حدیث شماره۲ ذیل آیه ۶ (جلسه۱۱۷۰ https://yekaye.ir/al-humazah-104-6/) و حدیث۲ ذیل آیه۷ (جلسه۱۱۷۱ https://yekaye.ir/al-humazah-104-7 ) و حدیث۱ ذیل آیه۸ (جلسه۱۱۷۲ https://yekaye.ir/al-humazah-104-8 ) نیز به این آیه هم مرتبط میباشد؛۱ اما احادیث دیگر:
۱) الف. از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:
در جهنم کفار و مشکرین اهل توحید را سرزنش میکنند و میگویند: نمیبینیم که توحیدتان مشکلی از شما را حل کرده باشد؛ و ما و شما همانند هم هستیم!
پس پروردگار عز و جل در مورد آنها تجدیدنظری به عمل میآورد [یا: بزرگمنشیای به خرج میدهد] و به فرشتگانش میگوید: برای هرکس که خداوند میخواهد شفاعت کنید، و به مومنان هم شبیه همین را میگوید، تا جایی که احدی از اینها نمیماند مگر اینکه شفاعتی به او میرسد. سپس خداوند تبارک و تعالی میفرماید: من ارحم الراحمین هستم، به رحمت من بیرون آیید! پس بیرون میآیند همانند بیرون آمدن پروانه.
سپس امام باقر ع فرمودند: سپس ستونها بر آنان امتداد مییابد و بر آنان پابرجا میشود و به خداوند دیگر جاودانه خواهند بود.
الزهد، ص98
مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنِ الْأَحْوَلِ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ:
إِنَّ الْكُفَّارَ وَ الْمُشْرِكِينَ يُعَيِّرُونَ [يَرَوْنَ] أَهْلَ التَّوْحِيدِ فِي النَّارِ فَيَقُولُونَ: مَا نَرَى تَوْحِيدَكُمْ أَغْنَى عَنْكُمْ شَيْئاً؛ وَ مَا أَنْتُمْ وَ نَحْنُ إِلَّا سَوَاءٌ.
قَالَ: فَيَأْنِفُ لَهُمُ الرَّبُّ عَزَّ وَ جَلَّ فَيَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ: اشْفَعُوا فَيَشْفَعُونَ لِمَنْ شَاءَ اللَّهُ، وَ يَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ مِثْلَ ذَلِكَ، حَتَّى إِذَا لَمْ يَبْقَ أَحَدٌ إِلَّا تَبْلُغُهُ الشَّفَاعَةُ. قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: أَنَا أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ اخْرُجُوا بِرَحْمَتِي! فَيَخْرُجُونَ كَمَا يَخْرُجُ الْفَرَاشُ.
قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: ثُمَّ مُدَّتِ الْعُمُدُ وَ أُعْمِدَتْ [وَ أُصْمِدَتْ] عَلَيْهِمْ وَ كَانَ وَ اللَّهِ الْخُلُود.
ب. مرحوم طبرسی همین حدیث را از تفسیر عیاشی روایت کرده با این دو تفاوت که:
ب.۱. در فراز خطاب خداوند به شفاعتگران، خداوند ابتدا خطاب به فرشتگان و سپس به انبیاء و سپس به مومنان خطاب میکند با این تعبیر که: «شفاعت کنید! پس آنان برای هرکس که بخواهند شفاعت میکنند.
ب.۱. جمله پایانی امام باقر ع بدین صورت است: : سپس ستونها بر آنان امتداد مییابد و بر آنان دربسته میشود و به خداوند دیگر جاودانه خواهند بود.
مجمع البيان، ج10، ص819
روي العياشي بإسناده، عن محمد بن النعمان الأحول، عن حمران بن أعين، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «إن الكفار و المشركين يعيرون أهل التوحيد في النار، و يقولون: ما نرى توحيدكم أغنى عنكم شيئا، و ما نحن و أنتم إلا سواء.
قال: فيأنف لهم الرب تعالى، فيقول للملائكة: اشفعوا، فيشفعون لمن شاء الله، ثم يقول للنبيين: اشفعوا، فيشفعون لمن يشاء، ثم يقول للمؤمنين: اشفعوا، فيشفعون لمن شاء.
و يقول الله: أنا أرحم الراحمين، اخرجوا برحمتي، فيخرجون كما يخرج الفراش.
قال: ثم قال أبو جعفر (عليه السلام): «مدت العمد، و أوصدت عليهم، و كان و الله الخلود».
ج. در تفسیر قمی همین جمله پایانی امام باقر ع – بدون ذکر نام ایشان- بدین صورت آمده است:
«فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ» فرمود: وقتی ستونها امتداد مییابد و به خدا سوگند پوستهایشان را میخورد [یا به خدا سوگند در آنجا جاودانه خواهند بود].
تفسير القمي، ج2، ص: 442
«فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ» قَالَ إِذَا مُدَّتِ الْعُمُدُ أَكَلَتْ وَ اللَّهِ الْجُلُودَ [كَانَ وَ اللَّهِ الْخُلُودُ].
۲) در منابع اهل سنت حدیثی نبوی روایت شده است که مضمون کلیاش به حدیث قبل نزدیک است و برخی از فرازهایش، علاوه بر حدیث فوق، مویدات دیگری هم در کتب شیعه و سنی دارد؛ که در اینجا ابتدا اصل حدیث و سپس برخی مویداتش تقدیم میشود.
الف. روایت شده که پیامبر فرموده باشند:
همانا شفاعت در روز قیامت برای کسانی از امتم است که مرتکب گناهان کبیره شدهاند و با آن حال مردهاند؛ پس آنان در درب اول جهنم نگه داشته میشوند و نه صورتشان سیاه شود (يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ، آل عمران/۱۰۶) و نه چشمانشان کبود گرددد (اشاره به آیه نَحْشُرُ الْمُجْرِمينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقاً، طه/102) و با غلها به زنجیر کشیده شوند و نه با شیاطین همنشین گردند و نه با گرزها بر آنان بکوبند و نه در درکها انداخته شوند؛ پس برخی ساعتی درنگ کند و سپس خارج شود و برحی یک روز درنگ میکند و بیرون میآید و برخی یک ماه و برخی یک سال و برخی درنگی همانند درنگ دنیا از روزی که آفریده شد تا روزی که به فنا رفت و آن هفت هزار سال است.
سپس خداوند عز و جل چون بخواهد که موحدان را از آتش بیرون آورد به دل اهل دینهای دیگر [= مشرکان و ملحدان] میاندازد که بدانان میگویند: ما و شما همگی در دنیا بودیم؛ پس شما ایمان آوردید و ما تکذیب کردیم [با: کفر ورزیدیم]، و شما اقرار کردید و ما انکار، اما سودی به حالتان نداشت، و ما و شما اکنون همانند همی هستیم، عذاب میشوید همان طور که ما عذاب میشویم و [در جهنم] جاودانهاید همان طور که ما جاودانهاید.
پس خداوند متعال در این هنگام چنان غضبی میکند که نه قبل و نه بعد از آن در هیچ موردی چنین غضب نکرده بود، پس اهل توحید را از جهنم بیرون آورد به سمت چشمهای که بین بهشت و صراط است و به آن «نهر حیات» [= رودخانه زندگی] گویند. پس از آن برآنها پاشیده شود و رشدی کنند آن گونه که دانهای در حمیل سیل* رشد میکند که آنجایی که سایه بر او میافتد سبز و آنجایی که خورشید بر او میتابد زرد میشود؛ سپس وارد بهشت میشوند و بر پیشانیشان نوشته میشود: «آزاد شدگان خداوند از آتش».
مگر یک نفر خاص، که او بعد از بقیه هزار سال دیگر هم باقی میماند؛ سپس ندا میدهد: «یا حنان و یا منان» [= ای بسیار مهربان و ای بسیار منتگذارنده]. پس خداوند فرشتهای را میفرستد تا او را بیرون آورد. وی هفتاد سال در جهنم دنبال وی میگردد اما وی را نمییابد، برمیگردد و میگوید؛ پروردگارا! به من دستور دادی که فلان بنده ات را از جهنم بیرون آورم، پس من در طلبش هفتاد سال در آتش فرو رفتم ولی او را نیافتم. پس خداوند متعال میفرماید: به وادی فلان و بهمان برو و زیر فلا صخره وی را بیرون آور. پس میرود و او را زیر آن صخره پیدا میکند و بیرون میآورد و وارد بهشت میکند. [شبیه این فراز در حدیث۲ ذیل آیه قبل گذشت].
سپس این جهنمیان [= از جهنم برگشتگان] از خداوند متعال درخواست می کنند که آن اسم را از [پیشانی] ایشان محو کند؛ پس خداوند فرشتهای میفرستد و آن را از پیشانی آنها محو میکند.
سپس به بهشتیان و این «از جهنم برگشتگان» میفرماید: بر جهنم مشرف شوید! پس مشرف میشوند و یک نفر پدرش را میبیند و دیگری برادرش را میبیند و دیگری همسایه و دیگری دوستش و بردهای هم اربابش را میبیند.
سپس خداوند متعال فرشتگانی با طَبَقهایی از آتش و میخهایی از آتش و عمودهایی از آتش به سراغشان میفرستد و آنان با آن طبقها هرگونه راه خروجی را بر آنان میبندند و با آن میخها آن را محکم میکنند و با آن عمودها آن را امتداد میدهند و در آن کوچکترین خللی نمیماند و روح و راحتیای بدان وارد شود یا غم و اندوهی از آن خارج شود؛ و خداوند جبار آنان را به فراموشی میسپارد و بهشتیان به نعمتهای خود مشغول میشوند و بعد از آن ابدا کسی به فریادشان نرسد و سخنشان منقطع گردد و کلامشان فقط «زفیر و شهیق» (هود/۱۰۶) [= آه و نالهای که در هر دم و بازدم خودش را نشان میدهد] خواهد بود و این همان سخن خداوند متعال است که: «همانا آن [آتش] بر آنان [درش را] فروبسته است؛ در ستونهایی کشیده» (همزه/۸-۹)
خداوند دوست داشت که عذرش را آشکار سازد نزد این بهشتیان در خصوص تاخیری که در وارد شدن به بهشت داشتند و اینکه جز با رحمت خداوند بدان وارد نشدند و جز با کرم او به جوار وی نرسیدند و اینان جماعتی بودند که از دست خودشان در آخرت رهایی نداشتند همان طور که در دنیا هم چشم بر هم زدنی رهایی نداشتند، و از ننگ و عار این اسم که منسوب به جهنم بشوند خجالت میکشیدند و از برادرانشان شرم میکردند ودلشان میخواست آن عقوبتی که بر آنان روا داشته شد از بهشتیان پوشیده بماند و کسی از آنان خبردار نشود که آنان به خواری و عذابی از جانب خداوند مبتلا بودند که جانشان را با خود برده بود، و در جهنم هیچ آزاری نیست؛ اما آنان فقط با کرامت رب العزة [از عذاب جهنم] استثنا شدند پس خداوند محبتش را به دلخواه آنان رها کرد و آن اسم را از باب بزرگمنشی و تفضل خویش از آنان محو کرد و خواست منت را بر آنان تمام کند و اگر در آنان اندکی انسانیت و تکرم بود هرگز دلخواههای خود را بر دلخواه او ترجیح نمیدادند و اگر کسانی که محب خداوندند به این مبتلا شده بودند ابدا از او درخواست نمیکردند که اسمش را از پیشانیشان بردارد و آن کتابت بر پیشانیشان نماد آنان در بهشت میبود همان طور که بر پیشانی برگزیدگان و اولیایش نوشته شده «اینان متحابون فی الله** هستند».***
نوادر الأصول في أحاديث الرسول، ج2، ص36؛ الدر المنثور، ج6، ص393
عَن أبي هُرَيْرَة رضي الله عنه قَالَ: قَالَ رَسُول الله ص:
إِنَّمَا الشَّفَاعَة يَوْم الْقِيَامَة لمن عمل الْكَبَائِر من أمتِي ثمَّ مَاتُوا عَلَيْهَا، فهم فِي الْبَاب الأول من جَهَنَّم لَا تسود وُجُوههم وَلَا تزرق أَعينهم وَلَا يغلون بالأغلال وَلَا يقرنون مَعَ الشَّيَاطِين وَلَا يضْربُونَ بالمقامع وَلَا يطرحون فِي الأدراك فَمنهمْ من يمْكث سَاعَة ثمَّ يخرج وَمِنْهُم من يمْكث فِيهَا يَوْمًا ثمَّ يخرج وَمِنْهُم من يمْكث فِيهَا شهرا ثمَّ يخرج وَمِنْهُم من يمْكث فِيهَا سنة ثمَّ يخرج وأطوالهم مكثا فِيهَا مثل الدُّنْيَا من يَوْم خلقت إِلَى يَوْم أقتت [/أفنيت] وَذَلِكَ سَبْعَة آلَاف سنة.
ثمَّ إِن الله عز وجل إِذا أَرَادَ أَن يخرج الْمُوَحِّدين مِنْهَا قذف فِي قُلُوب أهل الْأَدْيَان، فَقَالُوا لَهُم: كُنَّا نَحن وَأَنْتُم جَمِيعًا فِي الدُّنْيَا فآمنتم وكذبنا [/كفرنا] وأقررتم وجحدنا فَمَا أغْنى عَنْكُم فَنحْن وَأَنْتُم الْيَوْم فِيهَا جَمِيعًا سَوَاء تعذبون كُنَّا نعذب وتخلدون كَمَا نخلد.
فيغضب الله تَعَالَى عِنْد ذَلِك غَضبا لم يغضبه فِي شَيْء فِيمَا مضى وَلَا يغْضب فِي شَيْء فِيمَا بَقِي، فَيخرج أهل التَّوْحِيد مِنْهَا إِلَى عين بَين الْجنَّة والصراط يُقَال لَهَا «نهر الْحَيَاة»، فيرش عَلَيْهِم من المَاء، فينبتون كَمَا تنْبت الْحبَّة فِي حميل السَّيْل، مَا يَلِي الظل مِنْهَا أَخْضَر وَمَا يَلِي الشَّمْس مِنْهَا أصفر؛ ثمَّ يدْخلُونَ الْجنَّة فَيكْتب فِي جباههم: «عُتَقَاء الله من النَّار»؛
إِلَّا رجلا وَاحِدًا، فَإِنَّهُ يمْكث فِيهَا بعدهمْ ألف سنة، ثمَّ يُنَادي: يَا حنان يَا منان! فيبعث الله إِلَيْهِ ملكا ليخرجه، فيخوض فِي النَّار فِي طلبه سبعين عَاما لَا يقدر عَلَيْهِ، ثمَّ يرجع فَيَقُول: يَا رب إِنَّك أَمرتنِي أَن أخرج عَبدك فلَانا من النَّار وَإِنِّي أطلب فِي النَّار مُنْذُ سبعين سنة فَلم أقدر عَلَيْهِ. فَيَقُول الله تَعَالَى: انْطلق فَهُوَ فِي وَادي كَذَا وَكَذَا تَحت صَخْرَة فَأخْرجهُ. فَيذْهب فيخرجه مِنْهَا فيدخله الْجنَّة تَحت صَخْرَة فَأخْرجهُ فَيذْهب فيخرجه مِنْهَا فيدخله الْجنَّة.
ثمَّ إِن الجهنميين يطْلبُونَ إِلَى الله تَعَالَى أَن يمحو ذَلِك الِاسْم عَنْهُم، فيبعث ملكا فَيَمْحُو عَن جباههم ذَلِك.
ثمَّ إِنَّه قَالَ لأهل الْجنَّة وَمن دَخلهَا من الجهنميين: اطلعوا إِلَى النَّار فيطلعون إِلَيْهِم فَيرى الرجل أَبَاهُ وَيرى أَخَاهُ وَيرى جَاره وَيرى صديقه وَيرى العَبْد مَوْلَاهُ. ثمَّ إِن الله تَعَالَى يبْعَث إِلَيْهِم مَلَائِكَة بأطباق من نَار ومسامير من نَار وَعمد من نَار فيطبق عَلَيْهِم بِتِلْكَ الأطباق ويشد بِتِلْكَ المسامير ويمد [/تمد] بِتِلْكَ الْعمد وَلَا يبْقى فِيهِ خلل يدْخل فِيهِ روح وَلَا يخرج مِنْهُ غم وينساهم الْجَبَّار على عَرْشه ويتشاغل أهل الْجنَّة بنعيمهم وَلَا يستغيثون بعْدهَا أبدا وَيَنْقَطِع الْكَلَام فَيكون كَلَامهم «زفيرا وشهيقا» فَذَلِك قَوْله تَعَالَى «إِنَّهَا عَلَيْهِم مؤصدة فِي عمد ممدة».
أحب الله تَعَالَى أَن يظْهر عذره عِند أهل الْجنان فِي تأخرهم دُخُول الْجنَّة وَأَنَّهُمْ لم يدخلوها إِلَّا برحمته وَلم ينالوا جواره إِلَّا بكرمه وَهَؤُلَاء قوم لم يتخلصوا من نُفُوسهم فِي الْآخِرَة كَمَا لم يتخلصوا فِي الدُّنْيَا طرفَة عين وأنفوا من هَذَا الِاسْم أَن ينسبوا إِلَى جَهَنَّم واستحيوا من إخْوَانهمْ وَأَرَادُوا أَن تكون الْعقُوبَة الَّتِي حلت بهم مستورة عِنْد أهل الْجنَّة وَلَا يدْرِي أحد أَنهم مِمَّن ابتلوا بهوان الله وعقوبته أَنَفَة وذهابا بِنَفسِهِ وَلَيْسَ فِي الْجنَّة أَذَى إِنَّمَا هِيَ محشوة بكرم رب الْعِزَّة فَترك الله تَعَالَى محبته لمحابهم ومحى عَنْهُم ذَلِك الِاسْم تكرما وتفضلا وإتماما للمن عَلَيْهِم وَلَو كَانَ لَهُم من الانسانية والتكرم لما آثروا محابهم على محابه وَلَو كَانَ المحبون لَهُ ابتلوا بِهَذَا لم يسألوه أبدا أَن يمحو اسْمه من جباههم وَالْكِتَابَة على الجباه سِيمَاهُمْ فِي الْجنان كَمَا كتبت على جباه أهل الصفوة والأولياء عليهم السلام «هَؤُلَاءِ المتحابون فِي الله».
پینوشتها:
* «حمیل سیل» به خاکی میگویند که بعد از عبور سیل بر جای میماند که خاک بسیار مرغوبی برای رشد گیاهان است، که در ادامه احادیثی حاوی این تعبیر تقدیم میشود..
** «متحابون فی الله» یعنی کسانی که همدیگر و هرکسی را صرفا و صرفا به خاطر خداوند دوست دارند.
*** ظاهرا این فراز پایانی میخواهد بگوید همین که اسم خدا بر پیشانی کسی باشد که خدا با او کار خاصی کرده (ولو این باشد که «خدا او را از جهنم آزاد کرده») یک موضوعیتی دارد؛ که اگر کسی واقعا انسانیت داشته باشد و با خداوند آشنا باشد هر اسم و مهری که خدا بر او بگذارد را با جان و دل دوست خواهد داشت؛ اما چون اینان چنین درک و انسانیتی در دنیا و آخرت نداشتند از خدا خواستند آن اسم را پاک کند و خدا هم خواسته آنها را بر اقدام خویش ترجیح داد؛ در حالی که اگر اولیاء الله در موقعیت آنان بودند هرگز چنین درخواستی نمیکردند.
* فراز مربوط به «حمیل سیل» و رویانده شدن مجدد جان و جسم آنان، در منابع شیعه و سنی به عبارات مختلف آمده است؛ مثلا:
ب. در منابع شیعی روایت شده که پیامبر ص فرمودهاند: قومی از آتش بیرون میآیند پس رشد کنند آن گونه که دانه در حمیل سیل رشد میکند»
معاني الأخبار، ص273
أَخْبَرَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الزَّنْجَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ أَبِي عُبَيْدٍ قَالَ:
فِي حَدِيثِ النَّبِيِّ ص فِي «قَوْمٍ يَخْرُجُونَ مِنَ النَّارِ فَيَنْبُتُونَ كَمَا تَنْبُتُ الْحَبَّةُ فِي حَمِيلِ السَّيْلِ».
ج. در منابع سنی روایت شده که پیامبر ص فرمودند:
هنگامی که اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم وارد شوند خداوند می فرماید: کسی که در دلش به اندازه مثقال حبهای از خردل ایمان هست را بیرون آورید.
پس بیرون آورندشان در حالی که کاملا سوخته و سیاه شدهاند، پس در «نهر الحیات» (رودخانه زندگی) انداخته میشوند پس رشد کنند آن گونه که دانه در حمیل سیل رشد میکند.
سپس پیامبر ص فرمود: آیا ندیدهاید که چگونه [دانه در این شرایط] به صورت زردی که برگهایش روی هم افتاده [= با طراوات و زیبایی] بیرون میآید؟!
صحيح البخاري، ج5، ص2400؛«صحيح مسلم، ج1، ص117۲
حَدَّثَنَا مُوسَى: حَدَّثَنَا وُهَيْبٌ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ يَحْيَى، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رضي الله عنه: أن النَّبِيَّ ص قَالَ:
إِذَا دَخَلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ، وَأَهْلُ النَّارِ النَّارَ، يَقُولُ اللَّهُ: مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجُوهُ.
فَيَخْرُجُونَ قَدِ امْتُحِشُوا وَعَادُوا حُمَمًا، فَيُلْقَوْنَ فِي نَهَرِ الْحَيَاةِ، فَيَنْبُتُونَ كَمَا تَنْبُتُ الْحِبَّةُ فِي حَمِيلِ السَّيْلِ، أَوْ قَالَ: حَمِيَّةِ السَّيْلِ.
وَقَالَ النَّبِيُّ ص: أَلَمْ تَرَوْا أَنَّهَا تخرج صَفْرَاءَ مُلْتَوِيَةً.
د. این حکایت خروج عدهای از مرتکبان کبیره از جهنم با طول و تفصیل بیشتری در روایت نبوی دیگری از ابوسعید خدری هم روایت شده است که پیامبر ص فرمودند:
هنگامی که روز قیامت شد موذنی ندا می دهد که هر امتی دنبال آنچه پرستید راه بیفتد. پس احدی از کسانی که اصنام و انصاب را پرستیدند باقی نمیمانند مگر اینکه در جهنم میافتند، تا وقتی که جز کسانی از نیک و بد که خدا را میپرستیدند باقی نماند و اهل کتاب هم غبارآلود حاضر شوند.
[سپس حضرت درباره جهنمی شدن گروههای مختلف متدینان توضیحاتی میدهند تا بدینجا میرسند که میفرمایند:]
هنگامی که مومنان از جهنم خلاصی یافتند – به کسی که جانم به دست اوست سوگند – هیچیک از شما اصرارکنندهتر به خدا نیست از آن مومنان در روز قیامت برای اینکه بتوانند حقی را برای برادران دینیشان که گرفتار جهنم شدهاند بیابند [تا آنان را از جهنم نجات دهند]. میگویند: پروردگارا! اینان با ما روزه میگرفتند و نماز میخواندند و حج بجا میآوردند.
پس بدانان گفته شود: هرکس را که [با این اوصاف] میشناسید بیرون آورید و خداوند صورتهای آنان را بر آتش حرام میکند، پس خلق کثیری را بیرون آورند که آتش تا نصف ساق یا زانوانش را فراگرفته بود؛ سپس میگویند: پروردگارا! دیگر کسی از آنان که در موردشان به ما دستور دادی باقی نماند.
پس میفرماید: برگردید و هرکس را یافتید که در دلش به اندازه مثقال دیناری از خوبی هست بیرونش آورید. پس دوباره خلق کثیری را بیرون آورند. سپس میگویند: پروردگارا! دیگر کسی از آنان که در موردشان به ما دستور دادی باقی نگذاشتیم.
پس میفرماید: برگردید و هرکس را یافتید که در دلش به اندازه نیم مثقال دیناری از خوبی هست بیرونش آورید. پس دوباره خلق کثیری را بیرون آورند. سپس میگویند: پروردگارا! دیگر کسی از آنان که در موردشان به ما دستور دادی باقی نگذاشتیم.
پس میفرماید: برگردید و هرکس را یافتید که در دلش به اندازه مثقال ذرهای از خوبی هست بیرونش آورید. پس دوباره خلق کثیری را بیرون آورند. سپس میگویند: پروردگارا! دیگر کسی از آنان که در موردشان به ما دستور دادی باقی نگذاشتیم.
و ابوسعید خدری میگفت: اگر این حدیث را از من قبول نمیکنید اگر دلتان میخواهد این آیه را بخوانید که فرمود: «در حقيقت، خدا به اندازه مثقال ذرّهاى ستم نمىكند و اگر [آن ذرّه، كارِ] نيكى باشد دو چندانش مىكند، و از نزد خويش پاداشى بزرگ مىبخشد.» (نساء/40).
سپس خداوند عز و جل میفرماید: فرشتگان شفاعت کردند و پیامبران شفاعت کردند و مومنان شفاعت کردند و جز ارحم الراحمین باقی نماند؛ پس قبضهای از جهنم را برمی گیرد و قومی را از آن بیرون میآورد که هیچ کار خوبی نکرده بودند و کاملا سیاه شده بودند، پس آنان را در نهری در دهانههای بهشت میاندازد که به آن «نهر حیات» گفته میشود؛ پس از آن بیرون میآیند آن گونه که دانه از «حمیل سیل» بیرون میآید، آیا ندیدهاید که به سنگ یا درختی متمایل میشود، آن سمتش که رو به خورشید است زرد و سبز است و آن سمتی که رو به سایه است سفید است – گفتند: یا رسول الله ص گویا در صحراها چویانی میکردهای [که این قدر با رویش این نوع گیاهان آشنا هستی]. .سپس فرمود: آنگاه بیرون میآیند همچون مرواریدی که بر گردنهایشان مهرهایی زده شده که اهل بهشت آنان را میشناسند به عنوان آزادشدگان خداوند که آنان را بدون اینکه هیچ عملی انجام داده باشند یا کار نیکی از پیش فرستاده باشند به بهشت وارد کرده است...
صحيح مسلم، ج1، ص114-116؛ مسند أبي داود الطيالسي، ج3، ص629-63۴۳
حَدَّثَنِي سُوَيْدُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي حَفْصُ بْنُ مَيْسَرَةَ ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍ ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ ...۴ قَالَ رَسُولُ اللهِ ص:
...۵ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ لِيَتَّبِعْ كُلُّ أُمَّةٍ مَا كَانَتْ تَعْبُدُ، فَلَا يَبْقَى أَحَدٌ كَانَ يَعْبُدُ غَيْرَ اللهِ سُبْحَانَهُ مِنَ الْأَصْنَامِ وَالْأَنْصَابِ إِلَّا يَتَسَاقَطُونَ فِي النَّارِ، حَتَّى إِذَا لَمْ يَبْقَ إِلَّا مَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللهَ مِنْ بَرٍّ وَفَاجِرٍ وَغُبَّرِ أَهْلِ الْكِتَابِ.
...۶ حَتَّى إِذَا خَلَصَ الْمُؤْمِنُونَ مِنَ النَّارِ، فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ بِأَشَدَّ مُنَاشَدَةً لِلهِ فِي اسْتِقْصَاءِ الْحَقِّ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لِلهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ فِي النَّارِ، يَقُولُونَ: رَبَّنَا، كَانُوا يَصُومُونَ مَعَنَا وَيُصَلُّونَ وَيَحُجُّونَ.
فَيُقَالُ لَهُمْ: أَخْرِجُوا مَنْ عَرَفْتُمْ، فَتُحَرَّمُ صُوَرُهُمْ عَلَى النَّارِ، فَيُخْرِجُونَ خَلْقًا كَثِيرًا قَدْ أَخَذَتِ النَّارُ إِلَى نِصْفِ سَاقَيْهِ وَإِلَى رُكْبَتَيْهِ. ثُمَّ يَقُولُونَ: رَبَّنَا، مَا بَقِيَ فِيهَا أَحَدٌ مِمَّنْ أَمَرْتَنَا بِهِ.
فَيَقُولُ: ارْجِعُوا، فَمَنْ وَجَدْتُمْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالَ دِينَارٍ مِنْ خَيْرٍ فَأَخْرِجُوهُ، فَيُخْرِجُونَ خَلْقًا كَثِيرًا، ثُمَّ يَقُولُونَ: رَبَّنَا، لَمْ نَذَرْ فِيهَا أَحَدًا مِمَّنْ أَمَرْتَنَا.
ثُمَّ يَقُولُ: ارْجِعُوا، فَمَنْ وَجَدْتُمْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالَ نِصْفِ دِينَارٍ مِنْ خَيْرٍ فَأَخْرِجُوهُ، فَيُخْرِجُونَ خَلْقًا كَثِيرًا، ثُمَّ يَقُولُونَ: رَبَّنَا، لَمْ نَذَرْ فِيهَا مِمَّنْ أَمَرْتَنَا أَحَدًا.
ثُمَّ يَقُولُ: ارْجِعُوا، فَمَنْ وَجَدْتُمْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ مِنْ خَيْرٍ فَأَخْرِجُوهُ، فَيُخْرِجُونَ خَلْقًا كَثِيرًا، ثُمَّ يَقُولُونَ: رَبَّنَا، لَمْ نَذَرْ فِيهَا خَيْرًا.
وَكَانَ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ يَقُولُ: إِنْ لَمْ تُصَدِّقُونِي بِهَذَا الْحَدِيثِ فَاقْرَؤُوا إِنْ شِئْتُمْ: «إِنَّ اللهَ لا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا».
فَيَقُولُ اللهُ عز وجل: شَفَعَتِ الْمَلَائِكَةُ وَشَفَعَ النَّبِيُّونَ وَشَفَعَ الْمُؤْمِنُونَ، وَلَمْ يَبْقَ إِلَّا أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ، فَيَقْبِضُ قَبْضَةً مِنَ النَّارِ فَيُخْرِجُ مِنْهَا قَوْمًا لَمْ يَعْمَلُوا خَيْرًا قَطُّ قَدْ عَادُوا حُمَمًا، فَيُلْقِيهِمْ فِي نَهْرٍ فِي أَفْوَاهِ الْجَنَّةِ، يُقَالُ لَهُ: نَهْرُ الْحَيَاةِ، فَيَخْرُجُونَ كَمَا تَخْرُجُ الْحِبَّةُ فِي حَمِيلِ السَّيْلِ، أَلَا تَرَوْنَهَا تَكُونُ إِلَى الْحَجَرِ أَوْ إِلَى الشَّجَرِ؟ مَا يَكُونُ إِلَى الشَّمْسِ أُصَيْفِرُ وَأُخَيْضِرُ، وَمَا يَكُونُ مِنْهَا إِلَى الظِّلِّ يَكُونُ أَبْيَضَ - فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، كَأَنَّكَ كُنْتَ تَرْعَى بِالْبَادِيَةِ- قَالَ: فَيَخْرُجُونَ كَاللُّؤْلُؤِ فِي رِقَابِهِمُ الْخَوَاتِمُ يَعْرِفُهُمْ أَهْلُ الْجَنَّةِ، هَؤُلَاءِ عُتَقَاءُ اللهِ الَّذِينَ أَدْخَلَهُمُ اللهُ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ عَمِلُوهُ وَلَا خَيْرٍ قَدَّمُوهُ ...۷