۱۰۶۵) سوره ‌حجرات (۴۹) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏؛ ۱ رجب ۱۴۴۳ ۱۴/۱۱/۱۴۰۰ (مدنی) ۱۴۰۰/۱۱/۱۴

آخرین سوره‌ای که بحث شد سوره واقعه بود که آغازش مصادف بود با شروع کرونا در ایران، که تذکر خوبی بود برای مرگ‌آگاهی انسان؛ و آخرین بارگذاری مباحث این سوره در کانال یک آیه در روز در تاریخ ۳ بهمن ۱۳۹۹ انجام شد. چنانکه گذشت در همان ایام مسئولیتی بر دوش حقیر نهاده شد که عملا به خاطر شدت درگیری در کار اجرایی، ادامه تحقیق و نگارش و بارگذاری مطالب در کانال یک آیه میسر نبود؛ و البته می‌کوشیدم که توقف مذکور، به منزله توقف مطالعه و تامل در قرآن نباشد. در هر صورت، ان شاء الله از فردا که اول رجب سال 1443 قمری (۱۴ بهمن 1400 شمسی) است و حدود یک سال از این توقف سپری شده، با استمداد از امام زمان اروحنا له الفداء به ادامه این کار اقدام می‌کنم.

یکی از مشکلات حادی که امروزه در جامعه ما مشاهده می‌شود وضعیت نامطلوب روابط اجتماعی در جامعه است؛ و با توجه به اینکه شاید بتوان گفت سوره ‌حجرات از سوره‌هایی است که از صدر تا ذیل ناظر به تنظیم روابط صحیح اجتماعی در جامعه دینی و بلکه بین مطلق انسانهاست؛ از این رو، ان شاء الله سوره ‌حجرات در دستور کار قرار می‌گیرد.

از پروردگار متعال خواهانم که مرا جزء مؤمنان واقعی قرار دهد و از هرگونه اقدام به ظلم و تعدی مصون بدارد و با یاوری خاصی از جانب خود، ورود و خروج مرا در این مسیر، ورود و خروج صدق قرار دهد؛ و حق را بر قلمم چنان جاری سازد که جایی برای سخن باطل یا ورود آن نماند؛ که خودش ما را به چنین دعا کردنی دستور داده، و وعده فرموده که اگر کسی مؤمن باشد [و این گونه سراغ خدا برود]، از این قرآن یکسره شفا و رحمت بر او نازل شود؛ و اگر در زمره ظالمین باشد، از این قرآن جز خسارت بهره‌ای نبرد:

قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی‏ مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی‏ مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی‏ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصیراً؛

وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً (اسراء/80-82)

با توجه به تخصصی بودن برخی از بحثها به کسانی که فرصت کافی برای مطالعه کل محتویات ارائه شده در اینجا را ندارند یادآوری می‌کنم که علاوه بر کانال اصلی بحث در ایتا (https://eitaa.com/yekaye) کانال دیگری با عنوان «یک آیه در روز- گزیده» در همین پیام‌رسان ایتا راه اندازی کرده‌ام (https://eitaa.com/yekAaye) که صرفا گزیده‌ای از این کانال که جنبه کاربردی بیشتری دارد و قیل و قال کمتری در آن است در آنجا بارگذاری می‌شود؛ و اگر مشکل خاصی پیش نیاید از این پس، این مطالب گزیده را در پیام‌رسان بله (https://ble.ir/yekaye) و تلگرام (https://t.me/yekAaye) نیز بارگذاری خواهم کرد.

- نام سوره

این سوره را به خاطر کلمه «الحجرات» در آیه چهارمش، سوره ‌حجرات نامیده‌اند؛ و در تمامی مصاحف و کتب حدیثی و تفسیری با همین اسم از آن یاد شده است و اسم دیگری برای این سوره مطرح نشده است (التحریر و التنویر، ج‏26، ص178۱).

- مکی یا مدنی

نظر بسیاری از صحابه و تابعین (ابن‌عباس و ابن‌زبیر و حسن بصری و قتاده و عکرمه و...) و عموم مفسران این است که سوره ‌حجرات و بلکه کل آیات آن مدنی می‌باشد (الدر المنثور، ج‏6، ص83۲؛ سعد السعود، ص295۳؛ التحریر و التنویر، ج‏26، ص178۴).

فقط از ابن عباس نقل شده که آیه سیزدهم (یا أیها النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثی‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ) مکی می‌باشد (مجمع البیان، ج‏9، ص193۵). البته آلوسی این احتمال را مطرح کرده که چه‌بسا این سخن ابن‌عباس بر اساس این مبنا بیان شده که هر آیه‌ای که حاوی «یا أیها الذین آمنوا» است مدنی، و هر آیه‌ای که حاوی «یا أیها الناس» است مکی است؛ که اگر چنین باشد باید گفت که این قاعده عمومیت ندارد (روح المعانی، ج‏13، ص284۶). و یک احتمال دیگر این است که این، نه قول ابن‌عباس، بلکه قول عمر باشد؛ زیرا از سویی در منابع اهل سنت چنین استنادی به ابن عباس پیدا نشد (رک: موسوعة التفسير المأثور، ج20، ص360۷)، بلکه تنها استنادی به عمر یافت شد که نظرش این بوده که برخورداری از شعوب و قبیله فقط مخصوص عرب است، و عجم، شعوب و قبیله ندارد، لذا این آیه در مکه نازل شده است! (الدر المنثور، ج‏6، ص98۸)

سیوطی با اینکه خودش صریحا این سوره را مدنی می‌داند (الإتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص۶۰۹)، اما از دیدگاهی شاذ یاد می‌کند (بدون اینکه اسم گوینده آن را ببرد) که این سوره را مکی دانسته است (همان، ص۶۵۱۰). احتمال دارد این شخص علي بن أبي طلحة (کسی که تفسیر ابن عباس را روایت کرده، متوفی۱۴۳) باشد، چنانکه در موسوعة التفسير المأثور (ج20، ص360) این مطلب به وی نسبت داده شده و در پاورقی به کتاب فضائل القرآن ابوعبید آدرس داده، و در کتاب مذکور روایتی نقل شده که وی نام ۲۵ سوره را به عنوان سوره مدنی می‌برد و بقیه را مکی می‌شمرد؛ و در فهرست وی از سوره‌های مدنی، نام سوره ‌حجرات نیست (فضائل القرآن، ص365۱۱).

- جایگاه سوره ‌حجرات در بین سوره‌ها

این سوره جزء سور «مفصلات» (جدا شده‌ها) است (درباره این تقسیم در ابتدای سوره واقعه توضیحاتی گذشت (جلسه 967 https://yekaye.ir/al-waqiah-56-0/#_ftn2)؛ و برخی آن را اولین سوره از مجموعه سوره‌های «مفصل» دانسته‌اند (التحریر و التنویر، ج‏26، ص179۱۲؛ روض الجنان (ابوالفتوح رازی)، ج‏18، ص1۱۳).

این سوره در ترتیب مصحف، 49مین سوره، و بنا بر روایت جابر بن یزید، در ترتیب نزول، 108مین سوره قرآن کریم است و [ظاهرا به تبع روایت مشهوری از ابن‌عباس۱۴] بعد از سوره مجادله و پیش از سوره تحریم۱۵، و در سال نهم هجری نازل شده است (التحریر و التنویر، ج‏26، ص178۱۶).

- تعداد آیات

تعداد آیات این سوره را همگان بدون هیچگونه اختلاف نظری۱۷ ۱۸ آیه دانسته‌اند؛ و اشاره شد که همگی را مدنی می‌دانند هرچند در خصوص آیه ۱۳ این قول که مکی باشد نیز مطرح شده است (مجمع البیان، ج‏9، ص193۱۸؛ سعد السعود للنفوس منضود، ص295۱۹؛ التحریر و التنویر، ج‏26، ص178۲۰) که با توجه به اینکه برخی آیات بیش از یکبار نازل شده است شاید هردو قول درباره این آیه درست باشد.

تعداد كلمات و حروف

تعداد كلمات این سوره را 343 كلمه؛ اما تعداد حرفهایش را طبرانی و ابوالفتوح رازی 1476حرف (تفسیر القرآن العظیم، ج‏6، ص70۲۱؛ روض الجنان، ج‏18، ص1۲۲) ولی ثعلبی 1475حرف (الكشف و البیان، ج‏9، ص69۲۳) دانسته‌اند. بر اساس شمارش با نرم‌افزار Word و بر اساس مصحف عثمانی، وجهی برای عدد ۳۴۳ برای کلمات می‌توان یافت؛ اما در تعداد حروف مدل محاسبه‌ای که به چنان اعدادی رسیده معلوم نشد.۲۴

- فضیلت و اهمیت سوره

1) از امام صادق ع روایت شده است:

هرکس سوره ‌حجرات را در هر شب یا در هر روز بخواند از زائران حضرت محمد ص می‌باشد.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص115؛ مجمع البیان، ج‏9، ص193؛ المصباح (للكفعمی)، ص445

أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْحُجُراتِ فِی كُلِّ لَیلَةٍ أَوْ فِی كُلِّ یوْمٍ كَانَ مِنْ زُوَّارِ مُحَمَّدٍ ص.

۲) از رسول الله ص روایت شده است:

کسی که سوره ‌حجرات را بخواند پاداشی دارد معادل ده حسنه به تعداد هرکس که خدا را اطاعت کرده و هرکس که او را عصیان کرده است.

مجمع البیان، ج‏9، ص193؛ تفسیر القرآن العظیم (الطبرانی)، ج‏6، ص70؛ روض الجنان (تفسیر ابوالفتوح رازی)، ج‏18، ص1۲۵؛ المصباح (للكفعمی)، ص445؛ الكشف و البیان (تفسیر ثعلبی)، ج‏9، ص69۲۶

أبی بن كعب عن النبی ص قال:

مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْحُجُراتِ أُعْطِی مِنَ الْأَجْرِ عَشْرَ حَسَنَاتٍ بِعَدَدِ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُ.

این حدیث در برخی از کتب اهل سنت عبارت «عشر حسنات» را ندارد (مثلا: الكشاف، ج‏4، ص379؛ أنوار التنزیل (بیضاوی)، ج‏5، ص138۲۷).

۳) الف. از پیامبر اکرم ص روایت شده است:

کسی که سوره ‌حجرات را بخواند پاداشی که به او می‌دهند ده برابر تعداد کسانی است که خدا را اطاعت کرده و کسانی که او را عصیان کرده‌اند؛ و کسی که آن را بنویسد و آن را در جنگ ویا درگیری‌ای به خود آویزد از ترس آن ایمن گردد و خداوند به دست او در همه خوبی‌ها را باز کند.

ب. از پیامبر اکرم ص روایت شده است:

کسی که آن را بنویسد و آن را در جنگ ویا درگیری‌ای به خود آویزد خداوند او را یاری کند و برای او در همه خوبی‌ها باز شود.

خواص القرآن، ص۱۱۲؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص99

الف. روی عن النبی (صلی الله علیه و آله)، أنه قال:

«من قرأ هذه السورة أعطی من الأجر بعدد من أطاع الله تعالی و عدد من عصاه عشر مرات، و من كتبها و علقها علیه فی قتال أو خصومة أمن خوف ذلك، و فتح الله تعالی علی یدیه باب كل خیر».

ب. و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):

«من كتبها و علقها علیه فی قتال أو خصومة، نصره الله تعالی و فتح له باب كل خیر».

۴) از امام صادق ع روایت شده است:

کسی که آن را بنویسد و [به گردنِ] شخصی که دنبالش هستند* آویزد، [آن شخص] از شیطانش [که وی را دنبال می‌کرد] در امان می‌ماند و دیگر سراغ وی برنمی‌گردد و از هر چیزی که به خاطر ترس از آن دوری می‌کند ایمن ‌گردد؛ و اگر زنی آب [متبرّک‌شده به وسیله‌ی] این سوره را بنوشد، شیرش بعد از آنکه خشک شده بود جاری گردد، و جنین او از سقط شدن محفوظ بماند، و آن زن از هر ترس و بلایی بر جان خویش ایمن شود، به اذن خداوند متعال.

* ظاهرا مقصود از «المتبوع» شخصی است که جنیان سراغش می‌روند و او را آزار می‌دهند؛ و این جنی که وی را آزار می‌دهد شیطان او خوانده شده است. در سایت «الوحی» این فراز به این صورت ترجمه شده است: «هرکس این سوره را رونویسی و بر خودش آویزان کند، از شرّ شیطانش در امان خواهد بود و آن شیطان دیگر به سویش باز نخواهد گشت»

خواص القرآن، ص۱۱۲؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص99

قال الصادق (علیه السلام):

«من كتبها و علقها علی المتبوع، أمن من شیطانه، و لم یعد إلیه، و أمن من كل ما یحذر من الخوف، و المرأة إذا شربت ماءها درت اللبن بعد إمساكه، و حفظ جنینها، و أمنت علی نفسها من كل خوف و محذور بإذن الله تعالی».

*درباره دو حدیث اخیر در بحث از غرض سوره توضیحاتی خواهد آمد.

- غرض سوره و مروری بر محتوای کلی آن

1) از منظر علامه طباطبایی، سوره ‌حجرات مشتمل بر مسائلی از احكام دین است كه با آن سعادت زندگی فردی انسان تكمیل می‏شود، و نظام صالح و طیب در مجتمع او مستقر می‏گردد. بعضی از آن مسائل ادب جمیلی است كه باید بین بنده و خدای سبحان رعایت شود، و پاره‏ای آدابی است كه بندگان خدا باید در مورد رسول الله (ص) رعایت كنند، كه در پنج آیه اول سوره آمده. بعضی دیگر آن، احكام مربوط به مسائلی است كه مردم در برخورد با همانندهایشان در مجتمع زندگی خود باید آن را رعایت كنند. قسمتی دیگر مربوط به برتری‏هایی است كه بعضی افراد بر بعض دیگر دارند، که از اهم اموری است كه جامعه مدنی با آن منتظم می‏شود، و انسان را به سوی زندگی توأم با سعادت و عیش پاك و گوارا هدایت می‏كند، و با آن بین دین حق با سایر سنتهای اجتماعی قانونی و غیر آن فرق می‏گذارد. و در آخر، سوره را با اشاره به حقیقت ایمان و اسلام ختم نموده، بر بشریت منت می‏گذارد كه نور ایمان را به او افاضه فرموده است.

المیزان، ج‏18، ص305۲۸؛ ترجمه المیزان، ج‏18، ص455

۲) فخر رازی درباره آیات سوره ‌حجرات دسته‌بندی‌ای را مطرح کرده است. وی می‌گوید «این سوره ارشاد مؤمنان است به مکارم اخلاق؛ که این یا در ارتباط با خداوند متعال است، یا با رسول، یا با سایر انسانها؛ که آنها هم دو قسمند: یا طایفه مؤمنان و داخل در رتبه طاعت با ایشان است، یا فاسق و خارج از طایفه آنان؛ که آن هم که در طایفه مؤمنان است یا نزد آنان حاضر است یا غایب؛ بدین ترتیب ۵ قسم می‌شوند: ارتباط با (۱) خدا ؛ (۲) رسول؛ (۳) فاسق؛ (۴) مؤمن حاضر؛ (۵) مؤمن غایب؛ و خداوند متعال ۵ بار تعبیر «یا أیها الذین آمنوا» را به کار برده و هربار به نحوه ارتباط با یکی از این ۵ قسم راهنمایی کرده است.» (مفاتیح الغیب، ج‏28، ص97-98۲۹)

از آنجا که این دسته‌بندی مورد توجه برخی از متأخران قرار گرفته است (مثلا: التحریر و التنویر (ابن عاشور)، ج‏26، ص179 و ۱۸۲؛ تفسیر آیات الاحكام (سایس)، ص695۳۰؛ محاسن التأویل (قاسمی)، ج‏8 ، ص547) به نظر می‌رسد توضیحی درباره آن در اینجا مناسب باشد.

حقیقت این است که این دسته‌بندی به این صورت که بخواهیم محور دسته‌بندی را تعبیر «یا أیها الذین آمنوا» قرار دهیم و هر متنی را که با این آیه شروع می‌شود یک دسته خاص بدانیم بسیار قابل مناقشه است: مثلا در آیه اول که بحث جلو نیفتادن است، خدا و رسول را با هم مطرح می‌کند، پس بحث رابطه با خدا را مستقل از رابطه با رسول مطرح نکرده است؛ ویا اینکه قتال بین مؤمنان را لزوما ناظر به رابطه مؤمن و فاسق بدانیم محل مناقشه است (چنانکه در بسیاری از این قتالها هر دو طرف فاسقند)؛ و دسته‌بندی بر اساس مؤمن حاضر و مؤمن غایب نیز چندان قابل انطباق بر آیه نیست، چنانکه سوءظن و تجسس صرفا ناظر به مؤمن غایب نیست. از اینها گذشته در این سوره یک آیه «یا أیها الناس» دارد که اگر قرار بود یک دسته‌بندی از آیات بر اساس نحوه خطاب قرار دادن انجام می‌شد حتما باید به این آیه هم اشاره می‌شد.

۳) ‌شاید بتوان گفت که مسأله این سوره مدیریت پیوندها و ارتباطات اجتماعی است:

بحث را از جامعه دینی آغاز می‌کند که در جامعه دینی محور پیوندها باید ارتباط خاص با رسول الله ص که امام امت است باشد و انسانها نسبت به ایشان حرف‌شنوی داشته باشند؛

اما بلافاصله تذکر می‌دهد که این حرف‌شنوی نباید به صورت یک عادت در کل روابط جامعه دینی درآید تا حدی که اگر فاسقی هم خبر مهمی آورد بی‌تحقیق به وی اعتماد شود.

سپس سراغ پیوندهایی که بین خود مؤمنین وجود دارد و در معرض آسیب است می‌رود و وضع مطلوب این پیوندها را برادری معرفی می‌کند (که یک نوع رابطه گرم بین انسانهاست؛ نه رابطه سردی در حد صرفا رعایت عدالت)، و در چنین فضایی، تذکر می‌دهد که وقتی رابطه گرم شد از خطرات این گونه روابط غفلت نکنید، این طور نباشد که در چنین فضای عاطفی حرمتها شکسته شود، یا نقطه ضعفهای همدیگر را به رخ بکشید. این نقطه ضعفها را در همدیگر نبینید و اگر هم دیدید علنی نکنید.

در گام بعد افق بحث را گسترده‌تر می‌کند و سراغ مطلق روابط انسانی (فراتر از جامعه دینی) می‌رود و تذکر می‌دهد که بالاخره انسانها تفاوت دارند (هم در خلقت و هم در اجتماع) و هدف این تفاوتها تعارف و به رسمیت شناختن همدیگر است نه برتری‌طلبی؛ معیار برتری فقط تقواست.

در فراز بعدی می‌کوشد سیر حرکت از ارتباطات ساده اجتماعی (تعارف) به ارتباطات عمیق دینی را مطرح کند؛ لذا ابتدا حرکت از اسلام به ایمان،‌ و سپس به توصیف مؤمن حقیقی می‌پردازد؛ و در این مسیر هشدار می‌دهد که مبادا این حرکت ایمانی موجب غرور شما شود و نسبت خود با خدا را فراموش کنید؛ و بدین ترتیب پایان سوره با این تذکر، به مبدا سوره (که تذکر بر جلو نیفتادن از خدا و رسول بود) برمی‌گردد.

۴) احادیثی هم که درباره اهمیت این سوره آمده می‌تواند جهت‌گیری کلی سوره و ثمرات آن در زندگی را برای ما آشکار سازد:

ظاهرا هدف سوره، تربیت جامعه اسلامی برای شکل‌گیری امت واحد ذیل شخصیت نبی اکرم ص است؛ پس کسی که بر این سوره (و در واقع بر رعایت مضامین آن) مداومت ورزد جزء ‌زائران حضرت محمد ص محسوب می‌شود (حدیث۱)؛

و شاید چون نسبتش را با تمام انسانهای اهل طاعت و معصیت اصلاح می‌کند از باب اینکه کسی که حسنه‌ای بیاورد ده برابر پاداش می‌گیرد (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها؛ انعام/۱۶۰) ده برابر تعداد همه افراد مطیع و عاصی ثواب می‌برد (حدیث۲)؛

و چون تکلیف مؤمنان را در درگیری‌ها و نزاعها و مطلق روابط اجتماعی معلوم کرده، درآویختن به این سوره و آویختن آن به خود، انسان را در نزاعها حفظ می‌کند و درب همه خوبی‌ها را در جامعه باز می‌کند (حدیث۳)؛

و چون با اصلاح رابطه خود با پیامبر اکرم ص و با سایر مؤمنان، ذیل امت محمدی ص قرار می‌گیرد، از شیاطین جن هم حفظ می‌شود؛ و زایندگی (حفظ جنین) و توان پرورش‌دهندگی‌اش (جاری شدن شیر خشک شده) برقرار و تثبیت می‌گردد (حدیث۴).


  1. . سميت في جميع المصاحف و كتب السنة و التفسير سورة الحجرات و ليس لها اسم غيره، و وجه تسميتها أنها ذكر فيها لفظ الحجرات. و نزلت في قصة نداء بني تميم رسول اللّه صلى اللّه عليه و [آله و] سلم من وراء حجراته، فعرفت بهذه الإضافة.↩
  2. . أخرج ابن الضريس و النحاس و ابن مردويه و البيهقي عن ابن عباس رضى الله عنهما قال: نزلت سورة الحجرات بالمدينة؛ و أخرج ابن مردويه عن ابن الزبير مثله‏.↩
  3. . الحجرات مدنية إلا آية واحدة قوله تعالى يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ إلى آخرها و قال قوم كلها مدنية.↩
  4. . و هي مدنية باتفاق أهل التأويل، أي مما نزل بعد الهجرة، و حكى السيوطي في «الإتقان» قولا شاذا أنها مكية و لا يعرف قائل هذا القول. و في أسباب النزول للواحدي أن قوله تعالى: يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ [الحجرات: 13] الآية نزلت بمكة في يوم فتح مكة كما سيأتي، و لم يثبت أن تلك الآية نزلت بمكة كما سيأتي. و لم يعدها في «الإتقان» في عداد السور المستثنى بعض آياتها.↩
  5. . سورة الحجرات مدنية ... عن الحسن و قتادة و عكرمة و عن ابن عباس إلا آية قوله «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏».↩
  6. . سورة الحجرات‏ مدنية كما قال الحسن و قتادة، و عكرمة و غيرهم و في مجمع البيان عن ابن عباس إلا آية و هي قوله تعالى: يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ [الحجرات: 13] و لعل من يعتبر ما أخرجه الحاكم في مستدركه و البيهقي في الدلائل و البزار في مسنده من طريق الأعمش عن علقمة عن عبد اللّه قال: ما كان يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا [الحجرات: 1، 2، 6، 11، 12، 15] أنزل بالمدينة و ما كان يا أَيُّهَا النَّاسُ فبمكة يقول بمكية ما استثنى، و الحق أن هذا ليس بمطرد. و ذكر الخفاجي أنها في قول شاذ مكية، و هي ثماني عشرة آية بالإجماع، و لا يخفى تواخيها مع ما قبلها لكونهما مدنيتين و مشتملتين على أحكام و تلك فيها قتال الكفار و هذه فيها قتال البغاة.↩
  7. . عبارات این تفسیر در مقدمه سوره حجرات چنین است:
    71542 - عن عبد الله بن عباس -من طريق مجاهد-: مدنيّة. (أخرجه أبو جعفر النحاس في الناسخ والمنسوخ (ت: اللاحم) 3/ 14 من طريق أبي عمرو بن العلاء عن مجاهد، والبيهقي في دلائل النبوة 7/ 143 - 144 من طريق خُصَيف عن مجاهد.)
    71543 - عن عبد الله بن عباس، قال: نَزَلتْ سورة الحُجُرات بالمدينة. (عزاه السيوطي إلى ابن مردويه: 13/ 527)
    71544 - عن عبد الله بن الزبير، مثله. (عزاه السيوطي إلى ابن مردويه: 13/ 527)
    71545 - عن عبد الله بن عباس -من طريق عطاء الخُراسانيّ-: مدنيّة، ونَزَلتْ بعد سورة المجادلة. (أخرجه ابن الضريس في فضائل القرآن 1/ 33 - 35)
    71546-۷ - عن عكرمة مولى ابن عباس؛ والحسن البصري -من طريق يزيد النحوي-: مدنيّة. (أخرجه البيهقي في دلائل النبوة 7/ 142 - 143)
    71548 - عن قتادة بن دعامة -من طرق-: مدنيّة. (أخرجه الحارث المحاسبي في فهم القرآن ص 395 - 396 من طريق سعيد ومعمر، وأبو بكر ابن الأنباري -كما في الإتقان 1/ 57 - من طريق همام)
    71549 - عن محمد بن شهاب الزُّهريّ: مدنيّة، ونَزَلتْ بعد سورة المجادلة. (تنزيل القرآن ص 37 - 42)
    71550 - عن علي بن أبي طلحة: مكّيّة. (أخرجه أبو عبيد في فضائله (ت: الخياطي) 2/ 200)
    71551 - قال مقاتل بن سليمان: سورة الحُجُرات مدنيّة، عددها ثماني عشر آية كوفيّة (تفسير مقاتل بن سليمان 4/ 85)
    ‌‌و نقل ابنُ عطية (8/ 5) الإجماعَ على مدنية سورة الحجرات، فقال: «هي مدنية بإجماع من أهل التأويل» وقد نُصَّ على مدنية السورة أيضًا في تفسير ابن كثير (13/ 136).
    ↩
  8. . و أخرج ابن مردويه عن عمر بن الخطاب ان هذه الآية في الحجرات إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ هي مكية و هي للعرب خاصة الموالي أى قبيلة لهم و أى شعاب و قوله إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ قال أتقاكم للشرک.↩
  9. . و أما ما أنزل بالمدينة: سورة البقرة، ثم الأنفال، ثم آل عمران، ثم الأحزاب، ثم الممتحنة، ثم النساء، ثم إِذا زُلْزِلَتِ ، ثم الحديد، ثم القتال، ثم الرّعد، ثمّ الرحمن، ثم الإنسان، ثم الطلاق، ثم لم يكن، ثم الحشر، ثم إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ ، ثم النور، ثم الحج، ثمّ المنافقون، ثمّ المجادلة، ثمّ الحجرات، ثمّ التحريم، ثمّ الجمعة، ثمّ التغابن، ثمّ الصف، ثمّ الفتح، ثمّ المائدة، ثمّ براءة .↩
  10. . سورة الحجرات: حكي قول شاذ إنّها مكية .↩
  11. . حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ صَالِحٍ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ صَالِحٍ، ‌عَنْ ‌عَلِيِّ ‌بْنِ ‌أَبِي ‌طَلْحَةَ، قَالَ: نَزَلَتْ بِالْمَدِينَةِ سُورَةُ الْبَقَرَةِ، وَآلِ عِمْرَانَ، وَالنِّسَاءِ، وَالْمَائِدَةِ، وَالْأَنْفَالِ، وَالتَّوْبَةِ، وَالْحَجِّ، وَالنُّورِ، وَالْأَحْزَابِ، وَالَّذِينَ كَفَرُوا، وَالْفَتْحِ، وَالْحَدِيدِ، وَالْمُجَادَلَةِ، وَالْحَشْرِ، وَالْمُمْتَحَنَةِ، وَالْحَوَارِيُّونَ يُرِيدُ الصَّفَّ وَالتَّغَابُنِ، وَيَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمْ، وَيَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ، وَالْفَجْرِ، وَاللَّيْلِ، وَإِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ، وَلَمْ يَكُنْ، وَإِذَا زُلْزِلَتْ، وَإِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ؛ وَسَائِرُ ذَلِكَ بِمَكَّةَ.↩
  12. . و هذه السورة هي أول سور المفصّل بتشديد الصاد و يسمى المحكم على أحد أقوال في المذهب، و هو الذي ارتضاه المتأخرون من الفقهاء و في مبدأ المفصّل عندنا أقوال عشرة، أشهرها قولان؛ قيل: إن مبدأه سورة ق و قيل سورة الحجرات، و في مبدأ وسط المفصل قولان أصحهما أنه سورة عبس، و في قصاره قولان أصحهما أنها من سورة و الضحى.
    و اختلف الحنفية في مبدأ المفصل على أقوال اثني عشر، و المصحح أن أوله من الحجرات، و أول وسط المفصل سورة الطارق، و أول القصار سورة إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ [الزلزلة: 1].
    و عند الشافعية قيل: أول المفصل سورة الحجرات، و قيل سورة ق، و رجحه ابن كثير في التفسير كما سيأتي.
    و عند الحنابلة أول المفصل سورة ق.
    و المفصل هو السور التي تستحب القراءة ببعضها في بعض الصلوات الخمس على ما هو مبين في كتب الفقه.
    ↩
  13. . بدان كه اين سوره مدنى است ... از اين جا تا به آخر قرآن اين سورتها مفصّل خوانند براى آن كه فصل [به‏] بسم اللّه الرحمن الرحيم، بسيار باشد در او. و رسول عليه السّلام گفت: اعطيت السبع الطّوال مكان التورات و اعطيت المثانى مكان الإنجيل و اعطيت المئين مكان الزبور و فضّلت بالمفصّل‏.↩
  14. . این روایت که در ذکر سوره‌های مکی و مدنی است در مجمع البيان، ج‏10، ص612-613 با سند متصل چنین آمده است:
    حَدَّثَنَا أَبُو الْحَمْدِ مَهْدِيُّ بْنُ نَزَارِ الْحُسَيْنِيُّ الْقَائِنِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسْكَانِيِّ عَنْ أَبِي نَصْرٍ الْمُفَسِّرِ عَنْ عَمِّهِ أَبِي حَامِدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُقْرِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَزِيدَ السُّلَمِيِّ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَبِي مُوسَى عَنْ عَمْرِو بْنِ هَارُونَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عَطَاءٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:
    أَوَّلُ مَا أُنْزِلَ بِمَكَّةَ (اقرأ باسم ربك) ثم (ن و القلم) ثم (المزمل) ثم (المدثر) ثم (تبت) ثم (إذا الشمس كورت) ثم (سبح اسم ربك الأعلى) ثم (و الليل إذا يغشى) ثم (و الفجر) ثم (و الضحى) ثم (أ لم نشرح) ثم (و العصر) ثم (و العاديات) ثم (إنا أعطيناك الكوثر) ثم (ألهيكم التكاثر) ثم (أ رأيت) ثم (الكافرون) ثم (أ لم تر كيف) ثم (قل أعوذ برب الفلق) ثم (قل أعوذ برب الناس) ثم (قل هو الله أحد) ثم (و النجم) ثم (عبس) ثم (إنا أنزلناه) ثم (و الشمس) ثم (البروج) ثم (و التين) ثم (لإيلاف) ثم (القارعة) ثم (القيامة) ثم (الهمزة) ثم (و المرسلات) ثم (ق) ثم (لا أقسم بهذا البلد) ثم (الطارق) ثم (اقتربت الساعة) ثم (ص) ثم (الأعراف) ثم (قل أوحي) ثم (يس) ثم (الفرقان) ثم (الملائكة) ثم (كهيعص) ثم (طه) ثم (الواقعة) ثم (الشعراء) ثم (النمل) ثم (القصص) ثم (بني إسرائيل) ثم (يونس) ثم (هود) ثم (يوسف) ثم (الحجر) ثم (الأنعام) ثم (الصافات) ثم (لقمان) ثم (القمر) ثم (سبأ) ثم (الزمر) ثم (حم المؤمن) ثم (حم السجدة) ثم (حمعسق) ثم (الزخرف) ثم (الدخان) ثم (الجاثية) ثم (الأحقاف) ثم (الذاريات) ثم (الغاشية) ثم (الكهف) ثم (النحل) ثم (نوح) ثم (إبراهيم) ثم (الأنبياء) ثم (المؤمنون) ثم (الم تنزيل) ثم (الطور) ثم (الملك) ثم (الحاقة) ثم (ذو المعارج) ثم (عم يتساءلون) ثم (النازعات) ثم (انفطرت) ثم (انشقت) ثم (الروم) ثم (العنكبوت) ثم (المطففين) فهذه أنزلت بمكة و هي خمس و ثمانون سورة.
    قَالَ ثُمَّ أُنْزِلَتْ بِالْمَدِينَةِ (البقرة) ثم (الأنفال) ثم (آل عمران) ثم (الأحزاب) ثم (الممتحنة) ثم (النساء) ثم (إذا زلزلت) ثم (الحديد) ثم سورة (محمد) ثم (الرعد) ثم سورة (الرحمن) ثم (هل أتى) ثم (الطلاق) ثم (لم يكن) ثم (الحشر) ثم (إذا جاء نصر الله) ثم (النور) ثم (الحج) ثم (المنافقون) ثم (المجادلة) ثم (الحجرات) ثم (التحريم) ثم (الجمعة) ثم (التغابن) ثم سورة (الصف) ثم سورة (الفتح) ثم سورة (المائدة) ثم سورة (التوبة) فَهَذِهِ ثَمَانِي وَ عِشْرُونَ سُورَةً.
    ↩
  15. . این مطلب در الإتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص43 هم آمده است:
    و أما ما أنزل بالمدينة: سورة البقرة، ثم الأنفال، ثم آل عمران، ثم الأحزاب، ثم الممتحنة، ثم النساء، ثم إِذا زُلْزِلَتِ ، ثم الحديد، ثم القتال، ثم الرّعد، ثمّ الرحمن، ثم الإنسان، ثم الطلاق، ثم لم يكن، ثم الحشر، ثم إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ ، ثم النور، ثم الحج، ثمّ المنافقون، ثمّ المجادلة، ثمّ الحجرات، ثمّ التحريم، ثمّ الجمعة، ثمّ التغابن، ثمّ الصف، ثمّ الفتح، ثمّ المائدة، ثمّ براءة .
    ↩
  16. . و هي السورة الثامنة بعد المائة في ترتيب نزول السور، نزلت بعد سورة المجادلة و قبل سورة التحريم و كان نزول هذه السورة سنة تسع.↩
  17. . این عدم اختلاف نظر ناظر به مصاحفی است که بعد از جمع‌آوری زمان ابوبکر و سپس در زمان عثمان مستقر شد؛ وگرنه در روایاتی در کتب شیعه و سنی آمده است که ظاهرا حجم این سوره و تعداد آیاتش بیشتر بوده است که ظاهرا این صرفا در قرآنی که توسط حضرت امیر ع جمع‌آوری شده موجود باشد و اکنون در دست ما نیست. البته چنانکه قبلا در بحث تعدد قراءات و مصاحف بارها بیان شد این سخن به هیچ وجه به معنای تحریف قرآن کریم نیست. درباره اینکه این زیاد بودنی که در برخی روایات آمده چه وجهی دارد قبلا در جمع‌بندی سوره احزاب (جلسه ۵۶۱-۲ https://yekaye.ir/al-ahzab-review/) وجوه مختلفی بیان شد؛ که در اینجا وجه مبتنی بر اختلاف قرائات بیشتر توضیح داده می‌شود.

    عدم گردآوری کل قرآن توسط غیرمعصوم، نه تحریف


    نکته‌ای که به آن بحثها باید افزوده شود این است که تحریف به معنای کم و زیاد کردن تعمدی در متن قرآن کریم است. این قطعا منتفی است؛ اما از طرف دیگر قطع داریم که در قرآنی که ابوبکر و بعدا عثمان جمع کردند تمام قرائات آیات قرآن کریم که بر پیامبر اکرم ص نازل شده بود جمع نشده است و اساسا مساله احراق مصاحف در زمان عثمان این بود که برخی از قرائات دیگری از آیات را که توسط ابن مسعود و دیگران ثبت و ضبط شده بود حذف شود. در همین راستا بوضوح می‌توان احادیثی را یافت که دلالت دارد که:
    اولا در گردآوری زمان عمر حتما باید دو نفر بر اعتبار یک آیه شهادت می‌دادند تا آن را در قرآن ثبت کنند؛ و لذا (چنانکه در ادامه خواهد آمد) خود اهل سنت روایات متعدد دارند که برخی از آیات بود که حتی خود عمر می‌گفت من اینها را شخصا از رسول الله ص شنیدم اما چون هیچ شاهد دیگری نداشت در قرآن نیاوردند (پس کاملا محتمل است که برخی از آیات که پیامبر آورده در قرآنی که آنها گردآوری کردند نیامده باشد)؛
    و ثانیا روایات متعددی در کتب شیعه هست که جز شخص امیرالمومنین ع هیچکس قرآن را به طور کامل جمع نکرده است.
    اینکه تحریف منتفی است بدین معناست که تعمدا هیچ کم و زیادی‌ای در قرآن کریم رخ نداده است؛ از این روست که در همین حدیث زیر که طلحه حجم سوره احزاب را معادل سوره بقره و یاتعداد آیات سوره حجرات در زمان رسول الله ص را حدود ۹۰ آیه معرفی می‌کند در حالی که در قرآنی که توسط عثمان جمع شده فقط ۱۸ آیه دارد حضرت امیر ع این را نفی نمی‌کند ولی تاکید می‌کند همین قرآنی که در دست همه است برای هدایت شدن کافی است؛ یا چنین احادیثی در کتب اهل سنت مکرر آمده است که سوره احزاب را معادل سوره بقره می‌دانند ویا بسیاری از آیات را ذکر می‌کنند که در مصحف کنونی نوشته نشده است و از این واقعه به عنوان «نسخ التلاوة» یاد می‌کنند گویی خود رسول الله ص دستور نسخ و حذف آن را از قرآن کریم داده است؛ در حالی که احادیثی که خودشان از عایشه روایت کرده‌اند بوضوح نشان می‌دهد که این کم‌شدنها در واقع مطلبی است که بعد از رسول الله ص رخ داده است.
    در کتب شیعه این روایت در كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص656-660 در این مضمون آمده است:
    الحديث الحادي عشر: أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ رَأَيْتُ عَلِيّاً ع فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي خِلَافَةِ عُثْمَانَ وَ جَمَاعَةٌ يَتَحَدَّثُونَ وَ يَتَذَاكَرُونَ الْفِقْهَ وَ الْعِلْم‏ ..
    ... فَقَالَ طَلْحَةُ [فَرَّجْتَ عَنِّي مَا كُنْتُ أَدْرِي مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ ص بِذَلِكَ حَتَّى فَسَّرْتَهُ لِي فَجَزَاكَ اللَّهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ خَيْراً عَنْ جَمِيعِ الْأُمَّةِ يَا أَبَا الْحَسَنِ شَيْ‏ءٌ أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ‏] رَأَيْتُكَ خَرَجْتَ بِثَوْبٍ مَخْتُومٍ عَلَيْهِ فَقُلْتَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي لَمْ أَزَلْ مَشْغُولًا بِرَسُولِ اللَّهِ ص بِغُسْلِهِ وَ تَكْفِينِهِ وَ دَفْنِهِ ثُمَّ شُغِلْتُ بِكِتَابِ اللَّهِ حَتَّى جَمَعْتُهُ [فَهَذَا كِتَابُ اللَّهِ مَجْمُوعاً] لَمْ يَسْقُطْ مِنْهُ حَرْفٌ فَلَمْ أَرَ ذَلِكَ [الْكِتَابَ‏] الَّذِي كَتَبْتَ وَ أَلَّفْتَ‏ وَ لَقَدْ رَأَيْتُ عُمَرَ بَعَثَ إِلَيْكَ حِينَ اسْتَخْلَفَ أَنِ ابْعَثْ بِهِ إِلَيَّ فَأَبَيْتَ أَنْ تَفْعَلَ فَدَعَا عُمَرُ النَّاسَ فَإِذَا شَهِدَ اثْنَانِ‏ عَلَى آيَةٍ [قُرْآنٍ‏] كَتَبَهَا وَ مَا لَمْ يَشْهَدْ عَلَيْهَا غَيْرُ رَجُلٍ وَاحِدٍ [رَمَاهُ‏] وَ لَمْ يَكْتُبْهُ وَ قَدْ قَالَ عُمَرُ وَ أَنَا أَسْمَعُ إِنَّهُ قَدْ قُتِلَ يَوْمَ الْيَمَامَةِ رِجَالٌ كَانُوا يَقْرَءُونَ قُرْآناً لَا يَقْرَؤُهُ غَيْرُهُمْ [فَذَهَبَ‏] وَ قَدْ جَاءَتْ شَاةٌ إِلَى صَحِيفَةِ وَ كِتَابِ عُمَرَ يَكْتُبُونَ فَأَكَلَتْهَا وَ ذَهَبَ مَا فِيهَا وَ الْكَاتِبُ‏ [۶۵۷] يَوْمَئِذٍ عُثْمَانُ [فَمَا تَقُولُونَ‏] وَ سَمِعْتُ عُمَرَ يَقُولُ وَ أَصْحَابُهُ الَّذِينَ أَلَّفُوا مَا كَتَبُوا عَلَى عَهْدِ عُثْمَانَ‏ إِنَّ الْأَحْزَابَ كَانَتْ تَعْدِلُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ وَ النُّورُ سِتُّونَ وَ مِائَةُ آيَةٍ وَ الْحُجُرَاتُ‏ تِسْعُونَ آيَةً فَمَا هَذَا وَ مَا يَمْنَعُكَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ أَنْ تُخْرِجَ إِلَيْهِمْ مَا قَدْ أَلَّفْتَ لِلنَّاسِ وَ قَدْ شَهِدْتُ عُثْمَانَ حِينَ أَخَذَ مَا أَلَّفَ عُمَرُ فَجَمَعَ لَهُ الْكُتَّابَ وَ حَمَلَ النَّاسَ عَلَى قِرَاءَةٍ وَاحِدَةٍ وَ مَزَّقَ مُصْحَفَ أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ وَ ابْنِ مَسْعُودٍ وَ أَحْرَقَهُمَا بِالنَّارِ فَمَا هَذَا؟
    فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَا طَلْحَةُ إِنَّ كُلَّ آيَةٍ أَنْزَلَهَا اللَّهُ [فِي كِتَابِهِ‏] عَلَى مُحَمَّدٍ ص عِنْدِي بِإِمْلَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص [وَ خَطِّي بِيَدِي وَ تَأْوِيلُ كُلِّ آيَةٍ أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ ص‏] وَ كُلُّ حَلَالِ أَوْ حَرَامٍ أَوْ حَدٍّ أَوْ حُكْمٍ أَوْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ تَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ عِنْدِي مَكْتُوبٌ بِإِمْلَاءِ [658] رَسُولِ اللَّهِ وَ خَطِّ يَدِي‏ حَتَّى أَرْشُ الْخَدْشِ قَالَ طَلْحَةُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنْ صَغِيرٍ أَوْ كَبِيرٍ أَوْ خَاصٍّ أَوْ عَامٍّ كَانَ أَوْ يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَهُوَ مَكْتُوبٌ عِنْدَكَ؟
    قَالَ نَعَمْ وَ سِوَى ذَلِكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَسَرَّ إِلَيَّ فِي مَرَضِهِ مِفْتَاحَ أَلْفِ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ يُفَتِّحُ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ وَ لَوْ أَنَّ الْأُمَّةَ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ اتَّبَعُونِي وَ أَطَاعُونِي‏ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ‏ [رَغَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ] يَا طَلْحَةُ أَ لَسْتَ قَدْ شَهِدْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص حِينَ دَعَا بِالْكَتِفِ‏ لِيَكْتُبَ فِيهَا مَا لَا تَضِلُّ الْأُمَّةُ وَ لَا تَخْتَلِفُ فَقَالَ صَاحِبُكَ مَا قَالَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ يَهْجُرُ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص ثُمَّ تَرَكَهَا قَالَ بَلَى قَدْ شَهِدْتُ ذَاكَ قَالَ فَإِنَّكُمْ لَمَّا خَرَجْتُمْ أَخْبَرَنِي [بِذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ] بِالَّذِي أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ فِيهَا وَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْهَا الْعَامَّةُ فَأَخْبَرَهُ جَبْرَائِيلُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ عَلِمَ مِنَ الْأُمَّةِ الِاخْتِلَافَ وَ الْفُرْقَةَ ثُمَّ دَعَا بِصَحِيفَةٍ فَأَمْلَى عَلَيَّ مَا أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ فِي الْكَتِفِ‏ وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِكَ ثَلَاثَةَ رَهْطٍ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ وَ سَمَّى مَنْ يَكُونُ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى الَّذِينَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَسَمَّانِي أَوَّلَهُمْ‏ ثُمَّ ابْنِي [هَذَا وَ أَدْنَى بِيَدِهِ إِلَى‏] الْحَسَنِ ثُمَّ الْحُسَيْنِ ثُمَّ تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ ابْنِي هَذَا يَعْنِي الْحُسَيْنَ كَذَلِكَ كَانَ يَا أَبَا ذَرٍّ وَ أَنْتَ يَا مِقْدَادُ [659] فَقَامُوا وَ قَالُوا نَشْهَدُ بِذَلِكَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ طَلْحَةُ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص يَقُولُ لِأَبِي ذَرٍّ مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ عَلَى ذِي لَهْجَةٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبِي ذَرٍّ وَ لَا أَبَرَّ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنَّهُمَا لَمْ يَشْهَدَا إِلَّا عَلَى حَقٍّ وَ لَأَنْتَ أَصْدَقُ وَ آثَرُ عِنْدِي مِنْهُمَا ثُمَّ أَقْبَلَ ع عَلَى طَلْحَةَ فَقَالَ اتَّقِ اللَّهَ يَا طَلْحَةُ وَ أَنْتَ يَا زُبَيْرُ وَ أَنْتَ يَا سَعْدُ وَ أَنْتَ يَا ابْنَ عَوْفٍ اتَّقُوا اللَّهَ وَ آثِرُوا رِضَاهُ وَ اخْتَارُوا مَا عِنْدَهُ وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ قَالَ طَلْحَةُ مَا أَرَاكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَجَبْتَنِي عَمَّا سَأَلْتُكَ عَنْهُ مِنْ أَمْرِ الْقُرْآنِ أَلَّا تُظْهِرَهُ لِلنَّاسِ قَالَ ع يَا طَلْحَةُ عَمْداً كَفَفْتُ عَنْ جَوَابِكَ قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَمَّا كَتَبَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ أَ قُرْآنٌ كُلُّهُ أَمْ فِيهِ مَا لَيْسَ بِقُرْآنٍ قَالَ ع بَلْ هُوَ قُرْآنٌ كُلُّهُ إِنْ أَخَذْتُمْ بِمَا فِيهِ نَجَوْتُمْ مِنَ النَّارِ وَ دَخَلْتُمُ الْجَنَّةَ فَإِنَّ فِيهِ حُجَّتَنَا وَ بَيَانَ [أَمْرِنَا وَ] حَقِّنَا وَ فَرْضَ طَاعَتِنَا فَقَالَ طَلْحَةُ حَسْبِي أَمَّا إِذَا كَانَ قُرْآناً فَحَسْبِي ثُمَّ قَالَ طَلْحَةُ فَأَخْبِرْنِي عَمَّا فِي يَدَيْكَ مِنَ الْقُرْآنِ وَ تَأْوِيلِهِ وَ عِلْمِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ إِلَى مَنْ تَدْفَعُهُ وَ مَنْ صَاحِبُهُ بَعْدَكَ قَالَ ع إِلَى الَّذِي أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ أَدْفَعَهُ إِلَيْهِ قَالَ مَنْ هُوَ قَالَ وَصِيِّي وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ بَعْدِي ابْنِي هَذَا الْحَسَنُ‏ ثُمَّ يَدْفَعُهُ ابْنِيَ الْحَسَنُ عِنْدَ مَوْتِهِ إِلَى ابْنِي هَذَا الْحُسَيْنِ‏ ثُمَّ يَصِيرُ [660] إِلَى وَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ حَتَّى يَرِدَ آخِرُهُمْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص حَوْضَهُ وَ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ لَا يُفَارِقُونَهُ وَ لَا يُفَارِقُهُم‏ ...
    در کتب اهل سنت هم از باب نمونه به این چند مورد اشاره می‌شود:
    در «تفسير القرطبي = الجامع لأحكام القرآن» ج14، ص113 حدیثی هست که بوضوح بر از دست رفتن این آیات در مصحف بعد از پیامبر دلالت دارد در حالی که صریحا مفسرانشان آن را نسخ التلاوة (که گویی توسط پیامبر ص انجام شده است) معرفی می‌کنند:
    حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْهَيْثَمِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عُبَيْدٍ الْقَاسِمُ بْنُ سَلَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي مَرْيَمَ عَنِ ابْنِ لَهِيعَةَ عَنْ أَبِي الْأَسْوَدِ عَنْ عُرْوَةَ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: كَانَتْ ‌سُورَةُ ‌الْأَحْزَابِ ‌تَعْدِلُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص مِائَتَيْ آيَةٍ، فَلَمَّا كُتِبَ الْمُصْحَفُ لَمْ يُقْدَرْ مِنْهَا إِلَّا عَلَى مَا هِيَ الْآنَ.
    وَرَوَى زِرٌّ قَالَ قَالَ لِي أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ: كَمْ تَعُدُّونَ سُورَةَ الْأَحْزَابِ؟ قُلْتُ ثَلَاثًا وَسَبْعِينَ آيَةً، قَالَ: فَوَالَّذِي يَحْلِفُ بِهِ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ إِنْ كَانَتْ لَتَعْدِلُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ أَوْ أَطْوَلَ، وَلَقَدْ قَرَأْنَا مِنْهَا آيَةَ الرَّجْمِ: الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ إِذَا زَنَيَا فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ نَكَالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
    سُورَةُ الْأَحْزَابِ مَدَنِيَّةٌ فِي قَوْلِ جَمِيعِهِمْ. نَزَلَتْ فِي الْمُنَافِقِينَ وَإِيذَائِهِمْ رَسُولَ اللَّهِ ص، وَطَعْنِهِمْ فِيهِ وَفِي مُنَاكَحَتِهِ وَغَيْرِهَا. وهي ثلاث وَسَبْعُونَ آيَةً. وَكَانَتْ هَذِهِ السُّورَةُ تَعْدِلُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ. وَكَانَتْ فِيهَا آيَةُ الرَّجْمِ: (الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ إِذَا زَنَيَا فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ نَكَالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)، ذَكَرَهُ أَبُو بَكْرٍ الْأَنْبَارِيُّ عَنْ أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ. وَهَذَا يَحْمِلُهُ أَهْلُ الْعِلْمِ عَلَى أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى رَفَعَ مِنَ الْأَحْزَابِ إِلَيْهِ مَا يَزِيدُ عَلَى مَا فِي أَيْدِينَا، وَأَنَّ آيَةَ الرَّجْمِ رُفِعَ لَفْظُهَا.
    وَقَدْ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْهَيْثَمِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عُبَيْدٍ الْقَاسِمُ بْنُ سَلَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي مَرْيَمَ عَنِ ابْنِ لَهِيعَةَ عَنْ أَبِي الْأَسْوَدِ عَنْ عُرْوَةَ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: كَانَتْ سُورَةُ الْأَحْزَابِ تَعْدِلُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص مِائَتَيْ آيَةٍ، فَلَمَّا كُتِبَ الْمُصْحَفُ لَمْ يُقْدَرْ مِنْهَا إِلَّا عَلَى مَا هِيَ الْآنَ.
    قَالَ أَبُو بَكْرٍ: فَمَعْنَى هَذَا مِنْ قَوْلِ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ عَائِشَةَ: أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى رَفَعَ إِلَيْهِ مِنْ سُورَةِ الْأَحْزَابِ مَا يَزِيدُ عَلَى مَا عِنْدَنَا. قُلْتُ: هَذَا وَجْهٌ مِنْ وُجُوهِ النَّسْخِ، وَقَدْ تَقَدَّمَ فِي" الْبَقَرَةِ" الْقَوْلُ فِيهِ مُسْتَوْفًى وَالْحَمْدُ لِلَّهِ.
    وَرَوَى زِرٌّ قَالَ قَالَ لِي أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ: كَمْ تَعُدُّونَ سُورَةَ الْأَحْزَابِ؟ قُلْتُ ثَلَاثًا وَسَبْعِينَ آيَةً، قَالَ: فَوَالَّذِي يَحْلِفُ بِهِ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ إِنْ كَانَتْ لَتَعْدِلُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ أَوْ أَطْوَلَ، وَلَقَدْ قَرَأْنَا مِنْهَا آيَةَ الرَّجْمِ: الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ إِذَا زَنَيَا فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ نَكَالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ. أَرَادَ أُبَيٌّ أَنَّ ذَلِكَ مِنْ جُمْلَةِ مَا نُسِخَ مِنَ الْقُرْآنِ. وَأَمَّا مَا يُحْكَى مِنْ أَنَّ تِلْكَ الزِّيَادَةَ كَانَتْ فِي صَحِيفَةٍ فِي بَيْتِ عَائِشَةَ فَأَكَلَتْهَا الدَّاجِنُ فَمِنْ تَأْلِيفِ الْمَلَاحِدَةِ وَالرَّوَافِضِ.
    جالب است این مطلب که قرطبی (م۶۷۱) براحتی به عنوان تالیفات روافض می‌شمرد بوضوح در کتب خود اهل سنت با سند صحیح موجود بوده است؛ چنانکه شبیه همین تهمت را قبل از او زمخشری (م۵۳۸) در کتابش زده بود و در تعلیقه ‌همان کتاب زمخشری که توسط یکی از علمای اهل سنت نوشته شده تذکر داده شده است که این نسبت صحیح نیست:
    «تفسير الزمخشري الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل» (3، ص518):
    وأمّا ما يحكى: أن تلك الزيادة كانت في صحيفة في بيت عائشة رضى الله عنها فأكلتها الداجن فمن تأليفات الملاحدة والروافض «2»
    (2) . قلت: بل راويها ثقة غير متهم. قال إبراهيم الحربي في الغريب: حدثنا هرون بن عبد الله أن الرجم أنزل في سورة ‌الأحزاب ‌مكتوبا ‌في ‌خوصة في بيت عائشة. فأكلتها شاتها» وروى أبو يعلى والدارقطني والبزار والطبراني في الأوسط والبيهقي في المعرفة، كلهم من طريق محمد بن إسحاق عن عبد الله بن أبى بكر عن عائشة وعن عبد الرحمن بن القاسم عن أبيه عن عائشة انتهى.
    و این حدیث در بسیاری از کتب اهل سنت با سند صحیح آمده است و احمد و ابن ماجه و دارالقطنی و حتی البانی (حدیث شناس وابی معاصر) نیز سندش را حسن دانسته‌اند:
    «نواسخ القرآن = ناسخ القرآن ومنسوخه (جمال الدين أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي (م٥٩٧)) ت آل زهوي» (ص33):
    أخبرنا المبارك بن علي قال: أخبرنا أبو العباس بن قريش، قال: أخبرنا أبو إسحاق البرمكي، قال: أخبرنا محمد بن إسماعيل الوراق قال: أبنا ابن أبي داود، قال: حدّثنا عبد الله بن سعد قال: حدّثني عمر، قال: حدّثني أبي، عن محمد بن إسحاق قال: حدّثني عبد الله بن أبي بكر بن محمد بن عمرو، عن عمرة بنت عبد الرحمن، عن عائشة، رضي الله عنها، قالت: «لقد نزلت آية الرّجم ورضعات الكبير عشرا، وكانت في ورقة تحت سرير في بيتي، فلما اشتكى رسول الله ص تشاغلنا بأمره، فدخلت دويبة لنا فأكلتها» تعني الشاة.
    ‌‌تعلیقه (1): أخرجه أحمد (5، ص269) وابن ماجة (1944) والدارقطني (4، ص179) من طريق: محمد بن إسحاق به. وإسناده حسن، صرّح ابن إسحاق فيه بالتحديث. والخبر حسّنه المحدث الألباني في «صحيح سنن ابن ماجة» (1580).
    بگذارید شرح مفصل این مطلب را از یکی از کتب فقهی اهل سنت که نویسنده‌اش أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي القرطبي الظاهري (م٤٥٦) است نقل کنیم. (مواردی که می‌گوید «قال علی» مقصود خود نویسنده است؛ ضمنا برخی از توجیه‌هایی که وی بین روایاتی که نقل می‌کند آورده را حذف کرده‌ایم و جایش سه‌نقطه گذاشته‌ایم؛ که ببینید واقعا روایات – صرف نظر از توجیه‌شان- چه دلالتی داشته است؛ تمامی آدرسهای نقل شده در اینجا بر اساس نسخه نرم‌افزار المکتبة الشاملة است)
    «المحلى بالآثار» (12، ص175):
    «حَدَّثَنَا حُمَامٌ نا ابْنُ مُفَرِّجٍ نا ابْنُ الْأَعْرَابِيِّ نا الدَّبَرِيُّ نا عَبْدُ الرَّزَّاقِ عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ عَنْ عَاصِمِ بْنِ أَبِي النَّجُودِ عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَيْشٍ قَالَ: قَالَ لِي أُبَيّ بْنُ كَعْبٍ: كَمْ تَعُدُّونَ سُورَةَ الْأَحْزَابِ؟ قُلْت: إمَّا ثَلَاثًا وَسَبْعِينَ آيَةً، أَوْ أَرْبَعًا وَسَبْعِينَ آيَةً، قَالَ: إنْ كَانَتْ لَتُقَارِنُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ، أَوْ لَهِيَ أَطْوَلُ مِنْهَا، وَإِنْ كَانَ فِيهَا لَآيَةُ الرَّجْمِ؟ قُلْت: أَبَا الْمُنْذِرِ وَمَا آيَةُ الرَّجْمِ؟ قَالَ: إذَا زَنَى الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ فَارْجُمُوهُمَا أَلْبَتَّةَ نَكَالًا مِنْ اللَّهِ وَاَللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؟ " قَالَ عَلِيٌّ: هَذَا إسْنَادٌ صَحِيحٌ كَالشَّمْسِ لَا مَغْمَزَ فِيهِ.
    وَحَدَّثَنَا أَيْضًاعَبْدُ اللَّهِ بْنُ رَبِيعٍ نا مُحَمَّدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ نا أَحْمَدُ بْنُ شُعَيْبٍ نا مُعَاوِيَةُ بْنُ صَالِحٍ الْأَشْعَرِيُّ نا مَنْصُورٌ - هُوَ ابْنُ أَبِي مُزَاحِمٍ - نا أَبُو حَفْصٍ - هُوَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ - عَنْ مَنْصُورٍ - هُوَ ابْنُ الْمُعْتَمِرِ - عَنْ عَاصِمِ بْنِ أَبِي النَّجُودِ عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَيْشٍ قَالَ: قَالَ لِي أُبَيّ بْنُ كَعْبٍ: كَمْ تَعُدُّونَ سُورَةَ الْأَحْزَابِ؟ قُلْت: ثَلَاثًا وَسَبْعِينَ، فَقَالَ أُبَيٌّ: إنْ كَانَتْ لَتَعْدِلُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ أَوْ أَطْوَلَ، وَفِيهَا آيَةُ الرَّجْمِ " الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ إذَا زَنَيَا فَارْجُمُوهُمَا أَلْبَتَّةَ نَكَالًا مِنْ اللَّهِ وَاَللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ "؟ فَهَذَا سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ، وَمَنْصُورٌ: شَهِدَا عَلَى عَاصِمٍ وَمَا كَذَبَا، فَهُمَا الثِّقَتَانِ، الْإِمَامَانِ، الْبَدْرَانِ - وَمَا كَذَبَ عَاصِمٌ عَلَى زِرٍّ، وَلَا كَذَبَ زِرٌّ عَلَى أُبَيٍّ؟ ...
    قَالَ عَلِيٌّ: وَقَدْ رُوِيَ هَذَا مِنْ طُرُقٍ، مِنْهَا: مَا ناه عَبْدُ اللَّهِ بْنُ رَبِيعٍ نا مُحَمَّدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ نا أَحْمَدُ بْنُ شُعَيْبٍ نا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى نا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ غُنْدَرٌ نا شُعْبَةُ عَنْ قَتَادَةَ عَنْ يُونُسَ بْنِ جُبَيْرٍ عَنْ كَثِيرِ بْنِ الصَّلْتِ، قَالَ: قَالَ لِي زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ: سَمِعْت رَسُولَ اللَّهِ - ص - يَقُولُ «إذَا زَنَى الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ فَارْجُمُوهُمَا أَلْبَتَّةَ قَالَ عُمَرُ: لَمَّا نَزَلَتْ أَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ - ص - فَقُلْتُ: أَكْتِبْنِيهَا؟» قَالَ شُعْبَةُ: كَأَنَّهُ كَرِهَ ذَلِكَ؟ فَقَالَ عُمَرُ: أَلَا تَرَى أَنَّ الشَّيْخَ إذَا لَمْ يُحْصَنْ جُلِدَ، وَأَنَّ الشَّابَّ إذَا زَنَى وَقَدْ أَحْصَنَ رُجِمَ؟ . قَالَ عَلِيٌّ - رَحِمَهُ اللَّهُ -: وَهَذَا إسْنَادٌ جَيِّدٌ.
    ... ناه أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الطَّلْمَنْكِيُّ نا ابْنُ مُفَرِّجٍ نا مُحَمَّدُ بْنُ أَيُّوبَ الصَّمُوتُ نا أَحْمَدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ الْبَزَّارُ نا يَحْيَى بْنُ خَلَفٍ نا عَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ، وَعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ، قَالَ عَبْدُ اللَّهِ عَنْ عَمْرَةَ بِنْتِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، وَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ، ثُمَّ اتَّفَقَ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ، وَعَمْرَةُ، كِلَاهُمَا عَنْ عَائِشَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ قَالَتْ: لَقَدْ نَزَلَتْ آيَةُ الرَّجْمِ وَالرَّضَاعَةِ، فَكَانَتَا فِي صَحِيفَةٍ تَحْتَ سَرِيرِي، فَلَمَّا مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ - ص - تَشَاغَلْنَا بِمَوْتِهِ فَدَخَلَ دَاجِنٌ فَأَكَلَهَا.
    در هر صورت چنین حذفیاتی در کتب اهل سنت مکرر یاد شده است و عجیب این است که آنها شیعه را متهم به تحریف قرآن می‌کنند. از باب نمونه به برخی موارد دیگر در کتب متقدمین آنها اشاره می‌شود:
    «الناسخ والمنسوخ للنحاس (م۳۳۸)» (ص61):
    رَوَى الزُّهْرِيُّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: خَطَبَنَا عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: «كُنَّا نَقْرَأُ الشَّيْخُ وَالشَّيْخَةُ إِنْ زَنَيَا فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ بِمَا قَضَيَا مِنَ اللَّذَّةِ» قَالَ أَبْو جَعْفَرٍ: وَإِسْنَادُ الْحَدِيثِ صَحِيحٌ إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْقُرْآنِ الَّذِي نَقَلَهُ الْجَمَاعَةُ عَنِ الْجَمَاعَةِ وَلَكِنَّهُ سُنَّةٌ ثَابِتَةٌ وَقَدْ يَقُولُ الْإِنْسَانُ: كُنْتُ أَقْرَأُ كَذَا لِغَيْرِ الْقُرْآنِ وَالدَّلِيلُ عَلَى هَذَا أَنَّهُ قَالَ: وَلَوْلَا أَنِّي أَكْرَهُ أَنْ يُقَالَ: زَادَ عُمَرُ فِي الْقُرْآنِ لَزِدْتُهَا.
    «الناسخ والمنسوخ لابن حزم (م۴۵۶)» (ص9):
    «1 - نسخ الخط والحكم: عن أنس بن مالك رضي الله عنه قال كنا نقرأ سورة تعدل سورة التوبة ما احفظ منها إلا هذه الآية (لو كان لابن آدم واديان من ذهب لابتغى إليهما ثالثا ولو أن له ثالثا لابتغى إليه رابعا ولا يملأ جوف ابن آدم إلا التراب ويتوب الله على من تاب)
    2 - والثاني نسخ الخط دون الحكم: عن عمر رضي الله عنه قال كنا نقرأ (ألا ترغبوا الرغبة عنهما) بمعنى الإعراض عن آبائكم، ومن ذلك (الشيخ والشيخة إذا زنيا فرجموهما البتة نكالا من الله والله عزيز حكيم) معناه «المحصن والمحصنة».
    «قلائد المرجان في بيان الناسخ والمنسوخ في القرآن (مرعي بن يوسف بن أبى بكر بن أحمد الكرمى المقدسي الحنبلى (م١٠٣٣))» (ص27):
    «الثَّالِث مَا رفع حكمه ورسمه وَزَالَ حفظه من الْقُلُوب؛ وَإِنَّمَا علم ذَلِك من أَخْبَار الْآحَاد كَمَا رُوِيَ عَن أبي مُوسَى الْأَشْعَرِيّ أَنه قَالَ نزلت سُورَة نَحْو بَرَاءَة ثمَّ رفعت؛‌ وروى هبة الله الْبَغْدَادِيّ فِي كِتَابه عَن أنس بن مَالك أَنه قَالَ كُنَّا نَقْرَأ على عهد رَسُول الله ص سُورَة تعدلها سُورَة التَّوْبَة مَا أحفظ مِنْهَا إِلَّا آيَة وَاحِدَة وَهِي لَو أَن لِأَبْنِ آدم واديين من ذهب لابتغى لَهما ثَالِثا وَلَو أَن لَهُ ثَالِثا لابتغى إِلَيْهِمَا رَابِعا فَلَا يمْلَأ جَوف ابْن آدم إِلَّا التُّرَاب وَيَتُوب الله على من تَابَ؛ ... وَذكروا أَن سُورَة الْأَحْزَاب كَانَت مثل سُورَة الْبَقَرَة فَرفع أَكْثَرهَا»
    ↩
  18. . عدد آيها: ثماني عشرة آية بالإجماع.↩
  19. . الحجرات مدنية إلا آية واحدة قوله تعالى- يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ إلى آخرها و قال قوم كلها مدنية و هي ثمان عشرة آية بلا خلاف‏↩
  20. . عدّ جميع العادين آيها ثمان عشرة آية.↩
  21. . سورة الحجرات مدنيّة، و هي ألف و أربعمائة و ستّ و سبعون حرفا، و ثلاثمائة و ثلاث و أربعون كلمة، و ثماني عشرة آية.↩
  22. . بدان كه اين سوره مدنى است و هژده آيت است و سيصد و چهل و سه كلمت است و هزار و چهار صد و نود و شش حرف است.↩
  23. . سورة الحجرات‏ مدنية. و هي ألف و أربعمائة و خمسة و سبعون حرفا، و ثلاثمائة و ثلاثة و أربعون كلمة، و ثماني عشرة آية.↩
  24. . معیار شمارش اینها دقیقا برایم معلوم نشد. اگر با نرم‌افزار Word محاسبه کنیم حتی در صورتی که حروف عطف و جر و ... یا ضمایر را که به کلمه می‌چسبد (مثلا «بنبإ» یا «فتبينوا» یا «أصواتکم») را جزيی از همان کلمه در نظر بگیریم تعداد کلمات این سوره با احتساب «بسم الله الرحمن الرحیم» 39۳ کلمه می‌شود. بله، اگر «بسم الله الرحمن الرحیم» ‌را حذف کنیم و دو حرف «یا ایها» را یک حرف و حرف «لا»ی نفی که بر سر افعال آمده (نه جایی که بر سر اسم آمده مانند «لا نساء») و حرف «و» همواره را به کلمه بعدیش بچسبانیم و مستقل محاسبه نکنیم، تعداد کلمات این سوره همین ۳۴۳ کلمه می‌شود؛ در حالی که با توجه به اینکه حروف (اعم از حروف عطف و نفی و جر و ...) قسمی از کلمات هستند چنین شمارشی محل مناقشه جدی است؛ زیرا صرف نظر از اینکه واقعا ضمایر هم کلماتی مستقل هستند، اگر قرار باشد حروف را اصلا به عنوان کلمه به حساب نیاوریم باید حروف «إن» و «أن» یا همزه استفهام یا حرف «فی» و ... را هم از محاسبه خارج کنیم؛ در حالی که در محاسبه فوق اینها هرکدام یک کلمه در نظر گرفته شد.
    علاوه بر این ضابطه شمارش حروف را هم متوجه نشدم. در محاسبه با نرم‌افزار Word (بر اساس متن قرآنی که در نرم‌افزار جامع التفاسیر است که ظاهرا بر اساس رسم المصحف نگاشته شده و بسیاری از کلمات مانند سماوات یا صادقین فاقد «ا» است) تعداد حروف 1537 مورد بود.
    ↩
  25. . و روايت است از ابو امامه از ابىّ كعب كه رسول- عليه السلام- گفت: هر كس كه او سورة الحجرات بخواند، خداى تعالى به عدد هر كس كه خداى را طاعت داشت و در خداى عاصى شد ده حسنه بنويسد او را.↩
  26. . ثعلبی سند متصل خود برای این روایت را ذکر کرده است: أخبرنا أبو الحسن أحمد بن إبراهيم العبدوي قرأه عليه سنة أربع و ثمانين و ثلاثمائة، قال: أخبرنا أبو عمر و محمّد بن جعفر بن محمّد العدل، قال: حدّثنا إبراهيم بن شريك بن الفضل، قال: حدّثنا أحمد بن عبد الله بن يونس، قال: حدّثنا سلام بن سليم المدائني، قال: حدّثنا هارون بن كثير، عن زيد بن أسلم، عن أبيه، عن أبي أمامة عن أبي بن كعب↩
  27. . عن النبي صلّى اللّه عليه و [آله و] سلم «من قرأ سورة الحجرات أعطي من الأجر بعدد من أطاع اللّه و عصاه».↩
  28. . تتضمن السورة مسائل من شرائع الدين بها تتم الحياة السعيدة للفرد و يستقر النظام الصالح الطيب في المجتمع منها ما هو أدب جميل للعبد مع الله سبحانه و مع رسوله كما في الآيات الخمس في مفتتح السورة، و منها ما يتعلق بالإنسان مع أمثاله من حيث وقوعهم في المجتمع الحيوي، و منها ما يتعلق بتفاضل الأفراد و هو من أهم ما ينتظم به الاجتماع المدني و يهدي الإنسان إلى الحياة السعيدة و العيش الطيب الهني‏ء و يتميز به دين الحق من غيره من السنن الاجتماعية القانونية و غيرها و تختتم السورة بالإشارة إلى حقيقة الإيمان و الإسلام و امتنانه تعالى بما يفيضه من نور الإيمان.↩
  29. . هذه السورة فيها إرشاد المؤمنين إلى مكارم الأخلاق، و هي إما مع اللّه تعالى أو مع الرسول صلى اللّه عليه و [آله و] سلم أو مع غيرهم من أبناء الجنس، و هم على صنفين، لأنهم إما أن يكونوا على طريقة المؤمنين و داخلين في رتبة الطاعة أو خارجا عنها و هو الفاسق و الداخل في طائفتهم السالك لطريقتهم إما أن يكون حاضرا عندهم أو غائبا عنهم فهذه خمسة أقسام أحدها: يتعلق بجانب اللّه و ثانيها: بجانب الرسول و ثالثها: بجانب الفساق و رابعها: بالمؤمن الحاضر و خامسها: بالمؤمن الغائب فذكرهم اللّه تعالى في هذه السورة خمس مرات يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا و أرشدهم في كل مرة إلى مكرمة مع قسم من الأقسام الخمس.
    فقال أولًا: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ [الحجرات: 1] و ذكر الرسول كان لبيان طاعة اللّه لأنها لا تعلم إلا بقول رسول اللّه،
    و قال ثانياً: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ [الحجرات: 2] لبيان وجوب احترام النبي صلى اللّه عليه و [آله و] سلم
    و قال ثالثاً: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ لبيان وجوب الاحتراز عن الاعتماد على أقوالهم، فإنهم يريدون إلقاء الفتنة/بينكم و بين ذلك عند تفسير قوله وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا [الحجرات: 9]
    و قال رابعاً: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ [الحجرات: 11] و قال: وَ لا تَنابَزُوا [الحجرات: 11] لبيان وجوب ترك إيذاء المؤمنين في حضورهم و الازدراء بحالهم و منصبهم،
    و قال خامساً: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ [الحجرات: 12] و قال: وَ لا تَجَسَّسُوا [الحجرات: 12] و قال: وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً لبيان وجوب الاحتراز عن إهانة جانب المؤمن حال غيبته، و ذكر ما لو كان حاضرا لتأذى،
    و هو في غاية الحسن من الترتيب، فإن قيل: لم لم يذكر المؤمن قبل الفاسق لتكون المراتب متدرجة الابتداء باللّه و رسوله، ثم بالمؤمن الحاضر، ثم بالمؤمن الغائب، ثم بالفاسق؟ نقول: قدم اللّه ما هو الأهم على ما دونه، فذكر جانب اللّه، ثم ذكر جانب الرسول، ثم ذكر ما يفضي إلى الاقتتال بين طوائف المسلمين بسبب الإصغاء إلى كلام الفاسق و الاعتماد عليه، فإنه يذكر كل ما كان أشد نفارا للصدور، و أما المؤمن الحاضر أو الغائب فلا يؤذي المؤمن إلى حد يفضي إلى القتل، ألا ترى أن اللّه تعالى ذكر عقيب نبأ الفاسق آية الاقتتال، فقال: وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا.
    ↩
  30. . بقیه مفسران فقط عبارات وی را عینا نقل قول کرده‌اند اما سایس چون تلخیصی از آن ارائه کرده است متن وی را هم در اینجا می‌آوریم:
    اشتملت سورة الحجرات على إرشاد المؤمنين إلى مكارم الأخلاق، و بيّنت لهم أقوم الطرق التي يسلكونها في حياتهم الدنيا، و خير المناهج التي ينتهجونها في معاملتهم، فبيّنت لهم أنواعا من الأدب، تختلف باختلاف من تكون المعاملة معه.
    و ذلك أنه إمّا أن تكون المعاملة: مع اللّه تعالى، أو مع الرسول صلّى اللّه عليه و [آله و] سلم، أو مع غيرهم من بني آدم و هؤلاء على قسمين، لأنهم إما مؤمنين ملتزمين الطاعة، أو خارجين عن حدودها و هؤلاء هم الفاسقون. و المؤمن الذي التزم حدود الطاعة إما أن يكون حاضرا أو غائبا، فهذه خمسة أصناف.
    و قد جاء خطاب المؤمنين ب (يا أيها الذين آمنوا) في هذه السورة خمس مرات، بيّن تعالى في كلّ مرّة مكرمة تتناسب مع من تكون المعاملة معه.
    - فقال في جانب اللّه تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ و ذكر الرسول صلّى اللّه عليه و [آله و] سلم إنما جي‏ء به هنا لأنه الذي يوضّح طريق طاعة اللّه تعالى.
    - و قال في جانب المعاملة مع الرسول صلّى اللّه عليه و [آله و] سلم: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ.
    - و قال في جانب المؤمن الخارج عن حدود الطاعة (الفاسق): يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا.
    - و قال في جانب المعاملة مع المؤمنين الحاضرين: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ.
    - و قال في جانب الغائب: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ. و من أراد أن يقف على المكرمتين الأوليين فليطلبهما في كتب التفسير.
    ↩

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ.

إِنَّ الَّذينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى‏ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيمٌ.

إِنَّ الَّذينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ؛

وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ فيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطيعُكُمْ في‏ كَثيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛

فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ.

وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتي‏ تَبْغي‏ حَتَّى تَفي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ؛

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ.

يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ.

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ؛

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ.

قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدينِكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ.

يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ.

إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِما تَعْمَلُونَ.


به نام خداوند رحمت‌گستر رحیم

ای کسانی که ایمان آوردند [خودتان را /چیزی را] در پیشگاه خداوند و رسولش جلو نیندازید و در برابر خداوند تقوا پیشه کنید؛ چرا که خداوند شنوا و دانای مطلق است.

ای آن کسانی که ایمان آوردند، صداهایتان را از صدای پیامبر بلندتر نکنید، و همانند صدا بلند کردنتان برای همدیگر، با صدای بلند با او سخن مگویید، تا در حالی که شما احساس نمی‌کنید اعمالتان نابود شود!

همانا کسانی که صداهایشان را نزد رسول الله ص فرومی‌کاهند، همانان‌اند که خداوند دلهایشان را برای تقوا امتحان کرده؛ برایشان مغفرت و پاداشی عظیم است.

بی‌تردید آنان که از پسِ حجره‌ها تو را صدا می‌زنند، اکثرشان تعقل نمی‌ورزند.

و اگر آنان صبر می‌کردند تا [تو خود] به نزد آنان درآیی، مسلماً برایشان بهتر می‌بود؛ و خداوند بسیار بامغفرت و رحیم است.

ای آن کسانی که ایمان آوردند! اگر فاسقی برای شما خبر [قابل توجهی] آورد پس بررسی کنید [یا: درنگ نمایید] که [مبادا] با عده‌ای به‌نادانی برخورد کنید [= به آنان آسیب برسانید]، آنگاه بر آنچه کرده‌اید پشیمان شوید.

و بدانید که همانا [آنکه] در [میان] شماست پیامبر خدا [است]؛ اگر در بسیاری از آن امور از شما فرمان برد، قطعا [خودتان] به دردسر می‌افتید؛ ولیکن خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دلهایتان بیاراست و کفر و فسوق [= پلیدکاری] و عصیان [= سرکشی] را نزدتان ناپسند نمود؛ آنان‌اند که راشدین [= رشدیافتگان] اند.

[به خاطر] تفضلی است از جانب خداوند، و نعمتی [از جانب او]؛ و خداوند بسیار دانا و حکیم است.

و اگر دو طایفه از مؤمنان به قتال پرداختند پس بین آن دو آشتی افکنید. پس اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کرد، با آن که تجاوز می‌کند بجنگید، تا به امر خدا برگردد؛ پس اگر بازگشت، بین آن دو به عدل آشتی دهید، و دادگری بورزید که همانا خداوند اهل قِسط را دوست دارد.

در واقع مؤمنان برادرند؛ پس میان دو برادرتان آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید؛ امید است که شما مورد رحمت قرار گیرید.

ای کسانی که ایمان آوردند! قومی قوم دیگر را مسخره نکند، چه‌بسا آنان بهتر از اینان باشند؛ و زنانی هم زنانی دیگر را، چه‌بسا آنان بهتر از اینان باشند؛ و از خودهایتان [= از یکدیگر] عیب‌جویی نکنید، و القاب [زشت] بر همدیگر نگذارید؛ چه بد نامی است این فسوق [= پلیدکاری] بعد از آن [اتصاف به] ایمان؛ و کسی که توبه نکند، پس آنان‌اند که ظالمان‌اند.

ای کسانی که ایمان آورده‌اند! بسیار از گمان [یا: از بسیاری از گمان‌ها] اجتناب کنید، که همانا بعضی از آن گمان‌ها گناه است، و [در کار مردم] تجسس نکنید، و برخی از شما غیبت برخی را نکنند؛ آیا یکی از شما دوست دارد که از گوشت برادرش که مرده، بخورد؛ قطعاً از آن کراهت دارید؛ و تقوای الهی پیشه کنید، که به‌یقین خداوند بسیار اهل توبه و رحیم است.

ای مردم! همانا ما شما را از نری و ماده‌ای آفریدیم و شما را نژادها (شعبه‌ها) و قبیله‌هایی قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید مسلماً باکرامت‌ترین شما نزد خداوند باتقواترین‌تان است. بی‌شک خداوند بسیار دانا و خبره است.

اعراب بادیه‌نشین گفتند: ایمان آوردیم. ‌بگو: ایمان نیاورده‌اید ولکن بگویید اسلام آوردیم، و هنوز ایمان در دلهایتان وارد داخل نشده است؛ و اگر خدا و پیامبرش را اطاعت کنید از عمل‌هایتان چیزی کم نمی‌کند؛ بی‌شک خداوند آمرزنده مهربان است.

در حقیقت مؤمنان فقط کسانی‌اند که به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، آنگاه شک و تردیدی نورزیده‌اند و با اموالشان و جان‌هایشان در راه خدا جهاد کردند؛ آنان هستند که راستگویان‌اند.

بگو آیا خدا را به دینتان آگاه می‌کنید [به خدا دینتان را تعلیم می‌دهید]، در حالی که خداوند می‌داند آنچه را که در آسمانهاست و آنچه را که در زمین است و خداوند به هر چیزی داناست.

بر تو منت می‌گذارند که اسلام آورده‌اند؛ بگو اسلامتان را بر من منت ننهید؛ بلکه [این] خداوند است که بر شما منت می‌گذارد که شما را به ایمان هدایت کرد، اگر که راستگویید.

مسلما خداوند است که غیب آسمانها و زمین را می‌داند و خداوند [است که] بدانچه می‌کنید بیناست.


درباره فضیلت و جایگاه این سوره احادیثی در اولین جلسه‌ای که بحث از این سوره را آغاز کردیم گذشت (جلسه ۱۰۶۵) که مروری بر مضامین آنها قبل از تدبر در کلیت سوره، ان شاء الله ما در فهم کلیت این سوره کمک کند:

امام صادق ع مداومت بر خواندن سوره حجرات را به مثابه زیارت پیامبر اکرم معرفی کردند (حدیث۱)؛ و خود پیامبر اکرم ص –بنا به نقل شیعه و سنی- پاداشی به تعداد مطیعان و عصیان‌گران خداوند (یا ده برابر تعداد آنها) را بر خواندن این سوره مترتب دانستند (حدیث۲)؛ و در روایات دیگری از پیامبر علاوه بر این، همراه داشتن این سوره موجب ایمن شدن انسان در جنگها و باز شدن باب همه خوبیها بر انسان معرفی شده (حدیث۳) و این خاصیت ایمن شدن، در حدیثی از امام صادق ع، برای ایمن شدن از دست شیطانی که دنبال انسان است ویا به نحو خاص برای هرگونه ترس و بلایی که ممکن است بر یک زن وارد شود (بویژه حفظ زن از سقط شدن جنین ویا جاری شدن شیرش) نیز مطرح شده است.

درباره وجه این احادیث در همان مقدمه این احتمال مطرح شد که:

«ظاهرا هدف سوره تربیت جامعه اسلامی برای شکل‌گیری امت واحد ذیل شخصیت نبی اکرم ص است؛ پس کسی که بر این سوره (و در واقع بر رعایت مضامین آن) مداومت ورزد جزء ‌زائران حضرت محمد ص محسوب می‌شود (حدیث۱)؛ و شاید چون نسبتش را با تمام انسانهای اهل طاعت و معصیت اصلاح می‌کند، از باب اینکه کسی که حسنه‌ای بیاورد ده برابر پاداش می‌گیرد (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها؛ انعام/۱۶۰) ده برابر تعداد همه افراد مطیع و عاصی ثواب می‌برد (حدیث۲)؛ و چون تکلیف مؤمنان را در درگیری‌ها و نزاعها و مطلق روابط اجتماعی معلوم کرده، درآویختن به این سوره و آویختن آن به خود، انسان را در نزاعها حفظ می‌کند و درب همه خوبی‌ها را در جامعه باز می‌کند (حدیث۳)؛ و چون با اصلاح رابطه خود با پیامبر اکرم ص و با سایر مؤمنان، ذیل امت محمدی ص قرار می‌گیرد، از شیاطین جن هم حفظ می‌شود؛ و زایندگی (حفظ جنین) و توان پرورش‌دهندگی‌اش (جاری شدن شیر خشک شده) برقرار و تثبیت می‌گردد (حدیث۴).»

اکنون یک بار فرازهای این سوره را مرور می‌کنیم تا ببینیم اولا این پیش‌بینی از وضعیت سوره چقدر درست بوده و ثانیا چه ظرایف دیگری در این نگاه کلی دستگیر ما می‌شود:


الف) مروری اجمالی بر کل آیات این سوره

شروع سوره حجرات توصیه به پیش نیفتادن بر خدا و رسول و رعایت تقواست، با تاکید بر اینکه خداوند شنوا و داناست؛ تاکیدی که در فرازهای پایانی سوره نیز دوباره جدی می‌شود، یعنی تاکید بر اینکه خداوند همه چیز در آسمانها و زمین و بلکه هر چیزی را می‌داند، غیب آسمانها و زمین را می‌داند و بینای نسبت به تمام اعمال ماست.

سپس می‌توان یک دسته‌بندی سه‌گانه از حیث نوع برخورد کلامی افراد با پیامبر ص را مشاهده کرد: اول، کسانی که صدایشان را بر پیامبر ص بلند می‌کنند؛ که اینان گرفتار حبط عمل می‌شوند؛ دوم، کسانی که در محضر پیامبر صادیشان را پایین می‌آورند، که اینان از آزمون تقوای دل سربلند بیرون آمده و مشمول مغفرت و اجر عظیم‌اند؛ و سوم، آنان که از پشت حجره‌ها پیامبر ص را صدا می‌کنند، که اغلب اینان افراد بی‌عقل‌اند؛ ‌و اگر صبر کنند که پیامبر ص خارج شود برایشان بهتر است؛ و البته خداوند آنان را می‌بخشد.

در آیه بعد توصیه می‌کند که اگر فاسقی خبر مهمی آورد سریع ترتیب اثر ندهیم، بلکه بررسی کنیم که مبادا تصمیم عجولانه ما موجب زیان دیده عده‌ای بیگناه شود و برای ما فقط پشیمانی بماند.

در آیه بعد به حضور رسول الله میان ما اشاره شده و اینکه خداوند ایمان را محبوب و زینت دلهای ما قرار داده و کفر و فسوق و عصیان را مکروه ما؛ و این فضل و نعمتی از جانب خداوند است؛ که در آیات آخر تذکر می‌دهد که این هدایت شدن ما به ایمان منت خدا برماست نه منت ما بر خدا.

در دو آیه بعد سراغ آن دسته از افراد جامعه ایمانی می‌رود که به نزاع و جنگ با هم می‌پردازند و تذکر می‌دهد که شما با هم برادرید و نباید چنین باشید، بلکه باید با هم در صلح باشید و به قسط رفتار کنید؛ و اگر کسی که تعدی کرده از کار خویش برنگردد بقیه جامعه ایمانی هم باید دست به دست هم دهند و گروه متجاوز را سر جای خود بنشینانند.

در دو آیه بعد سراغ برخی رذایل اخلاقی‌ای می‌رود که در جامعه دینی هم مشاهده می‌شود: ابتدا درباره تمسخر همدیگر، بویژه تمسخر در میان زنان، عیب‌جویی، و القاب زشت برای هم گذاشتن هشدار می‌دهد؛ سپس درباره بدگمانی، تجسس، و غیبت کردن.

در آیه بعد خطاب را از جامعه دینی متوجه کل مردم می‌کند و می‌فرماید: همه‌تان از یک زن و مرد آفریده شده‌اید و خداست که شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله کرده؛ اما اینها مایه تفاخر نباید باشد؛ آنچه مایه برتری است تقواست.

در آیات بعد سراغ عده‌ای می‌رود که ادعای ایمان کرده بودند اما حقیقتا ایمان در دلشان وارد نشده و فقط اسلام آورده‌اند. البته همین‌ها هم اگر اطاعت خدا و رسولش را بکنند ذره‌ای از عملشان هدر نمی‌رود. آنگاه و بعد از اشاره به اینکه مؤمن واقعی کسی است که در ایمانش ذره‌ای تزلزل وارد نمی‌شود و با جان و مال در راه خدا جهاد می‌کند، می‌فرماید که نخواهید به خدا خبر دهید که آیا واقعا مؤمنین یا خیر زیرا او همه چیز را می‌داند و همین اسلام آوردنتان که شما را در مسیر ایمان آوردن قرار می‌دهد نیز منت خدا بر شماست نه منت شما بر خدا؛ و سوره را با تذکری به علم غیب خداوند و بصیرت وی به اعمال ما به پایان می‌برد.

اما این موضوعات چه ارتباطی با هم دارند؟ در ابتدای سوره درباره اینکه غرض اصلی سوره چیست سه دیدگاه بیان شد، که دیدگاه سوم، که نظر نگارنده این بود این بود که:

«‌شاید بتوان گفت که مساله این سوره مدیریت پیوندها و ارتباطات اجتماعی است:

بحث را از جامعه دینی آغاز می‌کند که در جامعه دینی محور پیوندها باید ارتباط خاص با رسول الله که امام امت است باشد و انسانها نسبت به ایشان حرف‌شنوی داشته باشند؛ اما بلافاصله تذکر می‌دهد که این حرف‌شنوی نباید به صورت یک عادت در کل روابط جامعه دینی درآید تا حدی که اگر فاسقی هم خبر مهمی آورد بی‌تحقیق به وی اعتماد شود. سپس سراغ پیوندهایی که بین خود مؤمنین وجود دارد و در معرض آسیب است می‌رود و وضع مطلوب این پیوندها را برادری معرفی می‌کند (که یک نوع رابطه گرم بین انسانهاست؛ نه رابطه سردی در حد صرفا رعایت عدالت) که در چنین فضایی آیات تذکر می‌دهد که وقتی رابطه گرم شد از خطرات این گونه روابط غفلت نکنید، این طور نباشد که در چنین فضای عاطفی حرمتها شکسته شود، یا نقطه ضعفهای همدیگر را به رخ بکشید؛ این نقطه ضعفها را در همدیگر نبینید و اگر هم دیدید علنی نکنید. در گام بعد افق بحث را گسترده‌تر می‌کند و سراغ مطلب روابط انسانی (فراتر از جامعه دینی) می‌رود و تذکر می‌دهد که بالاخره انسانها تفاوت دارند (هم در خلقت و هم در اجتماع) و هدف این تفاوتها تعارف و به رسمیت شناختن همدیگر است نه برتری‌طلبی؛‌که معیار برتری فقط تقواست. در فراز بعدی می‌کوشد سیر حرکت از ارتباطات ساده اجتماعی (تعارف) به ارتباطات عمیق دینی را مطرح کند؛ لذا ابتدا حرکت از اسلام به ایمان،‌ و سپس به توصیف مؤمن حقیقی می‌پردازد؛ و در این مسیر هشدار می‌دهد که مبادا این حرکت ایمانی موجب غرور شما شود و نسبت خود با خدا را فراموش کنید؛ و بدین ترتیب پایان سوره با این تذکر به مبدا سوره (که تذکر بر جلو نیفتادن از خدا و رسول بود) برمی‌گردد.»

با اینکه مطلب فوق غلط نیست؛ اما به نظر می‌رسد کامل نباشد؛ ‌یعنی در توضیح فوق هم آیه اول از قلم افتاده، و هم درباره آیات پایانی تحلیل با متن آیات چندان سازگار نیست.

ب) تحلیل تفصیلی از فرازهای سوره حجرات۱

اگر به آیه اول، و نیز تکرار معنای آن در آیات پایانی توجه کنیم شاید بتوان گفت این سوره دارد ایمان و تقوای اجتماعی را از حیث جلو افتادن شرح می‌دهد. ایمان یعنی جدی گرفتن خداوند و تعالیم او (= نبوت) در زندگی، و تقوا یعنی اینکه انسان خود را در این صراط مستقیم نگه دارد و لازمه‌اش این است که از خدا و رسولش نه جلو بیفتد و نه عقب بماند. شاید بتوان کل تعالیم دین را به این دو دسته تقسیم کرد:

الف. ‌تعالیمی برای کسانی که عقب مانده‌اند (یا ممکن است عقب بمانند)؛‌ یعنی در افق حیوانیت (شهوت و غضب) مانده و وارد فضای انسانیت نشده‌اند؛ و هنوز دین برایشان توضیح اولیات انسانیت است. با این لحاظ شاید بتوان گفت سوره‌های مکی که مخاطبش عموما مشرکان است عموما برای کسانی است که عقب مانده‌اند؛ ‌و به آنان گفته می‌شود حرکت کنید؛ از جای خود برخیزید و به پیامبر ص ملحق شوید؛ و در این افق است که عمده بیانات درباره اعمال دینی بیاناتی کلی است و در مجموع بر سهله و سمحه بودن شریعت اصرار می‌شود.

ب. تعالیمی برای کسانی که جلو افتاده‌اند (یا ممکن است جلو بیفتند)؛ یعنی کسانی که زندگی در جامعه دینی را تجربه کرده‌اند و در زمره مسلمانان و مؤمنان محسوب می‌شوند، یعنی این گونه نیست که عقب مانده و به قافله دین نپیوسته باشند، اما کاملا تسلیم تعالیم خدا و رسول نیستند؛ بلکه اظهارنظرها و کارهایی می‌کنند که در محدوده دستورات خدا و رسول نیست و راه خود را می‌روند و از این جهت از خدا و رسول جلو می‌افتند.

در مقدمه بیان شد که نزول این سوره را در سال نهم هجرت و این سوره را ۱۰۸مین سوره نازل شده بر پیامبر ص دانسته‌اند؛ از این رو، طبیعی است که جهت‌گیری اصلی این سوره برای کسانی است که سالهاست عضو جامعه مؤمنان شده‌اند؛ و آن خطری که اینان را تهدید می‌کند جلو افتادن بر خدا و رسول است؛ در این فضا جلو افتادن یعنی شخص بر اساس نظر و سلیقه شخصی عمل کند؛ در حالی مؤمن باید برنامه‌اش را با دستورات پیامبر ص تنظیم کند.

اکنون فرازهای این سوره را از این زاویه بازخوانی کنیم:

۱) آیه نخست (۱) صورت مساله را بیان می‌کند: مساله ما در این سوره مؤمنان است از این حیث که از خدا و رسولش جلو می‌افتند و تقوایشان آسیب می‌بیند.

۲) آیات بعدی (۲-۶) ناظر به جلو افتادن در مقام اظهارنظر است؛ از این منظر کسانی که در جامعه ‌دینی‌اند سه دسته‌اند:

۲.۱) کسانی که نظر خود را بر پیامبر ص مقدم می‌دارند و با صدای بلند می‌خواهند صدای پیامبر ص را تحت الشعاع قرار داده، سخن خود را به کرسی بنشانند، که طبیعی است که اینان دچار حبط عمل شوند؛ ‌یعنی چون عالما عامدا از خدا و رسول جلو می‌افتند، در حقیقت در صراط مستقیم دین گام برنمی‌دارند، پس بیراهه می‌روند و همه کارهایشان پوچ و باطل خواهد بود.

۲.۲) آنان که صدایشان و نظراتشان تحت الشعاع پیامبر ص است؛ ریشه این رویه در آنان آن است که نه فقط زبان، بلکه دل آنها - که پشت زبانشان است - از آزمون تقوا موفق بیرون آمده است؛ و لذا هم گناهانی اگر از آنان سر بزند مورد غفرت قرار می‌گیرد و هم به خاطر این پیرویشان اجر عظیم دارند.

۲.۳) افرادی که بدون اینکه از نظر پیامبر مطلع باشند از جانب خود اظهارنظر می‌کنند. اینها اگر صبر کنند تا پیام دین به گوششان برسد برایشان بهتر است؛ البته چون این از روی نفهمی‌شان بوده اگر وقتی موضع دین را فهمیدند تسلیم شوند خدا هم آنان را می‌بخشد. آیه بعد در مقام کسب اخبار مهم (از جمله خبر دین) است: می‌فرماید هرکس هر خبر مهمی آورد سریع اعتماد نکنید چرا که آثار سوءي دارد که منجر به پشیمانی می‌شود.

پس تا اینجا هشداری بود درباره اظهارنظر در دین: نظر خود را فوق نظر پیامبر ص قرار ندهید و از خودتان هم نظر ندهید؛ بلکه همواره منتظر شنیدن نظر پیامبر ص و تسلیم آن باشید؛ و البته اگر هم کسی آمد و به شما خبر داد [که مثلا نظر پیامبر ص چنین است] سریع قبول نکنید؛‌بلکه ابتدا بررسی کنید و مطمئن شوید مطلب همان طور است.

۳) در اینجا (۷-۸) اولین پرانتز باز شده، بر این تاکید می‌شود که پیامبر ص بین شماست؛‌یعنی اولا فکر نکنید که دیگر پیامبر بین شما نیست و احکام دین را هرور دلتان خواست از جانب خودتان نظر دهید و دیگر رفع صوت بی‌موضوع شده باشد (توضیح بیشتر ذیل آیه ۱۶، در جلسه ۱۰۸۱ حدیث۵)؛ و ثانیا حواستان باشد درست است که پیامبر در میان شماست؛ اما محور اوست و این لطف خدا بر شماست که اهل ایمان شده‌اید و از کفر و فسق و عصیان بیزارید..

۴) آیات بعدی (۹-۱۲) سراغ مقام عمل می‌رود و برخی مصادیق جلو افتادن از رسول ص را برمی‌شمرد؛ یعنی برخی مصادیق مهم گناه، که در جامعه دینی رخ می‌دهد. این آیات به طور ضمنی تذکری می‌دهد که سطح انتظارتان از جامعه دینی را هم اصلاح کنید. درست است که دین آمده تا انسانها، خوب بشوند؛ اما این طور نیست که با آمدن دین و اسلام آوردن، انسانها خود به خود خوب بشوند و همه بدیها نابود شود؛ چرا که همان طور که در مقام نظر عده‌ای می‌خواستند سخن خود را به جای سخن پیامبر ص مستقر کنند؛ در مقام عمل هم افراد زیادی پیدا می‌شوند که می‌خواهند کار خودشان را بکنند.

در اینجا به سه دسته انحراف (= جلو افتادن) که در جامعه دینی رخ می‌دهد اشاره می‌کند:

۴.۱) قتال و جنگ در میان خود مسلمانان! وقتی عده‌ای در جامعه دینی، در نظر یا عمل تسلیم پیامبر ص نباشند و بخواهند سخن خود را بگویند یا کار خود را بکنند، طبیعی است که نزاع و درگیری به وقوع می‌پیوندد، و در اینجا می‌گوید اگر چنین شد چه کنید.

۴.۲.) حتی اگر درگیری مسلحانه هم رخ ندهد، چون فضای نفسانیات و پیروی از دلخواه‌ها (= جلو افتادن) درون جامعه دینی هم وجود دارد، برخی همدیگر را مسخره و از هم عیب‌جویی می‌کنند و برای هم لقب می‌گذارند تا بدین وسیله، علاوه بر پیامبر ص، سایر افراد جامعه دینی – که رقیب خود می‌پندارند - را هم از میدان بدر کنند.

۴.۳) وقتی افراد نظر خودشان را مهمتر از نظر رسول الله ص بدانند، به ظن و گمانشان ترتیب اثر می‌دهند؛ یا با اینکه اسلام بدانها اجازه نداده، به خیال خود برای اینکه جلوی منکرات را بگیرند به تجسس و غیبت می‌پردازند.

و خداوند مؤمنان را از همه این اقدامات برحذر می‌دارد.

۵) در اینجا (۱۳) دومین پرانتز باز می‌شود: خطاب از اعضای جامعه دینی به کل جامعه بشریت منتقل می‌شود و به همه هشدار داده می‌شود که این تنوعی را که می‌بینید به خود ما برمی‌گردد؛ هم در افق خلق و هم در افق جعل؛ اما ضابطه شما برای برتری همان تقوا باشد؛ یعنی حفظ کردن خود در مسیری که واقعا صحیح است.

۶) اکنون (۱۴-۱۸) که تکلیف افراد از حیث جلو افتادن، هم در مقام اظهار نظر و هم در مقام عمل معلوم شد، سراغ لایه عمیقتر انسانها، یعنی ایمان و جهت‌گیری درونی افراد می‌رود و همان جلو افتادن و تابع واقعی بودن را در این افق شرح می‌دهد: عده‌ای گمان می‌کنند با صرف ادعای مسلمانی، به ایمان دست یافته و واقعا همراه پیامبر ص گام برمی‌دارند؛ و حتی به خاطر آن بر پیامبر ص منت هم می‌گذارند! به اینها می‌گوید خیر، رسیدن ایمان به قلب مراحلی دارد که شما هنوز طی نکرده‌اید. البته اگر در مقام عمل نخواهید جلو یا عقب بیفتید و از خدا و رسولش اطاعت کنید خداوند هم هوای شما را خواهد داشت. سپس می‌فرماید مؤمنان واقعی (یعنی کسانی که در لایه عمیق وجودی خود نه جلو می‌افتند و نه عقب می‌مانند) آنان‌اند که به خدا و رسول ایمان واقعی دارند (یعنی هم خدا را در زندگی‌شان کاملا جدی می‌گیرند، و هم تعالیم وی را به عنوان راهنمای عمل)، و ایمانشان هیچگاه به تزلزل نمی‌افتد و تمام تلاششان را (با جان و مال) در راه خدا به کار می‌گیرند. سپس هشدار می‌دهد که این لایه عمیق از وجود شما را، که به یک معنا به کل آفرینش گره خورده، خداوندی می‌داند که همه چیز در آسمانها و زمین را می‌داند، پس شما نخواهید این را به خدا تعلیم بدهید و از خدا و رسولش جلو بیفتید؛ بلکه بدانید که این خداوند است که غیب همه چیز و از جمله باطن همه اعمال شما را می‌داند.

ج) برخی نکات دیگر با نگاه کلی به آیات

۱) اولین آیه این سوره به عبارت «إِنَّ اللَّهَ سمِيعٌ عَلِيم‏» ختم شد. چه‌بسا تذکر دادن به «سمیع» بودن خداوند، ناظر به کل بحث سوره باشد؛ یعنی اگر بپذیریم که محور این سوره، ارتباطات انسانی است؛ محور ارتباطات انسانی این است که انسان اهل گفتگو باشد؛ و برای اهل گفتگو بودن در قبال دیگران، مهمترین مساله این است که انسان گوش شنوایی داشته باشد؛ و در این سوره قرار است مهمترین ادب اهل گفتگو (یعنی شنوا بودن) را نسبت به رسول الله ص (عدم صدا بلند کردن در گفتگو) و نسبت به سایر مؤمنان (اعتنا به نقلهای مؤمنان و عدم اعتماد به نقل فاسق بدون تحقیق) و نسبت به عموم انسانها (تعارف) بیان ‌دارد؛ از این رو، از باب ضرورت تخلق به اخلاق الله، در ابتدای سوره به صفت «شنوا» بودن خداوند اشاره کرد.

۲) در ابتدای سوره (آیه ۲) از حبط اعمالِ (یعنی نیست و نابود شدن تمام اعمالِ) انسانهایی سخن گفت که در محضر پیامبر ص صدایشان را از صدای ایشان بلندتر می‌کنند و آنان را با عبارت «الذین آمنوا» مخاطب قرار داد.

در آیه ۱۴ درباره کسانی که هنوز ایمان به دلشان وارد نشده می‌فرماید که شما اگر از خدا و رسولش پیروی کنید ذره‌ای از اعمالتان را نمی‌کاهد. از اینکه می‌فرماید «اگر اطاعت کنید از اعمالتان نمی‌کاهد»، می‌توان فهمید که اولا این فرض محتمل است که کسی یافت شود که از اعمالش کاسته شود (وگرنه این شرط لغو بود)؛ و ثانیا اگر کسی یافت شود که از اعمالش کاسته شود چنین نیست که صرفا به خاطر ایمان نداشتن به چنین حال و روزی رسیده باشد.

در واقع، این آیه نشان می دهد که خداوند از اعمال کسی می‌کاهد که در مقابل خدا و رسولش بایستد؛ و در آيه ۲ توضیح داد که آثار شوم صدا بلند کردن در برابر خدا و رسولش در وجود شخص چنان عمیق است که کل اعمال آنان را نیست و نابود می‌کند؛ و واضح است که نیست و نابود شدن عمل، بالاترین درجه کاسته شدن از عمل است.

این نشان می‌دهد که می‌شود برخی از انسانها در مقطعی از زندگی شان با لفظ «الذین آمنوا» مورد خطاب خداوند قرار گیرند، اما به خاطر اینکه صدا بر پیامبر ص بلند کرده‌اند عاقبتشان از کسانی بدتر باشد که خداوند آنان را از اینکه ادعای ایمان آوردن بکنند نهی کرده است و گفته شما فقط بگویید اسلام آورده‌ایم و نگویید ایمان آوردیم.

ثمره معرفت‌شناسی دینی

در اهل سنت نظریه‌ای رایج است با عنوان «نظریه عدالت صحابه»، که بر این باورند که هرکس که صحابه پیامبر ص باشد (و شرط صحابه بودن این می‌دانند که بعد از اسلام آوردن دست کم یکبار محضر پیامبر ص را درک کرده باشد) عدالت دارد و شابسته پیروی است. این آیه دلیل واضحی است بر بطلان این نظریه؛ و اثبات می‌کند که نه فقط درک محضر پیامبر ص در حالت مسلمانی، بلکه حتی اینکه خداوند کسی را با تعبیر «مؤمن» خطاب قرار دهد، هیچ ضمانتی برای عدالت و عاقبت‌به‌خیری شخص نیست. ذیل آیه ۲ [جلسه ۱۰۶۷، تدبر۴] بیان شد که اینکه شیعه خلافت ابوبکر و عمر را قبول ندارد و علیه آنها موضع دارد به خاطر این نیست که معتقد باشد آنها کارهایی که حسن فعلی داشته باشد انجام نداده‌اند؛ بلکه تمام حرف شیعه بر اساس آیه صریح قرآن این است که اگر کسی صدایش را بر پیامبر ص بلند کند، تمامی اعمال خود را حبط و تباه ساخته است؛ و اگر این مسأله در خصوص هرکس ثابت شود (که بر اساس معتبرترین منابع اهل سنت یعنی صحیح بخاری و مسلم، این مطلب در خصوص ابوبکر و عمر چندین بار، و مهمتر از همه در ساعات آخر عمر پیامبر ص رخ داده)، وقتی اعمالش حبط و تباه شد آن اعمال نمی‌تواند ذره‌ای برای وی مفید باشد؛ هرچند بسیاری از مردم وی را به خاطر آن اعمال مدح کنند.

۳) در آیات اول، تقدم بر رسول الله ص و بویژه صدای خود را بر صدای رسول الله ص بلند کردن را بشدت مذمت کرد، و فروکاستن از صدای خویش در محضر پیامبر ص را ستود و از پشت دیوار صدا کردن (بدون رفتن در محضر رسول الله ص اظهارنظر کردن) را کاری خلاف عقل دانست. در همانجا توضیح دادیم که به نظر می‌رسد اینها تعابیری برای نحوه مواجهه ما با دین الهی است که پیامبر ص باید آن را به ما تعلیم دهد و ما در برابر آن مستمع باشیم، نه اینکه کاری کنیم که سخن پیامبر ص نادیده گرفته شود ویا تحت الشعاع سخن ما قرار گیرد (به طور خاص به تدبر ۵ از آیه ۴ و تدبر۳ از آیه ۵ توجه شود).

در آیات پایانی از ناصواب بودن ادعای ایمان برخی افراد و منت گذاشتن آنان به خاطر اسلام آوردنشان سخن گفت و اینکه کسی بخواهد به خداوند دینش را تعلیم دهد مذمت کرد.

بعید نیست این مذمت پایانی، بیانی از همان تذکر ابتدایی باشد؛ یعنی بسیاری از افراد که در ظاهر اسلام را قبول می‌کنند، این قبول کردنشان صرفا مبتنی بر منفعت‌طلبی ویا هوای نفس (=دلخواه‌های شخصی) است؛ نه مبتنی بر یک باور عمیق؛ از این رو، هرجا آموزه‌های دین با سلیقه و دلخواهشان ناهماهنگ باشد نه‌تنها بدان تن نمی دهند بلکه می‌کوشند با انواع توجیهات سخن پیامبر ص را تحت الشعاع قرار دهند و اگر لازم باشد خودشان دین را به خدا یاد دهند!!!

و با این وصف، آیات مبانی این سوره نیز همگی لوازم اجتماعی این ترجیح دادن نظر خود بر پیامبر ص است؛ یعنی این سوره می‌خواهد بفرماید کسانی که دینداریشان سلیقه‌ای و مبتنی بر هوای نفس و رسیدن به دلخواه‌هاست و از این رو صدای خود را بر پیامبر ص بلند می‌کنند تا تعالیم دین تحت الشعاع نظرات و دلخواه‌های خودشان قرار گیرد، همان کسانی‌اند که:

به خبر فاسق (وقتی مطابق با دلخواه هایشان هست) ترتیب اثر می‌دهند و علیه افرادی که خوششان نمی‌آید هر خبری را نشر می‌دهند،

اگر لازم شد به جنگ و نزاع با سایر مسلمانان می‌پردازند، و تا زور به میان نیاید، از تعدی کردن به دیگران باکی ندارند؛

اگر از کسی خوششان نیاید ویا گاهی صرفا بخاطر تفریح و خنداندن دیگران، براحتی آن شخص را مسخره می‌کنند، از او عیب‌جویی می‌کنند و برایش لقب می‌گذارند؛

به جای اینکه در دلشان محبت و خوش‌گمانی به مؤمنان باشد به همه بدگمان‌اند، در کار دیگران تجسس می‌کنند و وقتی بدی‌ای یافتند براحتی غیبت می‌کنند؛

تنوع جوامع و خرده‌فرهنگها را نه از زاویه تعارف، بلکه از زاویه تفاخر می‌نگرند و معیار برتری را وابستگی‌های قومی و قبیله‌ای می‌دانند، نه تقوا؛

و با اینکه ایمان در دلشان وارد نشده ادعای ایمان می‌کنند و به خاطر همین اسلام آوردن نیم‌بندشان هم بر پیامبر ص و خدا منت می‌گذارند.

ریشه همه اینها این است که اسلام آوردنشان ظاهری است و واقعا ایمان در دلشان وارد نشده، و بیش از آنکه درصدد باشند که با کمک اسلام و پیروی از تعالیم آن به رستگاری حقیقی برسند، دنبال یک دین تفننی‌اند که دلخواه‌هایشان را تامین کند.

نکته جامعه‌شناختی: تحلیلی از گسترش معنویت منهای دین

در جهان امروز شاهد گسترش معنویت‌ منهای شریعت الهی هستیم؛ یعنی انسان در ایران و جهان افراد متعددی می‌بیند که ادعا می‌کنند معنویتی برای عالم قبول دارند و حتی به یک معنا خدا را هم قبول دارند، اما خدایی که قبول دارند فاقد ربوبیت تشریعی است؛ ‌یعنی خدایی است که انسان را به حال خود رها کرده و فقط گاهی اوقات یک حال معنوی به او می‌دهد؛ اما هیچ برنامه‌ای برای سعادت انسان ندارد و هیچ شریعتی نفرستاده است!

حقیقت این است که این معنویت منهای شریعت الهی، پدیده جدیدی نیست؛ بلکه همان بت‌پرستی قدیمی است که در چهره جدیدی بروز کرده؛ و در سوره حجرات دارد ظهور و نمادهای این بت‌پرستی را در درون جامعه دینی شرح می‌دهد. بت‌پرستان هم این گونه نبود که منکر خدا باشند؛ بلکه وجود یک خالق برای جهان و برخی پدیده‌های مادی و حتی خودشان را قبول داشتند (عنكبوت/61۲ و ۶۳۳؛ لقمان/25۴؛ زمر/38۵؛ زخرف/87۶)، اما قبول نداشتند خداوند تدبیرگر عالم است و برای آنها توسط انسانی برنامه سعادت فرستاده است: «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَيْ‏ء» (انعام/۹۱). در حالی که اگر خدا واقعا خدای مهربان است امکان ندارد نسبت به سرنوشت انسان بی‌اعتنا باشد؛ و البته طبیعی است که پیمودن راه کمال با پیروی محض از دلخواه‌ها شدنی نیست؛ و کسی که می‌خواهد راه کمال را بپیماید باید قبول کند که در بسیاری از شرایط خلاف دلخواه خود اقدام کند؛ از این روست که قبول شریعت مبتنی بر یک نگاه عاقبت‌اندیشانه است؛ و رواج معنویت‌های منهای دین، نه‌تنها به معنای بازگشت دوباره انسان غربزده به دین نیست، بلکه تداوم و تلاش برای تثبیت همان نگاه دین‌ستیزانه و دین‌گریزانه‌ای است که با رنسانس شروع شد.

۴) اشاره شد که در آیات اول، ارتباطات انسان با رسول الله ص مورد توجه بود؛ و از انسانها می‌خواست که نسبت به سخنان ایشان خاضع باشند و گوش شنوایی داشته باشند. با توجه به فضایی که به خاطر روابط ایمانی برقرار می‌شود طبیعی است که عمل به این دستور در ارتباطات بین خود مؤمنان نیز طنین‌انداز شود؛ یعنی وقتی آن ادب نسبت به رسول الله ص در جانها جای گرفت، این ادب نسبت به سایر مؤمنان هم شیوع پیدا می‌کند؛ شاید از این رو بلافاصله (آیه ۶) و اولین نکته‌ای که در روابط بین خود مؤمنان هشدار می‌دهد این است که مبادا این روحیه پذیرش کلام در جامعه ایمانی به‌قدری شیوع پیدا کند که حتی اگر فاسقی هم خبر مهمی آورد بدون درنگ قبول کنید؛‌ بلکه باید بررسی کنید.

در واقع، استماع سخن (که مورد تأکید قرآن کریم است: فَبَشِّرْ عِبادِ؛ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏؛ زمر/۱۷-۱۸) به معنای باز بودن آغوش انسان برای ارتباطات سالم اجتماعی است؛ نه لزوما پذیرش مفاد سخنی که بیان می‌شود و ترتیب اثر دادن به آن، ولو آن سخن از سوی کسی بیان شود که عضوی از جامعه دینی است (با توجه به شأن نزول آیه ۶ معلوم می‌شد که مقصود از فاسق در این آیه، کسی نیست که فسقش از پیش معلوم باشد؛‌ زیرا اگر چنین بود فرستادن وی توسط پیامبر ص برای چنان ماموریتی نامعقول بود؛ و اتفاقا به خاطر همین خبری که آورد خداوند وی را فاسق خواند).

جالب‌تر اینکه در آخرین فراز روابط بین مؤمنان (آیه۱۲) از سوء‌ظن داشتن و تجسس برحذر می‌دارد. یعنی نباید در این تبین و بررسی به‌قدری افراط شود که کار به سوء‌ظن و تجسس در احوال افراد کشیده شود.

پس کنار هم گذاشتن این آیات به ما می‌گوید که وظیفه انسان مؤمن، در خصوص پیامبر ص [و به تبع وی، امام معصوم ع] این است که همواره در برابر نظر وی فروتن و آماده پذیرش باشد؛ اما در قبال سایر مؤمنان، از سویی باید از سوء‌ظن و تجسس خودداری کند، و از سوی دیگر، اگر توسط فردی از همین جامعه دینی خبری داده شد که موجب سوء‌ظن به دیگران شد باید بررسی شود و بلافاصله بر اساس خبر وی حکم صادر نشود. به تعبیر دیگر، در غیرمعصوم، اگرچه اصل اولی بر عدم سوء ظن داشتن است، اما این در خصوص احوالات شخصی خود افراد است، ولی در جایی که یکی از این افراد خبر مهمی درباره دیگر افراد جامعه دینی می‌دهد که قبول آن مستلزم درگیری ویا طردی نسبت به آن افراد خواهد بود با این خبرش باید با سوء‌ظن مواجه شد و تا بررسی درستی انجام نشده بدان خبر ترتیب اثر نداد.

۵) در آیات ۴ و ۵ فرمود: «إِنَّ الَّذينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ؛ وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ». وقتی آدم این آیات را می‌بیند ابتدا به ذهنش می‌رسد چه ربطی به ما دارد. الان که رسول الله ص در میان ما نیست که صدا کردن ایشان از ورای حجره‌ها مصداقی پیدا کند؛ اما در آیه ۷ می‌فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ فیكُمْ رَسُولَ اللَّهِ». آیا این آیه نمی‌خواهد شبهه فوق را حل کند؟ (در ذیل این آیه [جلسه ۱۰۷۲، تدبر۲] گفتیم که با توجه به آيه «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَی اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ» (توبه/۱۰۵) کاملا محتمل است که این آیه ۷ سوره حجرات هم خطاب به ما باشد). در همین آیه ۷ ادامه می دهد «لَوْ یطیعُكُمْ فی‏ كَثیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ: اگر در بسیاری از آن امور از شما فرمان برد، قطعا [خودتان] به دردسر می‌افتید». این را ضمیمه کنید به آنچه در آیه ۱۶ فرمود: «قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدينِكُمْ؟» و باز این را ضمیمه کنید به این نکته که در آیات قبل و بعد این (یعنی آیات ۱۴ تا ۱۷) در مقام بیان این است که خیلی‌ها که ادعای ایمان دارند مؤمن واقعی نیستند و فقط نام اسلام را بر دوش می‌کشند؛ مؤمن واقعی به خدا و رسولش واقعا ایمان دارند!

به نظر می‌رسد این سوره در این فراز و فرودها می‌خواهد بفرماید: زمانی انسان واقعا مؤمن است که حضور رسول الله ص و پیام الهی در زندگی‌اش را جدی بگیرد (آیه ۷) و تمام برنامه‌های خود در مدار آن تنظیم کند، نه اینکه بخواهد رسول الله ص از دلخواه‌های او اطاعت کند (آیه۷)؛ به‌قدری جدی بگیرد که بداند هر موضعی که دارد می‌گیرد، اگر این موضعش خلاف رسول الله ص باشد که حبط تمام اعمالش را در پی دارد (آیه۳) و اگر برگرفته از تعالیم رسول الله ص نباشد از پشت دیوار صدا زدن رسول الله ص (آیه ۴) و تعلیم دادن دین خود به خداست (آیه۱۶)! آیا بی‌ادبانه‌تر و نامعقول‌تر از این دو رفتاری متصور است؟

ثمره اخلاقی

بسیاری از اوقات می‌شود که مطلبی به ذهنمان می‌رسد و به بهانه روشنفکری و آزاداندیشی می‌کوشیم آن را چنان مطرح کنیم که همه قبول کنند؛ بدون اینکه مراجعه‌ای بی‌تعصب به آیات و روایات داشته و بررسی‌ای کرده باشیم که آیا این دیدگاه ما چه نسبتی با آموزه‌های دینی دارد؟ در واقع در این موقعیت، دانسته یا ندانسته، صدای خود را فوق آموزه‌های دین قرار می‌دهیم و عملا داریم تعالیم دین را تحت الشعاع نظرات شخصی خود می‌گردانیم.

اگر واقعا چنین می‌کنیم، از منظر این آیات، آیا واقعا جزء انسانهای فرهیخته‌ایم، یا انسانهای بی‌ادب و بی‌عقل (آیه ۴)؟!


  1. . علی‌رغم تلاش فراوانی که انجام شد تا ارتباط بین کل آیات توجیه شود اما هنوز آنچه نوشته شد در خصوص ارتباط فراز پایانی (از آیه ۱۳ به بعد) با کل سوره بیشتر جنبه ذوقی و حدسی دارد که قابل مناقشه است. در مقدمه در اولین پاورقی از بحث تعداد آیات، اشاره شد که بر اساس روایاتی تعداد آیات سوره حجرات بسیار بیش از این است که اکنون در دست ماست؛ که اگر این قول درست باشد آنگاه شاید بتوان فهمید که چرا این توجیه ارائه شده چندان دلچسب نیست. البته در همانجا به تفصیل بیان شد که قبول این احادیث، محمل خاصی دارد و اگر برداشت کسی از آنها این باشد که قرآن تحریف شده است قطعا برداشت ناصوابی است که با شواهد فراوان دیگر می‌توان نشان داد که هیچ گونه دستکاری‌ای در الفاظ قرآن توسط هیچ بشری صورت نگرفته است و قرآنی که نزد ماست تماما (و با رعایت تمام حروف و اعراب) از جانب خداوند متعال نازل شده است.↩
  2. . وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ‏↩
  3. . وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ‏↩
  4. . وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏↩
  5. . وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَني‏ بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ‏↩
  6. . وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُون‏.↩

دیدگاهتان را وارد کنید

نظرات کاربران

ثبت نظر