَمْزَةَ وَ زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ وَ بَيْنَ أَبِي الدَّرْدَاءِ وَ بِلَالٍ وَ بَيْنَ جَعْفَرٍ الطَّيَّارِ وَ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ وَ بَيْنَ الْمِقْدَادِ وَ عَمَّارٍ وَ بَيْنَ عَائِشَةَ وَ حَفْصَةَ وَ بَيْنَ زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ وَ مَيْمُونَةَ وَ بَيْنَ أُمِّ سَلَمَةَ وَ صَفِيَّةَ حَتَّی آخَی بَيْنَ أَصْحَابِهِ بِأَجْمَعِهِمْ عَلَی قَدْرِ مَنَازِلِهِمْ ثُمَّ قَالَ أَنْتَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوكَ يَا عَلِيُّ.
د. مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ: آخَی النَّبِيُّ بَيْنَ أَصْحَابِهِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ أَخَوَيْنِ أَخَوَيْنِ. ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ قَالَ: وَ هَذَا أَخِي.
ه. تَارِيخِ الْبَلاذِرِيِّ قَالَ عَلِيٌّ يَا رَسُولَ اللَّهِ آخَيْتَ بَيْنَ أَصْحَابِكَ وَ تَرَكْتَنِي فَقَالَ أَنْتَ أَخِي أَ مَا تَرْضَی أَنْ تُدْعَی إِذَا دُعِيتُ وَ تَكْسَی إِذَا كُسِيتُ وَ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِذَا دَخَلْتُ قَالَ بَلَی يَا رَسُولَ اللَّهِ.
و. التِّرْمِذِيُّ وَ السَّمْعَانِيُّ وَ النَّطَنْزِيُّ أَنَّهُ قَالَ عُمَرُ وَ زَيْدُ بْنُ أَبِي أَوْفَی [نسخه بدل: زید بن حارثة] : آخَی رَسُولُ اللَّهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ؛ فَجَاءَ عَلِيٌّ تَدْمَعُ عَيْنَاهُ؛ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ آخَيْتَ بَيْنَ أَصْحَابِكَ وَ لَمْ تُوَاخِ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَحَدٍ؟! فَقَالَ النَّبِيُّ ع: أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
ز. وَ فِي فَضَائِلِ أَحْمَدَ: إِنَّمَا تَرَكْتُكَ لِنَفْسِي أَنْتَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوكَ.
ح. وَ فِيهِ بِرِوَايَةِ زَيْدِ بْنِ أَوْفَی: وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ مَا أَخَّرْتُكَ إِلَّا لِنَفْسِي وَ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.
ط. الْأَرْبَعِينِ عَنِ الْخُوَارِزْمِيِّ قَالَ أَبُو رَافِعٍ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ الْتَفَتَ إِلَی عَلِيٍّ فَقَالَ: أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي.
ی. اعْتِقَادِ أَهْلِ السُّنَّةِ رَوَی مَخْدُوجُ بْنُ زَيْدٍ الذُّهْلِيُّ: أَنَّ النَّبِيَّ ص لَمَّا آخَی بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فَوَضَعَهَا عَلَی صَدْرِهِ وَ قَالَ: يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی الْخَبَرَ.
ک. شَيْخُ السُّنَّةِ الْقَاضِي أَبُو عَمْرٍو بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُرَحْبِيلَ فِي خَبَرٍ إِنَّ عَلِيّاً ع قَالَ: فَأَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ أَخِي؟ قَالَ: وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ مَا أَخَّرْتُكَ إِلَّا لِنَفْسِي؛ وَ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي؛ وَ أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
ل. وَ فِي فَضَائِلِ الْعَشَرَةِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ النَّبِيُّ ع: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نُودِيتُ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ يَا مُحَمَّدُ نِعْمَ الْأَبُ أَبُوكَ إِبْرَاهِيمُ وَ نِعْمَ الْأَخُ أَخُوكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ.
م. فَضَائِلِ السَّمْعَانِيِّ رَوَی أَبُو الصَّلْتِ الْأَهْوَازِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ طَاوُسٍ عَنْ جَابِرٍ: أَنَّ النَّبِيَّ رَأَی عَلِيّاً فَقَالَ: هَذَا أَخِي وَ صَاحِبِي وَ مَنْ بَاهَی اللَّهُ بِهِ مَلَائِكَتَهُ وَ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِسَلَامٍ.
ن. فِرْدَوْسِ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ حُذَيْفَةَ قَالَ النَّبِيُّ ع: عَلِيٌّ أَخِي وَ ابْنُ عَمِّي.
س. الْمَنَاقِبِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْعَدْلِ قَالَ أَبُو يَحْيَی: مَا جَلَسَ عَلِيٌّ عَلَی الْمِنْبَرِ إِلَّا قَالَ: أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ لَا يَقُولُهَا بَعْدِي إِلَّا كَذَّابٌ.
۲۶) ابن شهر آشوب (م۵۸۸) بعد از ذکر واقعه أخوّت امیرالمؤمنین ع و پیامبر در منابع اهل سنت، دو روایت از کتب شیعی میآورد؛ که روایت اول را بدون سند آورده است، ولی کراجکی (م۴۴۹) با سند متصل در كنز الفوائد، (ج2، ص180۲۲) آن را با تفصیل بیشتری ذکر کرده است؛ و روایت دوم را به نقل از کتاب سلوة الشیعة نوشته فنجکردی نیشابوری (م۵۰۳/۵۱۳) آورده است؛ که در متن چاپ شده امروزی این کتاب، روایت دوم یافت نشد؛ ولی همان روایت اول (بدون بیت دوم از اشعار آن) در سلوة الشیعة (ص۹۳) موجود است.
الف. از امام صادق ع روایت شده است که [امیرالمؤمنین ع فرمودند:] وقتی رسول الله ص بین صحابه پیوند أخوّت برقرار کرد و کسی را برادر علی ع قرار نداد من به پیامبر ص عرض کردم که چرا برای من برادری قرار ندادید؟
پیامبر ص فرمودند: تو را برای خودم برگزیدم؛ تو برادر منی و من برادر توام در دنیا و آخرت.
پس اشک در دیدگان علی ع حلقه زد و این شعر را سرود:
تو را به جان خویش پاس میدارم ای برگزیدهای که خداوند رحمان ما را به وسیله او از تاریکی نادانی (بدَرآورْد و) راه نمود؛
و جانم را فدایت میکنم و این جان چه ارزشی دارد در پیشگاه کسی که همه اصل و فرع من از او روییده است؛
و کسی که از آنگاه که کودک و نوجوان نورسیده بودم مرا در کنار خود گرفت، و گام به گام نزد خود مرا پرورش داد؛
و کسی که نیای او نیای من، و برادر پدرش برادر پدر من، و زاد و رود او زاد و رود من، و دخترش همسر من است؛
و کسی که هنگامی که میان حاضران پیمان برادری میبست مرا فراخواند و با من پیمان برادری بست و پارهای از ارج و برتری مرا هویدا فرمود؛
ارج و برتری تو راست،ای آخرین فرستادگان! من تا زندهام سپاسگزارِ به تمامت رسانیدنِ عطا و نعمتی هستم که ارزانی داشتی.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص186-187؛ سلوة الشیعة، ص۹۳ (ترجمه ابیات به غیر از بیت دوم و سوم برگرفته از همین کتاب (به کوشش جویا جهانبخش) ص۱۱۶).
الصَّادِقُ ع: وَ لَمَّا آخَی رَسُولُ اللَّهِ بَيْنَ الصَّحَابَةِ وَ تَرَكَ عَلِيّاً فَقَالَ لَهُ فِي ذَلِكَ؛
فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ: إِنَّمَا اخْتَرْتُكَ لِنَفْسِي أَنْتَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
فَبَكَی عَلِيٌّ عِنْدَ ذَلِكَ وَ قَالَ:
أَقِيكَ بِنَفْسِي أَيُّهَا الْمُصْطَفَی الَّذِي / هَدَانَا بِهِ الرَّحْمَنُ مِنْ عَمَهِ الْجَهْلِ
وَ أَفْدِيكَ حَوْبَائِي وَ مَا قَدْرُ مُهْجَتِي / لِمَنْ أَنْتَمِي مِنْهُ إِلَی الْفَرْعِ وَ الْأَصْلِ
وَ مَنْ ضَمَّنِي مُذْ [إذ] كُنْتُ طِفْلًا وَ يَافِعاً / وَ أَنْعَشَنِي بِالْبِرِّ وَ الْعَلِّ وَ النَّهْلِ
وَ مَنْ جَدُّهُ جَدِّي وَ مَنْ عَمُّهُ عَمِّي / وَ مَنْ أَهْلُهُ أُمِّي [ابْنِي] وَ مَنْ بِنْتُهُ أَهْلِي
وَ مَنْ حِينَ آخَی بَيْنَ مَنْ كَانَ حَاضِراً / دَعَانِي وَ آخَانِي وَ بَيَّنَ مِنْ فَضْلِي
لَكَ الْفَضْلُ [الْخَيْرُ] إِنِّي مَا حَيِيتُ لَشَاكِرٌ / لِإِتْمَامِ مَا أُولِيتُ يَا خَاتَمَ الرُّسُلِ.
ب. از جابر بن عبداله انصاری روایت شده است که شنیدم علی ع این شعر را سرود و رسول الله ص داشت گوش میداد. علی ع سرود:
من برادر مصطفی هستم و شکی در نَسَب من راه ندارد؛ که با او پرورش یافتم و دو نوه او فرزندان مناند.
نیای من و نیای رسول الله یکی بود؛ و فاطمه همسر من است و این سخن گزافی نیست
و خدا را سپاسگزارم که شریکی ندارد؛ همان که در حق بندهاش نیکوکار است و تا ابد باقی است.
پس رسول الله ص لبخندی زد و فرمود: راست گفتی.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص187
الْفَنْجَكْرُدِيُّ فِي سَلْوَةِ الشِّيعَةِ؛ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً يُنْشِدُ وَ رَسُولُ اللَّهِ يَسْمَعُ:
أَنَا أَخُو الْمُصْطَفَی لَا شَكَّ فِي نَسَبِي / مَعَهُ رُبِّيتُ وَ سِبْطَاهُ هُمَا وَلَدِي
جَدِّي وَ جَدُّ رَسُولِ اللَّهِ مُنْفَرِدٌ / وَ فَاطِمُ زَوْجَتِي لَا قَوْلُ ذِي فَنَدٍ
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ شُكْراً لَا شَرِيكَ لَهُ / الْبِرُّ بِالْعَبْدِ وَ الْبَاقِي بِلَا أَمَدٍ
قَالَ: فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ قَالَ صَدَقْتَ.
۲۷) عاملی نباطی درمقام برشمردن فضایل امیرالمؤمنین ع به حدیثی نبوی۲۳ اشاره میکند که:
وقتی آیه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ: در واقع مؤمنان برادرند» (حجرات/۱۰) و آیه «إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ: برادرانه بر تختهایی روبروی هماند» (حجر/۴۷) نازل شد جبرئیل گفت: ای محمد! اینها اصحاب تویند؛ خداوند متعال به تو دستور میدهد که در زمین بین آنها برادری برقرار کنی همان طور که خداوند بین آنها در آسمان برادری برقرار کرده است.
من [= رسول الله ص] گفتم: من آنها را نمیشناسم. [یعنی نمیدانم خداوند بین کدام آنها با همدیگر برادری برقرار کرده است].
جبرئیل گفت: من کنار تو میایستم؛ هرگاه مؤمنی را بلند کردی به تو میگویم فلانی را [به عنوان برادر وی] بلند کن که او مؤمن است؛ و هرگاه کافری را [= کسی را که قلباً کافر است ولو اظهار مسلمانی کرده] بلند کردی به تو میگویم فلانی را [به عنوان برادر وی] بلند کن که او هم کافر است؛ و اینچنین بین آنها برادری برقرار کن.
چون چنین کرد ضجه منافقان برخاست و خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّی يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ: قرار نبوده که خداوند مؤمنان را بر این [حال و روزی] که شما بر آن هستید رها سازد، تا اینکه خبیث را از طیّب [= پاک] جدا کند» (آل عمران/۱۷۹).
پس وقتی پیامبر برقراری أخوّت در خصوص علی ع را – البته به دستور جبرئیل- عقب انداخت علی ع ناراحت شد؛ پس خداوند متعال به پیامبرش فرمود: همانا او را برای تو ذخیره کرده بودم و بین شما دو نفر در زمین و آسمان برادری برقرار کردم.
الصراط المستقيم إلی مستحقي التقديم، ج2، ص24
لما نزلت «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» و نزلت «إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ» قال جبرائيل: هم أصحابك يا محمد! أمرك الله تعالی أن تواخي بينهم في الأرض كما واخی الله بينهم في السماء.
فقلت: إني لا أعرفهم.
قال: أنا قائم بإزائك كلما أقمت مؤمنا، قلت لك: أقم فلانا فإنه مؤمن؛ و كلما أقمت كافرا، قلت لك: أقم فلانا فإنه كافر، فواخ بينهما.
فلما فعل ذلك ضج المنافقون؛ فأنزل الله تعالی: «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّی يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ».
فحزن علي ع إذ أخره بأمر جبرائيل؛ فأنزل الله تعالی إليه: إنما خبأته لك و آخيت بينكما في السماء و الأرض.
ب. فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیكُمْ
۲۸) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
صدقهای که خدا آن را دوست دارد، اصلاح میان مردم است که میانشان به هم خورده و نزدیککردن آنهاست به هم زمانی که آنها از هم دوری گزیدهاند.
الكافي، ج2، ص209
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ عَنْ حَبِيبٍ الْأَحْوَلِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
صَدَقَةٌ يُحِبُّهَا اللَّهُ إِصْلَاحٌ بَيْنِ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقَارُبٌ بَيْنِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا.
- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ.
۲۹) الف. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
آشتی دادن میان دو شخص را بیشتر دوست دارم از اینکه دو سکه طلا صدقه بدهم.
ب. از مفضّل نقلشده که امامصادق (علیه السلام) فرمود:
«هرگاه میان دو نفر از شیعیان ما نزاعی دیدی، از مال من برای برطرفکردنش مصرف کن».
ج. ابوحنیفه سابق الحاج گوید:
مفضّل از کنار ما میگذشت؛ من و دامادم بر سر ارثی مشاجره میکردیم. ساعتی ایستاد و سپس گفت: «بیایید به خانه»!
نزد او رفتیم و با چهار صد درهم میان ما آشتی داد و از خودش آن پول را به ما پرداخت کرد. وقتی خیالش از پایان یافتن نزاع ما جمع شد، گفت: «بدانید که این پول مال خود من نیست ولی امام صادق (علیه السلام) به من فرموده، هنگامیکه دو تن از شیعیان با هم در چیزی نزاع دارند میان آنان آشتی بدهم و از مال او عوض دهم، و این از مال آن حضرت است».
الكافي، ج2، ص209
الف. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
لَأَنْ أُصْلِحَ بَيْنَ اثْنَيْنِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَتَصَدَّقَ بِدِينَارَيْنِ.
ب. عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
إِذَا رَأَيْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ مِنْ شِيعَتِنَا مُنَازَعَةً فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِي .
ج. ابْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ سَابِقِ الْحَاجِ قَالَ:
مَرَّ بِنَا الْمُفَضَّلُ وَ أَنَا وَ خَتَنِي نَتَشَاجَرُ فِي مِيرَاثٍ. فَوَقَفَ عَلَيْنَا سَاعَةً؛ ثُمَّ قَالَ لَنَا: تَعَالَوْا إِلَی الْمَنْزِلِ. فَأَتَيْنَاهُ؛ فَأَصْلَحَ بَيْنَنَا بِأَرْبَعِمِائَةِ دِرْهَمٍ، فَدَفَعَهَا إِلَيْنَا مِنْ عِنْدِهِ؛ حَتَّی إِذَا اسْتَوْثَقَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا مِنْ صَاحِبِهِ، قَالَ: أَمَا إِنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ مَالِي، وَ لَكِنْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَمَرَنِي إِذَا تَنَازَعَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِنَا فِي شَيْءٍ أَنْ أُصْلِحَ بَيْنَهُمَا وَ أَفْتَدِيَهَا مِنْ مَالِهِ؛ فَهَذَا مِنْ مَالِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع.
۳۰) الف. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
کسیکه میان دیگران آشتی برقرار میکند [اگر مجبور شود برای اینکار، سخن غیر واقعی بگوید] دروغگو بهشمار نیاید.
ب. از معاویه بن وهب یا معاویه بن عمار نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: از قول من چنین و چنان را دربارهی چند چیز - که بدانها امر فرمود- ابلاغ کن.
گفتم: من از قول شما اینها را ابلاغ میکنم و از جانب خودم نیز هم آنچه را به من فرمودی و هم مطالبی غیر از آن را میگویم.
فرمود: «بله، زیرا اصلاحکننده در آنچه گوید دروغگو نباشد. چرا که این سخنانش برای صلح و آشتی برقرار کردن است و دروغ نیست».
الكافي، ج2، ص210
الف. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
الْمُصْلِحُ لَيْسَ بِكَاذِبٍ .
ب. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ أَوْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ:
أَبْلِغْ عَنِّي كَذَا وَ كَذَا فِي أَشْيَاءَ أَمَرَ بِهَا.
قُلْتُ: فَأُبَلِّغُهُمْ عَنْكَ وَ أَقُولُ عَنِّي مَا قُلْتَ لِي وَ غَيْرَ الَّذِي قُلْتَ.
قَالَ: نَعَمْ إِنَّ الْمُصْلِحَ لَيْسَ بِكَذَّابٍ إِنَّمَا هُوَ الصُّلْحُ لَيْسَ بِكَذِب.
۳۱) الف. از امام رضا ع با سند متصل از پدرانشان از امیرالمؤمنین ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
بعد از انجام واجبات هیچکس عملی بهتر از آشتی دادن مردم انجام نداده است؛ سخن خوبی میگوید و آرزوی خوبی میکند.
و نیز فرمودند: اصلاح ذات البین و آشتی دادن بین افراد برتر از یک سال نماز و روزه است.
الأمالي (للطوسي)، ص522
أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ أَبُو مُحَمَّدٍ الْبَيْهَقِيُّ الشَّعْرَانِيُّ بِجُرْجَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَبُو مُوسَی الْمُجَاشِعِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عليهالسّلام). قَالَ الْمُجَاشِعِيُّ: وَ حَدَّثَنَاهُ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَی (عليهالسّلام)، عَنْ أَبِيهِ مُوسَی، عَنْ أَبِيهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ آبَائِهِ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ):
مَا عَمِلَ امْرُؤٌ عَمَلًا بَعْدَ إِقَامَةِ الْفَرَائِضِ خَيْراً مِنْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ، يَقُولُ خَيْراً وَ يَتَمَنَّی خَيْراً...
قَالَ: وَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: إِصْلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْم.
ب. از امام کاظم متن دو وصیتنامه از امیرالمؤمنین ع روایت شده است؛ که در فرازی از وصیتنامه دوم امیرالمؤمنین ع، از رسول الله ص روایت شده که ایشان فرمودند:
آشتی برقرار کردن بین افراد برتر از یک سال نماز و روزه است؛ و آن چیزی که دین را نابود و ریشهکن میکند، نزاع انداختن بین افراد است؛ و لا قوة الا بالله العلی العظیم. ...
الكافي، ج7، ص51
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَی عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی ع بِوَصِيَّةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ هِيَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ...۲۴
وَ كَانَتِ الْوَصِيَّةُ الْأُخْرَی مَعَ الْأُولَی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَی بِهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ...۲۵
فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ أَنَّ الْمُبِيرَةَ الْحَالِقَةَ لِلدِّينِ فَسَادُ ذَاتِ الْبَيْنِ؛ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم؛ ...۲۶
ج. این فراز از وصیتنامه ایشان با اندکی تفاوت در نهجالبلاغه نیز آمده است:
... شما دو نفر [امام حسن و امام حسین ع] و همه فرزندان و خانوادهام و هرکس را که این وصیتنامهام به او برسد سفارش میکنم به تقوای الهی و نظم در کارتان و آشتی بین خودتان؛ که همانا من از جد شما [= رسول الله ص] شنیدم که فرمود: «آشتی برقرار کردن بین افراد برتر از یک سال نماز و روزه است؛»...
نهجالبلاغه، نامه ۴۷
...أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَی اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا ص يَقُولُ: صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَام...۲۷